در روزهای نشاط برانگيز نوروز و فراغت آغاز بهار، جان موجودات زنده بهباران و نسيم بهاري زنده ميشود و بار ديگر، زندگی در مويرگهايزمستانزده طبيعت، جاري و ساري ميشود.

در اين روزها، بسياري ازمردمان سرزمين ايران، قصد ميکنند که زنگار از روح خويش نيز بزدايند وبراي تبرک و تيمن و توبه، تعطيلات عيد نوروز را در عتبات مقدسهاي چون حرممطهر سلطان سرير ارتضا امام علي ابن موسيالرضا ـ عليهالسلام ـ يا حرممطهر حضرت معصومه يا شاهچراغ و ساير حرمهاي ملایک پاسبان بگذرانند. اززمان سقوط رژيم شيطاني صدام در عراق، تاکنون بسياري از خانوادههايايراني، راه سفر طولانيتري را برميگزينند و براي تعطيلات نوروز، عزمزيارت شش امام معصوم در کشور همسايه عراق ميکنند؛ سفري که در کنارجنبههاي عبادي در دل خود آبستن تحولات فرهنگي بسياري است.

بهاري براي روح و جان

سختيهايسفر عراق و در پايان آن، زيارت حرم ائمه معصومين و به ویژه گريستن برمظلوميت سيد و سالار شهيدان در این سفر، مهمترين جلوهاي است که عموماً باتصفيه روح و جان زایر در انجام اين سير مادي و معنوي همراه ميشود.

بهقول يکي از زوار، بر گذرنامه هر فردي در اين سفر، مجموعاً چهار مهر وروديو خروجي ايران و عراق ميزنند که براي ما کنايه از چهار مرحلهاي است کههر زایر بايد براي رسيدن به نهايت و غايت زيارت، که شبيه شدن و اتحاد بامقصود است، پشت سر گذارد.

نخست مهر خروج از ايران، که کنايه ازخروج از خود است و بعد مهر ورود به عراق که کنايه از اجازه خواستن برايورود به درگاه زيارتشونده. مهر ديگر، مربوط به خروج از عراق است کهکنايهاي است از رخصت يافتن از سوي ولي خدا براي بازگشت به سوي خود و مهرپایانی، نماد ورود به ايران، که نشانهاي از آغاز مسئوليتهاي زایر دربازگشت به خويشتن خويش است.

اين سفر که به دلیل سالها اشغال وعقبماندگي کشور مظلوم عراق، همراه با سختيها و محروميتهاي عجيب و غريبياست، فرصت مناسبي براي درک رياضت معنوي در عالم برون و صيقل يافتن حقيقيروح و جسم در يک جريان عاطفي و محسوس بيروني است؛ درست مانند ماه رمضان کهرياضت جسمي و روحي، رويش جوانههاي بهار ايمان را رقم ميزند.

انتقال فرهنگي و سياحت

درکنار اين برنامه عمل که در نيت و ذهن هر زایر حقيقي ائمه اطهار نقشميبندد، زيارت ائمه در عراق، ابعاد بسيار گستردهاي در زمينههاي فرهنگي،اجتماعي و حتي سياسي و اقتصادي براي طرفين ايجاد کرده و اين تحول در ذهنافراد کشور مهمان و بسياري از مردم کشور ميزبان به خوبي درک شدنی است.

بنابر اعلام سازمان حج و زيارت در ايام نوروز، روزانه 110 گروه از سوي سازمانحج و زيارت و متشکل از دست کم 4400 ايراني به علاوه دهها کاروان نيمهخصوصي و زایر انفرادي از مرزهاي پنجگانه ايران وارد عراق ميشوند و بااين حساب، سالانه بيش از 30 درصد به زوار نوروزي عتبات عاليات افزودهميشود؛ يعني ماهانه، تا 150 هزار ايراني علاقهمند خاندان عصمت و طهارتاز اين کشور بازديد ميکنند، با مردم اين کشور مرتبط ميشوند و فرهنگ خودرا در معرض مبادله با مردمان کشور همسايه قرار ميدهند.

اهميتدوچندان اين ديد و بازديد دو ميليون نفري سالانه بين ما و عراقيها، دراين است که بر خلاف يک توريست ـ که عمدتاً از قشر تحصيلکرده، شهري و متمولاجتماع است ـ يک زایر ايراني، ممکن است به رغم مشکلات اقتصادي شخصي، خودشبا عشق، همه سرمايهاش را براي رسیدن به امامانش در طبق اخلاص گذاشته وخود را به عراق رسانده باشد و به همين دليل، تأثيري که ايجاد ميکند ياميپذيرد، در زيرينترين لايههاي جامعه روستايي و عشايري کشور نيز ديدهشود. اين رويداد که برگرفته از عشق شيعيان به خاندان پيامبر است، دربارهاهالي افغانستان، پاکستان، هند، کويت، لبنان، بحرين اشغالي و دیگر سرزمینهای شيعهنشين نيز صادق است و به همين دليل، تأثيرگذاري در عراق، اينک بهتأثيرگذاري در زيرينترين لايههاي اجتماعي و فرهنگي جوامع شيعي جهانتبديل شده است.

سرباز عراقي با هيبت آمريکايي!

اهميتفرهنگي عراق براي جامعه سيصد ميليون نفري شيعيان جهان، از سويي و توجهجامعه جهاني به ايرانيان به عنوان مهمترين خبرساز خاورميانه، از سوي ديگرو سرانجام، ويراني صنايع داخلي در کشور جنگزده و استبدادزده عراق، باعثشده که خصوصيترين رسانههاي جهان، يعني «برندها» در صف مقدم تأثيرگذارانفرهنگي اين کشور زيارتي ظاهر شوند.
در عراق و به ويژه بازارهاي زيارتي،برندها و رنگهايي که نشان از نفوذ و حاکميت يک تفکر يا حکومت در اين کشورباشد، از زمان سقوط صدام، رقابت خيرهکنندهاي را آغاز کردهاند.

ازجمله اين نشانهها، آمريکايي شدن لباسها و رنگها و نشانههاي مأمورينامنيتي عراق از سر مرز تا قلب شهرهاست؛ يعني وسايل و هيبت و رنگهايي كهپيشتر در نظاميان خارجي و به ویژه آمريکاييها ديده ميشد، امروز سراپايمأمورين امنيتي و نظامي عراقي را فراگرفته و پوتين و کلاه و عينک نظاميعراقي، تداعيکننده همانهايي است که به تازگي در جاي جاي عراق پايگاهنظامي ساختهاند.

دیگر کشورهاي عربي نيز در اين بازار به دنبال سهمخود هستند و در کنار چين که سردمدار فروش سوغاتيهاي ارزان، ولی بيکيفيتدر عراق و دیگر کشورهاي جهان است، به تازگي سهم سوغاتيها، نوشابهها ولبنيات عربي سوري و کويتي و اردني در کشور عراق بيشتر ميشود و بر خلافسالهاي گذشته ـ که بیشتر خوراکی هاي مغازهها ايراني و از برندهاي معروفوطني بودند، به جز لبنيات و بستني ـ بیشتر بازارهاي خرد، خالي از جنسايراني است؛ هرچند بسياري از زایران کشور ما با ديدن بیشتر ماشينهايايراني مانند پژو و سمند و پرايد در کسوت تاکسي عراق و صف طويل کاميونهايماشينبر ايراني و عراقي در مرزها که مشغول تحويل گرفتن و تحويل دادن اينخودروها هستند، از موفقيت ايران در ورود ماشينهاي ايراني و همچنينتراکتور و بالابر و تجهيزات و ماشينآلات ساختماني و راهسازي شگفتزده والبته خوشحال ميشوند.

تحولات شگرف فرهنگي

عراقو به ويژه شهرهاي مستضعف شيعهنشين آن، در حال تحولات جدي و بسيار سريعهستند، تا جايي که زایراني که چند بار توفيق زيارت عتبات را داشتهاند، بهساير زایران اين تفاوتها را یادآور ميشوند و به قولي ميگويند: گوييشهرهاي زيارتي، هر شش ماه کاملاً عوض ميشوند.
البته اين تغييرات منحصربه آباداني و ساخت هتلهاي مجهز و تغييرات ظاهري حرمهاي مقدس نيست.مردمان و رفتارهاي عراقيها، مرتب در حال تغيير است و از حوزه علميه گرفتهتا اهالي عادي شهرها در بمباران اطلاعات گوناگون عمدتاً خارجي، در حالتغيير شکل و ورود به مرحله جديدي هستند.

در سفرهاي جديدتر، بهسادگي ميتوان رسوخ بدحجابي و ديگرگونه حجابي را در شهرهاي مقدس هم دید؛بنابراین، کافي است در ميدان عشرين يا همان انقلاب بيست نجف که نزديکترينو مهمترين ميدان اين شهر کهن ديني است، به سمت حرم مطهر حرکت کنيم تا درروي دکههاي روزنامهفروشي و مجلهها، در سر و صداي ساز و آوازهاي محلفروش اغذيه و وسايل خانه و حتي در کافينتي که نزدیک 1000 متري حرم مطهرعلوي قرار دارد و در آن جوانها در حال چت هستند، غربي و مدرن شدن و تغييررفتارهاي عراقي را به خوبي دید.

جوانهاي عراقي برگرفته از چنينبمباران تبليغاتي، طبيعتاً همانهايي نيستند که نزدیک پنج یا شش سال پیش،پذيراي ما بودند و بسياري از معارفشان از دنياي خارج را از زوار ايرانيدريافت ميکردند.

مسأله عرب و عجم

مهمترينعاملي که دشمنان دوستي عراقيها و ايرانيها روي آن حساب باز کردهاند وهر از گاهي در جاهايي از هر دو طرف سر باز ميکند، بحث بيحاصل عرب و عجماست.

از مرز «زرباطيه» تا شهر مرزي «بدره» و از بدره تا خود نجف،شياطين جن و انس با تابلوهاي تحريککننده، درصدد تحريک ايرانيها هستند.بيشترين تحريک درباره نام «خليجفارس» است که حتي در اماکن زيارتي مانندمسجد معظم سهله نيز محل کشمکش ايرانيها و عراقيها واقع ميشود.
و کاربه جايي رسيده که در ميدان شرقي حرم حضرت اميرمؤمنان(ع)، يکي از بزرگترينمغازههاي عکاسي، نام مجعول خليج عربي را بر خود نهاده و قاعدتاً محلاعتراض زوار نيز قرار ميگيرد؛ البته در مقابل، هيچ برند، کالا يا نمادايراني که نام خليجفارس داشته باشد نيز وجود ندارد که پاسخ متناسبي برايچنين رخدادی باشد!

هرچند در شهر مقدس کربلا کتابهاي ايراني بهزبان عربي در معرض فروش قرار گرفتهاند و حتي در مقابل حرم حضرت امام حسين(ع) يک کتاب جانبدارانه با عنوان عربي (الاسلام بين الفرس و العرب) سعي درتکريم مقام ايرانيها در تاريخ اسلام و تاريخ معاصر جهان داشته است، گویاموضوعات مرتبط با چنين شيطنتهايي به همين جا پايان نميپذيرد.

درمقابل، البته هستند ايرانيهايي که به محض ورود به کشور عراق، به لحاظلباس، قيافه عربي به خود ميگيرند و در پايان سفر، ته لهجهاي عربي همپيدا ميکنند! و هستند ايرانيهايي که به اشتباه هر گونه پيشرفت و عمراندر عتبات را به خود نسبت ميدهند و همت، سرعت و مديريت بعضاً اعجابانگيزعراقيها در امر بازسازي عتبات را زير سؤال ميبرند و اين تحريک منفي تاجايي ادامه دارد که موقوفاتي که نشاني از ايراني بودن دارند، کمکم ازميان اماکن اصلي زيارتي در حال جمعآوري هستند.

اقتصاد همان فرهنگ است...

بااين همه ارتباط اقتصادي زيارت و معيشت بسياري از عراقيها تضمين مناسبيبراي توسعه جاي پاي فرهنگ ايراني در عراق است. همان گونه که گاه عملکرد وسياستگذاري اشتباه شرکت عامل زيارت عتبات عاليات (شمسا) ضربههاي متعدديبه اين تعامل سازنده وارد ميکند.

در عراق، بخشهايي که مستقيم بهزوار ايراني خدمات ميدهند و درگير تعامل با ايرانيها ميشوند، به مبلغينفرهنگ ايراني تبديل شده و حتي زبان فارسي را در اين کشور گسترش ميدهند.
امروز کمتر کودک دستفروش عراقي است که در شهرهاي مقدس عراق، فارسي نداند و دست و پا شکسته يا فصيح با زایران ايراني سخن نگويد.
ايندر حالي است که مثلاً در يک سياستگذاري نادرست، به جاي آموزش آشپزهايعراقي، پرسنل پخت و پز غذاي زوار هم از سوي شرکت عامل از ايران آورده شدهو جاي نفوذ فرهنگي ما در تعامل با يک صنف عراقي بسته شده است.

درمقابل، غيبت نشانهاي اقتصادي ايراني در عراق و بيرغبتي رواني زایران درخريد و تبرک کالاهاي ايراني به عنوان سوغات (با توجه به اين که خود عراقهيچ سوغاتي ندارد) ارتباط و نياز بازار عراق را از صنعت و بازرگاني ايرانکم و کمتر کرده و جای را براي جولان بخشهاي غير ايراني و بعضاً متخاصمايران در بخش بهرهکشي از سرمايه زایران ايراني بازتر کرده است.

دراین باره باید گفت، تعامل اقتصادي، دريچههايي از تبادل فرهنگي و مقايسهفرهنگي، حس غرور ملي و حتي سرخوردگي را بين ملتهاي عراق و ايران باز کردهاست و بيم آن ميرود که بدون رصد اين تحولات، حواشي زيارت از عتبات عالياتبه زودي به يکي از گذرگاههاي خطير فرهنگي جامعه تبديل شود.

\ محمدصادق دهنادي