از گذشته میگویند که «سرمایه عزیز است و گران.» در آن زمان فقط نسبت به خود سرمایه حسادت میکردیم که هرچه خوبی است، یکجا دارد، اما بعدها با گسترش بازار سرمایه و کمیابی سرمایه نسبت به کسانی که راحتتر از دیگران میتوانند سرمایه جذب کنند نیز حساس شدیم.

زیرا مدیران شرکتهای پذیرفته شده در بورس به راحتی میتوانستند سرمایه شرکت تحت رهبری خود را افزایش دهند و از این طریق منابع مالی مورد نیاز خود را جهت اجرای طرحهای موردنظر خود بهدست آورند. به این ترتیب مدیران شرکتها میتوانند از محل اندوختههای قبلی شرکت، مطالبات سهامداران، آورده نقدی و یا از محل صرف سهام اقدام به افزایش سرمایه کنند.روال کار به این صورت است که هیات مدیره پس از تهیه گزارش طرح توجیهی افزایش سرمایه و دریافت گزارش بازرس، سهامداران را به مجمع عمومی فوقالعاده دعوت و با ارایه طرحهای توجیهی افزایش سرمایه در تصویب افزایش سرمایه موردنظر خویش سعی میکنند و در صورت تصویب افزایش سرمایه توسط مجمع، آنگاه نوبت به کارشناسان بازار سرمایه میرسد تا با مطالعه طرحهای توجیهی و با توجه به نظر بازرس، مجوز افزایش سرمایه را صادر کنند.
تادیه مبلغ اسمی سهام جدید به یکی از طرق پرداخت نقدی، تبدیل مطالبات حال شده سهامداران، اندوخته یا صرف سهام انجام میپذیرد. در سالیان اخیر بسیاری از شرکتهای پذیرفته شده در بورس تهران به کرات اقدام به افزایش سرمایه کردهاند، اما موضوعی که تا حد زیادی از آن غفلت شده داوری، نظارت و سنجش اصالت این افزایش سرمایه است. سوال اصلی اینجا است که آیا افزایش سرمایه شرکتها به دلیل سرمایهگذاری بوده است یا تامین مالی و آیا راهکاری برای سنجش و اطلاعرسانی در مورد آن وجود دارد یا خیر؟
آنچه تردید در پاسخ این سوال را تشدید میکند، موضوع افزایش سرمایههایی است که به طور عمده از محل آورده نقدی و مطالبات حال شده سهامداران صورت گرفته است و به این شبهه قوت میبخشد. اگر افزایش سرمایه شرکتها نه برای انجام طرحهای توسعهای و گسترش فعالیت، بلکه اغلب بهدلیل جبران کمبود نقدینگی جهت تقسیم سود صورت گرفته است، آنگاه باید پذیرفت که عمده طرحهای توجیهی برای افزایش سرمایه صوری بوده و شرکتها به این صورت سهامداران، حسابرسان و کارشناسان را گمراه کردهاند. موضوعی که ممکن است از سوی اشخاص مزبور خواسته یا ناخواسته انجام شده باشد. به هرحال ارایه اطلاعات صوری و بهکارگیری آن در راستای اهدافی به غیر از آنچه موردنظر بوده است تخلفی آشکار و ناقض قوانین و مقررات و آییننامههای مربوط به شفافیت اطلاعات است. تردیدی نیست که تامین مالی یکی از وظایف اصلی مدیران است اما اولویت یا حق تقدم با طرحهای توجیهی است و تصمیمهای مربوط به تامین مالی باید به گونهای اتخاذ شوند که هماهنگ با استراتژی سرمایهگذاری شرکت باشند نه برعکس. اگر افزایش سرمایه را برای اهداف خاص و تعریف شده آن بهکار نگیریم پیام اطلاعاتی آن را سلب کردهایم و این مساله عدم اطمینان استفادهکنندگان از اطلاعات را درپی خواهد داشت. از سوی دیگر امروزه به عنوان یک اصل و قاعده کلی پذیرفته شده است که لازمه پیادهسازی سنجش و ارزیابی عملکرد هر فرد یا بخشی، قابل کنترل بودن فعالیتهای تحت سرپرستی آن فرد یا بخش است.
حال سوال این است که چگونه میتوان عملکرد بورس اوراق بهادار را سنجید بدون اینکه فعالیتهای مورد سنجش و آزمون آن را قابل کنترل دانست؟
سازمان بورس به عنوان یک نهاد نظارتی تاکنون پیشنهادهای افزایش سرمایه شرکتهای بورسی را چگونه بررسی و در نهایت تصویب کرده است؟ آیا این رسیدگی شکلی بوده است یا ماهیتی؟ آیا کارشناسان محترم فعال در سازمان بورس هم از لحاظ کمی (تعداد) و هم از لحاظ کیفی (آشنایی با صنعت و.....) تخصص و شایستگی لازم جهت اظهارنظر در این حوزه را دارند ؟ درصورت منفی بودن پاسخ، باید از مسوولان سازمان بورس پرسیده شود با چه محاسبهای به این نتیجه رسیدهاند که هزینههای به خدمت گرفتن نیروهای توانمند و متخصص بیش از منافع حاصل از مغبون شدن خیل عظیمی از سرمایهگذاران فعال در بازار است و در صورت مثبت بودن پاسخ با کمال تاسف باید گفت که آیا نوک پیکان اتهامهای حاصل از این همه افزایش سرمایههای واهی شما را نمیآزارد ؟
آیا پذیرفتنی است، به مدد این دستآویز، که حسابرسان با مقوله رسیدگی به اطلاعات آتی کاری ندارند، حسابرسان محترم مستقل همچنان مورد اعتماد بورس اوراق بهادار و سایر نهادهای نظارتی باقی بمانند ؟
مسوولیت رسیدگی به طرحهای توجیهی واهی تحت عنوان طرحهای توسعه شرکتها بر عهده کیست ؟
مسولیت صحهگذاری بر میزان پیشرفت اینگونه طرحها و گزارش انحرافات از بودجه و زمانبندی ارایه شده با کیست؟
استقلال حسابرسان همواره از دو زاویه استقلال واقعی و ظاهری مورد ارزیابی جامعه قرارگرفته است، آیا بدون هیچگونه عکسالعملی و بی تفاوت از کنار این افزایش سرمایههای واهی گذشتن از سوی حسابرسان، حداقل استقلال ظاهری آنها را مورد تردید قرار نمیدهد؟
افزایش سرمایه را میتوان به دو دسته عمده افزایش سرمایه اصیل و غیراصیل تقسیمبندی کرد. افزایش سرمایه اصیل آن نوعی از افزایش سرمایه است که بازدهی نهایی حاصل شده از آن سرمایه افزوده شده، بیش از بازدهی سرمایه شرکت قبل از افزایش سرمایه باشد. اما این امر در افزایش سرمایه غیراصیل منفی است. هرگاه افزایش سرمایه به منظور تامین مالی انجام میگیرد، شاهد افزایش سرمایه غیراصیل در شرکتهای بورسی هستیم. به بیان دیگر افزایش سرمایه اصیل حتما متوسط بازدهی هر سهم شرکت را افزایش خواهد داد در حالیکه افزایش سرمایه غیراصیل به کاهش بازدهی متوسط هر سهم شرکت منجر خواهد شد.به نظر میرسد در خصوص اهداف افزایش سرمایه باید تامل بیشتری کرد و حسابرسان و کارشناسان بورس باید دقت بیشتری در قضاوتهای خود اعمال کند. از این رو شرکت بورس به عنوان مجموعهای تازه متولد شده شایسته است در بخش تحقیقاتی خود پژوهشهایی را جهت بررسی، تحلیل و ارایه نتایج حاصل از افزایش سرمایههای صورت پذیرفته در چند سال اخیر با توجه به دادههای موجود تعریف کرده و در راستای شفافسازی هرچه بیشتر نتایج آنرا به اطلاع عموم فعالان در بازار سرمایه برساند. چراکه به نظر میرسد تبعات و آثار جاری نشدن چنین پژوهشهایی، آنهم از سوی بخش تحقیقات شرکت بورس، در آینده قابل توجیه نخواهد بود. بنابراین به منظور حفظ رشد توام با ثبات در بازار بورس و تحقق رشد اقتصادی مناسب در جمهوری اسلامی ایران و همچنین برای جلوگیری تسری چنین شبهاتی در بازار، راهکارهای زیر قابل ارایه است:
*تعریف روشهای مناسب برای آگاهسازی سهامداران از پیامدها و عواقب اینگونه اعمال مدیریت
*استفاده از کارشناسان خبره و حرفهای و اعمال دقت بیشتر توسط حسابرسان و کارشناسان بورس هنگام تایید و یا صدور مجوز افزایش سرمایه
* نظارت بر نحوه بهکارگیری منابع حاصل از افزایش سرمایه، به گونهای که مشخص شود منابع حاصل از افزایش سرمایه در راستای اهداف مورد نظر و مشخص در طرحهای توجیهی بهکارگرفته شده است یا خیر !
*اعمال اقدامات تنبیهی توسط بورس اوراق بهادار برای شرکتهای متخلف
*تدوین قوانین و مقررات مربوط به شرایط افزایش سرمایه و اعلام وظایف حسابرسان و کارشناسان بورس در این مورد. بدیهی است که توجه بیشتر در این امر به نحو بسیار ارزشمندی موجبات رشد با ثبات در بورس را فراهم خواهد کرد.