صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 16 , از مجموع 21

موضوع: تحلیلی پیرامون عارف وعرفان

  1. #1
    کاربر ارشد Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    706
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 1 در 1 پست

    تحلیلی پیرامون عارف وعرفان

    اگر عرفان را حالتى ملكوتى و حقيقتى روحانى و الهى بدانيم، چنان كه بسيارىاز بينايان و آگاهان و سالكان مسلك محبّت و عشق آن را حال مى‏دانند و ازآن تعبير به حالت عرفانى و آسمانى مى‏كنند، بايد مايه و ريشه آن را دراعماق قلب و باطن جان و سرّ وجود جستجو كرد.
    در اين صورت، عرفانلطيفه‏اى است الهى و حقيقتى است فطرى كه به صورت قوّه و استعداد در خزانهوجود انسان از جانب حضرت محبوب قرار داده شده كه براى رسيدن به آن حالتبايد معارف و اخلاق و مضامين ادعيه وارده از ائمه طاهرين عليهم السلام رابا كمك قرآن و روايات پرورش داد، تا جايى كه تمام آلودگى‏ها از مملكت وجودآدمى رخت بر نهد و فرار را بر قرار ترجيح داده تا انسان مصداق حقيقى عارفشود.

    و اگر آن را جزء مسائل نظرى و علمى بهحساب بياوريم، چنان كه گروهى بر اين عقيده‏اند، بايد آن علم را از اهلشاخذ كرد و با عمل به آن در باطن وجود خود حالت عرفانى به وجود آوريم «1».

  2. #2
    کاربر ارشد Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    706
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تحلیلی پیرامون عارف وعرفان

    (1)- موضوع اين علم شناخت حق و اسما و صفات اوست و بالجمله راه و روشى كه اهل الله براى شناسايى حق انتخاب كرده‏اند، عرفان مى‏نامند.

    عرفان، به معناى شناخت و در اصطلاح، معرفتى قلبى كه از طريق كشف و شهود و نه از بحث و استدلال حاصل مى‏شود. عارف، كسى است كه از خودشناسى نيل به خداشناسى دارد و علم او به حقايق و معانى الفاظ است. عرفان در اسلام و نيز ديگر اديان شرقى به صورت بالاترين دانش بوده به گونه‏اى كه تصور معين و محدودى از آن در طبيعت هست و در واقع قالبى را ارائه مى‏دهد كه در آن، علوم جهانشناسى سنتى- چنان كه شايسته است- قابل فهم مى‏گردند. عرفان از اين حيث سرچشمه زندگى است و عارف، همه چيز را در آن عبارت از تجلّياتى از اصل الهى مى‏داند كه از هر تعينّى، حتى از وجود كه نخستين تعين آن است، برتر مى‏باشد. در جهانشناسى عرفانى همه موجودات متجلّى خواه محسوس و خواه نامحسوس به حسب درجه‏اى كه عقل را انعكاس مى‏بخشند و نيز به حسب هستى خود با اين مركز ارتباط دارند. «علم» هر موجود حلقه اتصال مستقيم آن به عقل كلى يا «كلمه» است كه به وسيله آن، همه چيز به وجود آمده است. درجه هستى هر آفريده تجلّى‏اى از وجود محض در سطحى از وجود كيهانى است و به سبب همين تجلّى هر موجودى «شيئى» است و عدم نيست. معرفت عرفانى قابل ترديد نيست؛ زيرا معلوم در عرفان، ذات و صفات خدا است و اين شناخت مبتنى بر اين فرض است كه او موجود واحد است و به چيزى شبيه نيست و نيز چيزى به او شبيه نيست. شناخت صفات او به اين مفهوم است كه او حىّ، عليم، سميع و بصير است. اين شناخت از استدلال و شهود به دست مى‏آيد. اين معرفت متضمن دو اصل است: 1- فعل عقلى، پديدارهايى كه داراى خصوصيت عينى‏اند و در عين حال به وسيله عقل درك مى‏شوند، 2- حصول، به مفهوم نتيجه چنين فعلى كه صورت شى‏ء در ذهن است. عارف، عالَم را از دو جنبه شهود مى‏كند: الف- رمز مثبت، ب- وهم منفى. تجلّى كه داراى جنبه واقعيت است مظهر درجه عالى‏ترى از واقعيت است و تا حدى كه از اصل جدا شده و با آن غيريّت پيدا كرده وهمى است. در عرفان اسلامى، جهان، هيكلِ «كلمه» است و چون كلمه به صورت عالم صغير در انسان متجلّى مى‏شود، عارف هر اندازه با سرچشمه نورانى هستى اتصال پيدا كند، يگانگى او با جهان بيشتر مى‏شود. دعاى عارف اين است كه «ببيند» معرفت هر وجود جزيى و هر مرتبه‏اى از علم، به معرفت وجودى آن رهنمون است، اين معنا زيربناى عرفان است. ملامحسن فيض‏كاشانى گويد: «عرفان و اشراق شجره نبوّت است». عرفان، فن نيست بلكه علمى است كه داراى موضوع، مبادى و مسائل مخصوص به خود است و در عين حال با همه علوم سازش و ارتباط دارد.

  3. #3
    کاربر ارشد Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    706
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تحلیلی پیرامون عارف وعرفان

    عرفان شيعى: عرفان، مصدر است به معناى شناختن و دانستن بعد از نادانى كه ريشه ثلاثى مجرد آن از عُرف و عَرَف به معناى شناختن و معانى متعدد ديگرى كه در كتب لغت ملاحظه مى‏گردد. مشتقّات عَرَف در 71 آيه از آيات كريمه ذكر شده است.

  4. #4
    کاربر ارشد Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    706
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تحلیلی پیرامون عارف وعرفان

    عرفان، حالتى است كه در بخش عملى به روابط انسان با خودش و جهان و خداوند مى‏پردازد تا آنجا كه آدمى به توحيد كامل نايل آيد و به اين بخش از حالات انسانى سير و سلوك گويند. براى عارف جهان جز خداوند، اسما و صفات و تجليّات او چيز ديگرى نيست كه فرمود: «فَاينما تُوَلُّوا فَثَمّ وَجهُ الله» «پس به هر جا روى آوريد رو به سوى خداوند است» بقره (2): 115، و نيز: «هو الاولُ والاخِرُ و الظاهرُ والباطنُ و هو بكلِّ شى‏ءٍ عليمٌ» «او است اول و آخر و ظاهر و باطن و او به همه چيز دانا است» حديد (57): 3.

  5. #5
    کاربر ارشد Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    706
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تحلیلی پیرامون عارف وعرفان

    عرفان، شناسايى حق و راه و روشى است كه اهل الله براى شناسايى حق برگزيده‏اند. خاقانى گويد:
    هر مؤمن كه ز اهل عرفان باشد خورشيد سپهر فضل و احسان باشد




    يا حكيم ناصرخسرو گويد:
    شفاى درد دل‏ها گشت عرفان ز عرفان روشن آمد جاودان جان‏

  6. #6
    کاربر ارشد Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    706
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تحلیلی پیرامون عارف وعرفان

    علاوه بر آنچه در آيات قرآن كريم از نشانه‏هاى عرفانى ياد شده زندگانى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بازتابى از زندگى معنوى و سرشار از اشارات عارفانه آن حضرت بوده است. زندگى زاهدانه امام على عليه السلام پرورش يافته دامان رسول الله صلى الله عليه و آله نيز در قالب سخنان گهربار آن حضرت در نهج‏البلاغه و اشارات و تلميحات امام على بن الحسين عليهما السلام در صحيفه سجاديه نمونه و سرمشق آشكارى براى عرفا است.

    امام على عليه السلام كه بنابر دلايل موجود، زندگى سرشار از زهد و پارسايى داشته و بر ظاهر و باطن امور آشنا بوده، سرمشقى براى شيعيان‏خود قرار داشته و عرفا و صاحبان طرائق عرفان و تصوف در قرون بعد اهتمام خاص در رسانيدن طريقشان به وجود مقدّس ايشان داشته‏اند. فرازهاى ادعيه اسلامى برگرفته از اشارات عرفانى است كه موجب رسوخ ذكر و ياد الهى در دل و باعث سير شهودى و كشف وجودى بارى تعالى در قلوب اهل كمال است كه از آن جمله مى‏توان به دعاى كميل و دعاى ابوحمزه ثُمالى اشاره نمود.

    پس از امام على عليه السلام چهار تن به عنوان اركان شيعه معرفى شده‏اند: سلمان فارسى، ابوذر غفارى، عمّار ياسر و مقداد بن عمرو. اين مجاهدان از صحابه و اهل صُفَّه بودند كه مى‏توان آنها را از مخلصين بارگاه ربوبى و از مؤمنان پاك سرشت رسول اكرم صلى الله عليه و آله، بالاخره از ياران امام على عليه السلام و از عرفاى به حق و دانايان شيعه واقعى و عرفان خالص به حساب آورد.

  7. #7
    کاربر ارشد Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    706
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تحلیلی پیرامون عارف وعرفان

    گستردگى مسئله، ما را نسبت به اين معنا هشدار مى‏دهد كه هر كتابى گرچه معنون به عنوان عرفان باشد و هر شخصى گرچه مشهور به عرفان باشد، قابليّت تغذيه انسان را در اين جهت ندارد.
    كتابى كه مايه‏هاى اصيل عرفان نظرى در آن است، فقط كتابى است كه مطالبش را از سرچشمه وحى و نبوّت انبيا و امامت امامان عليهم السلام گرفته باشد.
    و عارف حقيقى كسى است كه قواعد عرفان را از مقرّبان درگاه حق و صدّيقان و صالحان و اولياى واقعى گرفته باشد و خود را محقّق به آن حقايق نموده و جان را منوّر به نور ملكوت كرده باشد.
    بنابر نظر اوّل، عرفان، عبارت از حالى ملكوتى و مايه‏اى آسمانى و فطرى است كه در مرحله اوّل در عمق و جان و ذات نفس همراه با نور ايمان و يقين به قيامت تجلّى مى‏كند و سپس آثارش در اعمال و حركات و رفتار و اخلاق آدمى ظهور مى‏يابد.
    عرفان، رشته و پيوند و اتّصال پر قدرتى است كه انسان خاك نشين را، به سرّالسرّ عالم پاك، يعنى مبدأ هستى پيوند مى‏دهد و از اين طريق تمام ابواب رحمت و بركت را به روى قلب و جان آدمى باز مى‏كند.
    عرفان، از انسان موجودى برتر، وجودى والا، منبعى پرخير، متحرّكى توانا،

    سالكى خالص، رزمنده‏اى پر توان، جهادگرى با قدرت، زاهدى وارسته، عابدى مقبول و مناجات كننده‏اى در شب و متضرّعى در سحر و مستغفرى در سجده وشيرى در ميدان نبرد به وجود مى‏آورد.

  8. #8
    کاربر ارشد Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    706
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تحلیلی پیرامون عارف وعرفان

    عرفان، جوهره حيات انسانى، صراط مستقيم الهى، حرارت روحى، عشق درونى و گرم‏ترين شعله محبّت آدمى به خداى جهان آفرين است.
    عرفان، راه خدا، مسلك انبيا، مايه جان اوليا، طريق اصفيا و مدرسه پر قدرت معصومين عليهم السلام است.
    عرفان،به معناى شهود عظمت حق تعالى، از طريق بينايى دل است و اين بينايى محصولمعرفت انسان به حضرت حق مى‏باشد و اين معرفت جز از طريق شناخت انبيا وقرآن و امامان عليهم السلام و پيروى از آنان به دست نمى‏آيد و عبادت بدونحال عرفانى و تضرّع و انابه و توبه و زارى، ارزش چندانى ندارد.
    عرفان،حقيقت عبادت، خشوع و خضوع و شكستگى و نياز است كه از شهود عظمت حق تعالىبر دل ظاهر مى‏شود و اين چنين سعادت موقوف بر محبّت است و ظهور محبّتموقوف بر متابعت سيّد اوّلين و آخرين عليه من الصلوات اتمها و من التحيّاتايمنها و متابعت موقوف بر دانستن طريق متابعت، پس به ضرورت، ملازمت علمهكه وارثان دينى‏اند «1».
    عرفان، زدودن حكومت و محبّت ما سوى اللّه ازقلب و هر محبّت و كششى را تابع عشق حق قرار دادن و نيز آراسته شدن اعضا وجوارح به اعمال مورد رضايت اللّه و زيور گرفتن جان از اخلاق الهى است.
    عرفان، آزادى از خودپرستى، رهايى از اسارت ماديّت و مقيّد شدن به قيد
    __________________________________________________
    (1)- رشحات: 2/ 628.


    بندگى حق و منوّر شدن جان به نور و صبغه الهى است.
    [صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً] «1».
    رنگ خدا را [كه اسلام است، انتخاب كنيد] و چه كسى رنگش نيكوتر از رنگ خداست؟
    عارفآن انسان با كرامتى است كه با شعور و درايت و با اراده قدرت، بر اساسمعارف الهى، در صراط مستقيم حق حركت كرده، تا جايى كه قلبش عرش خدا شده وخانه دلش به نور عالم ملكوت منوّر شده است.
    عارف بزرگ، سيّد حيدر آملى در كتاب كم نظير «جامع الاسرار» درباره عارف مؤمن مى‏گويد:
    «فىقَلْبِ الْمؤمِنِ ثَلاثَةُ انْوار: نُورُ الْمَعْرِفَةِ، وَنُورُالْعَقْلِ، وَنُورُ الْعِلْمِ. فَنُور الْمَعرِفَةِ كَالشّمْسِ، وَنُورُالْعَقْلِ كَالْقَمَرِ وَنُورُ الْعِلْمِ كَالْكَوْكَبْ. فَنُورُالْمَعْرِفَةِ يَسْتُرُ الْهَوى‏، وَنُورُالْعَقْلِ يَسْتُرُ الشّهوَةَ،وَنُورُالْعِلْمِ يَسْتُرُ الْجَهْلَ. بَنُورِ الْمَعْرِفَةِ يُرَىالْحَقُّ، وَبِنُورِ الْعَقْلِ يُقْبَلُ الْحَقُّ، وبِنُورُ الْعِلْمِيَعْمَلُ بِالْحَقِّ «2»».
    در قلب مؤمن با معرفت سه نور است:
    1- نور معرفت.
    2- نور عقل.
    3- نور دانش.
    نور معرفت چون خورشيد است، نور عقل مانند ماه و نور دانش هم چون ستاره.
    نور معرفت، حكومت هوى را از بين مى‏برد، نور عقل قدرت شهوت را
    __________________________________________________
    (1)- بقره (2): 138.
    (2)- جامع الاسرار: 584.

    مى‏پوشاند و نور دانش جهل را فرارى مى‏دهد.
    به نور معرفت حق مشاهده مى‏شود، به نور عقل حق پذيرفته مى‏گردد و به نور دانش به حق عمل مى‏شود.
    سالكان مسلك عشق مى‏گويند:
    براى رسيدن به حقّ و حقيقت، بايستى مراحلى طى كرد، تا نفس بتواند از حق و حقيقت بر طبق استعداد خود آگاهى حاصل كند.

  9. #9
    کاربر ارشد Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    706
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تحلیلی پیرامون عارف وعرفان

    تفاوت اهل عرفان با فلاسفه اين است كه عارفان تنها گرد استدلال عقلى نمى‏گردند بلكه با وجود تصديق آن، به يك مرحله‏اى كه فوق آن است قائل هستند، و آن را مرحله شهود مى‏نامند؛ مى‏گويند:
    پس از آن كه نفس از مقام حسّ و عقل و برهان صعود كند، مى‏تواند با ممارست معنوى و معراج روحانى به مقام بالاترى ترقّى نمايد و حقايقى را بدون يارى برهان و حسّ دريابد و مشاهده كند و به طور كلى از مرحله دانش به مرحله بينش برسد و اين چنين دانش است كه در برابر حكمت استدلالى عرفان ناميده مى‏شود.
    عارف با اين بينش الهى كه با رياضتهاى شرعيه و تقواى خالص و توجّه به آيات قرآن و سنن مرسلين به دست آورده، به توحيد شهودى رسيده و براى يافتن حق دنبال دليل نيست كه با عمق قلب اين معنا را يافته كه خود پيكره دليل ساخته و پرداخته حق است و آن را آن قدرت نيست كه آينه تمام نماى حضرت محبوب باشد.
    چنان كه امام عارفان، وجود مقدّس امام حسين عليه السلام در دعاى عرفه كه عرفان خالص اسلامى است، به پيشگاه حضرت ربّ العزّة جلّ و علا در باب توحيد شهودى عرضه مى‏دارد:

    كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقَرٌ الَيْكَ؟
    خداوندا! چگونه با اين موجودات كه در وجود خود نيازمند تو مى‏باشند راهيابى به سوى تو داشته باشم؟

  10. #10
    کاربر ارشد Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    706
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تحلیلی پیرامون عارف وعرفان

    سر چشمه عرفان‏
    با توجه به مطالبى كه در صفحات گذشته ملاحظه كرديد، جستجو در تاريخ حيات انسان كه چه شخصى پايه گذار مكتب عرفان بوده و يا به وسيله چه گروهى از اهل دين اين مدرسه بنا گذارى شده، كار با مفيدى نيست.
    زيرا، وقتى حقيقتى به صورت مايه و استعداد و ذوق و شوق و نياز و احتياج، در ذات انسان نهفته است، بايد آن را از حضرت محبوب ديد.
    به حقيقت كه لازم است از عرفان و حال عرفانى به عنوان يك واقعيت ملكوتى و سرّ خدايى كه در اعماق جان ريشه دارد ياد كرد.
    اين انسان است كه به دور از غوغاى حيات عاريت، احساس مى‏كند كه در درونش عشق به مبدأ هستى و علاقه به پاكى جان و طهارت درون و پاى بندى به حقايق و واقعيت‏ها و توجه به دانش و بينشى مافوق دانش و بينش مادّى موج مى‏زند.
    اين انسان است كه مى‏خواهد اضطراب درونش را با كمك عاملى قوى و حقيقى غير از عوامل مادّى كه خود عامل اضطرابند، تبديل به امنيت كند.
    اين انسان است كه در جستجوى اتّصال به حقيقت و واقعيّت مجاهده مى‏نمايد.
    و اين انسان است كه علاقه دارد با تمام هستى وجودش در سرزمين عشق و محبّت خيمه زده و كارى كند كه براى هميشه از ناراحتى وجدان راحت باشد.

    اين انسان است كه در فطرتش مى‏يابد، حقيقتى او را به سوى خود جذب مى‏كند و از او مى‏خواهد كه در كنار وى قرار گيرد.
    اين انسان است كه علاقه دارد تمام افراد بشر در كنار او راحت و در امنيت و آسايش باشند.
    اين انسان است كه مشتاق فهم حقايق عالى هستى است و مى‏خواهد اسرار عرصه‏گاه حيات بر او كشف شود.
    اين همه عشق و علاقه و ذوق و شوق كه هم چون دريا در باطن انسان موج مى‏زند همان مايه‏اى است كه اهل دل از آن تعبير به استعداد عرفانى و حالت عرفان خواهى مى‏كنند.
    اين قوّه و استعداد است كه اگر با قوانين وحى و رياضتهاى شرعيّه رشد كند، انسان به آن چه كه فطرتاً در طلب آن است، مى‏رسد.
    اين واقعيت كه در دل و جان ريشه دارد، همان كششى است كه از جانب معشوق واقعى در اعماق هستى انسان عاشق قرار داده شده كه عاشق به محض توجّه به اين حقيقت در تكاپو مى‏افتد و به دنبال آراسته شدن به حقايق حركت مى‏كند و در ابتداى حركت و سلوكش حس مى‏كند كه بدون راهبرى الهى و خود ساخته‏اى ملكوتى قدرت سير و سفر و حركت در اين راه پر خطر را ندارد، راهى كه راهزنان درونى و برونى براى راهزنى در زواياى آن كمين كرده‏اند.
    عاشق عرفان و حال بايد بداند كه خضر اين راه در درجه اوّل، انبيا و امامان عليهم السلام و سپس عالمان ربّانى هستند كه جانشينان آن بزرگوارانند.
    بنابراين، سرچشمه اين حالت حضرت محبوب است و اوست كه اين مايه را در جان قرار داده و به وسيله راهنمايان راه از قوّه به فعليت مى‏رساند و اوست كه مايه عشق به خودش را در دل و جان انسان قرار داده و مى‏خواهد كه انسان از تمام‏

    وسائل و ابزار مادّى و معنوى به عنوان وسيله، براى رسيدن به معشوق حقيقى استفاده كند.
    آنان كه براى رشد حال عرفانى در راه انبيا و امامان عليهم السلام قرار گرفتند، به آن چه بايد برسند رسيدند و آن بينشى كه بايد پيدا كنند، پيدا كردند و در اين مسير به خاطر رنج عبادت و حركت در راه بندگى، از اشراق و تجلّى حق بر قلب خود برخوردار شده و به مقام معيّت رسيدند.
    [إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُم مُحْسِنُونَ‏] «1».
    بى‏ترديد خدا با كسانى كه پرهيزكارى پيشه كردند و كسانى كه [از هر جهت‏] نيكوكارند مى‏باشد.
    [إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ‏] «2».
    خدا با صابران است.
    قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: انّ لِىَ مَعَ اللّه حالاتٍ لا يَحْتَمِلُها مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَلا نَبىٌّ مُرْسَلٌ «3».
    رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «به درستى كه براى من با خداوند حالاتى است كه نه ملك مقرّب و نه پيامبر مرسل طاقتش را ندارند».
    اگر گفته شود علّت رسيدن انسان به اين مقامات عالى، همان حالات درونى همراه با عبادات الهى و ملكوتى است صحيح گفته شده.
    اين فقير پايه گذار عرفان را بزرگان هند يا حكماى يونان يا دانشمندان قديم ايران‏
    __________________________________________________
    (1)- نحل (16): 128.
    (2)- بقره (2): 153.
    (3)- روح الارواح: 348 با كمى اختلاف.
    نمى‏داند بلكه اينان به وجود آورنده بعضى از قواعد فلسفه و حكمت‏اند و عرفان و حال حقيقتى است كه ريشه خدايى دارد و در اعماق قلب و جان هم چون گوهرى آسمانى نهفته شده كه ظهور آن با ايمان به خدا و قيامت و اجراى دستورهاى حق و پيروى از سنن شرعيّه ميسّر است.
    حالت نيازمندى انسان به حضرت حق و كششى كه به آن سو دارد، حالت عرفانى است. اين حالت بايد به دست فرستادگان حق از قوّه به فعليت برسد.
    آنان كه براى پاسخ گفتن به اين حالت نيازمندى، متوسّل به مدّعيان عرفان و افرادى غير از فرستادگان حضرت محبوب شدند، بيراهه رفته و به جايى نرسيدند.
    تأمين مسائل اين راه، وقف نبوّت و امامت و قرآن مجيد است.
    سالكان اين وادى و مسافران اين راه و قاصدان اين معنى مى‏گويند:
    بناى برنامه خود را در اين مسير بر چهار حقيقت قرار ده:
    1- معرفت خدا و اسماء و صفات و افعالش.
    2- معرفت نفس و شرور و خطرها و خواسته‏هاى غير شرعى آن.
    3- معرفت وساوس و كيدها و و دام‏هاى دشمن.
    4- معرفت دنياى منهاى حق و غرور و فتنه انگيزى و زرق و برقش.
    پس غير انبيا و قرآن و ائمه عليهم السلام، چه كسى مى‏تواند منبع اين معارف باشد، تا براى به دست آوردن اين چهار رشته معرفت به او متوسّل شد؟

  11. #11
    کاربر ارشد Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    706
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تحلیلی پیرامون عارف وعرفان

    هر كه را بنگريد به هر جا كه رسيده باشد باز نيازمند به انبيا و ائمه عليهم السلام و قرآن در اين چهار حقيقت است.
    من منكر نياز انسان در طريق خدا- به وقت نبود انبيا و ائمه عليهم السلام و غيبت ولىّ عصر عليه السلام- به عالم ربّانى نيستم، ولى مى‏دانيد كه عالم ربّانى و فقيه واجد شرايط

    واسطه‏اى بيش بين ما و فرستادگان خدا نيست. او از خود چيزى ندارد، آن چه مى‏گويد از منابع وحى است، به اين خاطر بالاستقلال نمى‏تواند قطب عارفان و مرجع سالكان باشد، بلكه خود او در راه است و با تمام وجود مجاهده مى‏كند تا به يقين واقعى و ايمان حقيقى برسد و چون در اين راه بيش از ديگران زحمت كشيده به او اجازه مى‏دهند كه دست گمراهان و عقب افتادگان را گرفته و با خود هم سفر نمايد.
    آيا از علماى ربّانى و واجدان شرايط احدى را سراغ داريد كه بدين مقام كه قطب عالم امكان، ملجأ و مرجع سالكان، فروغ قلب عارفان حضرت مولى الموحّدين اميرالمؤمنين عليه السلام قدم گذاشته رسيده باشد؟
    لَوْ كُشِفَ الْغِطاء مَا ازْدَدْتُ يَقينا «1».
    اگر پرده هم كنار رود بر يقين من چيزى افزوده نخواهد شد.
    در هر صورت، با اين همه مايه‏هاى فطرى و روحى و با توجّه به هدايت حق كه مبلّغ و رساننده‏اش به انسان انبيا و ائمه عليهم السلام هستند، اگر كسى در راه رشد و كمالش به مجاهده برنخيزد و براى به فعليت آوردن استعدادهايش زحمت نكشد برابر با روايت زير از رحمت حق محروم است.
    قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: النّاقِصُ مَلْعوُنُ «2».
    رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: ناقص ملعون است.
    با نظر به مجموع آيات و روايات، اين جمله متوجّه كسانى است كه مى‏توانند عقل و قلب خود را تكميل كنند، ولى هوى و هوس‏هاى حيوانى آن‏ها را از تكاپو در
    __________________________________________________
    (1)- غرر الحكم: 119، حديث 2086؛ مستدرك سفينة البحار: 9/ 119.
    (2)- المنهج القوى: 2/ 352.

    اين راه متوقّف مى‏سازد.

