نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

موضوع: زندگينامه و بيوگرافي نادر شاه افشار

  1. #1
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    زندگينامه و بيوگرافي نادر شاه افشار

    نادر شاه افشار از ايل افشار بود او از مشهورترينپادشاهان ايران بعد از اسلام است ، ابتدا نادر قلي يا ندرقلي ناميده مي شدموقعي كه افغانها و روس ها و عثماني ها از اطراف بايران دست انداخته بودندو مملكت در نهايت هرج و مرج بود يكعده سوار با خود همراه كرد و به طهماسبصفوي كه كين پدر برخواسته بود همراه شد فتنه هاي داخلي را خواباند افغانهارا هم بيرون ريخت ، شاه طهماسب صفوي از شهرت و اعتبار نادر در بين مردمدچار رشك و حسادت گشت و براي نشان دادن قدرت خود با لشكري بزرگ به سويعثماني تاخت و در آن جنگ هزاران سرباز ايراني را در جنگ چالدران بدليل عدمتوانايي به كشتن داد و خود از ميدان جنگ گريخت نادر با سپاهي اندك و خستهاز كارزار از مشرق به سوي مغرب ايران تاخت و تا قلب كشور عثماني پيش رفت وسرزمينهاي بسياري را به خاك ايران افزود و از آنجا به قفقاز تحت اشغال روسها رفت كه با كمال تعجب ديد روسها خود پيش از روبرو شدن با او پا به فرارگذاشته اند در مسير بر گشت در سال 1148 در دشت مغان در مجلس ريش سفيدانايران از فرماندهي ارتش استعفا نمود و دليلش اعمال پس پرده خاندان صفويبود . و خود عازم مشهد شد در نزديكي زنجان سواراني نزدش آمدند و خبرآوردند كه مجلس به لياقت شما ايمان دارد و در اين شراط بهتر است نادرهمچنان ارتش دار ايران باقي بماند و كمر بند پادشاهي را بر كمرش بستند .او سه بار به هند اخطار نمود كه افسران اشرف افغان را كه حدودا 800 نفربودند و در قتل عام مردم ايران نقش داشتند را به ايران تحويل دهد كه در پيعدم تحويل آنها سپاه ايران از رود سند گذشتند و هندوستان را تسخير نمود ند800 متجاوز افغان را در بازار دهلي به دار زدند و بازگشتند و نادر شاهحكومت محمد گوركاني را به او بخشيد و گفت ما متجاوز نيستيم اما از حق مردمخويش نيز نخواهيم گذشت محمد گوركاني بخاطر اين همه جوانمردي نادر از اوخواست هديه اي از او بخواهد و نادر قبول نكرد و در پي اسرار او گفت جوانانايران به كتاب نيازمندند سالها حضور اجنبي تاريخ مكتوب ما را منهدم نمودهاست محمد گوركاني متعجب شد او علاوه بر كتابها جواهرات بسياري به نادرهديه نمود كه بسياري از آن جواهرات اكنون پشتوانه پول ملي ايرا ن در بانكمركزي است . 12 سال سطنت نمود و در سال 1160 بوسيله عده اي خائن كشته شد. نكته قابل ذكر آنست كه او از 15 سالگي تا 25 سالگي بهمراه مادرش دربردگي ازبكان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اردوگاه ازبكان گريخت و پس ازآن با جوانان آزاديخواهي همپيمان شد .

    نادر شاه افشار در حال حاضريكي از دو پادشاه محبوب گذشتگان ايران است نام او و كورش هخامنشي دلايرانيان را گرم و به شوق مي آورد . انديشمند ميهن پرست كشورمان(( اردبزرگ )) در مورد نادر شاه افشار مي گويد : او توانست از خراب آبادي كهدشمنان برايمان ساخته بودند كشوري باشكوه بسازد نام او هميشه برايايرانيان آشنا و دوست داشتني خواهد بود .





    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    در اينجا گزيده اي از سخنان نادر شاه افشار پادشاه ايران زمين را تقديم مي كنم :


    نادر شاه افشار : ميدان جنگ مي تواند ميدان دوستي نيز باشد اگر نيروهاي دو طرف ميدان به حقوق خويش اكتفا كنند .

    نادر شاه افشار : سكوت شمشيري بوده است كه من هميشه از آن بهره جسته ام .

    نادر شاه افشار : تمام وجودم را براي سرفرازي ميهن بخشيدم به اين اميد كه افتخاري ابدي براي كشورم كسب كنم .

    نادرشاه افشار : بايد راهي جست در تاريكي شبهاي عصيان زده سرزمينم هميشه بهدنبال نوري بودم نوري براي رهايي سرزمينم از چنگال اجنبيان ، چه بلايدهشتناكي است كه ببيني همه جان و مال و ناموست در اختيار اجنبي قرار گرفتهو دستانت بسته است نمي تواني كاري كني اما همه وجودت براي رهايي درتكاپوست تو مي تواني اين تنها نيروي است كه از اعماق و جودت فرياد مي زندتو مي تواني جراحت ها را التيام بخشي و اينگونه بود كه پا بر ركاب اسبنهادم به اميد سرفرازي ملتي بزرگ .

    نادر شاه افشار : از دشمن بزرگنبايد ترسيد اما بايد از صوفي منشي جوانان واهمه داشت . جواني كه ازآرمانهاي بزرگ فاصله گرفت نه تنها كمك جامعه نيست بلكه باري به دوشهموطنانش است.

    نادر شاه افشار : اگر جانبازي جوانان ايران نباشد نيروي دهها نادر هم به جاي نخواهد رسيد .

    نادرشاه افشار : خردمندان و دانشمندان سرزمينم ، آزادي اراضي كشور با سپاه منو تربيت نسلهاي آينده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهي بخشد ديگر نيازيبه شمشير نادرها نخواهد بود .


    نادر شاه افشار : وقتي پا درركاب اسب مي نهي بر بال تاريخ سوار شده اي شمشير و عمل تو ماندگار مي شودچون هزاران فرزند به دنيا نيامده اين سرزمين آزادي اشان را از بازوان وانديشه ما مي خواهند . پس با عمل خود مي آموزانيم كه پدرانشان نسبت بهآينده آنان بي تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادي اشان را به هيچقيمت و بهايي نفروشند .

    نادر شاه افشار : هر سربازي كه بر زمين ميافتد و روح اش به آسمان پر مي كشد نادر مي ميرد و به گور سياه مي رود نادربه آسمان نمي رود نادر آسمان را براي سربازانش مي خواهد و خود بدبختي وسياهي را ، او همه اين فشارها را براي ظهور ايران بزرگ به جان مي خردپيشرفت و اقتدار ايران تنها عاملي است كه فرياد حمله را از گلوي غمگينمبدر مي آورد و مرا بي مهابا به قلب سپاه دشمن مي راند ...

    نادر شاه افشار : شاهنامه فردوسي خردمند ، راهنماي من در طول زندگي بوده است .

    نادرشاه افشار : فتح هند افتخاري نبود براي من دستگيري متجاوزين و سرسپردگانيمهم بود كه بيست سال كشورم را ويران ساخته و جنايت و غارت را در حد كمالبر مردم سرزمينم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطين اروپا را بهبردگي مي گرفتم . كه آنهم از جوانمردي و خوي ايراني من بدور بود .

    نادرشاه افشار : كمربند سلطنت ، نشان نوكري براي سرزمينم است نادرها بسيارآمده اند و باز خواهند آمد اما ايران و ايراني بايد هميشه در بزرگي وسروري باشد اين آرزوي همه عمرم بوده است .

    نادر شاه افشار : هنگاميكه برخواستم از ايران ويرانه اي ساخته بودند و از مردم كشورم بردگاني زبون، سپاه من نشان بزرگي و رشادت ايرانيان در طول تاريخ بوده است سپاهي كهتنها به دنبال حفظ كشور و امنيت آن است .

    نادر شاه افشار : لحظه پيروزي براي من از آن جهت شيرين است كه پيران ، زنان و كودكان كشورم را در آرامش و شادان ببينم .

    نادر شاه افشار : براي اراضي كشورم هيچ وقت گفتگو نمي كنم بلكه آن را با قدرت فرزندان كشورم به دست مي آورم .

    نادر شاه افشار : گاهي سكوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهاي خودش نيز به عقب مي نشاند .

    نادرشاه افشار :كيست كه نداند مردان بزرگ از درون كاخهاي فرو ريخته به قصدانتقام بيرون مي آيند انتقام از خراب كننده و نداي از درونم مي گفت برخيزايران تو را فراخوانده است و برخواستم .

    برگرفته از : وب سايت نادر شاه افشار

  2. #2
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: زندگينامه و بيوگرافي نادر شاه افشار

    نادر شاه افشار
    نوشته اند: زماني كه نادر شاه افشار عزم تسخير هندوستان داشته در راه كودكي را ديد كه به مكتب مي رفت. از او پرسيد: پسر جان چه مي خواني؟
    قرآن.
    - از كجاي قرآن؟
    - انا فتحنا....
    نادر از پاسخ او بسيار خرسند شد و از شنيدن آيه فتح فال پيروزي زد. سپس يك سكه زر به پسر داد. او نگرفت.
    نادر گفت: چرا نمي گيري؟
    گفت:مادرم مرا مي زند مي گويد تو اين پول را دزديده اي.
    نادر گفت:به او بگو نادر داده است. پسر گفت:-مادرم باور نمي كند.
    مي گويد: نادر مردي سخي است او اگر به تو پول ميداد يك سكه نمي داد. زياد مي داد.حرف او بر دل نادر نشست. يك مشت پول زر در دامن او ريخت و به راه افتاد.
    از قضا در آن سفر چنانكه مشهور تاريخ است همان گونه كه فال نيك زده بود بر حريف خويش- محمد شاه گوركاني- پيروز شد.

  3. #3
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: زندگينامه و بيوگرافي نادر شاه افشار

    پیشنهاد فرمانروای روسیه به نادرشاه افشار
    فرمانروای روسیه برای نادر شاه افشار پیام فرستاد در صورتی که پادشاه ایران بخواهد می تواند برای فتح هند کمک های بسیاری به ایران بنماید منوط بر این که به او کمک کند تا روسیه خاور اروپا را متصرف شود .
    این در حالی بود که فرمانروای روسیه می دانست ارتش ایران نیرومند ترین ارتش آن روز جهان است اما از آنجایی که برایش فتح اروپای خاوری یک آرزو بود این پیشنهاد را برای فرمانروای ایران فرستاد .

    نادر برایش نامه ایی نوشت که پس از سلام چنین بود .
    ما برای کشور گشایی به هند نخواهیم رفت . آنچه ما می خواهیم محاکمه ۸۰۰ خونخواریست که بیست سال به ایران ستم کرده اند ، برای این کار نیازی به کمک شما نیست . در ضمن ما ایرانیان نیاز به خانه و کاشانه مردم دیگر کشورها نداریم .

    پاسخ نادرشاه افشار گویای این حقیقت است که او برای آرمان های بزرگش چشم کمک از جایی جز مردم ایران را نداشت و بگفته ارد بزرگ متفکر برجسته کشورمان : مردان پیشآهنگ ، راه را با داشته های میهنی خویش باز می کنند و نه کمک اجنبی .

    خوی تجاوز گری روس ها در طول تاریخ همواره همانند دولتهای انگلیس و فرانسه دیده می شود که این سه مورد در تمام دودمانهای ایران باید مورد توجه قرار گیرد .

  4. #4
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: زندگينامه و بيوگرافي نادر شاه افشار

    نادر شاه افشار
    آغاز کار

    نادر پسر پوستين دوزي از قبيله افشار بود و در سال 1100 هجري در نزديکي شهر درگز بدنيا آمد.هفده ساله بود که با مادرش به دست ازبکان گرفتار شد و پس از آنکه مادر او در اسيري مرد نادر به خراسان گريخت.

    دراين هنگام افغانان بر ايران چيره شده بودند و ملک محمود سيستاني که خود را از بازماندگان صفاريان مي شمرد در خراسان سر به شورش برداشته بود. نادر به خدمت او درآمد و دليري ها کرد تا آنجا که به سرداري سپاه او رسيد. اما پس از چندي ميان او و ملک محمود برهم خورد و نادر در خراسان به سرکشي پرداخت.

    شاه تهماسب صفوي که در اين روزگار براي دفع آشوب افغانان در پي يار و ياوري مي گشت چون آوازه دلاوري هاي نادر را شنيد او را به خدمت خود خواند تا اين زمان سردار سپاه شاه تهماسب فتحعلي خان قاجار بود. اما نادر که او را سد راه پيشرفت خود مي دانست با موافقت شاه تهماسب ترتيبي داد که فتحعلي خان کُشته شد و نادر به سرداري سپاه رسيد.

    پس همراه شاه تهماسب به مشهد تاخت و آن شهر را از چنگ ملک محمود سيستاني بيرون آورد و شاه تهماسب او را «تهماسب قلي خان» لقب داد. کمکم قدرت او به جايي رسيد که حکومت خراسان و مازندران و سيستان و کرمان از جانب شاه به او سپرده شد.
    سرکوبي افغانان

    اشرف افغان که از پيشرفت هاي نادر سخت هراسيده بود لشکري فراهم آورد و به جنگ او شتافت. در مهماندوست دامغان ميان سپاه نادر و اشرف جنگي در گرفت و افغانان چنان شکست يافتند که دو روزه خود را به تهران رساندند، و از آنجا شتابان به اصفهان گريختند تا سپاه بيشتري فراهم کنند.

    نادر تهماسب را در تهران گذاشت و خود در پي افغانان به سوي اصفهان تاخت. در مورچه خورت که نزديک اصفهان است جنگي ديگر ميان سپاه نادر و افغانان در گرفت و اشرف افغان چنان شکست خورد که اصفهان را گذاشت و به سوي شيراز گريخت. شاه تهماسب که از دنبال مي آمد به اصفهان رسيد و مردم شهر از او پيشباز کردند. نادر افغانان را دنبال کرد و در زرقان فارس ايشان را يکسره شکست داد و افغانان که پا به گريزگذاشته بودند در سر راه بيشتر کشته شدند و مردند و اشرف افغان هم در بلوچستان کشته شد. شورش افغان که نزديک بود کشور ايران را برباد دهد پس از هفت سال فرو نشست.
    خلع شاه تهماسب

    نادر چون از جانب افغانان آسوده خاطر شد رو به عثمانيان آورد و ايشان را در نزديکي همدان شکست داد و شهرهاي آذربايجان را پس گرفت.

    در اين حال شنيد که باز افغانان در خراسان فتنه اي برپا کرده اند. پس به مشرق روي آورد و آن شورش را فرو نشانيد. اما در اين ميان شاه تهماسب که مي خواست خود نيز هنري نشان بدهد به جنگ عثمانيان رفت و شکست خورد و ولايت هاي شمال رود ارس و قسمتي از مغرب ايران را به ايشان واگذاشت.

    نادر چون از اين خبر آگاه گشت سفيري پيش سلطان عثماني فرستاد و اعلام کرد که اين معاهده بي اعتبار است. سپس به اصفهان رفت و شاه تهماسب را ازشاهي برداشت واو را به خراسان فرستاد و پسر چند ماههاش را به نام شاه عباس سوم برتخت نشانيد، و خود کار کشور و لشکر را در دست گرفت.
    شکست عثمانيان

    آنگاه نادر به جنگ عثمانيان رفت و بغداد را محاصره کرد. در اين جنگ نادر سخت شکست يافت و به همدان برگشت. اما آن سردار دلاور خود را نباخت و باز به تدارک سپاه پرداخت. سه ماه بعد از آن نادر باز به جنگ عثمانيان رفت و اين بار ايشان را شکست سخت داد و سردار عثماني که «توپال عثمان پاشا» نام داشت در جنگ کُشته شد و آخر قرار براين گذاشتند که مرز ايران و عثماني مانند مرز اين دو کشور پيش از شورش افغانان باشد.

    بار ديگر سلطان عثماني سرداري را با هشتاد هزار سپاهي به جنگ ايرانيان فرستاد نادر نيز به سوي ارمنستان و گرجستان شتافت و اگرچه شماره سپاهيان او بسيار کمتر بود عثمانيان را شکست داد. سردار ايشان کشته شد و شهرهاي قارص و ايروان و حوالي آن باز زير فرمان ايرانيان درآمد. روسيان که تا اين زمان شهرستان هاي کناره درياي خزر را گرفته بودند چون چنين سردار و پيشواي بزرگي در ايران ديدند آن شهرستان ها را رها کردند و به کشور خود باز گشتند.
    سلطنت نادرشاه

    چون همه دشمنان داخلي و خارجي ايران از ميان رفتند نادر در نوروز سال 1148 همه بزرگان ايران را در دشت موغان گرد آورد و از ايشان خواست که براي خود شاهي انتخاب کنند تا او بتواند به استراحت بپردازد. همه بزرگان از او خواستند که سلطنت را قبول کند و گفتند که جز او کسي را که لايق چنين مقامي باشد نمي شناسند. نادر با شرايطي پيشنهاد ايشان را پذيرفت و در همانجا تاج شاهي بر سرگذاشت و خود را نادر شاه خواند.
    فتح هند

    سپس نادر شاه به عزم تسخير قندهار به مشرق ايران رفت و چون شورشيان افغاني و ازبک از راه قندهار به دربار هند مي رفتند به محمد شاه گورکاني پادشاه هند پيغام داد که بايد اين باغيان را به او تسليم کند. شاه هند جوابي به اين خواهش نداد و نادرشاه پس از فتح قندهار ناچار سپاهيان خود را به سوي آن کشور راند و پس از جنگ سختي که در دشت "کرنال" روي داد سپاهيان هند شکست يافتند.

    نادرشاه پايتخت هندوستان را که دهلي بود گرفت و محمد شاه تسليم شد. اما نادر شاه او را همچنان به سلطنت هندوستان باقي گذاشت و با پيشکش هاي گرانبهايي که از شاه و بزرگان هند گرفته بود به ايران برگشت. از جمله اين هديه ها يکي الماس کوه نور بود که بزرگترين الماس جهان شمرده مي شود، و اکنون در ايران نيست. ديگر تخت طاوس و الماس درياي نور که هنوز در خزاين سلطنتي ايران ضبط است.
    پايان کار نادر

    نادر پس از فتح هندوستان در سراسر جهان شهرت يافت و در شمار بزرگترين کشورگشايان جهان قرار گرفت. اما از آن پس خوي او دگرگون شد و به بدرفتاري و ستمکاري پرداخت و پسر خود رضاقلي ميرزا را کور کرد.

    آخر سرداران و سپاهيان از سختگيري و ستم او بجان آمدند و در نزديک قوچان او را کُشتند و از دست ظلم آن پادشاه بزرگ که درآغاز کار ايران را از جنگ بيگانگان رهايي بخشيده بود آسوده شدند. قتل نادرشاه در سال 1160 روي داد.
    پس از مرگ نادرشاه

    پس از مرگ نادر جانشينانش باهم به زد و خورد پرداختند و کار هيچيک رونقي نگرفت. يکي از نوادگان نادر که شاهرخ نام داشت و به دست دشمنان کور شده بود تا پنجاه سال بعد تنها در خراسان سلطنت مي کرد. اما در قسمت هاي ديگر ايران سرداران به خودسري و سرکشي و نزاع باهم مشغول شدند سرانجام يکي از ايشان که کريم خان نام داشت و از طايفه زند بود برديگران پيروز شد و قسمت عمده ايران جز خراسان به فرمان او درآمد.

    پايتخت نادرشاه شهر مشهد بود و بعضي از قسمت هاي مزار مقدس امام رضا عليه السلام درآن شهر در زمان او و به فرمان وي تعمير شده است.

  5. #5
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: زندگينامه و بيوگرافي نادر شاه افشار

    نادر شاه افشار

    در نوشتار ستارخان خوانديم كه ستارخان چگونه از دلاوري هاي نادر قلي شاه افشار سخن مي گويد و او را به دشمنان معرفي مي كند وقتي كه صحبت از پطر مي شود . اينك گوشه اي از زندگاني نادر شاه افشار را در زير مي خوانيم :

    نادر شاه افشار از ایل افشار بود او از مشهورترین پادشاهان ایران بعد از اسلام است ، ابتدا نادر قلی یا ندرقلی نامیده می شد موقعی که افغانها و روس ها و عثمانی ها از اطراف بایران دست انداخته بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود یکعده سوار با خود همراه کرد و به طهماسب صفوی که کین پدر برخواسته بود همراه شد فتنه های داخلی را خواباند افغانها را هم بیرون ریخت ، شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادر در بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی عثمانی تاخت و در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در جنگ چالدران بدلیل عدم توانایی به کشتن داد و خود از میدان جنگ گریخت نادر با سپاهی اندک و خسته از کارزار از مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب کشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای بسیاری را به خاک ایران افزود و از آنجا به قفقاز تحت اشغال روس ها رفت که با کمال تعجب دید روسها خود پیش از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته اند در مسیر بر گشت در سال 1148 در دشت مغان در مجلس ریش سفیدان ایران از فرماندهی ارتش استعفا نمود و دلیلش اعمال پس پرده خاندان صفوی بود . و خود عازم مشهد شد در نزدیکی زنجان سوارانی نزدش آمدند و خبر آوردند که مجلس به لیاقت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است نادر همچنان ارتش دار ایران باقی بماند و کمر بند پادشاهی را بر کمرش بستند . او سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان را که حدودا 800 نفر بودند و در قتل عام مردم ایران نقش داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشتند و هندوستان را تسخیر نمود ند 800 متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند و نادر شاه حکومت محمد گورکانی را به او بخشید و گفت ما متجاوز نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت محمد گورکانی بخاطر این همه جوانمردی نادر از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی اسرار او گفت جوانان ایران به کتاب نیازمندند سالها حضور اجنبی تاریخ مکتوب ما را منهدم نموده است محمد گورکانی متعجب شد او علاوه بر کتابها جواهرات بسیاری به نادر هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون پشتوانه پول ملی ایرا ن در بانک مرکزی است . 12 سال سطنت نمود و در سال 1160 بوسیله عده ای خائن کشته شد . نکته قابل ذکر آنست که او از 15 سالگی تا 25 سالگی بهمراه مادرش در بردگی ازبکان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اردوگاه ازبکان گریخت و پس از آن با جوانان آزادیخواهی همپیمان شد …

    در اینجا گزیده ای از سخنان نادر شاه افشار پادشاه ایران زمین را تقدیم می کنيم :

    نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .

    نادر شاه افشار : سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام .

    نادر شاه افشار : تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم .

    نادر شاه افشار : باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .

    نادر شاه افشار : از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است.

    نادر شاه افشار : اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید .

    نادر شاه افشار : خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .

    نادر شاه افشار : وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .

    نادر شاه افشار : هر سربازی که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند …

    نادر شاه افشار : شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .

    نادر شاه افشار : فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود .

    نادر شاه افشار : کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است .

    نادر شاه افشار : هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ کشور و امنیت آن است .

    نادر شاه افشار : لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .

    نادر شاه افشار : برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم .

    نادر شاه افشار : گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند .

    نادر شاه افشار :کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم .
    منبع:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  6. #6
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: زندگينامه و بيوگرافي نادر شاه افشار

    جنگ نادر شاه افشار با اشرف افغان در مهماندوست دامغان
    نادر قلی در خراسان قریب هشت هزار نفر تجهیر و به معیت طهماسب میرزا برای قلع و قمع اشرف افغان حرکت کرد و از آن طرف ، اشرف افغان ، که با کشتن محمود خود را پادشاه خوانده بود ، وقتی اطلاع یافت تصمیم گرفت پیش از اینکه قوای نادر قویتر شود به سوی خراسان برود. این دو نیرو در دهکده «مهماندوست» دامغان در ماه ربیع الاول 1142 هجری قمری تلاقی کردند. شمار سپاهیان نادر از سواره و پیاده قریب سی هزار نفر ، و سپاهیان اشرف افغان نیز در همین حدود بود.

    بامداد روز شنبه ششم ربیع الاول سال 1142 هجری قمری ارتش آنروز ایران در سه ستون به شرح زیر مستقر شد:

    1 ـ در پهلوی راست جبهه به فرماندهی گرجی خان ، پیاده

    2 ـ در پهلوی چپ جبهه به فرماندهی سردار علی خان ابدالی ، پیاده

    3 ـ در مرکز جبهه به فرماندهی حاجی خان بیک

    و خود نادر فرماندهی توپخانه و سواره نظام را به عهده داشت و به سپاهیان ایران دستور داد که بدون اجازه فرماندهی ارتش از جای خود حرکت نکنند و پیشدستی ننمایند. بعداز ظهر روز ششم ربیع الاول نیروی افغان حمله کرد و سواره نظام آنها به ستون پیاده ایران ، که در مرکز جبهه بود ، تاخت آورد و سرگرم کشتار شد. (باید دانست محل جنگ ، مهماندوستی که اکنون در سر راه دامغان به شاهرود می باشد نیست ، بلکه با فاصله 6 کیلومتر به طرف شمال دره طزره بوده که خرابه های آن هنوز هست و مردم «کهنه مهماندوست» می گویند»

    نادر فرمان داد سواره نظام از جای خود درآمدند و با افغانها درآویختند و حمله سواره نظام افغانی را دفع کردند. مجدداً افغانها به سه ستون درآمده ، سخت حمله کردند. کشتار زیاد شد و در دره «طزره» کشتگان بسیاری روی هم توده شد. منظره میدان جنگ بسیار وحشتناک و مرگبار بود. بیشتر سواره نظام افغانی ، که بهترین جنگجویان بودند ، کشته شدند. اشرف افغان برای آخرین بار با تمام سواره و پیاده خود حمله دیوانه واری کرد و توپخانه نادری به سختی ستونهای مهاجم را زیر باران گلوله گرفت ، با این وصف افغانها پیش می آمدند. نادر تبرزین به دست ، فرمان داد که شیپور حمله سواره نظام را زدند و سواران از پهلوی راست دشمن و بالای دره طزره حمله هولناکی کردند ، و به نیروی پیاده نیز از مرکز فرماندهی ، فرمان یورش داد و توپخانه از بالای تپه های میدان جنگ دشمن را زیر باران گلوله گرفت.

    توپخانه افغانها بر اثر حمله سواره نظام نادری آسیب دید و خاموش شد. نیروی نادری از هر سو به دشمن فشار آورد و خود نادر به درون آبادی مهماندوست دامغان درآمد و با چهار گلوله توپ دیوار قلعه مهماندوست را خراب کرد تا پیادگان از پشت به دشمن حمله کنند. اشرف افغان از بالای تپه های غربی میدان جنگ را تماشا می کرد. چون کار سپاهیانش را سخت دید توپخانه و اردوگاه خود را گذاشت و عقب نشست و تا شامگاه نیروی افغانها در جنگ و گریز بودند. چون هوا تاریک شد جنگ به پایان رسید. سرانجام اشرف افغان توانست ده هزار نفر از سپاهیان خود را که پراکنده و پریشان بودند گرد آورده و به سوی تهران قرار کند. کشته های هر دو سپاه بسیار زیاد بودند ، چنان که در جاهایی چندین تن پیاده و سواره روی هم ریخته بودند و بیش از نیمی از جوانان افغانی با گروهی از افسران آنها کشته شدند. این پیروزی برای نادر فوق العاده گران تمام شد ، ولی در نتیجه با نبوغ خود و جانفشانی جوانان ایرانی چیرگی یافت. سپس نادر از آنجا حرکت کرد و روز دوشنبه نهم ربیع الاول به شهر دامغان آمد ، دو روز توقف کرد و بعد رهسپار سمنان گردید.
    منبع: کتاب سیمای استان سمنان

  7. #7
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: زندگينامه و بيوگرافي نادر شاه افشار



    مختصری از زندگینامه نادر شاه افشار ( ناپلئون ایران )
    پادشاه دلاور و میهن پرست ایران

    نادر شاه افشار از ایل افشار بود و از مشهورترین پادشاهان ایران بعد از اسلام می باشد ، ابتدا نادر قلی یا ندرقلی نامیده می شد موقعی که افغانها و روس ها و عثمانی ها از اطراف بایران دست انداخته بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود یک عده سوار با خود همراه کرد و به طهماسب صفوی که کین پدر برخواسته بود همراه شد فتنه های داخلی را خواباند افغانها را هم بیرون ریخت ، شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادر در بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی عثمانی تاخت ترکان عثمانی کردستانات ایران را اشغال کرده بودند .



    آرامگه شهریار توانای ایران زمین نادر شاه افشار در مشهد , بنایی در شان و بزرگی این پادشاه دلاور و میهن دوست ایرانی











    ورشید در میانه آسمان بود که سپاهیان نادرشاه افشار وارد دهلی شدند به پادشاه ایران زمین گفتند اجازه می دهید وارد قصر پادشاه هند محمد گورکانی شویم ؟
    نادرشاه گفت اینجا نیامده ایم پی تخت و تاخ ، بگردید و مزدوران اشرف افغان را بیابید .
    هشتصد مزدور اشرف ، که بیست سال ایران را ویران ساخته بودند را گرفتند . نادر رو به آنها کرد و گفت : چگونه بیست سال در ایران خون ریختید و به ناموس کسی رحم نکردید ؟ ! آیا فکر نمی کردید روزی به این درد گرفتار آیید ؟
    مزدوری گفت می پنداشتیم همه مردان ایران ، شاه سلطان حسین هستند و ما همواره با مشتی ترسوی صفوی روبروییم.
    از میان سپاه ایران فریادی برخواست که ما همه نادریم ! و مردان سپاه بارها این سخن را از ته حنجره فریاد کشیدند . " ما همه نادریم "
    و به سخن ارد بزرگ : کشوری که دارای پیشوایی بی باک است همه مردمش قهرمان و دلیر می شوند .
    اگر خوب گوش هایمان را تیز کنیم فریاد های سربازان ایران را باز هم می شنویم " ما همه نادریم "

    آرامگاه نادرشاه افشار؛ بنایی است که به یادبود نادرشاه افشار در شهر مشهد ساخته شده است. قوام السلطنه در اواخر عهد قاجار (1296 خورشیدی) در محل یكی از مقابر ویران شده نادری، آرامگاه جدیدی برای وی ساخت و استخوان های او را از تهران به مقبره مزبور انتقال داد. نادرشاه افشار، فاتح دهلی در هنگام حیات خود دستور به ساخت آرامگاهی کوچک در بالا خیابان مشهد داد. این آرامگاه کوچک در سال 1145 هجری قمری در مجاور چهارباغ شاهی و روبروی حرم امام ضا از خشت و گل ساخته شد.
    این بنای جدید كه در محل فعلی آرامگاه وی قرار داشت مدتی بر پا بود تا این كه انجمن آثار ملی ایران در سال 1335 خورشیدی درصدد بر آمد آرامگاهی مناسب برای وی در همان محل مقبره ساخته قوامالسلطنه احداث نماید. این كار از سال 1336 شروع شد و در سال 1342 به پایان رسید.
    مقبره كنونی نادرشاه واقع در ضلع شمال غربی چهارراه شهدا (نادری سابق) است كه پس از حرم حضرت رضا (ع) مهمترین موضع توریستی-تاریخی شهر مشهد تلقی می شود. این اثر در باغی به مساحت 14400 متر مربع ساخته شده و شامل سكویی دوازده پله ای، مقبره، پوششی خیمه مانند بر روی قبر، سكویی مرتفع در مجاور قبر با مجسمه نادرشاه سوار بر اسب و سه تن دیگر در پی او، یك غرفه فروش كتاب و دو تالار برای موزه است.
    طراح بنا مهندس سیحون بود و مجسمه ها را هنرمند فقید ابوالحسن صدیقی ساخته است. مصالح مقبره به طور عمده از سنگ های خشن و سخت گرانیت كوهسنگی مشهد است. بعضی از قطعات سنگ، بسیار بزرگ انتخاب شده تا تداعی كننده مقبره دوم ساخته خود نادرشاه باشد. پوشش مقبره كاملا به مانند چادر عشایری است كه نادر در آن زاده و هم كشته شده است. پوشش دیوارهای داخلی مقبره نیز از سنگ های مرمر اُخرایی رنگ مراغه انتخاب شده تا قتل نادرشاه در داخل چادر را تداعی نماید. ساختمان جدید آرامگاه نادرشاه افشار، در تاریخ 12 فرودین ماه سال 1342 با حضور محمد رضا شاه به همت انجمن آثار ملی در باغ نادری بازگشایی شد.

    شاید روزی برسد که این مجسمه را هم مانند آریو برزن اسراف بخوانند

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. سانتريفيوژ را نپذيرفتيم حالا ايران بيش از 4 هزار سانتريفيوژ
    توسط HRG در انجمن اخبار انر‍‍‍ژي هسته اي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۱۴ آذر ۸۹, ۲۱:۳۴
  2. توليد سانتريفيوژهاي بهتر
    توسط HRG در انجمن اخبار علمی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه ۲۴ بهمن ۸۸, ۱۳:۴۲
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه ۲۸ آذر ۸۸, ۰۰:۳۲
  4. مراحل و روشهاى مختلف يوگا
    توسط HAMIDREZA در انجمن یوگا - yoga
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه ۲۶ شهریور ۸۷, ۲۱:۱۲
  5. تاريخچه يوگا
    توسط ARVAH در انجمن یوگا - yoga
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۱۳ تیر ۸۷, ۲۱:۰۸

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •