نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

موضوع: :: مکتب هاي ادبي ::

  1. #1
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    :: مکتب هاي ادبي ::

    قسمت اول-سوررئاليسم

    درميانه هاي سده نوزدهم گ در آن هنگام كه ادب دوستان سخن پرورهر گروه به گردمكتبي جمع شده بودندو جنبشهاي ادبي و هنري در گوشه و كنار اروپا وامريكاشكل ميگرفت و گسترش ميافت ؛ جنبش نوين ديگري بنام سوررئاليسم جلوه نمود.آندره برتون در آغاز اين مكتب را راهبري مي كردوهوست كه براي شناسائي اينمكتب گفته است :
    ((ژرفترين احساسهاي شخص هنگامي بتمام معناخود نمائيميكند كه پندارها و خيالهاي وهم انگيز همه چيز را رهنمون گردد و اختيار ازدست منطق انساني بيرون شود.))
    از اين روست كه مي بينيم پديده هايسوررئاليستي نيز بسان آثار رمانتيكي زائيده رويا و خيال هنرمند است تاواقعيتها و جلوه هاي زندگي اجتماع .
    در چشم اين دسته هنرمندان ؛ انسان تاريخي وارادي با تمام نيروي سازنده و ديناميكش
    بيارزش است . آنان در پي انسان غريزي و غير تاريخي مي گردند؛ از اين رو بهجهان كودكي و غريزه ها پا مي گذارندو ميكوشند تمام انگيزه هاي غريزي را درانديشه و روان انسان متمدن نقاشي و زنده سازند.
    سوررئاليسم را نميتوانتنها يك جهان بيني هنري وادبي شمرد ؛ بلكه ميبايست يك مكتب فلسفي واجتماعي نيز بشمار آورد . از نقطه ديد فلسفي و اجتماعي سوررئاليست بر پايهروانكاوي فرويد استوار است .
    پيروان اين مكتب بر اصل هائي چند ايمانداشته و همواره بدانها تكيه مينمايند؛از آن ميان؛نگرش وگرايش بسوي جهانرويا و وهم؛ به گونه اي كه آنها را از جهان راستي و
    واقع بدر ميبرد . واقع بينان تندرو اين گرايش را چنين روشن ميسازند:
    ((فقط در اين جهان وهم آسا ؛ عقل نارساي بشر توانائي خود را از دست ميدهد و آدمي
    ميتواند ژرفترين چيزهاي هستي را درك و بيان كند.))
    هنرمندان سوررئاليست با هر كوششي كه براي منطقي و واقعي ساختن هنر انجام مي گرديد به مبارزه و مخالفت بر خواستند.
    آنانهرگز روا نمي داشتند كه نيروهاي منطفي و خردي هنر بر نيروهاي خيالي ورويائي آنها برتري پيدا يابد. پديده آنها هيچ چيز بيهوده تر از هنري نيستكه تنها برخي از واقعيتهاي گوناگون طبيعي سخن به ميان آورد .
    با اندكي پروا و ژرف بيني ؛ به خوبي همبستگي ها و هم آهنگي هاي فراواني ميان سوررئاليسم با رمانتيسم وسمبوليسم نمايان ميگردد.
    هوبرت ريد يكي از پيشوايان اين انديشه مي نويسد :
    هنرمند سوررئاليست با اصول اخلاقي سر ناسازگاري دارد از آن رو كه آن را گنديده ميداند.))
    او بهيچ روي نميتواند اصول اخلاقي و عرفي ايراكه اختلاف و گسترش بي اندازه ((نداري ودارائي را نديده ميگيرد احترام بگذارد...))
    اگربخواهيم جهان بين سوررئاليسم را در گفته كوتاه و فشرده اي بشناسانيم ؛ميبايست سخن خود آندره برتون را در اين باره بازگوئي نمائيم كه ميگويد:
    ((يقيندارم كه در آينده ؛اين دو حالت ضاهرا متضاد؛يعني رويا و واقعيت ؛در نوعيواقعيت مطلق ؛كه همان واقعيت برتر است در هم آميخته و يكي خواهند شد.))
    اينمكتب كه جنبه هاي علمي گوناگوني بخود ميگيرد ؛ و از زبان شعر وهنر براينماياندن انديشه ها وجهان بيني خود بهره ور ميشود ؛ پس از چندي كوششوگسترش رو به نابودي مينهد و پيش آهنگش هريك به راهي ديگر روي مينهند؛ وليسوررئاليسم در جهان هنر و ادب و انديشه جا پاهاي فراواني بجا مي گذارد.

  2. #2
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: :: مکتب هاي ادبي ::

    [b]قسمت دوم-[/b]اگزيستانسياليسم

    باآنكه اين مكتب را پيش از اينكه يك مكتب ادبي بتوان نام برد يك جهان بينيفلسفي بايد دانست؛ با وجود اين ؛ هرگز نميتوان نفوذ اين شيوه انديشه را درنوشته هاي ادبي وادب پروران هم زمان ناچيز شمرد .
    پيش از جنگ جهاني دومو در گيرودار اين نبرد مرگبار يك جنبش فلسفي و ادبي در فرانسه پرورش وگسترش يافت كه شالوده خود را بر ((اصالت وجود))و((آزادي انسان))
    و((پوچي زندگي))استوار ساخته بود.
    همانگونه كه رمانتيسم مكتب ((اصالت احساس))بود؛ ((اگزيستانسياليسم))نيز مكتب
    ((اصالت وجود))گرديد؛ زيرا انديشمندان اين مكتب برآنند كه :
    ((وجود؛سرچشمههستي و احساس ؛ جهان واقعي است ((اصالت)) از آن ((وجود)) است نه((ماهيت))زيرا انسان در اصل و ماهيت داراي هيچگونه سرشت و خوي فطري نيستبلكه از آنچه در ((جهان وجود))بدست مياورد ساخته شده است؛ به گفته ديگر؛انسان زائيده كارها و رفتارو محيط خود ميباشد .))
    اين مكتب انسان راكاملا ((آزاد وفرمانروا)) برسرنوشت خويش ميداندو بستگيهاي انسان را بااجتماع و آئين و سنتهاي آن پاك بريده و در هيچ كاري ارزش گذشته تاريخي ؛همكاري دسته جمعي و نقش بندي سرنوشت را نمي پذيرد . اما چون زندگي كنونيرا در چهار چوب اجتماع مي نگرد و انگيزه ها وبندهاي اجتماع را با آزاديانسان دشمن ميابد ؛
    آنرا تلخ و چندش آورمينامد وراه خوشبختي را در گريختن از اين جهان ناسازگار و رهائي از تارو پوده هاي اجتماع ميداند.
    درديده اگزيستانسياليسم زندگي چيز پوچ و بي ارزشي بيش نيست :و زنده ماندن جزكشيدن بار سنگين زندگي پوچ چيز ديگري نيست . از آنجا كه رنجها و دردهاي ماهمه زائيده هستي خود ماست ؛تنها راه آسودگي انسان بريدن رشته زندگي ونابود ساختن تمدن است؛ در ايجا است كه ((مرگ و زندگي))خودنمائي ميكند.
    سرانجام رهروان اين مكتب به آنجا مي رسند كه ايمان پيدا ميكنند:
    ((همه چيز مسخره و پوچ و غيرواقعي است .))
    اگر بهتر بخواهيم اگزيستانسياليسم رابشناسيم بايد گفت:
    ((اگزيستانسياليسمفلسفه مرگ و نوميدي بيهودگي است. اين مكتب جهان بيني توده اي است كه داردنابود ميشود واز صحنه تمدن امريكا و اروپا رخت برمي بندد.))

  3. #3
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: :: مکتب هاي ادبي ::

    قسمت سوم هنر براي هنر

    اينمكتب را مانند همه مكتبهاي ديگر نمي توان زائيده يك دوره ويژه يا يك عصرروشن و شناخته شده دانست ؛ولي با وجود اين؛ آخرهاي سده هيجده را ميبايستدوران پيشرفت و رواج اين مكتب شمرد.
    اين جنبش هنري نيز مانند ديگرجنبشها در خاك فرانسه پديد آمد و شكل گرفت و هنرمدان بنامي همچون شارلبودلر وتئوفيل گوتيه پيشوائي آن را ازآن خود ساختند؛ ولي در ريگر كشورهاياروپائي بويژه انگلستان نيز هواداران زيادي يافت و هنرمندان بزرگي چون جانراسكين و والترپتر و اسكار وايلد به آن رو نمودند . در سده هاي هفده وهيجده گاه با نمونه هاي از اين شيوه انديشه و هنرمداني كه بدان سبكهنرنمائي كرده اند برميخوريم؛ ولي تنها در آخرهاي سده هيجده و آغاز سدهنوزده است كه تابش اين مكتب ادبي همه جا را فرا ميگيرد .
    اين مكتبزماني زائيده ميشودو پرورش ميابد كه در پيش آمدن انقلاب صنعتي در اروپاودگرگون گشتن اجتماع و نيرو گرفتن سرمايه داري و اربابان كارخانجات هنرمندخودرا در توده خويش تنها ميابدو همه چيز را دشمن هنر مي پندارد .
    رهروان وادي هنر براي هنر ؛ برآن بودند كه هنر را از بند همه چيز جز آفرينش زيبائي
    رها سازند ؛ از اين رو هدف هنر جز آفرينش زيبائي چيزي ديگر نمي بايست باشد و هيچ رنگ و شكل ديگري نمي پذيرد .
    تئوفيلگوتيهخود درباره هنر مينويسد :فايده اش چيست؟ زيبا بودن ! آيا همين بسندهنيست ؟مانند گلها ؛ مانند عطرها ؛ مانند پرندگان ؛ مانند همه چيزهائي كهانسان ميتواند
    به خواست خود دگرگون سازد و تباه كند . هر چيز وقتي كه سودمند شد ديگر نميتواند
    زيبا باشد ؛زيرا وارد زندگي روزانه ميگردد؛ همهي هنر همين است هنر آزادي است ؛شكوه است ولي به هيچ دردي نمي خورد...
    همچنين در جاي ديگر مينويسد:
    ((مااز آزادي هنر پشتيباني مينمائيم؛ براي ما هرگز هنر وسيله نيست گ بلكه خودهدف است گ هر هنرمندي كه در پرواي چيز ديگر به جز آفرينش هنر و زيبائيباشد گ در ديده ما هنرمند نيست .))
    اين مكتب چند گاهي پيشرفت كرد و رواج يافت ؛ ولي سرانجام نتوانست پسنديده همگان
    بويژهتوده سخن پروران وهنردوستان گردد و هنرمندان نام آوري چون الكساندردوما وديگران به مخالفت با آن برخاستند ؛و از آن سخت بدگوئي نمودند.

  4. #4
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: :: مکتب هاي ادبي ::

    قسمت چهارم رئاليسم

    جنبشرئاليسم در سده هيجده در اروپا پا گرفت ودر سده نوزده راه پيشرفت و كمالپيمود و بزرگترين ودرخشان ترين مكتب ادبي جهان گرديد. از اين رو ميبايستجنبش رئاليسم يا حقيقت پردازي رابه دو دوره تقسيم كرد؛ يكي رئاليسم سدههيجده كه پيشانگاه آن در انگليس ميباشند .ديگري رئاليسم سده نوزده كهپيشوايان آن در دانيل دفو ؛هنري فيلدينگ تولستوي وديكنز و در فرانسهبومارشه مرسيه وبالزاك را ميتوان نام برد .
    پيروان اين مكتب بر خلافرمانتيكها به نقاشي توده و زندگي اجتماع خود مي پردازندو آن را آنچنان كههست نشان ميدهند و حتي ريزه كاريها از ديدگان تيزبين آنانپوشيده نمي ماندهنرمند رئاليست همواره مي كوشد زندگي را با آن شكلي كه واقعا هست نمايشدهد نه آن گونه كه بايد باشد.
    هدف رئاليسم كاوش و پي بردن ونماياندنچگونگي واقعي هرچيز و بستگي ها وپيوندهاي يك پديده وديگر پديده هاست ازاين رو رئاليسم در برابر ايده آليسم ورمانتيسم قرار ميگيرد .
    گزينشطبقات پائين و گوناگون مردم ونقاشي كردن و برجسته نمودن چگونگي هاي آن ونماياندن آن ؛ نقش يك هنرمند رئالسيت در جهان هنر و ادب بشمار ميرود.
    برجستهترين مسائل روز و موضوع هاي اجتماعي ؛ مطالبي است كه پيوسته انديشه و ذهننويسنده واقع بين را بسوي خود مي كشد. جنبش واقع بيني كه زائيده زمان ومكان بوده و بيش از هر چيز به انديشه ها و ويژگي هاي مردم اروپا بستگيداشت؛ اثر بسياري زيادي در جهان هنر وادب هم زمان خود و پس از خود بخشيد،
    درفرانسه اونوره دوبالزاك با نوشتن ((باباگوريو))و ((اوژني گرانده))و درانگلستان چارلز ديكنز با پديد آوردن شاهكاري ((اليورتويست))و((داستان دوشهر))و ((ديويد كاپرفيلد))اين جنبش را به اوج بزرگي و فروغ رسانيدند.بهويژه بهره روسيه در اين زمان بسيار زياد و در خور پرواست . پيشوايان اينمكتب در اين سرزمين خود در زمره برجسته تريننويسندگان جهان بشمار ميروندكه از آن ميان لئون تولستوي با پرداختن ((جنگ و صلح))و ماكسيم گورگي و تورگينف با وجود آوردن شاهكارهاي فراموش نشدني؛توانستند خود را به گونهستارگان تابناك آسمان نهضت رئاليسم در آورند.

  5. #5
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: :: مکتب هاي ادبي ::

    قسمت پنجم کلاسيسيسم

    كلاسيسيسمبه آن مكتب ادبي گفته ميشود كه با مايه گرفتن از هنر وادب يونان و رمباستان از سده پانزده تا هيجده در اروپا خود نمائي داشته است .
    اصول وقواعدي چند است كه مكتب كلاسيسيسم را گسترش ميدهد و آنرا از ديگر مكتبهايبرجسته و بركنار ميدارد . اين اصول را ميتوان بدينگونه دسته بندي كرد :
    1-نمايش طبيعت: هنرمندان كلاسيست بيش از هر چيز ميبايست سازنده خوبي باشد .
    ساردهكار كه نمونه كارش را استاد كار كائنات و هستي بوجود آورده باشد و اوبايست آنرا در آثار خود نقاشي كند .در اين نقاشي و نگاگري دست هنرمندكلاسيست باز است و جنبه هاي نيك ودلخواه طبيعت را برمي گزيند و با آب ورنگخيلي بيشتر ودلپذيرتر بر روي صفحه كاغذ مينماياند.
    2-توجه به گذشتگان:ويژگي دومي كه در كار اين دسته هنرمندان چشمگير است نگريستن و پرواي بياندازه آنان به خداوند ذوق و هنر باستان است . اينها همواره براي يافتنبهترين و برجسته ترين قالبها نمونه هاي هنري به كاوش و بررسي در گنجينهگذشتگان مي پردازد .از اين است كه زماني همر يوناني و گاهي هوراس و ويرژيلرومي در آسمان انديشه و نوشته آنها جلوه گري مينمايد.
    3-پرواي خرد: هنرمند مكتب كلاسيسيسم هرگز در جولان انديشه پا از دايره خود بيرون نمينهد ؛به گفته روشن تر هيچگاه همچون رمانتيكها دچار پنجه رويا و خيال نميگردد
    اصل خرد همواره راهبر هنرمندان كلاسيست است وآنان را از سرنگونگشتن به دامان ((روياهاي شاعرانه))باز ميدارد از همين رو كه مي بينيمپيروان اين سبك همچون راسين ولافونتن در فرانسه و شكسپير و ميلتون درانگليس؛ پرواي زيادي در تراوشهاي روان خويش نسبت به خرد نشان ميدهند .
    4-آموزندگي ودل پسندي: يك پديده كلاسيسيستي ميبايست حتما در جامه سادگي و دلپسندي ؛پديده ايانگيزاننده و آموزنده باشد ؛ زيرا آموزش نيكي ورواج خوبي ها و زيبائي هاهدف اصلي يك هنرمند كلاسيك است .
    5-جلوه راستي :آنچهرا كه نيك و درست است ؛هنرمندبه قهرمان داستان خود مي بخشد و به رفتار اوجلوه درستي و راستي ميدهد ؛تا با آموزش نيكي و نمايش واقعيت مردم را بهسوي خوبيها و روشنائي ها راهبري نمايد .
    اين مكتب در سده هاي شانزده وهفده به اوج توانائي وگسترش خود ميرسد ودر فرانسه ؛
    ايتاليا؛ آلمان وانگليس سخنوران زيادي بدان روي مينهد و برخي چون ويليام شكسپير
    دگرگونيهاي چندي در پايه هاي آن پديد مياورند. پديده هاي اين مكتب بيشتر به گونهشاهكاري جاودان ادبيات جهان نمودار گرديده كه بنام هاي ((شادينامه)) (كمدي)
    ((غمنامه)) (تراژدي) ((رزم نامه)) (حماسه)و همچنين ((شادينامه و غمنامه))(تراژدي كمدي)شناخته شده اند.

  6. #6
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: :: مکتب هاي ادبي ::

    قسمت ششم ناتوراليسم

    اينمكتب زماني در پهنه هنر وانديشه اروپا چشم به دنيا ميگشايد كه دانش هايتجربي و زيست شناسي به سر حد كمال رسيده و سده داروين آغاز گرديده است. واين جنبش نيز بي اختيار در زير نفوذ اين دانش ها و دانشمندان شكل ميگيرد .
    ناتوراليسممكتبي است كه نه تنها گرايش زيادي به سوي طبيعت و نيرو و آئين آن نشانميدهد ؛بلكه بي پرده گردن به ((خبر علمي)) و ((روشهاي تجربي))مي نهد.بنيانگذار جنبش ناتوراليستي اميل زولا نويسنده فرانسوي كه خود برايشناساندن مكتب ناتوراليسم ميگويد :
    ((اكنون دانش به قلمرو ما در ميايد؛ ما داستان سرايان در اين مرحله از كار خود نمايندگان وضع فردي واجتماعيبشريم . همانگونه كه زيست شناسي دنباله كار فيزيكدانو شيمي دان را گرفتهاست ؛ما هم با تجربه ها و اندوخته هايمان كار زيست شناسي را دنبال ميكنيممهانگونه كه فيزيك دان يا شيمي دان روي ماده هاي بي جان كار ميكنند
    وزيست شناسي جسم هاي زنده را به زير آزمايش ميكشد ؛ ما هم بايد روي چگونگيها ؛ ويژگيها ؛ هوسها و انديشه ها ورفتار آدمي زادگان وتوده هاي انسانيكار كنيم .))
    از گفته پيشواي اين مكتب به روشني ميتوان فهميد كه ايندسته از نويسنده گان هيچگونه ارزشي براي انديشه ؛خيال واحساس و هنرمندنميشناسد و آدمي را موجودي بي اختيار در طبيعت و ناموس آن و موجودي بياراده در پيشگاه ((جبر علمي)) ميدانند اين نويسندگان در پژوهشهاي افسانهمانند خود به ((زيست شناسي)) بيش از ((جامعه شناسي))اهميت ميدهد؛از اين روافسانه نويسي را با آزمايشهاي طبيعي و تجربي را يكسان ميشمارد . خود((زولا))جاي ديگر درباره افسانه ناتوراليستي ميگويد :
    ((افسانه ناتوراليستي آزمايشي واقعي است كه داستان نويس با بهره برداري از تجربه هاي خود روي افراد بشر انجام ميدهد .))
    طبيعت پردازان سده نوزده گذشته از پذيرفتن و پيروي((آئين طبيعت))و ((جبر علمي))
    وروشهاي آزمايشي به موضوع همخوني يا وراثت نيز پرواي فراوان نشان ميدادندو به تاثير
    خونپدر در فرزند باوري استوار داشتند . همچنين وضع جسماني در ديده از حالترواني مهمتر و اصيل تر بوده ناتوراليستها در افسانه هاي خود هرگز انسان رابا اراده و آزاد نشان نميدادند بلكه او را بي اراده وبي اختيار در برابرنيروي جسمي وطبيعي ماوراءطبيعي نقاشي ميكردند. در شيوه افسانه نويسي طبيعتپرستان هرگز ريزه كاريها را از چشم نمي اندازندو همچنين زبان گفتگوئي رادر نوشته هاي خويش بكار ميبرند .جنبش ناتوراليستي در آغاز سده نوزدهدرخشيدن گرفت ولي درخشش آفتابش به زودي رو به تيرگي رفت
    و ديري نپائيد ؛اما اثري پيوسته و ژرف در مكتبها وانديشه هاي هنرمندان همزمان خود و دورانهاي پس از خود بر جاي نهاد .

  7. #7
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: :: مکتب هاي ادبي ::

    قسمت هفتم سمبوليسم

    درآغاز سده 19؛در آن دوران كه هريك از مكتبها و جنبشهاي ادبي قلمروئي ازجهان هنر وادب را ويژه خود ساخته بود ؛ جنبش ديگري بنام سمبوليسم پا بهپهنه هستي گذارد. اين جنبش در حقيقت شورش و عصيان نسل جوان در برابر تمامهستي ها و پديده هاي اجتماعي و هنري واخلاقي بود.
    سمبوليسم مكتبي ادبيبود كه بدبيني و نوميدي را با وهم و رويا ؛همراه با احساس وخيالي ژرف ونيز درهم آميخته با زباني آكنده از كنايه و اشاره كه ويژه اين مكتب است ؛بيان ميداشت .سمبوليسم تنها بر پايه ((اصالت احساس)) تكيه داشت و هنرمنداناين مكتب براي احساسهاي خود به هيچ اصل ديگري گردن نمي نهادند واز هيچمنطق و واقعيت ديگري پيروي نميكردند،
    سرايندگان و نويسندگان اين مكتب هر يك با زباني رمزي ويژه خويشتن سخن مي گفتند
    زيرا اين گفته مالارمه شاعر سمبوليك سرآغاز انديشه ها و گفته هاي آنان بود كه ميگويد :
    ((نامبردن از يك چيز سه چهارم لطف شعر را تباه ميسازد؛زيرا كه جاذبه هاي هر شعربستگي به خرسندي خاطر دارد كه خواننده در نتيجه درك نكته ها و مضمونهايشعري به كمك گمان خود بدست مي آورد. با اشاره و كنايه چيزي را نمايندن يااحساسي را برانگيختن ؛زيبائي انديشه هاي هنري را به كمال ميرساند.))ازهمين رو بود كه اين رمزها وكنايه ها(سمبلها) به نوشته ها يا سروده هايهنرمند سمبوليك ويژگي خيال انگيزي مي داد وپديده هاي هنري او را به شكل يكپديده عرفاني يا روحاني مينماياند.
    مالارمه در جاي ديگر ميگويد (يك عبارت زيباي بي معنا خيلي با ارزش تر از عبارت با
    معناست كه زيبائي چنداني ندارد .))
    سمبوليكها به كمك ((جادوي واژه ها )) آنچنان جهان مادي و معنوي و محسوس و نامحسوس را به پيوستندكه آهنگ وطنين واژه ها خود سرانجام بيش از هر موضوعديگري
    آنها را به سوي خود كشيد و گاه هدف برجسته برخي سرودها گرديد.
    درهمه پديده هاي پيوسته سمبوليكي ؛يك احساس وخيال ژرفي كه آميخته با نوميديو بدبيني است به چشم ميخورد. اين احساس سركش همواره درون و بين خود نگراناست و با رويا و خيال همراه است. سخنوري درباره اين گروه هنرمندان ميگويد :
    ((آنان به همه چيزها وپديده ها معناهائي نامحدود نبخشيدند؛به گونه اي كه هر چيزي با
    ماوراء الطبيعه بستگي پيدا ميكند؛اما شيوه بيان آنها دلپسند و نامفهوم است .))
    ازآنجا سمبوليكها به ستيزه جوئي با هر قيدوبند منطقي و رئاليستي در شعر وهنر برخاستند؛مكتب سمبوليسم در برابر رئاليسم قرار گرفت. اين شيوه در هنرتئاتر نيز اثر بخشيد ورواج يافت و نمايشنامه نويساني همچون موريس مترلينگبه شيوه سمبوليسم نمايشنامه نوشتند .
    از آنجا كه اين دسته هنرمنداناصول استوار وپا بر جائي را پيروي نكردند و با زبان ويژه رمزي خود سخن ازاحساس و رويا وخيال به ميان آوردندهر كس از خواندن آثار آنان به اندازهنيروي درك واحساس خود ؛ چيز خواهد فهميد .
    پيشواي اين مكتب در فرانسهشارل بودلر بود كه بهره زيادي در بر انگيختن اين جنبش دارد .همچنين ادگارآلن پو (امريكائي) و موريس متر لينگ (بلژيكي)از رهبران شناخته شده اينمكتب بشمار ميرود.

  8. #8
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: :: مکتب هاي ادبي ::

    قسمت هشتم رمانتيسم

    نهضت رمانتيسم زائيده تمدن صنعتي وپيشرفت طبقه متوسط در سده نوزدهم است.
    زيرا توده پيشرفته سده نوزده اروپا ديگر نمي توانست سنتهاي ملوك الطوايفي (فئوداليسم)
    وكلاسيسيسمرا گردن نهد . از اين رو به نويسندگان و هنرمنداني نياز داشت كه به دلخواهخويشتن وپندارهاي بي بندو بار خود خامه بدست گيرند بنابراين شايسته استرمانتيسم را يك مكتب انقلابي و ناقص سنتهاي كلاسيسيسم دانست .
    اين نهضت از ميانه هاي سده هجده اوج گرفت و بالا رفت ؛ تاجائيكه آخرهاي اين سده
    وسرتاسر سده نوزده ؛جهان هنر ادب و انديشه را جولانگاه خويش ساخت .
    ((نواميس)) از سرودهاي رمانتيك بدينگونه ياد مينمايد :
    هنرياست كه همه چيز را به شيوه دل انگيزي شگفت آور ميسازد ؛هنري كه همه چيز رادر فاصله هاي دور قرار ميدهد بي آنكه از رنگ آشنا ودل فريب آنها بكاهد .
    رمانتيكهابه روياها و انديشه هاي خود بيش از هر انگيزه طبيعي و غير طبيعي ديگر پرواداشتند وآنچه ميسرودند ومينوشتند جلوه هائي از جهان ناشناخته و دور دستانديشه و پندار بود .آنها برعكس كلاسيست ها هرگز به خود نمي پرداختند ؛بلكه همواره به فرمان احساس و انديشه گوش ميسپردند .
    خيال پردازان سدهنوزده هيچگاه توده خود را آنگونه كه بود نقاشي نمي كردند ؛بلكه آنچنان كهميخواستند باشد مجسم ميساختند ؛ از اين رو مكتب رومانتيسم دربرابر رئاليسمجاي ميگيرد .هنرمند رمانتيك توده خود را دشمن ميدارد و چون از زندگي دراجتماع خويش گريزان است ؛ به دامن خيالها وانديشه هاي خويش پناه ميبرد وبه دورانهاي باستاني (بويژه سده هاي ميانه )و روزگار كودكي و سرزمين آرزوو تنهائي باز ميگردد .
    از سوي ديگر جنبش رمانتيسم را بايد فرياد خشماعتراض بر ضد بندگي انسان ؛كشاكش هاي سرمايه داري برگرداندن شهرها بهاردوگاه هاي كارگري و بدبختي و سرانجام برضد
    صنعتگران سرمايه دار دانست؛ نمونه برجسته اي از اين فريادهارا ميتوان در شعرهاي شيرين و بي پيرايهويليام ((وردزورث)) سراينده رمانتيك انگليس جستجو كرد . از آنجا كه بنيادرمانتيسم با ايده آليسم هماهنگي نزديك و شناخته دارد .هنرمند رمانتيكزندگي واجتماع را زائيده انديشه ميداند برخلاف رئاليستها ؛ دگرگونيوچگونگي هاي توده را وابسته به دگرگوني هاي انديشه بشري ميشمارد .
    ميتوان پيشوايان اين مكتب را در فرانسه استاندال : ويكتور هوگو ؛شاتو بريانو در انگلستان وردزورث ؛لردبايرون و در آلمان گوته ودر روسيه يوشكين وگوگول دانست .
    ديباچه هوگو بر نمايشنامه ((كرمول )) خود در حقيقت مرامنامه جنبش رمانتيسم گرديد و همو با عرضه داشتن شاهكار جاودان خود((بينوايان )) رهبري اين مكتب را از آن خويش ساخت . در پايان ميبايستناگفته نگذارد كه گرچه اين جنبش ديرگاهي درخشيدن گرفت وستارگان روز افزونيچون هوگو؛ گوته و بايرون برسينه آن خودنمايي
    و تابندگي كردند وليسرانجام با آزادي بي بند وبار خود و پديد آوردن جنبش هاي ديگري همچونسمبوليسم وسوررئاليسم هنر رابه تباهي كشانيد .
    منبع تمامی نوشته ها:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •