به گزارش ایسنا، این یادداشت در آخرین شماره ماهنامه «فیلم» با عنوان «پند میگیریم...» منتشر شده است.

ثریاقاسمی نوشتهاش را با نقلقولی از ابوالحسن داودی «برای خاكسپاری مرحومهخیرآبادی تصمیمگیری درستی نشد» آغاز كرده و در ادامه نوشته است:«منمیخواستم ایشان پس از پنجاوچندسال تلاش اضطرابآلود برای رسیدن به مكانفیلمبرداری، با آرامش به مقصد همیشگی خود برسند. میخواستم همه لبخنددلنشین و زیبای ایشان یادشان بماند. میخواستم صدای خاص و مادرانهای كهمیگفت: «اسدالله خان بیا چایی بخور!» در گوشها باقی بماند. (دیالوگمشهور نادره خطاب به محمدعلی كشاورز در سریال پدرسالار). میخواستم درلحظههای جنگ زندگی با مرگ، در لحظه تلاقی روشنایی با تاریكی، در لحظهپدیدارشدن نام حمیده خیرآبادی در جعبه بهشت زهرا، در لحظه برخورد خاك باصورت شیرین و چشمهای خندان او، در لحظه ریختن گُل بر خاك خیس بانویتوانمند و خندان سینمای ایران، در لحظه گذاردن مقوایی بالای سر خاك به نامحمیده خیرآبادی كه لایق گذاشتن شمش طلای همه عالم بود... كسی نباشد. كسینبیند. چراكه كسی باور نمیكرد این انسان پر از اشتیاق، پر از شور زندگی،پر از نشاط و شادمانی و هیجان زندگی، رضا داشته باشد با مرگ برود. اوامید را دوست داشت. او زندگی را دوست داشت. كارش را دوست داشت. همكارانشرا دوست داشت. مردم را دوست داشت. من چهطور میتوانستم بگذارم مردمی كهاو را دوست داشتند، مردمی كه او را مادر، خواهر، دوست و كمكدهنده خودمیدانستند، ببینند چهطور خروار خروار خاك بر پیكر عزیزشان ریخته میشود.ای امان! خاكها را بردارید. بگذارید برخیزد و بگوید كه چه عاشقانه شمارا دوست داشت.

ما قطعههای هنرمندان هم میخواهیم ولی قبل از آن،خانههای هنرمند میخواهیم. میخواهیم پیش از آنكه بمیرند، قبل از بردنبه قطعه هنرمندان كه بسیار آسان است، كه برویم و آنها را آنجا بگذاریم وخداحافظ... خانهای باشد كه بتوانیم از آنها نگهداری كنیم. خانهای كهاگر دلشان گرفت، اگر خلقشان تنگ شد، بتوانیم با وسیله راحت و بزرگ درخور سالمند، آنها را به آن خانه ببریم و به جای اینكه تنها خانم لرستانیبه داد آنها برسد، زحمتشان، یا درواقع رحمتشان به كسانی برسد كه موظفبه اینكار باشند. قانونمند كردن این كار با اختصاص نمیدانم نیمدرصد یایك درصد از دستمزد بازیگران كار ناممكنی نیست. میتوانیم خانهای برایآنها داشته باشیم به نام «خانه چای/گفتوگو/هنرمند». خانهای كه اگر دركوتاهمدت نیاز به استراحت و رسیدگی داشته باشند بتوانیم به آنها برسیم.خانهای كه پله نداشته باشد. صندلی راحتی داشته باشد. شاید بتوانیم فیلمیبرای آنها نشان دهیم، شعری برای آنها بخوانیم، جوكی برایشان تعریف كنیم،یا چندساعت یا حتی یك شب و یك روز آنها را از دلتنگی داخل منزلشاندربیاوریم. شخصا از خانم شهره لرستانی كه در طول این سالها بدون وقفه دستهنرمندان پیشكسوت و پابهسال گذشته را گرفتهاند و به آنها هرچه ازدستشان میآمده كمك كردهاند متشكرم. شهره تنها به فكر آنهاست. آیا بایدهمچنان تنها بماند یا نهادی بنیادی، او را یاری خواهد داد؟ نمیدانم.»

ثریا قاسمی در ادامه این یادداشت آورده است:

«چه پندها كه نیاموختم...
بازیگر از پاافتاده و ناتوان یعنی هیچ.
بیمارستانمیگوید: «با این بیمه طرف قرارداد نیستیم» بخت برگشته كتابچه تأمیناجتماعی با اندوه، سر پایین میاندازد، چراكه فقط چند عدد قرص و شربت درمیان ورقههایش نوشتهاند كه مبلغ آنها را به صاحبش میپردازند، نه پولسیسییو و جراحی و اتاق و آزمایشها و غیره و غیره و غیره... آن هم صاحبشباید هفتخوان را بپیماید و روزی صبح علیالطلوع كفش آهنی و زرهپولادی وكلاهخود نقابدار بپوشد و از میان دیوهایی به نام اتومبیلهای آخرینسیستم و آتشفشانهای سرزمین عجایب یعنی گردوغبار و دود شهر تهران به محلیبرود كه شاید ده یا بیست درصد مخارج را بدهند كه آیا بدهند یا ندهند.

پند گرفتم كه به امید بیمه نباش، به امید جیبات باش...

«حمیدهخیرآبادی ركورددار بازیگری در سینمای ایران تاكنون در بیش از دویست فیلمسینمایی به ایفای نقش پرداخته و سه بار نیز نامبرده نامزد دریافت سیمرغبلورین بهترین بازیگر نقش مكمل از جشنواره فجر شده است»-جراید

اماجایزهای دریافت نكرده است. پیدا كنید نقش مكمل بهتر از ایشان را. پندگرفتیم كه مكملی بهتر باشیم تا اعضای هیأتهای داوری از ما بیشتر خوشاشبیاید.
«تسلطش در بازیگری مثالزدنی است»- جراید
ولی هیچ كارگردانیجرأت آن را نداشت كه بتواند از توانمندی فوقالعاده ایشان برای نقش اولاستفاده كند. فیلمنامهنویسی حاضر نیست درباره مشكلات سنین بالا داستانیبنویسد كه پنجاه درصد افراد این مملكت را تشكیل میدهند، با مشكلات ومصایب خودشان. پیدا كنید مشكلات بازیگران نقش دوم را.

«خاكسپاری خانم خیرآبادی در شأن ایشان نبود.»-جراید
اماكسی هرگز سوال نكرد كه ماهی 120000 تومان حقوق پیشكسوتان چهقدر در شأنبلند و توانمندی بیمثال ایشان بود. پیدا كنید پس از كسر مبلغ آزمایشهایمتعدد و گهگاه خوابیدن در بیمارستان و خریدن قرصهای گرانقیمت تجویزشدهاز طرف پزشكان، مابقی 120000 تومان، چه مبلغی میشود كه بتوان با آن برایبقای زندگی جنگید؟ پند میگیریم كه متواضعان چگونه با سربلندی زندگیمیكنند و همچنان لبخند میزنند، لبخندی بهیادماندنی مانند لبخند خانمحمیده خیرآبادی.»

***

این بازیگر در ادامه با اشاره بهسالهای اخیر زندگی حمیده خیرآبادی آورده است:«ایشان در طول پنج، شش سالیكه خودشان اعلام كرده بودند دیگر كار نمیكنند، پیشنهادهای بسیاری داشتند؛از جمله فیلم آقای بهمن فرمانآرا، فیلم آقای حسن فتحی، سریال آقای اكبرخواجویی و بسیاری پیشنهادهای دیگر كه ایشان به مناسبت نگرانی از ادامهكار، رد كرده بودند. آخرین پیشنهاد برای دو جلسه كار آقای ابوالحسن داودیرا چون حالشان خوب بود، قبول كرده بودند كه این باعث سرزبان افتادن سریالآقای داودی شد.
پند میگیریم كه حتی مرگمان میتواند تبلیغی برای كار باشد.
سپاسگزارمو متشكرم از تمامی كسانی كه گل فرستادند یا تسلیت تلفنی گفتند یا تسلیتروزنامهای نوشتند و از مردم سراسر ایران كه در غم از دستدادن مادرشان بامن شریك بودند. در نهایت برای شایعهسازان آرزوی آرامش و عاقبتبخیریمیكنم. فراموش نكنیم كه خانم خیرآبادی تمایل داشتند در قبر خریده شدهتوسط خودشان در سالهای پیش، به خاك سپرده شوند. در قطعه 66 بهشتزهرا.»

***

ثریا قاسمی در بخش پایانی این یادداشت نوشته است:



««لذت لمس احساس مادرانه از سینمای ایران گرفته شد.» پیام تسلیت مكتوب هدیه تهرانی

«من نمیتوانم به شما تسلیت بگویم یا شما را دلداری بدهم، این شما هستید كه باید به ما دلداری بدهید.»
-پیام تسلیت تلفنی میكاییل شهرستانی.
ایندو پیام صمیمی و صادقانه و دلنشین و عاشقانه باردیگر به یادم انداخت كهبرادران و خواهران بیشماری دارم كه در سوگ حمیده خیرآبادی هستند. روانششاد باد...».
منبع:
پایگاه فرهنگی هنری تکناز