هیچ روش قابل اطمینان و معتبری درباره پیشبینی نرخهای مبادله ارز وجود ندارد. این جمله شاید به نظر شگفتی آور نباشد، اما همه ما دوست داریم که با قابلیت اطمینان و با اتکا به نیرویی بتوانیم نرخهای مبادله را به درستی ارزیابی و پیشبینی کنیم. پژوهشگران زیادی نسبت به توانایی پیشبینی آینده نرخهای مبادله ارز بررسی و تحقیق کردهاند. پل کروگمان[1] و موریس ابسفلد[2] در کتابشان معروف به "دانش اقتصاد بینالملل: نظریه و سیاست"[3] نوشتهاند: « اگر نرخهای مبادله همان قیمتهای دارایی هستند که به سرعت به تغییر انتظارات و نرخهای بهره واکنش نشان میدهند، آنها باید ویژگیها و خواص مشابهی با دیگر قیمتهای دارایی مانند قیمت سهام داشته باشند. بنابراین نرخهای مبادله باید به طور نیرومندی نسبت به اخبار اقتصادی و رویدادهای سیاسی غیرمنتظره واکنش نشان دهند و همچون قیمت سهام، باید به سختی پیشبینی شوند.» در مطالعه و پژوهش دیگری که توسط ریچارد لویچ[4] انجام گرفت، وی با ثبت شواهد پیشبینی شرکتها بر روی زوج ارزهای گوناگون دریافت که معمولا حرکت نرخهای مبادله ارز خیلی خوب قابل پیشبینی نیستند.


او شواهد محکمی مبنی بر پیشبینی دقیق نرخهای مبادله پیدا نکرد. با این وجود وی با تکیه بر شواهد در دسترس دریافت که پیشبینیکنندگان حرفهای با استفاده از یک اسلوب معین نسبت به اشخاص عادی، بهتر نرخهای مبادله را ارزیابی و برآورد نمودهاند. برای مثال آنها از نرخهای سلف سه ماه آینده استفاده کردهاند. البته این مطلب نمیگوید که نرخهای سلف برآوردکننده مناسبی است. در مجموع لویچ اشاره کرد که بوسیله ابزارها و شاخصهای دردسترس معمولا حرکتها و روند آینده به خوبی قابل پیشبینی نیست. پژوهشهای دیگر نیز توسط برخی دانشجویان دانشگاههای آمریکا انجام گرفته است. آنها دریافتند که روندها قابل برآورد و پیشبینی نیستند.

نمودارها توانایی پیشبینی آینده را ندارند و تنها تصویری از آنچه در حال جریان دارد را نشان میدهند و میتوانند به معاملهگران بگویند که هر زمان اخبار جدید از راه برسد، ممکن است روند جاری شکسته شود، اما اگر پیشبینی نرخ مبادله ارز قابلیت اتکا و اطمینان ندارند، چرا معاملهگران خود را زحمت میدهند؟

همانطور که می دانیم، هیچ تضمین و اطمینانی نسبت به پیشبینی دقیق روند نرخهای مبادله وجود ندارد، اما ابزارهای سودمند، تئوریهای اقتصادی کارآمد، معیارهای ویژه دادوستد در دسترس معاملهگران هستند. آنها با بهرهگیری از توانایی تفسیر بنیادهای اقتصادی، تکنیکهای نموداری و بکارگیری ابزارهای مفید و تجربیات شخصی شانس داشتن معاملات سودآور را افزایش میدهند. برخی تحلیلگران اغلب برای پیشبینی افقهای زمانی کوتاهمدت (یک روزه یا یک هفته) از روشهای نموداری و تفسیرهای تکنیکی استفاده میکنند و معمولا روندهای بلندمدت (سه ماه) را با استفاده از تئوریهایی همچون برابری قدرت خرید تحلیل میکنند.

[1] Paul Krugman

2 Maurice Obstfeld

3 International Economics: Theory and Policy, New York, HarperCollins,1994

4 Richard M. Levich ("Evaluating the Performance of the Forecasters", in: Donald R. Lessard, ed., "International Financial Management", New York: John Wiley:1985, pp. 218-233(



منبع : کتاب بنیادهای اقتصادی در بازار ارز| موسسه آموزش و پژوهشهای اقتصادی رهنمون سرمای