ماجرای غم‏انگیز یک محقق هولوكاست
"جي.پيبلينگر " (JP Bellinger) نويسنده آمريكايي با نوشتن مقالهاي در وبلاگ خودبا بررسي زندگي و مرگ يك مورخ لهستاني منكر هولوكاست، قتل وي را به موسادنسبت داد و از حقيقت گفتههاي وي دفاع كرد.[JUSTIFY]يكروزنامهنگار آمريكايي با بررسي فعاليتها و تحقيقات يك مورخ لهستانيدرباره هولوكاست، اخراج از دانشگاه محل تدريس، فروپاشي خانواده و مرگيدلخراش را مزد صهيونيستها در ازاي نتايج تحقيقات اين مورخ معرفي كرد.

بهگزارش فارس، "جي.پي بلينگر " (JP Bellinger) نويسنده آمريكايي با نوشتنمقالهاي در وبلاگ خود با بررسي زندگي و مرگ يك مورخ لهستاني منكرهولوكاست، قتل وي را به موساد نسبت داد و از حقيقت گفتههاي وي دفاع كرد.

ويمقاله خود را با يك پرسش آغاز كرد: "چه چيزي ارزش ذاتي والاتري دارد؟ حفظنسخه غالب هولوكاست به هر قيمتي يا نجات زندگي يك فرد كه تنها جرمش شركتدر يك تحقيق تاريخي براي كشف حقيقت بود؟ " و ادامه داد: روز 11 ژوئن 2010،جسدي به شدت متلاشي شده مابين صندليهاي يك خودرو پارك شده در يك مركزفروش واقع در "كارولينكا " (Karolinka) در شهر "اوپول " (Opole) لهستانپيدا شد.

جسد به حدي متلاشي شده بود كه قابل شناسايي نبود وآزمايشهاي دي.ان.اي هم نتوانست كمكي به شناسايي جسد قرباني نمايد. با اينحال، اوراق و مدارك كشف شده در خودرو منجر به اين شد كه پليس، متوفي را"داريوز راتايزاك " (Dariusz Ratajczak)، استاد تاريخ دانشگاه اوپولشناسايي كند. وي در زمان مرگ 48 سال داشت.

اعضاي خانوادهاش همتاييد كردند كه متوفي، داريوز راتايزاك بوده است. پس از بازجوييهاي پليس،چند نفر شاهد عنوان كردند كه خودرو به تازگي در آن مكان پارك شده بود. درواقع، راتايزاك مدتي پيش از مرگش، تصميم به سفري تجاري به هلند گرفته بودو قرار بود در آن جا به عنوان مترجم كار كند.

وي ادامه داد: درواقع مشكلات راتايزاك با چاپ كتابچهاش با عنوان "مباحث خطرناك "(Dangerous Topics) در ماه مارس سال 1999 آغاز شد. اين رساله توسط خود ويو تنها به تعداد 350 نسخه چاپ شده بود ولي به اين گفته قديمي قوت بخشيد كه"قلم از شمشير قدرتمندتر است ". مقاله راتايزاك جنجال انتقادآميزي در مياننويسندگان معاصرش برانگيخت.

به دنبال انتشار كتاب، راتايزاك دركمال تعجب به دفاتر سردبيران نشريه "گزتا ويبوركا " (Gazeta Wyborcza) كهيك روزنامه برجسته لهستاني است، احضار شد. در آنجا به استهزاء به ويگفتند: ما تو را به خاطر اين كتاب و مبحث كوچكي كه درباره هولوكاست نوشتي،زير پا لگدمال ميكنيم.

سردبير اين نشريه حقيقتاً اين كار را كردو گزتا ويبوركا در تلاش براي بدنام كردن راتايزاك، به ايجاد مزاحمت وارعاب در زندگي و شغل اين مرد پرداخت و در اين راه، پا را فراتر ازغيرقابل تصورترين انتظارات گذاشت. راتايزاك طبق قانون "تكذيب هولوكاست "لهستان كه توسط مجلس اين كشور تحت فشار لابي يهوديان تصويب شده بود، متهمشد. هر چند كه دادگاه سرانجام اتهامات وارد بر وي را مردود اعلام كرد،بدناميها، دروغها و برچسبهايي كه رسانهها به وي نسبت دادند هيچگاه ويرا رها نكردند. سايرين هم كه تحت تاثير حملات رسانهها عليه راتايزاكتحريك شده بودند، دست به دست يكديگر دادند تا او را از سمت تدريسدانشگاهياش بركنار كنند.

* سوءظن شديد، عنصر مهم سياست صهيونيسم

اينمقالهنويس افزود: مدير موزه آشوويتز، وي را "نازي " خطاب ميكرد و "مايكلسوبلمن " (Michael Sobelman) سخنگوي سفارت رژيم صهيونيستي در لهستان،علناً تعجب خود را از اين مسئله ابراز كرد كه "چنين مردي در دانشگاههايلهستان كار ميكند ". "مركز سايمون ويزنتال " (Simon Wiesenthal Center)هم با پيوستن به گروه مخالفان با تدريس راتايزاك، وي را به ضديهود بودنمتهم كرد كه پروفسور، خونسردانه، به اين اتهام چنين پاسخ داد: "امروزه،اتهام ضديهود بودن به سلاحي كاملا بي رحمانه تبديل شده است كه "بنگاهصهيونيسم " (Establishment) بي رحمانه از آن عليه افرادي استفاده ميكندكه مستقلانه فكر ميكنند و جالب اينجاست كه از آن حتي عليه يهودياني مانند"دكتر اسرائيل شاهاك " (Dr. Israel Shahak) هم بهره ميگيرند.

اگرشخصي، طبق حقيقت، از ماهيت تقريباً نژادپرست رژيم صهيونيستي چيزي بنويسد،ضديهود ناميده ميشود. اگر كسي به سايمون ويزنتال و اشتباهاتش در گذشتهاشارهاي كند يا به خاطر گزتا ويبوركا، خشم آقاي "آدام ميشنيك " (AdamMichnik) را برانگيزد، ضديهود ناميده ميشود. اگر كسي چند كلمه حقيقتدرباره "وايزلها " (Wiesels)، "كوزينسكيها " (Kosinskis) يا سايردروغگوهاي استراليايي ضد لهستاني كه اصل و نصب يهودي دارند، بنويسد،ضديهود ناميده ميشود و اين مسئله همينطور ادامه دارد. اين سوءظن شديدبيمارگونه، در واقع، عنصري مهم از صحت سياسي صهيونيسم است. "

بلينگرادامه داد: راتايزاك، مبهوت و حيران از اين درندهخويي و همينطور ادامهحملات و توهينها عليه وي، عنوان كرد: "آنچه بيش از هر چيز ديگري مرا آزارميدهد اين است كه من خود را در ميان جمع كثيري از مورخان ميبينم كه ازفعاليت آنها ممانعت به عمل ميآيد. لطفاً به اين مسئله توجه كنيد: از 45سال قبل تاكنون، تعداد يهوديان كشته شده در اردوگاه "آشوويتز-بيركناو "(Auschwitz-Birkenau) از شش ميليون نفر به يك ميليون نفر كاهش پيدا كردهاست.

اين آمار، اطلاعات رسمي است. حقيقت اين است كه اگر آنها حتييك نفر را كشته باشند، اين يك تراژدي است ولي چگونه است كه بعضي مورخانميتوانند به طور مشروع شمار كشتهشدگان هولوكاست زير سوال ببرند ولي بقيهنميتوانند؟ چگونه است كه برخي ميتوانند تعداد شش ميليون نفر را به كمتراز يك ميليون كاهش دهند و هيچ اتفاق بدي براي آنها نميافتد؟ چگونه است كهبرخي اجازه ندارند اين موضوع را مورد بررسي قرار دهند، هر چند كه اشتباهميكنند ولي ساير مورخان اجازه چنين كاري را دارند؟ "

طبق اينمقاله، راتايزاك كه به اتهام تكذيب هولوكاست از سمت خود به عنوان مدرسدانشگاه اوپول بركنار شده بود، مجبور شد به عنوان يك كارگر سطح پايين بهكار مشغول شود. پيش از بركناري، راتايزاك با يك بي احترامي ديگر نيزروبهرو شد و آن، دريافت اين دستور بود كه به خاطر زير سوال بردن هرجنبهاي از هولوكاست تحت درمان رواني قرار گيرد. يكي از همكارانش به وينصيحت كرد كه تنها گزينه ممكن براي وي، ترك اوپول و تغيير هويتش است.

سيل توهينها و تهمتها آنقدر غير قابل تحمل شد كه همسرش از وي رويگرداند و زندگي مشتركش از هم پاشيد و اين استاد دانشگاه مشهور به دامن فقرو تنگدستي افتاد. هر جا كه وي درخواست كار ميداد، كارفرمايان آنجاتماسهاي تلفني از سوي روزنامهنگاران تندرو دريافت ميكردند كه به آنهااطلاع ميداد متقاضي، منكر هولوكاست است و استخدام وي، براي كار آنهامشكلساز خواهد شد. اين تذكرات كافي بود تا كارفرمايان را متقاعد كندتقاضانامه او را داخل نزديكترين سطل زباله بيندازند.

* آيا حفظ اعتبار دروغين هولوكاست ارزش ذاتي بيشتري نسبت به زندگي يك انسان دارد؟

اينوبلاگنويس افزود: داريوز راتايزاك چند هفته پيش از مرگش، به شبحي از خودحقيقياش تبديل شده بود؛ خانواده، دوستان و همكاران سابقش او را ترك كردهو از وي گريزان بودند. خبر ناراحتكننده مرگ راتايزاك، سازمانهايميهنپرست و سنتگراي لهستان را شوكه كرد و سخنگويان اين سازمانها،بدگويان راتايزاك را به عنوان كساني كه خون مرد بيگناهي بر گردن آنهاست،مورد انتقاد شديد، قرار دادند. مرگ پروفسور راتايزاك براي آنها، يك دوراهياخلاقي جدي درپي داشت: آيا زير سوال بردن هولوكاست، يا تكذيب آن، ارزشذاتي بيشتري نسبت به زندگي يك انسان دارد؟

وي افزود: از نظراخلاقي، كدام يك ارزش ذاتي والاتري دارد؟ حفظ نسخه غالب هولوكاست به هرقيمتي يا نجات زندگي يك فرد كه تنها جرمش شركت در يك تحقيق تاريخي برايكشف حقيقت بود؟ آزاردهنده اين است كه كساني هستند كه حاضرند به هر قيمتيهر نوع تحقيقات مستقلي را كه در مورد واقعه تاريخي صورت ميگيرد كه مورخاناز آن با نام هولوكاست ياد ميكنند، خاموش سازند و اين حقيقتي است كهكساني آن را به تصوير ميكشند كه از آزار و اذيت عمدي و بدخواهانه مرديحمايت كردند كه از حق خدادادي خود براي آزادي تفكر بهره جسته بود. بدگويانراتايزاك كه از خبر مرگ وي رنجيده نشدند، حتي از فوت وي خرسند هم شدند كهنفرت بيحدشان از اين مرد، به هيچوجه رامشدني نبود. يكي از منتقدان وياز روي استهزاء عنوان كرد كه "وي نتوانست بدون همسرش زندگي كند و كاريبهتر از پيشخدمتي رستوران و باربر شبانه پيدا كند.

او دروغ ميگفتو مشكلات رواني داشت. وي هم زندگياش بينوايانه بود و هم مرگش ". اينحقيقت دارد كه بداقباليهاي شخصي و مشكلات رواني براي همه مرگي بينوايانهدر پي خواهد داشت!

وي ادامه داد: علاوه بر اين، نكته اصلي اينماجرا عامدانه ناديده گرفته شد، اين مرد زماني با حقوق و مزاياي عاليمشغول به كار و به شدت مورد احترام بود و "مشكلات روانياش " تا زماني كهتهمتزنان و بدگويان نيش خود را به بدنش فرو نبرده بودند، وجود خارجينداشت.

اين تهمتها و بدگوييها، وي را از درجه انساني خلع ومحكوم كرد، در حالي كه بدخواهانش خرسند و راضي شدند. بهتر است خوانندگاناين مقاله نگاهي اجمالي به نگرشهاي عميق و در عين حال نابغانه پروفسورراتايزاك بيندازند كه ميتوان نمونه آن را در مصاحبهاي ديد كه وي طي آن،ارزيابي خود را از "مورخان از نظر سياسي محق بنگاه صهيونيسم " بدين صورتارائه داد: اينها همان كساني هستند كه عامدانه تاريخ را به ابزاري برايمنافع سياسي كنوني نخبگان حاكم كه هم از نظر اخلاقي و هم عقلاني در سطحپائيني هستند، تبديل كردهاند.

سرانجام آنكه، اينها همان كسانيهستند كه تصميم ميگيرند كدام حقيقت يا چهره تاريخي را ماندگار كنند و درمورد كدام يك، تا پايان عمر سكوت اختيار كنند. البته آنها اين كار را ازجنبه سودمندي سياسي كنوني انجام ميدهند. در نيمه راه همه حقيقتها،تبليغات كمين كرده است. اين، جنون نيست، بلكه روشي است كه منجر به نابوديهوشياري تاريخي، به جدايي از ميراث تاريخي حقيقي لهستان، ميشود كه ملتبدون آن نميتواند، زنده بماند. هر چه باشد، يك ملت از نسلهاي گذشته، حالو آينده شكل ميگيرد.

اگر ما اولين عنصر اين سهگانه را جدا كنيم،كل اين هويت بدون معني آغاز ميشود و در اينجاست كه "خلاقيت " تصحيحگرانسياسي تاريخ، بر همه چيز مقدم و پيشتاز ميگردد. اگر حقايق تاريخي وجوددارد كه مورد بررسي قرار نگرفته، من آنها را بررسي ميكنم، چه كسي خوششبيايد و چه نيايد. اگر مشكلي وجود دارد كه نيازمند گزارش يا تفسير است، مندرمورد آن گزارش ميدهم و آن را تفسير ميكنم؛ صرفنظر از آنچه كه آنهامرا بدان متهم ميكنند، براي مثال به زير پا گذاشتن قانون. به همين دليلمن هدف آساني براي حملات منتقدين هستم. كساني هم كه به سانسورها اهميتينميدهند همينطور هستند (كساني كه قبلاً كمونيست بودند و حالا از نظرسياسي محق هستند). خدا را شكر كه من از آن مورخهايي نيستم كه ضمني وتلويحي بنويسم. يك مورخ، يك نقش مهم و اساسي دارد كه بايد ايفا كند و آنهم دستيابي به حقيقت است. در واقع، حقيقت تنها دوست يك مورخ است. مورخبايد بداند كه حقيقت، رنگ و لعاب ندارد؛ حقيقت هميشه واضح است و يكتا.

* خودكشي، بهانهاي براي مرگ پروفسور

بلينگربا بيان اينكه علت مرگ راتايزاك، خودكشي اعلام شد، نوشت: با اين حال،افراد ظنين، كه احتمالاً دستگيري اخير يكي از آدمكشهاي موساد در لهستانرا مدنظر قرار ميدهند، اين سوال را مطرح ميكنند كه چگونه جسدي كه درمرحله پيشرفته متلاشي شدن بوده، خودرو خود را به يك پاركينگ عمومي منتقل ودر آنجا پارك كرده است؟

پروفسور راتايزاك در مقدمه رساله پيشآگاهخود، مباحث خطرناك، چنين اظهارنظر كرده است: "نوشتن درباره روابطلهستانيها و يهوديان كار خطرناكي است به ويژه براي لهستانيها كه معتقدنداين روابط بايد بر پايه حقيقت برقرار شوند. بنابراين ساده است كه نويسندهدر معرض اتهام مليگرايي، بيگانههراسي و ضديهودي قرار گيرد. پيامدهاي اينمسئله هم اغلب حزنانگيز است، تحريم اجتماعي (هر كسي دوستاني دارد كهمستحق آنهاست) و ورود نامش در فهرست سياه نژادي و انتشاراتي. در پايان هم،مرگ شغلي ". متاسفانه، همانطور كه خود پروفسور هم پيشبيني كرده بود، مرگشغلي وي به نابودي جسمانياش هم انجاميد.

وي در پايان نوشت: پيش ازسرپيچي نابخشودنياش، پروفسور راتايزاك به عنوان يكي از برجستهترينمورخان لهستان شناخته ميشد و بسيار مورد احترام دانشجويان بود. وي همسر ودو فرزند يتيم از خود به جاي گذاشت. مراسم تشيع جنازه وي به طور پنهاني وبدون اطلاع عموم برگزار شد. گفته ميشود نتايج كالبدشكافي وي كه به دستوردادگاه انجام شده، به زودي اعلام ميشود. بر روي سنگ مزار وي چه ميتواننوشت؟ داريوز راتايزاك را بايد به عنوان قرباني سرنوشتي ظالمانه و بيرحمانه به دست افرادي ظالم و بي رحم به خاطر سپرد كه از كتاب وي، مباحثخطرناك، براي زدن ميخ بر تابوت مرگش استفاده كردند. در روزي كه داريوزراتايزاك از دنيا رفت، آزادي بيان در لهستان هم با وي مرد.

[/JUSTIFY]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]