  12. #12
    کاربر ارشد Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    706
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تحلیلی پیرامون عارف وعرفان

    ادلّه فراوان از نقل و عقل در دست داريم كه آنان كه از نظر خلقت تكوينى ناقص به دنيا مى‏آيند، يا بدون اختيار براى آن‏ها نقصى در اين زندگانى خواه از نظر عضلانى و خواه از نظر قواى درونى ايجاد مى‏شود، مورد رحمت و لطف الهى قرار خواهند گرفت.
    در «جامع الصغير» «1»
    از رسول حق صلى الله عليه و آله روايت شده:
    از دست دادن چشم و يا گوش موجب بخشوده شدن گناهان است و هر چيزى كه از بدن ناقص شود به همين منوال موجب لطف و عنايت خداوندى خواهد بود.
    روشن است كه ملاك دورى و نزديكى به خداوند از نظر نقص و كمال مربوط به توانايى و اختيار است، خواه آن نقص و كمال مربوط به خرد بوده باشد و خواه به اجزاى بدن.
    به طور كلّى هر كس كه بتواند در تكميل خود بكوشد و خويش را از نقص رهايى دهد، اين شخص در زندگانى موفّق شده است، ولى اگر به جهت هوى و هوس، يا تنبلى و مسامحه اقدام به رفع يا دفع نقص ننمايد او ملعون است، خواه نقص مربوط به عقل و خرد باشد و خواه مربوط به مركب مادّى «2»».
    كسى كه در مقام به دست آوردن رشد و كمال برآيد و اين راه را تا سر منزل مقصود بپيمايد به معدن نور متّصل مى‏شود، چنان چه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است:
    اتَقّوُا فَراسَةَ الْمُؤْمِنْ فَانَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِاللّه «3».
    «از بينايى درون مؤمن بپرهيزيد؛ زيرا او با نور خدايى مى‏نگرد».
    __________________________________________________
    (1)- جامع الصغير: 2/ 19.
    (2)- تفسير و نقد و تحليل مثنوى: 4/ 150.
    (3)- سفينة البحار: 1/ 356.

  13. #13
    کاربر ارشد Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    706
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تحلیلی پیرامون عارف وعرفان

    هاديان راه‏
    انبيا و امامان عليهم السلام سر حلقه عارفانند، كسى همانند آن بزرگواران خدا را نشناخت و به برنامه‏هاى حق عمل نكرد، حالى مانند حال آنان نبود و هم چون آنان كسى به مقام قرب نرسيد. مخلصين، صابرين، متوكّلين، صالحين، صدّيقين، مقرّبين تعبيرهاى بلندى است كه قرآن از مقامات روحى و عملى آنان نموده، وقتى گفته مى‏شود عباد اللّه، اصفياء اللّه، اولياء اللّه، مصداق اتمّ و اكمل آنانند.
    آن اهل كرامت و شرافت و اصالت و معرفت و بينش راضى بقضاء اللّه، تسليماً لامراللّه، داعياً الى اللّه، متوكلًا على اللّه و هادى و مهدى بودند.
    همانان بودند كه بر اثر مقام عصمت و پاكى جان و طهارت باطن و حسن اخلاق و عمل و مجاهدت در راه محبوب به نبوّت و امامت رسيدند، تا همه انسان‏ها را به نور حق منوّر كرده و جان و دل آنان را به آيينه تجلّى انوار ملكوت جلا دهند.
    انبيا و امامان عليهم السلام عظيم القدر، ابتدا انسان را به مسئله توحيد توجّه داده و در صدد پاك كردن قلب انسان از كدورت شرك برآمده و براى خاطر زدودن زنگ كفر از عمق دل او كوشيدند و پس از فراهم آوردن زمينه تزكيه نفس، به ارائه نقشه و طرح و راه رسيدن انسان به خدا قيام كردند.
    انبيا براى اجرا شدن مسائل اخلاقى و عملى، ضامنى چون ايمان به خدا و روز قيامت قرار دادند و در تمام شؤون حيات و زندگى، انسان را تشويق به پياده كردن دستورهاى الهى، به خصوص مقررات روحى و اخلاقى نمودند.
    در زمينه تعاليم وحى و سنن انبيا، هر كس بيشتر دنبال فهم حقايق و واقعيّت‏ها برآمد، بيشتر تشنه حركت و عاشق رسيدن به مقام قرب شد.
    گروهى آن چنان عاشقانه اين راه را پيمودند كه صاحب سرّ و دارنده علم بلايا

    و منايا شده و لياقت يافتن اسم اعظم را پيدا كردند:
    «ارْواحُ الاحْبابِ فى قَبْضَةِ الْعِزَّةِ يُكاشِفُهُمْ بِذاتِهِ وَيُلاطِفُهُم بِصِفاتِهِ «1»».
    روح عاشقان در قبضه عزّت معشوق است، با ذاتش بر آنان تجلّى مى‏كند و با صفاتش با آنان ملاطفت مى‏نمايد.
    عزيزى را ديدند در آن وقت كه حال بر وى تنگ شده بود، طرب و شادى مى‏كرد، گفتند: اين چه طرب است؛ گفت: در اين طرب چه عجب است؛
    «وَقَدْ قَرُبَ وِصالُ الحبيبِ وَفِراقُ الْعَدّوِّ «2»».
    «وصال محبوب نزديك شد و نقطه جدايى از دشمن كه نفس امّاره است رسيد».
    با رسيدن به مقامى كه وحى براى انسان مقرّر نموده، همه شؤون آدمى خدايى مى‏شود:
    حركت به دستور خدا و براى خدا و از خدا و به خدا و اين است عاقبت خلوص و متابعت از روش انبيا.
    [إِنَّا للّهِ وإِنّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ‏] «3».
    ما مملوك خداييم و يقيناً به سوى او بازمى‏گرديم.
    هنگامى كه انسان با كمك حق و با پيروى از تعاليم انبيا و امامان عليهم السلام، با همّتى والا و اراده‏اى قوى، به حركت در راه مستقيم الهى موفّق شد و به فهم اين حقيقت رسيد كه آن چه در ميدان وجود خودنمايى مى‏كند و همه علل و اسباب و ابزارى‏
    __________________________________________________
    (1)- روح الارواح: 348.
    (2)- روح الارواح: 348.
    (3)- بقره (2): 156.

    است كه براى رسيدن به مقام قرب در اختيار انسان نهاده شده، ديگر چيزى را به عنوان هدف انتخاب نمى‏كند و درگير برنامه‏هاى ظاهرى نمى‏شود بلكه از تمام وسائل براى رسيدن به قرب معشوق بهره مى‏گيرد و بالاتر اين كه از تماشاى علل و اسباب هم چشم پوشيده جز به حق نظرى براى او نمى‏ماند.

  14. #14
    کاربر ارشد Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    706
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تحلیلی پیرامون عارف وعرفان

    حق جلّ جلاله اسما و صفات خود را بر عالم جلوه كرد تا عاشقان در كار آمدند، مشتاقان در طلب ديدار آمدند، به حكم عزّت پرده كبريا ببست، علم عظمت بزد، نعمت تعزّز سراپرده جلال خود گردانيد تا دل‏هاى عزيزان كباب گشت و ديده‏هاى محبّان معدن آب.
    هر بار كه در اهتزاز آيند و در طلب راز آيند از ستّارات جمال صمديّت نداى احديّت مى‏آيد كه «بُعْدَاً بُعْداً».
    اى مشتى خاك! تو را چه ياراى آن بود كه گرد ساحت فردانيّت گردى و هر بار كه كأس يأس بنوشند و قرطه افلاس بپوشند و سر در گريبان حيرت كشند و از يافت نوميد شوند، از سرادقات جمال الهيّت نداى لطف‏آميز مى‏آيد كه «صبراً صبراً» هم بر درگاه جلال ما به هر اميد مشاهده جمال ما روزگار مى‏گذاريد و در ميان آتش خوش مى‏باشيد، اگر چه شب و تاريك است، دل قوى داريد كه طلوع صبح نزديك است.
    او جلّ جلاله شمشير قهر خود بر فرشتگان به كار نداشت، بر شما به كار داشت؛ زيرا كه حيات حقيقت شما راست:
    [وَلِيُبْلِىَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَناً] «1».
    و مؤمنان را از سوى خود به آزمايشى نيكو بيازمايد؛ زيرا خدا شنوا و داناست.
    __________________________________________________
    (1)- انفال (8): 17.

    اى فرشتگان، شما خزائن تسبيح و تقديس آباد مى‏كنيد و «سبحان اللّه» و «الحمد للّه» مى‏گوييد كه آدميان گاه گداخته بلاى مااند و گاه نواخت عطاى مااند، گاهشان به شمشير قهر بسمل مى‏كنيم و گاهشان به نظر لطف مرهم مى‏نهيم.
    اهل‏دلى عاجز راه گشته بود و عمر در رنج بسر برده، به آخر روزى چند جان مى‏كند، پس سپرى شد، بر سينه وى ديدند نبشته كه «هذا قَتيلُ اللّه» «1»
    !!
    اين نكته را نبايد ناگفته گذاشت كه پس از رشد حالت عرفانى، توقّف در هيچ يك از منازل آن جايز نيست بلكه تمام وجود انسان بايد به طرف محبوب تا رسيدن به اوج وصال در حركت باشد و لحظه به لحظه بايد از خطراتى كه به وسيله هواى نفس متوجّه انسان است برحذر بود و ايمنى، خروج از دنيا همراه با ايمان و حالت تسليم به حق است.

  15. #15
    کاربر ارشد Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    706
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تحلیلی پیرامون عارف وعرفان

    مكتب‏هاى مدّعى عرفان‏
    در سطور گذشته بيان شد كه عرفان واقعيّتى است الهى كه به صورت جذبه و حال در نهاد انسان ريشه دارد و سرچشمه آن رحمت و عنايت خداست و رشد دهنده‏اش نبوّت انبيا و امامت امامان عليهم السلام و نصايح و مواعظ عالمان ربّانى است، عالمانى كه شاگردان مخلص مكتب نبوّت و امامت‏اند.
    متأسّفانه در تاريخ حيات گروهى از اين جذبه و كشش و حال درونى انسان سوء استفاده كرده و جداى از قواعد الهى و حكمت ربّانى، قواعد و دستورها و مسائلى از پيش خود ساخته و بشر جستجوگر را به سوى خود دعوت نموده و او را به راهى غير از راه حضرت محبوب انداختند و از حريم نبوّت و امامت دور كرده، به ضلالت‏
    __________________________________________________
    (1)- اين كشته ما است؛ روح الارواح: 350.

    و گمراهى كشيده و بين آنان و حقيقت تفرقه ايجاد كردند.
    من فكر نمى‏كنم مدّعيان عرفان در يونان و هند و ايران قديم از انبياى الهى خبر نداشتند، چنان چه رؤساى صوفيّه اهل تسنّن در عصر بنى اميّه و بنى عبّاس بى خبر از امامت امامان معصوم شيعه نبودند.
    ولى هواى نفس مدّعيان مكاتب عرفانى اجازه نداد مردم نيازهاى باطنى خود را به وسيله وحى برطرف كنند، چنان چه سردمداران صوفى گرى در عصر ائمه عليهم السلام اجازه ندادند مردم متوسّل به ولايت شده و از آن منبع تغذيه كنند.
    تأسّف بارتر اين كه هر روز در گوشه‏اى هوى پرستى، با علم به نبوّت انبيا، ادّعايى سر داد و در نتيجه گرايش گروهى به او مكتبى به وجود آمد.
    تعداد اين مكتب‏ها به اندازه‏اى است كه تا كنون شماره دقيقى از آن‏ها به دست نيامده.
    در يك مجلّه علمى خواندم كه در هندوستان فعلى بيش از پانزده ميليون مكتب كه قسمت عمده‏اى از آن مدّعى عرفان است وجود دارد!!
    اگر مكاتب قديم يونان و اسكندريّه و ايران را هم به آن‏ها اضافه كنيم معلوم نيست چه عددى شود.
    قواعد آن مكتب‏ها از آن جا كه ساخته و پرداخته فكر محدود بشرى است نه اين كه سود چندانى براى دنيا و آخرت مردم نداشت بلكه از جهاتى براى انسان و انسانيّت ضرر به بار آورد.

  16. #16
    کاربر ارشد Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    706
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تحلیلی پیرامون عارف وعرفان

    آگاهان راه، علماى عامل، سالكان طريق، عارفان عاشق و خلاصه آنان كه صد در صد مورد قبول شرع مطهّرند، اگر از عرفان دم مى‏زنند، اگر به عارفان دعوات مى‏كنند، مقصود عرفان محصول يونان و هند و ايران و اسكندريّه نيست، بلكه عرفانى كه آنان مى‏گويند حقايق قرآنيّه و دعاهاى ملكوتيّه و روايات باب معارف‏

    است كه از هر جهت كامل و جامع و قابل عمل و مهذّب نفس و تضمين كننده سعادت دنيا و آخرت و رشد دهنده انسان در تمام امور ظاهرى و باطنى است.
    اين عارفان بر مبناى الهيّت اللّه و نبوّت انبيا و امامت امامان عليهم السلام است.
    كتاب اين مدرسه قرآن، معلّمش عالم ربّانى و مكانش مسجد و حاصلش بندگى خالصانه انسان در تمام شؤون حيات در برابر حضرت ربّ العزّه است.
    در اين مدرسه عارف حقيقى كسى است كه آگاه از مسائل الهى و عامل به آن‏ها و متخلّق به اخلاق حق و مجرى سنن انبيا و ائمه عليهم السلام است.
    برادران مؤمن و علماى دين و خدمت گزاران به اسلام نبايد از اسم عارف و مسئله عرفان وحشت داشته باشند و نبايد تصوّر كنند كه منظور از عرفان، يافته‏هاى يونانيان و مصريان و هنديان و ايرانيان قديم است كه قسمتى از آن‏ها با رنگ و آب اسلامى وارد حوزه دين شده!
    بلكه منظور از عرفان در زبان پاكان و عارفان حقيقى، حال باطنى انسان نسبت به مبدأ هستى و عشق و علاقه او به حضرت محبوب و قرآن و نهج البلاغة و دعاهاى مهم از قبيل كميل، عرفه، ابوحمزه، خمس عشر، امين اللّه و مناجات حضرت مولا در مسجد كوفه است.
    عارف در مكتب اسلام كسى است كه از هر جهت تسليم حق و راضى به قضاى الهى است.
    عارف كسى است كه از تمام پيشامدهاى روزگار براساس قواعد الهى استفاده كرده و خود را در حوادث ايّام، انسانى مى‏داند كه حضرت حق وى را در معرض امتحان آورده است.
    آنان كه در طلب طهارت قلب و جان و روح و نفس و روانند، آنان كه در جستجوى عالى‏ترين مراحل اخلاقند، آنان كه مشتاق تخلّق به اخلاق حقّند،

    آنان كه مى‏خواهند به حقيقت خليفة اللّه باشند و علاقه‏مندند تمام حركات و سكنات آنان برابر با دستورهاى مولا باشد و عاشق اين حقيقتند كه معنا و معنويّت بر تمام وجودشان حكومت داشته باشد و براى رسيدن به تمام اين حقايق متوسّل به قرآن و انبيا و امامان عليهم السلام و دعاهاى وارده مى‏شوند و از مناجات نيمه شب و استغفار در سحر غفلت ندارند، عارفند.
    كسى كه مى‏خواهد دلش از همه قيود مادّى آزاد شود و دنيا و عناصرش او را محكوم خود نكنند بلكه در زندگى وسيله‏اى براى رسيدن به مقام قرب باشد، كسى كه نمى‏خواهد به هيچ چيز دنيا به عنوان هدف بنگرد، آن كه عاشق بهره گرفتن از تمام نعمت‏ها براى رسيدن به حق است و از هيچ مجاهده‏اى در اين راه دريغ ندارد، كسى كه مى‏خواهد در همه زمينه‏ها تسليم حق باشد و قلبش آراسته به مقام رضا گردد و جز به پروردگار تكيه نكند، عارف و آراسته به عرفان است.

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. مهمترین عناوین مطبوعات ورزشی
    توسط neda در انجمن بایگانی اخبار ورزشی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۰۷ آبان ۸۷, ۱۷:۱۶
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۲۹ شهریور ۸۷, ۰۵:۰۹
  3. همزمان با هفته خبرنگار نمایشگاه مطبوعات در بیرجند دایر می شو
    توسط YAS در انجمن بایگانی اخبار فرهنگی اجتماعی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۱۸ مرداد ۸۷, ۱۹:۲۵
  4. باز نشستگی پیش از موعد نسخه دوم از phpbb
    توسط mina در انجمن طراحي صفحات وب
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۰۵ اردیبهشت ۸۷, ۱۵:۴۷
  5. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۲۸ تیر ۸۶, ۱۶:۵۴

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •