امروز شاید جستن اکسیر حیات به عنوان ادبیات اساطیری و افسانه های باستانی مورد
بررسی قرار بگیرد.
شاید از جاودانگی گفتن در یک وبسايت بیهوده ترین کار دنیا باشد. در این صورت به آن خواهیم پرداخت.
چرا که بیهودگی خود مقدمه جاودانگی است.
شاید امروز هیچ کدام ما یادمان نباشد که اجدادمان تصمیم میگرفتند به کنجی میرفتند و
دیگر بازنمیگشتند و بجز بالاپوشی چیز دیگری از آنها یافت نمی شد. جالب اینکه هیچ کس
تعجب نمی کرد زیرا همه میدانستند او خواسته است که برود وشاید اگر خواست
برمی گردد. آیا فرسودگی ناشی از پیری یک روند ناگزیر است؟ روندی که به مرگ طبیعی
می انجامد؟ مرگ طبیعی؟
نوادگان همان اجداد گزینه غیر قابل انتخابی به نام مرگ را طبیعی می پندارند. آیا مرز واقعی
بین مرگ و زندگی میپنداریم یک خط فرضی نیست؟ شاید این داستان ماست که از خالی
بین اتمهای میز جمود می سازد. خلاقیت ما به آن نام می دهد و چشمان واقع بینمان دنیا را
با همان مفاهیم تفسیر می کند. امن وغیر قابل تغییر. اینگونه هیچ دستی در خالی یک میز
فرو نمی رود و سکوت اشیا و گیاهان به زمزمه هایی بی پایان بدل نمی شود.
اینگونه دنیا مفهوم حاشیه ای دارد. پس دنیا جای زندگی می شود و اینگونه از کودکان که به
مفهوم دیوانه حیات نزدیکترند غلط می گیریم و از آنها می خواهیم كه عاقل باشند. بینش آنها را
خیالبافی کودکانه تعبیر می کنیم و نفس راحتی میکشیم که یک دنیا بیشتر وجود ندارد. و
هر چه که در این دنیا لازم باشد برای من از کتاب و مدرسه به تو نشان می دهیم و بیش
از اینها همه چیز غیر حقیقی است. شاید این خود یک معجزه است که ٩٩%ماده از خالی
تشکیل شده باشد و دستها تنها به سبب مغناطیس بین مولکولها واتمها آن را جامد فرض
می کند و همه گواهی میدهند که میز قطعا جامد است و بغیر از این نمی تواند باشد.
ما جادوگرانی هستیم که به یک دنیای خیالی عمومیت داده ایم و به آن وارد شده ایم و بازی
چنان ما را سرگرم کرده که ورد بازگشت را فراموش کرده ایم.
مرگ پدیده ای نیست که در یک لحظه اتفاق بیافتد تقریبا از زمانی که مغز به صورت
تخصصی وظیفه مدیریت و رهبری و فکر کردن برای همه بدن را بر عهده می گیرد. یعنی از
زمانی که ما موجود متفکری می شویم، روند مرگ آغازمی شود.
با یک دیدگاه عامی حداقل می توان گفت که شمارش معکوس واضح مرگ از زمانی که
نیروی جوانی تحلیل رفته و اندام و اعضاء به فرسودگی می گرایند شروع می شود. هنوز
هستند اقوام کشاورزی که با ادامه زندگی طبیعی خود 150 سال عمر طبیعی دارند.
انیشتین در خواب مردی را می بیند که با سرعت نور سفر میکند، تا ۴ سال پس از آن تلاش
کرد تا این مسئله رابه زبان فرمولهای علمی بتواند توضیح دهد و با یک دنیا مخالفت اساتید
فیزیک دوران روبرو شد زیرا تا یک دهه بعد هیچ فیزیکدانی حرفهایش را نفهمید. ایثار
انیشتین واقعا قابل تحسین است زیرا وقت خود را که میتوانست به جاودانگی اختصاص دهد
برای آن صرف کرد.
خدمتیکه انیشتین به ما کرده این است که کسی که یک نمه سواد داشته باشد با شنیدناین حرفها نمی تواند ما را به خرافه پرستی و غیر عملی بودن حرفهایمان متهمکند.
مطابقتئوری نسبیت انیشتین مقدار کلی ماده و انرژی در جهان همیشه ثابت است وماده یا انرژی هرگز از بین نمی روند بلکه از حالتی به حالت دیگر تبدیل میشود پس هر کجا مقداری ماده مفقود می شود قطعا به انرژی تبدیل شده است. چوبمی سوزد و به انرژی تبدیل می شود. مقداری از آن به صورت دود از جامدبه گازتبدیل می شود.
ماده در سرعتهای بالا نزدیک به سرعت نور نمی تواند وزن خود را حفظ کند پس هر چه سرعت آن بیشینه شود، وزن آن کمتر میشود.تا جايي که در سرعت نور ماده از حالت جامد خارج شده در این ترانسفرم بهپلاسما تبدیل می شود. ماهیت ماده در این حالت شبیه یک الکترون سرگرداناست. که حالتی صرفی از انرژیست. شبیه این اتفاق برای یک بدن نیز می تواندبیافتد. هنگامی که شخص مقداری انرژی کسب کند انرژی او از جهش برخوردارمیشود این روند تبدیل بدن به انرژی صرفا ادامه می یابد این حالت درهماهنگی کامل جسم و روح اتفاق می افتد در این صورت روند فساد و فرسودگیبرای جسم روی نمی دهد و جسم نمی میرد. شخصی که بتواند به این تعادل دستیابد، آن سوی خط مرگ و زندگی در جاودانگی ایستاده است. تمام تعالیم مختلفمکاتب درونگرائی برای کسب انرژی در سطح این تعادل است. لحظه تبدیل بهعنوان رزم حقیقی نام برده شده است. در این لحضه مشخص می شود که تعالیم تاچه اندازه کاربردی و قابل اجرا بوده اند در متون باستانی ایران و غیرایرانی به کرات از کسانی نام برده شده که جلوی چشم همگان به بخار تبدیلشده اند و لباسشان چون پوسته ای به زمین ریخته است.