نبضخود را بگیرید اما به ساعت خود نگاه نکنید . ضربان قلب را نشمارید . فقطامواجی را که در درون شما جاریست را تجربه نمائید امواج خون زندگی که دردرون شما جاریست . ریتم نبض خود را احساس نمائید . این ضرب شما می باشد .هیچ شخص دیگری ریتمی چون شما ندارد گذشتگان بر این باور بودند که هر چیزینبض دارد . هزاران سال پیش آنان طبل هائی می ساختند و بر آن ها ریتم هایآفرینش را میزدند تا روح خویش را با ضرب خود کیهان هم آهنگ سازند .
ازتخیل خود کمک بگیرید . خون شما چه رنگی دارد؟آیا مطمئن هستید که قرمز است؟چرا رگهای شما آبی است؟چه زمانی خون شما تغییر رنگ داد؟چرا؟ بدن شما پاسخرا می دانداز آن بپرسید . جریان خون خود را تا قلب دنبال کنید . و پاسخ رابیابید قلب اولین اورگان است که خون قرمز سرشار از اکسیژن را از ریه ها میگیرد و ابتدا خود را تغذیه کرده و سپس خون را برای تغذیه ی بدن پمپ می کند. اکنون هوشیاری خود را به تنفس خود بیاورید.اول یک سوراخ بینی و بعددیگری را ببندید . از کدام سوراخ تنفس می کنید؟ما عمدتا" از طریق یک سوراخبینی برای چند ساعت تنفس می کنیم و سپس دیگری . نفس خود را همان طور که ازطریق نای به ریه هایتان می رود دنبال کنید.چه حسی دارید؟ آیا نرم است یاصدا دار؟ نفس شما از کجا آمده ؟ و برای چه مدت مال شماست؟اکنون حس بویائیخود را به کار گیرید. بوی شما چه هست؟ هر شخصی بوئی منحصر به فرد دارد .دست خود را پس از آنکه سیر یا پیاز بریده اید بو کنید رایحه های متفاوتیرا ببوئید . بوی شیرین گلها بوی تند سرکه بوی زننده شیر کهنه . اکثرپستانداران در ابتدا بیشتر بر حس بویائی خویش تکیه می کنند. یک خرس قطبیقادر است که از سی مایلی بوی یک فک را احساس کند. میمون ها وقتی که یکدیگررا برای اولین بار می بینند یک دیگر را بو می کشند.یک شیر در جنگل ترس شمارا بو می کشد . اکنون حس لامسه ی خود را بکار گیرید .پوست وسیع ترین ارگانحسی در بدن است . آن از همان جنسی ساخته شده که سیستم عصبی مغز شما دارد .پوست زنده است . وقتی که خشمگین است بر انگیخته می شود . وقتی که نوازش میشود می درخشد . لحضه ای برای نوازش صورت خود بگذارید . لب هایتان را حسکنید با انگشت تمام آن را لمس کنید . اکنون نسبت به پاهایتان هوشیار شوید. انگشتان خود را در درون کفش حرکت دهید . مغز انسان با ممانعت کار می کند. وقتی که صبح کفش می پوشید از دما آگاه بوده و درون کفش هایتان را احساسمی کنید . اما بعد از آن مغز مانع این حس کردن می شود زیرا به هر حال شمانمی خواهید تمام روز نسبت به کفش هایتان هوشیار باشید . فقط هنگامی که کهبه یک صندلی میزنید و یا بر یک میخ پا می نهید دوباره نسبت به پاهایتانهوشیار می شوید . دفعه بعد که برای غذا خوردن می نشینید دستها را که برایگرفتن قاشق و چنگال استفاده می شوند کج کنید . دقت کنید که چقدر احساسناجوری است که این حس را برای هوشیار شدن از هر لقمه ای که می خورید و مزهغذای خود استفاده نمائید . اکنون حس چشائی خویش را بکار گیرید . مزه پوستشما چیست ؟ بازوی خویش را بمکید . شور است یا شیرین ؟ مزه خون شما چیست؟دفعه بعد که دست خود را بریدید آن را امتحان کنید و از مزه اش آگاه شوید. مزه آب چه هست ؟ این ایده وجود دارد که آب نوشیدنی بدون مزه است . اینحقیقت ندارد آب مزه خود را دارد و آب در هر شهری و هر نهری مزهای متفاوتدارد . به آهستگی آب را نوشیده و آن را مزه مزه نمائید . سردی آب را حسکرده و با آن سردی یکی شوید و احساس کنید که دهان شما مملو از آب بوده واز آنجا در تمام بدن شما پخش می شود . بگذارید که سردی شما را پر کند . سرانجام چشمان خود را بسته نفس عمیقی بکشید و گوش فرا دهید صداهای اطراف شماچه هستند ؟ تلاش کنید که تا می توانید صداهای طبیعی اطراف خود را شناسائیکنید آیا پرنده ای آواز می خواند ؟ آیا زنبورها ویز ویز می کنند ؟ آیاتمام صدا های اطراف شما ساخته دست بشر است ؟ آیا چیزی غرش می کند ؟ آیاصدای جیر جیرکها و فریاد آنها را می شنوید ؟ با تمرین کردن ادراک اولیهنوعی شعور را پرورش می دهیم که بر همه حس ها پل میزند . بعد ها قادرخواهید بود آتش را مزه کنید رایحه یک گل را لمس کرده و یک خیال را مزهنمائید این ترکیب حسی فقط برای کسانی که خود را از یک تجربه اولیه مستقیماز جهان طبیعی جدا نموده اند عجیب به نظر می رسد . موسیقی دان ها غالبا"می گویند زمانی که در حال تماشای پرنده های در حال پرواز هستند صدای هوارا که از لابلای پرهای بال هاشان می گذرد را می شنوند این شعور که نشانه یادراک اولیه می باشد یک نوع قابلیت است که اکثر ما با رشد تمدن از دستداده ایم به قول یکی از فلاسفه که می گوید: ادراک تجسمی قانون است و مانسبت به آن هوشیار نیستیم.زیرا دانش علمی مرکز ثقل تجربه را جابجا می کنددر نتیجه ما یاد نمی گیریم که چگونه ببینیم و بشنویم و در مجموع احساسکنیم برای آن که از سازمان فیزیکی خود آنچه را که فیزیک دان ها درک میکنند استنباط کرده و آنچه که باید ببینیم، بشنویم و احساس کنیم حس تجسمیکه هوشیاری خویش را به لمس، مزه، حس ها و صدا ها می بریم رشد می نمائیم .یکی از تمرین های مورد علاقه من مربوط به مزه کردن عواطف است . هوشیار شدناز مزه آن در دهان . آیا شیرین است؟ شور است؟ مزه چوب یا فلز دارد ؟ اکنونبه حادثه ای بیاندیشید که موجب شد احساس غم کنید . توجه کنید که مزه دهانشما تغییر می کند . یک واقعه لذت بخش را به خاطر بیاورید و دوباره توجهکنید که چگونه مزه دهان شما دگرگون می شود اکنون یک واقعه ترسناک را بهخاطر بیاورید . آیا قادرید مزه ترس را احساس کنید ؟ مزه عشق و مزه لذت ومزه سرور را؟