نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

موضوع: وقایع تاریخی

  1. #1
    کاربرسایت اعتقادات آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۵-۲۳
    نوشته ها
    373
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    وقایع تاریخی

    باسلام خدمت کلیه دوستان عزیز
    دوستان عزیز اگه واقعه تاریخی جالبی ویا به مناسبتهای مختلف جایی دیدن لطف کنید اینجا قرار بدید تا ماهم استفاده کنیم

  2. #2
    کاربرسایت اعتقادات آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۵-۲۳
    نوشته ها
    373
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    پاسخ : وقایع تاریخی

    بابک خرمدین

    خرمدين در آن زمان به کساني گفته ميشد که داراي دين بهي ميبودند که آنرا زرتشتي ميناميدند و پيرو مزدک ,زبان آنها نیز ترکی آذری بوده است . در انجمن بابک گريستن معني نداشت و آنان از آيين زرتشتي و مزدکي پيروي ميکردند و گريستن را جزو مکروهات دين ميدانستند و شاد زيستن را مستحبات . اما شاد زيستن براي آنان به اين معنا بود که تنها زماني انسان ميتواند شاد باشد که در جامعه محروميت نباشد و مردم در رفاه باشند . آنان از آيين زرتشتي پيروي ميکردند و چراگاهها و رودخانه ها و زمينهاي کشاورزي را براي مردم رايگان قرار دادند تا اربابان نتواند حقي از کشاورزان ضايع کنند و سپس ازدواج يک مرد با دو زن در يک زمان را منع کردند و مساوات بين زنان و مردان را برقرار کردند . بابک سردار بزرگ آذربایجان در آغاز قرن دوم و به عبارتي در سال 200 ق جنبش خود را رسما آغاز کرد . مرکز فعاليت بابک در آذربايجان بود . به گزارش "بلاذري" در حاکميت ابن فيس اعراب گروه گروه به اذربايجان خيزش ميکردند و اموال و زمينهاي آنان را تصرف کردند . طبق تاريخي بخارا از اعراب چنين ميگويد : مردي وي را دو دختربود که "ورقا ابن نصر" هردو دختر را بيرون کشيد . مرد گفت : از بين اين شهر بزرگ چرا دختران مرا ميبري ؟ مرد عرب جواب نداد و اعتنايي نکرد . پدر بجست و کاردي بزد و برشکمش فرو برد . خبر به سران قبيله رسيد و تمام مرداني که در آن روستا قادر به جنگ بودند به جهت تنبيه توسط اعراب کشته شدند . ابومسلم شرق ايران را از اعراب پاکسازي کرده بود و آذربايجان همچنان در قدرت اعراب بود . بنابراين بابک برخواست و به پشتوانه مردم دست به نهضتي زد که در تاريخ هميشه جاويد ماند . نخستين درگيري سپاه مامون با بابک در سال 204 ق گزارش شده است و نتيجه اين جنگ پيروزي بابک شد . سال ديگر مجددا لشگري از اعراب براي مبارزه با بابک عازم آذربايجان شد و در نتيجه سپاه اعراب در سال 206 ق توسط بابک به کلي در هم کوبيده شد . بعد از آن در سالهاي 206 تا 212 هر سال سپاه عباسي عازم جنگ با بابک شدند که هرباره شکست خوردند . در سال 209 ق در دو نبرد بزرگ دو تن از فرماندهاي برجسته مامون به قتل رسيدند . در سال 212 ق محمد ابن حميد طوسي با سمت والي آذرايجان اعزام شد و سپاه بزرگي در اختيارش گذاردند تا به کار بابک خاتمه دهد . محمد بن حميد نزديک به دو سال با بابک درگير جنگ بود که در نهايت در ربيع الاول 214 ق / خرداد 208 ش محمد ابن حميد در کنار روستاي بهشت آباد کشته شد و سپاه او به کلي منهدم گشت . بعد از اين پيروزي هاي چشمگير بابک , به گفته تاريخ طبري مردم اصفهان و همدان نیز به جنبش او پيوستند . در آن زمان مامون در سال 18 رجب 218 ق درگذشت و برادرش معتصم به جايش نشست . او بلافاصله لشگري به غرب ايران گسيل کرد که به گفته تاريخ طبري در اواخر اين سال شست هزار نفر از روستائيان همدان را قتل عام کردند . ولي در نهايت بابک سپاه معتصم را شکست داد و مرز فعاليت بابک تا بغداد هم رفت و معتصم از بيم حمله بابک به کاخش , محل خود را به سامرا منتقل نمود و آنجا در آينده پايتخت دولت عباسي شد . در آن زمان معتصم مبارزه با بابک را به دست يک شاهزاده ايراني فراري که به وي پناه آورده بود به نام افشين داد که از خاندان ساساني بود . افشين که به دستور معتصم قصد جان بابک را کرده بود تصميم به جنگ با وي کرد . به گفته تاريخ طبري ميگويد تعدادي زيادي از مردم که از جنگ و کشتار به تنگ آمده بودند تسليم افشين شدند . و افشين در يورشي به سپاه بابک تعداد زيادي ازآنها را کشت ( در زمستان 214 ش ) و بابک مجبور به فرار گشت . به مناسبت مناطق کوهستاني و سرما افشين به برزند برگشت . بعد از گذشت دو سال ( در سال 216 ش ) بابک موفق به جمع آوري سپاه ديگري شد و آماده مقابله با افشين گشت و بعد از چندین نبرد با افشين هردو تصميم به صلح کردند و در زماني که براي گفتگو به مکاني نزديک شده بودند تيپهاي سپاه افشين وارد شهر شدند و و آتش گشودند و شهر را ويران ساختند عده کثيري کشته شدند ( به طوري که بعد از گذشت سه روز اثري از شهر به جا نماند ) گروهي بر فراز قلعه بابک رفتند و پرچم اعراب را در آنجا برافراشتند .در نتيجه خبر به بابک رسيد و او مکان گفتگو و صلح را ترک کرد و خود را به شهر رساند . ولي دير شده بود و خانواده بابک از جمله پسرش اسير شده بودند . افشين پسر بابک را مجبور به نوشتن نامه اي کرد تا بنويسد که بابک اگر تسليم شود به صلاح همگان است . نامه به دست بابک رسيد و او که به همراه زن و مادر و يک برادرش به قصد ارمنستان سفر ميکرد با خواندن نامه بر افروخته شد و گفت اگر آن جوان پسر من بود بايد جوانمردانه ميمرد نه اينکه خودش را تسليم دشمن کند . در چند روز بعد مادر و زن و برادرش دستگير شدند و بابک به تنهايي مجبور به فرار به ارمنستان کرد . افشين که براي دستگيري بابک جايزه هاي زيادي گذاشته بود مردم را به به فروختن بابک تحريک کرد . و در نهايت يکي از کشاورزان که رخت و لباس برازنده و شمشير زرين او را ديد متوجه شد او شخص معمولي نيست و احتمالا بابک خرمدين است و در نتيجه او را به منزل دعوت کرد و بابک که خسته از راه و جنگ و زندگي دعوتش را پذيرفت . و بعد سراغ کشيش شهر رفت و او را خبر داد و در نتيجه کشيش بعد از چند روز پذيرايي از بابک و جلب اعتماد وي محل او را به افشين اطلاع داد و در نتيجه بابک دستگير شد . سپس او را دست بسته به قرارگاه افشين بردند و در بين راه مردم جمع شده بودند و از دستگيري رهبر محبوبشان زنان شيون ميکردند و بر سر ميزدند . سپس خليفه جايزه بزرگي به افشين داد و دستور داد تا بابک را به سامرا منتقل کنند و او را در لباسي زنانه و حنا کرده همراه با نقش و نگار در شهر گرداندند تا درس عبرتي براي ديگران شود تا از وطن خودشان دفاع نکند و سپس مراسم اعدام او با هياهو و شلوغي زيادي آماده اجرا گشت . "ابن الجوزي" مينويسد معتصم در کنار بابک نشست و گفت تو که اينهمه استقامت و مبارزه کردي حالا مشخص خواهد شد که چقدر تحمل داري . بابک نيز گفت : خواهيم ديد . چون يک دست بابک را با شمشير زدند خون از بازوانش فوران کرد و او صورتش را از خون دستانش رنگين کرد . خليفه پرسد چرا چنين کردي ؟ بابک گفت : وقتي دستهايم را قطع کردي خون بدنم خارج ميشود و چهره ام زرد رنگ و آنگاه تو خواهي گفت که چهره من از ترس مرگ زرد شد و من مايل نيستم چهره زرد رنگ مرا دشمن ( اعراب ) ببيند. سپس پاهاي بابک قطع شد و شکمش را دريدند و در نهايت سر از بدنش جدا کردند و لاشه بابک را بر روي چوبه داري بلند در سامرا قرار دادند و سرش را خليفه براي عبدالله طاهر به خراسان فرستاد . اعدام بابک چنان مهم بود که محل دارش تا چند قرن به نام "خشبه بابک" ( چوبه دار بابک ) شهرت همگاني داشت . برادر بابک نيز مانند وي طبق گفته طبري تکه تکه شد و او هم مانند برادر بدون فرياد و شيوني از دنيا رفت . هم اکنون مراسم يادبود اين سردار در شهر کليبر در آذربايجان بر فراز کوهي که قلعه او هم آنجا قرار دارد همه ساله گرامي داشته ميشود .
    بدين گونه بابک خرمدين بعد از 22 سال مبارزه پر افتخار براي کشورش که در تمام جنگها با اعراب پيروز بيرون مي آمد با توطئه يک ايراني فراري و مردم ناسپاس گرفتار شد و زندگي وطن پرستانه اش به پايان رسيد.
    ویژگیهای قلعه بابک:
    قلعه جمهور معروف به قلعه بابك در 50 كيلو متري شمال شهرستان اهر و در ارتفاعات غربي شعبه اي از رود بزرگ قره سو قرار دارد ؛ منطقه اي كه به نام كليبر معروف است. بناي جمهور مركب از قلعه و دژي است بر فراز قله كوهستاني در حدود 2300 تا 2700 متر بلند تر از سطح دريا. اطراف اين قلعه را از هر طرف دره هاي عميقي با 400 تا 600 متر عمق فرا گرفته است و تنها از يك سو راهي باريك و صعب العبور جهت دسترسي به اين قلعه وجود دارد.
    مسافت راه كليبر به قلعه با اينكه از 3 كيلومتر تجاوز نمي كند ولي بسيار دشوار است و به هنگام عبور بايد گردنه ها و گذرهاي خطرناكي را پشت سر گذاشت. قبل از رسيدن به دروازه قلعه و ورود به بناي مستحكم دژ بايد از معبري عبور كرد كه به صورت دالاني است شكل گرفته از سنگهاي منظم طبيعي و تنها گمجايش عبور 1 نفر را دارد و دو نفربه سختي مي توانند از آن بگذرند. فاصله اين معبر تا باروي قلعه در حدود 200 متر است و مقابل آن قرار دارد. از همين نقطه است كه صعوبت راه و ابهت خاص اين قلعه رفيع و موقعيت خيره كننده آن بيننده را به اعجاب وا مي دارد. امتداد بصري معبر در نهايت به دروازه قلعه ختم مي شود و دقيقا" در راستاي آن قرار دارد كه باعث مي شود ورود هر تازه وارد و سپاهي و غيره از طريق دو برج ديده باني در سمت دروازه ورودي قابل رويت باشد.
    براي نفوذ به داخل تنها راه ورود دروازه اصلي است و از كوهستان امكان وارد شدن به قلعه وجود ندارد. با گذر از دروازه ورودي و پشت سر گذاشتن بارو ، جهت رسيدن به دژ اصلي بايد از گذرگاهي باريك كه حدود 100 متر صعود از ارتفاع را نيز به همراه دارد گذشت تا به مدخل ورودي قلعه رسيد ، مسيري صعب العبور كه از يك سمت مشرف به دره اي است با جنگلهاي تنك و ژرفايي در حدود 400 متر كه به صورت تيغه و ديواره تا قعر دره ادامه دارد.
    در تكيه گاههاي طبيعي اين ديواره ها و چهار جهت بنا چهار جايگاه براي ديده بانها به صورت نيمه استوانه ساخته شده اند. اينها مقر كوهبانيه ها و سربازاني است كه هر جنبنده اي را تا كيلومترها دورتر ، از فراز دره ها و كوهپايه ها زير نظر مي گرفتند. پس از صعود ، براي ورود به دژ اصلي از مدخل ديگري با پلكانهايي نامنظم بايد عبور كرد. طرفين مدخل دژ بوسيله دو ستون كاذب مشخص شده . بناي دژ كه دو طبقه و سه طبقه مي باشد پس از ورودي قرار گرفته است و پس از آن تالار اصلي وجود دارد كه اطراف آن را هفت اطاق فرا گرفته است، اطاقهايي كه به تالار مركزي را دارند. در قسمت شرقي دژ تاسيسات ديگري مركب از اطاقها و آب انبارها ساخته شده است؛ سقف آب انبارها با طاق جناغي و گهواره اي استوار شده اند. محوطه داخلي آنها نيز بوسيله نوعي ساروج غير قابل نفوذ گرديده و به هنگام زمستان از برف و باران پر شده و در تابستان و هنگام مضايق و محاصره ها از آب آنها استفاده مي شده است. در سمت شمال غربي دژ پلكانهايي سرتاسري وجود داشته كه اكنون ويران شده و قسمتهايي از آن بيرون خاك است و تنها راه صعود به بخشهاي مرتفع تر بناست.
    به لحاظ سوق الجيشي موقعيت استقرار بنا بر فراز قله به گونه ايست كه بيست نفر سپاهي قادر بوده اند هجوم يك سپاه صد هزار نفري را مانع شود و تلفاتي هم نداشته باشند، چه تيرو كمان و اسلحه معمول زمان را به سربازان و مستحفظاني كه بر بلندي موضع مي گرفتند به جهت بعد مسافت كارگر نمي افتاده است. بدون اين كه قصد اغراق در بين باشد موقعيت مستحكم قلعه و دژ، آن چنان اعجاب انگيز است كه از نبوغ نظامي و آگاهي كامل بنيان گذار آن حكايت مي نمايد. از همين جا بوده است كه بابك خرم دين و يارانش به مدت بيست و چند سال لشكريان عرب را كه به قصد محاصره و سركوب جنبش او آمده بودند در كوهها سرگردان و با شبيخون هاي خود آنها را از دم تيغ گذرانده و وادار به فرار مي كردند.برای گرامیداشت وارج نهادن به حماسه ورشادت بابک ویارانش , همه ساله در روز تولد بابک تعداد کثیری از دوستداران او و معتقدان به مسلک وی در قلعه بابک گرد هم جمع شده وروز تولد او را جشن می گیرند. ما نیز یاد وخاطر این اسطوره مقاومت و مبارز راه آزادی وانسانیت را گرامی می داریم.

  3. #3
    کاربرسایت اعتقادات آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۵-۲۳
    نوشته ها
    373
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    پاسخ : وقایع تاریخی

    خرداد ماه هجري خورشيدي

    سالروز قتل نادرشاه و تغيير مسير تاريخ شرق




    دهم ژوئن سال 1747 (20 خرداد) در فتح آباد قوچان، نادرشاه در خوابگاهش به دست تني چند از ژنرالهايش به قتل رسيد و به اين ترتيب ناپلئون شرق از اين دنيا رفت- مردي كه آرزو داشت ايران را بار ديگر ابرقدرت جهان كند. نادر در سال 1736 ميلادي توسط زعماي ايران، سران قبايل و كدخدايان و معتمدان كشور به شاهي انتخاب شده بود. وي نيروهاي روسيه را به آن سوي داغستان فراري و عثماني را گوشمالي داد، ماورالنهر را آرام، و گردنكشان افغان را تنبيه كرد، دهلي را در سال 1739 به تصرف خود درآورد و نه تنها حاكميت ايران را بر سراسر خليج فارس مسلم ساخت بلكه حكمرانان مسقط و عمان را نيز به سوي خود جلب كرد و درصدد تصرف جزيره زنگبار در حاشيه آفريقا هم بود.
    نادر دو سوم از ايام عمر خود را روي زين اسب گذرانيد و لشكركشيهاي لاينقطع و خوردن «نخود برشته (نخود بو داده)» و ضعف مزاج و خستگي جسماني وي را بدخلق و خوي ساخته بود كه نتيجه اش وضع مالياتهاي بسيار سنگين بر بعضي مناطق و نيز مجازاتهاي شديد و فوري اطرافيان خود از جمله افسران ارشد بود. اين مالياتها؛ مردم سيستان، كرمان و اصفهان را به اعتراض وادار كرد. نادر به كرمان، از آنجا به اصفهان و سپس به مشهد رفت و براي سركوب كردن اعتراض سيستاني ها كه تا هرات گسترش يافته بود با سپاهي عازم اين منطقه شد. وي مراسم نوروز را در كرمان گذرانيده بود و نيمه خرداد در فتح آباد قوچان اردو زده بود. تجسم اين مدت كوتاه، سرعت حركت سير و سفر او را كه در آن زمان باوركردني نبود نشان ميدهد. در اردوگاه فتح آباد، 12 كيلومتري قوچان (خبوشان آن زمان)، نادر دژباني اردو را به احمدخان ، افسر 25 ساله افغان، سپرد كه اين امر باعث ترس ساير افسران شد كه بر جان خود ايمن نبودند. به زودي 70 افسر قاجار و افشار «هم قسم» شدند كه نادر را بكشند. آنها شبانه (10 ژوئن 1747) به چادر خوابگاه نادر نزديك شدند، نگهبان چادر را خفه كردند، و وارد چادر شدند. نادر با شمشير دست به دفاع زد ولي صالح خان دست نادر و يك ژنرال قاجار سر او را قطع كرد و روز بعد، در آن اردوگاه عظيم جز جسد نادر چيزي بر جاي نمانده بود، و اين بود سرانجام يكي از بزرگترين مردان تاريخ.
    جنازه نادر سپس در گوري كه خود قبلا در خيابان بالا در مشهد تدارك ديده بود دفن شد، و در آنجا بود كه مردم متوجه شدند نادر ريش خود را رنگ ميزد تا كهولت او آشكار نشود.
    نادر يادداشت هاي روزانهاش را در پايان روز به منشياش «ميرزا مهدي» ديكته ميكرد تا فراموش نشوند. وي جز «پزشك»، هرگز از كمك اروپائيان استفاده نكرد. نادر نسبت به اروپاييان بسيار بدبين بود، از همين رو به جاي خريد كشتي از اروپا، از مازندران از طريق مشهد چوب به بوشهر حمل كرد و 19 كشتي جنگي توپدار ساخت. به ابتكار نادر بود كه توپهاي سبك كه تا آن تاريخ در جهان سابقه نداشت ساخته شد و «زنبورك» نام گرفت. نادرشاه علاقه عجيبي به جمع آوري كتاب و اهداء آنها به كتابخانه ها داشت. وي صدها جلد كتاب خطي نفيس به كتابخانه رضوي مشهد تقديم كرده بود.
    در كودتاي دهم ژوئن 1747 هفتاد تن از افسران ارتش ايران در قوچان كه به قتل نادرشاه منجر شد، نه تنها مسير تاريخ ايران، بلكه تاريخ مشرق زمين تغيير داده شد. اگر اين كودتا رخ نداده بود، انگلستان بر آسياي جنوبي و بعداً خاورميانه و روسيه بر آسياي ميانه و قفقاز دست نمي يافتند، افغانها از ايران جدا نميشدند و مسأله اي به نام كشمير به وجود نمي آمد و نقشه جغرافيايي آسياي جنوبي چيز ديگري بود و ...
    نادر بر خلاف صفويه، كوچكترين نظر مساعدي به اروپاييان نداشت و براي تارانيدن آنان از آبهاي شرق بود كه درصدد ايجاد يك نيروي دريايي بزرگ كه بتواند جزاير اقيانوس هند از جمله زنگبار را از دسترس اروپاييان كه هدفي جز سلطه و استثمار شرق نداشتند دور سازد و براي اين منظور مهندسان كشتي ساز هند را با كمك پارسيان مهاجر يافته و استخدام كرده بود. نادرشاه كه شديداً به اروپاييان بدبين بود به سرزمينهاي مورد نظر اروپاييان در منطقه از جمله عمان قول حمايت نظامي داده بود. نادرشاه استقرار اروپاييان در بنادر اقيانوس هند و خليج هاي منشعب از آن را كه به بهانه تجارت صورت ميگرفت، وسيلهاي براي دست اندازي به همه شرق تلقي مي كرد و شديداً از خريد اسلحه از غرب كه آن را آغازي براي وابسته شدن و نيازمند و طفيلي ديگران شدن ميدانست اجتناب داشت. براي اثبات «احساس ميهن دوستي» نادر ذكر اين دو دليل كافي است: يكي حك كردن عبارت «نادر ايران زمين» بر سكههايش و ديگري ورود وي به شهر دهلي در روز «نوروز». وي پس از شكست دادن ارتش هند، منتظر شد تا نوروز فرا رسد و در اين روز سعد وارد دهلي شود.

  4. #4
    کاربرسایت اعتقادات آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۵-۲۳
    نوشته ها
    373
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    پاسخ : وقایع تاریخی

    دعاي كوروش در حق سرزمين ايران

    اهورا مزدا ، اين سرزمين را ، اين مرز و بوم را ، از كينه ، از دشمن ، از دروغ ، از خشكسالي حفظ كند .

    در همايش سيزدهمين اجلاس سراسري اعضاء هيئت مديره هاي كانون هاي سراسر كشور ، پائيز ۱۳۸۲ ، از طرف كانون محترم اصفهان ، ماكت كتيبه لوح منشور آزادي ( حقوق ) بشر ، پادشاه باستاني ايران ، به همراه صفحاتي از ترجمه لوح ، تقديم حضار گرديد . كه به جهت اهميت موضوع ، ذيلا تقديم مي گردد .
    هر چند در روايات و معلومات اسلامي ، به نقل برخي از مفسرين ، مراد « از ذو القرنين » در قران مجيد ، به احتمالي ، شخص كوروش بوده است . لكن بدون شك ، نامبرده ، بزرگترين و برترين اعلاميه حقوق بشر دوران باستان را اعلام و اجرا كرده است .
    در خصوص ترجمه عبارت متن كتبيه كوروش ، در كتاب « سرزمين جاويد » ،
    تاليف ، ماژيران موله – هرتزفلد – گيرشمن ،
    نويسنگان در اين كتاب ، ادغان دارند كه ، منشور آزادي كوروش ( در حدود ۲۵۴۳ سال قبل ) به مراتب از اعلاميه حقوق بشر انقلابيون فرانسه در قرن ۱۷ ميلادي و اعلاميه حقوق بشر قرن ۲۰ ميلادي سازمان ملل متحد ، برتر و معنويت بيشتري دارد .
    منشور و اعلاميه كوروش ، در سال ۵۳۹ قبل از ميلاد ، بعد از تسخير و فتح شهر بابل صادر شده است . كوروش بعد از خاتمه زمستان در اولين روز بهار ، در بابل تاجگذاري كرد . شرح كامل تاج گذاري كوروش و حوادث آن دوران ، به صورت مفصل توسط « گزنفون » سردار و مرد جنگي و فيلسوف و مورخ يوناني ظبط و بيان شده است .
    كوروش بعد از تاجگذاري ، در معبد مردوك خداي بزرگ بابل ، منشور آزادي نوع بشر را قرائت نمود .
    متن سخنراني و كتبيه كوروش تا اين اواخر نامعلوم بود . تا اينكه اكتشافات در بين النهرين از ويرانه قديم شهر « اور » كتبيه اي بدست آمد و بعد از ترجمه معلوم شد ، همان متن منشور آزادي نوع بشر ، كوروش ميباشد .
    اين كتيبه سنگي اينك در كتابخانه ملي انگلستان نگهداري ميشود ،
    بدون ترديد ، از قديمترين و مهمترين اسناد حقوق بشر ، در تاريخ باستان مي باشد .
    در اين كتبيه كوروش خود را معرفي نموده و اسم پدر ، جد اول ، دوم و سوم خويش را نام مي برد و اعلام مي دارد كه پادشاه ايران و پادشاه بابل و پادشاه جهات اربعه ( كشورهاي اطراف ايران ) مي باشد ، آنگاه در مقام بيان حقوق بشر و منشور آزادي خويش اعلام مي دارد :
    ترجمه عين كتبيه :
    اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
    كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد
    دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .
    من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
    هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
    و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
    و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .
    من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
    كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
    و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .
    من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
    بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد
    من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
    و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .
    من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
    و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
    مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،
    و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
    مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .
    من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
    مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
    و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران
    من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
    و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
    و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .
    و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .
    كوروش

  5. #5
    کاربرسایت اعتقادات آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۵-۲۳
    نوشته ها
    373
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    پاسخ : وقایع تاریخی

    در حدود 3 هزار سال پيش قوم آريايي وارد ايران شد. اين قوم که شامل 3 قوم ماد ، پارت و ماد مي شدند در فلات ايران سکني گزيدند. قوم پارت در خراسان ، قوم ماد در همدان و غرب ايران و قوم پارس در فارس و قسمت جنوبي کشور قرار گرفتند.
    اولين قومي که توانست بر دو قوم ديگر پيروز شود و حکومت را به دست بگيرد قوم ماد بود. سلسله ماد ها 4 پادشاه داشت که عبارتند از :
    1- ديا اکو
    2- فررو تيش (خشثريتي)
    3- هووخ شتر
    4- اژدهاک

    آخرين پادشاه ماد ها دختري داشت به نام ماندانا. به خاطر اين که اتحادي بين قوم پارس و ماد ايجاد شود دختر خود را به کمبوجيه پسر امير قوم پارس مي دهد. حاصل اين ازدواج پسري نه نام کوروش مي شود که همان کوروش کبير بنيان گذار سلسله هخامنش است.
    کورش بعد از بزرگ شدن ماد ها را شکست داده و سلسلة هخامنش را به وجود مي آورد.
    در باره زندگي کورش کبير ما دو منبع داريم يکي نوشته هاي حکيم کسنفون يوناني و ديگري هرودت . که نوشته هاي اين دو اندکي با هم متفاوت است. من سعي مي کنم مطالبي را مطرح کنم که بين هر دو اين تاريخ نويسان مشترک است.
    کورش در سال 598 قبل از ميلاد متولد شد. در سن 40 سالگي بر ماد ها پيروز شد . و در سال 529 قبل از ميلاد نيز فوت کرد.
    اقداماتي که کورش انجام داد را اکثر شما بار ها و بار ها شنيده ايد و من از گفتن اين مسائل خود داري مي کنم.
    دوستان چون من اين مطالب رو خودم تايپ مي کنم و از جايي برنداشتم اگر از لحاظ دستوري مشکلاتي داشت به بزرگي خودتون ببخشيد.
    در پست بعدي ادامه تاريخ ايران را براي شما مي گويم.

  6. #6
    کاربرسایت اعتقادات آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۵-۲۳
    نوشته ها
    373
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    پاسخ : وقایع تاریخی

    داريوش کبير حدود 50 سال بر ايران حکومت کرد و امپراطوري هخامنشيان را به اوج خود رساند. جالب است بدانيد نخستين بار داريوش کبير سلطان آواره کشور اسپارت «دمارت» را در کشور خود پناه داد. دمارت اولين پناهنده سياسي بود که بعد از فرار از کشورش به ايران پناهنده شد و داريوش در دربار به نحو بسيار عالي از او استقبال کرد.

    اواخر عمر داريوش بود که خبر آمد در مصر شورشي به پا شده و گروهي از سپاهيان ايران که براي نظارت در مصر بودند تحت محاصره قرار گرفتند. داريوش سپاهي بزرگ جمع آوري کرد و به سوي مصر حرکت کرد. در بين راه داريوش کبير فوت کرد و خشايار پسرش به جانشيني او منصوب شد.

    خشايار شاه به علت اين که ايرانياني در جنگال مصريان به دام افتادند پدر خويش را با کارواني به پايتخت فرستاد و خود ادامه راه را پيمود . بعد از شکست مصريان خشايار شاه به معابد مصريان حمله نمود و سنبل مصر را شکست و اين امر باعث شد تا مصريان کينه اي ديرينه از ايرانيان به دل بگيرند.

    خشايار شاه در طول دوران حکومت خود جنگ هاي فراواني کرد بزرگترين لشکر کشي او به يونان و آتش زدن شهر آتن بود. خشايار شاه با سپاهي گران (که هرودت تعداد سپاهيان ايران را بيش از 2 ميليون نفر مي نويسد) به يونان حمله کرد. مطمئينا هرودت در بيان اين مطلب اغراق کرده است. خشايار شاه با کمک از نيروي درياي و زميني توانست به خاک اروپا نفوذ کرده و آتن را به آتش بکشد.

    اين جا لازم مي بينم نکته اي را ذکر کنم. کساني که مي گويند به آتش کشيدن تخت جمشد جواب حرکت خشايار شاه بود کاملا در اشتباهند چون اولا در زمان داريوش يونانيان شهر سارد را به آتش کشيدند و داريوش به فکر دادن جوابي محکم به يونانيان بود که اجل مهتش نداد و اين کار را خشايار شاه انجام داد و ثانيا هنگام به آتش کشيدن آتن در آن شهر هيچ انساني نبود يعني قبل از ورود سپاه ايران به آتن شهر خالي از سکنه شده بود ولي در زمان به آتش کشيدن تخت جمشيد توسط اسکندر تخت جمشيد پر بود از مردان و زنان دربار و بسياري از هموطنان ما در اين آتش سوختند.

    با اين که خشايار شاه توانست آتن را به آتش بزند ولي نتوانست خاکي به کشور ما بيفزايد و بدون هيچ نوع ثمري به کشور باز گشت. اين جنگ که هزينه سر سام آوري براي دولت به جا گذاشت هيچ سودي براي ايران نداشت.

    نکته ديگري که بايد ذکر کنم اين است که اين تفکر که تخت جمشيد با استفاده و بيگاري از اسراي جنگ ايران و يونان ساخته شد نيز کاملا بيهوده است زيرا اسناد معتبري موجود است که کليه کار گران تخت جمشيد حقوق مي گرفتند.

  7. #7
    کاربرسایت اعتقادات آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۵-۲۳
    نوشته ها
    373
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    پاسخ : وقایع تاریخی

    اگر بخواهيم به طور کلي پادشاهان هخامنشي را نام ببريم به اين شکل خواهد بود :

    1- کورش کبير (550 - 529 قبل از ميلاد)
    2- کمبوجيه ( 529 - 523 قبل از ميلاد)
    3- داريوش اول ( 523 - 486 قبل از ميلاد)
    4- خشايار شاه ( 486 - 466 قبل از ميلاد)
    5- اردشير اول ( 466 - 424 قبل از ميلاد)
    6- از اردشير اول تا داريوش دوم (424 - 423 قبل از ميلاد)
    7- داريوش دوم (423 - 404 قبل از ميلاد)
    8- اردشير دوم ( 404 - 361 قبل از ميلاد)
    9- اردشير سوم ( 361 -338 قبل از ميلاد )
    10- ارشک (338 - 336 قبل از ميلاد)
    11- داريوش سوم (336 - 330 قبل از ميلاد)

    در مورد شماره 6 اين توضيح لازم است که بعد از فوت اردشير اول پسرش خشايار شاه دوم به مدت 45 روز به سلطنت رسيد . سغديانس پسر ديگر اردشير که از زن ديگر اردشير بود برادر خود را به قتل رسانيد و خود به پادشاهي رسيد. بعد از پادشاهي دستور داد تا تمام برادران خود را به قتل برسانند تا مدعي ديگري براي حکومت نباشد. سر انجام داريوش يکي از برادران او از چنگ آنها گريخت و سر انجام در فرصتي مناسب برادر خائن خود را از پاي در آورد. مدت حکومت سغندياس تنها 6 ماه بود.

    يعد از خشايار شاه حکومت هخامنشيان به مرور زمان رو به زوال نهاد. تا اين که در زمان داريوش سوم با حمله اسکندر مقدوني امپراطوري هخامنشيان نابود گشت.

    اين نکته هم قابل ذکر است که حکومت هخامنشيان به واسطه قيام داخلي نابود نشد بلکه به وسيله حمله اسکندر نابود شد.

  8. #8
    کاربرسایت اعتقادات آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۵-۲۳
    نوشته ها
    373
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    پاسخ : وقایع تاریخی

    اسکندر مقدوني زماني که قصد حمله به ايران را داشت داريوش سوم بر مسند قدرت بود. يکي از دلايل شکست ايران را بدون شک مي توان اسير شدن سوگلي پادشاه نام برد. يکي از کار هايي که از زمان کورش کبير در ايران مرسوم شد و تا پايان سلسله ساسانيان در ايران رواج داشت به همراه بردن سوگلي پادشاه در زمان جنگ بود.

    همانطور که مي دانيد پادشاهان ايران در آن زمان تعداد زيادي زن داشتند و تمام اين زنان را در حرمسرا نگهداري مي کردند. براي مثال اردشير دوم در حدود 364 زن داشت. حرمسرا عبارت بود ار کاخي که مخصوص زنان پادشاه بود و تمام خدمه آن از نديمه ها تشکيل شده بود و تنها مرداني براي حفاظت از اين کاخ قرار مي دادند.

    بهترين و زيباترين زن حرمسرا را سوگلي مي ناميدند. معمولا زماني که جنگي بزرگ به وجود مي آمد و خود پادشاه در اين جنگ حضور داشت سوگلي حرم خود را نيز با خود به همراه مي آورد. اکثر مورخين و تاريخ نويسان اسلامي اين حرکت پادشاهان ايران را ناشي از زن دوستي و عيش و نوش پادشاهان خوانده اند و گفته اند که پادشاه هان ايران حتي در زمان جنگ نيز نمي توانستند دست از زنان خود بردارند. ولي آيا به راستي چنين است؟

    دليل اصلي اين حرکت پادشاهان اين بود که اعتقاد داشتند در حضور همسر و سوگلي حرم خود جرات و دلاوري بيشتري به خرج مي دهند و مهمتر از آن مي گفتند اگر در اين جنگ لشکر ايران شکست خورد اولين زن و خانواده اي که به دست بيگانگان مي افتد زن پادشاه باشد. اگر قرار باشد بيگانگان به مال و ناموس ايرانيان تجاوز کنند اولين اين ها بايد همسر پادشاه باشد. همين دليل باعث مي شد تا جنگجويان ايران تا آخر توان خود در برابر دشمن ايستادگي کنند.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اجرای سریع تر برنامه ها
    توسط hamid192 در انجمن اموزش کاربردی نرم افزار
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۱۰ مرداد ۹۳, ۱۲:۴۵
  2. آزمایشگاه شیمی صنعتی ( استخراج مایع - مایع )
    توسط HRG در انجمن شيمی و علم مواد chemistry
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه ۰۸ آذر ۹۰, ۱۴:۵۱
  3. برای همدردی با خانواده های شهدا و مصدومان وقایع اخیر
    توسط ارسطو در انجمن اخبار ويژه انتخابات ايران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۲۸ خرداد ۸۸, ۲۰:۴۸
  4. صنایع هوافضای اسرائیل از آغاز تاکنون
    توسط chieftain در انجمن دانشکده جنگ
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه ۰۱ مهر ۸۷, ۱۳:۵۱
  5. تشیع
    توسط اعتقادات در انجمن مذهبی religions
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۲۹ خرداد ۸۷, ۱۵:۴۸

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •