منابع مقاله:

فصلنامه مکتب اسلام، شماره 2، الهامی، داود؛
انسان برای وصول به «مقصداصلی » نیازمند به تربیت الهی است و بدیهی استکه بدون آن هیچ وصولی نیست و تربیت الهی درمرتبه کامل آن در دست پیامبر وامامان معصوم علیهم السلام است و تا این تربیت نباشد،کمالی برای هیچ کسمتصور نمی باشد و لذا در دعا می خوانیم:
«اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک، اللهم عرفنیرسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک اللهم عرفنی حجتک فانک ان لمتعرفنی حجتک ضللت عن دینی...» (1) .
«خدایا خودت را به من معرفی کن که اگر خودت را به من معرفی نکنی، رسولترانمی شناسم. خدایا رسولت را به من بشناسان که اگر رسولت را به مننشناسانی، حجت ترا نمی شناسم. خدایا حجتت را به من بشناسان که اگر حجتت رابه من نشناسانی ازدینم گمراه می شوم ».
پس لازمه معرفه الله، معرفت پیامبر وامام است و «معرفه الله » بدونمعرفت پیامبر وامام سودمند و نتیجه بخش نیست زیرا چون «معرفه الله » بدونولایت، درواقع «معرفه الله » نیست، بلکه تصور معرفت الله است.
از امام حسین(ع) نقل شده است که فرمود: «یا ایها الناس ان الله ما خلقالعباد الا لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه و اذا عبدوه استغیثوا بعبادته عنعباده من سواه فقال له رجل بابی انت و امی یابن رسول الله ما معرفه الله؟قال: معرفه اهل کل زمان امامهم الذی یجب علیهم طاعته » (2) .
«ای مردم، خداوند بندگان را جز به منظور معرفت نیافرید. و اگر خدای خودرابشناسد بناچار سر به عبادت او خواهند گذاشت و چون او را عبادت کنند، باعبادت او از عبادت دیگران بی نیاز می گردند. مردی (در آن حال) از امامپرسید: ای فرزندرسول خدا، پدر و مادرم به فدایت، مقصود از معرفت خداوندچیست؟
فرمود: مقصود آن است که مردم هر زمان امام واجب الطاعه خود را باز شناسند».
البته رسیدن به هر چیز تنها از راه آن و باب آن میسر خواهد بود وخداوند چنان قرار داده است که آنان «باب الله » و «باب معرفه الله » باشند.
«من اراد الله بدا بکم و من وحده قبل عنکم و من قصده توجه بکم ».
«کسی که خدا را بخواهد از شما آغاز می کند، کسی که یگانه اش بداند از شمامی پذیرد و کسی که قصد او کند متوجه به شما گردد» (3) .
«بکم فتح الله و بکم یختم الله..» «به شما گشود خداوند در (علم و سعادت را)
و به شما ختم کرد». «من اتاکم نجی و من لم یاتکم هلک » «آن که سراغ شماخاندان آمد نجات یافت و آن که شما را ترک نمود، هلاک گردید».
امام باقر(ع) فرمود: «بنا عبدالله و بنا عرف الله و بنا وحدالله تبارک وتعالی و محمد حجاب الله تبارک و تعالی » (4) .
به وسیله ما خدا پرستش شد و به وسیله ما خدا شناخته شد و به وسیله ماخدای تبارک و تعالی یگانه شناخته گردید و محمد(ص) پرده دار خدای تبارک وتعالی است(تا واسطه میان او و مخلوقش باشد»).
و در روایت دیگر می فرماید:
«نحن حجه الله و نحن باب الله و نحن لسان الله و نحن وجه الله و نحن عین الله فی خلقه و نحن ولاه امرالله فی عباده » (5) .
«ما حجت خدائیم ما باب خدائیم، ما زبان خدائیم، ما وجه خدائیم، ما دیدهخدادر میان خلقش می باشیم، مائیم سرپرستان امر خدا در میان بندگانش ».
از شرائط «خداشناسی » پیامبر شناسی وامام شناسی است و بدون شناخت پیامبروامام درجه کامل خداشناسی ممکن نیست.
«ابو حمزه » می گوید: امام باقر(ع) به من فرمود:
«انما یعبدالله من یعرف الله فاما من لا یعرف الله فانما یعبده هکذا ضلالا. قلت:
جلعت فداک فما معرفه الله؟ قال: تصدیق الله عزوجل و تصدیق رسوله و مولاه علی(ع)
و الائتمام به و بائمه الهدی و البراه الی الله عزوجل من عدوهم هکذا یعرف الله عزوجل » (6) .
«همانا خدا را کسی پرستد که او را بشناسد واما کسی او را نشناسد اورااینگونه (مانند عامه مردم) گمراهانه می پرستد. عرض کردم قربانت گردممعرفت خداچیست؟ فرمود: باور داشتن خدای عزوجل و باور داشتن پیغمبرش(ص) ودوست داشتن علی(ع) و پیروی از او و از ائمه هدی علیهم السلام و بیزاریجستن به خدای عزوجل از دشمن ایشان، آری خداوند عزوجل این چنین شناخته میشود».
در روایت دیگر می فرماید:
«انما یعرف الله عزوجل و یعبده من عرف الله و عرف امامه منا اهل البیتو من لا یعرف الله عزوجل ولا یعرف الامام منا اهل البیت فانما یعرف و یعبدغیرالله هکذا و الله ضلالا» (7) .
«تنها کسی خدای عزوجل را شناسد و پرستش کند که هم خدا را بشناسد و همامام از ما خاندان را و کسی که خدای عزوجل را نشناسد وامام از ما خاندانرا نشناسدغیر خدا را شناخته و عبادت کرده است این چنین (مانند عامه مردم)که به خداگمراهند به این معنی خدائی که به وسیله غیر ائمه هدی علیهمالسلام معرفی شود، جوان خوش سیمائی است که در قیامت برای مردم جلوه گریکند، پس هر که به چنین خدائی معتقد باشد حقا که خدا را نشناخته است ».
آری تا انسان در مدار اصلی «رجوع الی الله » (ارجعی الی ربک) قرارنگیرد،گمراه است و به اصطلاح در «قوس نزول » است و مدار اصلی همان مدارولایت است وقرار گرفتن در این مدار با استفاده از دو «هدایت مزجی »(ثقلین) میسر است و بس.
در حدیث غدیر به روایت طبری که آن را با اسناد فراوان نقل کرده است، ازجمله چنین آمده است که پیامبر فرمود: «افهموا محکم القرآن و لا تتبعوامتشابهه ولن یفسر ذلک لکم الا من انا آخذ بیده و شائل بعضده » (8) .
«آیات محکم قرآن را درست بفهمید و در پی آیات متشابه نروید و هرگز کسیاین کتاب را برای شما تفسیر نخواهد کرد، مگر آن کس که من دست او را گرفتهو بلندکرده و به شما نشان می دهم (یعنی علی بن ابیطالب(ع »».
امام باقر(ع) می فرماید:
«اما انه لیس عند احد من الناس حق ولا صواب الا شی اخذوه منا اهل البیت » (9) .
«نزد هیچ یک از مردم ایده درستی نیست مگر آنچه را که از ما اهل بیت گرفته باشند».
باز می فرمود: «کذب من زعم انه یعرفنا و هو متمسک بعروه غیرنا» (10) .
«دروغ می گوید کسی که ادعای شناخت ما را دارد ولی در عین حال به دیگران متوسل می شود».
پیامبر اکرم(ص) در آخرین روزهای زندگی خویش با وصیت واضح، روشن نمود کهجانشین و قائم مقام وی بعد از وفاتش چه کسی باید باشد، به طوری که برایکسی درمخالفت او عذری باقی نگذاشت. آنجا که فرمود:
«انی قد ترکت فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی و احدهمااکبرمن الاخر: کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتیالا و اذهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض » (11) .
«من دو چیز گرانبها در میان شما می گذارم و مادامی که به آن تمسکجوئید، بعداز من گمراه نمی شوید یکی از دیگری بزرگتر است اول کتاب خدا کهچون طنابی است که از آسمان -از ناحیه خدا- به زمین کشیده شده باشد دومعترت و اهل بیت من است واین دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض برمن وارد شوند، پس خوب بنگریدکه بعد از من با آن دو چگونه معامله می کنید؟».
بنابراین راه رهائی از همه فتنه های عقلی و فکری و شناختی و عقیدتی (کهمهمترین و خطرناکترین و گمراه کننده ترین و زیانبخش ترین فتنه ها وگرفتاریهاست) وهمچنین فتنه های عملی و سلوکی و روحی و فردی و اجتماعی وسیاسی و اقتصادی وتربیتی، شناخت صحیح قرآن از طریق معصوم است. این است رازبزرگ حدیث مسلم «ثقلین » که پیامبر امت اسلامی را به این دو میراث گرانبهاو یادگار سترگ خویش ارجاع داده و هدایت و گمراه نگشتن را منحصر در تمسک بهآن دو و پیروی از آن دوشمرده و جدائی از آن دو را مایه ضلالت و گمراهیخواند.
علی(ع) فرمود:
«طوبی لمن سلک طریق السلامه ببصر من بصره و طاعه هاد امره » (12) .
«خوشا به حال کسی که راه سلامت را بپیماید به بینائی کسی که او را بیناگرداند و به پیروی از راهنمائی که او را فرمان دهد».
مراد از بینا کننده و راهنماینده، امام حق است یا کسی که راهنمائی او به امام حق منتهی می گردد (13) .