پس از نوشتن متنی راجع به “موانع شکل گیری علم بومیاجتماعی در ایران”، تعدادی از دوستان ضمن انتقاداتشان یادآور شدند که لازماست تا نگارنده منظور خود را از “علم بومی اجتماعی” به صورت روشنتر بیانکند تا سپس بتوان در باب امکان، امتناع و اقتضائات احتمالی شکلگیری آن بهبحث پرداخت. این متن با چنین هدفی ( ارائۀ تعریفی -هر چند ناقص- از علمبومی اجتماعی) نگاشته شده است.



الف: تعاریف مقدماتی

بهنظر می رسد لازم است پیش از پرداختن به بحث اصلی، به دو مفهوم که در ادامهاز آنها به عنوان کلید واژه های تعریف مفهوم “علم بومی اجتماعی” استفادهمی شود، اشاره کنیم:

1- عقلانیت ابزاری: خود وبر، در تعریف"عقلانیت ابزاری" میگوید: “زمانی که هدف، وسیله و پیامدهای فرعی همگی بهحساب آمده و سنجیده شوند، به طرزی عقلانی به سوی نظامی از اهدف خاص مجزامتمایل میشوند. این نوع کنش، متضمن ملاحظات عقلانی در مورد وسایل بدیل نیلبه هدف، و نیز متضمن ملاحظاتی عقلانی در مورد مناسبات هدف با پیامدهایاحتمالی به کار بردن هر وسیلۀ معین، و بالاخره متضمن ملاحظات عقلانی درمورد اهمیت نسبی هدفهای احتمالی مختلف میباشد.” (وبر1947:117 به نقل ازکرایب 1382، 100). کرایب در تعریف این مفهوم از دید وبر می گوید: “ اینمفهوم متضمن رابطه ای روشن و دقیق میان وسیله و هدف است، هر مرحله ضرورتاً منتهی به مرحلۀ بعدی میگردد تا آن که هدف مورد نظر فرا رسد.” (کرایب1382، 101) شبیه به چنین تعریفی را ریمون آرون ارائه میکند: “ فاعل کنشهدفی روشن را در نظر دارد و همۀ وسائل را برای رسیدن به آن با هم به کارمیگیرد.” (آرون 1381، 566) و کوزر هم به عنصر انتخاب معقولانۀ اهداف ووسایل در دسترسی به هدف به عنوان عنصر محوری در تعریف عقلانیت ابزاریاشاره میکند (کوزر1382، 300).

چنانکه از مرور این تعاریف بر می آید، عناصر اصلی در تعریف “عقلانیت ابزاری” (یا عقلانیت معطوف به هدف) عبارتند از:

1. محاسبۀ عقلانی رابطۀ هدف های برگزیده شده و وسایل دستیابی به آنها (کارآیی وسایل)

2. محاسبۀ عقلانی برای شناخت کلیۀ وسایل ممکن برای دستیابی به هدف

3.پیامدهای احتمالی استفاده از هر کدام از وسایل

4.اهمیت نسبی هر کدام از اهداف در مقایسه با اهداف دیگر (سلسله مراتب اهداف)

5. پیش بینی مراحل مختلف و متواتر فرآیند رسیدن به هدف

6. دست زدن به انتخاب کارآترین وسایل برای دستیابی به هدف



2- "جامعه شناسی نظری" و "جامعه شناسی کاربردی":

جامعه شناسی نظری (محض) به شاخه ای از جامعه شناسی اطلاق میشود که هدف از آن نظریه پردازی دربارۀ پدیده ها و وقایع اجتماعی است.

درمقابل جامعه شناسی کاربردی (Applied Sociology) شاخه ای از جامعه شناسیاست که با استعانت از نظریه ها، اصول و روش های تحقیق جامعه شناسی بهتحلیل و بررسی مسائل عدیدۀ اجتماعی و پیشنهاد برای حل آن مسائل میپردازد(فریتز1989 به نقل از محسنی تبریزی جزوۀ درسی).



ب: تعریف “علم بومی اجتماعی”

باتوجه به مقدمات فوق، میتوان "علم بومی اجتماعی" را چنین تعریف کرد: “نوعیفرآیند فکری مبتنی بر منطق عقلانیت ابزاری که هدف آن حل مسائل اجتماعیجامعه ای خاص و مسائل محدود به چهارچوب زمانی و مکانی خاص است به گونه ایکه کمترین هزینه، بیشترین میزان دستیابی به هدف و کمترین پیامدهایناخواستۀ منفی جانبی را به دنبال داشته باشد.”

اینک سؤال این استکه ابزار رسیدن به هدف فوق (حل مسائل اجتماعی جامعه ای خاص) چیست؟ پاسخ ازدید نگارنده، "نظریه های جامعه شناختی" است.

در جریان تلاش براییافتن نظریه ای که با شرایط خاص زمانی، مکانی و ماهوی مسألۀ اجتماعیرخداده مطابقت داشته باشد و مسأله بتواند به عنوان شرط وقوع آن قلمدادشود، سه حالت متصور است:

حالت اول: استفاده از نظریات آماده: اگردر بین نظریات جامعه شناختی موجود، نظریه ای یافت شود که مسألۀ اجتماعی مارا مورد توجه قرار داده و مسألۀ اجتماعی مورد نظر بتواند شرط وقوع آننظریه قلمداد شود. در این حالت ما میتوانیم به صورت فرآیندی قیاسی، ازنظریۀ فوق برای توصیف، تبیین و پیش بینی مسألۀ اجتماعی خود استفاده کرده وبه حل آن دست بزنیم. به عنوان مثال می توان به استفادۀ دکتر رفیع پور ازنظریۀ آنومی مرتون برای تبیین پدیدۀ آنومی در شهر تهران اشاره کرد (رفیعپور1378).

حالت دوم: ترکیب نظریات موجود: گاهی در بین نظریاتموجود، یک نظریه که بتواند به تنهایی مسألۀ مورد نظر ما را توصیف یا تبییننماید یافت نمیشود. بلکه میتوان با ترکیب (Combination) هوشمندانۀ چندنظریۀ جامعه شناختی مختلف که از پیش توسط نظریه پردازان دیگری مطرح شدهاند (با رعایت قواعدی) مسألۀ مورد نظر را توصیف و تبیین کرد و در جستجویحل آن برآمد.

حالت سوم: نظریه پردازی: امکان دارد پس از جست و جویفراوان و نظام مند در بین نظریات جامعه شناختی که تا کنون ساخته و پرداختهشده اند، نتوانیم به نظریه یا نظریاتی دست پیدا کنیم که بتواند به شناخت وحل مسألۀ اجتماعی مورد نظر ما بینجامد. در این صورت، به نظر میرسد چاره اینمی ماند جز اینکه به تولید نظریه یا نظریات جامعه شناختی دست بزنیم که مارا در حل مسألۀ مورد نظر یاری نمایند. این گونه نظریه پردازی را میتوان بهصورت استقرائی و از طریق روشهایی مانند Grounded Theory (نظریه پردازیزمینی) به انجام رساند.

این گونه نظریه پردازی به ما این امکان رامیدهد تا به نظریاتی جامعه شناختی دست پیدا کنیم که با شرایط زمانی ومکانی مسألۀ مورد بررسی ما همخوانی دارند و توانایی تبیین رابطۀ بینمتغیرهای موجود در مسأله را دارا هستند.

به عقیدۀ نگارنده، هر کداماز راههای فوق طی شده و تلاش برای حل مسألۀ اجتماعی صورت پذیرد، در واقعنوعی “علم اجتماعی بومی” به وجود آمده است.

فرآیند فوق به نظرنگارنده مطابق با ماهیت انباشتی علم (و علم اجتماعی به طور اخص) بوده و درتاریخ اندیشۀ اجتماعی غرب در حد آگاهی ناچیز نگارنده، نیز همین روال حاکمبوده است.

ضمنا ً دربارۀ رابطۀ بین “علم بومی” و تقسیمبندی رایج“جامعه شناسی کاربردی”/”جامعه شناسی نظری” باید گفت که علم اجتماعی بومیشاخه ای از علم اجتماعی است که علیرغم "مسأله محور" بودن، زیرمجموعۀ"جامعه شناسی کاربردی" (Applied Sociology) محسوب نشده بلکه حوزه ای بینگرایشی است که در مراحلی زیر مجموعۀ جامعه شناسی کاربردی و در مراحلی همشاخه ای از جامعه شناسی نظری است.



ج: نتیجه گیری و جمع بندی

به عنوان جمعبندی میتوان گفت که از دید نگارنده “علم اجتماعی بومی” دارای دو فاز جدا از هم اما وابسته به یکدیگر است:

فازاول: فاز نظری= شامل دو مرحلۀ بررسی ادبیات نظری موجود در زمینۀ مسألۀمورد بررسی و در صورت اثبات عدم کفایت ادبیات نظری مرحلۀ نظریه پردازیمسأله محور از طریق فرآیند استقرائی (مثلا ًبا روش هایی نظیر گروندد تئوری)

فاز دوم: فاز عملی = به کار بردن نظریاتی که از فاز اول به دست آمده است جهت حل مسألۀ اجتماعی مورد نظر طی مراحل مختلف



منابع:

آرون، ریمون (1381)، مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی، ترجمۀ باقر پرهام، تهران، اتشارات علمی و فرهنگی.