عرفان منهاى مذهب!

در دهه های اخیر، عده ای تلاش کرده اند تا عرفان را «فرهنگ انسانگرا» نشان دهند.
اینان یا نمى‏دانند كه اساس عرفان، خداآگاهى و تسليم در مقابل خداست و مى‏خواهند عرفان را از خدا جدا كنند.
و یا می دانند و طبق طرح ها و نقشه های از پیش تعیین شده اصرار بر القای این امر دارند.
مسئلۀ شگفتی که در گوشه هایی از دنیا و نیز در ایران دارند شیوع می دهند این است که انسان ها به عرفان گرايش پيدا کنند،
اما عرفان منهاى خدا و مذهب!
اين خيلى عجيب است! و اصلا امكان ندارد.
« آيندۀ بشريت» چاره‏اى ندارد جز تسليم به ايمان.
يعنى خداآگاهى همراه با تسليم و فروتنی در برابر خدا و حق.

بحرانهاى حل ناشدنى و مشكلات امروز بشر، همگی بحرانهايى معنوى و اخلاقى است.
ريشه‏اش در كجاست؟
فقدان ايمان.

در گذشته بشر بحرانهای فراوانی داشت كه منشأش جهل و نادانى و فقدان علم بود.
ولى امروز «بال علمی بشر» خوب رشد كرده.
ولى آن بال ديگرش كه «بال ايمان» است همين جور مانده.
و پرواز با یک بال امکان ندارد!
همان‏طور كه ايمان نيز در برخى محيطها رشد مى‏كند ولى در محيط جهل و تعصّب براى بشر جز بدبختى چيز ديگرى نمى‏آورد.

قرآن کریم، تكيه‏اش روى هر دو اينهاست: «بال علم و بال ايمان»
و با اين دو بال است كه مشكلات بشر آنچنان كه بايد، حل مى‏شود.
قرآن گاهى از علم، جدا سخن مى‏گويد و از ايمان جدا، مثل:
وَ قالَ الَّذينَ اوتُوا الْعِلْمَ (کسانی که از علم برخوردار شدند) «قصص 80»
. گاهى هم علم و ايمان را با يكديگر توأم مى‏كند:
وَ قالَ الَّذينَ اوتُوا الْعِلْمَ وَ الْايمانَ
(آنها كه هم از موهبت دانش و روشنايى و قدرتى كه دانش مى‏دهد برخوردارند و هم از موهبت ايمان.) «روم 56»

محدودۀ روشنائی ای كه دانش به انسان می دهد، آن است كه «فضاى طبيعت» را براى انسان روشن مى‏كند،
قدرت انسان را بر طبيعت افزايش و گسترش مى‏دهد و طبيعت را در اختيار انسان قرار مى‏دهد.
ولى ايمان دژى را فتح مى‏كند كه آن دژ در قلمرو علم نيست و علم قادر به فتح آن دژ نيست.
آن دژ درون خود انسان است، «نفس انسان» است.

در احاديث شيعه و سنى حديثى معتبر و بسیار بجا، از پيغمبر وجود دارد:
پیغمر مى‏خواهد مسئله «جهاد با نفس» را مطرح كند،
مى‏گذارد يك روزى كه عده‏اى از اصحابش با غرور و افتخار از يك جنگ پیروز برگشته‏اند،
مى‏آيد جلو به اينها آفرين مى‏گويد، ولى اينچنين آفرين مى‏گويد:
«آفرين بر گروهى كه جهاد كوچكتر را انجام داده‏اند و جهاد بزرگترشان باقى مانده است.
- يا رسول اللَّه! جهاد بزرگتر چيست؟!
خيال كردند صحنه ديگرى نظير آن جنگ است.
فرمود: جِهادُ النَّفْس «وسائل الشیعه، جلد 11، ص 122»

يعنى اسلامِ ، هر دو جهاد را مى‏خواهد:
هم در جبهه بيرون؛ جهاد با انسانهاى طغیانگر و متمرّد،
و هم جهاد با نفس.
يكى به تنهايى كافى نيست.
مولوى از این ماجرا واقعاً تابلوی خوبى ساخته است:
اى شهان كشتيم ما خصم برون
ماند خصمى زان بتر در اندرون‏
علی الخصوص این بیت:
كشتن اين، كار عقل و هوش نيست
شير باطن سخره خرگوش نيست‏

خيال نكنيد با فكر و عقل و فلسفه و علم بتوان دژ نفس را تسخير كرد، ايمان مى‏خواهد،
از عقل و هوش كارى ساخته نيست.

آن خطايى كه آقاى «توين بى» ‏مى‏گويد، اختراع ماشين نيست!
آن خطا آزاد گذاشتن طمع و نفسانیت انسان است.
آزاد گذاشتن آز از كجا پيدا شد؟
از آنجا كه يگانه عامل دربند كننده آن را كه ايمان است از بشر گرفته‏اند.
بايد به ايمان باز گردیم.
هیچ راهى جز بازگشت به ايمان نداريم.