نظر سهروردي درباره فرشتگان
علم به عالم ملكوت يا فرشته شناسي كه بحث در مورد انوار يا جواهري است كه ميان اين جهان سايه و نور اعلي قرار دارد، قسمت مركزي حكمت اشراق را تشكيل مي دهد.

فرشته در زمان واحد، هم نگاه دارنده اين جهان است، هم وسيله و افزار معرفت و شناخت است و هم چيزي است كه آدمي مي خواهد به آن برسد و در اين زندگي زميني پيوسته درصدد يافتن آن است. زيبايي و تسلط فرشته پيوسته در جهان اشراقي مي درخشد و هر كس را كه درصدد رويت آن بر مي آيد، خيره مي سازد.

در نظر سهروردي تعداد فرشتگان به تعداد ده عدد فلك نجومي قرون وسطي نيست؛ بلكه به تعداد ستارگان ثابت است. يعني عملا از قدرت شمارش ما بيرون است. و طريقي كه فرشتگان از فيض الهي بهره مند و اشراق مي شوند، محدود به هيچ شكل منطقي كه از پيش قابل دريافت باشد، نيست.

سهروردي، سلسله مراتب فرشتگان را از دو جهت طولي و عرضي مورد بحث قرار داده است. در بالاي سلسله طولي، فرشتگان مقرب جاي دارند كه برترين آن ها نورالاعظم يا نورالاقرب (يا بهمن) ناميده مي شود. اين فرشته كه نزديك ترين فرشته به نورالانوار است، فرشته مقرب پايين تر از خود را به وجود مي آورد كه اين فرشته پايين تر، از آن و نيز از نور الانوار كسب نور مي كند.

اين افاضه به نوبه خود انتقال پيدا مي كند تا سلسله طولي- كه هر يك از افراد آن نور قاهر ناميده مي شوند- كامل شود. اين سلسله طولي را "امهات" نيز مي نامند؛ از آن جهت كه همه چيز هاي جهان از آن تولد مي يابد. اعضاي سلسله امهات، به صورتي هستند كه هر فرشته مقرب فوقاني، جنبه بهتر و غلبه نسبت به آنكه در زير آن است، دارد و فرشته پايين تر نسبت به فوقاني داراي جنبه محبت است.

از جنبه غلبه و مشاهده اين سلسله مراتب عالي، رشته عرضي فرشتگان پيدا مي شود كه مطابق است با جهان ارباب انواع يا "مثل افلاطوني". افراد اين سلسله مانند سلسله طولي از يكديگر توليد نمي شوند.

هر چيز در اين دنيا كه عالم پايين است، صنم يكي از اين رب النوع هاست كه "اثر فرشتهاي خاص" آن را همراه دارد. به همين جهت است كه سهروردي آن ها را صاحبان نوع (ارباب الانواع) خوانده است؛ چون در واقع هر يك بر يك نوع خاص حكومت دارد و در واقع، رب النوع آسماني و مثال افلاطوني آن است.

از فرشته عرضي فرشتگان، يك دسته فرشتگان متوسط به وجود مي آيد كه همچون خلفاي آن ها مستقيما بر انواع(موجودات) حكومت مي كنند. اعضاي اين دسته متوسط را "انوار مدبره" و گاهي "انوار اسفهبديه"مي نامند. اين نام اخير بيشتر براي آن دسته از فرشتگان است كه بر نفوس آدميان حكومت دارند.
اين فرشتگان؛ يعني انوار مدبره به ميانجي گري محبت، افلاك را به حركت در مي اورند و حافظ همه آفريده هاي زميني از معدني و گياهي و حيواني و بشري مي باشند ________________________________________________________________ _____________________________فرشتگان در دين زرتشت.

در گاتهاي زرتشت نامي از فرشته نيامده هر چند از سروش اذرواشي نام برده شده است .ولي در دين زرتشي از فرشته با نام ايزد ياد شده .


نخستين گام در راه فرشته شناسي در يسنا هفت هات برداشته شده به اين ترتيب كه به شش فروزه ي اهورا مزدا امشاسپندان نسبت داده شده است و بدين ترتيب هر فروزه را پشتيبان يكي از عناصر ويا موجودات طبيعي دانسته اند و از اين قرارند.

وهومن------> يا بهمن پاسدار گله ونگهدارنده سلامت انديشه در انسان.

اشا----------> پاسدار اتش و نگهدارنده سلامت تن در انسان است.

خشترا------->پاسدار فلز و حافظ دارايي انسان.

ارميتي-------> يا اسفند يا همان سپندارمزد پاسدار زمين و حامي احساسات و قلوب ادميان.

اروتات-------> يا خرداد پاسدار اب و راهنماي وجدان انسان.

امرتات------->يا مرداد پاسدار گياهان و در انسان نگهبان بهترين زندگي است.

سه فروزه اول را واژهايي مذكر و سه فروزه دوم را واژهايي مونث ميدانند.

قبل از زرتشت اريايي هاي ايران فرشته ايزدان پنداري را ميپرستيدن ولي در زمان زرتشت چون او يكتا پرستي را اموزش ميداد نامي از ايزدان پنداري در گاتها نبرده است._________________________________________________________ _______________________________فرشتگان در اسلام

پير لوري
Pierre Lory les anges dans le monde de l’Islam
مسآيلي كه به فرشتگان مربوط مي شود؛ اغلب در بين مجموعه ي مباحثات و تفكراتي كه به مذهب مربوط مي شود؛ به صورتي حاشيه اي جلوه مي كند؛ بي ارزش و گاهي هم مسخره. سخن راندن از "جنسيت فرشتگان" به معني قرو رقتن در مباحثاتي است كه داوي واقعي بر آن متصور نيست؛ و ذهن و انديشه را از جنبه هاي عميق تفسير ؛ ماوراي طبيعي يا اخلاق دور مي كند. اما به نظر ما چنين نيست. اثر تعيين كننده ي هانري كربن در اين جاست تا نشان دهد و ثابت كند كه فرشته شناسي بر عكس؛ در عمق مسآله ي توحيد قرار دارد. در اين جا قصد داريم تفكراتي چند را در زمينه ي بسط يافتن اندشه ي اسلام كلاسيك ارايه كنيم؛ و اين نكته را بنمايانيم كه از چه رو فرشتگان به رغم حزم و سر پوشيشان؛ جزيي اساسي از چرخ دنده هاي معراج سماوات به سوي خداوند گارند؛ كه آخرين كلام در آفرينش است.
اگر از متون مبنا و پايه ي سنت اسلامي يعني قرآن حركت كنيم؛ روايت هاي كه به محمد ؛ يارانش و اولين نسل از انديشمندان نسبت داده شده است؛ از همان آغاز در جهان؛ حضور سه جامعه ي متشكل از موجودات آگاه را مي يابيم:
انسان ها؛ جزو بخشي هستند كه به نظر ما بهتر شناخته شده اند – تنها به نظر ما؛ چون ماهيت و نقشش حتي براي خود ابناي بشر چون راز باقي مي ماند. به نظر مي رسد كه ما موريت يگانه و غريبي به آدم و بازماندگانش محول شده است. اينان به عنوان خليفه ي خدا در روي زمين به وجود آمده اند؛ از اين روي فرشتگان بر آنان تعظيمي ستايش آميز كرده اند؛ و هم چنين انسان مسوول بار "امانتي" مرموز است كه مقدار آن را متن مشخص نكرده است: "ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم: آنها از قبول سر باز زدند و بيم ناتواني در برابر مسووليت داشتند؛ اما انسان آن را پذيرفت اگر چه اكثريت اين نوع مخلوق به خود ستمگر و نادان هستند و قدر مقام نعمت جز توسط اقليت يعني مومنان دانسته نيست" (قرآن الاحزاب؛ 72). بدين ترتيب؛ خصلت ضعيف و آماده ي تن دادن به گناه كه انسان را هم از فرشتگان و هم از بهايم جدا مي سازد به مثابه همبستگي يا مابه ازاي معراج بخشي عظيم از نيت مخلوقات آنان ظاهر مي شود و جلوه مي كند. اين ناداني اساسي است ؛ اين بخش سايه اي كه در ماهيت بشري نهفته است انسان را قادر مي سازد ماموريتش را در دنياي خاكي متراكم ؛ سنگين و تيره به انجام برساند.
اجنه چند بار در قرآن ذكرشان رفته است . اينان موجوداتي با كالبد لطيف ؛ اما به وضوح متمايز از فرشتگان هستند چه نه از نور چون فرشتگان كه از آتشند ( قرآن؛ حجر؛ 27)؛ و در زمين و نه در آسمان سكني دارند. در واقع شرايط و وضعيتشان نزديك به وضعيت ابناي بشر است؛ چون؛ همانند بشر زاييده مي شوند ؛ مي ميرند و توليد مثل مي كنند. چون آنان بايد از خدا فرمان ببرند؛ قادرند از فرمان سرپيچي كنند و خدا را باور نداشته باشند؛ و در سرانجام بهشت يا دوزخ نصيبشان خواهد شد. معذلك نقششان در اقتصاد رستگاري انسان ها نقشي حاشيه اي است. اجنه ي ياغي و نافرمان (كه گاهي به ابليس و شياطين تعبير مي شوند) گاهي با خدماتي كه مي توانند ارايه كنند برخي انسان ها- نظير جادوگران و پيشگويان- را وسوسه مي كنند. به هيچ روي نمي توانند به ياري ابناي بشر بيآيند؛ نه از نظر معنوي نه از نظر مادي ؛ و اين امر حتي براي اجنه ي پرهيزگار و مومن نيز صادق است. بر عكس آن بيشتر واقعيت دارد؛ چون از تمامي اجنه خواسته مي شود تا پيام الهي را كه پيغمبران توحيدي _و به ويژه محمد كه در قرآن نامش ذكر شده است (اجنه؛ 1تا 17) بيان و اعلام داسته اند شنيده و به كار بندند. سومين طيقه ي موجودات آگاه فرشتگان هستند. نقش كلي فرشتگان در مذهب اسلام نسبت به مابقي خلقت و آفرينش نسبتا جنبه ي خارق اجماع و متناقض نما دارد. جزميت خبر از وجودشان مي دهد. البته قرآن چندين بار خبر از حضور و فعاليتشان مي دهد. اما از سوي ديگر؛ اين نقشي كه اينان ايفا مي كنند به نطر نسبتا خنثي و زايل شده مي آيد. ظاهرا نقشي مجرياني ساده است. با اين وجود؛ تحليلي دقيق تر و نزديك تر به ما اجازه مي دهد آن چه را در پس چهره و سيماي چند گانه و چند شكل تجلي فرشتگان پنهان شده و نهفته است تمييز دهي