[][align=center]گفتوگو با زهرا اميرابراهيمي به بهانه نمايشگاه عکس
[/align]

[align=center]آدم هاي شيشهاي

[/align]

ميگويد «اينجا كه ايستادهام، انگار دنياي اطرافم سفيد است و سياه. اينجا در نگاهم سايههايي، سايه به سايه بر هم افتادهاند و من و آنچه ميبينم را غرق در ابهام كرده است.

اينجا لكههاي سياهي بر سفيدي، برشفافيت شيشهوار اصل اصل دنيايم با همه آنچه در آن است، نقش بستهاند و سايههايي در پس ذهن ثبتكنندهام باقي ماندهاند كه انگار همه آن اصل اصل ساده و شفاف، سايهاي بيش نبوده است.» عكسهاي «زهرا امير ابراهيمي» نيز پر از سايه است. تصوير نگاتيوها انگار اصلي است كه در نگاه به هر عكس ميشود به خاطر آوردش. اين آدمهاي روي شيشه چقدر تنهايند و پر از ابهام.

در اين نمايشگاه براي اولين بار عكسها روي شيشهها چاپ شده اند. اين بار شيشهها، عكسها را قاب نگرفته كه خود بر آنها نقش بستهاند با سايههاي درهم و ابهامي غريب و تو نميداني از كجا ميآيد اين همه پرسش...

چاپ عكس بر روي شيشه براي اولين بار در نمايشگاه شما انجام شده است، درباره اين اتفاق توضيح دهيد؟

فكر نميكردم كه چاپ عكس روي شيشه اتفاق تازهاي باشد. من از يك سال پيش روي «لايت باكس» كار ميكردم و تصميم داشتم آنان را سياه و سفيد نمايش دهم ،اما به اين نتيجه رسيدم كه قبل از تمركز روي اين دو رنگ، بايد كار ديگري انجام دهم و اتفاقا اين تصميم خيلي اتفاقي شكل گرفت و از آنجا كه الگويي نداشتم، شروع به اتود زدن كردم و طي اين پروسه، روي اندام آدمها و پرترهها تست زدم، بعد متوجه شدم صورت سياه و خاكستري در نگاتيو شكل ديگري در ميآيد كه چندان مطلوب نيست.

به هر حال اين شكل را ادامه داده و سعي كردم بيشتر روي فضاها كار كنم تا به نقطهاي رسيدم كه هم اكنون در نمايشگاه مشاهده ميشود. البته در اين عكسها برايم اهميت زيادي داشت که زندگي در جريان باشد.

از طرفي ميخواستم كه چارچوب عكس از چاپ روي كاغذ خارج شود و در اين ميان هدف اوليهام شيشه بود، البته نگران بودم رنگهاي سياه و خاكستري روي شيشه جواب ندهند ،به خصوص آنكه اين تجربه تا كنون اتفاق نيفتاده بود و يافتن فردي كه در چاپ اين نوع كار تخصص داشته باشد، بسيار مشكل بود، اگرچه اولين تست روي شيشه قابل اعتنا شد و بعد من به فكر درست كردن يك قاب براي آنها افتادم و اندك اندك در فرايند كار به اين نتيجه رسيدم كه سايه هايي در عكسها به وجود آورم.

مجموع فضاي نگاتيو، قرار گرفتن آن روي شيشه و سايه اي از حضور اين فضا، آن چيزي را پديد آورد كه هم اكنون در نمايشگاه ديده ميشود، اگر چه سايهها روي عكس چاپ شده روي شيشه شكل نگرفت و قرار دادن يك بك راند سفيد پشت عكس به ايجاد آن كمك كرد و توانست كنتراست مورد نظرم را در رنگهاي سفيد و خاكستري به وجود آورد. در اين ميان «نور» نيز در ايجاد سايهها از اهميت بسياري برخوردار است.

چقدر ميتوان آنچه در اين نمايشگاه عرضه شده است را عكس دانست؟ بيشتر به نظر ميرسد كه بايد نام «آرت» بر روي آنان گذاشت.

اتفاقا خيليها به من انتقاد كردند كه چرا نام اين نمايشگاه را «عكس» گذاشته ام، اما از نظر من آنچه دراين نمايشگاه وجود دارد، عكس است ،چرا كه از طريق يك پروسه عكاسي شكل گرفته و تنها به جاي كاغذ بر روي شيشه چاپ شدهاند، با اين حساب نميتوانند چيزي جز عكس باشند.

اسم اين نمايشگاه را نميتوانم «ديجيتال آرت»، «باكس»، «لايت باكس» و يا هر چيز ديگري دانست. از طرفي در اوايل تاريخ عكاسي، روي شيشه موريسيون ريخته ميشده و روي آن چاپ ميشده است و فكر ميكنم ميتوان اين نمايشگاه را بازگشت به تاريخ عكاسي قلمداد كرد.

براي گرفتن اين عكسها از دوربين مونولوگ بهره گرفتهايد يا ديجيتال؟

من چندان آنالوگ كار نكردهام و از آغاز فعاليت حرفهايام، با دوربين ديجيتال عكاسي كردهام، اما در اين نمايشگاه نوع دوربين تفاوت چنداني در اصل كار نداشت، چون نگاتيو به همان شكل چاپ شده است. اگر اتفاقي هم افتاده و دستي بر آن بردهام، كاملا با رعايت محدوده اي بوده كه اگر با دوربين آنالوگ كار ميكردم.

خيلي از دوستانم به من پيشنهاد ميدادند كه فضاي مورد نظرم را با فتوشاپ ايجاد كنم، اما براي من اهميت داشت همان اتفاقي كه در طبيعت ميافتد، در اين عكسها رخ دهد و من فقط در سفيدي و سياهي آنها تغيير ايجاد كنم.

در تمام اين عكسها «سايه» وجود دارد، حتي به نظر ميرسد كه دو بعدي شدن آدمها و تبديل رنگ سياه به سفيد هم در جهت تقويت سايههاي موجود در عكسها باشد، اصرار به اين مساله خودخواسته بود؟

قطعا. من ميخواستم كه كليه عكسهايم همراه با سايه باشد. در اين ميان فضايي كه ميخواستم شكل نميگرفت، اما قاب چهار سانتياي كه براي آنان انتخاب كردم، اين فضا را در اختيارم گذاشت و آنچه حاصل شده كاملا حسي است كه من داشتم و ميخواستم كه تجلي داشته باشد. در اين عكسها حسي كه از سايه بودن نگاتيو به وجود ميآيد ،باعث ايجاد سايهاي ديگر ميشود، يعني حسي دروني و در عين حال تكنيكا ل.

و با اين حساب ابهاميهم كه در آثار وجود دارد، نيز عمدي بوده است؟

بله ،ايجاد اين ابهام كاملا عمدي بود. ترجيح ميدادم كسي كه از اين نمايشگاه ديدن ميكند، جلوي هر اثر چند لحظهاي ايستاده و تامل كند تا به فضايي كه من ميخواستم، برسد. بخشي از قاب كردن آثار هم به اين خاطر بود كه كارم را از فضاي ديوار و گالري جدا كنم. برايم واقعا مهم بود فضاي عكسها از هر چيزي جدا باشد.

در بيشتر عكسهاي اين نمايشگاه يك انسان وجود دارد، انساني كه به نظر ميرسد بسيار تنهاست، اين روند به شكل تعمدي شكل گرفت و يا اينكه بدون آنكه بخواهيد اين فضا به وجود آمد؟

از ابتدا ميخواستم كه تمركزم بر روي انسانها باشد، اما خيلي اتفاقي به يك انسان رسيدم، چون گمان ميكنم وقتي كه يك آدم را وارد فضاي يك عكس و يا نقاشي ميكنيم، بهتر ميتوانيم آنچه را كه در ذهن داشتيم، به مخاطب منتقل كنيم. به خصوص اينكه سايهاي كه از حضور يك انسان ايجاد ميشود، به خفه بودن و يا باز بودن آن كمك بسياري ميكند.

در اين نمايشگاه هم در سه عكس آدمها بسيار بسته اند و در اثر ديگري به فضايي خالي از هر آدمي ميرسيم. اين فضاها را در چيدمان نمايشگاه نيز رعايت كرديم و عكسها را طوري قرار داديم كه از سياهي به خاكستري برسيم يا از حضور آدمها در عكس به شيشه شيشه.

البته در چند اثرم «انسان» وجود ندارد، اما حتي در تابلوهايي كه اين اندام وجود ندارد، حضور آدمي در پشت فضا حس ميشود. اصرار من بر اينكه اين عكسها روي شيشه چاپ شوند، هم بر اين اساس بود، چون ميخواستم آنچه در ذهن دارم به شكل كاملي به تصوير كشيده شود و «شيشه» بهترين ابزار براي رسيدن به اين مقصود بود.

تضادي نيز بين برخي از تابلوها وجود داشت كه ميتوانست در فضاي كلي كار تاثير گذار باشد، البته در جاهايي اين فضا كاملا شكسته شده است، مثلا در يك عكس فضا با حضور يك انسان كاملا رئال است و در برخي ديگر اين مساله وجود ندارد.

ازآنجا كه دستگاهي براي چاپ عكس روي شيشه در ايران وجود ندارد، با مشكلي مواجه نشديد؟

همان طور كه اشاره كرديد دستگاه چاپ و پرينت روي شيشه در ايران بسيار محدود است ،من ابتدا به چند مركزي كه در اين زمينه فعاليت ميكرد ،مراجعه كردم كه نتيجه كار چندان مطلوب نبود ،چون در آثاري كه چاپ ميشد،رنگدانههاي بسياري وجود داشت.

در نهايت با آقاي «اخوين» آشنا شده و چاپ كار را به او سپردم و ايشان با توجه به تخصصي كه در مبحث چاپ و پرينت داشت، دقت عمل ويژه اي صرف كرد. البته در اين رابطه ساعتها بحث كرده و خروجي گرفتيم و در نهايت كارها به همان شكلي درآمد كه در نظر داشتيم.

عكاسي را با همين شكل ادامه خواهيد داد؟ يعني اگر قرار باشد كه نمايشگاه ديگري از عكسهاي شما برگزار شود در هيمن سبك و سياق خواهد بود؟

من به خاطر عشقم به فيلمسازي به عكاسي روي آوردم و حتي ورودم به سينما با يك فيلم كوتاه شروع شد، اما به تدريج «عكاسي» برايم بسيار جدي شد، البته نميدانم روال عكاسي ام به همين شكل ادامه خواهد يافت و يا خير، به خصوص اينكه من در حال حاضر مشغول عكاسي خبري براي يك سايت نيز هستم، اما اگر قرار باشد، حتي فيلم هم بسازم و يا نقاشي كنم، سعيام بر اين است كه از زاويه ديگري به اين مقولات نگاه كنم.

شايد برخيها بعد از ديدن اين نمايشگاه به اين نتيجه برسند كه آنچه به تصوير كشيده شده است، عكس نيست، اما من ميگويم كه عكس را اين گونه ميبينم كه به نمايش گذاشتهام.

چه اندازه به طور آكادميك با هنر عكاسي آشنا هستيد؟

من به واسطه دانشگاه تا حدي به شكل تئوري با مقوله عكس آشنا شدهام، اما عكاسي را با همان راه «آزمون و خطا» پيدا كرده و به اين نتيجه رسيدم كه چطور ميشود يك عكس درست گرفت ،در واقع كاملا تجربي با اين هنر آشنا شدم.

حالا كه نمايشگاه برگزار و با عكسالعمل مخاطبان همراه شده ايد، چه اندازه از نتيجه كار راضي هستيد؟

نميدانم. اين اتفاق قبلا نيفتاده بود تا بتوانم نمايشگاه خود را با آن مقايسه كنم، ضمن آنكه تصويري از اتفاقي كه قرار است، بيفتد وجود نداشت. از طرفي فرصت كافي نداشتم تا هر 17 اثري كه در اين نمايشگاه وجود دارد را تست بزنم، بنابراين بسيار نگران بودم كه آنچه ميخواستم اتفاق نيفتاده باشد و تا آثار روي ديوار قرار نگرفت و به آنها نور داده نشد، مضطرب بودم، اما حالا كه عكسها روي ديوارند، بسيار راضي هستم.

به غير از چند عكس كه به خاطر ابعاد كوچكش به نتيجه لازم نرسيد، حالا حتي ميتوانم بگويم كه مقداري هم هيجان زدهام، چون توانسته ام كه آنچه را كه ميخواستم منتقل كنم. مخاطبانم هم سايهها را دوست داشتند، اگر چه متاسفانه حس سياهي درون عكسها بر فضا تاثير گذاشته است.

فكر نميكنيد كه چاپ شدن اين عكسها روي شيشه توجه مخاطب را از هدفي كه ميخواستيد، منحرف كند ؟

چاپ شدن روي شيشه و سايه اي كه در پشت آن وجود دارد بيشتر ميتوانست ابهامي را كه ميخواستم، ايجاد كند. از طرفي من ترجيح ميدهم كه از آنجا كه زاويه نگاه دايم در حال تكرار ميشود، شكل كار متفاوت باشد.

از طرفي من فكر ميكنم كه چاپ اينها روي شيشه چندان هدف مرا خنثي نكرده است و اتفاقي كه ميخواستهام رخ داده. از طرفي مخاطبي كه براي ديدن عكس ميآيد، آنها را روي شيشه ميبيند و اين جا خوردن آن برايم جذاب است.



منبع: روزنامه ی هم میهن