نمایش نتایج: از شماره 1 تا 13 , از مجموع 13

موضوع: طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه در آمريكا اتفاق افتاد

  1. #1
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه در آمريكا اتفاق افتاد

    طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه در آمريكا اتفاق افتاد
    خبرگزاريفارس: بررسي تاريخ آمريكا و ماهيت بنيانگذاران آن نشان ميدهد كه پدرانايالات متحده براي برپايي كشور جديد، نسل سرخ پوستان كه صاحبان اصلي اينسرزمين بودند را از بين بردند و هيچگاه تا به امروز حقي ولو اندك برايزندگي آنان قايل نبوده اند.
    بهگزارش خبرگزاري فارس، تاريخ بوميان آمريكا از جمله داستانهاي تلخي است كهكمتر در رسانه ها به آن پرداخته مي شود. سرگذشت سرخ پوستان آمريكا كهآخرين آمارها رقم 112 ميليون را درباره آنان نشان مي دهد آنقدر تاسف باراست كه دل هر انسان آزاده اي را به در مي آورد. اين رقم براساس سرشماريجمعيت كه در سال 1900 ميلادي انجام گرفت، از 112 ميليون به 250 هزار نفررسيده است و اين جز با يك كشتار وسيع و بي رحمانه امكانپذير نبوده است.
    اگرچههميشه در فيلمها و كتاب ها سرخ پوستان بعنوان انسانهاي وحشي و بي تمدنمعرفي شده اند اما در آن دورهاي كه اروپايي ها به سرزمين آنها حملهكردند، ، آنها صاحب تمدن پيشرفته اي بودند كه حيرت نويسندگان غربي از اينتمدن در نوشته هاي آنان منعكس شده است. شهرهاي بزرگ، معماريهاي زيبا و باعظمت، كشاورزي و سيستمهاي آبياري پيشرفته و... از جمله اين موارد است.
    حتيشكل اداره قبايل توسط سرخ پوستان به نحوي بوده كه يكي از بنيانگذارانآمريكا در نامه معروفي كه دارد از اين شيوه بعنوان يك شيوه عالي و كاربرديياد مي كند و اين مدل را مدلي ايده آل براي تاسيس آمريكا و نحوه حكومت آنمي داند.
    كتاب «نسلكشي سرخ پوستان آمريكا» به قلم نويسنده معتبر آنيعني منير العكش و ترجمه روان حسن خامهيار حاوي مطالب مستند به همراهمنابع معتبر فراواني است كه چگونگي عملكرد پدران و بنيانگذاران آمريكا رادر برپايي تمدني جديد نشان مي دهد. العكش چگونگي كشتار صاحبان اصلي آمريكاو سرنوشت فعلي آنان را با مستندات قابل توجه بيان مي كند. مطالب اين كتاببه قدري تكان دهنده و قابل تامل است كه هر سر فصل آن مي تواند مبناي نگارشدهها مقاله و چندين تحقيق باشد.
    برخي سر فصلهاي اين مطلب تفصيلي به شرح زير است:

    *نحوه مثله كردن و كشتار رقت بار سرخ پوستان با استناد به اسناد معتبر
    *روايت يك نظامي آمريكايي از چگونگي كوچ اجباري و كشتار سرخ پوستان
    *قانون كنگره آمريكا در سال 1830 براي كوچ اجباري سرخ پوستان
    *از بين رفتن 80 درصد سرخ پوستان كاليفرنيا در 70 سال
    *جيره غذايي سياه پوستان آفريقايي هشت برابر جيره غذايي سرخ پوستان بومي بود
    *تله هايي براي شكار سرخ پوستان
    *سرنوشت كودكان و دختران جوان سرخ پوست
    *نامه ها و انعكاس فجايع توسط نويسندگان آمريكايي و انگليسي
    *موافقتنامه هاي صلح و نقض آن توسط آمريكايي ها
    و ... از جمله موارد مهمي است كه در اين كتاب به آن پرداخته شده است.

    منبع خبرگزاری فارس

  2. #2
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه در آمريكا اتفاق افتاد

    طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه اتفاق افتاد-1
    97 نوع بيماري مرگبار عليه سرخ پوستان بهروايت نويسنده آمريكايي
    خبرگزاريفارس: هنري دوبينز در بررسيهايش به اين نتيجه رسيد كه اروپاييها براينسل كشي سرخپوستان 97 نوع بيماري مرگبار در بين آنها شيوع دادند كهعبارتند از 41 نوع آبله، 4 نوع طاعون، 17 نوع سرخچه، 10 نوع آنفولانزا و25 نوع سل و ديفتري و كوليرا.
    بهگزارش خبرگزاري فارس، تاريخ بوميان آمريكا از جمله داستانهاي تلخي است كهكمتر در رسانه ها به آن پرداخته مي شود. سرگذشت سرخ پوستان آمريكا كهآخرين آمارها رقم 112 ميليون را درباره آنان نشان مي دهد آنقدر تاسف باراست كه دل هر انسان آزاده اي را به در مي آورد به درد مي‎آورد. اين رقمبراساس سرشماري جمعيت كه در سال 1900 ميلادي انجام گرفت، از 112 ميليون به250 هزار نفر رسيده است و اين جز با يك كشتار وسيع و بي‎رحمانه امكان‎پذيرنيست.
    كتاب «نسلكشي سرخ پوستان آمريكا» به قلم نويسنده معتبر آنيعني منير العكش كه نشر عروج منتشر كرده است، حاوي مطالب مستند به همراهمنابع معتبر فراواني است كه چگونگي عملكرد پدران و بنيانگذاران آمريكا رانشان مي دهد. العكش چگونگي كشتار صاحبان اصلي آمريكا و سرنوشت فعلي آنانرا با مستندات قابل توجه بيان مي كند. مطالب اين كتاب به قدري تكان دهندهو قابل تامل است كه هر سرفصل آن مي تواند مبناي نگارش دهها مقاله و چندينتحقيق باشد.
    خبرگزاري فارس براي آشكار شدن گوشهاي از تاريخ آمريكا وماهيت بنيانگذاران آن اقدام به انتشار كامل اين كتاب ارزشمند كرده است كهقسمت اول آن از نظر خوانندگان ميگذرد:

    *سرنوشت 112 ميليون سرخپوست ساكن آمريكا

    بايورش زنبورها (تعبير نويسنده براي آمريكايي ها به دليل خطرناك بودن آنها)به سرزمين شاد و خندان سرخ پوستان در آمريكاي فعلي همه چيز دگرگون شد.براساس سرشماري جمعيت كه در سال 1900 ميلادي انجام گرفت، از ميان 112ميليون انسان سرخپوست بينوا تنها 250 هزار نفرشان زنده ماندهاند. درچشمان امپراتور بيپروا و درنده‎خو، صحنههاي 93 جنگ به تمام معني وفراگير كه انواع سلاحهاي ميكروبي در آن به كار رفت تجلي يافته است. دراين جنگ ها ميليونها تن از فرزندان چهارصد قوم و خلق سرخ پوستسرزمينهاي ناشناخته آمريكا كشته شدند. به درستي كه اين بزرگترين وطولانيترين نسل كشي و كشتار جمعي تاريخ است.

    *از بامداد عيد پاك سال 1513 نسل كشي سرخپوستان آغاز شد

    باوجودي كه تاريخ نگاران سپاهيان پيروز، كوشيدند ياد اين رويدادها وخاطرههاي تلخ را از حافظهها و اذهان انسانها از بين ببرند، اما ناگهانپيدايش چند مورد سياه‎زخم وحشتناك، اين خاطرهها را دوباره در اذهانزنبورها زنده كرد. به گونهاي كه بار ديگر ادامه حيات و سرنوشت آينده خودرا در چهره قربانيان خود يافتند. قربانياني كه در خليج ماساچوست با ميكروبآبله و در شبه جزيره كره و ويتنام و در خيابانهاي بغداد با گاز خردل وسلاحهاي حاوي اورانيوم غني نشده و حشرهكش گياهي نابود شدند.
    دولت امريكا هرگز تعداد سرخپوستاني را كه از آغاز يورش سفيدپوستان به شمال آن سرزمين كشته شدند به رسميت نمي شناسد.
    «خوانپونس دوليون» پس از كشف منطقه فلوريدا و هنگامي كه «آب حيات» افسانهاي رادر آنجا جستجو ميكرد از بامداد عيد پاك سال 1513 نسل كشي سرخپوستان راآغاز نمود.
    دولت امريكا به هيچ وجه در برنامههاي درسي به تاريخرويدادهاي اين سرزمين و سرگذشت ميليونها سرخپوست پيش از آمدن كريستفكلمب اشاره نميكند. تاريخ نويسان امريكايي ادعا كردهاند كه پيش از آمدنكلمب در اين سرزمين انسان نميزيسته است. اين سرزمين از «خدايي» كه اوليوركروويل به او شناسنامه انگليسي داده God is an englishman انتظار داشتهانسانهاي برگزيده خود را به آن بفرستد تا اين سرزمين را آباد كنند وافسردگي و تنهايي را از آن برطرف نمايند و به آن حيات ببخشند.

    *انعكاس سرنوشت سرخ پوستان در كتب درسي آمريكا

    امريكاييهادر فيلم مستندي كه درباره پليموث يعني نخستين مستعمره مهاجران سفيد پوستساختند (اين مستعمره سالها بعد به نام انگلستان نو ناميده شد) و نيز بهوسيله دفترچه راهنماي گردشگران و بازديدكنندگان تنديس آزادي نيويورك،تاكيد كردهاند كه تاريخچه انسان در كوه و دشت مناطق شمالي امريكا با آمدننخستين انسان سفيد پوست در اواخر قرن شانزدهم آغاز ميشود. اما سرخپوستانهرج و مرج طلب و ماجراجو كه تعدادشان در آن روزگار از يك ميليون نفر فراترنبوده، در جريان جنگهاي شرافتمندانه گورشان را به دست خودشان كندند وآنها خودشان مسئول اين جنگ افروزيها بودند.
    امريكاييها در ادامهادعاهاي ضد و نقيض خود گفتهاند كه بيشتر سرخپوستان به علت شيوعبيماريهاي واگير كه اروپاييها ناخودآگاه همراه خود به سرزمين دنياي نوآوردند از بين رفتند و مرگ آنان به نوعي قضا و قدر بوده است. در كتابها وبرنامههاي آموزشي مدارس ضمن ابراز تاسف براي مرگ ميليونها سرخپوست،اينطور وانمود شده كه سرگذشت سرخ پوستان «فاجعه شوم و غيرعمد و جلوگيري ازبروز آن امكانپذير نبوده است».

    *آيا ميتوان استخوان 112 ميليون سرخپوست را قورت داد؟

    درآمارهاي رسمي دولت آمريكا آمده است كه هنگام ورود نخستين مهاجر سفيدپوستبه دنياي نو حدود يك تا دو ميليون سرخپوست در اين سرزمين زندگي ميكردند،اين آمار با اظهار نظري كه گفته شده، تعداد يهوديان اروپا هنگام به قدرترسيدن نازيها بين صد هزار تا دويست هزار نفر بوده تفاوتي ندارد. شايداينگونه اظهار نظرها، در آينده صهيونيستها را تشويق كند تا ادعا كنند كهتعداد «وحشي»هاي ساكن فلسطين در زمان اعلام موجوديت اسرائيل در سال 1948بيش از ده هزار تن نبوده است.
    سفيدپوستان ادعا ميكنند، سرزميني راكه به آن دستدرازي كردهاند، بكر، پاك و خالي از جمعيت بوده است. پافشاريآنان روي اين دروغ بزرگ كه تعداد سرخپوستان هنگام آمدن استعمارگران سفيدپوست به دنياي نو يك تا دو ميليون تن بيشتر نبوده و تعداد آنان در سال1900 به 250 هزار نفر كاهش يافته، سرگذشت نسلكشي سرخپوستان را به داستانبازي و سرگرمي براي كودكان تبديل كرده است. آنان با اين ادعاهاي واهيميتوانند استخوان نرم يك ماهي كوچولو را به خورد پهلوانان تاريخ نگارآمريكا بدهند. اما جاي اين سؤال باقي است كه آيا ميتوانند استخوان 112ميليون انسان سرخپوست بيگناه را قورت دهند؟

    *آمارهاي واقعي تعداد سرخ پوستان در سرزمينهاي آمريكا

    موسسهفرهنگي دولتي اسميت سونيان مدتهاي طولاني روي اين ادعاي خود پافشاريميكرد كه تعداد جمعيت سرخ پوستان در آمريكاي شمالي هنگام ورود كريستفكلمب از يك ميليون تن فراتر نبوده است. اما در پي اعتراضهاي زيادي كه بهاين موسسه شد، پس از مدتي يك ميليون نفر ديگر را به آن پيشكش كرد و اينرقم را به دو ميليون افزايش داد در صورتي كه همين آمار نيز از نظر علمي بههيچ مدركي مستند نيست. از سوي ديگر فرانسيس جننگز رئيس پيشين انجمنآمريكايي مطالعات و تحقيقات نژادي و مدير پيشين مركز تاريخ سرخ پوستانامريكا و نويسنده كتاب يورش به آمريكا The invasion of America بر اينباور است كه ارزيابيهاي موسسه اسميت سونيان غيرواقعي است و آمار و ارقامآن مبتني بر فرضيه و گمانهاي نادرست بوده و جنبه نژاد پرستانه دارد.
    دردهه پنجم قرن بيستم، دانشگاه كاليفرنيا در شهر بركلي با استناد به آنچه رادانش آثار كشاورزي ناميد تحقيقاتي را آغاز كرد و به اين نتيجه دست يافت كهتعداد جمعيت آمريكا در زمان كريستف كلمب بيش از صد ميليون تن بوده است.هنري دوبينز در كتاب خود به عنوان آمار و ارقام سست آنان، با استفاده ازتكنيك ياد شده در مناطق شمالي آمريكا به اين نتيجه رسيد كه تعداد سرخپوستان امريكا هنگام آمدن كريستف كلمب، حدود 112 ميليون تن بوده كه18،5ميليون تن از آنان در سرزمينهايي ميزيستهاند كه امروزه ايالت متحدهآمريكا ناميده ميشود.



    *شيوع بيماريهاي مرگبار بين سرخ پوستان به نقل از مورخان آمريكايي

    دركتابخانههاي آمريكا صدها عنوان كتاب وجود دارد كه توسط تاريخنگاران سفيدپوست نگاشته شده و در آن ادعا شده كه ميليونها سرخ پوست با بيماريهايگوناگون disease factor از بين رفتهاند. تاريخ نگاران سفيد پوست در ادامهادعاهاي خود گفتهاند كه انواع بيماريهاي واگير مانند آبله، حصبه، ديفتريو ديگر بيماريهاي مسري آن روزگار، ناخودآگاه به كشتيهاي مهاجران سفيدپوست سرايت كرده و به سواحل دنياي نو راه يافته است و سپس بر اساس قضا وقدر به شهرها و روستاهاي سرخپوستان شيوع پيدا كرده و جان هزاران تن ازآنان را گرفته است. تاريخ نگاران سپاهيان پيروز در ادامه ادعاهاي خود چنيننوشتهاند كه سرخ پوستان به علت همزيستي با مهاجران اروپايي دچار اينبيماريها شدهاند. اصولا اين بيماريها حالت سلاح كشتار جمعي را همنداشته است بلكه علت اصلي اين است كه سرخپوستان از هيچ مصونيتي در برابراين بيماريها برخوردار نبودهاند، به ويژه اينكه سفيدپوستان انگليسيبيگناه و صلح طلب آن روزگار شناختي از ميزان خطر و پيامدهاي اينگونهبيماريهاي واگير و راههاي جلوگيري از آن را نداشتند.

    *97 نوع بيماري مرگبار عليه سرخ پوستان به نقل از نويسنده آمريكايي

    هنريدوبينز انواع جنگهاي ميكروبي فراگير ضد سرخ پوستان آمريكا در چهار قرنگذشته را مورد تجزيه و تحليل و بررسي قرار داده است. او در پي اينبررسيها به اين نتيجه رسيده كه سفيد پوستان اروپايي براي نسل كشي سرخپوستان 97 نوع بيماري مرگبار به كار بردند كه عبارتند از 41 نوع آبله، 4نوع طاعون 17 نوع سرخچه، 10 نوع آنفولانزا و 25 نوع سل و ديفتري و كوليراوبا. هر كدام از بيماري‏هاي يادشده اثر ويرانگري بر سرخ پوستان در پيداشته است كه بخش وسيعي از سرزمينهاي فلوريدا در جنوب شرقي تا اورگون درشمال غربي را در برگرفته است نكته تكان دهنده ديگر اين است كه برخي اقوامو خلقهاي سرخ پوست پيش از ديدن چهره سفيد پوستان به وسيله بيماري‏هاييادشده از بين رفتند.
    انتهاي پيام/ي
    منبع خبرگزاری فارس

  3. #3
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه در آمريكا اتفاق افتاد

    طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه اتفاق افتاد-2
    تلهگذاري و آموزش سربازان براي شكار سرخپوستان
    خبرگزاريفارس: مهاجمان اروپايي به منظور شكار سرخ پوستان، سربازان مخصوصي را آموزشداده بودند و براي شكار انسانهاي سرخ پوست و بومي تلههايي كارميگذاشتند.
    بهگزارش خبرگزاري فارس، بررسي تاريخ آمريكا و ماهيت بنيانگذاران آن نشانميدهد كه پدران ايالات متحده براي برپايي كشور جديد، نسل سرخ پوستان كهصاحبان اصلي اين سرزمين بودند را از بين بردند و هيچگاه تا به امروز حقيولو اندك براي زندگي آنان قايل نبوده اند.
    قسمت اول اين مطلب از نظر خوانندگان گذشت و هم اينك قسمت دوم آن تقديم مي گردد:

    *رقم 400 قوم سرخ پوست از بين رفته، رقم بسيار اندكي است

    باوجودي كه بسياري از منابع تاريخي سپاهيان استعمارگر سفيد پوست پيروز بهاين تعداد از خلقها و ملتهاي سرخپوست نابوده شده اعتراف ميكنند اما درعين حال پژوهشهاي تاريخي نشان ميدهد كه رقم 400 قوم و خلق سرخ پوست ازبين رفته رقمي بسيار اندك است چرا كه اقوام سرخ پوست بسياري به كلي ازحافظه انسان و اسناد تاريخي محو شدهاند. در سال 1828 جان لوئيس برلانديردانشمند زيست شناس فرانسوي در سفر به تگزاس و انجام تحقيقات گسترده به ايننتيجه دست يافت كه از ميان 52 قوم سرخ پوست كه 150 سال پيش فرستادگان هياتلاسال آنها را شناسايي كرده بودند تنها چهار قوم زنده ماندهاند و 48 قومبكلي نابود شده و از بين رفتهاند و اثري از آنها باقي نمانده است. درحقيقت نميدانم پيش از سفر و تهيه يادداشتهاي گروه حقيقت ياب لاسال چندقوم سرخ پوست، نيست و نابود شدند. هنگامي كه هيات لاسال در سال 1682 درلوئيزيانا بسر ميبرد، بسيار از نقشهها و گزارش كار باقيمانده از گروهحقيقت ياب دو سوتو را زير سؤال برد. چرا كه گروه نامبرده در گزارش كار ويادداشت هاي خود از وجود تعداد زيادي اقوام و خلقهاي سرخ پوست خبر دادهبود كه گروه لاسال در مطالعات خود نه فقط به آنها دسترسي پيدا نكرد كهاثري از آنها را نديده بود. زيرا اين اقوام ده ها سال پيش از عزيمت گروهلاسال از بين رفته بودند. و اثري از آنها ديده نميشد.

    *موزه هولوكاست واشنگتن بر ويرانههاي شهر سرخ پوستان

    امروزموزه هولوكاست واشنگتن بر ويرانههاي بازار شهر «نكن شتنكه» سرخ پوستان وروي استخوانهاي قوم «كونري» بر پا شده است. استعمارگران انگليسي در سال1923 ميلادي هنگام پياده شدن در كنار رودخانه پوتوماك، قوم كونري را درجريان جنگي برابر و شفاف قتل عام كردند. امروزه موزه هولوكاست در محل اينواقعه بنا شده است. انگليسيها هنگام پياده شدن در اين منطقه ابتدا باسران قبايل و اقوام سرخ پوست از جمله چيسكياك وارد مذاكره شدند.استعمارگران سفيد پوست در آغاز گفت و گوها، چيسكياك و اطرافيانش را بهنوشيدن شراب به «نشانه تداوم دوستي ميان دو ملت اروپايي و سرخ پوست» دعوتكردند. اين بار هم مثل هميشه شراب دوستانه مسموم بود و چيسكياك پس ازنوشيدن آن زير پاي مذاكره كنندگان سفيد پوست نقش بر زمين شد. در اين توطئههمچنين اعضاء خانواده و مشاوران و 200 تن از اطرافيان او مسموم شدند و ازبين رفتند.

    *اينجا قبلا مرداب بوده است

    هنگاميكه جرج واشنگتن به رياست جمهوري آمريكا رسيد اعلام كرد زميني را كه برايبرپايي پايتخت آمريكا انتخاب كرده قبلا مرداب بوده و هيچ موجودي و ياجانوري در آن نميزيسته است. از او ميپرسيم كه آيا او از سرگذشتسرخپوستان قوم كونري كه روي اين سرزمين ميزيستهاند آگاهي نداشته است؟آيا او نميدانسته كه زمينهاي واشنگتن پيشتر شهر تجاري «نكن شتنكه» بودهاست؟
    پيش از اينكه كشتي «ماي فلور» يا نخستين كاروان مهاجران استعمارگراز بندر ساوت هامپتون انگليس به سوي دنياي نو در قاره آمريكا به حركت درآيد جيمز، پادشاه وقت انگلستان كه براي بدرقه آنان آمده بود خداوند را بهخاطر نازل كردن وباي شگفت انگيز كه سرخپوستان درنده صفت را در برابرپيشروي مهاجران كنار زد ستود. در اين ميان جان وينتروپ نخستين فرماندهمستعمره ماساچوست روز 22 ماه مه سال 1634 در پيامي براي ناتنيال ريش يكياز مقامهاي انگليسي، خبر مرگ هزاران سرخپوست را به آگاهي او رساند؛ «بهبركت و ياري خداوند، حال مهاجران خوب است و در سال گذشته از ميان آنانتنها دو يا سه نفر و چند كودك مردهاند. درباره بيماري مالاريا و سايروباهاي واگير به ندرت خبر دريافت ميكنيم اما فراموش نشود كه ساكنان اصليو بومي اين سرزمين همگي دچار آبله شده و از بين رفتهاند. خداوند را سپاسميگويم كه سند و چك مالكيت اين سرزمين را به ما ارزاني داشته است.

    *انتقال بيماريها به سرخ پوستان خدا را راضي و شاد ميكند!

    تودههاياستخوان و اسكلت انسان در طول سواحل شمالي ويرجينيا كه امروزه ايالتهايكاروليناي شمالي و جنوبي را تشكيل ميدهد پراكنده است. اين منظرهاستعمارگران را الهام بخشيد تا اين سرزمين را قربانگاه جديد حضرت مسيح (ع)Found Colgotha بنامند. «كشف اين قربانگاه شادي بخش دل كاشفان آن را آسودهو راحت كرد، چرا كه آن را نشانه وعده الهي و بيانگر رضايت آسمان از مرگسرخ پوستان و همراه بودن عنايت گام به گام خداوند در مسير سفيد پوستانبراي استعمار دنياي نو تعبير ميكردند.»
    وليام براد فورد زمامدارمستعمره پليوموث بر اين باور بود كه شيوع اين وباها ميان سرخ پوستان دلخدا را شاد و خرسند كرد. او چنين گفت:
    «آنچه خدا را راضي و شادميكند اين است كه شما انواع بيماريهايي مرگبار را به سرخپوستان منتقلكنيد. با اين شيوه، از هر هزار سرخ پوست 950 نفر شان از بين ميروند وپيكرهاي آنان روي زمين متعفن ميشود و هيچ كسي نيست كه آنها را خاك كند.مؤمنان بايد اين نعمت و الطاف الهي را سپاسگزاري كنند.»
    «كوتون ماذر»يكي از پيامبران برجسته سرزمين كنعانيان نو همواره گفته است «خدا مكانزيست آنان را شناخت و قديسان و بندگان برگزيده و قهرمان خود را همراه برخيوباهاي آسماني كشنده از انگلستان به سراغ آنها فرستاد تا سرزمين را از لوثوجود آنان پاك گرداند. انسان نظير اين وباها را نشينده مگر در تورات».

    *سفرنامه داروين درباره ساكنان بومي سرزمينهاي استعمار زده

    اگرروزي در اتوبانهاي شماره 101 و 280 شهر سان فرانسيكو رانندگي كنيد دربرابرتان تنديس بزرگي نمايان ميشود كه ارتفاع آن ده متر است. مشت يكي ازدستان اين تندس گره خورده و با انگشت سبابه مانند لوله توپ قديمي به سويافق نشانه رفته است. اين تنديس به شكل كاپوچينوي سرد و به نشانه گراميداشتياد جونپرو سيرا مسئول يكي از ارودگاههاي مرگ سرخپوستان در شمالكاليفورنيا ساخته شده است. سيرا از شكنجه و دار آويختن دسته جمعي قربانيانخود لذت ميبرد. او مهاجران اروپايي را به فعال كردن عامل مرگ طبيعي! برايكشتار هر چه بيشتر سرخ پوستان و از بين بردن اين نژاد پست تشويق ميكرد.
    داروينهم در سفر اسطورهاش با كشتي بگيل به جيرههاي گوناگون و سرزمينهاي گمنامو ناشناخته آمريكا كه پيش از او نيز كشتيهاي استعماگران آنجا لنگرانداخته بودند از نزديك پيوستگي مرگ سرخ پوستان با عامل مرگ طبيعي همزمانبا سرازير شدن هزاران سفيد پوست اروپايي به دنياي نو را به روشني احساسكرده بود. داروين در سفرنامه خود ميگويد هر جا كه اروپاييها قدم گذاشتندمرگ نيز همراه آنا حركت ميكرد و گريبانگير ساكنان بومي سرزمينهاياستعمار زده ميشد. هوارد سيمپسون نيز در مقدمه زيبا و شگفت انگيز خوددرباره نقش انواع وباها و بيماريهاي مرگبار در تاريخ آمريكا IncisibeAimies چنين اظهار عقيده كرده است: «انگليسيها استعمارگر نه به دلايلنبوغ و هوش نظامي، انگيزههاي ديني، آرزوهاي ديرينه و ياگرايشات وحشيگرايانه خود توانستند قاره آمريكا را اشغال كنند آنان با استفاده از جنگميكروبي كه تاريخ انساني نظير آن را نديده است توانستند اين سرزمين راتسخير كنند.

    *تله هايي براي شكار سرخ پوستان

    سفيدپوستانبه منظور شكار سرخ پوستان، سربازان مخصوصي را آموزش داده بودند. آنگونه كهگاوچرانان براي شكار گاوهاي وحشي تلههاي مخصوص از سيم خاردار با زاويهتند نصب ميكردند و هرگونه راه فرار را در برابر گاوها مي بستند،سفيدپوستان متمدن نيز به منظور شكار انسانهاي سرخ پوست و بومي چنينتلههايي كار ميگذاشتند و سپس آنان را در اماكن مخصوصي جمع آوري ميكردندكه بيشتر به محل نگهداري سگهاي ولگرد شباهت داشت. سرخ پوستان براي قضايحاجت تنها به صورت گروهي از آن خارج ميشدند. آنان در كشتزارها و آسيابهاو كارهاي پست از بامداد تا شامگاه به كار گرفته ميشدند. چند هفته طولنميكشيد كه اين انسانهاي بينوا به علت بيماري سوء تغذيه و كارهايطاقتفرسا جانشان را از دست مي دادند.

    *جيره غذايي سياه پوستان آفريقايي هشت برابر جيره غذايي سرخ پوستان بومي بود

    جيرهغذايي كه به سياه پوستان آفريقايي داده ميشد هشت برابر جيره غذايي سرخپوستان بومي بود. اين ميزان جيره غذايي نه به خاطر عشق و علاقه مهاجرانسفيدپوست به مردم سياه پوست آن است. چنانچه به دليل تبعيض نژادي و تفاوتميان آنان و سرخ پوستان هم نبوده است. علت اصلي اين گونه تبعيضها به ايندليل است كه از نظر سفيدپوستان ارزش و بهاي يك انسان سرخ پوست كمتر از نرخيك دانه ماهي است. سفيدپوستان استعمارگر بر اين عقيده بودند كه هر وقتاراده كنند به آساني به ميليونها سرخ پوست دسترسي دارند و هزينه نگهداري وجايگزيني آنان كمتر از هزينه تغذيهشان مي باشد. در حالي كه هزينه احضاربردگان سياه پوست از قاره آفريقا فقط به گذراندن سالم آنان از اقيانوساطلس خلاصه ميشود.
    انتهاي پيام/ي
    خبرگزاری فارس

  4. #4
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه در آمريكا اتفاق افتاد

    طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه اتفاق افتاد-3
    دختران جوان و كودكان سرخپوست شكار جديد آمريكاييها
    خبرگزاريفارس: سفيدپوستان، دختران جوان سرخپوست را براي كار روزانه در مزارع وخوشگذراني شبانه مي ربودند و براي از بين بردن اعتراض پدران و مادراندختران ربوده شده، آنان را بعنوان «عناصر آشوبگر» به بدترين شكل مجازات ميكردند.
    بهگزارش خبرگزاري فارس، بررسي تاريخ آمريكا و ماهيت بنيانگذاران آن نشانميدهد كه پدران ايالات متحده براي برپايي كشور جديد، نسل سرخ پوستان كهصاحبان اصلي اين سرزمين بودند را از بين بردند و هيچگاه تا به امروز حقيولو اندك براي زندگي آنان قايل نبوده اند.
    قسمت دوم اين مطلب از نظر خوانندگان گذشت و هم اينك قسمت سوم آن تقديم مي گردد:

    *از بين رفتن 80 درصد سرخ پوستان كاليفرنيا در 70 سال

    ارتشايالات متحده آمريكا در سال 1846 سرزمين كاليفرنيا را به اشتغال درآورد.اسناد موجود و آمارهاي بايگاني شده درباره اين اشغالگري حاكي از آن استكه تعداد سرخ پوستان كاليفرنيا در آن سال حدود يك چهارم جمعيت سرخ پوست درسال 1769 بوده است. با اين وصف پس از گذشت حدود 70 سال از اشغال كاليفرنيابيش از 80 درصد از سرخ پوستان بازمانده در اين منطقه به علت حاكميت نظامبردهبرداري از بين رفتند. كارتلهاي سرمايه داري كه به صاحبان معادن طلاو مزارع اسطورهاي سلطه سياسي بخشيدند، ديري نپاييد كه در وضع قوانين بردهداري به عنوان وسيلهاي غيرمستقيم براي نسل كشي و از بين بردن سرخپوستانپيشگام شدند؛ همانگونه كه سالها پيش چنين اقداماتي را در كولورادو و مناطقسرشار از معادن طلا انجام داده بودند.

    *كودكان سرخ پوست نيروي انساني ارزان قيمت

    نظربه نياز مبرم سفيدپوستان به نيروي انساني ارزان قيمت براي بهرهبرداري ازمعادن غني طلاي اين ايالت، طرح ربودن كودكان سرخ پوست و خريد و فروش آنانرابه مورد اجرا گذاشتند. چه بسا مطبوعات آن روز آمريكا از واژگونيكاميونهاي انباشته از كودكان سرخ پوست هنگام جابه جايي آنان در جادهها وراههاي صعب العبور كوهستاني به ميدانهاي معدن و بازارهاي برده فروشي درسكرامنتو و سان فرانسيسكو اخبار و گزارشهاي هولناك منتشر نمي كردند. درنخستين سالهاي اشغال كاليفرنيا و به موازات آن كاهش تعداد زنان سرخ پوستپديده ربودن دختران جوان رونق يافت.

    *دختران جوان سرخ پوست شكار جديد آمريكاييها

    سفيدپوستان،دختران جوان سرخ پوست را براي خدمات چند منظوره از قبيل كار روزانه درمزارع و خوشگذرانيهاي شبانه مي ربودند. قديسان اشغالگر براي خفه كردناعتراض پدران و مادران دختران ربوده شده انان را «عناصر آشوبگر» كه شايستهبدترين مجازات هستند معرفي مي كردند. اين رفتارها باعث شدبيشترخانوادههاي سرخ پوست از اماكن زيست سنتي خود به بيابانها، كوهستانها وجنگلها فرار كنند. اين در حالي است كه شركت ها و باندهاي آدم ربايي بهشبه نظاميان خيريه تبديل شدند و همگام با مأموران دولتي آمريكا، پدران ومادران سرخ پوست را به بهانه مبارزه با عوامل آشوب و هرج و مرج ميكشتنددر حالي كه ربودن كودكان و دختران بي سرپرست و فروش آنان دربازارهاي بردهداري را يك اقدام كاملا انسان دوستانه و شرافتمندانه و اخلاقي عنوان ميكردند و چه بسا نسبت به اين كار مباهات هم ميكردند.

    *نامه جالب زمامدار ايالت كاليفرنيا به مجلس درباره سرخ پوستان

    دراوايل سال 1850 ميلادي مجلس قانون گذاري ايالت كاليفرنيا در نخستين جلسهخود قانون «حمايت از سرخ پوستان» را به تصويب رساند. اين مجلس با تصويبچنين قانوني در ربودن سرخ پوستان و بردگي آنان مشروعيت بخشيد. به موجب اينقانون و بندهايي كه ده سال بعد به آن افزوده شد حدود ده هزار سرخ پوست بهبردگي گرفته شدند. باتوجه به اينكه بيشتر سرخ پوستان براي نجات جان وفرزندان خود به جنگلها و كوهستانها فرار كردند، سفيدپوستان اشغالگر طبققوانيني كه وضع كرده بودند فراريان را به ياغي گري و تجاوز به املاك دولتايالت متحده آمريكا متهم كردند. يك سال از تصويب قانون حمايت از سرخپوستان نگذشته بود كه پيتر برنت زمامدار ايالت كاليفرنيا از اين قانون بهستوه آمد و تأكيد كرد كه قصد دارد اين نژاد نفرين شده را از بين ببرد. اوبا فرستادن پيامي براي مجلس قانونگذاري كاليفرنيا در آن اظهار داشت: «مردسفيدپوست كه وقت خود را مانند طلا ميداند و روز خود را صرف سازندگي جامعهمرفه و با ثبات مي كند امكان ندارد كه شب را به پاسداري از املاك خودبگذارند. جز ادامه جنگ نسل كشي هيچ راهي در برابر سفيدپوستان نمانده است.به راستي كه هم اينك جنگ ويرانگر و نابودكنندهاي بر ضد سرخ پوستان آغازشده است. ما وظيفه داريم اين جنگ را ادامه دهيم تا نژاد سرخ پوست كاملامنقرض شود.»

    *قانون كنگره آمريكا در سال 1830 براي كوچ اجباري سرخ پوستان

    سرنوشتسرخ پوستاني كه به صورت دسته جمعي كوچ داده شدند از آن گروهها كه بهبردگي و بندگي گرفته شدند بهتر نبود. پس از اينكه كنگره آمريكا در سال1830 قانون كوچ اجباري سرخ پوستان از شرق رودخانه مي سي سي پي به غرب آنرا تصويب كرد سفيدپوستان شهرك نشين اجازه يافتند سرخ پوستان را از خانه ومزرعه شان طرد نمايند و در صورت مخالفت، افراد نافرمان را به قتل برسانند.در نتيجه تصويب اين قانون، «سفر اشكها»، به عنوان نخستين پيامد تصويب اينقانون آغاز شد. بدين سان واحدهاي ارتش آمريكا بازماندگان پنج قوم سرخ پوست«شيروكي»، «كريك»، «سيمينول»، «شوكتو» و «شيكاسو» را به محاصره و اسارتدرآوردند و آنان را روانه اردوگاههاي از پيش آماده شده كردند. ارتشآمريكا پس از اينكه اطمينان يافت كه خانهها، آلونكها، چادرها، جنگل ها ودر نهايت قبرستانها از شبح سرخ پوستان خالي شده است زنان و كودكان و همهبازماندگان پنج قوم ياد شده را صدها مايل به مناطق سردسير آن سويايالتهاي تنسي، كنتاكي، نويز، ميسوري كوچ داد تا با سرماي يخبندان،گرسنگي، بيماري، خستگي و افسردگي روحي دست و پنجه نرم كنند.

    *جيره غذايي فاسد بلاي جان مهاجران سرخ پوست

    همهتاريخ نگاران سپاهيان پيروز به خوبي مي دانستند كه آمريكايي ها از روي عمدسرخ پوستان را از مناطقي گذراندند كه آلوده به انواع وباها و بيماريهايواگير بود و جيره غذايي قربانيان در طول اين مسير با آرد و گوشت فاسد تهيهمي شده است.
    در آن روزها فعاليت «عامل مرگ طبيعي» به اوج رسيده بوددر اين سفر مرگبار از ميان جمعيت 40هزار نفر قوم شوكتو 15 درصدشان جانباختند. به همين ميزان هم از قوم شيكاسو از بين رفتند. همچنين در نخستينروزهاي كوچ اجباري «سفر اشكها» نيمي از اقوام كريك و سيمينول از بينرفتند. حدود 3500 تن از قوم شيروكي بر اثر تب صفرا قرباني شدند. 55 درصداز افراد اين قوم به علت گرسنگي، خستگي مفرط در اين سفر مرگبار جانباختند.

    *روايت يك نظامي آمريكايي از چگونگي كوچ اجباري و كشتار سرخ پوستان

    «جيمزموني» كه از تعدادي از نظاميان آمريكايي شركت كننده در عمليات كوچ اجباريسرخ پوستان بازجويي كرده در اين باره چنين گفته است: «در همه مناطق سكونتقوم شيروكي، واحدهاي ارتش مستقر كردند. سربازان همه شهرها، روستاها، غارهاو اطراف جنگلها و رودخانهها رابه محاصره درآوردند و به شكار سرخ پوستانو جمع آوري آنان در پادگانها و قلعهها مبادرت كردند. سرخ پوستانصحنههاي دلخراش به آتش كشيده شدن خانهها، مزارع و روستاهاي خود توسطنظاميان آمريكايي را از نزديك مي ديدند. شهرك نشينيان سفيدپوست پشت سرسربازان حركت ميكردند تا املاك و دارايي سرخ پوستان را غارت كنند. آنانبه غارت و چپاول خانه ها اكتفا ننموده و به نبش قبر مردگان سرخ پوست رويآوردند تا طلا و نقره و اشياي قيمتي را كه همراه مردگان خاكسپاري شده بهسرقت ببرند.
    انتهاي پيام/ي
    ادامه دارد....
    خبرگزاری فارس

  5. #5
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه در آمريكا اتفاق افتاد

    طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه اتفاق افتاد-4
    نبشقبر سرخپوستان «روانوك» توسط انگليسيها براي سرقت زيورآلات
    خبرگزاريفارس: انگليسيها از اولين روز ورودشان به جزيره «روانوك» به سراغ قبرستانسرخ پوستان رفتند و با تخريب آنها زيورآلات خاكسپاري شده همراه مردگان رااز خاك بيرون آوردند و سرخ پوستان نيز عليرغم علم به اين ماجرا، كاري ازدستشان ساخته نبود.
    بهگزارش خبرگزاري فارس، بررسي تاريخ آمريكا و ماهيت بنيانگذاران آن نشانميدهد كه پدران ايالات متحده براي برپايي كشور جديد، نسل سرخ پوستان كهصاحبان اصلي اين سرزمين بودند را از بين بردند و هيچگاه تا به امروز حقيولو اندك براي زندگي آنان قايل نبوده اند.
    قسمت سوم اين مطلب از نظر خوانندگان گذشت و هم اينك قسمت چهارم آن تقديم مي گردد:

    *قرن نوزدهم قرن كوچ اجباري و سازمان يافته سرخ پوستان

    قرننوزدهم قرن كوچ اجباري و سازمان يافته همه اقوام و خلقهاي سرخ پوست ساكنشرق رودخانه ميسيسيپي بود. بلايي كه بر سر قوم شيروكي آمد به شكل منظمو حساب شده بر سر همه اقوام سرخ پوست ساكن آمريكاي شمالي از مرز مكزيك درجنوب گرفته تا قطب شمال وارد آمد. همچنين در آن قرن اقوام سرخ پوستايالتهاي مريلند، ويرجينيا در شرق و واشنگتن و ارگون در كرانه اقيانوسآرام از كوچ اجباري درامان نبودند. در آن قرن همه اقوام سرخ پوست آمريكابه ميزانهاي متفاوت از بين رفتند. به گونهاي كه نام برخي اقوام از حافظهانسان محو گرديد و تنها حدود 5 تا 10 درصد ساير اقوام سرخ پوست از موج نسلكشي منظم جان سالم بدر بردند. در اين نسل كشيها، شهرك نشيناني ازسفيدپوستان پرتغالي، فرانسوي و آلماني شركت داشتند. اما نقش اصلي را شهركنشينان اسپانيايي ايفا كردند.

    *نيمي از سرخ پوستان قوم «ناواجا» بعلت سرما و راه طولاني جان باختند

    حدود30 سال از «سفر اشكها» نگذشته بود كه بازماندگان قوم «ناواجو» نيز درجريان«راهپيمايي طولاني» دچار كوچ اجباري شده و از زادگاه خود به مناطقدورافتادهتري رانده شدند. در آغاز اين كوچ اجباري افراد ارتش آمريكا وشهرك نشينان سفيدپوست با همدستي يكديگر آخرين افراد بازمانده قوم ناواجورا شكار و ابتدا در اردوگاههاي مخصوص در ايالت آريزونا جمع آوري نموده وسپس آنان را با پاي پياده و يا سوار بر چهارپايان به نئومكزيكو كوچ دادند.هنگام كو بازماندگان اين قوم به نئومكزيكو كه 400 كيلومتر با ايالتآريزونا فاصله دارد صدهاتن از سرخ پوستان و چهارپايان آنان به علت سرما وگرسنگي از بين رفتند. اسناد و آمارهاي موجود حاكي است كه نيمي از سرخپوستان قوم ناواجا به علت سرما و يخبندان و راه طولاني و طاقت فرسا جانباختند.

    *قوم «شايين» در محاصره و گرسنگي ناچار به موافقتنامه واگذاري سرزمينهاي خود تن دادند

    درآن قرن، قوم «شايين» نيز نيمي از جمعيت خود را هنگام تبعيد به اردوگاههايمرگ آرام در ايالت اوكلاهوما از دست داد. افراد اين قوم ابتدا در محاصره وگرسنگي شديد قرار گرفتند تا اينكه به ناچار به امضا موافقتنامه واگذاريسرزمينهاي خود تن دادند.
    سياست تخريب همه جانبه ساختار اقتصادي واجتماعي سرخ پوستان كه لازمه ادامه حياتشان است و نيز گرسنه نگه داشتنآنان از مهمترين سلاح هاي شهرك نشينان سفيدپوست اروپايي براي نسلكشياقوام بي دفاع بومي آمريكا بوده است. سفيدپوستان هنگام كوچك اجباري اينبيگناهان از هيچ اقدامي براي نابودي آنان دريغ نكردند و چه بسا براي تسريعدر مرگ آنان غذاهاي آلوده و مسموم به خوردشان مي دادند و در بسياري مواقعاردوگاه هاي نگهداري سرخ پوستان آخرين قرارگاه زندگي پيش از مرگ آنان بودهاست.

    *انتفاضه قوم سو در سال 1862

    «كينيتكارلي» در كتاب «انتفاضه قوم سو» چگونگي مرگ آرام افراد قوم بي آزار سانتيداكوتا را بر اثر گرسنگي به تفصيل شرح داده است. او در اين كتاب داستانبرخورد «آندرو ميريك» مسئول امور خواربار دولت فدرال آمريكا به اعتراض سرخپوستان را چنين بازگو كرده است: «هنگامي كه ميريك با اعتراض «تاوياتدوتا»رهبر قوم سرخ پوست سانتي كه به عقاب كوچك شهرت داشت مواجه شد به او گفت:تو و قوم خود برويد با علفهاي هرز بيابان خود را سير كنيد و اگر سيرنشديد ميتوانيد مدفوع خود را بخوريد. «تاوياتدوتا» در واكنش به ناسزاگوييمسئول امور خواربار به او حمله كرد و با دستان خود او را خفه كرد و سپسدهانش را با علفهاي هرز پر كرد. در پي اين حادثه همه سران قوم سانتي توسطمأموران دولت آمريكا به دار آويخته شدند كه اين اقدام موجب برانگيخته شدنانتفاضه مشهور قوم سو در سال 1862 شد.

    *نبشقبر سرخپوستان «روانوك» توسط انگليسيها براي زيورآلات خاكسپاري شده

    ازنخستين لحظه ورود استعمارگران سفيدپوست اروپايي به دنياي نو و از آغازاستقرار انگليسي ها در جزيره روانوك در سال 1580 ميلادي، سياست تخريب همهجانبه و از بين بردن همه ابزارها، ساختارها و نشانههاي زندگي آرام سرخپوستان آغاز گرديد. مهاجران انگليسي كه در آغاز با استقبال كم نظير و گرمسرخ پوستان بومي جزيره روانوك رو به رو شده بودند ديري نپاييد كه پاداشهمه اين محبتها و ميهمان نوازيها را با قاتل عام و نابودي مزارع كشاورزي وروستاهاي آنان دادند. مردم بومي اين جزيره بخشي از زمينهاي خود را بهمهاجران تازه وارد واگذار كردند. آب و آذوقه و پناهگاه در اختيارشانگذاشتند و شيوه زندگي و راز بقاء در طبيعت سخت اين جزيره را به آنانآموختند اما به محض اينكه استعمارگران سفيدپوست روي پاي خود ايستادندبهانه تراشي وتوطئه چيني براي كشتار سرخ پوستان و آتش زدن مزارع شان آغازشد.
    استعمارگران انگليسي از اولين روز ورودشان به جزيره روانوك بهسراغ قبرستان سرخ پوستان رفتند و كوشيدند با تخريب آنها زيورآلات خاكسپاريشده همراه مردگان را از درون خاك بيرون بياورند و سرخ پوستان علي رغم علمبه اين ماجرا كاري از دستشان ساخته نبود.

    *اعلام «حق اعلام و آغاز جنگ» بر ضد سرخ پوستان

    چندسالينگذشت تا اينكه برنامه ها و طرح هاي استعمارگران براي نابودي سرخ پوستان واز بين بردن عوامل حيات اجتماعي و اقتصادي آنان به شكل سازمان يافته وحساب شده آغاز گرديد.
    «ادموند مورگان» در اين باره چنين ميگويد:«استعمارگران طرح هاي گوناگوني را براي گرسنه نگه داشتن سرخ پوستان تداركديدند. آتش زدن روستاها و مزارع و همه ساختارهاي اقتصادي آنان را در طولقرن هاي شانزدهم و هفدهم شدت بخشيدند. به گونه اي كه اين برنامهها در قرننوزدهم به سياست رسمي و علني دولت ايالات متحده آمريكا تبديل شد. مستعمرهجيمز تاون، نخستين مستعمره دائمي انگليسيها در شمال آمريكا بود كه نخستينبار در سال 1610 خط مشي و دورنماي سياست اصلي نسل كشي سرخ پوستان در آنتعيين گرديد. سه سال از پايه گذاري اين مستعمره در كنار مصب روخانه اي كهبه نام ملك جيمز نامگذاري شده نگذشته بود كه «حق اعلام و آغاز جنگ» بر ضدسرخ پوستان بر اساس اين سياستگذاري اعلام گرديد.

    *اطلاق عناوين مذهبي براي نسل كشي سرخ پوستان

    انگليسيها خود را «ملت برگزيده» عنوان ميكردند كه برتري را از پدران و اجدادشانبه ارث بردهاند. در سال 1622 منشوري از سوي گردانندگان مستعمره جيمز تاوندر لندن انتشار يافت كه به موجب آن اين اجازه را به انگليسي ها داد تا «هرلحظه كه اراده كنند سرزمينهاي گوناگون آمريكا را به تصرف خود درآوردند وساكنان آن را از بين ببرند و اراضي زراعي را نابود كنند و سرزمينهاياشغال شده را پس از پاكسازي از ساكنان بومي روي آن شهرك بسازند و آنجا رامستعمره خود قرار دهند» در حقيقت اين منشور در ادامه همان سياستي است كهدر مستعمره جيمز تاون تعيين گرديد.
    استعمارگران در اجراي سياستهاينسل كشي آنقدر پيش رفتند تا اينكه چند دهه بعد در توجيه نسل كشي ها وپاكسازي قومي واژه «تقدير متجلي» را كه ابعاد و جوانب ديني دارد برايتداوم سياست فزون طلبانه و اعتقادات خود برگزيدند.

    *سرنوشت غمبار موافقتنامههاي صلح ميان استعمارگران و سرخ پوستان

    چندسال بعد مجلس قانونگذاري ايالت ويرجينيا نيز در چهارچوب زمينهسازي براياشغال هرچه بيشتر سرزمينهاي ديگران، با شگرد امضاء معاهدهها وموافقتنامه هاي صلح چند بند مهم و حياتي به منشور «حق اعلام و آغاز جنگ»افزود تا اين منشور را در نظر قربانيان زيبا و آراسته جلوه دهد.موافقتنامه هاي صلحي كه ميان استعمارگران و سرخ پوستان آمريكا به امضا ميرسيد تنها يك هدف داشت كه همانا نقض اين موافقتنامهها در فرصتهاي مناسباست.
    سرخ پوستان گمان ميكردند با تن دادن به امضا چنينموافقتنامهها مي توانند از شر جنگ و بيم يورش سفيدپوستان در امان بمانندو آسوده خاطر بخوابند. اما چند روز از امضا آن نميگذشت كه اشغالگرانسفيدپوست هر فرصتي را براي يورش غافلگيرانه به سرخ پوستان و آتش زدنخانهها و كشتزارهاي آنان را مغتنم مي شمردند« آنگونه كه مجلس قانونگذاريويرجينيا اراده كرده بود».

    * ماجراي شبيخون انگليسي كه سبب مرگ 15 برابري سرخ پوستان شد

    درجريان يك شبيخون آنگونه كه «جيمز اكستل» در كتاب خود به عنوان «پس ازكولومبس» ياد مي كند سفيدپوستان انبارهاي ذرت امپراتوري سرخ پوستان پوهاتنرا آتش زدند. مقادير ذرتهاي از بين رفته براي تغذيه چهارهزار انسان درمدت يك سال كفايت مي كرد. «فيليپ بروس» در كتابش كه «تاريخ اقتصاديويرجينيا» عنوان دارد به گونه ديگري ماجراي اين شبيخون را شرح داده و ميگويد: در اين شبيخون سه هزار جريب از مزارع ذرت از بين رفت. در اواخرزمستان همان سال مسئولان امپراتوري پوهاتن تأكيد كردند تعداد سرخ پوستانيكه در آن سال جانشان را از دست دادند از تعداد افرادي كه در 15 سال گذشتهو پس از آغاز پذيرايي و مهمان نوازي از نخستين مهاجران سفيدپوست انگليسيجان باختند چند برابر بوده است. امپراتوري پوهاتن در آن روز از بزرگترينحكومتهاي فدرالي در سواحل مركزي اقيانوس اطلس به شمار ميرفته و مساحت آندو برابر جزيره بريتانيا بوده است. چرا كه پنج قوم سرخ پوست و برخي ازقبايل كوچك آنقه زير پرچم اين امپراتوري قرار داشتند جمعيت اين امپراتوريدر آن زمان كمتر از جمعيت انگلستان نبوده است. اما پس از گذشت 20 سال ازآمدن استعمارگران انگليسي تعداد جمعيت امپراتوري پوهاتن تحليل رفت. روزنهم ژوئن سال 1623 «رابرت بينت» يكي از مهاجران سفيدپوست با فرستادننامهاي براي برادرش ادوارد بينت در انگلستان به وي گفت از اين پسامپراتوري پوهاتن يك امت به تمام معني نيست.

    * تبديل امپراتوري بزرگ پوهاتن به چيزي شبيه هيچ

    پساز گذشت 20 سال از وارد آمدن «زيانهاي جانبي» به اقوام سرخ پوستامپراتوري بزرگ پوهاتن به چيزي كمتر از يك قبيله تبديل شد. با آغاز نيمهدوم قرن هفدهم نسل كشي اقوام امپراتوري پوهاتن به طور سازمان يافته و باعزم و اراده اشغالگران انگليسي شدت يافت. به گونه اي كه در هر شبيخون صدهاسرخ پوست به قتل مي رسيدند يا به طور دسته جمعي بر اثر مسموميت و يا هنگامتعقيب سگ هاي شكارچيان و نگهبانان سفيدپوست كشته مي شدند. اما هرگاه كهاستعمارگران به استراحت و تفريح و يا آماده كردن سم هاي مرگبار نيازداشتند سرخ پوستان را به صلح و آرامش فرا ميخواندند. هنوز نيمه اول قرنهفدهم پايان نيافته بود كه «اوپشنكانو» جانشين رهبر امپراتوري پوهاتن بهاسارت سفيدپوستان درآمد. او را به اصطبل كوچكي افكندند و همانند چهارپايان با او رفتار كردند. يك هفته از اسارت اوپشنكانوي نابينا و زمينگيرنگذشته بود كه سفيدپوستي از پشت سر به او تيراندازي كرد و به زندگي مشقتبار او در اسارت پايان داد.
    انتهاي پيام/ي
    خبرگزاری فارس

  6. #6
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه در آمريكا اتفاق افتاد

    طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه اتفاق افتاد-5
    خاطرات ژنرال آنتوني وين معروف به «سگ هار» درباره كشتار سرخپوستان
    خبرگزاريفارس: ژنرال «آنتوني وين» كه دوست و دشمن او را سگ هار صدا ميزدند ميگويد: خانهها و روستاها را بر سر سرخ پوستان خراب كرديم و مزارع ذرت آنانرا به طول 50 مايل در اطراف رودخانه آتش زديم.
    بهگزارش خبرگزاري فارس، بررسي تاريخ آمريكا و ماهيت بنيانگذاران آن نشانميدهد كه پدران ايالات متحده براي برپايي كشور جديد، نسل سرخ پوستان كهصاحبان اصلي اين سرزمين بودند را از بين بردند و هيچگاه تا به امروز حقيولو اندك براي زندگي آنان قايل نبوده اند.
    قسمت چهارم اين مجموعه از نظر خوانندگان گذشت و هم اينك قسمت پنجم آن تقديم مي گردد:

    *رقابت فرماندار ويرجينيا و رقيبش درباره چگونگي كشتار مردان سرخپوست

    يكقرن از «گسترش فرهنگ و تمدن اروپايي و روش اجرا و تداوم حيات آن» نگذشتهبود كه ناگهان معجزه «عنايت الهي» پديدار گشت و چنين تقدير كرد كه «بيش از600 هزار انسان از اقوام پنج گانه امپراتوري پوهاتن زنده نمانند بهگونهاي كه سراسر اين سرزمين از اسكلت استخوان و پيكرهاي مردگان اين اقوامپوشيده شده بود و داوطلبي براي خاكسپاري آنها يافت نميشد».
    اينسرنوشت شوم تنها منحصر به امپراتوري پوهاتن نبود چراكه در آن روزگار همهشهرك نشينان مستعمره هاي انگليسي طرحهاي مشابهي را بنا به دستور «وليامبركلي» فرماندار وقت ايالت ويرجينيا به مورد اجرا گذاشته بودند. اين درحالي است كه «ناتنيال بيكون» رقيب سرسخت ويليام بركلي او را به انعطافپذيري در برابر سرخ پوستان متهم كرده بود. بركلي با صدور دستورالعملي برايهمه مستعمرهها به جدال و كشمكش با ناتنيال بيكون درباره اولويت دادن بهنسل كشي و يا بردگي سرخ پوستان پايان داد. او حملههاي گستردهاي را برايكشتار همه افراد ذكور سرخ پوست كه به سن بلوغ رسيدهاند سازماندهي كرد بهاين شرط كه هزينه اين كشتارها و قتل عامها از درآمد فروش كودكان و زنانسرخ پوست در بازارهاي برده داري تأمين شود.

    *خاطرات ژنرال «آنتوني وين» معروف به سگ هار

    سفيدپوستاندر هر مرحله از مراحل تصرف و اشغال سرزمينهاي گمنام و ناشناخته جديدسناريوي برده كشي، گرسنگي، كوچ اجباري و تضعيف روحيه سرخ پوستان را تكرارميكردند. ريچارد درينون در كتاب تحليل گونه خود «نگهبان اردوگاههاي نسلكشي» اقدامات و رفتارهاي نژادپرستانه سفيد پوست ها را در اردوگاه هاي نسلكشي مورد تجزيه و تحليل و بررسي قرار داده و چنين نوشته است: در سال 1870ژنرال «جرج كلارك» بخشهاي وسيعي از سرزمينهاي سرخ پوستان را كه امروزهايالات اوهايو، انديانا و الينويز ناميده ميشوند مورد حمله قرار داد. دراين تهاجم افزون بر تلف شدن پانصد هكتار از مزراع ذرت، باغ هاي ميوه وسبزيجات، اطراف شهرهاي سرخ پوست نشين «شيليكوت» و «پيكا» هموار شدند. دراين شهرها قوم شاوني سكونت داشت.
    ژنرال «آنتوني وين» كه دوست و دشمناو را سگ هار صدا ميزدند (شايد او پدربزرگ هنرپيشه معروف جان وين بازيگرفيلمهاي ويسترن بوده باشد) خاطراتش از آن حمله را چنين بيان ميكند: «سهشبانه روز را در اطراف رودخانه مومي گذرانديم. در اين مدت خانهها وروستاها را بر سر سرخ پوستان خراب كرديم و مزارع ذرتشان را كه تا افقگسترده بود از بين برديم. همچنان كه مزارع ذرت ديگري به طول 50 مايل را دراطراف رودخانه آتش زديم».

    *«انگلستان جديد» چگونه شكل گرفت

    همگامبا آغاز نسل كشي و از بين بردن اقوام «پيكو» و «ناراگننت» توسط نخستينگروههاي سفيدپوست، نام «انگلستان جديد» بر زادگاه آنان نهاده شد.استعمارگران منطقه كارولينا سپس به سراغ قوم سرخ پوست «توسكارو» كه يكي ازبزرگترين قدرتمندترين و مرفه ترين اقوام اين سرزمين به شمار مي رفتشتافتند و آن را از سر راه خود كنار زدند. سفيدپوستان اروپايي بهبهانههاي واهي و متهم كردن سرخ پوستان به تعرض و تجاوز به مهاجران آرام وصلح جو و مخالفت با سكونت و زندگي مسالمت آميزشان پيوسته به مناطق مسكونيو مزارع قوم سرخ پوست توسكارو يورش مي بردند و يا شبيخون مي زدند. با آغازقرن هجدهم تهاجم و شبيخون استعمارگران به سرزمينهاي توسكارو شدت يافت ودر پي به آتش كشيده شدن مزارع و خانههاي مسكوني سرخ پوستان آنان را باگرسنگي و محاصره شديد اقتصادي مواجه ساختند اين درحالي است كه نسل كشيسازمان يافته اقوام «موسكيجي» و «شيروكي» و «كاتاوباس» با آغاز سالهاي1711 و 1713 به اوج رسيد.

    *شوراندن اقوام كوچك سرخ پوست عليه قومهاي قدرتمند

    استعمارگراندر آن هنگام با توطئه فريبكارانه و تفرقه افكنانه اقوام ياد شده را بهپذيرش دست دوستي سفيدپوستان متقاعد كردند و به آنان گفتند كه اين قومقدرتمند توسكارو است كه تمدن و شهرنشيني و حيات اجتماعي در دنياي نو راتهديد مي كند. سفيدپوستان در ادامه اين ادعاها به سران سه قوم ياد شدهگفتند كه قوم توسكارو، دشمن مشترك آنان است و منافع انگليسيها و همه اقوام«متمدن»سرخ پوست را تهديد مي كند. بنابراين شرايط اقتضا مي كند كه بايكديگر همپيمان شويم تابه تهديدها و تجاوزگري قوم توسكارو پايان دهيم.
    استعمارگرانانگليسي در پي اين پيمان فريبنده شبيخون به شهرها و روستاهاي قوم توسكاروو پايتخت آن «نيهوروكا» رابا كمك اقوام سرخ پوست فريب خورده آغاز كردند وسرزمين و همه ابزار زندگي آنان را آتش زدند و بيشتر ساكنان آن منطقه را ازبين بردند مگر چند هزار سرخ پوست كه به مناطق شمالي گريختند و جان سالم بهدر بردند. سرنوشت بازماندگان اين قوم نيز بهتر از سرنوشت پنج قوم نابودپيشين نبود.

    *تاريخنگاران آمريكايي امروز هم از نخستين مهاجران آمريكا با عنوان زائر و پارسا ياد ميكنند

    چهارسال از امضاي پيمان دوستي ميان انگليسيها و اقوام سه گانه شيروركي،موسكيجي و كاتاوباس نگذشته بود كه انگليسي طبق سنت و ماهيت ديرينه خودهمپيمانانشان را مورد تاخت و تاز قرار دادند و ضمن پس گرفتن صفت تمدن ازآنان اين قوم سرخ پوست «وحشي»! را نيز به سرنوشت ساير برادران هم نژادوحشيشان! ملحق كردند.
    نخستين گروههاي استعمارگر انگليسي كه واردقاره آمريكا و يا به تعبير خودشان دنياي نو شدند خود را زائران و قديسانپارسا ناميدند. آنان اين دنياي نو را جايگزين «اورشليم» و سرزمينهاي مقدسعنوان كردند و براي نامگذاري مستعمرهها و شهرك هاي تازه تأسيس خود ازواژهها و نامهايي كه عبرانيان پيشين بر سرزمين كنعان نهاده بودنداستفاده كردند. به گونهاي كه تاريخ نگاران آمريكايي امروز هم نخستينمهاجران استعمارگر را همچنان انسانيهاي مقدس، زائر و پارسا ياد ميكنند وبر اين باورند كه آنان نخستين پيشوايان و الگوهاي مقدس ملت امريكا هستندكه نخستين بار سرزمين برگزيده و استثنايي آمريكا را كشف كردند؛ سرزميني كهخداوند به مردم آن بركت و برتري عنايت كرده و ميراثهايي كه به بنياسراييل ارزاني داشته به فاتحان اين سرزمين نيز ارزاني داشته است.

    *پيمان انگليسيها با خدا روي عرشه كشتي «ماي فلور» براي رسيدن به «سرزمين موعود»

    «جانآدامز» يكي از روساي جمهور پيشين آمريكا چنين گفته است: پيماني كهاروپاييها در مسير هجرت به دنياي نو با خدا بستند پيمان اسراييليهايپيشين با خدا را منتفي كرد و مستعمره اي را كه روي صخره پيلموث به وجودآوردند از كنيسه يهوديان روي صخره پطرس كمتر نيست.
    هر خانوادهآمريكايي از آن روز تاكنون در روز به خصوصي با برپايي آيين مذهبي «عيدسپاس» سالگشت نجات خود از ستم و بي عدالتي«فرعون انگلستان» و «خروج» ازسرزمين او و «سرگرداني» در اقيانوسها و بستن «پيمان» با خدا روي عرشهكشتي ماي فلور و سرانجام رسيدن به «سرزمين موعود» و آغاز حيات دوباره دردنياي نو را جشن مي گيرد. آمريكايي ها اين سرگذشت را روز ملي و مذهبيميدانند و در آن آيينهاي مهمتر و باشكوهتر از جشنهاي سالروز استقلال وساير اعياد ملي آمريكا برپا ميكنند. در شامگاه اين عيد مذهبي حدود 20 تا30ميليون بوقلمون قرباني ميكنند تا بدين وسيله خود را به خداوند كه ازنخستين لحظه استعمار قاره آمريكا، پشتيبان ملت انگليسي برگزيده خود بودهنزديك نمايند. آمريكايي ها در اين آيينهاي مذهبي ياد و خاطرههاي تاريخيو اسطورهاي خود را زنده ميكند تا رفتارهاي استعمارگرايانه واشغالگرايانهشان براي نسل هاي آينده مقدس بماند و برتري اخلاقي و ماهيتفزون طلبانهشان در همه زمانها و مكانها تداوم يابد.

    *در اسطوره تاريخي آمريكا آمده كه قوم «پيكو» سفيدپوستان را از گرسنگي و سرما نجات دادند

    دراسطوره تاريخي آمريكا چنين آمده است كه زائران نخستين، براي اقامت دائميخود مستعمره پليموث رابه خاطر داشتن طبيعت زيبا، رودخانهها و سرچشمههايآب زلال، مزارع بارور و خيرات فراوان برگزيدند. دراين اسطوره آمده است كهسرخ پوستان قوم «پيكو» مهاجران سفيدپوست را پذيرفتند و آنان را از گرسنگيو سرما نجات دادند و در ميهمانيها و جشنهاي خود شركت دادند. پس از گذشتدو قرن اين مهمانيها عنوان «عيدسپاس» را به خود گرفت. معناي واقعي اين«عيد سپاس» در ناسپاسي سفيدپوستان در حق سرخ پوستان تجلي يافته است.
    بيترديد سياست تحقير و ارعاب سرخ پوستان كه زائران و پيش از آناناستعمارگران ويرجينيا در پيش گرفتند گوياترين و روشنترين نماد سپاسگذاريآنان از مهمان نوازي مردم بومي قاره آمريكا بود. زشت ترين جنايتي كهاستعمارگران سفيدپوست بر ضد سرخ پوستان مرتكب شدند اين بود كه سرخ پوستانيرا كه براي آنان خوراك و كادو مي آوردند به قتل مي رساندند. بدتر از آنسرخ پوستان را فريبكارانه به مهماني دعوت مي كردند و سپس در مسير راهشانكمين ميكردند و مهمانان خود را ميكشتند.
    انتهاي پيام/ي
    خبرگزاری فارس

  7. #7
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه در آمريكا اتفاق افتاد

    طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه اتفاق افتاد-6
    روايت جوان سرخپوست از عدم استفاده انگليسيها از حمام
    خبرگزاريفارس: تاريخ نگاران آمريكا اعتراف كردهاند كه سكوانتو نوجوانان سرخ پوستهنگام اسارتش به دست برده فروشان در انگلستان و اسپانيا احساس كرد كهاروپاييها از نظافت بيزاري ميجويند و ندرتا ديده شده كه به حمام بروند ولباسشان را تغيير دهند.
    بهگزارش خبرگزاري فارس، بررسي تاريخ آمريكا و ماهيت بنيانگذاران آن نشانميدهد كه پدران ايالات متحده براي برپايي كشور جديد، نسل سرخ پوستان كهصاحبان اصلي اين سرزمين بودند را از بين بردند و هيچگاه تا به امروز حقيولو اندك براي زندگي آنان قايل نبوده اند.
    قسمت پنجم اين مجموعه از نظر خوانندگان گذشت و هم اينك قسمت ششم آن تقديم مي گردد:

    *ماجراي كودك سرخپوستي كه ناجي سفيد پوستان شد

    سكوانتوكودك سرخ پوست از قوم پيكو بود كه يك برده فروش انگليسي او را ربوده و بهانگلستان برد و به برده فروش ديگري فروخت. سكوانتو پس از چند سال زندگي درانگلستان و اسپانيا از چنگ آدم ربايان فرار كرد و به ميهنش بازگشت. اوهنگام اسارت شش بار اقيانوس اطلس را پيمود و در رفت و آمد ميان قارههايآمريكا و اروپا رنجها و سختيهاي فراواني متحمل شد. او در سال 1619 پس ازبازگشت به پليوت با چشمان خود ديد كه «عامل مرگ طبيعي» همه افراد قبيلهاشرا از بين برده است. سكوانتو سپس داوطلبانه ميان مهاجران سفيد پوست و سرخپوستان به شغل مترجمي پرداخت و مدتي هم به عنوان مشاور براد فورد زمامدارويرجينا برگزيده شد. او توانست ميان قوم سرخ پوست «وامپانوگ» به رهبري«ماساسيوت» و اشغالگران سفيد پوست ميانجيگري كند و آنان را به امضاءمعاهده صلح متقاعد نمايد.
    نخستين گواهي مستند از بكار گيري سلاحهاي ميكروبي بر ضد سرخ پوستان توسط مهاجران انگليسي از سكوانتو به جاي مانده است.

    *اصرار جوان سرخپوست به انگليسيها براي رفتن به حمام براي رفع بوي تعفن آنها

    نويسندگانو تاريخ نگاران آمريكا اعتراف كردهاند كه اين نوجوانان سرخ پوست برايمهاجران غذا تهيه ميكرد، شيوه كاشت ذرت و و كدو و انواع حبوبات و صيدماهي و شخم زدن زمين را به آنان ميآموخت و آنان را از مرگ حتمي نجات داد.همچنين آنان را به چگونه حمام رفتن و خود را از كثافت و پليدي و بوي زنندهتعفن شستشو دادن راهنمايي ميكرد.
    در كتابي كه درباره سكوانتو نوشتهو رابرت لويب در كتابي كه درباره ماهيت زائران تاليفي كرده و نيز فرانسيسجننگر در كتاب «يورش به آمريكا» ... هر سه نويسنده به اين نتيجه رسيدهاندكه سكوانتو هنگام اسارتش به دست برده فروشان در انگلستان و اسپانيا بهروشني احساس كرده بود كه اروپاييها از نظافت و پاكيزگي بيزاري ميجويند وبه ندرت ديده شده كه به حمام بروند و لباسشان را تغيير دهند.
    هموارهبوي زننده تعفن و كثافت از سراسر وجودشان بالا ميرفته است و تلاشهايي اوبراي متقاعد كردن آنان به لزوم نظافت و پاكيزگي بيهود بوده است.
    (ازاين دست مطالب درباره عدم نظافت اروپايي ها از زبان خودشان نيز وجود دارد.مثلا نيچه در كتاب مسيح دروغگو بطور مشروح درباره ناپاكي اروپايي ها سخنگفته يا جي استالر در شماره ماه فوريه مجله اسميت سونيان در سال 1991تاريخچه نفرت اروپايي ها از صابون و مواد شوينده و در كل پاكيزگي را بيانكرده است. اين نويسنده در مقاله اش اشاره مي كند كه روزي ملكه ايزابل بهاطرافيان خود فخرفروشي مي كرد كه در عمر خود دو بار بدنش را شسته است؛يكبار هنگام تولد و بار ديگر هنگام ازدواج!)

    *متن سخراني يك سرخ پوست كه هيچ وقت ايراد نشد

    درسال 1940 وزارت بازرگاني ايالت ماساچوست از بازماندگان قوم سرخ پوستوامپانوگ خواست يك نفر را براي شركت در جشنهاي سيصد و پنجاهمين سالگردآغاز عيد سپاس و سخنراني در آن مراسم معرفي نمايند، مشروط به اينكه آنهامتن سخنراني را پيش از ايراد مورد مطالعه و بررسي قرار دهند. سرخ پوستي بهنام فرانك جيمز معرفي شد ولي آمريكايي ها پس از بررسي متن سخنراني، به وياجازه شركت در اين مراسم را ندادند. فرانك در اين متن چنين نوشته بود:
    «اينعيد مخصوص شماست. عيد من نيست. آنچه كه بر سر قوم من آمد، قلبم را جريحهدار كرده است. مهاجران سفيد پوست سه روز از ورودشان به كيپ كود نگذشته بودكه سرقت اشياء گران بهاي گورستان پدران و نيكان من را آغاز كردند.انبارهاي ذرت و گندم و حبوبات را آتش زدند، ماساسيوت رهبر بزرگ قوم سرخپوست وامپانوگ، رفتار و كردار زشت مهاجران را با چشمان خود ديد. با وجوديكه او و همه مردم قوم وامپانوگ از استعمارگران و مهاجران ناخواندهاستقبال و پذيرايي كرده بودند و با آنان رفتار دوستانه داشتند اما هيچكسي هرگز نميپنداشت كه اين مهاجران از پشت به ما خنجر بزنند. استعمارگرانپس از گذشت پنجاه سال از ورودشان، به نسل كشي قوم وامپانوگ و ساير اقوامسرخ پوست مجاور دست زدند و همه آنان را با تفنگ وباهاي كشنده از بينببرند. آري ... شيوه زندگي و فرهنگ و هويت قوم ما را از بين بردند و تنهاتعداد اندكي از اين قوم زنده ماندهاند. بنابراين من غمگين هستم و اين عيدمن نيست.»

    *جورج واشنگتن: اخراج سرخپوستان با اخراج حيوانات درنده از جنگلها تفاوتي ندارد

    درجريان بزرگترين كوچ اجباري ميليونها تن از اقوام سرخپوست از ميهن وسرزمين خود قلع و قمع شدند و به مناطق غربي آمريكا و كانادا پناه بردند تااز شر مهاجران سفيد پوست در امان بمانند. سياست كشتار، نسل كشي و ريشه كنيسرخپوستان در جنگهاي استقلال تجلي يافت. در حملههاي وحشيانه سال 1776به قوم شيروكي كه همپيمانان پيشين سفيد پوستان به شمار ميرفتند، شهرها وروستاهاي سرخ پوست نشين به طرز بيسابقه به محاصره درآمد و آتش زده شد بهگونهاي كه هرگز امكان فرار از آن وجود نداشت. در پي اين حمله بازماندگاناين قوم به جنگلها و كوهستانها كوچ داده شدند تا بر اثر سرما و گرسنگياز بين بروند. پس از سه سال از اين حادثه جرج واشنگتن نخستين رئيس جمهوريآمريكا به ژنرال جان سوليوان دستور داد تا خانه و كاشانه قوم اروكوا را باخاك يكسان كند. واشنگتن به اين ژنرال توصيه كرد به پيامهاي صلح طلبانهسرخپوستان توجه ننمايد. سوليوان پس از اجراي اين دستور، براي جرج واشنگتننامه فرستاد و به او مژده داد و گفت: «منطقه زيبا و سر سبز قوم اروكوا رابه ويرانه متروكه تبديل كرده و هر بازديده كننده با مشاهده آن دچار رعب ووحشت ميشود» جرج واشنگتن در پيام ديگري براي سناتور جيمز دواين كميسرپيشين امور سرخ پوستان مفهوم «زيانهاي جانبي تلاش سفيد پوستان براي گسترشفرهنگ و تمدن در قاره آمريكا» را براي او شرح داد. او در اين پيام گفت:اخراج سرخ پوستان با زور اسلحه با اخراج حيوانات درنده از جنگلها تفاوتيندارد.»

    * رنگ زنان و كودكان ما با شنيدن نام تو زرد مي شود

    قومسرخ پوست سينيكا جرج بوش واشنگتن، پيشوا و بنيان گذار جمهوري آمريكا راويرانگر شهرها ناميدند چرا كه به دستور مستقيم او بود كه 28 شهر از 30 شهراصلي قوم سينيكا در ظرف پنج سال بكلي ويران و با خاك يكسان شدند.
    درسال 1792 و در پي اين ويرانگريها يكي از رهبران قوم اروكوا در ديدار باجرج واشنگتن به او گفت: هنگامي كه نام و ياد تو به ميان ميآيد، زنان مااز شدت ترس به پشت سر خود نگاه ميكنند، رنگ چهره آنان زرد ميشود...كودكان از شنيدن نام تو از شدت ترس به گردن مادران شان آويزان ميشوند.
    ريچارددرينون كه بخشي از كتابش را به بررسي رفتار و كرادر رئيسان جمهوري پيشينآمريكا اختصاص داده در اين باره مينويسد كه همه رئيسان و بنيانگذارانجمهوري آمريكا در مسير جورج واشنگتن گام برداشتند. توماس جفرسون پيامبرآزادي آمريكا و تهيه كننده پيش نويس منشور استقلال به وزير دفاع خود دستورداد با سرخپوستاني كه در برابر آمريكاييها مقاومت ميكنند با سلاح سرداز جمله تبر برخورد كند. جورسون به آنان توصيه كرد كه تبر را از زميننگذارد مگر اينكه مطمئن شوند كه نسل آنان را از بين بردهان، و يا به آنسوي رودخانه مي سي سي پي كوچ داده باشند.
    «آري ... ممكن است افراديما را به قتل برسانند، اما آنان را نابود خواهيم كرد و اثري از آنان رويزمين باقي نخواهيم گذاشت ما ناچاريم اين موجودات وحشي را به قتل برسانيم ويا همانند حيوانات وحشي به جنگلها فراري دهيم.»

    *تخريب روستايي با 200 خانه مجلل و معماري بسيار زيبا

    خانمارنا گنيشر در كتاب هيجان برانگيز خود با استناد به خاطرات مكتشفان و سفرنامههاي جهانگردان و بازرگانان پوست حيوانات وحشي در قرن هجدهم به چگونگينابودي شاهكارهاي هنري و فرهنگي سرخ پوستان توسط استعمارگران سفيد پوستاشاره ميكند و چنين مينويسد:
    در روستاي Opitaten متعلق به قوم سرخپوست نوتكا حدود 200 خانه بسيار زيبا و مجلل وجود داشت كه ديوارها وسقفهاي آن با انواع شاهكارهاي هنري نقاشي شده و مجسمههاي گوناگون بهزيبايي آن افزوده بود. درها و پنجرههاي آن را به شكل موجودات زنده ساختهبودند. اگر خواسته باشيد وارد يكي از اين خانهها بشويد بي ترديد لازم استاز دري كه به شكل جسم انسان و سر حيوان ساخته شده عبور كنيد. استعمارگراندر چارچوب تلاش براي نابودي هويت سرخ پوستان بومي، در يك چشم به هم زدناين شاهكارهاي هنري را از بين بردند و ساكنان اين روستا را قتل عام كردند،فرماندهاي كه مرتكب اين جنايت شد ادعا كرد كه مامور بود و اظهار پشيمانيميكند.

    *استفاده از سلاح گرم در مناسبتهاي عادي ممنوع مگر براي قتل سرخپوستان و گرگها

    مهاجرانبراي مقابله با سرخ پوستان اجساد قربانيان طاعون زده و نيز حيوانات مردهرا با منجنيق به داخل شهرهاي محاصره شده پرتاب مي كردند. ويليام برادفوردفرماندار مستعمره پليموث در خاطراتش اعتراف كرده است كه در نخستين سالورود اروپايي ها به قاره آمريكا، توزيع ملافههاي آلوده به وباي آبله علتاصلي شيوع اين وبا ميان سرخ پوستان بوده است. وي در اين باره نوشته است:سرخ پوستان در پي استفاده از ملافههاي آلوده مانند گوسفندان وبازده ازبين رفتند. در چنين شرايطي هيچكس توان كمك به بيماران و يا خاكسپاريپيكرهاي آنان را نداشت.
    باري هولستون لوبيز نيز در كتاب گرگها وانسانها چنين نوشت: «مسئولان مستعمره ماسوچست، شهرك نشينان را از بهكارگيري سلاح گرم در مناسبتهاي عادي، جشنها و بازي سرگرمي منع كردند مگربراي قتل سرخ پوستان و گرگها. شهرك نشينان با گوشت مسموم، گرگها را از پايدرميآوردند و سرخ پوستان را با ملافه آلوده به وباي آلوده مي كشتند. شهركنشينان سفيد پوست، با شيوهاي كه به آشيانه گرگها يورش مي بردند تا تولهاين موجودات را از بين ببرند به همان شيوه شهرها و روستاهاي سرخ پوست نشينمورد تاخت و تاز قرار مي دادند و كودكانشان را مي ربودند.
    انتهاي پيام/ي
    منبع خبرگزاری فارس
    ادامه دارد...

  8. #8
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه در آمريكا اتفاق افتاد

    طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه اتفاق افتاد-7
    «نازا كردن زنان» ابتكار جديد آمريكا براي جلوگيري از افزايش جمعيت سرخپوستان
    خبرگزاريفارس: در سال 1974 يك زن پزشك سرخ پوست در زايشگاهي در آمريكا روزيناخودآگاه به بررسي دفاتر و اسناد زايشگاه پرداخت و متوجه شد كه تعدادزيادي از زنان سرخ پوست پس از وضع حمل زير عمل جراحي برداشت رحم قرارگرفتهاند.
    بهگزارش خبرگزاري فارس، بررسي تاريخ آمريكا و ماهيت بنيانگذاران آن نشانميدهد كه پدران ايالات متحده براي برپايي كشور جديد، نسل سرخ پوستان كهصاحبان اصلي اين سرزمين بودند را از بين بردند و هيچگاه تا به امروز حقيولو اندك براي زندگي آنان قايل نبوده اند.
    قسمت ششم اين مجموعه از نظر خوانندگان گذشت و هم اينك قسمت هفتم آن تقديم مي گردد:

    *130سال جنگ ميكروبي عليه سرخپوستان

    سرخپوستان قوم «ناراگنستس» از آغاز سال 1633 ترديد داشتند كه «عنايت الهي» و«عامل مرگ طبيعي» علت اصلي اين جنگ ميكروبي است كه جان 700 انسان بيگناهاين قوم را گرفته است. اين افراد در پي دريافت انواع هداياي آغشته به وبايآبله از دست مهاجران اروپايي به اين سرنوشت شوم دچار شدند. در پي مرگ اين700 سرخ پوست، كاپيتان«جان اولدام» متهم رديف اول اين جنايت با زور بهجزيره بلوك احضار شد و پس از محاكمه توسط شوراي قضايي متشكل از رهبران سرخپوست به جرم قتل عمد ده ها تن از سرخ پوستان به مرگ محكوم شد و حكم اعدامدرباره او به اجرا درآمد. در پي اين قضاوت عادلانه، مهاجران سفيدپوست ايناتهام را مردود دانستند و ادعا كردند كه سرخ پوستان بدون هيچ مدرك مستنديجان اولدام را اعدام كردند. سفيدپوستان در سال 1637 با قتل عام افرادزيادي از قوم ناراگنستس انتقام خون جان اولدام را گرفتند. آنان با ايناقدام بر بزرگترين جنايت تاريخ سرپوش گذاشتند و راهها را در برابربررسيهاي علمي پيامدهاي جنگهاي ميكروبي كه 130 سال ادامه داشت بستند. تاهمچنان «عامل مرگ طبيعي» مسئول خالي شدن سرزمين آمريكا از ساكنان بومي وآماده شدن براي پذيرش فرهنگ و تمدن نوين اروپايي به جاي فرهنگ و تمدن بوميمعرفي گردد.

    *توصيه فرمانده قواي انگليسي در سال 1736 به زيردست خود

    دراواخر سالهاي آنچه جنگ فرانسويها و سرخ پوستان ناميده ميشد اولين سندگويا و انكارناپذيري كه ثابت ميكند استعمارگران به طور عمد سلاح ميكروبيبه كار بردند به دست آمد. در اين سند تأكيد شده كه تلاش براي نابودي و ازبين بردن سرخ پوستان با سلاح ميكروبي سياست رسمي استعمارگران سفيدپوستبوده است. در سناريوي كلاسيك و بازنويسي شده داستان مسموم كردن «چيسكياك»رهبر سرخ پوستان و همراهان او به وسيله جام «دوستي جاويدان» در كناررودخانه پوتوماك آمده است: «لرد جفري امهرست فرمانده قواي انگليسي در سال1736 به كولونل هنري بوكيه فرمانده زيردست خود دستور داد به بهانه برقراريصلح با سرخ پوستان با آنان وارد مذاكره شود و پس از دستيابي به توافقملافههاي آلوده به وباي آبله ميان آنان توزيع كند تا اين نژاد لعنتي ونفرين شده را ريشه كن كند ». در اواخر دهه سوم قرن بيستم و در پي افشاياين سند و اسناد مشابه مهمي، «قواي متمدن» همه ابزارها و امكانات خود برايپنهان كردن اين اسناد بسيج كردند و جنگ تبليغاتي دامنه داري را بر ضدبازماندگن سرخ پوستان به راه انداختند.

    *كتاب نويسنده آمريكايي چگونه به يكباره ناپديد شد

    «هواردپيكهام» رئيس انجمن روابط تاريخي آمريكا كه اين سند و ضمايم آن را كشفكرده بود به اين بهانه كه ممكن است پيامدهاي منفي در پي داشته باشد آن رابه مدت هفت سال پنهان كرد. او هرگز اعتراف نميكرد كه اصولا چنين اسناديوجود داشته است تا اينكه «آلن استيرن» تاريخ نگار آمريكايي پس از گذشت چندسال به طور اتفاقي به اين اسناد دسترسي پيدا كرد. مهمتر از همه آلن استيرنبا همكاري واگنر كتابي به عنوان «اثر آبله بر سرنوشت سرخ پوستان آمريكا»منتشر كرد اما ديري نپاييد كه اين اثر تاريخي در بازار كتاب و مراكزدانشگاهي آمريكا ناپديد شد و حتي كتابخانه كنگره آمريكا نيز از ثبت آن درفهرست كتابهايش خودداري نمود.
    در اين اسناد آمده است كه لرد جفريامهرست با صراحت و قاطعيت به كاپيتان هنري بوكيه دستور داد وباي آبله راميان اقوام سرخ پوست كه تاكنون دچار آن نشدهاند رواج دهد. بوكيه در پاسخبه اين دستور نوشت: «همه امكانات خود را به كار خواهم گرفت تا اقوام سرخپوست را با ملافههاي آلوده مسموم كنم. بديهي است كه جوانب ضروري احتياطرا رعايت خواهم كرد تا سربازانم مصون بمانند.»

    *سند لرد امهراست «كليد راهنماي» جنگ ميكروبي عليه سرخپوستان

    باتعدادي ملافه و دستمال پارچهاي كه در لابراتور آبله سازي سفيدپوستانآغشته شدند اين وبا ميان چهار قوم سرخ پوست اوتاوا، مينگو، ميامي و لينيلوناپيه سرايت كرد و حدود صد هزار زن و مرد و كودك و جوان اين اقوام را بهكام مرگ فرو برد.
    برخي از تاريخ نگاران امريكايي تا مدتهاي طولانيسند لرد امهراست را «كليد راهنماي» جنگ ميكروبي توصيف كردند اين سلاحبدترين سلاح مرگباري بود كه استعمارگران به منظور پاكسازي قاره آمريكا ازمردم بومي از آن استفاده كردند. اشغالگران سفيدپوست با اين ابزار «طرحجايگزيني ملتي رابه جاي ملت بومي و جايگزيني فرهنگي را به جاي فرهنگديگري» تحقق بخشيدند.
    سند ديگري بدست آمده كه نشان ميدهداستعمارگران همچنين به قوم سرخ پوست «مندان» در فورت كلارك ملافههايمسموم و آغشته به وباي آبله اهدا كردند. اين ملافهها روز 20 ژوئن سال1837 از قرنطينه نظامي سان لويس به وسيله قايق بخار «سانت پتر» براي قوم«مندان» بارگيري و فرستاده شد و در نتيجه آن جان حدود صدهزار سرخ پوست دركمتر از يك سال به كام مرگ فرو رفت.

    *سند يكي از روزنامههاي آمريكايي براي شيوع بيماري بين سرخپوستان

    پساز گذشت 15 سال از اين حادثه دولت ايالات متحده آمريكا بهترين راه و شيوهاز بين بردن سرخ پوستان كاليفرنيا را مورد بررسي قرار داد. آمريكا پس ازاشغال اين ايالت بزرگ و گسترده و سرشار از ثروتهاي طبيعي و جداكردن آن ازسرزمين مكزيك، خود را در برابر مأموريت تازه اي يافت. اين مأموريت آنگونهكه يكي از روزنامههاي سانفرانسيسكو نوشت به اين شرح است: براي كشتار سرخپوستان كاليفرنيا با گلوله و يا وباي آبله آماده شده ايم و هم اكنون اينكار را عملا آغاز كرده ايم. در آن زمان مسموم كردن سرخ پوستان با ميكروبآبله به صورت يك طرح و برنامه سازمان يافته توسط دولت آمريكا و برخي شركتهاي مخصوص تجاري جريان داشت. در همان حال شهرك نشينان نيز خود را با كشتنسرخ پوستان سرگرم مي كردند. روزنامه san francisco bulletin در يكي ازسرمقالههاي خود در اين باره نوشت: شهرك نشينان مستعمرهها براي نسل كشينهايي و از بين بردن نژاد نفرين شده سرخ پوستان از انواع ميكروب استفادهكردند.

    *«نازا كردن زنان» ابتكار جديد دولت آمريكا براي جلوگيري از افزايش جمعيت سرخ پوستان

    دولتآمريكا به منظور جلوگيري از افزايش روزافزون جمعيت سرخ پوستان و چيره شدنبر اين مشكل تهديدآميز ابتكار جديدي را به كار گرفت (برحسب سرشماري سال1900 جمعيت سرخ پوست در آن زمان 250 هزار تن بود كه اين تعداد در اواخردهه 1960 به يك ميليون تن افزايش يافت) چرا كه هنوز سه درصد از كل مساحتآمريكا در دست سرخ پوستان بود. همچنان كه ثروت هاي طبيعي و معادن زيرزمينيفراواني در اختيارشان قرار داشت. اين ابتكار دولت آمريكا كه از نيمه سال1974 به اجرا درآمد «نازا كردن زنان سرخ پوست» بود.
    يك زن پزشك سرخپوست به نام «كوني اوري» كه در زايشگاه بيمارستاني در ايالت اوهايومااشتغال داشت روزي ناخودآگاه به بررسي دفاتر و اسناد زايشگاه پرداخت. او درجريان اين بررسي احساس كرد كه تعداد زيادي از زنان سرخ پوست پس از وضع حملزير عمل جراحي برداشت رحم قرار گرفتهاند. به طور مثال تنها در ماه ژوئيهسال 1974 ميلادي تعداد 48 زن سرخ پوست كه در آن بيمارستان وضع حمل كردندزيرعمل جراحي برداشت رحم قرار گرفتند پيش از آن تاريخ نيز براي صدها زنآمريكايي عمليات جراحي و نازايي انجام شد كه عمليات جراحي برداشت رحم فقطبه مبتلايان بيماري هاي سرطاني محدود بوده است.

    *شگردهاي آمريكايي ها براي روش جديد

    مسئولانمراكز بهداشتي و درماني آمريكا براي سرپوش گذاشتن بر اين جنايت از فقر وتهيدستي قربانيان سوء استفاده ميكردند و آنان را وادار ميكردند موافقتخود را با برداشتن رحم امضا نمايند. در موارد زيادي ديده شده بود كهمسئولان بيمارستانها و زايشگاه ها با كورتاژ زنان باردار و برداشتن رحمآنان مخالفت مي كردند مگر اينكه بيماران با برداشتن رحم خود از پيش موافقتكرده باشند. در بسياري مواقع هم ديده شده كه مسئولان بيمارستانها مادراننوزادان را به اين بهانه كه از نظر روحي و جسمي شايستگي و امكان تربيتفرزندان خود را ندارند آنان را وادار مي كردند از نوزادان خود به نفع برخيمؤسسات خيريه و نهادهاي رسمي صرفنظر نمايند. انجام عمليات جراحي اضافي پساز وضع حمل و بدون آگاهي زنان سرخ پوست يكي ديگر از روشها و شگردهاي وزارتبهداري امريكاست.
    «مهيلين گرين» در گزارشي نتيجه تحقيقات و مطالعاتگسترده خود ميان قوم سرخ پوست نافاهو را در مجله بهداشت عمومي امريكامنتشر كرده است. در اين گزارش آمده است كه 7.3 درصد زنان زير 30 سال اينقوم به زور زير عمل جراحي برداشتن رحم قرار گرفتند. جيمز ابورزق يكي ازسناتورهاي عرب تبار كنگره آمريكا كه از آرمان سرخ پوستان دفاع مي كند دراين باره گزارشهاي گوناگوني منتشر كرده است.
    خبرگزاری فارس

  9. #9
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه در آمريكا اتفاق افتاد

    طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه اتفاق افتاد-8
    سرخپوستان موجوداتي ناقصالخلقه كه سرشان در سينه قرار دارد!
    خبرگزاريفارس: انگليسيها بر اثر تبليغات مغرضانه باورشان شده بود سرخ پوستان،وحشي هستند و يكي از نويسندگان آنها ساكنان بومي آمريكا را موجوداتي ناقصالخلقه توصيف كرده كه سرشان در سينه قرار گرفته است!
    بهگزارش خبرگزاري فارس، بررسي تاريخ آمريكا و ماهيت بنيانگذاران آن نشانميدهد كه پدران ايالات متحده براي برپايي كشور جديد، نسل سرخ پوستان كهصاحبان اصلي اين سرزمين بودند را از بين بردند و هيچگاه تا به امروز حقيولو اندك براي زندگي آنان قايل نبوده اند.
    قسمت هفتم اين مجموعه از نظر خوانندگان گذشت و هم اينك قسمت هشتم آن تقديم مي گردد:

    *ايرلندي هاي وحشي، شيطان پرست، خشن، برهنه و آدخوار!

    كلاوسكنور در كتاب «تئوريهاي استعمارگرايانه انگليسيها» ابزار عقيده كرده استكه رفتار انگلستان در زمينه نسل كشي عمدي ملتهاي مستعمرهها بدتر وزشتتر از ساير قواي استعماري آن روز اروپا بوده است. هدف نهايياستعمارگران انگليسي در لشكركشي و كشورگشايي و اشغال مناطق گوناگون جهانخالي كردن مستعمرهها از مردم بومي، غارت ثروتها و منابع طبيعي كشورهاياستعمار زده بوده است. آنگونه كه در استراليا و زلاندنو روي داده است دراين مسير كه با اشغال ايرلند آغاز شد و هنوز ادامه دارد عقده برتريجويينژادي و مقوله تقدير الهي بر اخلاق سياسي و رفتار نظامي انگليسيها كاملاآشكار بوده است.
    مهمتر اينكه انگليسيها خود را از هر تعهد انساني،قانوني و اخلاقي در برابر ملتهاي استعمار شده آزاد ميدانستند.ايرلنديها نيز كه نزديكترين همسايه و هم نژاد و همرنگ انگليسيها هستنداز اين تبعيض رهايي نيافتند. انگليسي ها درباره ايرلنديها چنين گفتند:«ايرلنديها شيطان پرست خشن، برهنه و گياه خوار هستند كه در جنگلها وتالابها زندگي ميكنند. در مناسبتهاي مخصوص گوشت انسان به ويژهمادرانشان را مي خورند. بيشتر مادران ايرلندي زنان وحشي و گوش دار بودند ودر زمانهاي گذشته گوشت نوزادان خود را ميخوردند.»

    *توصيف انگليسيها از سرخ پوستان

    رفتاراسپانياييها كه آرزوي ربودن و بردگي سرخ پوستان را در سر مي پروراندند بارفتار انگليسيها بسيار متفاوت بود. اسپانياييها پيوسته ميگفتند كه سرخپوستان «بندگان طبيعت» هستند. در حالي كه قديسان انگليسي در رفتار وانديشهشان در برابر سرخ پوستان دورنگرتر بودند چرا كه هدف نهاييشاناشغال و تصاحب همه سرزمينهاي قاره آمريكا و جايگزيني مهاجران سفيدپوست وفرهنگ آنان به جاي مردم بومي و فرهنگ مردم بومي بود. آنان به نام گسترشتمدن، فرهنگ منحصر به فرد و اصيل سرخ پوستان را متلاشي كردند. انگليسيهابر اساس نگرش و جهان بيني خود نوشتههاي برخي نويسندگان نژادپرستاسپانيايي همچون «گونزالو فرانديس»، «اويدويي والديس» و «فرانسيسكولوپيزدوگامارا» را به زبان انگليسي ترجمه كردند و از ترجمه آثار برخينويسندگان با انصاف مانند «پارتولومه دولاسكازاس» خودداري كردند. خانم«مارگريت هدگن» دانشمند انسان شناسي در اين باره چنين مي گويد: «نخستينكتاب انگليسي درباره سرخ پوستان در سال 1511 منتشر شد. در اين كتاب آنانرا موجودات وحشي توصيف كرده بودند كه از نداشتن عقل و فكر سالم رنج ميبرند و مردانشان با گوشت فرزندان و همسران خود تغذيه ميكنند.»

    *سرخ پوستان موجوداتي ناقص الخلقه هستند كه سرشان در سينه قرار گرفته است!

    انگليسيهابر اثر تبليغات عوام فريبانه و مغرضانه باورشان شده بود كه در آن سوياقيانوسها انسانهايي زندگي ميكنند كه ماهيت وحشي دارند. بيشتر نويسندگانانگليسي و اروپايي آن زمان در آثار فلسفي و ادبي خود به وجود چنينموجوداتي زياد اشاره كرده بودند. به طور مثال «ژوزف فرانسوا لافيتو»نويسنده مسيحي در كتاب خود، سرخ پوستان آمريكا را چنين توصيف كرده است:«سرخ پوستان موجوداتي ناقص الخلقه هستند كه سرشان در سينه قرار گرفتهاست». او همچنين عبارت افسانهاي Acephal را براي انسان سرخ پوست برگزيدهبود. با تبليغاتي كه نويسندگان اروپايي بر ضد سرخ پوستان امريكا راهانداختند بيشتر مردم انگليس در قرنهاي گذشته باورشان شده بود كه اغلب سرخپوستان موجوداتي سمي و به شكل شيطان هستند. اينگونه عبارتها در بيشترنوشتههاي نخستين پيامبران استعمارگر به روشني ديده ميشود. اين مبلغاناستعمارگر به اين اندازه اكتفا ننموده و سرخ پوستان را همانند موجوداتوحشي و پست همچون كنعانيان نفرين شده تاريخ عنوان كردند. همچنين واژهانسانهاي مسخ شده از جمله عباراتي است كه نويسندگان اروپايي درباره سرخپوستان در اذهان و افكار عمومي ترسيم كردند.
    «اوليور هولمز» كه ازمشهورترين پزشكان امريكايي عصر خود به شمار مي رفت در سال 1855 ميلاديگفت: تنها راه حل ضروري براي جلوگيري از آلودگي نژاد سفيدپوست از بينبردن نژاد سرخ پوست است. شكار سرخپوستان مانند شكار درندگان وحشي درجنگلها يك وظيفه اخلاقي و انساني است تا انسان سفيدپوست مانند چهره خداپاك باقي بماند.

    *سفيدپوستان به حكم داشتن فرهنگ و تمدن غني، مالكان اصلي دنياي جديد هستند

    چندروزپيش از واقعه مشهور كشتار سرخ پوستان در «ونددني» فرانك باوم كه هنوز درداستاننويسي به حد نبوغ نرسيده بود با چاپ مقالهاي در روزنامه خود theaberdeen saturday pioneer سفيدپوستان را به نابودي نهايي بازماندگاناقوام سرخ پوست فراخواند. او در اين مقاله نوشت: «افرادي كه چهره سرخدارند از بين رفتهاند تنها دستههاي كوچكي باقي ماندهاند كه مانندسگهاي پست و فرومايه دستاني را كه غذا در دهانشان قرار ميدهد گاز ميگيرند و از پارس دادن ميايستند. اما سفيدپوستان به حكم پيروزيشان در اينقاره و به دليل داشتن فرهنگ و تمدن غني، مالكان اصلي دنياي جديد هستند.بهترين راه تأمين امنيت شهركهاي مرزي از بين بردن بازماندگان سرخ پوستاناست شايد مرگ اين افراد شرور بهتر از زنده بودنشان است.»
    از زمانفراخواني براي كشتار و از بين بردن سرخ پوستان قوم لاكوتا در منطقه ونددنيچند ماه نگذشته بود كه سفيدپوستان اروپايي صدها زن و مرد و كودك اين قومرا با گلوله از پاي درآوردند. افرادي كه موفق به فرار شدند و از اين كشتارجان سالم به در بردند مورد تعقيب قرار گرفتند و يكي پس ازديگري به قتلرسيدند.

    *دو روايت از دو حادثه دلخراش

    يك پزشك نويسنده و دو رگه به نام «شارل ايستمن» يا «أوهي أيسا» كه شاهد اين نسل كشي بوده چنين گواهي ميدهد:
    «درفاصله سه مايلي مكان كشتار، پيكر زن سرخ پوستي را ميان برفها يافتم.همچنين پيكرهاي كشته شدگان در اطراف جاده پراكنده شده بود. مثل اينكه اينافراد مورد تعقيب قرار گرفته و شكار شدهاند. اين صحنه نشان مي دهد كهسرخ پوستان در حال فرار بودند تا جان سالم به در برند اما سفيدپوستان باعزم و اراده آنان را از بين بردند. از ميان ما افرادي پيكرهاي خونينخانوادهشان را در زير برفها جست و جو ميكردند صداي شيون و گريه فضا راپر كرده بود. هنگامي كه به خيمهگاه سرخ پوستان رسيديم خيمهها واثاثيهها و پيكرهاي نيمه سوخته را مشاهده كرديم. پيكرهاي سوخته سرخپوستان روي هم انباشته شده بود. واقعا اين صحنه دلخراش و با ديدن آن صحنهبرآشفته شدم و كنترل خود را از دست دادم. دوستان و همراهانم كه اين صحنهرا نيز ديدهاند گريه كنان سرود مرگ خويش را خواندند.
    جيمز موني انسانشناس آمريكايي درباره اين كشتار چنين نوشته است:
    «زيرتودههاي يخ، زنان سرخ پوست نيمه جان ديده ميشدند. سفيدپوستان آنها رابراي مرگ آرام رها كرده بودند. پيكرهاي نوزادان قنداق شده نيز در كنارمادرانشان پراكنده شده بود. در اطراف اين روستا پيكرهاي زنان انباشته بود.زير پرچم آتش بس، پيكر زني در كنار نوزادش ديده مي شد. نوزاد حس تشخيصنداشت كه مادرش جان داده است و تلاش مي كرد از پستان مادرش شير بنوشد.سفيدپوستان به سرخ پوستان زخمي و بازماندگان اين كشتار امان دادند اما بهمحض اينكه كودكان و نوجوانان از پناهگاه خود بيرون آمدند سربازان سفيدپوستآنها را غافلگير كرده و سر بريدند. اين اقدام نشان ميدهد كه سفيدپوستانبا قتل زنان و كودكان سرخ پوست قصد داشتند تداوم حيات اقوام سرخ پوست راناممكن كنند.»
    انتهاي پيام/ي
    خبرگزاری فارس

  10. #10
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه در آمريكا اتفاق افتاد

    طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه اتفاق افتاد-9
    چگونه سرخ پوستان هيزم كوره آدم سوزي آمريكاييها شدند
    خبرگزاريفارس: يك نظامي انگليسي در بيان خاطراتش درباره يورش به روستاي سرخ پوستانآورده است كه خدا ميديد چگونه سرخ پوستان هيزم كوره آدم سوزي شده اند وخدا اينگونه از دشمنانش انتقام گرفت و اختيار سرزمينشان را به ما داد.
    بهگزارش خبرگزاري فارس، بررسي تاريخ آمريكا و ماهيت بنيانگذاران آن نشانميدهد كه پدران ايالات متحده براي برپايي كشور جديد، نسل سرخ پوستان راكه صاحبان اصلي اين سرزمين بودند از بين بردند و هيچگاه تا به امروز حقيولو اندك براي زندگي آنان قايل نبوده اند.
    قسمت هشتم اين مجموعه از نظر خوانندگان گذشت و هم اينك قسمت نهم آن تقديم مي گردد:

    *شيوه مردانه سرخ پوستان در ميدان نبرد

    درچهارمين روز اين كشتار «فرانك باوم» كه اين پيروزي او را سرمست كرده بوداين كشتار را چنين توصيف كرد: «كار بسيار نيكي انجام داديم براي پاسدارياز تمدن خودمان وظيفه داريم اين مسير را ادامه دهيم ما بايد ريشه اينموجودات وحشي را قطع كنيم و نام و نشاني از سرخ پوستان در سرزمين باقينگذاريم.»
    در يادداشت ها، خاطره ها و گواهيهاي نخستين گروههاياستعمارگر همه مفاهيم جنگي سرخ پوستان به مسخره گرفته شده است. چراكه سرخپوستان به دو عامل بنيادين در جنگ كلاسيك يعني زمينگير كردن دشمن وپيشروي در عمق خاك او اعتقاد نداشتند. جنگهاي سرخپوستان بيشتر بهجشنوارههاي شاديبخش شباهت داشت تا به جنگ واقعي. در جنگهاي سرخ پوستانشجاعت و اصول مردانگي و مهارت نمايش داده ميشد و نه پيكرهاي كشته شدگان!!به راستي كه استعمارگران از جنگهاي سرخ پوستان چه برداشتي داشتهاند؟ وچگونه اظهارنظر كردهاند؟ نگاه كنيد: سرخ پوستان براي سرگرمي و پرورش بدنجنگ به راه مي انداختند و نه براي به زانو درآوردن دشمن!! اصولا دشمني دركار نبود شايد به مدت هفت سال بدون اينكه هفت نفرشان كشته شوند با يكديگربجنگند. سرخ پوستان با رقص و پايكوبي و پرش و دويدن در دشت و بيابان بايكديگر رزم ميكردند. هرگاه يكي از آنها زخمي مي شد جنگ كاملا متوقفميگرديد و جنگجويان به درمان مجروح مي شتافتند.
    هنگامي كه «كورتيس»يكي از فرماندهان خونخوار سپاه اروپايي ها ميان سرخ پوستان رفت و به آنانگفت كه براي مأموريت صلح آميز آمده است بيدرنگ سخن او را باور كردند و درخانهها، كاخها و معادن طلاي خود را در برابرش گشودند. ازنظر سرخ پوستاناعلام صلح جز صلح، مفهوم فريبنده ديگري ندارد و اين يكي از اصول جنگي وتعهد خلاقي آنان را تشكيل ميدهد. براي آنان قابل درك نبود كه چراسفيدپوست تعهدي را اعلام ميكند و پس از گذشت چند روز آن را نقض ميكند.

    *براي نبرد با شما دلايل آن را ميگوييم و اگر خسارت داديد با شما جنگ نخواهيم كرد

    اظهارات يكي از سرخ پوستان قوم «لوناپه» در برابر انگليسيها ميزان صداقت، اخلاق، سادگي و بيگناهي آنان را نشان ميدهد:
    «ميخواهيم با شما در صلح و آسايش زندگي كنيم آنچنان كه با ديگران در صلح بسرمي برديم. اگر روزي در انديشه جنگ با شما باشيم دلايل آن را از پيش بهآگاهي شما مي رسانيم چنانچه پذيرفتيد و متقاعد شديد خسارت جنگي را كهميخواهيم آغاز كنيم بپردازيد ما با شما جنگ نخواهيم كرد. اگر خواستهباشيد با ما بجنگيد خواهشمنديم علت و دلايل آن را قبلا به آگاهي مابرسانيد. چنانچه نپذيريم و زيانهاي احتمالي آن را كه مطالبه مي كنيدنپردازيم آنگاه حق داريد با ما بجنگيد در غير اين صورت حق نداريد با مابجنگيد.»
    انسان سرخ پوست هرگز نتوانست انگيزه جنگ هاي سفيدپوستاناروپايي و دلايل اقدامات خشونت آميز و جنايتكارانه آنان را درك كند. اوهرگز نتوانست راز «مقدس شمردن مالكيت» و هوس غصب سرزمين ديگران را بشناسد.چرا كه انباشتن ثروت، غارت، چپاول منابع طبيعي ساير خلق ها در نظام ارزشيسرخ پوستان معني ندارد. اين مالكيت خصوصي است كه از نگاه «مارتين لوتر»معيار تفاوت بين انسان و حيوان مي باشد. ميان سرخ پوستان به ندرت جنگاتفاق مي افتد آن هم به علت حوادث انفرادي و يا به خاطر توهين ناخودآگاهبه يكديگر. چه بسا با پرداخت خسارت مالي و ديه و يا عذرخواهي از وقوع جنگجلوگيري بهعمل مي آوردند و تاريخ و فرهنگ آنان هرگز بردهداري و خريد وفروش انسان را به خود نديده است.

    *دانشمند اروپايي: ميان سرخ پوستان كشتن انسان يك حادثه تاريخي به شمار مي آيد

    «جرجگرينل» دانشمند انترويولوژي درباره سرخپوستان چنين نوشته است: «از ميانسرخ پوستان ساكن دشتها كه تعدادي از آنان را خوب ميشناسم معتقدند كهبرخورد فيزيكي با دشمن و آسيب رساني به او در ميدان رزم، زشتترين نمادتجاوزگري است. اما ضربه زدن به دشمن بدون اينكه آسيبي به او وارد شود ازنشانههاي بارز مردانگي است. ورود سواركار به ميدان كارزار بدون اسلحه ازنشانههاي شجاعت و اصول مردانگي سرخ پوستان مي باشد. آنان به دست گرفتننيزه را روشي شجاعانه و شايستهتر از مسلح شدن به تير و كمان مي دانستند ودر دست داشتن خنجر را بهتر از بدست گرفتن نيزه مي دانند. از نظر آنانبزرگترين و برترين نشانه شجاعت اين است كه سواركار بدون داشتن اسلحه بهميدان برود.
    «استانلي دايموند» در كتاب خود انسانهاي متمدن وابتدايي را مورد مقايسه قرار داده و نوشته است: «ميان سرخ پوستان كشتنانسان يك حادثه تاريخي به شمار مي آيد. اصولا در فرهنگ آنان قتل جايگاهيندارد. جنگهاي آنان بيشتر به نمايشنامههاي خيمه شب بازي شباهت داشت.كشتن انسان با هر انگيزه و ماهيتي كه داشته باشد طبق مراسم و آيين هايخاصي انجام ميگرفت. سرخ پوستان حيات زن و كودك را مقدس مي شمردند وهرگونه تجاوزگري به آنها را ننگ مي دانستند. ميتوان گفت كه اين سادگي وصداقت آنان بود كه سبب شد انگليسي ها در طبيعت زيبا و بوستان مسالمت آميزسرخ پوستان تاخت و تاز كنند و جنگهاي نسل كشي راه بيندازند.

    *پاسخ انگليسيها به خوشامدگويي سرخ پوستان

    درسال 1637 هنگامي كه انگليسي ها به فرماندهي كاپيتان «جان انديكوت» نسل كشيقوم سرخ پوست «ناراگنستس» را به پايان رساندند و مستانه به پايگاههاي خودبازمي گشتند ميان راه كوشيدند به قوم «پيكو» نيز شبيخون بزنند تا با قتلعام آنان بيشتر لذت ببرند. يكي از سفيدپوستاني كه در اين حمله شركت داشتمشاهدات خود را چنين بيان كرده است:
    «هنگامي كه سرخ پوستان پيكواحساس كردند به آنان نزديك مي شويم به استقبال ما شتافتند و فرياد خوشآمديد انگليسي ها سردادند. آنان انگليسي ها را أوانكس مي ناميدند. سرخپوستان از طرح شومي كه براي آنان پنهان كرده بوديم آگاهي نداشتند از حضورما به نحوي ابراز خرسندي كردند كه شادي روستاها و جنگلهاي آنان را فراگرفت. اما هنگامي كه به رودخانه پكويت نزديك شديم و به سوي آنان گلولهشليك كرديم و نخستين سرخ پوست به خاك و خون كشيده شد تازه آگاه شدندحضورمان براي چيست و همگي روستاهاي خود را رها كردند و به جنگلهاگريختند. در اين حال سربازان سفيدپوست احساس سرخوردگي كرده و به آتش زدنروستاها و مزارع سرخ پوستان مبادرت ورزيدند.

    *آيا شما به زنان و كودكان ما رحم مي كنيد؟

    بهمحض اينكه سربازان به مستعمرهها بازگشتند سرخ پوستان از پناهگاهها بيرونآمدند و پس از سازماندهي خود به قلعه «سيبروك» پايگاه سفيدپوستان يورشبردند و به راحتي وارد آن شدند. اما به هيچ يك از سربازان سفيدپوست آسيبنرساندند آنان گمان كردند با اين «نمايش شجاعانه» اعتبار و حيثيت خود رابازستاندهاند و با اين حركت توانستهاند استعمارگران را به قبول زندگيمسالمت آميز متقاعد نمايند. سرخ پوستان قوم پيكو با صداقت و سادگي معمولخود در گفت وگو با «لئون كاردينر» فرمانده قلعه سيبروك امكان همزيستيمسالمت آميز را از او جويا شدند. او در پاسخ به اين پيشنهاد گفت: شما بااين تجاوزگري همه راه هاي صلح و امكان همزيستي مسالمت آميز را بستيد.
    سرخپوستان سپس از اين فرمانده پرسيدند در صورت بروز جنگ آيا زنان وكودكان راهم مي كشيد؟ كاردينر به آنان گفت: پاسخ اين پرسش را هنگام وقوع جنگميدهم. چند روز از اين ماجرا نگذشته بود كه كاپيتان جانن مايسون دو تيپاز شبه نظاميان سفيدپوست را براي حمله به سرخ پوستان قوم پيكو آماده كرد.فرماندهي يك تيپ را خود به عهده گرفت و فرماندهي تيپ دوم را به جاناندرهيل واگذار كرد. سپاهيان اين دو تيپ سحرگاه يك روز زمستاني از دو جبههبه سرخ پوستان كه خواب بودند يورش برده و آنان را قتل عام كردند.

    *چگونه سرخ پوستان هيزم كوره آدم سوزي شدند

    مايسون آن شب را «آخرين خواب سرخ پوستان» توصيف كرده بود و در خاطراتش چنين نوشت:
    «خداوندآفريدگار در دل سرخ پوستان ترس و وحشت فرود آورد. آنان كوشيدند از چنگاسلحه ما فرار كنند و خود را به آتش بيفكنند. خدا از رفتار دشمنانش ودشمنان خلق برگزيدهاش شاد و خندان بود. آنان را مسخره و تحقير مي كرد.خدا ميديد چگونه سرخ پوستان هيزم اين كوره آدم سوزي شده اند چرا كه روستادر آتش مي سوخت. خدا اينگونه از دشمنانش انتقام گرفت و اختيار سرزمينشانرا به ما داد. زمين از پيكرهاي آنان انباشته شده بود.»
    «جننگز» دركتاب «يورش و اشغال آمريكا» نوشته است: «سالهاي طولاني گذشت تا اينكه سرخپوستان شيوههاي جنگي اروپايي را آموختند و از آن عبرت گرفتند. انگليسي هاهر اندازه در وعدههاي خود صداقت داشتند به محض اينكه با منافع بي حد ومرزشان تعارض پيدا ميكرد آن را زير پا مي گذاشتند. انگليسي ها درشيوههاي جنگي خود بيرحمانه عمل كردند كه هرگز با اخلاق و جوانمردي وشرافت انساني سازگار نبود. سرخ پوستان اين درس را ديرهنگام آموختند امافرصت گذشته بود.
    به موازات نسل كشيها و از بين بردن اقوام صلح جويسرخ پوست مهاجران اروپايي جنگ تبليغاتي دامنهداري را بر ضد فرهنگ وسنتهاي اجتماعي مردم بومي امريكا به راه انداختند. اين جنگ رواني هم يكياز سلاحهاي مهم آنان به شمار مي رفت. قلم تاريخ نگاران و نويسندگان يكياز ابزارهاي جنگي اروپايي ها بود. همه حملهها، اشغالگريها، قتل عامها وجنگهاي نظامي بر ضد سرخ پوستان توسط آنان توجيه ميشد. چه بسا بيشتر اينجنگ افروزيها را با عناوين «جنگهاي سرخ پوستان» ثبت مي كردند.
    ادامه دارد...
    منبع خبرگزاری فارس

  11. #11
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه در آمريكا اتفاق افتاد

    طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه اتفاق افتاد-10
    وقتي دادگاههاي آمريكا براي پوست سر سرخپوستان جايزه گذاشتند
    خبرگزاريفارس: در 12 سپتامبر سال 1694دادگاه مستعمره ماساچوست براي سفيد پوستانيكه پوست كله سرخ پوستي را ارائه مي دادند به طور رسمي پاداش تعيين كرد كهبراي يك شهرك نشين معمولي 50 پوند، شبه نظاميان 20 پوند و به سربازان 10پوند پرداخت ميشد.
    بهگزارش خبرگزاري فارس، بررسي تاريخ آمريكا و ماهيت بنيانگذاران آن نشانميدهد كه پدران ايالات متحده براي برپايي كشور جديد، نسل سرخ پوستان كهصاحبان اصلي اين سرزمين بودند را از بين بردند و هيچگاه تا به امروز حقيولو اندك براي زندگي آنان قايل نبوده اند.
    قسمت نهم اين مطلب از نظر خوانندگان گذشت و هم اينك قسمت دهم آن تقديم مي گردد:

    *فردي كه به دليل بريدن سر ايرلنديها كه از پادشاه انگليس نشان «سواركار قهرمان» دريافت كرد

    درينون در كتاب facing west مي نويسد: «انگليسي ها در بيشتر جنگ هاي خود با سرخ پوستان، مرتكب جنايت پوست كني ميشدند.»
    انگليسيهااز دوران جنگهاي خود در ايرلند روش كندن پوست سر دشمنان خود را دنبالميكردهاند و اين شيوه را همراه خود به دنياي نو انتقال دادند. «همفريليگبرت» فرمانده سپاهيان انگليسي در اواخر قرن شانزدهم به منظور دامن زدنبه رعب و وحشت در دل ايرلنديها و سركوب انتفاضه آنان در سالهاي 1567 -1570 نخستين بار روش پوست كني ايرلنديها را به كار برد.
    ساده ترين جنايات او اين بود كه سر بريده انقلابيون را در دو طرف مسير راه دفتر رهبر انتفاضه روي نيزه قرار دادند.
    ليگبرتپيش از اينكه به دنياي نو منتقل شود، از پادشاه انگليس به پاس تلاشهايآينده او در گسترش فرهنگ و تمدن اروپايي در قاره آمريكا نشان «سواركارقهرمان» دريافت كرد. اگرچه همفري ليگبرت ناكام و سرافكنده به انگليسبازگشت و در مدت اقامت خود در آمريكا نتوانست مستعمره تاسيس كند اما روشجنايتكارانه او مبني بر پوست كني سر سرخپوستان ادامه يافت و تا امروز همادامه دارد.
    ژنرال الفرد سولي پس از گذشت سه قرن، اين روشها و صحنهها را با همه جزئيات آن تكرار كرد. او چندي پيش براي شادي خود و ايجاد رعبو ترس در دل بازماندگان سرخ پوستان به سربازان آمريكايي دستور داد سرهايبريده افراد قوم لاكوتا را روي نيزه قرار دهند و در دو طرف جاده ستادفرماندهي او بكارند.

    *نرخ «پوست سر» هر سرخ پوست بنا بر اعلام دادگاه ماساچوست

    سربريدن و پوست كني غير از آراستن خيابانها با سرهاي بريده و يا ترساندندشمن آنگونه كه در ايرلند و برخي مستعمرههاي سفيد پوستان در آمريكا معمولبود، اهداف و وظايف ديگري نيز در برداشت. استعمارگران براي شمارش تعدادكشته شدگان سرخ پوست سرها را از بدن جدا ميكردند و پس از گذشت چند ساليسر بريدن به منبع درآمد كلان مهاجران سفيد پوست تبديل شد.
    جننگز دركتاب «يورش به آمريكا» در اين باره چنين نوشت كه مقامهاي استعمارگر برايافرادي كه سرخ پوستان را به قتل ميرسانند و سر آنان را احضار ميكردند.پاداش تعيين كرده بودند اما به تدريج اين روش تغيير كرد و مقامهاياستعمارگر تنها به دريافت پوست سر سرخ پوست مقتول اكتفا كردند مگر درمواردي كه ميخواستند از هويت مقتول مطمئن شوند. شايد تاريخ نخستين پاداشپرداخت شده در ازاي دريافت پوست سر به جاي جمجمه كامل به سال 1694 بازگردد. در 12 سپتامبر همان سال دادگاه مستعمره ماساچوست براي سفيد پوستانيكه پوست كله سرخ پوستي را ارائه مي دادند به طور رسمي پاداش تعيين كرد.نحوه پرداخت و ميزان اين پاداشها بر حسب سن، هويت و مليت پيشين سفيد پوستمتفاوت بود. به طور مثال به يك شهرك نشين معمولي 50 پوند، به شبه نظاميان20 پوند و به سربازان 10 پوند پرداخت ميشد.

    *افزايش نرخ «پوست سر» سرخپوستان به 100 پوند

    ازاين اقدام دادگاه ماساچوست 20 سال نگذشته بود كه همه مستعمرههاي انگليسيدر آمريكا پاداشهاي مشابهي تعيين كردند. بار ديگر پس از مدتي نرخپاداشها افزايش يافت به طوري كه براي هر پوست سر سرخپوست در سال 1704 صدپوند در نظر گرفته شد.
    در حقيقت پاداش صد پوندي چهار برابر متوسط درآمد يك كشاورز مهاجر در مزارع مستعمرههاي «نئوانگلاند» دنياي نو بود.پرداخت چنين مبلغي اين امكان را براي شهرك نشينان مسن هم فراهم ميكرد تاسالانه دست كم دو كودك و سه زن سرخ پوست را شكار كند. و از نعمت درآمديبرخوردار شود كه اعليحضرت «جيمز» پادشاه انگلستان از چنين نعمتي برخوردارنيست. اين روش باعث شد شكار سرخ پوستان و پوست كني سر آنان سريعترين راهثروت اندونزي مهاجران انگليسي گردد.

    *تاسيس شركت و استخدام نيرو براي شكار سرخ پوستان توسط توماس اسميت

    «توماساسميت» يكي از مهاجران سرمايه دار به منظور كسب درآمد كلان و سريع از اينراه شركتي را در منطقه فالموت كه امروزه ايالت بور تلاند ناميده ميشودتاسيس كرد. وي براي قتل سرخ پوستان و آوردن جمجمه و يا پوست كله آنان دههاسفيد پوست ماجراجو را به استخدام اين شركت درآورد و اسلحه و مهمات و ابزارلازم براي كشتن سرخ پوستان را در اختيار آنان قرار داد. افراد ماجراجو يكسوم پاداش خود را به عنوان دلالي به توماس اسميت پرداخت ميكردند. او دردفتر خاطراتش چنين نوشت كه سهم او از پاداش قتل سرخپوستان در روز 18 ژوئنسال 1757 كه يكي از روزهاي كساد و كم كاري به شمار ميرفت 165پوند بودهاست.

    *سرنوشت يك خانواده 4 نفره مورد اعتماد سفيد پوستان به نقل از نويسنده اروپايي

    شكارچيانابتدا روستاهاي سرخ پوست نشين بخصوصي را شناسايي ميكردند و سپس با محاصرهو يورش به آن، خانه هاي آن را يكي پس از ديگري پاكسازي ميكردند. آنان دراين يورش يك «پوست سر» انسان سرخپوست را هم در آنجا باقي نميگذاشتند.مهاجران سفيد پوست براي افزاش درآمد خود چه بسا به روستاهاي شمال مكزيكنيز كه آنسوي مرز آمريكا قرار دارد ميتاختند چرا كه از نظر سفيد پوستان«پوست سر» سرخپوستان مكزيكي همپيمان با «پوست سر» سرخ پوستان آمريكاييتفاوت ندارد و هر دو از يك نژاد هستند. به ويژه اينكه شكار سرخ پوستانآمريكايي آسانتر است.
    جيمز اكستل در كتاب خود فصلي را به موضوع پوستكني اختصاص داده و در اين باره نوشته است: «دستهاي چهار نفره از شهرنشينان مستعمره نيوجرسي ادعا كردند كه سرخ پوستان فيلادلفيا را شكارميكنند، اما شامگاه 12 آوريل 1756 مشخص شد كه سرخ پوستاني كه توسط اينگروه چهار نفره قرباني ميشدند در منطقه اي سكوت دارند كه سفيد پوستانپيشتر جان آنان را نجات داده و برده خود قرار داده بودند. در نيمه همان شبشهرك نشينان به خانه يك خانواده سرخ پوست بي دفاع و تسليم شده و مطمئنيورش بردند و افراد آن را در حال خواب، هدف گلوله قرار دادند. سرپرست اينخانواده كه جرج نام داشت موفق به فرار شد. اما به سينه همسرش كاثرين چندگلوله اصابت كرد و از پاي در آمد. مهاجمان سر اين زن را از بدن جدا نمودهو سر دختر يازده سالهاش را با تبر خرد كردند. سرنوشت كودك يكساله اينخانواده بهتر از سرنوشت مادر و خواهرش نبود.

    *اصول برادري ديني و همپيماني سياسي زير پاي سفيد پوستان

    پيترشمالز در كتابي كه درباره قوم سرخ پوست اوجيبوا نوشته تاكيد ميكند كهاستعمارگران نه ارزشها و اصول برادري ديني را رعايت ميكردند و نه بهاصول همپيماني سياسي پايبند ميماندند. افراد سرخ پوستي هم كه براي نجاتروح خود در آخرت و نجات جسم خود در دنيا چشم دوخته بودند در امان نماندندو قرباني قديسان شدند. به طور مثال يك دسته از سربازان مسلح به فرماندهيدايويد ويليامز افرادي از قوم سرخ پوست موراوي در يكي از روستاهاي منطقهدولاير را به محاصره درآوردند. سربازان ابتدا به آنان اطمينان دادند كهقصد شومي ندارند. و از سرخپوستان ميخواهند كه آنان را به استراحت گاهيبراي اقامه نماز و تهيه غذا راهنمايي نمايند. سربازان به سرخ پوستان گفتندكه براي يك ماموريت انساني به اين منطقه آمدهاند و شما نيازي به حملاسلحه نداريد. سرخ پوستان ادعاهاي سربازان سفيد پوست را باور كردند و بااطمينان كامل ساير افراد خانواده خود را احضار كردند تا از بركات نمازهمراه قديسان سفيد پوست بهره ببرند. سرخ پوستان كه وقت كافي براي فكر كردنو شناخت اين توطئه فريبكارانه را نداشتند بي درنگ غافلگير شدند و موردحمله سربازان قرار گرفتند. در اين كشتار سر 29 مرد و 27 زن و 34 كودكسرخپوست از بدن جدا شد.

    *پيوستن به شركتهاي «پوست كني» با صرفه تر از جستجو معادن طلا

    درجنگهاي شش ساله 1760 - 1754 كه در تاريخ به نام انگليسيها و فرانسويهابه ثبت رسيده و توسط آن دو كشور اداره ميشده است. تنها سرخپوستان بودندكه در اين جنگها مانند گوسفند به كشتارگاه ميرفتند. در پي شكست سنگينيكه فرانسوي ها به ادوارد برادوك ژنرال انگليسي و سرخ پوستان همپيمان او درسومين سال جنگ وارد آوردند، انگليسيها ناچار شدند بهاي پاداش پوست كني راافزايش دهند. با اين تصميم صدها شهرك نشين سفيد پوست از جستجو معادن طلاصرف نظر كردند و به شركتها و گروههاي پوست كني پيوستند كه از يكديگرسبقت ميگرفتند. ميان اين شركتها رقابت سختي وجود داشت و هر كدام آنها بهافزايش درآمد و غنيمت جنگي و شكار انبوه جمجمه مباهات ميكرد.

    *«لوئيس وتزل»، يكي از قهرمانان تاريخ آمريكا بنيانگذار «پوست سر كني» سرخ پوستان

    «لوئيسوتزل» يكي از ماجراجويان سفيد پوست كه با اين شركتها همكاري ميكرددرباره ميزان درآمدش گفته است كه هر گاه به شكار ميرفته با كمتر از چهلپوست سر سرخپوست به خانه باز نميگشته است. «وتزل» كه در شهركهاي سفيدپوست نشين آمريكا متولد شده و اكنون بعنوان يكي از قهرمانان تاريخ آمريكاشهرت دارد، در سنين كودكي هنگامي كه پدرش با زور اسلحه ميكوشيده زمينهايسرخ پوستان را تصاحب كند زخمي شده بود. او نخستين بار در سن 14 سالگي قتلسرخپوستان را آغاز كرد و حيات خود را وقف اين كار نمود. او به همين دليلازدواج نكرد تا لحظههاي زندگي خود را صرف رسيدگي به خانوانده نكند. قتلرهبر قوم دولاير در سال 1871 و قتل رهبر قوم سينيكا در سال 1879 هنگاممذاكره با استعمارگران بخشي از جنايات و وتزل به شمار ميآيد.
    ازاسناد تاريخي آمريكا چنين برداشت ميشود كه پوست كني و بريدن سرسرخپوستان با «وتزل» آغاز شد و به تدريج به يكي از ورزشهاي دوست داشتنيسفيد پوستان بدل گشت چه بسا بسياري از آنان افتخار ميكردند كه چكمه ولباس مخصوص شكار آنان را از پوست سرخ پوستان ساخته شده است.
    پس ازگذشت يك دهه و هنگامي كه انگليسيهاي سلطنت طلب و انگليسيهاي انقلابي بايكديگر درگير شدند و به پوست كني سر يكديگر را آغاز كردند، اوضاع به سودسرخ پوستان نسبتا دگرگون شد. با وجودي كه هر يك از طرفين درگير انگليسيعنايت الهي را شامل حال خود عنوان ميكرد و جنايات زشت خود را به آن منسوبمينمود، اما در طول سالهاي جنگ كه آنان را جنگ استقلال ميناميدند همهسفيد پوستان در عين حال به پوست كني و مثله كردن پيكر سرخ پوستان ادامهميدادند و خود را به اين كار وفادار ميدانستند.
    انتهاي پيام/ي
    منبع خبرگزاری فارس

  12. #12
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه در آمريكا اتفاق افتاد

    طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه اتفاق افتاد-11
    علاقه رييس جمهور آمريكا به بريدن سر سرخپوستان به نقل از تاريخنگاران آمريكايي
    خبرگزاريفارس: «جان سوگدن» در كتابش آورده كه اندور جكسون يكي از رئيسان جمهوريپيشين آمريكا به مثله كردن پيكر سرخ پوستان و بريدن سر آنان عشق ميورزيد.جكسون براي شمارش تعداد كشتگان سرخ پوست دستور داده بود بيني و گوش بريدهآنان را بشمارند.
    بهگزارش خبرگزاري فارس، بررسي تاريخ آمريكا و ماهيت بنيانگذاران آن نشانميدهد كه پدران ايالات متحده براي برپايي كشور جديد، نسل سرخ پوستان كهصاحبان اصلي اين سرزمين بودند را از بين بردند و هيچگاه تا به امروز حقيولو اندك براي زندگي آنان قايل نبوده اند.
    قسمت دهم اين مطلب از نظر خوانندگان گذشت و هم اينك قسمت يازدهم آن تقديم مي گردد:

    *حادثه هولناك محاصره منطقه وانسين توسط سرگرد جرج راجرز كلارك

    انگليسيهابا استناد به اين مقوله كه خلق برگزيده خدا هستند، براي پوست كني و بريدنسر سرخپوستان جشنهاي مخصوص بزم و شهوت راني بر پا ميكردند و سراناستعمارگر به آن دعوت ميشدند تا با تماشاي اين صحنههاي هيجان انگيز دستهجمعي شادي كنند. زماني كه سرگرد جرج راجرز كلارك منطقه وانسين را بهمحاصره درآورد و براي پوست كني 16 اسير سرخ پوست جشن برپا كرد از دژخيمان،خواست در نمايش خود شتاب نكنند و عمليات پوست كني را آرام و لحظه به لحظهشرح دهند تا سربازان و ميهمان حاضر با مشاهد اين صحنه لذت ببرند. سرگردهنري هاملتون كه در اين جشن شركت داشت در خاطراتش نوشت كه صحنه پوست كني وبوي خون و غرور پيروزي آنان را مست و هيجان زده كرد بود. جرج كلارك تاامروز به عنوان قهرمان تاريخي و نماد ملي آمريكا و الهام بخش واحدهاي ويژهارتش آمريكا ناميده ميشود.

    *مطبوعات با اخبار سر بريدن سرخ پوستان چگونه برخورد ميكردند؟

    درايالت كولورادو شركتهاي بخش خصوصي براي انجام ماموريت بريدن سر و پوستكني و در نهايت پايان دادن به حضور سرخ پوستان با دولت آمريكا قراردادهمكاري امضا كردند. در ايالت كاليفورنيا جشنهاي پوست كني مدتي با تاخيرآغاز شد. اما به تدريج مانند ساير ايالات شتاب بيشتري به خود گرفت. درجنايتي كه در ماه مه سال 1852 به فرماندهي يك اشراف زاده به نام ويورويلروي داد 148 چوپان و گاوچران سرخ پوست مورد حمله قرار گرفتند و در عرض چندساعت اثري از آنان باقي نماند. مطبوعات سفيد پوستان با اخبار و گزارشهايحوادث سر بريدن سرخ پوستان عادي برخورد ميكردند و هيچ مانعي براي توجيهاهداف اين كشتارها نداشتند. در همين حال قاتلاني كه مرتكب اين اقداماتشجاعانه! شده بودند پس از نشان دادن پوست سر قربانيان از دولت پاداشدريافت ميكردند.

    *ماجراي سربازي كه 75 سال بعد تكه پوست سر تيكومسه را به عكاس روزنامه آمريكايي نشان داد

    باتاسيس ارتش آمريكا، پوست كني و مثله كردن پيكر سرخ پوستان به طور رسميابعاد سازمان يافته به خود گرفت. پس از پيروزي نهايي ارتش آمريكا برسرخپوستان در سال 1811 و بر پايي رژه در برابر ويليام هاريسون رئيس جمهوروقت، پيكر تعدادي از سرخ پوستان در اين رژه مثله شد. هنگامي كه نوبت مثلهكردن پيكر «تيكومسه tecumseh» رهبر يكي از اقوام سرخ پوست رسيد، سربازانشكارچي هركدام براي دستيابي به تكهاي از پوست سر و يا بدن اين رهبرتاريخي از يكديگر پيشي ميگرفتند.
    «جان سوگدن» در كتابي كه درباره«تيكومسه» نوشته است چگونگي هجوم سربازان آمريكا براي تكه تكه كردن پوستبدن تيكومسه از كمر تا ران را شرح داده است. در اين كتاب آمده است كه يكياز سفيد پوستان تكهاي از پوست بدن اين رهبر سرخ پوست را به شكل نواردرآورد و به دسته تيغ ريش تراش خود پيچيده و ديگران هم پوست سر او را تكهتكه كردند تا آن را براي خود يادگاري داشته باشند. سهم برخي از شركتكنندگان اين مراسم شادي از پوست تيكومسه بزرگتر از يك قطعه سكه فلزي بهارزش يك سنت نبود. يكي از سربازان شركت كننده در اين مراسم كه تا حدود 75سال بعد زنده مانده بود در گفت و گو با يك روزنامه آمريكايي تكه پوست كلهتيكومسه را به عكاس روزنامه نشان داد و از شركت در قتل رهبر سرخ پوستان باافتخار ياد كرد و صحنه مثله كردن پيكر او را با يك مراسم تاريخي توصيفنمود.

    *علاقه رييس جمهور آمريكا به بريدن گوش و بيني سرخ پوستان به نقل از تاريخ نگاران آمريكايي

    دراين بحث فراموش نميكنم اندور جاكسون يكي از رئيسان جمهوري پيشين آمريكاكه اسكناس 20 دلاري با عكس او مزين شده است به مثله كردن پيكر سرخ پوستانو بريدن سر آنان عشق ميورزيد. جاكسون براي شمارش تعداد كشته شدگان سرخپوست دستور داده بود بيني و گوش بريده آنان را بشمارند. او به گونهاي بهكشتار سرخ پوستان اظهار علاقه ميكرد كه روزي به دستور او مراسم جشن مثلهكردن پيكر 800 سرخ پوست را بر پا كردند. دايويد ستانارد يكي ديگر از تاريخنگاران آمريكا در اين باره چنين نوشته است كه اندرو جاكسون به مناسبتپيروزي بر قوم سرخ پوست ساندكريك روز 27 مارس سال 1814 مراسم جشن و شاديبرگزار كرد و سربازان او ماموريت بريدن بيني و گوش كودكان و زنان و مردانسرخ پوست را به عهده گرفتند. سربازان سفيد پوست تا آنجا كه ميتوانستندپوست بدن سرخ پوستان را نيز كنده تا آن را پس از دباغي براي اسبها ريسمانببافند.

    *شعر يكي از قهرمانان تاريخ آمريكا درباره سرخ پوستان

    پساز قتل عام 800 سرخ پوست بي دفاع در منطقه ساندكريك، كنگره آمريكا برايرسيدگي به اقدامات جنايت كارانه سربازان و فرماندهشان جان چونگتون بهناچار كميته حقيقت ياب تشكيل داد. اما امروزه مردم آمريكا چونگتون را يكياز قهرمانان مشهور تاريخ خود مينامند. و به منظور قدرداني و پاسداري ازخدمات و زحمات او تعدادي از شهرها و خيابانها و اماكن تاريخي آمريكا رابه او نامگذاري كردهاند.
    چونگتون در زمان حيات اين شعار را براي خود برگزيده بود:
    «سرخپوستان را بكشيد و پوستشان را دباغي كنيد، يك سرخ پوست كوچك و بزرگ راآزاد نگذاريد. چرا كه شپش تنها از تخم شپش متولد ميشود.»
    شايد اينعبارت سالها بعد الهام بخش هملر نخست وزير آلمان شده بود. او نيز آنچه كهدر اردوگاههاي نازيها روي داد پاكسازي شپش ناميد. دولت آمريكا از قبلسرگرد چونگتون را آگاه كرده بود كه با سرخپوستان منطقه ساندكريك قراردادصلح امضاء شده و آنان تسليم شدهاند و بيشتر مردان شان براي شكار گاوميشاز خانه خود بيرون رفتهاند سرگرد چونگتون در پاسخ به اين پيام گفت:«بسيار خب ... من مشتاق خونريزي هستم.»

    *نگران نباشيد؛ آنها با ما قرار داد صلح دارند

    سحرگاه29 نوامبر سال 1864 سربازان چونگتون به طرف روستاهاي منطقه ساند كريك پيشروي كردند و دو مرد سفيد پوست را كه ميكوشيدند مانع ورود سربازانآمريكايي بشوند با تيراندازي از پاي در آوردند. بلاك كتل رهبر سرخ پوستاناين منطقه كه باورش نشده بود سفيد پوستان قرارداد صلح را نقض كردهاندبالاي سقف شيرواني يكي از خانههاي روستا رفت و پرچم سفيدي را كنار پرچمآمريكا برافراشت. او كه فريب وعدههاي پوچ و قرار دادهاي دروغين صلح سفيدپوستان را خورده بود كوشيد روستائيان را آرام كند و به آنان گفت: نگراننباشيد ما با سفيد پوستان در حال صلح هستيم. اما سربازان كه به هيچ تعهديپايبند نبودند، روستا را از چهار طرف به محاصره در آوردند و به سوي سرخپوستان وحشت زده و سراسيمه كه به هر طرف پناه ميبردند آتش گشودند.

    *روايت سرباز آمريكايي؛كودكان زيادي را ديدم كه در آغوش مادران سر بريدهشان قرار داشتند

    دراين هنگام جان چونگتون به سربازان دستور شليك آتش توپخانه و تعقيب فراريانرا صادر كرد. رابرت بنت يكي از دستياران چونگتون در شهادت خود در برابراعضاء كنگره امريكا چگونگي حمله به اين روستا را چنين شرح داد:
    پس ازگلوله باران توپخانهاي اين روستا، مردان كوشيدند زنان و كودكان را در جايامن پنهان كنند. پنج زن سرخ پوست را ديدم كه زير تخت بزرگ پنهان شدهبودند. هنگامي كه سربازان آنان را يافتند خواهش كردند كه با آنان كارينداشته باشند. اما سربازان همه آنها را كشتند. حدود 30 تا 40 زن را ديدمرا كه در گودالي روي هم انباشته شده بودند. انها دخترك شش ساله را با پرچمسفيد به طرف ما فرستادند. اين دخترك چند قدم جلو نيامده بود كه به سوي اوتير اندازي كرديم و كشتيم و سپس همه زنان را بدون مقاومت به قتل رسانديم.پس از چند ساعت با چشم خود ديدم كه پوست از سر زنان كندهاند. ميان آن زنيديده ميشد كه شكمش را دريدهاند و جنين او را بيرون كشيدهاند. سروانشائول نيز كه در اين حمله شركت داشت به من گفت آنچه كه من ديدهام او نيزديده است. كودكان زيادي را ديدم كه در آغوش مادران سر بريدهشان قرارداشتند.

    *روايت سه سرباز آمريكايي از سه جنايت هولناك

    سرباز ديگري به نام آشبري بيرد كه در اين جنايت شركت داشت در برابر كنگره چنين گواهي داده است:
    «تعدادقربانيان اين حادثه حدود 400 تا 500 نفر بود. پوست از سر همه كشته شدگانكنده شده بود. زن سرخ پوستي را ديدم كه به او تجاوز كرده بودند، پيكرهارا تكه پاره كردند و جمجمهها را شكافتند. من با اطمينان ميگويم سربازانپس از اينكه سرخپوستان را كشتند با تير اندازي جمجه آنان را نيز خردكردند.»
    سروان لوسيان پالمر نيز كه شاهد قتل عام سرخ پوستان بوده چنين گواهي ميدهد:
    «پوستاز سر همه زنان و مردان سرخ پوست مقتول كندند. سربازان به منظور دزديدنانگشتر زنان انگشتان آنان را بريده بودند. من با چشم خود پيكرهايي راديدم كه اعضاي تناسليشان هم قطع شده بود.»
    در گواهي عاموس ميلكش چنين آمده است:
    «ميانپيكرهاي انباشته شده در يك گودال كودك نيمه جاني را يافتم كه يك سرباز بهمغز او شليك كرد. پيكرهاي زناني را با چشم خود ديدم كه انگشتان و گوشآنها را بريده بودند تا زيور آلات شان را بدزدند. سربازان قبر سرخ پوستانرا ميكندند تا پيكرها را كه شبانه خاك كردهايم بيرون بياورند. پوست ازسر اين پيكرها توسط سربازان كنده ميشد، زن سرخ پوستي را ديدم كه سرش راخرد كرده بودند. بامداد روز بعد سربازان، پيكرهاي خشك شده زنان را به شكلزننده از زير خاك بيرون كشيدند.»
    دايويد لودرباك فرمانده اسب سواران ارتش آمريكا كه در آفرينش اين جنايت شركت داشت چنين گواهي داده است:
    «باشيوه وحشتناكي پيكرهاي زنان و كودكان را مثله كرده بودند. من فقط هشت پيكررا ديدم. جرات ديدن پيكرهاي بيشتر را نداشتم چرا كه بيشتر اين پيكرهاتكه تكه و پوست از سر قربانيان كنده شده بود. واقعا صحنه دلخراشي بود.سرگشت وايت انتلوپ -آهو سفيد- يكي از رهبران سرخ پوست بهتر از ديگراننبود؛ سربازان، بيني، گوش و اعضاي تناسلي او را قطع كرده بودند.»
    انتهاي پيام/ي
    منبع خبرگزاری فارس

  13. #13
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه در آمريكا اتفاق افتاد

    طولانيترين نسلكشي تاريخ چگونه اتفاق افتاد-12
    وحشتناكترين صحنه كشتار سرخ پوستان به نقل از مترجم آمريكايي
    خبرگزاريفارس: «اسميت» مترجم استعمارگران و سرخ پوستان گفت كه بدترين صحنهاي راكه در عمرم ديدهام تكه پاره كردن پيكرهاي زنان باردار و كشتن نوزادان دوو سه ماهه بود.
    بهگزارش خبرگزاري فارس، بررسي تاريخ آمريكا و ماهيت بنيانگذاران آن نشانميدهد كه پدران ايالات متحده براي برپايي كشور جديد، نسل سرخ پوستان راكه صاحبان اصلي اين سرزمين بودند از بين بردند و هيچگاه تا به امروز حقيولو اندك براي زندگي آنان قائل نبوده‎اند.
    قسمت يازدهم اين مطلب از نظر خوانندگان گذشت و هم اينك قسمت دوازدهم آن تقديم مي‎گردد:

    *وحشتناك‎ترين صحنه كشتار سرخ‎پوستان به‎نقل از مترجم آمريكايي

    جاناسميت كه نقش مترجمي را ميان استعمارگران و سرخ پوستان ايفا ميكرده استدر اظهاراتش درباره جنايات اروپايي ها در برابر كنگره گفت: سربازان همهچيز سرخ پوستان را غارت كردند، جمجمه آنان را شكستند و پوست و مغز سرشانرا بيرون آوردند. با سلاح سرد پيكرهاي زنان را پاره كردند. كودكان را موردآزار و اذيت و شكنجه قرار دادند، با قنداق تفنگ بر سر آنان كوبيدند ومغزشان را متلاشي كردند. بدترين صحنهاي را كه در عمرم ديدهام تكه پارهكردن پيكرهاي زنان باردار و كشتن نوزادان دو و سه ماهه بود. يك روز بعد كهبه اين شكارگاه سر زدم ديدم كه پوست سر و اعضاي تناسلي كشته شدگان رابريده بودند.

    *تشبيه «پوست سر» سرخ‎پوستان به پوست قورباغه توسط نشريه آمريكايي

    جيمزكانن يكي ديگر از سربازان آمريكايي نيز درباره جزئيات اين جنايات چنينتوضيح داده است: «سربازي را ديدم اعتراف ميكرد كه آلت تناسلي سرخپوستانرا ميبريده و روي چوپ به نمايش ميگذاشته است. از سرباز ديگري شنيدم كهانگشتان زن سرخ پوست را قطع كرده تا انگشتر او را به غنيمت ببرد. سربازانديگري ميگفتند كه دستگاههاي تناسلي زنان را پاره كرده و آنها را به زيناسب خود چسباندهاند، قلب زنان را و مردان را نيز كندهاند و هنگام رژهروي كلاه خودشان آويختهاند».
    با پايان يافتن مأموريت كشتار،«ساندكريك» سرگرد چونگتون كنفرانس مطبوعاتي برگزار كرد و اظهار داشت كه اوبا همراهي و همكاري سربازانش خونين ترين جنگ را ضد سرخ پوستان انجام دادهاست. در اين جنگ مهمترين و مقاوم ترين پايگاه قوم سرخ پوست شايين راويران كرده است.
    در پي اعلام و انتشار اين خبر، شادي و هيجان سراسروجود سفيدهاي مهاجم در سراسر قاره آمريكا را فرا گرفت. به همين مناسبتراهپيماييهاي متعددي در تأييد اين اقدام در خيابانهاي برخي شهرهايآمريكا به راه افتاد. يكي از روزنامههاي وقت آن كشور با چاپ سرمقالهايپوست سرهاي بريده و پراكنده شده در مناطق گوناگون آمريكا را مانندقورباغههايي تشبيه كرد كه قبل از خروج بني‎اسرائيل، سرزمين مصر را فراگرفت.

    *روزولت كشتار سرخ‎پوستان توسط سربازان شجاعش! را ستود

    اينروزنامه آشكار كرد كه هيچ سفيد پوستي از داشتن تكهاي از پوست سرسرخپوستان قوم شايين بي‎بهره نماند. برخي از سفيد پوستان به اندازهايهيجان زده شدند كه تكههاي پوست سر سرخپوستان را براي دوستان‎شان در شرقآمريكا فرستادند. كميته حقيقت‎ياب كنگره آمريكا در پي بررسيهاي خود بامحكوم كردن ضمني عاملان اين كشتار، اين پرونده را مختومه اعلام كرد.
    تئودورروزولت رئيس جمهور وقت آمريكا نيز شجاعت سربازان را ستود و به وجود آنانافتخار كرد. او نظرش را درباره اين كشتار چنين بيان كرد: «حادثه ساندكريكيك حركت اخلاقي و براي جامعه آمريكا سودمند بوده است، از بين بردن نژادهايپست و فرومايه ضرورتي اجتناب ناپذير است.»

    *اوج وحشي‎گري در ابداع يك صنعت عجيب توسط آمريكايي‎ها

    درسالي كه كشتار ساندكريك روي داد، اين ابتكار به ذهن يكي از شكارچيان ارواحرسيد كه از پوست اعضاي تناسلي مردان سرخپوست كيسه براي بسته بندي توتونبسازد. اين انديشه شيطاني كه از علاقه و ابتكار شخصي يك شكارچي ناشي شدهبود به‎مرور زمان به يك صنعت رايج تبديل شد. صنعت‎گران بسته‎بندي تنباكو،سپس اين كيسههاي بسته‎بندي را به شكل « سبيل كلفت يك انسان» كه نشانگراشرافيت استعمارگران است درآوردند. آمريكاييها نيز هنگام شركت درمناسبتهاي شاد و جشنهاي ملي اين بستهها را خريداري و به دوستانشان هديهميكردند.
    با كاهش جمعيت سرخ پوستان به 250 هزار تن در سال 1900 اينصنعت در آمريكا به كسادي گراييد و آمريكاييها به علت كمبود مواد اوليهبراي تداوم اين صنعت به ستوده به‎ستوه آمدند. لذا صاحبان صنايع متمدنآمريكا بهترين راه‎حل را در اين يافتند كه سرزمينهاي ناشناخته و گمنامتازهاي را در آن سوي اقيانوسها جستجو و انسانهاي وحشي تازهاي را درپاناما، فيليپين، ژاپن، كره، ويتنام، و سرزمينهاي اعراب شناسايي كنند.

    *تحقير ژاپني‎ها توسط محققان آمريكايي

    دردهه چهارم قرن گذشته نام و نقشه ژاپن در اطلس سرزمينهاي ناشناخته و گمنامآمريكاييها به ثبت رسيد، و در پي آن ژاپنيها هم به فهرست خلقهاي وحشيپيوستند. ديري نپاييد كه اداره انتروبولوژي مؤسسه فرهنگي اسميت سونيانآمريكا، نژاد ژاپني را در رديفهاي نژادهاي پست و فرومايه روي زمين قرارداد. اداره مزبور در يادداشتي براي مسئولان آمريكا اعلام كرد: «جمجمهژاپني به اندازه دو هزار سال از جمجمه ما انگلوساكسونها عقب ماندهتراست».
    كارشناسان نظامي آمريكا نيز چنين ادعا كردند: «ژاپنيها خلبانشايسته كه بتواند اهداف را خوب رهگيري كند ندارند، چرا كه چشمان آنانانحراف دارد». طبق معمول، ماشين تبليغات آمريكا پيش از حمله به ژاپن جوّرواني گستردهاي براي وحشي جلوه دادن ژاپنيها به راه انداخت.

    *گزارش يك خبرنگار جنگي آمريكا درباره جزئيات يك رويداد نظامي!

    درحقيقت آمريكاييها با راه انداختن اين‎گونه تبليغات ضد خلقهاي جهان ايناجازه را به خود ميدهند تا از هر گونه پايبندي اخلاقي، انساني و قانونيدر برابر قربانيان آينده خود شانه خالي كنند. نگاه كنيد به گزارش يكخبرنگار جنگي آمريكا در نشريه Matlantic Monthly كه چگونه جزئيات يكرويداد نظامي را شرح داده است:
    «اسيران را با خونسردي كشتيم،بيمارستانها را ويران كرديم، قايقهاي نجات و امداد را غرق كرديم،نظاميان اسير را پس از شكنجه به قتل رسانديم. حتي يك زخمي را زندهنگذاشتيم، آنان را با بولدوزر در گورهاي جمعي خاك كرديم، آنجا در اقيانوسآرام گوشت جمجمه دشمنان خود را آب‎پز كرديم و از آن اشياي يادگاري ساختيم.تا آن را روي ميزها قرار دهيم، و يا به دوستان پيشكش كنيم. استخوان آنانرا تراشيديم و از آن کارد پاكت بازكني ساختيم.»

    *مدالهاي يادگاري از گوشت استخوان و پوست جمجمه

    مهمترينغنايم نظاميان آمريكايي همان مدالهاي گوشتي بود كه از پيكرهاي قربانيانو يا اسيران در حال احتضار ميساختند. «جان دوور» در كتاب «جنگ بيرحمانه»رفتار نژاد پرستانه سربازان آمريكا در جنگهاي اقيانوس آرام را به روشنيشرح داده و نوشته است:
    «سربازان از دندانهاي طلا، گوشت استخوان وپوست جمجمه كشته شدگان، مدالهاي يادگاري ميساختند. از نظر جامعه شناسانو كارشناسان مسائل نژادي اين رفتارها نشانگر ذهنيت ابتدايي و مغزهايبيمارگونه و ساديسمي است كه فقط ماده را ميپرستد.

    *جمجمه يك ژاپني كادوي نظامي آمريكايي براي نامزدش

    مدالهاييادگاري كه از گوشت انسان ساخته ميشد به نحوي با استقبال كم‎نظير مردمآمريكا مواجه ميشد. مجله لايف در سال 1944 در چهارچوب يك گزارش جنگي عكسدختر سفيدپوستي را كنار جمجمه يك ژاپني چاپ كرده بود اين دختر آمريكايي ازاينكه نامزدش از جبهه جنگ برايش جمجمه انسان فرستاده است اظهار شادي وخنده ميكرد و به اين كادو افتخار ميورزيد. به نظر ميرسد كه مدال پرستيميان استعمارگران آمريكاييها يك آيين قديمي است و به سال 1814 بازميگردد. آندور جكسون رئيس جمهوري وقت آمريكا كه در آن سال ناظر كشتار وپوستكني 800 سرخ پوست قوم كريك بود، پيشنهاد كرد تكههايي از پيكرهايقرباني سرخ پوست براي زنان اشرافي ايالت تنسي به عنوان پيشكش فرستاده شود.

    *ژنرال آمريكايي: ويتنامي‎ها بهتر از شپش كه در پوست سگ لانه ميكند نيستند

    پساز گذشت دو دهه از چاپ عكس دختر زيباروي آمريكايي در كنار جمجمه ژاپني درمجله لايف، ژنرال « ويليام ويستمورلند » در اظهاراتي ملت ويتنام را مورچهسفيد توصيف كرد چرا كه از نظر شهروندان آمريكايي مورچه سفيد خطرناكترينحشره است و از آن وحشت دارند، و در ذهن خود مبارزه با آن را با انواعداروهاي حشره‎كش يك ضرورت اخلاقي و مشروع ميدانند.
    در سال 1971ميلادي «هيو مانكه» رئيس بخش داوطلبان بين المللي اعزام به ويتنام، هنگامحضور در كنگره آمريكا و اداي توضيجات تأكيد كرد، سربازان آمريكا تصميم جديگرفتهاند، ويتناميهاي ساكن مناطق كوهستاني را يكي پس از ديگري از بينببرند. او گفت: «مشكل ويتناميها را حل خواهيم كرد، آن‎گونه كه مشكلسرخ‎پوستان را حل كرديم».
    ژنرال «مكسويل تايلور» نيز در سخنراني دركنگره آمريكا، ويت‎كنگهاي ويتنامي را سرخ پوست توصيف كرد و افزود: «آنانبهتر از شپش كه در پوست سگ لانه ميكند نيستند.»
    جان مكلين مسئولروابط عمومي سفارت آمريكا در سايگون درباره ويتناميها چنين اظهار نظركرد: «مغرشان مانند ساق سست يك كودك فلج كار ميكند، درك و شعور ويتناميبالغ بيش از درك و شعور كودك شش ساله آمريكايي نيست.»

    *فقط آقايان سفيدپوست را نجات دهيد . . .

    درآخرين لحظههاي حضور سربازان آمريكايي در ويتنام جنوبي و در پي فرو ريختن14 ميليون تن بمب بر سر مردم آن كشور . . . دولت آمريكا در آستانهعقب‎نشيني از ويتنام همه تلاشهاي خود را روي نجات زنبورهاي سفيد پوستانمتمركز كرد. آمريكاييها در اين فرار بزرگ نه فقط همپيمانان ويتنامي خودرا به حال خود رها كردند كه از سربازان رنگين پوست خودشان هم چشم پوشيدندو رفتند. هنگام خروج آخرين سرباز آمريكايي از ويتنام، صدها تن از كاركنانو همكاران محلي‎شان به نشانه اعتراض به بي‎تفاوتي نسبت به سرنوشت آنان درهتل HOTEL Duc سايگون تجمع كردند. همچنين هزاران مزدور و همكار در سفارتآمريكا تجمع كرده بودند. دستوري كه دولت آمريكا براي سفارتخانه خود صادركرد، قاطع و روشن بود: «فقط آقايان سفيدپوست را نجات دهيد. . . . از اينكههلي‎كوپتر «هنري بودرو كنسول آمريكا از بام سفارت‎خانه به پرواز درآيد وسايگون را ترك كند از پنجره هلي‎كوپتر به انبوه جمعيت صف كشيده در پاركينگنگاه كرد و با احساس خرسندي گفت: «چهره سفيدپوستي را ميان جمعيتنميبينيم».

    انتهاي پيام/ي
    منبع خبرگزاری فارس

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۰۳ تیر ۹۰, ۱۹:۱۵
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه ۱۷ خرداد ۸۹, ۰۸:۱۱
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه ۱۸ آبان ۸۸, ۲۰:۲۰
  4. سفير آمريكا عمليات عليه ايران را تكذيبكرد
    توسط mina در انجمن اخبار نظامی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۱۲ تیر ۸۷, ۰۱:۰۷
  5. ذوقزدگي آمريكاييان از جذب نخبهترين جوانان ايراني
    توسط mina در انجمن بایگانی اخبار سیاسی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۲۲ فروردین ۸۷, ۰۰:۰۳

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •