نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: با فیلمسازان برتر جهان

  1. #1
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    با فیلمسازان برتر جهان

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]متولد ژانویه ۱۹۵۳، کارگردان مستقل آمریکایی است.





    اواولین فرزند خانواده بود. آن و تام، خواهر و بردار کوچکتر دیگرش هستند.مادر وی قبل از ادواج در یک روزنامه محلی به نام «آکرون بیکن ژورنال»ریویو نویس فیلمها بود و به گفته خود جیم برای اینکه شنبه بعدازظهرها ازشر او خلاص شود، او را به سالن سینمایی به نام «استیت رود» که روزی دو یاسه تا فیلم نشان می داد، میفرستاد. پدرش حقوق خوانده بوداما بیشتر ازاینکه کارهای حقوقی انجام دهد به کارهای تجاری کوچک مشغول بود اما آرزویاو همواره این بود که پسرش نیز در رشته حقوق تحصیل کند. این موضوع که باافکار جیم در تناقض بود باعث ایجاد مشکلات زیادی می شد. هرچند که وقتی باساخت چند فیلم جیم به شهرت میرسد پدرش نیز بلاخره رضایت پیدا میکند. شهریکه او در آن زندگی میکرد یک شهر کارگری بود و او جهت پرداخت هزینه هایتحصیلی خود مجبور بود مدت زمان زیادی در کارخانه های مختلف عمدتا لاستیکسازی کارکند. او در ابتدا می خواست نویسنده شود. به همین منظور در هفدهسالگی به نیورک رفته، و در مدرسه روزنامه نگاری دانشگاه «نورث وسترن»مشغول تحصیل میشود. سال بعد نیز برای ادامه تحصیل در رشته ادبیات انگلیسیو آمریکایی به دانشگاه کلمبیا منتقل میشود. ترم آخر دانشگاه، برای تحصیلدر رشته ادبیات فرانسه به پاریس، شعبه دیگر دانشگاه کلمبیا فرستاده میشود.






    هرچنداین موضوع به جای یک ترم، یکسال طول میکشد. درآنجا به عنوان یک رانندهکامیون برای یک گالری نقاشی امریکایی کار میکرد. بیشتر کار او در پاریس بهجای رفتن به کلاس و درس خواندن، دیدن فیلم در سینما تک فرانسه بود و درهمانجا بود که با انواع فیلمهای اروپایی و آسیایی آشنا میشود. این باعثمیشود که نوشته های ادبی او بیشتر به سمت نوشته های سینمایی سوق پیداکنند. نوشته هایی مشابه یک فیلمنامه. پس از بازگشت به نیورک مدتی به عنوانیک موزیسین فعالیت میکند اما از هم پاشیده شدن گروه و علاقه او به سینماباعث میشود که در یک مدرسه فیلمسازی معتبر ثبت نام کند. مدرسه عالیفیلمسازی دانشگاه نیورک (NYU) محلی است که برای ورود به آنجا حداقل بایدقبلا تجربه بازی یا ساخت یک فیلم را داشته باشید، اما در سال 1975 به جهتهمین نوشته ها در کمال ناباوری وی، با تقاضایش جهت ورود به مدرسه موافقتمیشود.





    درسال سوم به دستیاری نیکلاس ری انتخاب میشود و با او در آخرین فیلمش «آذرخشروی آب» همکاری میکند. در سال 1979 درست دو روز پس از آغاز ساخت اولینفیلمش «تعطیلات همیشگی» به عنوان پروژه پایانی، نیکلاس ری از مرض سرطانفوت میکند. او این فیلم را در 10 روز و با پانزده هزار دلار هزینه میسازد.هزینه ساخت این فیلم در حقیقت بورس تحصیلیی بود که اشتباها به جای اینکهبه NYU پرداخت شود به اومیدهند و او نیز آن را خرج ساخت این فیلم میکند بههمین دلیل NYU هیچگاه به او مدرک پایان دوره را نمیدهد ( هرچند سالها بعدکه دیگر مشهور شده بود، ناچارا به او یک مدرک افتخاری میدهند.) این فیلمموفق به کسب جایزه جشنواره فیلم «مانهایم» آلمان میشود و با پولی تلوزیونآلمان بابت خرید این فیلم به وی میدهد، و با استفاده از فیلم های خامباقیمانده از پروژه فیلم «وضعیت امور» ساخته وندرسن جیم شروع به ساخت نسخهکوتاه پانزده دقیقه ای «فیلم عجیب تر از بهشت» میکند، سپس با سرمایهگذاری تلوزیون ZDF آلمان دو سال بعد این فیلم تبدیل به یک فیلم بلندسینمایی میشود. این فیلم در کمال ناباوری جیم جارموش جایزه نخل طلاییجشنواره کن 198۴ و نیز جایزه بهترین فیلم انجمن ملی منتقدین فیلم آمریکادر ۱۹۸۵ را از آن خود می سازد.






    اینفیلم در کمال ناباوری جیم جارموش جایزه نخل طلایی جشنواره کن 198۴ و نیزجایزه بهترین فیلم انجمن ملی منتقدین فیلم آمریکا در ۱۹۸۵ را از آن خودمی سازد. در همین سالها با سارا دایور که بازیگر فیلم «تعطیلات همیشگی» وتهیه کننده فیلم «عجیب تر از بهشت» بود، ازدواج میکند. او در سال 1986سومین فیلمش «مغلوب قانون» را میسازد. این فیلم با شناساندن «روبرتوبنینی» به عنوان کمدین با استعداد و صاحب سبک ایتالیایی به خوبی میدرخشد وجایزه های جشنواره های مختلف را به خود اختصاص میدهد. سپس او شروع به ساختفیلمهای کوتاهی میکند که شامل صحبتهای طنزگونه ای است که در کافه ها بینمردم پیش میآید.



    اینتکه فیلمها به مرور کامل میشوند و در سال 2003 با نام «قهوه و سیگار» عرضهمیشود. در اولین قسمت این پروژه نیز بازیگری «روبرتو بنینی» را شاهدهستیم. در سال 1989 «قطار اسرار آمیز» فیلم بعدی وی بار دیگر در جشنوارهکن میدرخشد و جایزه بهترین فعالیت هنری را میبرد. در این سالها وقتی مدتیبر روی یک فیلمنامه کار میکند و قادر به ساخت آن نمی شود، از روی نا امیدیو به گفته خودش فقط برای اینکه کاری بکند، شروع به نوشتن فیلمنامه «شب رویزمین» میکند و آن را در هشت روز تمام میکند اما برخلاف انتظارش در ساختاین فیلم با مشکلات زیادی مواجه میشود و ساخت آن طول میکشد. ساخت ششمینفیلم جارموش در سال 1995 تمام شد.



    «مردمرده» با بازی «جانی دپ»، یک وسترن سیاه و سفید و به زعم بعضی اولین فیلمجارموش با موسیقی زیبای «نیل یانگ». این فیلم در استرالیا به دلیل نمایشصحنه های غیر اخلاقی توقیف میشود. تحت تاثیر بازی فارست ویتاکر در فیلم«پرنده» ساخته «کلینت ایستوود» به فکر ساخت فیلمی میافتد که از اینقابلیتهای این بازیگر استفاده کند و این شروعی میشود برای ساخت فیلم «گوستداگ: راه و رسم سامورایی». «گل های شکسته» یا به عبارتی «گلهای پژمرده»آخرین ساخته جیم جارموش، با بازی «بیل موری»، برنده جایزه بزرگ جشنوارهفیلم کن در سال 2005 برای بهترین کارگردانی میشود، فیلمى که خیلى ازمنتقدان و تماشاگران حدس میزدند برنده نخل طلا شود. دراین فیلم بر خلافچند فیلم اخیرش که حالت اپیزودیک پیدا کرده بودند دوباره به سینماىداستانی باز میگردد. جیم جارموش علاوه بر کارگردانی در فیلمهای زیادی همبه عنوان بازیگر ایفای نقش کرده است که به گفته خودش هدف او از بازیگریفقط درک حس و حال بازیگران در سمت دیگر دوربین بوده است. علی کهن فروتقه
    لحندوگانه فیلم های جارموش از مرد مرده(1995) آغاز می شود، همگام با سینماییآكنده از هجو مضامین دستمالی شده، ارجاع به هالیوود و آشنایی زدایی ازدنیایی كه روی پرده نقره ای پیش از این برایمان ساخته شده. اما او حرف هایدیگری هم دارد. جوانی به نام ویلیام بلیك ـ همنام با شاعر بزرگ انگلیسی ـرا به تگزاس می فرستد تا هم از غرب وحشی جادویی آشنایی زدایی كند و جملهمعروف … به غرب برو، مرد جوان! را به سخره بگیرد، هم زمینه ساز بحثی جدیدر باب شاعری، كمك هنر به خودشناسی و پذیرش مرگ شود. همانگونه كه گوستداگ، سامورایی تنها در دل نیویورك بزرگ، قهرمان آخرین فیلم جارموش درآخرین سال هزاره دوم ـ گوست داگ: طریقت سامورایی(1999)- با گنگستر هایكاریكاتورگونه، جنگید و در پایان شبیه وسترنر ها با حریفش دوئل كرد اماحرفهای جارموش در باب مفهوم مرگ و زندگی، رابطه انسان و طبیعت و برابرینژادی نیز فراموش نشد. طریقت جارموش از میان بردن نیروی عادت است، آفرینشدنیایی تازه و دیدن چیزهایی پیشتر نادیده. او دنیای آشنایی كه ما میشناسیم را عمداً به هم می ریزد و از ریخت می اندازد تا پرسش هایش را مطرحكند. از این رهگذر گوست داگ هجوم به سانتی مانتالیسم و خشونت پوچ هالیووداست كه تصاویر غیر واقعی و ابلهانه اش را سالهاست در ذهن ما حك كرده...
    فیلمهای جارموش – به ویژه مرد مرده و گوست داگ – شكوه جارموش از زمانه اند.زمانه ای كه در آن دیگر هیچ چیز سرجایش نیست. اما جارموش فراموش نمی كندكه بگوید به تمام نسل ها باید احترام گذاشت. در میان نویس های گوست داگ میخوانیم: نمی توان به صد سال قبل بازگشت. مهم این است كه هر نسل بهترین راهرا در میان خودش جستجو كند. بله، می توان میان اینهمه حماقت و خون وتباهی، در اعماق شهری جهنمی، همچون سامورایی جارموش، راسخ و استوار قدمبرداشت. همچنان كه خود جارموش سالهاست كه در سینمای آمریكا چنین می كند
    ازجیم جارموش به عنوان سمبل سینماى مستقل معاصر آمریكا نام برده مى شود.ویژگى هایى چون روایت پردازى مینى مالیستى، تاكید بر ریتم و ساختار، فضاىسوررئال یا ابزورد، ساختار روایى شاعرانه، طنز تلخ، نگاه بدبینانه و درعین حال انسانى به زندگى و تم هایى نظیر از خودبیگانگى، تنهایى، عدم دركمتقابل، مرگ، سفر و رهایى، كم و بیش در همه فیلم هاى جارموش حضور دارند.شخصیت هاى جارموش معمولاً سرگردان، درون گرا، بیگانه یا جدا افتاده هستندو در پى یافتن حقیقتى ناشناخته، پاى در سفرى مى گذارند كه مقصد مشخصىندارد. تخطى از شیوه هاى روایى و ساختارهاى سینمایى متعارف و انتقاد ازسیستم سرمایه دارى و فرهنگ نژادپرستانه ایالات متحده و هجو اتوپیاىآمریكایى، چهره اى رادیكال از این كارگردان مولف ترسیم كرده است. آخرینفیلم جار موش، گل هاى پژمرده، درباره مردى میانسال (بیل مورى) است كه بعداز دریافت نامه اى، متوجه مى شود كه پدر یك فرزند 19 ساله است. او در پىاصرارهاى دوست آفریقایى تبارش، مجاب مى شود كه به دنبال فرزندش_ كه احتمالدارد اصلاً وجود خارجى نداشته باشد- بگردد. این دون ژوآن بازنشسته براىپیدا كردن سرنخى از فرزندش، به سراغ محبوبه هاى قدیمى اش مى رود تا شایدمادر فرزندش را پیدا كند و از آن طریق به فرزند برسد. در این ضمن، او بهشناختى جدید از خود و از گذشته خود دست مى یابد.



    اوخود درمورد علاقه اش به سینمای خاص و البته فلسفی اش می گوید:»من نمىتوانم با نظام هاى فلسفى اى كه معتقد به جزا و پاداش هستند كنار بیایم.این كه اگر انسان اعمال خوب انجام داده باشد، بعد از مرگ پاداش مى گیرد واگر اعمال بد انجام داده باشد، بعد از مرگ مجازات مى شود، براى من قابلقبول نیست. من معتقدم كه همه موجودات و اجزاى جهان در یك چرخه به حیاتشانادامه مى دهند. البته مرد مرده یا گوست داگ، رساله هاى فلسفى نیستند. مندر این فیلم ها قصد درس دادن یا تبلیغ چیزى را نداشتم.«
    ویدرمورد نوع ساخت فیلمهای مستقل نیز میگوید:من از اول با خودم قرار گذاشتمكه طورى فیلم بسازم كه خودم و افراد گروهم دوست داریم و همیشه هم اینقانون را براى خودم حفظ كردم. پول هالیوود هیچ وقت نتوانست من را اغواكند. آن تاجرها كلى پول در اختیار شما مى گذارند ولى از شما مى خواهندفیلمى را بسازید كه مى خواهند و این از عهده من برنمى آید. بنابراین تصمیمگرفته ام كه هیچ وقت از پول آمریكایى استفاده نكنم چون این پول غل وزنجیرهاى زیادى را به پاهاى آدم مى بندد، مشاوره درباره فیلمنامه، مشاورهدرباره انتخاب بازیگران و انواع و اقسام مشاوره هاى دیگر و این چیزهااصلاً براى من قابل تحمل نیست. یارو كمپانى تولید لباس دارد و مى خواهد درفیلم ساختن من هم دخالت كند! من معمولاً با كمپانى هاى غیر آمریكایى كارمى كنم. كمپانى ژاپنى JVC از زمان ساخت فیلم قطار اسرار آمیز (1989) تاحالا خیلى از من حمایت كرده و در همه فیلم هایم سرمایه گذارى كرده. كمپانىپاندورا كه یك كمپانى آلمانیه هم همین طور. كمپانى فیلمسازى BAC از پاریسهم در ساخت چند فیلم با من همكارى كرده. من وقتى با این كمپانى ها كار مىكنم، طبق قرارداد، حتى موظف نیستم نسخه راف كات فیلم را به آنها نشان بدهمو تنها باید نسخه نهایى را تحویل شان بدهم ولى من راف كات را هم بهشاننشان مى دهم چون آنها براى من احترام قائلند و من هم برایشان احترام قائلمى شوم. حتى ممكن است از بعضى نظراتشان كه به نظرم سازنده مى آید استقبالكنم ولى هرگز مجبور نیستم نظراتشان را قبول كنم و در صورتى كه بخواهند منرا مجبور به كارى كنند، بهشان مى گویم خداحافظ!
    جیمجارموش از با استعدادترین و خلاق ترین فیلمسازهای مستقل آمریکایی است. اوهمیشه مجذوب و شیفته در هم آمیختن عناصر فرهنگی بسیار متفاوت برای شکلدادن به چیزی نو و طبقه بندی نشدنی بوده است، فیلمهای او همواره ارائهدهنده نگاهی تازه به مسائل آشنا و روزمره آمریکا از دید یک خارجی، همراهبا حسی از طنز بوده است. موفقیت یا عدم موفقیت تجاری در روند ساختفیلمهایش تاثیر نداشته است. او همواره به پیشنهادهای وسوسه انگیز هالیودجواب رد داده است و ترجیح داده که استقلال خود را در ساخت فیلمهایش حفظکند.




    فیلمشناخت جیم جار موش:

    تعطیلات همیشگی (۱۹۸۰)
    عجیبتر از بهشت (۱۹۸۲)

    مغلوب قانون (فیلم) (۱۹۸۶)
    قطار اسرارآمیز (۱۹۸۹)
    شب روی زمین (۱۹۹۱)
    مرد مرده (۱۹۹۵)
    سال اسب (۱۹۹۷)
    قهوه و سیگار (۲۰۰۴)
    روح سگ : سلوک سامورایی (۱۹۹۹)
    گلهای پژمرده (۲۰۰۵)
    مرزهای کنترل (2009)




    جوایز بین المللی:


    *نامزد دریافت جایزة نخل طلایی کن برای فیلمهای گلهای پژمرده (2005)، گوست داگ: راه و رسم سامورایی (1999)، مرد مرده (1995)، قطار اسرارآمیز (1989)، زمین خورده قانون (1986)

    *برنده جایزة بزرگ هیئت داوران از فستیوال کن برای فیلم گلهای پژمرده (2005)
    *برنده جایزة نخل طلایی بهترین فیلم کوتاه از فستیوال کن برای فیلم قهوه و سیگار (1993)
    *برنده جایزة بهترین دستآورد هنری از فستیوال کن برای فیلم قطار اسرارآمیز (1989)
    *برنده جایزة دوربین طلایی از فستیوال کن برای فیلم عجیبتر از بهشت (1984)
    *برنده جایزة یوزپلنگ طلایی از فستیوال لوکارنو برای فیلم عجیبتر از بهشت (1984)
    *نامزد جایزة سزار بهترین فیلم خارجی برای فیلم گوست داگ: راه و رسم سامورایی (1999)









    با نگاهی به: judetheabscure،iranblog،wikipedia،tebyan،theyshootpictures، daily.greencine،jimjarmusch.com

  2. #2
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: با فیلمسازان برتر جهان

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]متولدآوریل ۱۹۰۷ کارگردان سرشناس اتریشی-آمریکایی و برندهٔ جایزهٔ اسکار بهترینکارگردانی بود. وی ۴ بار موفق به دریافت جایزهٔ اسکار شد.



    «فردزینه مان» از جمله كارگردانان معروف سینمای آمریكاست كه توانسته بعد از سهدهه فیلمسازی موفق، آثار به یاد ماندنی و مهمی از خود بر جای بگذارد. هنوزهم بعد از گذشت نزدیك به پنج دهه، بسیاری از آثار این كارگردان اتریشیالاصل جزء منابع مهم درسی سینما محسوب می شود. معروفترین دانشگاههایسینمایی جهان بخشی، از دروس مهمشان را با تأكید بر سینمای «زینه مان»تدریس می كنند.
    زینهمان فیلمساز بزرگی که همیشه در آثارش حرفی برای گفتن دارد .حرفی که درتمام فصلها قابل شنیدن است . زینه مان فیلمسازی که استواری عقیده را دربرابر مصلحت به نمایش می گذارد. آثار زینه مان ؛آثاری با تفکر در عرصهسینماست .آثاری به یاد ماندنی و جاویدان.
    زینهمان ۲۹ آوریل سال ۱۹۰۷در وین- اتریش به دنیا آمد و در رشته حقوق دانشگاهوین نیز به تحصیل پرداخت. وی پس از اتمام تحصیلات به دلیل علاقه فراوانیكه به عكاسی و قاب دوربین داشت در مدرسه عكاسی و فیلمبرداری ثبت نام كرد ودر سال ۱۹۲۸ توانست اصول اولیه این رشته هنری را فرا بگیرد. «فرد» ۲۱ سالهبا علاقه فراوان عكاسی می كرد و همین تجربیات، زمینه آشنایی و استفادهخلاقه وی از قاب دوربین را فراهم كرد. شاید همین تجربیات بود كه بعدها بهعنوان مهمترین پیش زمینه های حرفه ای در سینما به كارش آمد. او بعد ازتجربیات این دوران، فعالیتهای سینمایی اش را با دستیار كارگردانی وفیلمنامه نویسی ادامه داد.



    اینزمینه ها در مدت زمانی كوتاه، او را با دنیای سینما آشنا كرد.«زینه مان»در سال ۱۹۲۹ به هالیوود رفت و دستیار كارگردانی را تا سال ۱۹۳۳ ادامه داد.یك سال بعد، از همه تجربیات پیشینش استفاده كرد و به صورت مشترك یك فیلممستند را با كارگردانی آمریكایی جلوی دوربین برد. از دیگر فعالیتهای اوساخت فیلمهای كوتاه بود. «زینه مان» از سال ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۲ تعدادی فیلمكوتاه مهم برای مترو گلدوین مایر كارگردانی كرد و این كار را تا سال ۱۹۴۸برای این كمپانی ادامه داد.



    بعداز این دوران، كارگردان جوان دیگر به راحتی با شركتهای مختلف قرارداد میبست و تجربیاتش به حدی رسیده بود كه بتواند به صورت مستقل هم كار كند. اواز سال ۱۹۴۹ به صورت كارگردان مستقل، چندین فیلم، را برای شركتهای مختلفتولید كرد و سرانجام توانست نخستین فیلم مهمش -پیرمرد و دریا- را در سال۱۹۵۶ جلو دوربین ببرد اما امكان اتمام ساخت این فیلم به دلایلی توسط خوداو وجود نداشت. بنابراین «جان استرجر» ساخت آن را ادامه داد و به پایانرساند.



    «زینهمان» توانست برای فیلم كوتاه «آن مادرها باید زندگی كنند» در سال ۱۹۳۸جایزه اسكار دریافت كن.ر ۱۹۵۲ یكی از مهمترین آثارش را با عنوان ماجراینیمروز (۱۹۵۲) بسازد
    "ويلكيل" (گری كوپر) كلانتر شهر كوچكی بنام "هادلی ويل" است. او در آخرين روزخدمتش و در آستانه بازنشستگی با دختری بنام "ايمی" (گريس كلي) ازدواج میكند. اما درست لحظاتی پس از مراسم ازدواج خبر می رسد كه تبهكاری بنام"فرانك ميلر"(ايان مك دونالد) كه سالها پيش توسط ويل به زندان افتاده بود،مورد عفو قرار گرفته و آزاد شده است. در ايستگاه راه آهن ۳ تن از افرادشمنتظر ورود او هستند. ميلر كه راس ساعت ۱۲ ظهر به شهر می رسد قصد دارد ازويل انتقام بگيرد. با شنيدن اين خبر مردم شهر ويل را تشويق به رفتن میكنند و او و همسرش را بدرقه می كنند. اما در ميان راه ويل از رفتن پشيمانشده و برخلاف ميل همسرش همراه با او به شهر باز ميگردد. بازگشت ويل به شهرباعث تعجب اهالی می شود. ايمی كه عضو يك فرقه مذهبی ضد خشونت است، هركاریميكند نمی تواند ويل را راضی كند.ناچار به ايستگاه رفته و بليط تهيه ميكندودر هتل منتظر رسيدن قطار می شود.
    ويلجهت جمع كردن نيرو و معاون برای خودش نزد اهالی شهر می رود اما هر كدام بهنوعی از كمك كردن به او سر باز می زنند. حتی معاون او هم ستاره اش را پسمی دهد. ويل به كليسا می رود تا از مردمی كه در آنجا هستند كمك بگيرد اماسخنان شهردار آب سردی است بر پيكر ويل ريخته می شود. بدين ترتيب او متوجهمی شود كه خود به تنهايی بايد از پس هر ۴ نفر برآيد.



    راسساعت ۱۲ صدای صوت قطار شنيده می شود و ميلر وارد شهر می شود. در اين بينايمی نيز در حال سوار شدن به قطار و ترك شهر است. ميلر وهمراهانش وارد شهرمی شوند. در اولين حركت ويل موفق می شود يكی از آنها را از پای در آورد.باشنيدن صدای گلوله ايمی از قطار كه در شرف حركت است بيرون پريده و به سمتشهر می آيد ودر خانه ای پنهان ميشود.
    ويلكه به انبار كاهی پناه برده موفق به كشتن دومين نفر هم می شود. تبهكارانبا آتش زدن انبار ويل را وادار به بيرون آمدن می كنند. ويل هم با حقه ایدر ميان خيل اسبهايی كه رم داده از انبار می گريزد. دو تبهكار ويل را درخانه ای محاصره می كنند . ايمی با وجودی كه مخالف خشونت است، عقيده اش رازير پا گذاشته و از پشت يكی از مهاجمين را از پای در می آورد. اما خوداسير ميلر می شود. ويل با ديدن ايمی از مخفيگاهش خارج می شود و به حالتتسليم روبروی ميلر قرار می گيرد. ايمی با حركتی سعی می كند خود را ازچنگال ميلر نجات بدهد و اين بهترين فرصت برای ويل است كه با گلوله ای ميلررا از پای در آورد.
    پساز كشته شدن ميلر اهالی شهر از خانه ها خارج شده و دور ويل جمع می شوند.اما او بدون توجه به آنها ستاره اش را كنده و روی زمين پرت می كند و همراهبا ايمی از شهر خارج می شود.
    ماجراینيمروز يكی از برجسته ترين فيلمهای زينه مان است. فيلم از ابتدا حس تنهابودن را منتقل می كند و اين تنهايي آرام آرام با اضطراب نيز همراه می شود.بيننده از ابتدا لحظه به لحظه همپای قهرمان داستان اين تنهايی و اضطراب راكاملا حس كرده و مانند او منتظر ورود ميلر می شود و اين اضطراب با رفتنعقربه ساعت روی عدد ۱۲ و شنيدن صدای سوت قطار به اوج می رسد.
    اماآنچه كه به اين اضطراب روح می بخشد موزيك استثنايی ديميتری تيومكين است.نوع خاص ضرباهنگ موسيقی فيلم كه شبيه به صدای پاندول ساعت می باشد، همه رادر انتظار ورود سر كرده تبهكاران می گذارد. اين شاهكار تيومكين در پيشبردن جريان فيلم تاثيری فوق العاده دارد.
    ماجراینيمروز در مراسم اسكار سال ۱۹۵۲ در ۷ رشته نازد دريافت جايزه شد و درنهايتموفق به كسب ۴ جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد : گری كوپر و بهترينموسيقی متن : ديميتری تيومكين و بهترين تدوين: المو ويليامز و هری گرستادوبهترين ترانه (تركم مكن عزيزم) : ديميتری تيومكين و ند واشينگتون شد.
    ماجراینیمروز فیلمی است كه جهش در گونه وسترن را به خوبی نشان می دهد. جهشی كهحاصل آگاهی این گونه به خودش و محدودیتهایش است. در این فیلم «فرد زینهمان» تأثیر درام اخلاقی را با زیبایی باوری كادربندی اش تلفیق می كند.
    زینهمان در سال 1966 فیلم سینمایی " مردی برای تمام فصول " را ساخت که در آنزمان جوایز بسیاری را به خود اختصاص دارد. دریافت 6 جایزه و نامزدی دریافت2 جایزه از مراسم اسکار در سال 1967 و به دست آوردن 7 عنوان برترین ازمراسم بفتا در سال 1968 از جمله جوایز این فیلم بود.




    داستانفیلم بر اساس یک واقعیت توسط رابرت بولت نمايشنامه نویس معروف انگلیسیبنا نهاده شد.طرح نمايشنامه بولت بر اساس داستان واقعي سرتامسمور است كهدر قرن شانزدهم، صدراعظم انگلستان بود و پادشاه هنري پنجم را به دليل ميلبه طلاق همسرش كاترين، سرزنش كرد. كاترين نميتوانست صاحب فرزند شود. برايهمين پادشاه مايل به ازدواج با زني به نام آمبولين بود.
    عنواناين فيلم، اشاره به ايستادگي مور در برابر فشارها و تهديداتي است كه درابتدا نرمخوي هستند اما در ادامه به شكلي بيپروا زندگي او را هدفميگيرند. مور در اينجا مردي است كه بر خلاف جريان حركت ميكند و هيچ چيزنميتواند او را وادار كند كه از مخالفت با تصميم هنري هشتم، دست بكشد.بولت، عنوان نمايشنامهاش را از نوشته فردي به نام رابرت وايتتينگتونوام گرفته كه در مورد مور ميگويد: «مور مردي است به لطافت يك فرشته ودانشي متكي بر خويشتن. من از نزديك او را نميشناختم. در اين مرد نجابت،فروتني و مدارا وجود داشت. مردي با سرخوشي و مشغوليات حيرتآور وگاه مرديبه شدت غمگين. مردي براي تمام فصول».
    بولتبه دليل ايستادگي مور در برابر پادشاه اين شخصيت را تحسين كرده و با اوهمذاتپنداري كرده است. براي همين، نمايش او، درونمايه تلاش براي كسبهويت و وجدان است. مور در طول اين اثر بارها تكرار ميكند كه انسان رابراساس وجدانش ارزيابي ميكنند.
    مورميترسد اگر به خواست پادشاه تن دردهد و ازدواج او را تأييد كند، يعني پايبر وجدانش بگذارد به جهنم برود. دوك نورفولك از او ميخواهد به خاطر دوستيبيانيه را امضاء كند. «ببين، من آدم درسخواندهاي نيستم و رك و پوستكندهبايد بگويم كه نميدانم ازدواج پادشاه با آمبولين قانوني هست يا نه... وليتوماس، به اين اسامي نگاه كن! تو آنها را ميشناسي! بيا همان كاري را بكنكه من كردم. به خاطر دوستي.» پاسخ مور اين چنين است: «و موقعي كه در برابرخداوند ميايستم و تو به خاطر آن چه بر اساس وجدانت انجام دادهاي به بهشتميروي و من به اين خاطر كه به نداي وجدانم گوش ندادم، به جهنم ميروم؛ توحاضري با من به جهنم بيايي؟ به خاطر دوستي؟»مردیکه هیچ گاه اشتباه نمی کند و قانون را از تمام امور بالاتر می داند ،درنهایت راستی و درستکاری را انتخاب می کند که اگر در برابر شاه،شاخص اصلیقانون ،سر خم نمی کند،از دیداری خدایی که سر منشا علم و دانش اواست،خوشحال و شادمان است.
    تاریخو سینما ،همانند تاریخ و داستان نویسی،دارای روابط دو جانبه ی محکمیاست.به طوری که پر هزینه ترین فیلم های سینمایی را آثار تاریخی تشکیل میدهند. آیا تاریخ آن قدر دارای ارزش است که بهترین های هر هنر به آنبپردازند و هزینه و وقت بسیاری برای نشان دادن ان صرف شود؟اگر قرار استروزنه های زندگیمان را بر گذشته باز کنیم،بی شک سینمای موثر از تاریخبهترین وسیله ممکن است.
    شانهای سنگی انجیل های چهارگانه و پادشاهی انگلستان،شما را آماده می سازد تابا یکی از تاثیرگذار ترین وقایع تاریخی و بهترین شخصیت های قابل بررسیآشنا شوید.معتمد،مهربان،سختگیر،راستگو ودرستکار،صفاتی هستند که می توانیددر شخصیت سر توماس مور Sir Thomas More در فیلم مردی برای تمام فصول A ManFor All Seasons پیدا کنید.
    اینفیلمنامه در حقیقت یک نمایشنامه بسیار موفق بوده است که به زیبایی بهتصویر کشیده شده است.در کل فیلم،هیچ اثری از کلمات امروزی زبان انگلیسینمی بینیم و لهجه های غلیظ اما اکادمیک انگلیسی،فهم مطالب را راحت ترمیکند.
    صحنهها با دقت طراحی گردیده اند و هر سکانس دارای ویژگی خاصی است.اگر کمی ازخود توماس مور دور شویم،شخصیت های دیگر بسیار خوب پرداخته شدند.رابرت شاودر نقش هنری هشتم،با وجود نقش کوتاهش بی نظیر است و سایرین هم تحت تاثیرفضای فوق العاده فیلم نامه و صحنه آرایی در نقش خود به خوبی حاضر میشوند.حضور چند دقیقه ای ارسن ولز کبیر،تمامیت فیلم را تحت تاثیر قرار میدهد.سرتوماس مور،نویسنده و محقق و وکیل انگلیسی قرن شانزدهم که در تاریخ پر فرازو نشیب سلطنت هنری هشتم به صدر اعظمی نیز می رسد،شخصیتی موثر و هوشمند رااز خود در این فیلم نشان می دهد.علی کهن فروتقه
    مدینهفاضله،از افلاطون تا ارسطو و فارابی و عطار همیشه مورد توجه فلاسفه بودهاست.تحقیقات وسیع توماس مور،یک جامعه بدون طبقه را برای تحقق این امرطراحی می کندو نام اتوپیا (به معنای نا کجا اباد) را بر آن می گذارد.عدهای او را پدر اصیل مکتب سوسیالیسم می دانند.آنقدر که لنین از او در کنارمارکس و هگل تقدیر کرده است.
    هنریهشتم،پادشاه نا آرامی است که برای اولین بار در مقابل کلیسای مرکزی رم میایستد و نهایتا پناهگاه پروتستان های سراسر اروپا می شود و از همان زمانقدرت کلیسا رو به زوال می گذارد.تاریخ درخشان رنسانس از همان زمان به اوجخود می رسد.اما هزینه های زیادی پرداخت می شود.صداقت زیر سوال می رود وفساد با شکل جدیدی دولتهای اروپایی را در بر میگیرد.
    سکوتسنگینی بر سر سیاستمداران برجسته ای مانند مور سایه می افکند .این تنهاراهی است که بتوانند با نوشتن آرائشان، سیری منطقی بر این تغییر و تحولسریع بیافزایند.



    فیلمسینمایی " روز شغال " تولد سینمای جدید حادثه ای - پلیسی به شمار می رود.فیلم سینمایی " روز شغال " ( The day of the Jakal ) در ژانر حادثه ایساخته شده است و یکی از آثاری است که در دوره خود به عنوان اثر پیشروشناخته شد. زیرا سازنده این فیلم در تولید آن از مولفه هایی استفاده کردکه پیش از ساخت این اثر در فیلم های حادثه ای - پلیسی که جنبه هایی ازآثار جاسوسی را در خود داشت، مورد استفاده قرار نگرفته بود. به عبارت دیگراین فیلم شرایطی را به وجود آورد که فیلم های پلیسی - حادثه ای به عرصههای دیگری از قصه پردازی دست یافتند و مهم تر اینکه استفاده را تدوین دقیقو هوشمندانه، دکوپاژ مناسب و ریتم سریع به عنوان اصلی ترین ویژگی ها وبرتری های این فیلم مورد توجه این فیلم قرار گرفته است.
    فیلمسینمایی " روز شغال " را در سال 1973 ساخت که جزو آخرین آثار این فیلمسازپیش از مرگ به شمار می رود. این فیلم که متن آن به وسیله فردریک فورسایت وکنت رایس نوشته شده است، درباره گروهی است که تصمیم به قتل رییس جمهورفرانسه می گیرند. این افراد که استقلال دهی دولت فرانسه به کشور الجزایربسیار عصبانی هستند، فردی به نام شغال را استخدام می کنند که این کار راانجام بدهد. او که از تجربه و توانایی های زیادی برخوردار است، بسیار آرامبه کشور فرانسه می رود و خود را برای ترور آماده می کند. سران دولت فرانسههم که از این توطئه با خبر می شوند، اما مشکل اصلی اینجاست که هیچ نشانیاز قاتل ندارند. آنها با به کارگیری یکی از کارآگاهان خبره خود رد اینتروریست را می گیرند و پس از شناسایی کامل او تدابیر شدیدی را اتخاذ میکنند. اما در روز حادثه، شغال با آنکه موفق می شود به هدف خود شلیک کند،اما تیر به هدف اصابت نمی کند.
    بکارگیریشخصیتهای رئال و بدون هرگونه تصویر سازی بی مورد در این اثر جذاب زینه مانفیلم علی رغم وضوح در پیروزی احتمالی لوید در سرانجام فیلم باعث دلزدگی وفرار مخاطب از دیدن یک فیلم در ژانری تکراری نمیشود..علی کهن فروتقه



    فرد زینه مان در سال 1997 فیلم سینمایی "جولیا" را جلو دوربینبرد. این فیلم که محصول آمریکاست در آن بازیگرانی چون ونسار دگریو، جینفوندا، ماکسیمی لیان شل و هال هالبروک به ایفای نقش پرداختهاند. این فیلمبه بررسی و نمایش روزهای زندگی لیلیان در دهه 30 میلادی می پردازد. لیلیانهلمن، نمایشنامه نویس سرشناس به پاس دوستی و صمیمتی که با دوست و همراهقدیمی خود جولیا دارد، انجام یک ماموریت خطرناک و مخفی را در زیر سایهحکومت فاشیستی هیتلر قبول می کند.
    جولیاالقای نوعی تفکر چپ گرایانه در سینمای زینه مان است.جولیا زنی دوست داشتنیگریزان از مصائب روزگار و درعین حال شجاع است.وی زنی است با عقایدی صریحوبرنده که عموما سایر اطرافیان ومردم عادی که از این خصیصه بی بهره هستندنمیتوانند وی را به راحتی تحمل کنند.
    نویسندهفیلم به عمد حالتی راز گونه به زندگی جولیا می دهد تا مخاطب راغب بر شناختزوایای پیدا وپنهان شخصیت وی شود.این فیسلماز هم چون روز شغال و نیم روزتوانست نامزد جوایز زیادی در بخش های گوناگون شود.



    فردزینه مان از جمله کارگردانان معروف سینمای آمریکاست که توانسته بعد از 3دهه فیلمسازی موفق، آثار به یاد ماندنی و مهمی از خود بر جای بگذارد.زینهمان با علاقه فراوان عکاسی میکرد و همین تجربیات، زمینه آشنایی و استفادهخلاقه وی از قاب دوربین را فراهم کرد.
    بعداز گذشت نزدیک به پنج دهه، بسیاری از آثار وی جزء منابع مهم درسی سینمامحسوب می شود. معروفترین دانشگاههای سینمایی جهان بخشی از دروس مهمشان رابا تأکید بر سینمای زینه مان تدریس میکنند.
    فرد زینه مان در سال ۱۹۹۷ و در سن نود سالگی درگذشت.



    فیلمشناخت فرد زینه مان:


    Five Days One Summer 1982
    1977 Julia
    1973 The Day of the Jackal
    1966 A Man for All Seasons
    1964 Behold a Pale Horse
    1960 The Sundowners
    1959 The Nun's Story
    1958 The Old Man and the Sea
    1957 A Hatful of Rain
    1956 Screen Directors Playhouse (TV series
    – Markheim (1956
    1955 Oklahoma!
    1953 From Here to Eternity
    1952 The Member of the Wedding
    1952 High Noon
    1951 Teresa
    1951 Benjy (short
    1950 The Men
    1948 Act of Violence
    1948 The Search
    1947 My Brother Talks to Horses
    1946 Little Mister Jim
    1945 The Clock
    1944 The Seventh Cross
    1942 Eyes in the Night
    1942 Kid Glove Killer
    1942 The Lady or the Tiger? (short
    1942 The Greenie (short
    1941 Your Last Act (short
    1941 A Crime Does Not Pay Subject: 'Forbidden Passage' (short
    1940 A Way in the Wilderness (short
    1940 Stuffie (short
    1940 The Old South (short
    1940 The Great Meddler (short
    1939 Forgotten Victory (short
    1939 The Ash Can Fleet (short
    1939 One Against the World (short
    1939 Help Wanted (short
    1939 While America Sleeps (short
    1939 Weather Wizards (short
    1938 The Story of Doctor Carver (short
    1938 That Mothers Might Live (short
    1938 Tracking the Sleeping Death
    1938 They Live Again (documentary short
    1937 Friend Indeed (short
    1936 Redes
    1930 Menschen am Sonntag (documentary




    با نگاهی به: aftab،hayat،savezva،jamejamonline،wikipedia،nicksflickpicks ،nndb.com

  3. #3
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: با فیلمسازان برتر جهان

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]در نوامبر 1954 به عنوان برادر بزرگتر همراه با برادر کوچکتر [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]متولد22 سپتامبر 1957 هر دو در مينه سوتا آمريكا از كارگردانان و تهيهكنندگانبزرگ هاليوود محسوب می شوند. كه به لطف همكاري با برادر خود جوئل،افتخارات سينمايي متعددي كسب كرده است. اين دو برادر نگارش فيلمنامه،كارگرداني و تهيهكنندگي فيلمهايشان را مشتركا عهدهدار هستند، هر چند طيسالهاي اخير اتان بيشتر در امر تهيهكنندگي و جوئل در زمينه كارگردانيفعال بودهاند.



    پدرشانادوارد اقتصاددان دانشگاه مینهسوتا و مادرشان رِنا استاد هنرهای زیبایدانشگاه سنت کلود بود. در کودکی، جوئل توانست با پولی که از چمنزنی بهدست آورده بود یک دوربین سوپرهشت بخرد تا همراه برادرش فیلمهایی را که درتلویزیون دیده بودند، بازسازی کنند.ازنخستین فیلمهایی که در این دوره با دوربین سوپرهشت خود ساختند میتوان بهفیلم «هنری کیسینجر، مرد پرمشغله» اشاره کرد. این دو برادر که با یکدیگرسه سال اختلاف سنی دارند، در 1973و 1976 از دبیرستان سنت لوئیس پارکفارغالتحصیل شدند. پس از آن جوئل در رشته کارگردانی تحصیل کرد.»!
    جوئلچهار سال در دانشگاه نيويورك سيتي در رشته فيلمسازي تحصيل كرد و برايپاياننامه خود ساخت يك فيلم 30 دقيقهاي را ارايه كرد هر چند اتان دردانشگاه پرينكتون به تحصيل در رشته فلسفه پرداخت. پایاننامه اتانمقالهای بود با عنوان «نگاهی به فلسفه متاخر ویتگنشتاین».جوئل پسازفارغالتحصيلي از دانشگاه به عنوان دستيار توليد در چند فيلم و ويديوموسيقي به كار مشغول شد.استعداد او در زمينه تدوين فيلم موجب شد تا سامريمي براي اولين فيلماش «شيطان مرده» از او بهره بگيرد.



    اینزوج فیلمساز اولین فیلم بلندشان با عنوان «خون ساده» را در سال 1984ساختند و از آن به بعد تصمیم گرفتند کار نوشتن فیلمنامه، تهیه کنندگی وساخت فیلمهایشان را با کمک یکدیگر انجام دهند.اين فيلم با استقبالمنتقدين فيلم همراه شد و در جشنوارههاي ساندنس و اينديپندنت موفق به كسبجايزه شد.
    یككارآگاه مرموز تگزاسی (ام. امت والش)، توسط مردی برای تعقیب زن خیانتكارش(فرانسیس مك دورمند) استخدام میشود، او در این میان از همه باهوشتر استاما شانس با او همراه نیست؛ این را وقتی میفهمد كه در دقیقه 87 فیلم و درجریان تعقیب و گریز زن خیانتكار در هتلی دستش را از پنجره حمام برای بازكردن پنجره اتاق كناری دراز میكند، همزمان در فیلم صدای یك آهنگ اُپرایدراماتیك، روح عجیبی به فیلم تزریق میكند، مك دورمند دستش را لابهلایپنجره اتاق گیر انداخته و با چاقویی آن را با دیوار یكی میكند.
    كسانیكه برای اولین بار این فیلم را كه اولین اثر برادران كوئن بود میدیدند،شاید نمیدانستند كه این دو برادر در مسیری قدم گذاشتهاند كه سینمایمعاصر را متحول میكند. در حین اكران فیلم بود كه فرانسیس مك دورمند وجوئل كوئن با هم ازدواج كردند.
    پساز آنكه برادران كوئن فيلمنامه «موج جنايت» (1985) را براي سام ريمينوشتند در سال 1987 دومين فيلم بلند خود را با نام «بزرگ كردن آريزونا»كارگرداني كردند و فيلمنامه آن را نيز خودشان نوشتند.



    فیلمداستان سورئال زندگی پر از پارادوكس یك زوج نیمه خل آمریكایی است. نیكلاسكیج در نقش«های»، دزد ناشی و سابقهداری است كه طی تكرار در بازداشت شدنشبا خانم پلیسی به نام «اد» با بازی هالی هانتر در بازداشتگاه آشنا شده ودر نهایت هم توبه كرده، دزدی را كنار گذاشته و با او ازدواج میكند. ایندو فقط یك چیز برای ادامه دادن به زندگی عاشقانه شان كم دارند و آن هم یكبچه است. در دقیقه 21 عكس زوج خوشبخت فیلم را در حال بغل كردن بچهایمیبینیم؛ بچهای كه دزدیده شده است. این فیلم را میتوان كمدیترین وروشنترین اثر برادران كوئن دانست. در عین حال اثری متوسط میباشد. اثریكه برادران كوئن را در مسیر فیلمسازیشان نگه داشته تا بعدها تحولاتچشمگیر خود را در دنیای سینما اجرا كنند.
    «گذرگاهميلر» فيلم بعدي برادران كوئن بود كه در سال 1990 ساخته شد.در شهری بینامدر سال 1929 در شرق امریكا، ركود اقتصادی بزرگ شروع شده است و آتش جنگ برسر قدرت بین دو گانگستر بزرگ شهر روشن است. تام ریگان (گابریل بایرن) بهعنوان مشاورِ لئو (آلبرت فینی)، یكی از سران مافیا، سعی در كم كردنكشمكشها و خدمت به رییساش را دارد. اما داستان پیچیدهتر شده و پای یكزن به میان میآید. حالا تام باید وفاداریاش را به رییساش ثابت كند.
    فیلم«تقاطع میلر» اثری نوآر به همراه فیلمنامهای هوشمندانه و بسیار زیبا بارعایت اصول فیلمسازی نوآر و دركنار آن هجوهای سینمایی مخصوص این دو برادراست.
    اماآغاز درخشش اين دو برادر در سال 1991 با فيلم «بارتن فينك» رقم خورد كه بهموفقيت فراواني دست يافت. اين فيلم نخل طلاي جشنواره كن و نامزدي در 3 بخشاز جوايز اسكار را براي آنها به همراه آورد.



    كمدیگیج كنندهای كه داستان آن در سال 1941 میگذرد. بارتون فینك (جانتورتورو)نمایشنامهنویس تئاتر برادوی است. پیشنهاد وسوسهانگیزی او را بههالیوود میكشاند و در اتاق هتلی شروع به نوشتن فیلمنامه یك فیلم ورزشیمیكند اما كلمات برای نوشتن این فیلمنامه او را یاری نمیكنند. در اینمیان با همسایهاش (جان گودمن) آشنا میشود و از آن به بعد فیلم به یكتریلر روان پریشانه تبدیل میشود. بردن نخل طلای بهترین فیلم و كارگردانیكن برای جوئل كوئن و بهترین بازیگر مرد برای جان تورتورو فصل جدیدی اززندگی سینمایی برادران كوئِن را رقم زد. این دو برادر مستقل بعد از اینفیلم به دنیا معرفی شدند و توانستند هر چه را دوست داشتند، بسازند. بعد ازاین بود كه سبك فیلمسازی این دو برادر در دانشگاههای دنیا تدریس میشد.
    موفقيتچشمگير بعدي برادران كوئن در سال 1996 با فيلم «فارگو» به دست آمد. اينفيلم تريلر جنايي كه در زادگاه اين دو برادر ساخته شد، جايزه بهترينكارگرداني از جشنواره كن و جوايز بافتا و دو جايزه اسكار بهترين فيلمنامهو بهترين بازيگر نقش اول زن را كسب كرد.




    جریفروشنده اتومبیل در حال ورشکستگی است و پدرزن پولدارش از کمک کردن به اوامتناع میکند. جری سراغ دو جنایتکار به نامهای کارل و گائر میرود و ازآنها میخواهد زنش را بدزدند. او نقشه کشیده که از این طرق به پول خوبیبرسد اما... جک که در بنگاه فروش اتومبیل پدرزنش کار می کند از وضع مالیشبه هیچ عنوان راضی نیست. او تصمیم می گیرد تا چند نفر را اجیر کند تاهمسرش را بدزدند و خونبهای او را از پدر زنش بگیرد. او نقشه ای کامل کشیدهاست تا هیچ کس اسیب نبیند. یکی از دوستانش بیل و گایر، دو تبهکاری کهرفتار و حرکاتشان عصبی و غیر عادی است را به او معرفی می کند. آنها برایانجام نقشه مجبور به کشتن چند نفر می شوند. بتی مامور پلیس که پیگیر اینحوادث است به شهر همسایه می رود تا تحقیقاتش را کامل کند. از طرفی پدرزنجک که به او مشکوک است خود سر قرار تحویل پول می رود و...علی کهن فروتقه
    درآغاز فیلم فارگو، اشاره می شود که داستان این فیلم برگرفته از یک ماجرایواقعی می باشد و بیننده به ظاهر قرار است با یک ماجرای جنایی معمولی مواجهشود. اما هنگام مشاهدۀ فیلم، بیننده با فضای غیر متعارف و رازآلودی مواجهمی شود که چه بسا نقاط مبهم بسیاری برای او به جا بگذارد. تاکیدهایبرادران کوئن بر برخی عناصر جزئی نظیر مجسمۀ "پل بونیِن" که در جاده بهمسافران خوش آمد می گوید، یا قاب بندی های خاص و قابل توجه و تدوین کنایهآمیز که تصاویر و اتفاقات متفاوت را به هم ربط می دهد، از جمله عواملیهستند که موجب می شود بیننده بعد از مشاهدۀ فیلم از خود بپرسد: مقصودواقعی فیلم فارگو چیست؟ البته این ابهام و پیچیدگی، موجب از بین رفتنجذابیت فیلم نمی شود بلکه فیلم در جذب بیننده موفق عمل می کند اما در هرحال، تماشاگران اغلب بعد از مشاهدۀ فیلم اظهار می کنند که فارگو رانفهمیده اند. این مطلب را البته می توان جزو سبک کاری کوئن ها برشمرد، آندو به شدت از نگاه معمولی و کلیشه ای به ماجراها دوری می کنند و مهارتخاصی در نمایش داستان های تکراری، در هیئتی نامتعارف و جدید دارند.
    تاکیدهای خاص بر مجسمۀ خوش آمد گو در میان جاده، او را به عنوان مظهر عدالت وفرشتۀ نگهبان شهر نشان می دهد، اما علیرغم این، این مجسمه هم ظاهری زشت وچهرۀ کریه و لبخند سردی دارد. و جالب آن که همین فرشتۀ نگهبان زشت، و آنپلیس زن باردار پرخور، در نهایت اجازه نمی دهند جنایت و شرارت پیروز شود ودرس خوبی به خلافکاران داستان می دهند.
    مجسمهای که در فیلم مشاهده می کنیم و در واقع متعلق به افراد پلیس در محدودۀبرینرد می باشد، بر اساس یک شخصیت افسانه ای به نام پل بانیان (PaulBunyan) است که این شخصیت توسط چوب بر های آمریکایی خلق شده و در قصه هایفولکلور آمریکایی، او صاحب گاوی درشت و قوی هیکل می باشد. از این شخصیتخیالی و گاو بزرگ او گاه مجسمه های بزرگی ساخته می شود و در معرض دید عمومقرار می گیرد.فارگو را در ردیف صد فیلم برتر تاریخ سینما قرار داده اند.



    پساز ساخت فيلم «لبوسكي بزرگ» در سال 1998 كه چندان به مذاق منتقدان خوشنيامد، برادران كوئن در سال 2000 فيلم موفق «برادر كجايي» را به سينماعرضه كردند. اين فيلم كه به نوعي اقتباس از اديسه هومر بود، با نقش آفرينيكمدي جورج كلوني با استقبال زيادي همراه شد. اين فيلم نامزد اسكار بهترينفيلمنامه شد.
    سهزندانی عجیب و غریب و كمی احمق (جورج كلونی، جان تورتورو و تیم بلیكنِلسون) در دهه 30 فرار كرده و تحت تعقیباند. در مسیری كه اورت (كلونی)آنها را میبرد در موقعیتهای مختلفی قرار میگیرند و با انسانهای مختلفو عجیبی رو به رو میشوند. در ریل قطار كوری را دیده كه آنها را از آیندهنزدیك شان با خبر میكند. این بار كوئنها نه تنها «اودیسه هومر» بلكه به«سفرهای سالیوان» و «جادوگر شهر آز» را نیز مورد استناد خود قرار دادند.«ای برادر كجایی؟» مغالطههای روح آدمی و عشق به استهزا و گزافهگویی راستایش میكند. چرایش را نمیدانیم اما دوستش داریم.



    درواقع "ای برادر کجایی؟" فیلمی ساده و روان بوده و به دور از جنجال و هیاهوتوانست در سال 2001 در دو رشته نامزد دریافت جایزۀ اسکار باشد به استعدادآنها در بیان مسائل و مشکلات به صورت ساده بسنده می کنم . « ای برادر ،کجایی ؟ » از حیث سرگرمی و به خاطر سادگی بیان موضوع و تأثیر گذاری اشاثری ارزشمند و قابل توجه است . ضرباهنگ فیلم به گونه ای است که بیننده رادر اکثر لحظات فیلم با خود به همراه دارد و کمتر لحظه ای پیدا می شود کهمنتظر وقوع ماجرایی نباشیم . « ای برادر ، کجایی ؟ » نه به عنوان فیلمیصرفاً کمدی ، فیلمی خوب و یکدست است که تماشای آن به خاطر بازی دوستداشتنی جورج کلونی خالی از لطف نیست.علی کهن فروتقه
    پسازفيلم «مردي كه آنجا نبود» در سال 2001 ، اين دو برادر سرشناس هاليوود فيلم«سنگدلي بينهايت» را دو سال بعد با نقش آفريني جورج كلوني و كاترين زتاجونز ساختند كه به نوعي دنباله رو كمدي رمانتيكهاي دهه 40 ميلادي بود. درسال 2004 بود كه برادران كوئن فيلم «قاتلين پيرزن» را با نقش آفريني تامهنكس ساختند كه سخت مورد انتقاد منتقدان قرار گرفت.
    امابدون شك سال 2005 نقطه عطف كارنامه سينمايي برادران كوئن بود، سالي كه باساخت فيلم بسيار موفق و البته پرفروش «پيرمردها كشوري ندارند» جواز معتبرفراواني را كسب كردند. اين فيلم كه اقتباس از رمان كورمك مك كارتي بود، بانقشآفريني تاثير گذار خاوير باردم مورد استقبال زياد اهالي سينما ومنتقدين قرار گرفت. اين فيلم در جوايز اسكار 2008 موفق به كسب چهار جايزهاسكار، از جمله بهترين فيلم، بهترين كارگرداني و بهترين فيلمنامه اقتباسيو بهترين بازيگر نقش مكمل مرد شد. اين براي اولين بار پس از سال 1961 بودكه دو كارگردان همزمان جايزه اسكار بهترين كارگرداني را براي يك فيلم كسبكردند.




    آنتوانشیگور (خاویر باردم) قاتلی ست كه از دل جهنم آمده است كه علاقه دارد بابازیهای ذهنی با قربانیانش بازی كند. چگونه یك مرد تگزاسی به نام لولینماس (جاش برولین) بعد از پیدا كردن 2 میلیون دلاری را كه چیگور آمده كه پسبگیرد، میتواند از دست او فرار كند. میتوان فیلم را برایند زیبایی ازسایر فیلمهای این دو برادر دانست. به همین دلیل هم هست كه رمان كورمك مككارتی را كه كسی جرات ساختنش را نداشت این دو به یكی از بهترین فیلمهایتاریخ سینما تبدیل كنند (شاید كورمك مك كارتی این رمان را از روی فیلمهایسابق آنها نوشته باشد).
    وودیهارلسون نقش كاراگاه خصوصی با هوش و كم شانسی است كه در چنگال چیگور گیرمیافتد (شبیه به كاراگاه فیلم «خون بیهوده») جاش برولین انسانی معمولیاست كه چیز با ارزشی را بر میدارد (شبیه به «های» در «بزرگ كردنآریزونا»). حتی تامی لی جونز در این فیلم بسیار به فرانسیس مك دورمند در«فارگو» شبیه است با این تفاوت كه در پایان «فارگو» مك دورمند كه پلیسیباردار است به موقع به صحنه جنایت آخر میرسد.
    جوئلکوئن خود پس از ساخت این فیلم گفته است : بعد از موفقیت فیلم " جائی برایپیرمردها نیست " اکثرا از ما انتظار داشتند که همان مسیر را ادامه دهیم واین نشان دهنده این است که ما را به درستی نمی شناسند، باید تا بحالفهمیده باشند که ما به خاطر پیروزی یک فیلم، دست به تولید انبوه نمی زنیم،راستش لذت کار ما در خلاف جریان شنا کردن است.
    اتانکوئن هم در تایید سخنان برادرش میگوید : پرونده "جائی برای پیرمردها نیست"بسته شد ما در خدمت استودیو ها نیستیم و سفارش قبول نمی کنیم. در فیلماخیرمان به کمدی سیاه برگشته ایم، من و برادرم در مینه سوتای دهه 60 کهجای چندان جالبی نبود، بزرگ شدیم و فکر کردیم که اگر خاطراتمان را دستمایه فیلم جدیدمان قرار دهیم و لحن کمدی هم چاشنی اش کنیم، خوب از کاردرمی آید.
    در سال 2008 فيلم «پس از خواندن بسوزان» را با بازي براد پيت و جورج كلوني از این دو کارگردان شاهد بودیم.
    فیلمکمدی سیاه از سرگذشت دوگروه انسان در واشینگتن پایتخت سیاسی آمریکاست. یکطرف قصه ماموران امنیتی و گروه دیگر نیز تعدادی شخصیت عادی در یک باشگاهورزشی هستند که پیدا کردن یک سیدی سرنوشت آنها را به یکدیگر پیوندمیزند. نگاه نافذ و هوشمندانه برادران کوئن در فیلم "پس از خواندنبسوزان" نگاهی جدید است. این دو فیلمساز این بار با تعداد زیادی ازستارههای موفق سینمایی به سراغ سیاستهای امنیتی دولت آمریکا رفته و اوجهرج و مرج و ناتوانی سازمان اطلاعاتی آمریکا را نشان دادهاند. سازمان سیادر این فیلم محور تمسخر و طنز است. رفتار مسئولین و مامورین این سازماناطلاعاتی در برخورد با رخدادهای فیلم، موجب خنده و قهقهه مخاطب میشود. دربرابر این سازمان لیندا و چاد در باشگاه ورزشی حضور دارند. لیندا برای عملجراحی خود حاضر است دست به هرکاری بزند؛ حتا فروش اطلاعات کشورش به سفارتروسیه! نماد کاملی از مردمان عادی با دغدقههای تحمیل شده رسانهها وسردمداران آمریکا به آنها.
    شایددر مقایسه با سایر آثار کوئنها شاهکار نباشد ولی در میان فیلمهای چندسال اخیر سایر فیلمسازان فیلم بسیار خوبی است. نکته جالب در مورد این فیلماین است که اگر فیلمهای پیشین این فیلمسازان را دنبال کرده باشید اینبرای چهارمین بار است که بعد از ساخت یک فیلم مطرح جدی سراغ یک فیلم کمدیرفتهاند.
    درسال 2009 برادران کوئن به سراغ فیلم "یک مرد جدی" رفتند.یک مرد جدی داستانفیزیکدانی است به نام لری که در دنیایی زندگی میکند که هیچ منطقی در آنوجود ندارد، دنیایی که فیزیک معنا و مفهومش را از دست میدهد و جایش راتقدیر و عدم قطعیت میگیرد ، لری به عنوان یک استاد فیزیک دنبال آن است کهبرای هر پدیدهای دلیل پیدا کند و چون انسان مذهبی است برای یافتن ایندلیلها به خاخام ها مراجعه می کند ولی هیچ کدام به او پاسخی نمیدهند .




    فیلمروایتی است موازی از لری و پسرش دنی در دهه 1960میلادی. دنی به عنوان یکنوجوان به هیچ وجه در قید و بند دین یهود نیست و نمی تواند محدودیتهایشرا تحمل کند در سر کلاس عبری موسیقی راک گوش میکند که میتواند تصویریباشد از کودکی خود کوئن ها. در ابتدای فیلم و انتهای فیلم این روایت موازیخیلی بیشتر و واضح تر خود را نشان میدهد . علی کهن فروتقه
    درونمایه اصلی فیلم را اعتقاد به خدا تشکیل میدهد ، اعتقادی که باعث شده استلری در سخترین شرایط هم ایمانش را از دست ندهد .در این فیلم هم ممطابق عرفاکثرفیلمهای کوئن ها با یک روایت کاملا مدرن همراهیم یعنی فیلم در نقطهاوجش که باید گره گشایی صورت گیرد و پاسخ سوال ها داده شود به پایانمیرسد کاری که در اکثر کارهای کوئن ها دیده ایم .
    آخرینساخته برادران کوئن که در اواخر سال 2010 به اکران عمومی در خواهد آمدTrue Grit نام دارد.این فیلم با بازی جف بریجز - مت دیمون - جاش برولین درژانر وسترن کلاسیک ساخته شده است.



    TrueGrit در واقع بازسازی فیلمی به همین نام است که درسال 1969 توسط HenryHathaway کارگردانی شد و نقش اول فیلم را جان وین بر عهده داشت. داستانفیلم هم درباره یک کلانتر بدخلق همیشه مست بود که به دختری کمک میکنه تاقاتل پدرش رو پیدا کنه.
    وحالا بازسازی این فیلم وسترن رو برادران کوئن ساختن و نقش اول رو به جفبریجز دادند. انتظار میره که خط اصلی فیلم همان داستان نسخه قدیمی میباشد.
    فیلم از چندی پیش به علت وجود این دو برادر سبک ساز و ستاره های هالیوودی, مورد توجه علاقه مندان به فیلمهای وسترن بوده است.

    ازویژگی های خاص فیلمسازی کوئن ها این است که سعی دارند شخصیت هایی را خلقکنند که دارای عادات و خلق و خوهایی خاص و کمیک باشند. معمولا شخصیت هایاصلی داستان های آنها به چیزی خاص علاقه دارند و یا حساس هستند.
    مخاطبدر فیلم های کوئن ها با ایده ها، موقعیت ها، پرداخت ها، شخصیت ها و دیالوگهایی روبرو می شود که کمیک هستند. کمدی مختص برادران کوئن. کوئن ها دنیایاحمقانه ای را در میانه زندگی روزمره نشان می دهند که دور از واقع نیست.شخصیت ها در عین واقعی بودن و جدیتی که دارند احمق هستند و متعاقبا درشرایطی جدی کارهای احمقانه ای می کنند. حماقت و نوع برخورد احمقانه شخصیتهای داستان فضای کمیکی را ایجاد می کند که هر بیننده ای را می خنداند.
    کوئنها با همه چیز شوخی می کنند. در بعضی موارد فیلم شان به هجویه ای بدل میشود که بعضی عقاید، آداب و رسوم را به سخره و ریشخند می گیرند. شاید فیلمهای کوئن ها در دید اول بسیار ساده و سر راست به نظر بیاید ولی در پس هرشوخی آنها مطلبی نهفته است. انتقادهای آنها به نظام های سیاسی، اجتماعی،اعتقادات مذهبی، نژادی، قومی و حتی مکاتب مختلف فکری و فلسفی در فیلمهایشان به وفور و با کمی ریزبینی کاملا مشهود است.
    كوئنهابدون آنكه بخواهند تظاهركنند از همان ابتداي فيلم، نوعي دل نگراني وتشويش ناخودآگاه را به مخاطب القا ميكنند. آنها آثار زيادي در ژانر جناييدارند. «خون ساده» اولين كار آنها در اين حوزه بود كه از لحاظ لحن جديسناريو و مضامين آن به اين فيلم شباهت زيادي داشت، اگرچه در بعضي موارد همبا ويژگيهاي فارگو و عبور آسيابان همخواني دارد. اما نويسندگان به دليلاقتضاي زماني يكي از كاراكترهاي مهم، تاثيرگذار و محرك در داستان را حذفكردند.
    اماهمين امر سبب ميشود كه ژرفانديشيها و تفكرات فلسفي شاخص بل را از بينببرند، داستان را جمع وجور كنند و پاياني براي آن ببافند. اين 2برادر بااستفاده از درون مايههاي جدي داستان مك كارتي همچنان از يكپارچگي وبينقصي كاراكترهاي آن و انگيزههاي حياتي نويسنده بهره جستند، البتهمايههاي طنز فيلمنامه را به مراتب بيشتر كردند و براي خنداندن مخاطبعمدتا از رفتارها و ويژگيهاي شخصيتي كاراكتر بيعاطفه چيگرو استفادهكردند. باردم قوي و با نفوذ، هيچ جاي شكي نميگذارد، كاراكترش به محضآنكه از شما بپرسد ساعت چند است مهلت نميدهد و شما را ميكشد.



    اودر حرف زدن نه طفره ميرود و نه زير بار هيچ مزخرفي، با اين همه راضي همنيست كه از زير بار مسئوليتها شانه خالي كند. بار دم و كوئنها بااستفاده از همين نكته ظريف، خشكي بيش از حد و كلام عادي از هرگونه شوخطبعي او را منشا طنز و شوخيهاي فيلم قرار دادهاند و بازيگر هم با اجرايتاثيرگذار، اين نقش را خيلي بهتر از آنچه آنها در نظر داشتند در آورده استبه نظر ميرسد كه تاميليجونز اساسا به دنيا آمده تا نقشهاي كورماك مككارتي را بازي كند. او در اين فيلم خودش را با عنوان سرآمد همه شخصيتها وتواناترين هنرپيشه ثابت كرده است.
    کوئنها به چنان دانش و درکی از سینما رسیده اند که هر آنچه را در ذهن دارندمیتوانند آن گونه که میخواهند به تصویر بکشند و این آخرین اثر آنهامحصول کنجکاوی آن ها در باب ایمان و اعتقاد است…




    فیلمشناخت برادران کوئن:


    Blood Simple ۱۹۸۴ (خون ساده(تقاص))
    Raising Arizona ۱۹۸۷ (بزرگ کردن آریزونا)
    Miller's Crossing ۱۹۹۰ (گذرگاه میلر)
    Barton Fink ۱۹۹۱ (بارتن فینک)
    The Hudsucker Pr o _x y ۱۹۹۴ (وکیل هادساکر)
    Fargo ۱۹۹۶ (فارگو)
    The Big Lebowski ۱۹۹۸ (لبوسکی بزرگ)
    O Brother, Where Art Thou? ۲۰۰۰ (اوه برادر کجایی)
    The Man Who Wasn't There ۲۰۰۱ (مردی که آنجا نبود)
    Intolerable Cruelty ۲۰۰۳ (سنگدلی بی نهایت)
    The Ladykillers ۲۰۰۴ (قاتلین پیرزن)
    No Country for Old Men ۲۰۰۷ (پیرمردها کشوری ندارند)
    Burn After Reading ۲۰۰۸ (پس از خواندن بسوزان)
    A Serious Man ۲۰۰۹ (یک مرد جدی)

    با نگاهی به:ikipedia،hafteh،filmdooni،isna،louh،inn،coenbrothers،hoov ers.com،erratica.us،9movie

  4. #4
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: با فیلمسازان برتر جهان

    کریستوفرنولان (۳۰ ژوئیه ۱۹۷۰) کارگردان، نویسنده و تهیهکننده فیلمانگلیسی-آمریکایی است. از فیلمهای او میتوان به ممنتو، بتمن بازمیگرددو شوالیه تاریکی اشاره کرد.



    کریستوفرنولان در لندن بدنیا آمد و دوران کودکی را در لندن و شیکاگوگذراند.میگویند در کودکی به گیاهشناسی علاقه داشته و با دوربین سوپر ۸پدرش از گیاهان و اسباب بازی هایش فیلم میساخته.نولان در مدرسه خصوصیهایلربوری تحصیل میکند.مدرسهای در هردفوردسیر انگلستان. بعد در دانشگاههنر انگلستان.
    نولان در همان ایام دانشجویی 3 فیلم كوتاه ساخت و بعد درحوزه فیلم و سینما شروع به ساخت فیلم بلند كرد. نولان اولین فیلم بلندش بهنام «تعقیب» را در 1998 ساخت و نویسندگی و كارگردانی و فیلمبرداریاش رابه عهده گرفت.
    بعد از آن با اما توماس ازدواج کرد. (۱۹۹۷) بعد نولان شروع به ساخت فیلم بلندش کرد.



    نولان با این که ظاهرا فیلمساز کم کاری است اما شش فیلمی که از او دیده ایم نشان می دهد که او بیشتر کیفیت برایش مهم است تا کمیت.ت
    عقیب،یك فیلم درام دلهرهآور 69 دقیقهای بود كه با بازی جرمی توبالد و تنها بابودجه 6 هزار دلار روی پرده رفت. این فیلم كه به صورت سیاه و سفید ساختهشده و تماما در خیابانهای لندن فیلمبرداری شده بود، مورد توجه بسیاریاز سینمادوستان قرار گرفت و نام نولان را جهانی كرد.
    نولان اولین فیلم بلندش به نام «تعقیب» را در 1998 ساخت و نویسندگی و كارگردانی و فیلمبرداریاش را به عهده گرفت.



    یکنویسنده هیچ موضوعی برای نوشتن پیدا نمی کند؛ بنابراین آدم های مختلف رادنبال می کند تا شاید بتواند سوژه ای پیدا کند. او قانونی را هم برای اینتعقیب و گریزها وضع می کند که یکی از آن ها تعقیب نکردن یک آدم تکراری استاما وقتی این قانون را زیر پا می گذارد به چنگ آدمی می افتد که کارش رفتنتوی خانه مردم است اما نه برای دزدی کردن. نولان با همین ماجرایی که خودشتبدیل به فیلمنامه کرده اولین فیلمش را می فرستد روی پرده. تعقیب، یک فیلمنوآر کوتاه یک ساعته درباره یک نویسنده ساده دل است که خودش دستی دستیخودش را نابود می کند. نولان از همین جا استفاده از روایت های غیر خطیوشکست زمان را شروع می کند. او نشان می دهد حوصله رک حرف زدن را ندارد وتا جایی که دلش بخواهد یک چیز عادی را با کارهای غیر عادی نشان می دهد.
    نولاندر سال ۲۰۰۰ فیلم فراموشی(Memento) را ساخت.در این فیلم گای پیرس بازی کردو چهار و نیم میلیون دلار بودجه در نظر گرفت.ژانر این فیلم تریلرروانشناسانه نئو نوآر بود.



    قراراست معمایی بازی کنیم آن هم از نوع سینمایی اش، نولان در دومین فیلممستقلش به سیم آخر زده و تا توانسته کارهای غیر عادی کرده. روایت یک فیلماز آخر به اول؛ فکرش را بکنید در سکانس اول شما آخر فیلم را می بینید و درآخرین سکانس اول فیلم را. البته این تمام ماجرا نیست. نولان در بین روایتهای غیر عادی آخر به اول فیلم یکدفعه چند سکانس نوآری در فیلم رو می کندتا هر رشته ای را که تا آن جا بافته بودید به پنبه تبدیل شود. اول فکر میکنید دیدن فیلمی که آخرش لو رفته باشد چقدر احمقانه است اما وقتی رو دستمی خورید تازه می فهمید دیگر کار از کار گذشته، با این فیلم باید مثل یکپازل عمل کرد. یک پازل حساس است که باید دانه دانه قطعه هایش (سکانس هایش)را با وسواس چید؛ در غیر این صورت با یک اشتباه همه خانه هایش می ریزد.
    نولاندر فیلم بعدیاش «بیخوابی» از آل پاچینو استفاده كرد جدا از آلپاچینو2بازیگر مشهور دیگر هم در فیلم ایفای نقش میكنند؛ رابین ویلیامز و هیلاریسوانك.و با یك سناریوی جذاب و 46 میلیون دلاری آن را به پرده سینماها برد.بیخوابی فیلمی نروژی است كه در آمریكا دوبارهسازی شده است.



    خیلیها می گویند بی خوابی معمولی ترین فیلم نولان است. او این بار هم سراغ جرمرفته تا به همه بفهماند این المان یکی از پاهای ثابت فیلم هایشان است. ویلدورمر (آل پاچینو) به همراه هپ ایکارت (مارتین داناوان) دو ماموری هستندکه به خاطره پرونده جنایی به شهری شمالی فرستاده می شوند. دور مراما بامشکلاتی که از قبل دارد دستیارش را هم به صورت اتفاقی می کشد تا همه چیزبرایش جهنم شود. بی خوابی امانش را بریده و آقتاب که همیشه در آن شهر میتابد نمی گذارد یک لحظه هم گذشته از یادش برود. بی خوابی نسخه تعدیل شدهحافظه است که هر از گاهی در آن خط روایت می شکند. شخصیت های اصلی هر دوفیلم از یک بیماری خاص رنج می برند؛ در حافظه لئونارد از نداشتن حافظهکوتاه رنجور است و در بی خوابی هم دورمر از بی خوابی.
    نوع ساخت فیلم بیخوابی علی رغم فیلمنامه اقتباسی آ از آن دست فیلمهایی است که مخاطب راوادار به به پیگیری داستان تا پایان میکند.نوع فیلمنامه خطی و عناصرداستان به صورت مرحله به مرحله و با برنامه ریزی دقیق و موشکافانه به هموابسته هستند.این فیلم یک نگاه نو به سینمای پلیسی داد وآن ورود احساسات ودرام به آن بود که البته به شکلی عمیق در این فیلم به کار گرفته شده بود.علی کهن فروتقه
    فیلمبعدی نولان كه در سال 2005 كارگردانی شد، پنجمین بتمن تاریخ سینما بود؛«بتمن آغاز میكند». این فیلم بعد از شكست تجاری فجیع فیلم بتمن و رابینروی پردهها آمد و نولان این بار نقاب بتمن را به كریستین بیل داد. بتمنآغاز میكند، با بودجه 150 میلیون دلار اكران شد و بخوبی فروش كرد. مایكلكین، لیام نیسون، كیتی هلمز، گری اولدمن و مورگان فریمن از دیگرهنرپیشههای این فیلم بودند.



    «منرا با کارهایم می شناسند» وین برای این که به معشوقه اش، بفهماند چه کسیپشت نقاب بتمن پنهان شده در فیلم چند بار این دیالوگ را تکرا می کند.نولان هم انگار می خواسته همین کار را بکند و بگوید چه فیلمسازی متبحر وجاه طلبی است؛
    نولان از همان اول دلش برای بتمن ساختن می تپد. اما چرابتمن؟ دلیل این انتخاب را می توان در نزدیک بودن بتمن به دیگر شخصیت هایفیلم نولان دانست. آدم های مشکل دار، غیر عادی و کمی هم روان پریش. پدر ومادر وین در یک دزدی خیابانی جلوی چشم او کشته می شوند. انتقام تنها راهحلی است که بروس به آن فکر می کند اما نولان باز هم وارد ماجرا می شود تایک داستان عادی را تبدیل به یک شاهکار کند. روایت خطی باز هم می شکند تاهمه چیز راحت الحلقوم به نظر نرسد.
    بعد از همكاری با كریستین بیل ومایكل كین در بتمن نولان از آنها به همراه هیو جكمن و اسكارلت جانسون دعوتكرد تا در فیلم بعدی اش پرستیژ هم نقش ایفا كنند. اثر جدید نولان موضوعیبسیار متفاوت با كار قبلی او داشت. نولان برای ساخت این فیلم 40 میلیوندلار را در نظر گرفت. این فیلم محصول سال 2006 است كه براساس رمانی ازكریستوفر پرایست ساخته شده است.



    داستانپرستیژ در حالت عادی پیچیدگی خودش را دارد اما نولان مثل همیشه دوست نداردهیچ چیز عادی ای در فیلمش وجود داشته باشد. بنابراین سه عنصر جلب اعتماد،رو دست زدن و اعتبار را به کار می گیرد. فیلم درباره دو نیمچه شعبده بازاست که پیش استادشان کاتر در حال یادگیری فنون شعبده بازی هستند اما ایندو بعد از مدتی رقیب همدیگر می شوند تا جایی که حاضر می شوند معشوقه طرفمقابل را به آن دنیا بفرستند تا بتوانند اعتبار یا پرستیژ بیشتری را بهدست آورند.
    بیشتر فیلم های نولان یک خصوصیت مشترک دارند؛ لذت دوبارهدیدن. پرستیژ مطمئنا با همه آن جزئیات و پیچیدگی یکی از آن فیلم های نولاناست که قابلیت چند بار دیده شدن را دارد.
    اما در خشان ترین فیلم او«شوالیه تاریكی» در سال 2008 و باز هم با بازی كریستین بیل و مایكلكین با بودجه 180 میلیون دلاری ساخته شد. شوالیه تاریكی توانمندی هاینولان را درساخت فیلمی پر هیجان در ژانر وحشت بازهم به رخ جهانیان کشید.شوالیه تاریكی در آمریكا ركورد فروش "تایتانیک" ساخته جیمز كامرون را درهمشکست. این فیلم درواقع دنباله فیلم بتمن آغاز میكند، است.



    مرگهیث لجر (جوکر) قبل از اکران فیلم سرو صدای عجیبی به پا کرده بود. همهدوست داشتند آخرین فیلمی را که لجر در آن نقش آفرینی کرده ببینند (امابعدا معلوم شد یک فیلم اکران نشده دیگر هم در کار است.) بتمن طرفدار زیادیبرای خودش دست و پا کرده بود اما مرگ بازیگر جوان این دوست داشتن را به حدنهایت خود رسانده بود. فروش بالای خیلی ها را از جمله نولان و تهیه کنندهرا راضی کرده بود. منتقدان هم فیلم را خوب تحویل گرفتند اما پشت این همهسرو صدا شاید کمتر کسی متوجه شد نولان بیش از اینکه تکیه به روایتش داشتهباشد به ستاره ها تکیه زده. در شوالیه تاریکی خبری از سه حربه خاص اونبود. روایت نه چندان غیر خطی به خاطر غنای داستانی و بازی چشمگیر لجر وبیل جذابیت های بی شماری داشت که نگذاشت کمتر کسی متوجه کم کاری او شود.



    هیثلجر، بازیگر نقش ژوكربه خاطر ایفای نقش دلقك در این فیلم برنده جایزهاسكار بهترین بازیگر مرد نقش مكمل در هشتاد و یكمین دوره جوایز اسكار شدكه البته این جایزه را پدر و مادر و خواهر او دریافت كردند. وشاید بی دلیلهم نبود که شخصیت این دلقک به یکی از به یادماندنی ترین شخصیتهای فیلم درجهان بدل شد.
    آخرین اثری که از "نولانگ بر روی پرده سینماها رفت «آغاز»یا Inception است که در سال 2010 اکران شد.
    گفتهمي شود كريستوفر نولان حدود 10 سال زمان صرف كرد تا فيلمنامه آغاز رانوشته و تكميل كند. طبيعي است وي كه در آن زمان مشغول كار روي پروژه هايديگر بوده است بايد تمركز ويژه اي روي اين فيلمنامه كرده باشد.



    قصه«آغاز» به اندازه كافي هيجان انگيز و شگفت آور است و همه بينندگان خود رابه يك اندازه شگفت زده مي كند، اما در مقام تماشاگر بايد به نولان و قوهتفكر او اعتماد كنيم و بگذاريم او ما را به همان جايي ببرد كه قصد دارد.

    تنهاراه ورود به قصه فيلم نولان اين است به آنچه كه او مي خواهد و مي گويد دلبدهيم و هيچ سوال اضافي را مطرح نكنيم. در قصه فيلم، دي كاپريو در نقش يكمامور ويژه و زبده ظاهر مي شود كه همراه گروه خود بايد به ذهن آدم ها رسوخو روياها و ايده هاي آنها را بدزدند، اما خط اصلي قصه فيلم زماني شكل ميگيرد كه او از سوي يك ميلياردر بانفوذ و پرقدرت اجير مي شود تا كاري برعكسرا انجام دهد. وي بايد با رسوخ در ذهن يكي از رقباي اين ميلياردر، ايده ايرا در ذهن او بكارد تا وي به دنبال برآورده كردن آن ايده و رويا برود.علی کهن فروتقه

    اينقصه به اندازه كاراكتر خود نولان و دنياي عجيب و غريب شهر گوتام در مجموعهفيلم «بتمن» او، عجيب و غريب و باورنكردني است، اما همان طور كه تماشاچيقصه وارونه «يادآوري» را مي پذيرد و عدم غروب آفتاب را در «بي خوابي» قبولمي كند، مي تواند با قصه «آغاز» هم كنار آمده و همراهي كند. نولان تواناييو جسارت آن را دارد كه هر غيرممكني را تبديل به يك ممكن قابل باور كند.



    باآن كه فيلم يك كار علمي ـ تخيلي و سرشار از صحنه هاي پرخرج جلوه هاي ويژهاست، اما تمام اين مسائل به ياري نولان مي آيد تا يك قصه انساني را درارتباط با احساسات و عواطف انساني تعريف كند و ذات آدمي را در معرض بحث وقضاوت قرار دهد. اگرچه لايه رويي فيلم حكايت از يك كار فانتزي مي كند، وليلايه زيرين آن مطرح كننده يك سري بحث هاي روحي ـ رواني و روانكاوانهدرباره مردمي است كه درگير مبارزه با آن غول صنعتي هستند كه خودشان آفريدهاند. در زمانه اي كه بسياري از فيلم ها نسخه هاي دوباره سازي فيلم هايقديمي يا دنباله با پيش درآمد كارهاي موفق و پرفروش هستند، «آغاز» قصه اياصيل دارد. منتقدان سينمايي با عنايت به اين نكته مي گويند نولان كار سختيرا به انجام رسانده است. به اعتقاد آنها، اين فيلمساز ژانر سينماي اكشن وعلمي ـ تخيلي را چند قدم به جلوتر برده است. او در اين فيلم تلاش نكردهدست به خلق مجدد چيزي بزند كه تا قبل از اين وجود داشته است. او چيزي راخلق كرده كه مي تواند دستمايه كار فيلمسازان ديگر در كارهاي بعدي شان شود.درحقيقت، نولان با اين فيلم وارد هزارتوي خودخواسته و خودساخته اي شده استكه شايد كس ديگري به جز خود او نتواند به سلامت از آن بيرون بيايد.



    تریلر سوررئالیستی «آغاز» با چیزی حدود 100میلیون دلار فروش فقط در 3545سینما در آمریکای شمالی و بیش از700 میلیون دلار فروش جهانی در رده نخستپرقروش ترین های امسال قرار دارد.

    فیلمشناخت نولان:

    The Dark Knight Rises (pre-production)

    2010 Inception

    2008 The Dark Knight

    2006 The Prestige

    2005 Batman Begins

    2003 Cinema16: British Short Films (video short)

    2002/I Insomnia

    2000 Memento

    1998 Following


    به همراه مطالبی از: wikipedia،caffecinema،seemorgh،christophernolan.net،ap(Assoc iated Press)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •