بسم الله الرحمن الرحیم
صالح و نابکار
می خوام داستان دو فرد از نوع انسان با زندگی متضاد بر روی کره خاکی رو براتون بنویسیم
صالح جزو افرادی هست که روی زمین نمونه اش کم پیدا میشود
ونابکار فردیست که نمونه اش زیاد یافت می شود
شخصیت داستان ما 3 نفر هستن 1-صالح 2- نابکار 3- فرشته مرگ
داستان از روزی اغاز شد که فرشته مرگ ،در سنه 10 سالگی به سراغ نابکار امد و به اون گفت : اهای نابکار اکنون می خواهم تو رو از این دنیا ببرم ،نابکار خیلیخشمگین و ناراحت شد و ،گفت: چرا می خواهی من را از دنیا ببری من که بچهبیش نیستم ، اکنون می خواهم تازه با جهان پیرامون خود اشنا شوم .
فرشته مرگ بعد از شنیدن سخنان نابکار اجازه داد تا زنده بماند.
فرشته مرگ به سراغ صالح رفت و گفت: اکنون می خواهم تو رو از دنیا ببرم. صالح با سنی کمی که داشت (سن 10سالگی) کمی درنک کرد و گفت: درست است که من سنی کمی دارم و دوست دارم جهانپیرامون خود رو ببینم و اشنا بشم ولی من تسلیم امر خدا هستم
فرشته مرگ نگاه محبت امیزی به صالح کرد و پاسخ داد: صالح تو اجازه داری زندگی کنی
10 سال از این ماجرا گذشت ...
نابکار و صالح اکنون 20 سال سن داشتن
فرشته مرگ به سراغ نابکار امد و گفت:اکنون دیگر وقت رفتن است. نابکار کهتمام وجودش خشم و حرص و تمع و نارحتی گرفته بود پاسخ داد: چرا می خواهیتویه سنی که اوج لذت زندگیم رو می گزرانم من را از دنیا ببری ؟!
فرشته مرگ پاسخ داد:باشد،بازهم به تو مهلت داد خواهد شد
فرشته مرگ به سراغ صالح رفت، و گفت صالح مهلتت به پایان رسیده.و تو باید همراه من بیایی
صالح بی درنگ و شجانه پاسخ داد من همیشه منتظر تو بودم
فرشته مرگ وقتی پاسخ صالح را شنید، چند دقیقه سوکت و مبحوت شده بود
سپس پاسخ داد: تو رو بازهم فرستی زیستن بر روی زمین هست
40 سال از این ماجرا گذشت
اکنون صالحو نابکار حدود 60 سال سن داشتن و پیر و فرسوده شده بودن
فرشته مرگ به سراغ نابکار رفت . و با قاطعیت به نابکارگفت اکنون دیگر وقت رفتن است و تمام خوشی های زندگیت را هم انجام داد ای اکنون دیگر وقت رفتن است و فکر نمی کنم بهانیه داشته باشی
نابکار پس از شنیدن سخنانفرشته مرگ بسیار خشمگین و غضبناک شده بود و چند برابر دوره جوانیش تمع کار شده بود
با بغض که در دهان داشت پاسخ داد: اکنون که تازه می خواهم نوه های خودم رو ببینم و عروسی چند فرزند اخرم رو ببینم ؟!
فرشته مرگ باز هم به اون فرصت داد
فرشته مرگ به سراغ صالح رفت: و گفت ای صالح مهربان ای عزیز ای انسان پاک اکنون دیگر باید همراه من بیایی .
صالح با دیدن فرشته مرگ خوشحال شد و گفت خودت می دانی من همیشه در انتظار تو بودم و تو من را غافل گیر نکردی !
فرشته مرگ پاسخداد:اری می دانم، اکنون امدهم تورو به جایی ببرم که شایسته توست،زمینلیاقت و شایستگی تو رو ندارد، تو رو به جایی خواهم برد که زیبایی های زمیندر مقابلش هیچ هستن،از همه مهمتر تو را نزد نیک و پاکان و خود خدا با عزمتخواهم برد .
گفتنیس نابکار هنوز زنده هست و حدود 1000 سال سن دارد و داستان همیشگی بافرشته مرگ را دارد.
.
پایان داستان
نویسنده و تنظیم:sinaset
نوع داستان: مذهبی
نوع الهام گیری: از قران کریم
دروغ یا راست بودن داستان: روح داستان حقیقیست ولی متن می تونه صحیح نباشه
قصد نویسنده از داستان: امادگی در برابر مرگ
پیام اخلاقی داستان: طوری زندگی کن که وقتی مرگ به سراغت اماد قافل گیر نشی،همیشه در انتظار مرگ باش