امروزه بوکس بعنوان يک ورزش پر طرفدار در ميان اقشار مختلف جامعه، بويژه جوانان رواج دارد.

اين ورزش با وجود طرفداران زيادي که دارد، پيوسته مورد انتقاد مجامع مختلفورزشي ، مذهبي و پزشکي بوده است و به دو دليل از اين ورزش انتقاد کرده اند:
آسيب رساني و خطرات احتمالي که به فرد ورزشکار تحميل مي شده است.
تقويت روحيه پرخاشگري در سطح اجتماع و شباهت اين ورزش با برنامه گلادياتوري دوران باستان قديم.
عده اي بوکس را در محافل ورزشي و پزشکي ، رويدادي همراه با عوارض جسماني وعصب شناختي تلقي مي کنند، اما عده اي نيز معتقدند که عوارض جانبي اين ورزشبيش از ساير ورزشها نيست. با توجه به جاذبه هاي اين ورزش براي قشر جوان ونوجوان ، بر متخصصين پزشکي ، علوم ورزش ، و روانپزشکي لازم است که برخيابهامات موجود را در سايه تحقيقات علمي و به دور از سوگيري روشن کنند ونتايج بدست آمده را از طريق رسانه هاي گروهي در اختيار جوانان و خانوادههاي آنان قرار دهند.
مغز انسان با وزن حدود 1400 گرم و حجم بالغ بر 1250 سانتي متر يکي از شگفتانگيز ترين بافت هاي زنده است که در نظام آفرينش با آن روبرو هستيم. مغزانسان توانايي آن را دارد که نظامهاي کارکردي مختلف درون ارگانيزم را فعالساخته و موجب حرکت ارگانيزم گردد، اطلاعات دريافتي را تعبير، پالايش وتفسير کند و مجموع پيامهاي مورد نياز را به طوري که سريعا قابل دسترسباشد، ذخيره کند و بدين ترتيب امکان حل مساله را فراهم آورد(2). افزون براين، انسان مي تواند از طريق گفتگو با ديگران، تعامل مثبت و ارائه راه حلهاي مناسب ديگران را در رفع مشکلاتشان ياري دهد.


مناطق حسي، حرکتي، ديداري، شنيداري و ارتباطي کرتکس

آمارصدمات مغزي عمدتا ناشي از ضربات به سر مي باشند که احتمالا سببتغييرات در وضعيت ذهني و رواني فرد بدون تغيير سطح هوشياري مي شوند. تغييروضعيت ذهني به دنبال ضربه وارد بر سر مي تواند سبب تغيير جنبه هاي شخصيت ،حافظه (از بين رفتن حافظه)، نقايص عصبي يا فقدان هوشياري گردد. آسيبهايمغزي ملايم ناشي از ضربه امري شايع در ورزشهاي تماسي و ساير برخوردهايورزشي است. ميزان بروز صدمات سر بر حسب نوع ورزش و سن ورزشکار متفاوت است.بسياري از صدمات وارد به ناحيه سر گزارش نمي شوند، زيرا اساساً صدماتخفيفي بوده و اين صدمات چندان مورد توجه مربي يا ورزشکار قرار نمي گيرد.
بررسي تاثير بوکس بر دستگاه عصبي ورزشکاران
پيروزي در يک مسابقه بوکس توسط ضربات هدفمند و مکرر به بدن و به طور عمده بر سر حريف ، به دست ميايد.
جوردن و همکاران در سال 1988 در بررسي MRI و نورولوژيک 9 بوکسور آماتور فعال هيچگونه نتيجه غير نرمالي را گزارش نكردند.
از سوي ديگر جوردن و همکاران در سال 1992 در سي تي اسكن 238 بوكسور حرفه اي فعال 25 نفر (7%) نتايج غير نرمال را گزارش كردند.
