[JUSTIFY]عزیز من ![/JUSTIFY]
[JUSTIFY]مدتیست می خواهم از تو خواهش کنم بپذیری که بعضی شبهای مهتابی ، علیرغم جمیعمشکلات و مشقات ، قدری پیاده راه برویم - دوش به دوش هم . شبگردی ، بی شک، بخش های فرسوده روح را نو سازی می کند و تن را برای تحمل دشواری ها ، پرتوان .
از این گذشته ، به هنگام گزمه رفتن های شبانه ، ما فرصت حرف زدن درباره ی بسیاری چیز ها را پیدا خواهیم کرد .
[/JUSTIFY][JUSTIFY]
نترسبانوی من ! هیچکس از ما نخواهد پرسید که با هم چه نسبتی داریم و چراتنگاتنگ هم ، در خلوت ، زیر نور بدر ، قدم می زنیم . هیچکس نخواهد پرسید ؛و تنها کسانی خواهند گفت : " این کارها برازنده جوانان است " که روح شانپیر شده باشد ؛ و چیزی غم انگیز تر از پیری روح وجود ندارد . از مرگ هم صدبار بد تر است . [/JUSTIFY][JUSTIFY]
راستی، طلب فروشگاه محله را تمام و کمال دادم . حالا می توانی با خاطر آسوده ازجلوی فروشگاه رد شوی . هیچ نگاهی دیگر نگاه سرزنش بار طلب کاری نخواهد بود. مطمئن باش !
ضمنا همه ی چیز هایی را هم که فهرست کرده بودی ، تمامو کمال خریدم : برنج ، آرد نخودچی ، آرد سه صفر ، ماکارونی ، فلف سیاه ،زردچوبه ، آبغوره ، نبات ، برگ بو ، صابون ، مایع ظرف شویی ، و دارچین (که چه عطر قدیمی یادانگیزی دارد ) . . .
می بینی که چقدر خوب ، من بی حافظه ، نام تک تک چیز هایی را که خواسته بودی به خاطر سپرده ام ؟
[/JUSTIFY][JUSTIFY]
خب. . . دیگر می توانی قدری آسوده باشی ، و شبی از همین شبها ، پیشنهاد یکپیاده روی کوتاه را به ما بدهی . ما ، با اینکه خیلی کار داریم ، پیشنهادشما را خواهیم پذیرفت . [/JUSTIFY][JUSTIFY]
عزیز من !
ماهرگز آنقدر بدهکار نخواهیم شد که نتوانیم از پس بدهی هایمان بر آییم ، وهرگز آنقدر پیر نخواهیم شد که نتوانیم دوباره متولد شویم .
ما از زمانه عقب نخواهیم ماند ، زمانه را دنبال خود خواهیم کشید .
فقط کافی ست که قدری دیگر هم از نفس نیفتیم . . .
[/JUSTIFY][JUSTIFY].[/JUSTIFY][JUSTIFY].[/JUSTIFY][JUSTIFY]- چهل نامه کوتاه به همسرم (نادر ابراهیمی).[/JUSTIFY][JUSTIFY].[/JUSTIFY]