« این عکس برنده جایزه پولیتزر شد و همه جا از آن به عنوان دختر بچهسودانی اسم برده اند. سردبیر روزنامه Time Domestic نوشت " یک عکاس نهچندان شناخته شده عکسی گرفت که دنیا به خاطرش اشک ریخت".


کارتر در نوجوانی همیشه در آرزوی موتورسیکلت و سواری کورسی بود. پس ازاینکه از یک مدرسه شبانه روزی کاتولیک در سال 1967 در پروتوریا فارغالتحصیل شد دوره داروسازی را شروع کرد اما یک سال بعد به خاطر نمره هایبعد از مدرسه اخراج شده و وارد خدمت نظام گردید. پس از پایان خدمت، در یکمغازه فروش لوازم عکاسی استخدام شد و پس از آن به جمع خبرنگاران عکاسپیوست.

در سال 1993 به اتفاق دختر خوانده اش "سیلوا" برای عکسبرداری و تهیه خبراز شورش در کشور قحطی زده سودان راهی آن کشور شد. کارتر شروع به عکسبرداریاز قربانیان قحطی شد. هر ساعت 20 نفر از گرسنگی می مردند. کارتر، خسته ازمشاهده جماعتی که از بی غذایی تلف می شدند به بوته زاری پناه برد. در آنجادخترک نحیفی را دید که تلاش می کرد خود را به یکی از مراکز توزیع غذابرساند. در حالی که سعی داشت از او عکس بگیرد، لاشخوری در نزدیکی او بهزمین نشست. کارتر ضمن اینکه نمی خواست پرنده فرار کند کادر بندی را شروعکرد. به گفته خودش 20 دقیقه انتظار کشید شاید کرکس بالهایش را باز کند.اما این اتفاق روی نداد. کارتر پس از اینکه از صحنه عکس گرفت پرنده رافراری داد و مشاهده کرد که دختر گرسنه به راه خود به سوی مرکز توزیع غذاادامه می دهد. عکاس پس از این واقعه دچار آشفتگی عصبی و روحی شدیدی شد.

کارتر پس از یک روز اقامت در سودان به ژوهانسبورگ بازگشت. برحسب اتفاق،روزنامه نیویورک تایمز که در جست و جوی عکسهایی از سودان بود عکس کارتر راخرید و آن را در شماره 36 مارس 1993 چاپ کرد.
چاپ این عکس که با سرمقاله تکان دهنده نیویورک تایمز در زمینه قحطی و جنگدر سودان همراه بود عکس العمل های گوناگونی را درپی داشت. خیلی ها کارعکاس را تحسین کردند. در آفریقای جنوبی جدید، آفریقای جنوبی نلسون ماندلا، هرجا که کارتر قدم می گذاشت با استقبال مردم روبه رو می شد. اغلبخوانندگان نیویورک تایمز خواهان آگاهی از سرنوشت کودک گرسنه بودند.نیویورک تایمز نوشت عاقبت کار دختر بچه معلوم نشد و کسی ندانست که او موفقشد خود را به محل توزیع غذا برساند یا خیر.
زندگی کارتر در بحران عجیبی گرفتار آمده بود. در همین حال در 12 آوریل1994 از نیویورک تایمز به وی تلفن کردند و اطلاع دادند که برنده جایزهپولیتزر شده است. نیویورک تایمز، کوین کارتر را برای دریافت جایزه پولیتزربه آمریکا برد. این اولین سفر او به نیویورک بود. جایزه پولیتزر هم بحثهایی برانگیخت. برای شخص کارتر موفقیت بزرگی بود. از سوی دیگر بعضی ازروزنامه نگاران آفریقای جنوبی موفقیت کارتر را شانسی و اتفاقی تلقی کردند.برخی هم اخلاقیات او را زیر سوال بردند. روزنامه "سن پطرزبورگ" فلوریدا،کارتر را کرکس دوم صحنه قلمداد کرد. حتی برخی از دوستان کارتر هم از اوانتقاد کردند که چرا در برابر صحنه ای که از آن عکس گرفته بی تفاوت بوده ودخترک گرسنه و محتضر را نجات نداده است.
کارتر، صبح روز 27 ژوئیه، آخرین روز زندگی اش، خیلی شاد به نظر می رسید.کارتر مرد و پلیس علت مرک وی را مسمویت ناشی از استنشاق گاز مونوکسید کربناعلام داشت.
کارتر مرد و پرده دوم این نمایش غم انگیز پایین افتاد. کارتر هنگام مرگ 33 سال داشت »





متن بالا ، فارغ از بار احساسی و عاطفی و رقت بار
بودن ، چالشی مهم را در اندیشه ی هر یک از ما ایجاد
می کند . پرسش عمیقی که هر یک از ما از خود می کنیم :


اگر من آن جا بودم ، چه می کردم ؟

شاید تعریف عمیق تر این پرسش این باشد که آیا اصولا به
رسالت اخلاقی ای برای انسان اعتقاد داریم ؟

و اگر پاسخ مثبت است ، رسالت خود را در این لحظه چگونه
تعریف می کنیم ؟
آیا حق داریم با اعتماد به تاثیر رسانه ای یک عکس ، جان
کودکی محتضر را فدا کنیم ؟
آیا باید به نجات او بشتابیم و این معنا را در نگر داشته باشیم
که نجات جان یک انسان ، مثل نجات جان همه ی انسان هاست ؟

لطفا بنویسید که اقدام شما در شرایط مشابه چیست ؟
و مهم تر این که ، چرا ؟؟