صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 16 , از مجموع 28

موضوع: آشنائی با سلسله های عرفان و تصوف

  1. #1
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    آشنائی با سلسله های عرفان و تصوف

    با عرض سلام و درود بی پایان
    به همه دوستان مکتب عرفان که شیوه عشق آموریست برای آن جمال اعلی .
    بی شک ، کم بیش یا جسته و گریخته باعرفان آشنائیت به ظاهر داریم اما از سلسله های تصوف و بنیانگذاران اصلیاین مکتب چقدر میدانیم : s10 :
    برای همین دانستن آنرا بی فایده نمی بینم و آگاهی از آن برای همگی منجمله خود من مفید و لازم میدانم .
    چرا که از همان هنگام که تصوف با ظهور عرفای همچون
    حسین منصور حلاج / حسن بصری / جنید بغدادی / پیر بسطام بایزید بسطامی / ابوالحسن خرقانی و ابن عربی و الخ .
    که خود بنیانگذاران اولیه سلسله های عرفانی بودند
    معاندانی نیز نه از سر خیر خواهی
    بلکه از سر حسرت و عناد به تکفیر ازآنان و مشایخشان قدم برداشتند که در این راه از هیچ جهلی فرو گذارینداشتند ، و شاید حلاج اولین شهید عشق الهی باشد که از آتش این حسد جانشرا از دست بداد و سوخت تا سوختن را بیاموزد و بیاموزاند
    و شاید علت این حسد را با کمی توجه بهکتاب آسمانی قرآن کریم بتوان دریافت ( داستان هابیل و قابیل ) که اولینحسد و اولین قتل و اولین قربانی را بما آموخت .



    از این جهت با یاری شما از جهت بیشتر آشنایی با مکاتب و سلاسل صوفیه
    دست بوس شما هستم
    و این را صحیح نمیبینم که عده ای دیننما که دین و آئینی را وسیله ای ساختن در جهت رسیدن به اهداف دنیوی ، بعضیاز کار های نادرست و نا صحیحی که بنام عرفان و تصوف که متاسفانه از بعضیفرقه ها برخاسته آنرا بزرگ نمایی نموده و به تمامی سلاسل صوفیه ربط دهند وعوام مردم را بدین حیله مورد فریب قرار دهند و بدین ترتیب همه صفا و خلوصو ارادتی که درویش دلسوخته به معبود و محبوب خویش را دارد ، نادیدهانگارند .
    و این چیزی نیست
    جز آتش حسد
    و باید بدانیم که تنها جرم صوفیه ، عشق اوست
    عشقی که با فنا آغاز میشود
    و جدال قشریون با صوفیه که خود از قدمات طولانی برخوردارست
    و البته خود بحث دگریست اما برای اشاره به این درگیری ها که همیشه با ریختن خون صوفیان و عرفاء ختم میشد از پی چیست ،
    را از شطیحات این سوختگان وادی عشق میتوان جست
    آنجا که زبانی خارج از زبان عالم نمایان ، در دل مردم شکفت و مردم خارج از دستورات خشک و ترس از عذاب
    فراگرفتن که زبانی دیگر نیز وجود دارد که میتوان با آن با محبوب و معبود خویش به راز و نیاز پرداخت و حتی تا عاشق شدن رفت و ....
    و عرفان زبانیست جهانی و عالم گیر...

  2. #2
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: آشنائی با سلسله های عرفان و تصوف

    مكتب محـــاسبـــي :
    موسساين مكتب حارث اسعد محاسبي بوده اين شخص به " رضا " اعتقاد داشت و " رضا "كلمه اي است كه ميتوان آن را به معني "مقام" و همچنين "احوال" گرفت .
    برطبق عقيده هجويري "رضا " دو معني دارد رضاي خدا از انسانها و رضاي انسانهااز خدا . رضاي خداي از انسانها معني آن پاداش الهي براي كوششهائي است كهآدمي براي انجام اعمال نيك ميكند.
    رضاي انسانها از خدا عبارت است از تسليم و خدمت انسانها بخدا . رضاي انسانبستگي به رضاي خدا دارد . رضا يك موهبت الهي است و توام با صفت صبر وبردباري ميباشد . دارنده اين موهبت حوادث زندگي را اعم از اينكه گوارا ياناگوارا باشد جلوه الهي جمال و جلال مي انگارد و از اين رو هم درد و همرنج را با بردباري و آرامش خاطر تحمل مي كند . رضا بالاتراز زهد و ياانكار نفس انگاشته شده است . زيرا "رضا" از عشق بخدا سرچشمه مي گيرد وليزهد و انكار نفس ناشي از بي علاقگي به لذائذ دنيوي است . درباره "مقام" و"احوال" هجويري مي گويد :
    كه معني كلمه اول طي مرحله ايست كه بسوي خدا مي رود و انجام وظايفي است كهمربوط به آن ميباشد تا جوينده بتواند مرحله ديگر را طي كند. براي طي اينمراحل شخص بايد توبه كند و بسوي خدا برود و به او توكل كند و بر هواي نفسچيره گردد . اينها مراحلي هستند براي پيشروي آدمي در راه فضيلت و بايد پشتسرهم طي شوند با تهذيب نفس و نزاكت نفس نميتوان به "حال" رسيد . "حال" يكموهبت الهي است .و "مقام" بستگي به كوشش انساني دارد ولي حال مربوط بهرحمت الهي است . در بين مراحل مختلف حال اينست كه شخص صميمانه آرزوي شناختخدا و قبض و انبساط روحي را مي كند هر گاه اين احساسات دائمي و خالص باشدجزو صفات و سجاياي انساني ميگردد .

  3. #3
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: آشنائی با سلسله های عرفان و تصوف

    مكتب ملاميتان (ملامتيه)
    مكتبملامتيه داراي سابقه اي بسيار قديم است و تاريخچه آن به قرن اول اسلاميمربوط ميشود . مركز نخستين اين مكتب نيشابور شهر مهم خراسان بوده است ازقدما شناخته شده طريقه ملامتيه از " ابو حفص" نيشابوري و حمدون پسر احمد معروف به حمدون قصار نيشابوري و ابوعثمان حيري نام برده اند.
    حمدون قصار در واقع شيخ ملامتيه بوده است و طريقه ملامتيه به وسيله او منشر شده است . با اين همه پيروان او در عصر خود وي به نام قصاريه يا حمدونيه معروف بوده اند نه بنام ملامتيه و او خود از تعاليم ابوحفض نيشابوري استفاده كرده است .
    بنياد تعاليم ملامتيان بر اينست كه :
    شخصبايد فضايل و نيكي هاي خود را پنهان دارد و در ظاهر چنان رفتار كند كهمردم به او خرده گيرند و از او عيب جوئي كنند تا مبادا وي از اعمال نيكخود مغرور شده و به صفت ناپسند خود بيني گرفتار گردد. آنچه در بارهملامتيان نوشته اند بدينگونه است :
    ميگفتندكه يگانه معبود خداست و او بايد اعمال آفريدگان خود را بپسندد و روا بداندو دراين صورت سالك نه بر عمل خود بايد بنگرد و نه بقبول و نظر مردم . بايددر هر كاري اخلاص ورزيد و از هرگونه ريا پرهيز نمود ملامتيان اصل معرفت رانفس خود دانسته اند و معرفت نفس را وسيله معرفت رب شمرده اند و در پي ايندستور رفته اند كه "من عرف نفسه فقد عرف ربه " و اين همان جمله معروفدكارت حكيم معروف فرانسوي در قرن هفدهم ميلادي است كه ميگفت : من ميانديشم پس من هستم اين گروه عبادت را سري ميان بنده و حق مي دانستند آنكهمردم آن را بپسندند و خود را از اظهار اين عبادت به ريا ملامت كنند حتيبراي آنكه به ريا و خودفروشي گرفتار نشوند بايد از اظهار قبايح و بيانمعايب نفس خود در ميان مردم گريزان نباشند و نفس را همواره متهم و بد كاربدانند بدين جهت هميشه سعي ميكردند كه مردم ايشان را ملامت كنند. ملامتيباطن خود را ظاهر نمي ساخته و اظهار زهد و رياضت و كرامت را دعوي جاهلان وناداني و رعونت و ريا مي شمرده و از اقبال مردم خوداري مي كرده است.شيخمحي الدين عربي در مورد ايشان گفته است :
    دليلاحتجاب ايشان اين بوده است كه اگر پايه و مايه ايشان بر مردم آشكار شودايشان را چون خدائي بپرستند و سپس مي گويد كه عقايد اين گروه را هر كسيدرك نمي كند و تنها اهل الله به دريافت آن اختصاص دارند .

  4. #4
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: آشنائی با سلسله های عرفان و تصوف

    طريقه قلندريه :
    قلندريهدر واقع جماعتي بوده اند از صوفيه ملامتي كه در حدود قرن هفتم هجري درخراسان و هند و حتي شام و بعضي از بلاد ديگر شهرت و فعاليت داشته اند .البته سابقه اين فرقه ها از قرن هفتم فراتر مي رود اما شهرت آنها مخصوصادر اين اوان بوده است .
    قلندريه غالبا موي ريش و سبلت و سرو صورت را مي تراشيده اند و دلقي از پشم سبز بر تن مي پوشيده اند . اين طريقه در خراسان به وسيله قطب الدين حيدر و در هند به وسيله خضر رومي انتشار يافته است . در هر حال قلندران ظاهرا صورت تازه يي از ملامتيه بوده اند .

  5. #5
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: آشنائی با سلسله های عرفان و تصوف

    مكتب طيفوريه:

    موسساين مكتب طيفور فرزند عيسي فرزند سروشان مشهور به ابو بايزيد يا بايزيدبسطامي عارف قرن دوم و سوم هجري است كه الحق عارفي بزرگوار و با كراماتبوده به وجد روحي اهميت زيادي قائل بود و مستي و بيخودي معنوي را رهائي ازخود پرستي مي انگاشت بهمين جهت مكتب او از لحاظ داشتن جنبه شاعرانه واشراق معروفيت يافت . سكر طيفوري اينطور تفسير شده است : همانطور كه مردمست نسبت به امور شخصي خود بي قيد و بي اعتنا ست . همچنين يكنفر صوفي چنانمستعرق در عشق الهي است كه نسبت به دنيا بي اعتناء و بي قيد مي شود . يعنيدر اثر رهائي از تعلقات دنيوي همه او ميگردد . متضاد كلمه مستي هوشيارياست و صوفيان در ترجيح دادن يكي از اين دو كلمه بر ديگري به عنوان ايده آلخود با هم اختلاف دارند . ( كه البته به نظر اينجانب زياد مهم نيست كهكدام ارجح باشد چون اصل هدف است . )
    نقل است : چون كار اوبلند شد سخن او در حوصله اهل ظاهر نمي گنجيد حاصل هفت بارش از بسطام بيرونكردند . وقتيكه وي را از شهر بيرون ميكردند پرسيد جرم من چيست ؟ پاسخدادند : تو كافري . كفت خوشابحال مردم شهري كه كافرش من باشم . آورده اندكه : بايزيد به راهي ميرفت و شخصي را ديد گفت : كجا ميروي ؟ گفت : " اليبيت الله تعالي " بايزيد گفت : چند درم داري ؟ گفت : هفت درم دارم .بايزيد گفت : بمن ده و هفت بار گرد من بگرد كه زيارت كعبه كردي . پرسيدچگونه ؟ جواب شنيد كه : آن خانه كه ميخواهي دورش بگردي خدا تاكنون واردنگشته و اما خدا هرگز از دل من خارج نگرديده . شطحيات اين عارف بزرگ باعثدردسرش شد كه انگيزه پيدا شدن هاله يي از كفر را براي مولف خود باقي گذاشتبخصوص جمله معروف او كه نداي بايزيد بود " سبحاني سبحاني ما اعظم شانيسبحان "كه اگر چه جنيد بغدادي سعي فراوان نمود كه آن را مطالبي مغايراسلام نداند اما در اين يكي بماند و در جواب مخالفان بايزيد نداي بايزيدرا اينگونه تفسير ميكند كه :
    بايزيد غرق در ستايشتوحيد وجود خود را از ياد برده و نداي سبحاني او را نبايد به شخص وي بلكهبه خدا منسوب داشت كه كلماتش را بايزيد بدون اختيار ادا كرده است .
    ميگويند وقتي يك تن ازعلما بر كلام بايزيد اعتراض كرد كه اين سخن با علم موافق نيست با يزيدپرسد : آيا تو بر كل علم دست يافته يي ؟ گفت : نه . بايزيد گفت : اين سخنما تعلق به آن پاره از علم دارد كه به تو نرسيده است .
    با ذكر گوشه اي ازشطحيات وي كه خالي از لطف نيست اين دفتر را در همينجا پايان ميدهم وچنانچه دوستان عزيز خواهان آشنايئ بيشتر با اين عارف شوريده باشند پيشنهادميكنم كه " كتاب سلطان العارفين بايزيد بسطامي " كاري از محقق توانا جنابآقاي عبدالرفيع حقيقت( رفيع )از انتشارات بهجت را مطالعه كنند .
    يكي از اين قطعات چنين است:
    مرا در بر بگرفت و پيشخود بنشاند. گفت : اي بايزيد خلق من دوست دارند كه تو را ببينند ! گفتم :بياراي مرا به وحدانيت و در پوش مرا يگانگي تو و به احديتم رسان تا خلق توچون مرا بينند تو را بينند . آنجا تو باشي نه من .

  6. #6
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: آشنائی با سلسله های عرفان و تصوف

    مكتب جنيد :
    موسساين مكتب جنيد نهاوندي ( بغدادي) عارف بزرگ ايراني در قرن سوم هجري است كهشرح احوال وي سيار مفصل است . جنيد حالت هوشياري را مي پسنديد ، بر طبقعقيده جنيد ، هوشياري حالت طبيعي روحي است ، حال آنكه مستي حالتي غيرطبيعي است . در فنون علم كامل ، و در اصول و فروع مفتي . و در معاملات ورياضات و كرامات و كلمات لطيف و اشارات عالي بر جمله سبقت داشت . و از اولحال تا آخر روزگار پسنديده بود و مقبول ، و محبوب همه فرقت بود ، و جملهبر امامت او متفق بودند . و سخن او در طريقت حجت است و به همه زبانهاستوده . و هيچ كس به ظاهر و باطن او انگشت نتوانست نهاد به خلاف سنت ، واعتراض نتوانست كرد مگر كوران ، و مقتداي اهل تصوف بود و او را سيدالطايفه و لسان القوم خواندند و اعبدالمشايخ نوشتند و طاوس العلماء وسلطان المحققين . و بيشتر مشايخ بغداد در عصر او و بعد از وي مذهب او راداشته اند . و طريق او طريق صحو است به خلاف طيفوريان كه اصحاب بايزيدند .و اول كسي كه علم اشارت منتشر كرد ، او بود . و با چنين روزگاري بارهادشمنان و حاسدان به كفر و زندقه او گواهي دادند . حكايت او بر خليفه گفتند. خليفه گفت : « او را بي حجتي منع نتوان كرد . » گفتند : « خلق به سخن اودر فتنه مي افتند .» خليفه كنيزكي داشت كه به جمال او كسي نبود و خليفهعاشق او بود ، فرمود تا او را به لباس فاخر و جواهر نفيس بياراستند و اورا گفتند : پيش جنيد رو و روي بگشاي و خود را و جامه را و جواهر را بر اوعرصه كن و بگو كه من مال بسيار دارم و دلم از كار جهان گرفته است . آمدمتا مرا بخواهي تا در صحبت تو روي در طاعت آرم كه دلم با هيچ كس قرار نميگيرد . و حود را بر وي عرضه كن و حجاب بردار و در اين باب جدي بليغ نماي .پس خادمي با وي روان كرد . كنيزك با خادم پيش شيخ آمدند و آنچه تقرير كردهبود ، به اضعاف آن به جاي آوردند . جنيد را بي اختيار چشم بر وي افتاد .خاموش شد و هيچ جواب نداد . و كنيزك ان حكايت مكرر مي كرد و جنيد سر درپيش افكنده ، ناگاه سر بر آورد و گفت : « آه » و در آن كنيزك دميد . درحال بيفتاد و بمرد ، خادم برفت و با خليفه حال باز گفت . خلبفه را آتش درجان افتاد و پشيمان شد و گفت : هر كه با مردان آن كند كه نبايد كرد ؤ آنبيند كه نبايد ديد .
    وگفت : تصوف صافي كردن دل است از مراجعت خلقت ، و مفارقت از اخلالق طبيعت ،و فرو مي راند صفات بشريت ، و دور بودن از دوتعي نفساني ، و فرو آمدن برصفات روحاني ، و بلند شدن به علوم حقيقي ، و به كار داشتن آنچه اوليتر استالي الابد ،و نصيحت كردن امت ، و وفا به جاي آوردن بر حقيقت ، و متابعتپيغمبر در شريعت . و گفت : صوفيان قوميند قايم به خداوند چنان كه ايشان رانداند الا خداي تعالي . و پرسيدند كه از همه زشتيها ، صوفي را چه زشتتر ؟گفت : بخل . پرسيدند : عزيزترين خلق كيست ؟ گفت : درويش راضي .
    هو یا علی

  7. #7
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: آشنائی با سلسله های عرفان و تصوف

    مكتب حلاج :
    واما حسين بن منصور حلاج كه معتقد بود كه فنا و بقا بدنبال يكديگرند ، اگرانسان ميمرد بي شك در چاهسار نيستي و نابودي نمي رود ، بلكه در معبود وابديت جريان مي يابد پس مرگ يك استحاله است ، نابودي مطلق نيست . اين حلاجحسين منصور نام داشت و در بيضاء فارس به دنيا آمد . جدش ايرانيي بود مجوسيو گويند پدرش از آيين اجداد به اسلام گرويده بود . حسين در جواني شوق وعلاقه يي تمام به زهد و رياضت يافت . شانزده ساله بود كه به شوشتر رفت ومريد سهل تستري ، از عرفا و زهاد معروف شد . وقتي سهل را به بصره راندندوي با او همراه بود . حسين از بصره به بغداد رفت و با صوفيه آن ديار آميزشيافت . از عمرو مكي و جنيد چيزها آموخت . به مكه رفت و يك چند هم در آنجاماند و به خلوت پرداخت . چون از حج باز آمد باز چندي دربغداد ماند . اماعقايد و افكار تازه يي كه براي او پيدا شده بود ، مقبول صوفيه بغداد نشد وآن طايفه او را به سردي تلقي كردند . حلاج هم پشمينه صوفيان را از تنبيرون آورد و قبا پوشيد . از بغدا خارج شد و سير و سفر پرداخت و با طبقاتمختلف آميخت و از اهل عقايد و مذاهب چبزها آموخت . در بازگشت از اين سفرهابه اظهار بعضي كارهاي غريب و خارق پرداخت و ظاهرا مسافرت هند در او تاثيرياز اين باب كرده بود . از جمله كارهايش كه كرامات هم خوانده ميشد ، آن بودكه در تابستان ميوه هاي زمستاني نشان ميداد و در زمستان چيزهايي عرضهميكرد كه خاص تابستان بود . از اينها گذشته گويند افكار و انديشه ها راميخواند و وقتي دستش را دراز ميكرد ، پر ميشد از سكه هاي طلا كه به ادعاياو در غيب ضرب شده بود دعوي هاي نارواي ديگر هم از او نقل ميشد و بعضيمريدان در حق او سخنان گزاف ميگفتند و حتي بعضي ظاهرا به الويت او قائلبودند . اين احوال و سخنان كه در مساجد و اسواق نقل ميشد هم صوفيه را برضد او بر مي انگيخت هم فقها را . در نتيجه هم صوفيه بغداد از او دور شدندهم دستگاه خلافت نسبت به او بدگماني يافت . مخصوصا چون با قرامطه و بعضيطبقات شيعه هم روابطي داشت سوء ظن وزير خليفه را بشدت تحريك كرد . حلاج كهوضع خود را در خطر ديد در صدد فرار و اختفا بر آمد و به خوزستان رفت و سهسال بصورت متواري بسر برد . اما عاقبت توقيف شد و او را به محاكمه كشيدند. در اين محاكمه به مذهب تاويل و اباحه متهم شد و به تهمت آنكه داعيقرامطه است محكوم گشت و زنداني شد و گويند هشت سال در زندان ماند . برايآنكه ماجراي او خاتمه يابد به اشارات وزير ديگر بار به محاكمه او پرداختند. اين محاكمه طولاني شد و هفت ماه ادامه يافت . متهم بود كه « انا الحق »گفته است و دعوي الوهيت دارد . حلاج در محاكمه از خود دفاع نمود با اينوجود محاكمه فرمايشي او راي در بر نداشت جز تكفير او. به موجب حكم فقها ويرا تازيانه زدند . گويند هزار تازيانه خورد و آه نگفت . اما وزير كه ازنفوذ او بيمناك بود بدين شكنجه اكتفا نكرد و فرمان داد به دارش بزنند .گويند به پاي دارش بردند ، دست وپايش را يك يك قطع كردند ، سرش را بريدند، جسدش را آتش زدند و خاكستر ان را به دجله ريختند . تمام اين شكنجه ها راحلاج تا زنده بود با آرامش و متانعت كم نظيري تحمل كرد . گويند وقتي او رابه پاي دار مي بردند مردم بسيار به نظاره آمده بودند . كسي پرسيد عشق چيست؟ جواب داد امروز بيني ، فردا بيني و پس فردا بيني . در طول راه كه اززندان تا پاي دار مي رفت « اناالحق » ميگفت و پايكوبان و دست افشان ميرفت. پرسيدنش كه اين دست افشاني و پايكوبي را سبب چيست ؟ گفت: نه مگر به پايدار ميروم . وقتي هم پاي بر پايه دار نهاد گفت : اين نردبان آسمان است .حلاج سر حلقه شهداي صوفيه بود ليكن ماجراي او كه يك چند صوفيه را به حفظ وكتمان اسرار خويش واداشت ، آخرين بي احتياطي صوفيه نشد . سر گذشت او بازهم در بين صوفيه نظير يافت و باز هم امراء و حكام وقت فرصت پيدا كردند وكه با تعقيب و تكفير صوفيه خود را حافظ شريعت و مورد اعتماد عامه نشاندهند .

  8. #8
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: آشنائی با سلسله های عرفان و تصوف

    مكتب عين القضاه همداني :
    ويدر سال 492 هجري در همدان بدنيا آمده ، در خانواده يي از اهل ميانهآذربايجان . پدرش قاضي بود . وي از فاضلان و داهيان عصر خود بوده و به فضلو درايت او مثل مي زده اند . خود نقل كرده است : بعد از آنكه از گفتگويعلوم رسمي ملول شدم و به مطالعه مصنفات حجه السلام اشتغال نمودم و مدتچهار سال در آن بودم و چون مقصود خود را از آن حاصل كردم ،پنداشتم كه بهمقصود واصل شدم و نزديك بود كه از طلب باز ايستم و بر آنچه حاصل كرده بودماز علوم اقتصار نمايم و مدت يكسال درين بماندم ، ناگاه سيدي و مولائيالشيخ الامام سلطان الطريقه احمد بن محمد الغزالي به همدان كه موطن من بودتشريف اورد ، و در صحبت وي در بيست روز بر من چيزي ظاهر شد كه از من و ماغير خود هيچ باقي نگذاشت و مرا اكنون شغلي نيست جز طلب . مطالعه آثار امامغزالي او را مثل خود غزالي به نوعي تحول و انقلاب فكري سوق داد . ملاقاتاحمد غزالي او را تصوف كشانيد و به مجالس صوفيه آشنا كرد . مصاحبت يك عارفديگر به نام «بركه » حتي بعد از غزالي او را در حلقه صوفيان پايبند داشت واز مدرسه به خانقاه برد . تصوف او مشحون بود از عقايد تازه و آراي تهورآميز عرفاني ، مخلوط با مقالات فلاسفه كه بسياري از آن نقالات از حوصلهفهم اهل عصر خارج مي نمود . كتاب « تنهيدات و زبده الحقايق » او و همچنينقسمتي از مكتوبات او مشتمل است بر اين گونه عقايد وآراء كه از رنگ تاويلخالي نيست . همين آثار سر او را مثل حلاج بر دار برد . وي روش حسين بنمنصور حلاج داشته و در گفتن آنچه مي دانسته بي پروائي ميكرده است از اينجابه دعوي الوهيت متهمش ساختند . فقها و اهل ظاهر را بر وي بد گمان شدند .بديع متكلم او را به كفر و زندقه منسوب داشت . وزير عراق قوام الديندرگزيني كه با وي و بعضي مريدانش سابقه عداوت داشت ، او را فرو گرفت وبدين گونه ْين القضاه مورد تعقيب شد و به زندان بغداد گسيل گشت . با اينكهرساله شكوي الغريب را كه در زندان بغداد از جهت تبرئه خويش نگاشت . ليكندفاع او موثر واقع نگشت و در سال 525 هجري بر در مدرسه اي كه در آن بهتربيت و ارشاد مريدان و عظ مي پرداخت بر دار كردند . سپس پوست از تنشكشيدند و در بوريائي آلوده به نفت پيچيده سوزانيدند و چون حسين منصور حلاجخاكسترش را بباد دادند .

  9. #9
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: آشنائی با سلسله های عرفان و تصوف

    مكتب نوري :
    موسساين مكتب حسين احمد نوري خراساني عارف بزرگ ايراني در قرن سوم هجري است كهاساس تعليماتش بر ايثار نفس قرار گرفته است . او آسايش و رفاه ديگران رابر آسايش و رفاه خود ترجيح ميداد . او اعتقاد داشت كه تربيت صوفيانه برمرتبه عادي فقر برتري دارد ، زيرا فقر فقط عبارت از اعراض از حطام ( مالدنيا ) دنيوي است و حال آنكه انضباط عارفانه چيزي بالاتر از شخص مي طلبد .ايشان مريد سري سقطي بود . و صحبت احمد حواري يافته و از اقران جنيد بود ودر طريقت مجتهد بود و صاحب مذهب . از نوادر طريقت او يكي آن است كه صحبتبي ايثار حرام داند و در صحبت ايثار حق صاحب فرمايد بر حق خويش ، و گويد :صحبت درويش فريضه است و عزلت ناپسند . و ايثار صاحب بر صاحب فريضه گويد .نقل است كه شبلي مجلس ميگفت . نوري بيامد و بر كناره اي بايستاد و گفت : «السلام عليك يا ابابكر ! » شبلي گفت : و عليك السلام يا امير القلوب !نوري گفت : حق تعالي راضي نشود از عالمي در علم گفتن ، كه آن را در عملنيارد . اگر تو در عملي ، جاي نگه دار و اگر نه فرود آي . شبلي نگاه كرد وخود را راست نيافت . فرود آمد و چهار ماه در خانه نشست و بيرون نيامد .خلق جمع شدند و او را بيرون آورند و بر منبر كردند . نوري خبر يافت ،بيامد و گفت : « يا ابابكر تو بر ايشان پوشيده كردي لاجرم بر منبرت كردند؛ و من نصيحت كردم ، مرا به سنگ براندند و به مزبله ها انداختند. » شبليگفت : يا امير القلوب ، نصيحت تو چه بود و پوشيده كردن من چه ؟ گفت :نصيحت من آن بود كه رها كردم خلق خداي را به خدا ، و پوشيده كردن تو آنبود كه حجاب شدي ميان خدا و خلق . و تو كيستي كه ميان خداي و خلق واسطهباشي ؟ پس من نمي بينم تو را الا فضولي .

  10. #10
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: آشنائی با سلسله های عرفان و تصوف

    مكتب سهلي :
    موسس اين مكتب سهل عبداله تستري (شوشتري) عارف قرن سوم هجري است .
    اساساين مكتب بر مجاهده نهاده شده است . پيروان سهلي با رياضت كشي به تربيتنفس مي پرداختند و پيروان جنيد با تفكر به صفا نفس نائل مي گشتند هدف آئينسهلي اينست كه شخص در برابر خواهش هائي كه نفس توليد مي كند ، بايد مقاومتنمائد .
    پير و مرشد او ذوالنون مصري بود از كساني كه صحبت او را در يافته اند بيشاز همه حسين بن منصور حلاج است زندگي او همه به آرامي گذشت . مطلب مهمي كهاز حيات او قابل ذكر است تبعيد وي به بصره به اتهام زندقه ( زرتشتي گري )مي باشد و آن واقعه به سال 261 هجري اتفاق افتاده و علتش اين بود كه علمايشوشتر رساله وي را در باب « توبه فرد » مردود دانستند ، و مراد از توبه فرد ، در نظر سهل اين بود كه مي گفت : توبه ، بر هر فردي واجب است . عاصي بايد از معصيت ،
    و مطيع بايد از طاعت ، توبه كند ،
    تا هر دو از غرور برهند ، و كسي بود به زهد و علم نسبت كردندي ، بر سهلخروج كرد و روزگار او در چشم عامه بد گردانيد . تا احوالش را به مخالفت باشرع منسوب كردند و تكفير كردندش به نزد عوام و بزرگان .
    و گفت : ممكن است د رآغاز از تصوف خوشت نيايد ، ولي همينكه يكبار آن را شناختي تا پايان عمر به آن علاقه مند خواهي بود .
    وگفت : حق تعالي هيچ مكاني نيافريد ، از عرش تا ثري ، از دل انسان عزيزتر ،از بهر آنكه هيچ عطايي نداد خلق را از معرفت عزيز تر ، و عزيزترين عطاهادر عزيزترين مكانها نهند ، و اگر در عالم مكاني از دل انسان عزيزت بودي ،معرفت خود آنجا نهادي .
    و گفت : بزرگترين مقامات و كرامات صوفي آنست كه خوي بد خويش به خوي نيك بدل كند .
    وگفت : از صحبت سه گروه بپرهيز : گردنفرازان و پادشاهان غافل ، قاريانرياكار و چرب زبان ، صوفيان نادان ، و صحبت اين جماعت آخير پر زيان تر است.
    هو یا علی

  11. #11
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: آشنائی با سلسله های عرفان و تصوف

    مكتب حكيمي :
    با سلام و درود خدمت شما



    و از اينكه با دقت دنبال ميكنيد كمال تشكر را دارم و بر ديدگانت بوسه ميفرستم اميدورام كه اين بي
    قابل را قابل بداني .
    و اينك دنباله مكاتب فكري صوفيه را پي مي گيرم و در مجالي كوتاه از مكتب حكيمي
    موسس اين مكتب محمد ترميزبود كه تعاليم اساسي او مبتني بر اين بود كه انسانها بايد توسط اولياء
    راهنمائي شوند و از تربيت معنوي آنان بر خوردار گردند . اولياء ميتوانند با نيروي روحاني خود
    به كرامتي دست يازند از قبيل اينكه براي ريزش باران دعا بخوانند و يا بدون دارو به معالجه
    امراض بپردازند . در تذكره الاولياء ، عطار نيشابوري وي را «حكيم الاولياء» ميخواند .
    اورا تصانيف بسيار است مشهور و مذكور . و در وقت او در ترمذ كسي نبود كه سخناو فهم كردي . و از اهل شهر مهجور بودي . نقل است در جواني صاحب جمالي اورا به خود خواند . اجابت نكرد ، تا روزي خبر يافت كه شيخ در باغي است ،خود را بياراست و آنجا رفت . شيخ چون بدانست ، بگريخت زن بر عقب او ميدويد و فرياد ميكرد كه « در خون من سعي ميكني » . شيخ التفات نكرد و بهديواري بلند بر رفت و خود را فرو انداخت . چون پير شد ، روزي مطالعه احوالو اقوال خود مي كرد . آن حال يادش آمد . در خاطرش آمد كه « چه بودي اگرحاجت آن زن روا كردمي ؟ كه جوان بودم و بعد از آن توبه كردمي .» چون ايناز خاطر خود بديد ، رنجور گشت . گفت : اي نفس خبيث پر از معصيت ، بيش ازچهل سال در جواني اين خاطر نبود . اكنون پس از چندين مجاهده ، پيشماني برگناه نا كرده از كجا آمد؟ عظيم اندوهگين شد و به ماتم نشست . سه روز ماتماين خاطر بداشت . بعد از سه روز پيغمبر را عليه الصلوه و السلام به خوابديد . . . . .
    پرسيدند از تقوي و جوانمردي ؟ گفت : «تقوي آن كس است كه در قيامت هيچكس دامن تو نگيرد ، و جوانمردي آن كه تو دامن كس نگيري .»
    تادرودي ديگر بدرود
    هــــــــــــــــــــو يا علـــــــــــي

  12. #12
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: آشنائی با سلسله های عرفان و تصوف

    مكتب خرازي :
    بنام نامي دوست كه هرچه هست از اوست
    و باعرض سلام و درود بي پايان خدمت همه دوستداران
    و اينك يكي ديگر از مكتبهاي فكري صوفيه را در پيش شما به اختصار خواهيم گشود كه بنام مكتب خرازي شهرت يافته است :
    موسس اين مكتب ابو سعيد خراز بود و اساس تعاليم اين صوفي روي تئوري فنا و حيات است .
    و وجود سه قسم است : وجودي كه آغاز و انجام دارد مثل جهان مادي .
    وجودي كه آغاز دارد اما انجام ندارد مثل زندگي آخرت .
    وجودي كه نه آغاز دارد و نه پايان مثل حيات الهي .
    در تذكره الاولياء عطار او را لسان التصوف گفتندي و اين لقب از بهر آن دادند كه در اين امت كس را زبان حقيقت چنان نبود كه او را ،
    ودر اين علم او را چهار صد كتب تصنيف است . در تجريد و انقطاع بيهمتا بود .اصل او از بغداد بود و ذالنون را ديده بود و با بشر و سري صحبت داشته بود. و در طريقت مجتهد بود و از ابتدا عبارت از حالت بقا و فنا او كرد وطريقت خود را در اين دو عبارت متضمن گردانيد . و در دقايق علوم بعضي ازعلماي ظاهر بر او انكار كردند .
    واو را به كفر منسوب كردند به بعضي الفاظ كه در تصانيف او ديدند و آن كتابرا كتاب السر نام كرده بود و مفتيان معني آن فهم نكردند .
    وگفت : ابليس را به خواب ديدم . عصا بر گرفتم تا او را بزنم . هاتفي آوازداد كه « او از عصا نترسد ، از نوري ترسد كه در دل باشد . »
    وگفت : « هر كه را معرفتي در دل قرار گرفت ، درست آن است كه در هر دو سراينبيند جز او نشنود جز از او و مشغول نبود جز بدو » و گفت : « فنا در فنايبنده باشد از روئت بندگي ، و بقا بقاي بنده باشد در حضور الهي . » و گفت :« فنا متلاشي شدن است به حق و بقا حضور است با حق »
    وگفت : « ذكر سه وجه است ، ذكري است به زبان و دل از آن غافل و اين عادتبود و ذكري است به زبان و دل حاضر اين ذكر طلب ثواب بود و ذكري است كه دلرا بگرداند و زبان را گنگ كند قدر اين ذكر كس نداند جز خداي تعالي .
    : s11 : : s31 : هـــــــــــــو یــــا علــــــــــــــی : s31 : : s11

  13. #13
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: آشنائی با سلسله های عرفان و تصوف

    مكتب سياري :
    با عرض سلام و درود بي پايان خدمت همه دوستان و سروران عزيز



    اكنوندارم تا شما را با يكي ديگر از بينانگذاران مكتب صوفيه كه به مكتب سياريشهرت يافته است آشنا سازم البته چيزي زيادي نميدانم و به انچه كه كوتاهيافتم اكتفا كردم .
    موسساين مكتب ابو العباس قاسم مروزي مي باشد . اساس اين مكتب بر روي عقايدصوفي جمع و تفرقه قرار گرفته است كه منظور از جمع عنايت الهي است كه ميوهتفكر و مراقبه است و منظور از تفرقه فضيلتي است كه از راه تهذيب نفس بدستمي آيد .
    تا درودي ديگر بدرود

  14. #14
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: آشنائی با سلسله های عرفان و تصوف

    "چرا مولوي شيعه بود؟"

    حجت الاسلام دکتر سيدسلمانصفوي

    مقدمه
    در دسامبر سال 2005 ميلادي به دعوت دانشگاه خاور نزديك (Near East University) قبرس شمالي در «نيكوزيا»، براي سخنراني از لندن در كنفرانس بينالملليمولوي شركت كردم كه سخنراناني از دانشگاههاي تركيه، آمريكا و انگليس نيز در آنجاحضور داشتند.
    در آن روزها، هر شب در مراسم سماع مولويه از شهداي دشت كربلا بااحترام و اندوه ياد ميشد. طي گفتوگو با شركتكنندگان در كنفرانس، متوجه شدم كهبرخي منكر تشيع مولانا هستند، چنانكه «فرانكلين لوئيس» نيز در كتاب خويش با نام «رومي ـ گذشته و حال، شرق و غرب» (2000 ميلادي) كه به زبان فارسي نيز ترجمه شده،مولانا را حنفي قلمداد كرده است. لذا بر آن شدم كه تشيع مولانا را بر پايه «مثنويمعنوي» تبيين كنم
    .
    البته تشيع معرفتي با تشيع فقاهتي (شريعت) رابطه «عموم و خصوصمن وجه» دارد و در اين نوشتار، بر
    جنبه تشيع معرفتي مولوي تأكيد شده است.

    ازنكات تعجبآور اينكه تركيه، مولانا را عارف و شاعر بزرگ ترك به دنيا معرفي ميكند،چنانكه در نمايشگاه بزرگ تاريخ تمدن امپراتوري عثماني، كه در سال 2004 ميلادي درآكادمي سلطنتي هنر (Royal Academy of art) در لندن داير شد، هم بر اين مسئله تأكيدشده بود. افغانها نيز مولانا را به علت زادگاهش بلخ، افغاني ميدانند و پس ازمعرفي «وخش» به عنوان محل تولد مولانا توسط «فرانكلين لوئيس»، تاجيكها او را اهلتاجيكستان ميخوانند، هرچند «بلخ» و «وخش» تا قرن 19 ميلادي، هر دو جزو خراسانبزرگ در ايران بوده و مولانا در سال 1204 ميلادي متولد شده است.
    ليك به قولپروفسور «آرنري»، مولانا در هركجا تولد يا وفات يافته باشد، تأثيري بر اين واقعيتمسلم نميگذارد كه او يك ايراني است، چراكه از فرهنگ اسلامي ـ ايراني تغذيه كرده وزاده خراسان بزرگ ايران است و آثارش به زبان فارسي و حامل تعاليم فرهنگ و تمدنايراني ـ اسلامي است (براي اطلاع بيشتر به منابع زير مراجعه كنيد: Arberry; A.J; "classical Persian Literature"; londan; 1985- "Persian suli Poety"; Richmand; 1997)
    اما افسوس كه متوليان رسمي فرهنگ كشور، قدر مولانا، اين افتخار اسلام وايران را چنانكه بايد و شايد نميدانند و برنامهاي در خور شأن اين عارف و شاعربزرگ ايراني در كشور برگزار نميكنند، درحالي كه همهساله از 10 تا 17 دسامبر،مراسم بزرگداشت علمي ـ هنري مولانا در شهر «قونيه» برگزار ميشود؛ سراسر شهرچراغاني و غرق نور است و از همه نقاط جهان در اين مراسم شركت ميكنند.
    با وجوداينكه مولانا ايراني و مسلمان عارف است، اما پيامش مسلما فراتر از نژاد وجغرافياست؛ پيام مولانا، صلح، دوستي، معنويت، ولايت و خداپرستي است.

    با تكيه بربرخي تكنيكهاي تحقيقات آكادميك تفسير متن شامل رويكرد مفهومي، رويكرد جامعنگري (Synoptic Approach)، توجه به ساختار و سيكل هرمنوتيكي (گفتمان جزء و كل، كل و جزء) بر اساس مثنوي مولوي، حضرت مولانا يك شيعه خاص وفادار به ولايت موليالموحدين،قطبالاقطابالعارفين، سرلشكر ولايت قمريه اميرالمؤمنين علي(ع) و مداح سلسله نوريهولايت شمسيه حضرت ختمي مرتبت، محمد مصطفي(ص) و ولايت نور قمريه اهل بيتاست.

    اساس تشيع، مبتني بر اصل امامت يا ولايت يا انسان كامل در ادبيات عرفاني ومعرفت و محبت و تبعيت از مقام و منزلت امام علي(ع) و اهل بيت پيامبر(ص) و اعتقاد بهاصل تولي و تبري است. در عمق انديشههاي مولانا در مثنوي معنوي، جنبهاي از معرفت،محبت و تبعيت از امام علي(ع) و آل علي نهفته است كه با اساس تشيع به معنا و مفهومعام، قابل تطبيق است.

    در مثنوي مولوي، از سويي به پيروي از ولايت و ضرورت معرفتبه امام علي(ع) و آل علي تأكيد شده است و از سوي ديگر، مولانا بر اهميت انسان كاملو ضرورت پيروي از مرشد و شيخ و قطب ـ كه معادل اصطلاح امام در علم كلام و ولي يااوليالامر در قرآن است ـ تأكيد بليغ دارد.

    مقام امامت و ولايت و مرشديت، دارايمراتب متعدد است؛ ولي مطلق، حضرت حق جل جلاله است و پيامبر اسلام و ائمه اطهار ازامام علي(ع) تا حضرت بقيةاللهالاعظم، ولي كامل و مصداق بارز انسان كامل در عرفانهستند. لذا از آن جهت كه بحث انسان كامل و ولايت از امهات و اركان عرفان به شمارميرود و انسان كامل مترادف با اصل امامت در تشيع است؛ پايه عرفان بر مبناي اصل «تشيع حقيقي» است.
    به طور كل، در عرفان ولايت بر دو قسم است: ولايت عامه و ولايتخاصه.


  15. #15
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: آشنائی با سلسله های عرفان و تصوف

    الف ـ ولايت عامه كه بر دو قسم است
    :
    1
    ـ ولايت حاصل از ايمان به خدا ورسول خدا(ص) و اولياي الهي كه مفاد آيه كريمه «الله ولي الذين آمنوا...» است. (سورهبقره آيه 257 ) اين ولايت داراي ابتدا و انتهايي است؛ ابتداي آن تخليه و تحليه وانتهايش، مقام قرب نوافل است كه در اين مقام حق تعالي چشم و گوش و زبان بنده خويشميشود و سالك به مقام حقاليقين ميرسد.
    2ـ ولايت مختص به ارباب قلوب و كاملانكه فاني در حق و باقي به بقاي سلطان وجودند و پايان آن نهايت «مقام قاب قوسين» است.

    ب ـ ولايت خاصه، كه مختص حضرت محمد(ص) و اوصياي خاص حضرت از اهل بيت و عترتـ عليهمالسلام ـ است.
    اين ولايت از انتهاي «قاب قوسين» آغاز ميشود و به «مقاممظهريت تجلي ذاتي» و «مقام او ادني» ميرسد.
    صاحبان ولايت خاصه (ولايت شمسيه) بهمنزله بطن هفتم كلامالله مجيد هستند. «انّ للقران ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا، اليسبعة أبطن» (علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج 3، ص 72).
    اقطاب (اولياي شمسيه) همانند درختي عظيم و ابدال، نقبا، اوتاد و... به منزله سايه آن هستند كه در هر عصر،تنها يك قطب وجود دارد، (رجوع شود به دفتر سوم مثنوي، قصه دقوقي، ابيات 1924 ـ 2305) و شرح ملاهادي سبزواري بر بيت 2003 دفتر سوم مثنوی)مولانا در مثنويميگويد

    قوم ديگر سخت پنهان ميروند//شهره خلقند ظاهر كي شوند
    هم كرامتشانهم ايشان در حرم// نامشان را نشنود ابدال هم
    شش جهت عالم همه اكرام اوست// هرطرف كه بنگري اعلام اوست
    (دفتر سوم مثنوي ـ ابيات 3104 ـ 3106)

    ولايت خاصهنيز بر دو قسم است: ولايت شمسيه و ولايت قمريه

    1ـ ولايت شمسيه
    مظهر ولايتشمسيه، ولايت محمديه است كه وجود جزيي و شخصي حضرت محمد مصطفي(ص) است.
    2
    ـ ولايتقمريه:
    كه ولايت اوصياي خاص حضرت محمد(ص) از اهل بيت است.

    بر اساس ابيات 2959ـ2980 دفتر اول مثنوي معنوي، با رويكرد قرينه مقاميه ولايت علويه مندرج درولايت محمديه است و بر مبناي ابيات 3761ـ3766 همان دفتر، ولايت قمريه علي(ع)، مندرجدر ولايت شمسيه حضرت ختمي مترتب است.

    محيالدين (شيخ اكبر) معتقد است، حضرت عيسي مسيح(ع) خاتم ولايت عامه است و حضرت مهدي موعود(عج) صاحب ولايت خاصه است (رسائل قيصري، مقدمه، ص 156ـ160).
    محيالدين در جزء سوم فتوحات مكيه گويد: «خداوند را خليفهاي است و در آندوران كه روي زمين را ظلم و ستم فرا گرفته باشد، او با قيام و خروجش، جهانرا پر از عدل و داد خواهد كرد. او از اولاد عترت رسولالله(ص) و ازفرزندان فاطمه(س) است، همنام رسول خدا و جدش حسينبنعلي(ع) است. در خلقشهمانند رسولالله(ص) است» (فتوحات مكيه، چاپ دارالكتب العربيه، معروف بهچاپ كشميري ـ ص 327ـ329).
    عارف بزرگ، عبدالرزاق كاشاني گويد: «خاتم ولايت كه مقامات را طي نموده وبه نهايت كمالات رسيده است، جز يك نفر نخواهد بود و او، همان است كه صلاحدنيا و آخرت به دست وي به نهايت كمال رسيده و او همان مهدي موعود(عج) است(شرح و تعليقات رسائل قيصري ـ ص 164ـ165).
    مولانا بنا بر حديث شريف نبوي «من كنت مولاه فعلي مولاه» ـ كه هر دو فرقهشيعه و سني، آن را روايت كردهاند ـ بارها در مثنوي معنوي، مقام ولايتخاصه حضرت علي(ع) را مطرح كرده است.
    مولانا در آغاز دفتر اول مثنوي معنوي در اولين داستان ـ داستان شاه وكنيزك ـ مسئله پير ـ حكيم حاذق (ابيات 63ـ65) را طرح ميكند؛ سپس به لقبحضرت علي(ع)، يعني «مرتضي» اشاره ميكند و امام را مولاي قوم مينامد.
    «مرحبا يا مجتبي يا مرتضي// ان تغب جاءالقضا ضاق الفضا
    انت مولي القوم من لا يشتهي// قد ردي كلا لئن لم ينته»
    (مثنوي معنوي، دفتر اول ـ ابيات 99 ـ 100)
    مولانا در داستان دوازدهم در پايان دفتر اول مثنوي، در توصيف صاحب نفسمطمئنه، در ابيات 3721ـ 3991 به تفصيل راجع به حضرت علي(ع) به عنوان مصداقولي خاصه سخن ميگويد و در دفتر ششم مثنوي معنوي، بار ديگر مفاد حديث نبويرا در باب حضرت علي(ع) طرح كرده در مورد ولايت حضرت ميگويد:
    گفت هركو را منم مولا و دوست// ابن عم من علي مولاي اوست
    (مثنوي معنوي، دفتر ششم، بيت 4538)
    به اين ترتيب، مثنوي مولوي با اصل ولايت علي(ع) آغاز ميشود و پايانمييابد. مولانا در آخرين داستان دفتر اول مثنوي معنوي ـ داستان دوازدهم ـدر وصف حضرت علي(ع) گويد:

    برگرفته از سایت اخبار صوفیه

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  16. #16
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: آشنائی با سلسله های عرفان و تصوف

    1ـ اميرالمؤمنين (عنوان آغازين داستان دوازدهم ـ خدو انداختن خصم در روياميرالمؤمنين علي(ع))
    2
    ـ اخلاص عمل (مصرع اول بيت 3721)
    «
    از علي آموز اخلاصعمل»
    3
    ـ علي شير حق (مصرع دوم بيت 3721)
    «
    شير حق را دان منزه از دغل»
    4
    ـعلي افتخار هر نبي (مصرع دوم بيت 3723)
    «
    افتخار هر نبي و هر ولي»
    5
    ـ عليافتخار هر ولي (مصرع دوم بيت 3723)
    «
    افتخار هر نبي و هر ولي»
    6
    ـ علي رخي كهماه بر آن سجده آورد (بيت 3724)
    «
    آن خدو زد بر رخي كه روي ماه/./ سجده آرد پيشاو در سجدهگاه»
    7
    ـ علي شير رباني (بيت 3732)
    «
    در شجاعت شير ربانيستي/// درمروت خود كه داند كيستي»
    8
    ـ علي عقل و ديده محض (بيت 3745)
    «
    اي علي كه جملهعقل و ديدهاي/// شمهاي واگو از آنچه ديدهاي»
    9
    ـ باز عرش (بيت 3750)
    «
    بازگو اي باز عرش خوششكار// تا چه ديدي اين زمان از كردگار»
    10
    ـ علي مدرك غيب (بيت 3751)
    «
    چشم تو ادراك غيب آموخته/// چشمهاي حاضران بردوخته»
    11
    ـ علي مرتضي (مصرع اول بيت 3757)
    «
    راز بگشا اي علي مرتضي»
    12
    ـ علي حسنالقضا (مصرع دومبيت 3757)
    «
    اي پس از سوءالقضا حسنالقضا»
    13
    ـ علي قرص ماه (ولايت قمريه) (ابيات 3759ـ3761)
    «
    از تو بر من تافت پنهان چون كني/// بيزبان چون «ماه» پرتوميزني
    ليك اگر در گفت آيد قرص ماه// شبروان را زودتر آرد به راه
    از غلط ايمنشوند و از ذهول/// بانگ مه غالب شود بر بانگ غول»
    14
    ـ علي ضياء اندر ضياء (بيت 3762)
    «
    ماه بي گفتن چو باشد رهنما/// چون بگويد شد ضياء اندر ضياء»
    15
    ـ عليباب مدينه علم (علي باب ولايت محمديه) (بيت 3763)
    «
    چون تو بابي آن مدينه علمرا// چون شعاعي آفتاب حلم را (پيامبر (ص)) اشاره به حديث شريف نبوي «أنا مدينةالعلم و علي بابها فمن اراد العلم فليأت الباب». (فروزانفر، احاديث مثنوي، بيت 1361).
    16
    ـ علي باب رحمت (مصرع اول بيت 3765)
    «
    باز باش اي باب رحمت تاابد»
    17
    ـ علي بارگاه ما له كفوا احد (مصرع دوم بيت 3765) «بارگاه ما له كفوااحد»
    18
    ـ علي به مثابه خورشيد (شيخ كامل) (ابيات 3773ـ3775)
    «
    گفت فرما يااميرالمؤمنين// تا بجنبد جان به تن در چون جنين
    چون جنين را نوبت تدبير رو// ازستاره سوي خورشيد آيد او
    چون كه وقت آيد كه گيرد جان جنين// آفتابش آن زمان گرددمعين»
    اشاره به ولايت شمشير علي(ع) به خاطر آن كه از اهل بيت است. ولايت قمريهاو را با ولايت شمسيه حضرت مصطفي(ص) يكسان دانسته است. از سوي ديگر، اشاره ميكندكه شيوخ ديگر همچون ستارهاند و علي(ع) همانند خوشيد كه مظهر «شيخ كامل» است. (شرحكبير آنقروي ـ ج 3 ـ ص 1363)
    19
    ـ علي به مثابه آفتاب ولايت (ولايتشمسيه)
    همچون امام مهدي(عج) در مثنوي معنوي و مقالات شمس. شمس تبريزي نيز درمثنوي مولوي به آفتاب تشبيه شده است. با تمسك به ولايت علوي، سالك روح سلوك رادرمييابد.
    «
    چون كه وقت آيد كه گيرد جان جنين// آفتابش آن زمان گردد معين
    اينجنين در جنبش آيد ز آفتاب// كافتابش جان همي بخشد شتاب»
    (
    ابيات 3775ـ 3776)
    جنين (سالك مبتدي) از ستارگان (مرشدان پايينتر از ولايت علوي) جز نقش،چيز ديگري كسب نكرده تا زماني كه آفتاب (علي ـ ولايت علوي) بر آن جنين (سالك) بتابدو تربيت حقيقي او آغاز شود.
    20
    ـ پيوند باطني سالكان با ولايت علوي: (بيت 3779)
    «
    از ره پنهان كه دور از حس ماست// آفتاب چرخ را بس دادههاست»
    منظور ازآفتاب، ولايت علوي است.
    جنين (سالك) از راهي پنهان با آفتاب (ولايت علوي) پيوندمييابد كه اين راه از حيطه حواس ظاهري بيرون است.

    برگرفته از سایت اخبار صوفیه
    http://sufinews.blogfa.com/

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با عرفان و تصوف اسلامي
    توسط Vesal در انجمن عرفان , مطالب عرفانی
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: جمعه ۱۹ فروردین ۹۰, ۱۲:۱۹

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •