از مراکز دادوستدهای پولی گرفته تا دفاتر معاملاتی شرکتهای چندملیتی گفتگوها و مناظرههای طولانی درباره این که کدام رویکرد و روش برای پیشبینی جهت بازار ارز بهتر است، وجود دارد. اکنون که دو اندیشه اصلی، تحلیل و تفسیر بازارهای ارز را رهبری میکنند، کدام روش بهترین است؟ معاملهگران از میان تحلیل تکنیکی و تحلیل بنیادی کدامیک را برمیگزینند؟

اقتصاددانان معمولا با حرارت و پرشور از مکتب بنیادی جانبداری میکنند، در صورتی که مهندسان، ریاضیدانان و دیگر گروههای متمایل به امور محاسباتی، سخت هواخواه مکتب تکنیکی هستند. پیش از هرگونه نتیجهگیری بیاید به طور خلاصه دیدگاههای این دو گروه را بررسی کنیم. در اینجا متوجه میشوید که فلسفه اصلی اختلاف بین این دو مکتب فکری، به چگونگی تحلیل قیمت برمیگردد. پرسشی که در اینجا مطرح میشود، آن است که آیا تحلیل باید به بررسی انگیزهها و علل حرکت نرخهای بازار بپردازد و یا تنها برآیند حرکت و کنش قیمت را زیر نظر بگیرد. در حقیقت، تفسیر بنیادی در جستجوی انگیزهها و دلایل حرکت نرخهای مبادله است، اما تحلیل تکنیکی با بهرهجستن از فنون خاص به نتیجه و برآیند حرکت نرخهای مبادله میاندیشد.

در تحلیل بنیادی معاملهگران به مطالعه و بررسی متغیرهای سیاسی، واقعیتهای اقتصاد بینالملل و وضعیت اقتصاد داخلی میپردازند. تورم، اشتغال، اختلاف نرخ بهره و کسریهای تجاری تنها بخشی کوچکی از نماگرهای قابل بررسی هستند. با استفاده از دانش مقداری و کمی اقتصاد بوسیله الگوهای اقتصاد سنجی میتوان به برآوردهای خاصی دست یافت. در سالهای اخیر این گونه الگوها نسبت به گذشته بسیار کاملتر شدهاند و برای پیشبینی جهت بازار مورد استفاده قرار میگیرند. در این زمینه فرض کنید که پارامترهای الگوهای اقتصاد سنجی درست کار میکنند، به طوری که آنها بدون تناقض رفتار آینده بازار را پیشبینی میکنند و سرانجام بر اساس دیدگاه بنیادی به نتایجی میرسیم، بدین ترتیب متوجه میشویم که آیا نرخ ارز بالا ارزشگذاری شده، پایین ارزشگذاری شده و یا ارزش عادلانه و منصفانه دارد. از این رو مطابق با این دیدگاه، نیروهای بازار باید ناکارآمدی قیمتها را بوسیله فروش ارز در جایی که نرخها، بالاتر ارزشگذاری گردیده، تعدیل کنند. همچنین نیروهای بازار زمانی که نرخها، پایینتر از ارزش واقعی خود ارزشگذاری شده باشند، با خرید ارز در جهت تصحیح آن برمیآیند. از لحاظ علمی این فرایند در بلندمدت ثبات بازار را رهبری میکند.

تحلیل تکنیکی علاقهای به دلیل و انگیزه حرکت قیمت ندارد، اما به بررسی حرکت و کنش قیمت توجه نشان میدهد. به بیان دیگر معاملهگر تکنیکی اساس استدلال و منطقش این است که اگر زمانی در بازار روند ثابت و مشخصی وجود داشت، لازم نیست که دادوستد را بر علت و سرچشمه پدید آمدن آن استوار سازید و تنها کافی است که در این مسیر و جریان، نقشه خود را پیادهسازی کنید. وجود محض یک روند اشاره بر آن دارد که یک روانشناسی معینی در بازار حاکم است و تا زمانی که احساس و انتظارات بازار تغییر نکند، اهمیتی ندارد که حرکتهای بازار در اثر چه موضوع روانشناختی و به وسیله چه گروههایی پدید آمده است. در حقیقت این کار برعهده بازار است تا تصمیم بگیرد که چه سطحی از قیمت، خرید افراطی (بیش خرید) و کدام نرخ در منطقه فروش افراطی (بیش فروش) واقع شده است. مطابق تفسیر تکنیکی زمانی که به چنین شرایطی در بازار میرسیم، قیمتهای غیرتعادلی بوسیله دادوستد معاملهگران تصحیح میشوند. بدین گونه که هرگاه بازار در منطقه خرید افراطی قرار داشته باشد، بوسیله فروش تلاش میکند که به سطح تعادلی قیمت نزدیک شود و زمانی که بازار با بیش فروش مواجه شده، با خرید به سوی نرخهای تعادلی حرکت میکند. در این خصوص بازار به دوره ثبات نزدیک میگردد. سطوح حمایت و مقاومت، برگشتها و ردیابیهای فیبوناتچی، میانگین متحرک، تفسیر موج الیوت و زاویه های گان نمونههایی از تکنیکها و فنونی است که از نتایج آن برای پیشبینی قیمتها استفاده میشود.

چالش واقعی برای سرمایهگذار خصوصی در مبادله ارز لحظهای است که حقایق و واقعیتهای بازار از راه میرسند و دادوستدها بر اساس آن شکل میگیرد. به راستی، محیط بازار علاوه بر رابطهها، معادلات ریاضی، خطوط و منحنیهای هندسی به چیزهای بیشتری نیاز دارد و به طور ساده باید گفت:" بازار فراتر از اینها را خواستار است." مگر بازار مبادلات ارز با حجم دادوستدهای بسیار زیاد تنها از اقتصاددانان و کارشناسان تکنیکی تشکیل شده است!؟

واقعیت این قضیه آن است که میلیاردها دلار در بازار در حال گردش است و در این میان معاملهگرانی هستند که به کسب درآمد مشغولند و در همان حال برخی سفتهبازان کوتاهمدت و سرمایهگذاران دیگر پول خود را از دست میدهند. در دهه 1980 حجم مبادلات روزانه به کمتر از 300 میلیارد دلار میرسید، در حالی که امروزه دادوستدهای روزانه ارقامی بیش از 1500 میلیارد دلار را نشان میدهد. درک این موضوع شاید ساده به نظر نیاید که حتی یک تغییر کوچک در نرخهای بهره یا خط مشی سیاسی، میتواند تغییرات بسیار بزرگی را به طور مستقل در شرایط دلار ایجاد کند. بنابراین زمانی که مبادلات بازار ارز از طریق صفحه نمایش و صحفه کلید دنبال میشود، فرایند آن ساده به نظر میرسد، اما دنیای واقعی بسیار پیچیده و بزرگ است.

سرانجام باید به این نکته اشاره کرد که هرگاه سرمایهگذاران و معاملهگران تصمیمات تجاری خود را پیادهسازی میکنند، قصد آنها نادیده گرفتن عرصه پهناور بنیادهای اقتصادی یا تصویر گویای تکنیکی نیست. تقریبا اتفاق نظر عمومی وجود دارد که دادوستد در بازار ارز برای ارزیابی و سنجش اندیشهها و تفکرات شرکتکنندگان در آن به چیزهای بیشتر نیاز دارد. در این راستا نقشه تجاری مخصوص، مدیریت پول، ارزیابی ریسک، تکنیکهای معاملهگری، استراتژیهای خاص مبادله و گاهی اظهارنظریههای حرفهای مواردی هستند که بازار آنها را برای موفقیت درخواست میکند.



Overbought


بیش خرید یا خرید افراطی

Oversold


بیش فروش یا فروش افراطی

Fibonacci retracement


ردیابی فیبوناتچی

Elliott wave analysis


تحلیل موج الیوت

Gann Angels


زاویه گان



برگرفته از: کتاب بنیادهای اقتصادی در بازار ارز نوشته محمد مساح