[JUSTIFY]ابراهیم زاهدی مطلق-لاكپشتدرافسانههاي ژاپني جايگاه خاصي دارد وهمين طوردرزندگي شان... سال1978 بودكه اولين بارپاي ما به جام جهاني بازشد؛ سالهايي كه درآسيا رفتن به جامجهاني مثل قدم گذاشتن به كره ماه بود و بلكه سختتر از آن. به هرحال «بهلطف يزدان وبچهها» رفتيم به جمع 16 تيم برترجهان كه احتمالا مثل مافقط بهلطف يزدان وبچهها به آن جا نيامده بودند. تيمهايي كه برنامه داشتندآنهايي كه سن و سالي ازشان ميگذرد خوب به ياد دارند كه درسالهاي 55و56ژاپن اگر براي ما زنگ تفريح نبود، چيزي هم بيشتربه حساب نميآمد؛ خودشانهم بيشتر از اين از تيمشان توقع نداشتند. اگر در تهران 2- صفر ميباختند،درآخربازي ازخوشحالي به سروكول هم ميپريدند و با دوربينهاي كوچولويشاناز هم در استاديوم آزادي ـ به آن بزرگي وانبوه تماشاگرانش- عكس يادگاريميانداختندكه بروند و به فكوفاميلهايشان نشان دهند كه بعله! مااينيم! توي چنين استاديومي كه به دروازهبانهاي بزرگي مثل گوردون بنكسانگليسي (دروازه بان تيم ملياش) و مانگا (دروازه بان تيم بزرگ وقهرمانجهان يعني ناسيونال اروگوئه) گل زدهاند، بازي كردهايم . از آن سالهاگذشت؛ و ما هي دلمان را به اساطيرالاولين خوش كرديم و گفتيم ما از سطحآسيا بالاتريم (كه بالاترهم بوديم) آسيا مثل بچهاي تاتي تاتي كنان رفت وما به مصداق آن قصه كه خرگوشي با لاكپشتي مسابقه گذاشت و به اميد پاهايچالاكش گرفت وخوابيد وبا خيال راحت گفت «من از سطح اين لاكپشت بالاترم» .لاكپشت اما رفت و رفت. رفت براي خودش استاديومي ساخت هرچند نه به بزرگياستاديومي كه درآن عكس انداخته بود اما به اندازهاي كه بتواند يك ليگشبيه آن چه ما داشتيم برگزاركند.[/JUSTIFY]
[JUSTIFY]لاكپشتهايآسيايي هي كاركردند وهي كاركردند ما هم هي گفتيم «ما ازسطح اينلاكپشتهاي آسيا بالاتريم».يك روزخبردارشديم كه دارند از استاديومهايبيسبال تماشاگر قرُميزنند و ميبرند به استاديومهاي فوتبال؛ همچناندستمان را مثل آن خرگوش زديم زيرگردنمان و تكيه داديم به ..... كجا ؟ بهجايي كه تكيه نداده بوديم.خيال ميكرديم پشت مان محكم است؛ فقط داشتيم بهخزيدن لاكپشت نگاه ميكرديم و دردلمان ميخنديديم به كسي كه ميگفت:«رهرو آن است كه آهسته وپيوسته رود.» يك روز ديگر باخبر شديم كه دارند ازبرزيل بازيكن ميبرند تا ليگ شان را رونق دهند؛ دارند بكن باوئر را ازآلمان دعوت ميكنند؛ دارند ....دارند.... دارند... كجاي كار بوديم كه ازايران هم بردند. ليگ شان رونق گرفت و ما همچنان خيال ميكرديم قدرت درجهاول آسيا هستيم . به 8-7 سال نرسيده بود كه هيروشيما را به پا كردند و مامغرورهاي درجه اول آسيا را به روزگار سياهي نشاندند كه عصبانيتمان باعثشد نصف تيم مان را داور از زمين اخراج كند و نصف ديگرش را هم خودمان ازتيم مان بيرون كنيم . يواش يواش با قهرماني در آسيا خداحافظي كرديم امااز اسب افتاده بوديم، از قاطر سرسختي و غرور كه پايين نيامديم. همچنانقدرت اول حرافي در آسيا مانديم كه هنوز هم هستيم و اين يكي را كسينميتواند از ما بگيرد. كه اگر اين زبان را هم نداشتيم، كلاغها چشميبرايمان باقي نميگذاشتند. ... و حالا ما همچنان قدرت درجه اول فوتبالآسيا باقي هستيم . فحاشيها به جاي بازي در فوتبال ما نيست كه بيدادميكند؛ پولهاي وزارتخانههاي صنعتي در فوتبال ما نيست كه به بازيكنانخوشگل و تودل برو داده ميشود. قراردادهاي زيرورو درباشگاههاي ما نيست كهبسته ميشود. ارقام چند صد ميليوني به بازيكنان درجه 3 و4 در فوتبال مانيست كه از جيب بيتالمال بذل و بخشش ميشود. (اگرمديران فوتبال ما ازجيبخودشان بود، به نيمي از اين بازيكنان حتي نيم اين مبالغ را هم براي يك عمرقرارداد نميدادند.) و حالا فوتبال فكل زده و مغرور ما مثل بچه شيطان هانشسته پاي تلويزيون و دارد به شكست قهرمان اروپا مقابل كره جنوبي نگاهميكند. دارد به تعظيم كامرون قهرمان 4 دوره آفريقا مقابل لاكپشت قصه مانگاه ميكند كه در دوران شيرخوارگي فوتبال ژاپن، در افتتاحيه جام جهاني 90ايتاليا، آرژانتين (قهرمان جام جهاني) را با كانيگيايش و مارادونايش شكستداده بود و احتمالا فوتبال درجه يك ما كه سالهاست به تماشاچي حرفهايفوتبال جام جهاني تبديل شده است، با ديدن اين اتفاقات دارد سوت ميكشد وكف ميزند كه به به! اين است فوتبال آسيا! ما اينيم. يادش ميرود كه ايشاناين نيست. «اين» ژاپن است و «آن» هم كره جنوبي است. يادش ميرود كه فوتبالما به رغم سرمربي خوش خيالش ، فقط 8 دقيقه با كره جنوبي و جام جهاني فاصلهندارد. فاصله ما با ژاپن يا كره جنوبي و حتي عربستان و بعضي از همينشيخهاي شبيه فوتبال حاشيه خليج فارس، كيلومترهاست .[/JUSTIFY]
[JUSTIFY]فاصلهما با ژاپن و كره جنوبي درحضور شبههناك كرهايها در جمع 4 تيم برتر جهاننيست . بلكه در رسيدن به توانايي برگزاري جام جهاني است و اينكه ما هنوزتوانايي اداره ليگ برترمان را هم نداريم؛ به شكلي كه حتي براي يك هفته گزكبه دست عادل فردوسيپور ندهيم. تفاوت فوتبال ما با ژاپن وكره جنوبي درآن 8دقيقهاي نيست كه به جام جهاني نرفتيم . كه اگر اينطور خيال كنيم، خودمانرا فريب دادهايم مثل سالهاي سال كه داريم فريب ميدهيم. مثل همان فريبيكه قهرماني در پكن نصيب مان كرد تا همچنان به لاكپشت قصه بخنديم ودستمان را تكيه گاه كنيم زير سرمان و... تفاوت فوتبال ما با كره جنوبي وژاپن به اندازه تفاوت سمند و پژو پارس است با تويوتا و هيونداي؛ كه سمندما را از روز اولي كه تحويل ميگيري، بايد در صف تعميرگاههاي مجاز باشيتا صبح دولتت بدمد.[/JUSTIFY]
[JUSTIFY]تفاوت ما با فوتبالژاپن و كره جنوبي به اندازه رسانههاي ماست با رسانههاي آنها؛ رسانههاييكه حضور صميمانه رييس جمهوري را در جمع بازيكنان تيم مليشان، سياسي شدنفوتبال ميفهمند و عليهاش شانتاژ ميكنند. اما ديدار اوباما با بازيكنانآمريكايي را اهميت دادن يك مقام مسوول به ورزش تلقي ميكنند! تفاوت فوتبالما با آنها در اين است كه تمام بردهاي يك تيم ليگ برتري با تدبير مربيان وهمه باختها به دليل ضعف داوران است. و البته مدير باشگاه بازنده هم حقدارد كه در يك برنامه زنده تلويزيوني بگويد: من نميدانم اين داوران را ازكدام جوي آب(!) ميگيرند و ميآورند؟ درتفاوت فوتبال ما با آنها بيشتر ازاينها ميشود نوشت و نوشت. اگر از نقل و انتقالات بازيكنان 40 ساله به جايجوانان 25 ساله بگذريم،..... اما جام جهاني است؛ بهتر است به بازيكنان ژلزده فوتبال مان فرصت بدهيم كه بازيكنان جهان را تماشا كنند؛ شايد مدلهايجديدي براي تيپ زدن به چشم خورد. خدا را چه ديدي؟[/JUSTIFY]