جهاننامرعی را با دیده منطق و دلیل نمی توان دید. ما باید حس معصومیت کودکانهرا زنده کرده و ادراک مستقیم و اولیه را دوباره کشف نمائیم. یک کودک بافتها را کشف کرده رنگها را تشخیص می دهد و زیر سنگها را می نگرد و علت هرچیز را می پرسد. این همان ادراک اولیه آنی می باشد. وقتی که مسیح گفت تازمانی که چون یک کودک نباشید نمی توانید به قلمرو بهشت وارد شوید منظور اواین بوده که ما بایستی بیاموزیم که چگونه دوباره جهان را معصومانه ادراککرده و گرفتار پیش پنداری نشویم. زبان دلیل و منطق ما را از تجربه یمستقیم جدا مي سازد. نام ها و منطق زمانی که عملی می شوند ما را از اسرارزندگی باز می دارند. ما میخواهیم پیش از به اجرا نهادن تمرین هائی که درپیش است درگیر حواس شویم. در غیر این صورت این اجرا به صورت یک فعالیتعقلانی در آمده و ما را محدود به آنچه که چشم می بیند می کند. وقتی کهحواس را درگیر می کنیم به یک ادراک تمامیت یافته از جهان می رسیم که لمس "مزه " شنوائی و بینائی دیگر ما را از تجربه جدا نخواهد کرد بلکه ما را باآن چه که درک می کنیم یکی می سازد. رایحه ای را بو می کنیم و با آن یکیمیشویم از آن جدا نیستیم. این یک پیوند شاعرانه نیست و یک درک عمیق از وصلدرونی ما می باشد. برای مثال وقتی یک فرزانه روشن بین ظرف خود را در سرچشمه فرو می برد فکر نمی کند آه اکنون این آب مال من است. بلکه مشاهده میکند که اکنون تمام ابهای جهان در من جاریست.