بيوزارت- بولنج (1970) با ترسيم EEG قبل و بلافاصله بعد از مسابقه در 123بوکسور آماتور نتوانستند غير نرمال بودن را حتي در مسابقاتي که به ناک اوتمنجر شده بود نشان دهند.
سيروني و همكاران در سال 1982 در تحقيقي با عنوان يافته هاي CT اسکن و EEGدر بوکسورهاي حرفه اي و تشخيص اوليه آتروفي در بوکسورهاي جوان که روي 10بوکسور آماتور و با استفاده از آزمايشهاي نورو لوژيک، CT اسکن و EEG انجامگرفت ، نتايج الكتروآنسفالوگرافي غير نرمال را در 70 درصد بوكسورها گزارشكردند.

اومالووبنت در سال 2005 تغييرات نورولوژيک مرتبط به آسيب مغزي ناشي ازضربات مکرر وارد بر سر بازيکنان بازنشسته فوتبال را ارزيابي کرد. نتايجنشان داد که در اثر آسيب هاي مغزي ناشي از ضربه سر بازيکنان ملي فوتبالامکان تخريب سيستم عصبي را در طولاني مدت فراهم مي کند .
محسن فلاحتي، حسن عشايري و اكبر بيان زاده در سال 1177 اثراتنوروسايكولو**ژيك ورزش بوكس آماتور ايران را روي بوكسورهاي فعال عضو تيمملي و بوكسورهاي بازنشسته ملي مطالعه کردند و نتيجه گرفتند كه يك دوره(حداقل چهار ساله) ورزش بوكس آماتور موجب بروز اختلال در عملكردهاينوروسايكولوژيك افراد نمي شود. آنان دلايلي را براي اين نتيجه خاطر نشانکردند که :
اين افراد بدليل اينكه اعضاي تيم ملي بوده اند ، ممكن است از ابتداتوانايي بالقوه بالايي در خصوص اينگونه كاركردهاي تشخيصي و سرعتي داشتهباشند. دوم اينكه احتمال دارد اين توانايي را در نتيجه مداومت در تمرينومسابقات بدست آورده باشند.
تسواير و استورلي (1989) 69 فوتباليست نروژي سنين 15-34 ساله که عمومابازيکن سرزن به شمار مي آمدند را با گروه کنترل (69 نفر )که به فعاليتديگري اشتغال داشته و هيچگونه سابقه آسيب ناحيه سر و گردن و يا سابقه بازيفوتبال نداشتند، را با استفاده از الکتروآنسفالوگرافي مقايسه کردند . EEGشرکت کنندگان هنگامي به عنوان نرمال در نظر گرفته مي شد که فعاليت زمينهاي در دامنه نرمال بوده وفعاليت آلفاي منظم ،از 8تا 12 هرتز بود. EEG هاييبه عنوان غير نرمال خفيف منظور مي شدند که فعاليت مرکزي(کانوني) و محيطيانها آهسته تر از 8 هرتز بود و آن نتايجي غير طبيعي در نظر گرفته مي شد کهاپيزود مرکزي آنان 4 تا 7 هرتز بوده و يا فعاليت پيش زمينه زير 8 هرتزداشتند . نتايج اين مطالعه نشان داد که EEGهاي غير طبيعي در ميان بازيکنانبمراتب بيشتر از گروه کنترل بوده است . 78 درصد از EEGهاي گروه کنترلنرمال بود، در حالي که 56 درصد فوتباليست ها EEG نرمال داشتند. EEGهاي غيرنرمال بيشتر در ميان بازيکنان جواني يافت شد که تجربه و مهارت کمتر،ونيزبلوغ اسکلتي پايينتري داشتند.
کريشکوا در سال 1989 در بررسي پنجاه بوکسور به شيوه EEG ، 30 درصد EEGها را غير نرمال گزارش نمود.


هاگلندواريکسون (1993) آسيب مغزي احتمالي بوکسور ها را با گروه کنترليمتشکل از دووميداني کاران و فوتباليستها ، مورد بررسي قرار دادند . غيرطبيعي بودن EEGدر 32 درصد بوکسور ها نسبت به 20 درصد فوتبالستها و12 درصددووميداني کاران يافت شد اما اين تفاوت معنادار نبود. با اين حال هيچگونهيافتهEEGغير طبيعي شديد مشاهده نشد.
كاستي در سال 1982 پس از بررسيهاي نورولوژيک ، EEG ، نوروسايکولوژيک و سيتي اسکن 14 بوكسور( 8 بوكسور آماتور و 6 بوكسور حرفه اي) يک مورد نتيجهنورولوژيک غير نرمال و دو مورد آزمون نوروسايکولوژيک غير نرمال گزارش كردو در ساير موارد نتيجه غير طبيعي مشاهده نشد.
مک لاتچي و همکارانش (1987) در مطالعه روي 20 بوکسور آماتور فعال و باانجام آزمايشهاي نورولوژيک ، نوروسايکولوژيک ، EEG ، و CT اسکن ، 7 نفر رابا نتايج نورولوژيک غير نرمال و 8 نفر را با EEG غير نرمال و 9 نفر را بانواقص نوروسايکولوژيک خصوصا" در نواحي توجه ، حافظه کلامي و حافظه بصريگزارش کردند
باتلر ، فورسيت و آدامز (1993) در بررسي تاثيرات شناختي بوكس آماتور و باارزيابي نوروسايکولوژيک پيش از مسابقه ،بلافاصله پس از مسابقه و نيز درطول دو سال بعد مسابقه ، هيچ گونه بد کارکردي نورو سايکولوژيک را گزارشنکردند. گزارش دريو در سال 1986 پس از بررسي نوروسايكولوژيك 19 بوكسورحرفه اي فعال و 10 بازيكن بيسبال بعنوان گروه كنترل حاكي از نواقص وکمبودهايي در بوکسورها در مقايسه با گروه کنترل بود که با تعداد مبارزاتبوکس همبستگي داشت.
بررسي اريك و همكاران در سال 2000 با عنوان آسيب حاد مغزي ناشي از تراوماجنبه هاي نوروسايكولوژيك 38 بوكسور آماتور قبل و بعد از انجام يك مسابقهبوكس را در مقايسه با 28 بوكسور كه به انجام فعاليت جسماني ديگر ميپرداختند، نتيجه گرفتند كه شركت در مسابقه بوكس آماتور با وجود استفاده ازكلاه محافظ مي تواند موجب كاهش عملكرد عصب شناختي شود كه اين اختلال باعارضه هاي شناختي كه به دليل ضربه هاي مغزي ايجاد مي شود مشابه است. باتلر(1994) در مقاله مروري و با استفاده از مطالعاتي که در آنان تستهاينوروسايکولوژيک در بوکسورهاي آماتور بکار رفته بود، گزارش کرد که" يک دورهبوکس مي تواند عکس العملهاي حرکتي مناسب را بخصوص در دست غير برتر کاهشدهد، ولي حتي در اين جنبه نيز عملکرد بوکسور در دامنه نرمال قرار دارد. اوهمچنين با مرور تحقيقات انجام شده و از طريق مطالعات کنترل شده بوکسورهايفعال و بازنشسته و در بررسي طول دوره و سطح مسابقه ، بيان داشت که تاثيربوکس روي عملکرد شناختي مرکزي منفي است".

پورتر و همکاران در برسي دامنه دار نوروسايکولوژيک 9 سال( از 1992 تا 2001) گزارش کردند شواهدي حاکي از زيانبخش بودن بوکس از لحاظ نوروسايکولوژيکدر دست نيست. هيلبرونر و همکاران در سال 1991 پس از انجام آزمايشاتنوروسايکولوژيک قبل و بعد از مسابقه كه روي 23 بوكسور آماتور فعال انجامشد نقص در حافظه و عملکرد حرکتي را گزارش كردند.
مطالعه کمپ ، هيوستون و مک لئود در سال 1994 ، هيچگونه غير طبيعي بودننورو سايکولوژيک و توموگرافي بوکسور ها آماتور را در مقايسه با گروه کنترلمشاهده نکردند. با اين حال افرادي که تعداد مبارزات بيشتري داشتند، نمراتکمتري در آزمون نورو سايکولوژيک کسب کردند.
بروگليو و همکاران (2004) بيان داشتند که" شتاب ضربه فوتبال که منجر بهآسيب عصبي مي شود ، با بوکس مشابهت زياد دارد. آنان در سال 2004 بلا فاصلهبعد 20 بار عمل هد زدن با سرعت ثابت به توپ فوتبال براي بررسي کنترل قامتگروه فوتباليستهاي دانشگاهي ، تست تعادل گرفتند كه هيچگونه تفاوت معناداريرا آشکار نکرد. جانسون و همکاران (2002) چابکي 84 ورزشکار زن ومرد و هاکيروي يخ مطالعه کردند و تفاوت معناداري ميان ورزشکاران که داراي آسيب مغزيملايم بودند ، در عوارض پس از ضربه وارد بر سر در برابر گروه کنترل وجوددارد ولي تفاوت معناداري در عملکرد چابکي آنان مشاهده نشد.

نيكولاس كورسليس به همراه گروهي از محققان بريتانيايي پس از بررسي دقيقمغز بوكسورهاي بازنشسته ، 4 نوع آسيب مغزي كه با تغييرات رفتاري همبستگيداشت را شناسايي كردند. شايعترين مورد، ايجاد حفره در بخشهاي خاصي از مغزبود كه در بوكسورها به ميزان 17/5 ميليمتر گزارش شد كه اين مقدار درمقايسه با غير بوكسورها كه 6/1 ميليمتر بود تفاوت زيادي را نشان مي داد.او همبستگي معناداري ميان اين تغييرات ساختاري و توانايي احساسي و ميزانعكس العمل بوكسورها مشاهده كرد. دومين تغيير ساختاري مربوط به آسيب ناحيهزير قشري بوكسورها بود . اين آسيب مغزي با سرعت افراد ، راه رفتن و آهستهشدن حركات جابجايي آنان نسبت داشت. در سومين آسيب بوكسورهايي كه پس ازپايان دوره قهرماني كماكان به بوكس ادامه مي دادند، تغييراتي در برخيقسمتهاي مغز مشاهده شد كه شبيه عارضه پاركينسون بود. سرانجام چهارمين آسيببوجود آمدن گره هايي در فيبرهاي عصبي بويژه در لوب مياني مغز بود كه بيشتردر بوكسورهاي مسن مشاهده شد. اين پژوهشگر نتيجه گرفت كه اين گره هاي فيبرعصبي بيشتر بدليل ضربات مكرر وارده بر سر ايجاد شده اند تا افزايش سن واين آسيبها بدليل دوره طولاني مدت بوكس افراد، حريفان قدرتمندتر و ضرباتبيشتر وارده بر سر بوده است(29). اين قبيل مطالعات منجر به افزايش نظارت وهمچنين ممنوعيت ورزش بوكس حرفه اي در سوئد(سال 1969) و نروژ(سال 1982) شد.در پي فعاليتهاي انجام گرفته در دهه هاي اخير ، كشورهاي انگليس ، كانادا ونيز سازمان پزشكي جهاني براي ممنوعيت اين ورزش بيانيه هايي صادر كردهاند(42،43،56،57).در سال 1984 آكادمي پزشكان آمريكا به مخالفت با برنامههاي ورزشي بوكس كودكان پرداخت(28).
در سال 1990 جوردن ، وي و استون به مرور و ثبت آسيبهاي ناشي از بوكس درمركزتمرينات لمپيك ايالات متحده در يك دوره ده ساله اقدام نمودند. جدول5-1-1(41).
محل آسیب تعداد آسیب درصد آسیب
اندام بالايي 147 9/32
اندام پاييني 107 9/23
سر و صورت 92 6/20
کمر 21 9/6
مغز 29 5/6
ستون فقرات 23 1/5
ناحیه سینه 17 8/3
کلیه 1 2/0
جمع کل 447 100
آسيبهاي ناشي از بوكس در يك دوره ده ساله در مركز تمرين المپيك آمريكا
اگرچه آسيب مغزي به ميزان بالايي نبوده است (5/6درصد) ولي حتي اين ميزان نيز مي تواند حاكي از خطرات بالقوه اين ورزش باشد.
سازو کار ضربه به سر در ورزش بوکس
اصابت ضربات مکرر و متعدد در طي يک نوبت بوکس ، امري اجتناب ناپذيراست.اگر چه برخي از ضربه هاي وارده بر سر مي توانند نسبت به ضربات ديگرشديدتر باشند ولي هيچكدام از اين ضربات نبايد ناچيز شمرده شده و هر كداممي توانند بالقوه آسيب زا باشند.
بطور کلي مي توان آسيب هاي ناشي از ضربه وارده به مغز را به سه دسته تقسيم کرد:
آسيب ضربه مغزي خفيف که عبارت است از کاهش سطح هوشياري به مدت 5 دقيقه ياکمتر با نمره ملاک اغمائ گلاسکو(پزشکان اغلب اين شاخص را براي نشان دادندامنه آسيب و احتمال بازيافت آن بکار مي برند. نمره بالا نشاندهنده ابتلايخفيف و نمره پايين نشان دهنده شدت بالاست). ننمره اغماي 13 تا 15 که بهفراموشي به مدت کمتر از يک ساعت پس از وقوع ضربه مي انجامد . يعني ناتوانيفرد در ذخيره يا حفظ اطلاعات جديد در ذهن پس از وارد شدن ضربه سر رخ ميدهد.
آسيب مغزي متوسط عبارت است از کاهش سطح هوشياري براي بيشتر از 5 دقيقه وکمتر از 6 ساعت با نمره اغماي گلاسکو تا12 و فراموشي به مدت 1 تا 24 ساعتپس از ضربه و آسيب ضربه اي مغزي شديد عبارت است از کاهش سطح هوشياري بيشتراز 6 ساعت و يا بيش از آن با نمره اغماي گلاسکو 3 تا 8 و يا فراموشي بهمدت 24 ساعت بعد از ضربه.
ضربه مغزي عمدتاً ناشي از ضربات و تروما به سر مي باشند که سبب تغييروضعيت ذهني و رواني با يا بدون تغيير سطح هوشياري مي شوند. تغيير وضعيتذهني به دنبال ضربه وارد بر سر مي تواند سبب تغيير شخصيت، حافظه و نقايصعصبي يا فقدان هوشياري گردد. مکانيسم آسيب سر در ورزشها متفاوت است.مکانيسم هاي احتمالي آسيب ديدگي شامل نيروهاي فشارنده ( اصابت ضربه به سرسبب آسيب مغز در محل اصابت، ناشي از فشرده شدن مغز در آن ناحيه ) يانيروهاي کششي وارده به سر ( سبب آسيب مغز در سمت مقابل جهت کشيده شدن سر )يا اعمال نيروهاي چرخشي روي سر(مثل پرتاب شدن از روي موتور و غلت زدن).اين مکانيسم ها سبب تغيير در خونرساني، کارکرد و نياز به انرژي مناطق خاصياز مغز شده و به اختلال عملکرد آن بخش صدمه ديده مي انجامد.
تاثير بوکس بر سيستمهاي عصبي
متخصصان باليني در ورزش طيفي از آسيب هاي سر را تشخيص مي دهند که دامنه آناز ضربات مغزي خفيف تا آسيب هاي نافذ و کشنده مغز را دربرمي گيرد. تبيينسازوکار آسيب مغز در ورزش بوکس پيچيده است. زيرا به هر دوي تاثير ضرباتمستقيم دستکش بر جمجمه و نيز حرکت مغز و جمجمه در پاسخ به آن بستگي دارد.در لحظه برخورد ضربه به جمجمه ، شتاب گذرايي به سر وارد مي شود. جمجمهسريعتر از مغز حرکت مي کند و اين بدليل اينرسي است . هنگاميکه جمجمه گرايشبه استراحت دارد ، مغز به حرکت ادامه مي دهد. چنين ضرباتي مسئول علائميهستند که جراحان مغز و نورولوژيستها آنرا ضربه مغزي مي نامند . نشانگانضربه مغزي ممکن است شامل سردرد ، تهوع ، گيجي ، مشکلات شناختي ، تغييرشخصيت ، افسردگي ، برانگيختگي ، و اختلالات احساسي و رفتاري باشد.
اصابت ضربه به سر در ورزش بوکس، امري اجتناب ناپذير است . سازمان جراحينورولوژي آمريکا 90% بوکسور ها را متحمل به آسيب مغزي گزارش مي کند.
رايج بودن آسيب هاي سر در بوکسورها تعجب آور نيست، زيرا هنگامي که يکبوکسور ضربه مستقيمي را در ناحيه سر دريافت مي کند معادل ضربه اي است کهيک چکش 9 کيلو گرمي با سرعت 32 کيلومتر در ساعت ، بر جسم وارد مي سازد.ضربه به سر مي تواند سبب شکستگي استخوان هاي سر و صورت و آسيب بافتهايمغزي شود. اين ضربات مي توانند منجر به آسيب سطح مغز، پارگي شبکه عصبي،جراحات ، خونريزي و گاهي توليد لخته هاي بزرگ داخل مغز بشود . درجه آسيبمغزي بر بوکسورها بستگي به حرفه اي يا آماتور بودن آنها دارد.
80 درصدآسيب هاي مغزي خفيف اند. ضربه مغزي از جمله آسيب هاي خفيف مغزي استکه به تشخيص دقيق و درمان مناسب نياز دارد و گرنه موجب عوارض طولاني مدتخواهد شد.
توافق كلي در خصوص تعريف استاندارد ضربه مغزي در دست نيست. اما يك تعريفرايج قابل قبول عبارتست از " فرايند پاتولولوژيك پيچيده كه بوسيله نيرويبيومكانيكي ناشي از تراوما ايجاد شده ، که مغز را تحت تاثير قرار مي دهد".كلي و روزنبرگ مشكلات حافظه و توجه را صرفنظر از اينكه ورزشكاران هوشياريخود را از دست داده يا نه، بعنوان عوارض حاد بوجود آمده در ورزشكاراني كهدچار ضربه مغزي شده بودند، گزارش كرده اند.

تشنجهاي ناشي از ضربه مغزي
درورزش هاي پر برخورد تشنج ناشي از ضربه مغزي چندان رايج نيست، اما رابطهاي معناداري با آسيب هاي خفيف سر وجود دارد. معمولا اين نوع تشنج ها درظرف دو ثانيه پس از برخورد فيزيکي رخ داده، ولي با آسيب ساختمان مغز همراهنيستند . سرنوشت آن بستگي به علت آسيب ، موضع آن ، وشدت و دامنه نورولوژيکآن دارد. فقدان آسيب ساختماني يا ضايعه عصبي -رواني طولاني مدت ، نشان ازطبيعت خوش خيم بودن آنها دارد. به جز ورزش بوکس ، هيچگونه شواهدي مبني برخطرات دراز مدت ضربه هاي متوالي مغزي در دست نيست. ورزش بوکس وضعيت منحصربه فردي دارد، زيرا ضربه هاي مکرر و تشديد ضايعات، خطر هاي عصبي زيادي رادر بر دارد.
آسيب مغزي بوکس در شرايط ذيل رخ مي دهد:
الف- حرکت چرخشي مغز بدليل وارد شدن نيرو (شتاب) چرخشي توسط زخمهاي ناشياز کشيده شدن وريدها و آسيب آکسوني پراکنده که بوسيله تخريب مسيرهاي بلندعصبي در جسم سفيد و ساقه مغز ايجاد شده و منجر به خونريزي زير سخت شامه ايمي گردد.
ب-نيروي خطي وارد بر سر که منجر به خونريزي يا خون مردگي خفيف نواحيپاراساجيتال کورتکس مغز ،آسيبهاي ايسکميک مخچه و تخريب آکسوني ساقه مغز ميشود.
ج-صدمه به کاروتيد و وارد آوردن فشار به سينوس کاروتيد که خود مي تواند منجر به ايسکمي در مغز شود.
د-ايجاد شتاب در سر بدليل افتادن روي طنابها ي رينگ و يا حريف که منجر بهصدماتي در نقطه مقابل سطوح دربرگيرنده لوبهاي پيشين و گيجگاهي و همچنينخونريزيها و خون مردگيهاي خفيف مي شود.




شرايطي که منجر به آسيب مغزي در بوکس مي شوند
نتيجه گيري: به طور کلي پيشينه هاي علمي پيرامون بوکس حرفه اي بر اين امردلالت مي کند که خطرات جدي در زمينه آسيب مغزي وجود دارد، اما مطالعاتمربوط به بوکس آماتور چنين قطعيتي را نشان نمي دهد و در اين خصوص نياز بهمطالعه هاي بيشتري مي رود.




منابع
1- ترتيبيان ،بختيار.رحماني،محمد. " چرا بوکس نه؟ "نشريه ورزش ، انقلاب ودانشگاه. انتشارات دانشگاه تهران ، شماره هاي 60 تا 63، 1370.
2- صدر نبوي، رضا ." الكتروآنسفالوگرافي باليني ". انتشارات دانشگاه علوم پزشكي مشهد ،شماره 23، 1375
3- رابرت ،كارولا.جان ، پي هارلي.چارلز ، آروباك."آناتومي و فيزيولوژيانسان". جلد اول. ترجمه واعظ مهدوي، محمد رضا تكليان. انتشارات دانشگاهشاهد،1376.
4- خدا پناهي محمد کريم، نوروسايکولوژي وسايکو فيزيولوژي، انتشارات سمت، 1382
5- فلاحتي ، محسن.عشايري، حسن. بيان زاده ، اکبر. "بررسي اثراتنوروسايکولوژيک بوکس آماتور ايران" . نشريه المپيک ، سال ششم – شماره هاي3 و 4 ، 1377.

6- Andrew Guterman and Robert w smith. “ Neurological sequelae of boxing”. J Sports med 4 :194-210(1987).
7- Aubry ,M . Cantu,R. et al(2002). Summary and agreement statement ofthe first international conference on concussion in sport,Vienna 2001.Br J Sports Medicine 36:1n press.
8- Beaussart, M., and Beaussart-Boulenge, L. (1970) “Experimental”study of cerebral concussion in 123 amateur boxers, by clinicalexamination and EEG before and immediately after fights,Electroencephalography and Clinical Neurophysiology 29, pp. 529-530
9- Broglio S P “No acute changes in postural control after soccer heading” . Br J Sports Med 2004;38:561-567.
10- Butler, R. J. (1994) Neuropsychological investigation of amateur boxers, British Journal of Sports Medicine 28, pp. 187-190
11- Butler, R. J., Forsythe, W. I., Beverly, D. W., and Adams, L. M.(1993) A prospective controlled investigation of the cognitive effectsof amateur boxing, Journal of Neurology, Neurosurgery and Psychiatry56, pp. 1055-1061
12- Cabanis EA ,Pwrez G, Tamraz JC , et al. Cephalic magnetic resonanceimaging of boxers..Preliminary results. Acta radiol suppl stockh1986;369:365-366
13- Erik J.T.Matser, et al(2000) Acute traumatic brain injury in amateur boxing .J Physician and Sportmedicine-vol28-no.1
14- Gronwall D Wrightson P. Cumulative effect of concussion. Lancet ,1975
12- Haglund, Y. and Eriksson, E. (1993, January-February) Does amateurboxing lead to chronic brain damage? A review of some recentinvestigations. American Journal of Sports Medicine 21, pp. 97-109
15- Heilbronner RL,Henry GK, Carson Brewer M. Neuoropsychologic testperformance in amateur boxers.Am J Sports Med 1991;19:376-380 24- 16-Jako P”Safety measures in amateur boxing” ohnson ,Philip. “ Effect ofmild brain injury on an instrumented agility task “ 2002 .Clinicaljournal of sports medicine.12(1):12-17.
17- Johnston.K. McCrory,P. Mohtadi.N.(2002).Evedence based review ofsport related concussion –clinical science.Clinical J Sports Med11:150-160.
18- Jordan, Barry D., Voy, Robert O., and Stone, Jennifer (1990,February) Amateur boxing injuries at the US Olympic training center.The Physician and Sportsmedicine 18:2, pp. 81-90
19- Kaste M, Kuurne T, Vilkki J, Katevuo K, Sainio K, Meurala H. Ischronic brain damage in boxing a hazard of the past? Lancet1982;2:1186-1188.
20- Kemp PM ,Houston AS,Macleod MA.Cerebral perfusion and psychometrictesting in boxers and controls .Eur j Nucl Med 1994;21(suppl):S33.
21- Krejcova H,Cerny R. Vestibular abnormalities in encephalopathia pugilistica.Acta otolaryngol suppl stockh1989;468:209-210.
22- Lincoln Sargeant, Hugh Brayne, Carol Brayne, Could boxing be banned? eBMJ، Sports Med 1999;18:98-100.
23- Lundberg , GD.Boxing should be banned in civilized countries round 3.JAMA 251: 2483-2485;1986.
24- McCrory,P.R.(1997).Were you knocked out? A team physicians approachto initial concussion management.Med Sie Sports Exercise 29:s207-12
25- MccunneyR,Russop;Brain injures in boxers.phy sportmed 1984 ; 12(5);53-67
26- McLatchieG,BrooksN, GalbraithS, et al.clinical neurologicalexamination,neuoropsychology,electroencephalograph y and computedtomographic head scanning in active amateur boxers.j neurol neurosurgpsychiatry 1987;50:96-9.
27- Morrison,R.G. Medical and public health aspects of boxing.JAMA 255:2475-2480;1986
28- OmaluBennet “Chronic traumatic encephalopathy in a national football league player” J Neurosurgery،2005.57(1):128-134 ,2005
29- Rau,Rudiger.et al .’’spectral analysis of electroencephalographychanges after choking in judo(juji-jime). J medicine &science insport&exercise 1998.30:1356-1362
30- Richards,N.G. Ban boxing. Neuorology 34:1465-1486;1985.
31- Roberts,Td.M. 1997." Neuropsychology of postural machanisms."
32- Sironi VA,Scotti G,et al.’’ CT –scan and EEG findings inpugilists:early detection of cerebral atrophy in young boxers. Jneurosurg sci 1982;26:165-168.Some high risk sports. Sporting news.1982aug . 16.
33- Tsyvaer AT,Storli ov .Soccer injuries to the brain :a neurologicand electroencephalographic study of active football players. Am jsports med 1989;17:573-7.