باراولی که رفته بودم تو دفتر مدیر کارخونمون٬ پیش خودم گفتم اینجا حتماتوالتش از توالتای کارگری کارخونه تمیزتره. بد نیست تا اینجا که اومدم یهحالی هم به مستراح جناب مدیر بدم. بعد از اینکه آقای مدیر کارش را به منگفت. سریع رفتم
سمت توالت کذایی

روی در توالت با خطی خوش نوشته شده بود:


"النظافه من الایمان"

در را باز کردم. روبروم با همان خط نوشته شده بود:
"در را آرام ببندید"
برگشتم درو آروم ببندم٬ دیدم پشت در نوشته:
"هواکش را روشن کنید"
کمی پایین تر نوشته بود:
"در را قفل کنید"
بعداز این جمله بلافاصله یه فلش میرفت به سمت شاسی قفل و دو تا فلش دیگه دورشاسی بود که در دو جهت مخالف چرخیده بودند یکی نوشته بود باز و اون یکینوشته بود بسته. خلاصه در را قفل کردم و رفتم سمت هواکش که نخش را بکشم.درست زیر نخ روی دیوار نوشته بود:
"در دو مرحله و به آرامی بکشید".
بالاخرهرفتم سر کار اصلی.. توالت از نوع ایرانی بود. اینقدر حواسم پرت نوشته هاشده بود که برعکس نشستم. دیدم روی دیوار روبرویی نوشته:
"اخوی برعکس نشستی.برگرد درست بشین!"

دیگهباورم نمیشد که برای اینجا هم ایزو گرفته باشن و به همه چیز فکر شده باشه.(آخه اون موقع ما تازه ایزو گرفته بودیم) غر غر کنان پا شدم و درست نشستم.گلاب به روتون وقتی داشتم کارمو می کردم یهو سرمو بردم رو به بالا. ایندیگه باور نکردنی بود. داشتم شاخ درمیاوردم. رو سقف نوشته بود:
"سرت تو کار خودت باشه"
کارم تموم شد و دستمو بردم سمت شلنگ. دیدم نوشته:

[JUSTIFY]"در مصرف آب صرفه جویی کنید" [/JUSTIFY]
[JUSTIFY]خلاصهبالای سر شیر آب کاملا مشخص شده بود که کدوم آب سرده٬ کدوم گرمه و هرکدومبه چه سمتی باز و بسته میشه. شیلنگ را گذاشتم سرجاش پا شدم شلوارمو بکشمبالا دیدم که نوشته: [/JUSTIFY]
[JUSTIFY]"سیفون را بکشید".. [/JUSTIFY]
[JUSTIFY]بر گشتم سیفون را بکشم که نوشته بود: [/JUSTIFY]
[JUSTIFY]" آرام بکشید".. [/JUSTIFY]
[JUSTIFY]زیرش هم خیلی ریز نوشته بود: [/JUSTIFY]
[JUSTIFY]"زیپ شلوار فراموش نشه".. [/JUSTIFY][JUSTIFY]جا خوردم. واقعا جا خوردم. آخه زیپ شلوارم رو نبسته بودم. خلاصه ترس برم داشت. رفتم سر روشویی که دستمو بشورم که دیدم نوشته بود: [/JUSTIFY]
[JUSTIFY]"هواکش را خاموش کنید". [/JUSTIFY]
[JUSTIFY]رفتم هواکش را هم خاموش کردم و برگشتم دستمو شستمو قفل درو باز کردم و سریع پریدم بیرون. [/JUSTIFY]
[JUSTIFY]رییس دفتر جناب مدیر روبروم اسیتاده بود. همچین چپ چپ نگاهم کرد که انگار املاک باباش را غصب کردم. گفت: [/JUSTIFY]
[JUSTIFY]"لطفا درو آروم ببندید" [/JUSTIFY]
[JUSTIFY]دستمال کاغذی هم رومیزه دستتون را اونجا خشک کنید. رفتم دستمال برداشتم دستمو خشک کردم. اومدم دستمالو بذارم تو جیبم٬ گفت: [/JUSTIFY]
[JUSTIFY]"نه٬ سطل آشغال اون بغله". [/JUSTIFY]
تازه فهمیدم که این ماجراها از گور کی بلند میشه.ISO


منبع : ایمیل یکی ازدوستان با رسم امانت داری