درآمدوقتي از هويت حرف مي زنيم، ظاهرا از يک مفهومنام مي بريم، اما کمي که جلو برويم، مي بينيم که اين مفهوم چه ابعاد متنوعو گسترده اي دارد. در واقع، «من» هر کدام از ما طي مراحلي شکل مي گيرد ومي شود گفت که در هر مرحله و با هر نقشي که مي پذيريم، يک «من» از «من»هاي هر کدام از ما جلوه گر مي شود. «من» پيش خودم يک بخش از هويت خود رامي يابم، در ميان جمع بخش ديگري را، با ويژگي هاي جنسيتي باز هم بخشديگري، و با مشخصات قومي و ملي يا باورهاي ديني و ... بخش هاي ديگر خودمرا کشف مي کنم. در اين جا به طور مختصر، با انواع هويت ها پرداخته مي شود:از هويت فردي تا هويت ملي، ديني، سياسي و حتي هويت منفي و انحرافي.

يگانگي خود يا هويت فردي
اريکسون،هويت فردي را به صورت يک احساس نسبتا پايدار از يگانگي خود تعريف مي کند.يعني با وجود تغيير رفتارها، افکار و احساسات، برداشت فرد از خود هموارهمشابه است. علاوه بر اين، اريکسون مي گويد: «اين احساس که ما چه کسيهستيم، بايد با نگرشي که ديگران نسبت به ما دارند، نسبتا هم خوان باشد. »اين موضوع به اعتقاد اريکسون، بر اهميت رابطه ي بين خود و جامعه تأکيددارد. کارول گاردو و جانيس بوهن (1971، به نقل از: بيابانگرد، 1378)خاطرنشان مي سازد که حداقل چهار مسئله ي اساسي در احساس فردي هويت وجوددارد:
1. انساني: اين احساس که فرد يک موجود انساني است.
2. جنسيت: احساس فرد از مردانگي يا زنانگي.
3. فرديت: اين شناخت که فردي خاص و بي نظير است.
4. پايداري: اين آگاهي که فرد همان شخصي است که روز قبل بوده است.
ازاين رو، رشد احساس هويت فردي مستلزم آن است که فرد دريابد، «او داراي هويتبي نظير و واحدي است، زن و يا مردي است جداي از ديگران و به طور کلي شبيههيچ فرد ديگري نيست. »
مرحله ي اول رشد هويت فردي در اوايل کودکياتفاق مي افتد. در اين مرحله، کودک خود را کشف مي کند و از مادر جدا ميسازد. مخالفت هاي کودک با مادر و خودنمايي هاي او، براي همين جداسازي است.در دوره ي نوجواني، دومين مرحله ي رشد هويت فردي پيش مي آيد. تغييراتبلوغ، نوجوان را متوجه بدن و حالات شخصي خودش مي کند. او مي خواهد شخصيتيمتمايز از ديگران داشته باشد و خود را از سايرين جدا سازد. اگر نوجوانبتواند، تصوير واقع بينانه اي از خود داشته باشد، به نقاط قوت و ضعف خودپي ببرد و متوجه محدوديت هاي خود بشود، مي تواند با ديگران ارتباط مناسبيداشته باشد و هويت فردي موفقي کسب کند. برخي از نوجوانان در اين مرحله بهمخالفت با والدين و مراجع قدرت برمي خيزند. اين مخالفت ها بيش تر در جهتشکل گيري هويت است. بايد به صورت درست در جهت هويت يابي آنان کاناليزه شودو به آنان، روش درست برخورد و تعامل گروهي آموزش داده شود.

نقشي که در ميان جمع دارم
هويتاجتماعي، جايگاه فرد را بين جمع مشخص مي کند. کسب نقش رضايت بخش در گروه،يکي از نشانه هاي رشد هويت اجتماعي است. نوجوانان به داشتن هويت مناسباجتماعي اهميت مي دهند. آنان مي خواهند، بين جمع و دوستان پذيرفته شوند ومورد قبول آنان باشند. هر گونه انزوا و کناره گيري مي تواند، نشانه اي ازعدم رشد هويت اجتماعي در نوجوان باشد [احمدي، 1380] .
باربارا وفيليپ نيومن (1967، به نقل از: بيابانگرد، 1378) معتقدند، پيش از آن کههويت شخصي واحدي شکل گيرد، نوجوانان ابتدا بايد به يک احساس هويت گروهي باهم سالان خود دست يابند. در زمينه ي هويت گروهي و شخصي گفته مي شود که نقشپذيري (توانايي درک ديگر افراد و جهان معمولا از ديدگاه ديگران) عامل مهميدر شکل گيري هويت است [انرايت (1) و ديمت (2) ، 1979، به نقل از همانمنبع] .
دست يابي به هويت، به فرد امکان مي دهد تا هم احساس تعلقداشتن به گروه هاي اجتماعي و هم احساس فرديت را تجربه کند. به منظور تجربهي اين دو احساس، نوجوان بايد داراي نقش پذيري اجتماعي باشد و به نظر ميرسد، اين به نوبه ي خود مستلزم رشد تفکر عملياتي صوري است. به نظر کرانباخ(1351، به نقل از: احمدي، 1380) ، سه گروه در رشد هويت اجتماعي نوجوانمؤثر است:
الف) اشخاص صاحب نفوذ و قدرتمندي که پيروي از آنان براي نوجوان ارزشمند است.
ب) اشخاصي که نوجوان با آنان همانندسازي مي کند و الگوي او هستند.
ج) دوستاني که واکنش مساعد آنان براي نوجوان، نوعي پاداش محسوب مي شود و براي او اهميت دارند.

فراگيري رفتارهاي متناسب با جنسيت
هويتجنسي فرايندي است که در آن، فرد الگوهاي رفتارهاي مناسب با جنسيت خود رافرا مي گيرد. در فرايند شکل گيري هويت جنسي، والدين، گروه هاي هم سال،مربيان، کتاب و رسانه هاي جمعي تأثير دارند. هويت جنسي ياد گرفتن مطالبياست که براساس آن ها، فرد بتواند نقش مردانه يا زنانه ي خود را ايفا کند.اغلب نوجوانان در کسب هويت جنسي خود با اشکال رو به رو مي شوند؛ چون دراين زمينه کمتر با والدين صحبت مي کنند و غالبا نوجوان راهنمايي نمي شود.اگر والدين نقش خود را به عنوان مرد و زن، خوب انجام دهند و الگوي مناسبيدر اين زمينه يافته باشند، فرزندان هويت جنسي خود را به خوبي شکل مي دهند.متأسفانه، برخي از والدين نقش پدرانه و مادرانه ي خود را به خوبي انجامنمي دهند و عملا الگوي مناسبي براي فرزندان نيستند. براي پسران، پذيرش نقشجنسي ساده تر است و براي انجام وظايف مرتبط با نقش خود تشويق مي شوند. وليبا دختران گفت و گويي درباره ي نقش جنسي آن ها نمي شود و گويا خود آنانبايد بدانند که چه بکنند.
سکوت در اين زمينه نوجوان را به سمتدوستان، کتاب، فيلم و ساير منابع مي کشاند و ممکن است باعث اشکالاتي درهويت يابي جنسي آنان بشود. والدين بايد مهر سکوت را بشکنند و درباره يتغييرات بدني مرتبط با جنسيت، با نوجوان خود صحبت کنند. چه کسي بهتر ازوالدين مي تواند، فرزند خود را در اين زمينه راهنمايي کند و او را ازتغييرات مرتبط با جنسيت خود آگاه سازد؟ [احمدي، 1380]

تصويري روشن از هدف ها و استعدادها
هويتشغلي به معناي داشتن تصويري روشن و يکپارچه از هدف ها، علاقه ها واستعدادهاي خويش است که براساس آن فرد بتواند، شغل مناسبي انتخاب کند. بهنظر هارتز (3) (1979، به نقل از: احمدي، 1380) ، افرادي که آگاهي بيش ترياز علاقه ها و استعدادهاي خود داشته باشند، در انتخاب شغل و تصميم گيريبراي آن مشکل کمتري دارند.
انتخاب شغل و آمادگي براي انتخاب آن، يکياز مهم ترين تکاليف مربوط به دوران رشد است که نوجوانان در جوامع مختلف،به ويژه در جوامع صنعتي، با آن مواجه مي شوند. گر چه اين مسئله هميشه برايپسران مصداق داشته، اما شواهدي وجود دارد که در سال هاي اخير براي دختراننيز اهميت پيدا کرده است. نوجوانان به طور معمول از اين نکته آگاه اند کهانتخاب هاي شغلي آن ها بر بسياري از جنبه هاي زندگي شان تأثير مي گذارد واز اين رو، به تصميمات شغلي رضايت بخش و درست اهميت مي دهند. ترکيبفشارهاي بيروني (تأمين هزينه هاي زندگي) و دروني (استقلال) ، باعث ايجاداين انگيزه در نوجوانان مي شود که براي مسئله ي انتخاب شغل، اهميت خاصيقائل شوند.
طبق نظر کينزبرگ (1972، به نقل از: بيابانگرد؛ 1378) ، انتخاب شغل در نوجوانان از سه مرحله ي مهم گذر مي کند:
دورهي خيالي، با انتخاب هايي مشخص مي شود که بر تمايلات شخصي مبتني است، بدوناين که به ملاحظات واقع گرايانه اي چون توانايي، آموزش و فرصت هاي شغليتوجه شود. با وجود اين، چنين خيال پردازي هايي يک جنبه ي مهم فرايند رشدشغلي را تشکيل مي دهند. چنين تفکري مشخصه ي کودکان تقريبا 11 ساله است.
دردوره ي آزمايشي ، سنين 11 تا 18، نوجوانان به گونه ي موفقيت آميزي، اينملاحظات واقع گرايانه را در تفکر خود مدنظر قرار مي دهند: علاقه هاي شخصي(11 تا 12 سالگي) ، توانايي ها و تحصيلات (13 تا 14 سالگي) ، و ارزش هايشخصي و اهداف زندگي (15 تا 16 سالگي) . در 17 تا 18 سالگي، تحت تأثير اينفکر که بعد از فارغ التحصيلي از دبيرستان چه کار خواهند کرد، فشاري رااحساس مي کنند (به دانشگاه بروند، خانه را ترک کنند، کاري را شروع کنند) .
در دوره ي واقع گرايي (آغاز آن تقريبا از 18 سالگي است) ، نوجوان ازطريق تجربيات کاري يا آموزشي و کارورزي پيوسته، به شناخت و آزمون مشاغلگوناگون مي پردازد. شرايط اقتصادي و اجتماعي و فرصت هاي شغلي واقعي، درکنار توانايي هاي شخصي، علاقه ها و انگيزه ها، عوامل مهمي در تصميم گيريهاي شغلي هستند.
نظريه ي کينزبرگ بر مشاهدات او از پسران متبني است.اما او معتقد است، دو مرحله ي اول در مورد دختران نيز صادق است. با وجوداين، مرحله ي واقع گرايي در دختران به دليل ازدواج و بچه داري که از امورمهم در زندگي آن هاست متفاوت و پيچيده تر است.

فلسفه اي براي زندگي
استرانگ(4) (1957، به نقل از: احمدي، 1380) ، رشد باورهاي مذهبي را جزئي از احساسارزشمندي فرد مي داند. نوجوانان دنبال نوعي فلسفه براي زندگي خود هستند وآن را در مذهب مي يابند.
يک تکليف مهم مربوط به دوران رشد در دوراننوجواني، دست يابي به فلسفه ي زندگي يا اصولي متعلق به يک مکتب است که ازطريق آن، تصميمات مهم زندگي گرفته مي شوند. اريکسون، رسيدن به شناخت فلسفياز زندگي (تعهد مکتبي) را مهم ترين جنبه ي شکل گيري هويت مي داند، چرا کهتعهد مکتبي چارچوبي را براي نوجوانان فراهم مي سازد تا از طريق آن، جنبههاي متفاوت هويت با هم متعهد و منسجم شوند.
مطالعات نشان داده اند کهحاکميت مذهب در جامعه به رفع بحران هويت کمک مي کند. در جوامعي که مذهبوجود ندارد، نوجوانان بحران شديدتري را تجربه مي کنند. چرا که مذهب به مهمترين سؤالات نوجوانان، يعني از کجا آمده ام؟ چه کسي هستم؟ به کجا خواهمرفت؟ و چه کار بايد بکنم؟ پاسخ مي دهد.
گاهي نوجوان در بازبينيباورهاي مذهبي خود به افراط يا تفريط کشانده مي شود. وجود الگوهاي مناسبمذهبي به هويت مذهبي نوجوان کمک مي کند. نوجوانان پاسخ هاي روشني را برايسؤال هاي ديني خود مي طلبند و مي خواهند باورهاي خود را ارزيابي کنند. بيتوجهي به زمينه هاي ديني باعث مي شود که نوجوان در هويت يابي خود در اينزمينه دچار ترديد و اشکال شود [احمدي، 1380] .

هويت سياسي (5) و همانندسازي با چهره هاي اقتدار
همانطور که نوجوانان بالغ تر مي شوند، توانايي تشکيل يک ايدئولوژي سياسي منسجمو منطقي (يعني يک ديدگاه اخلاقي در اين باره که جامعه چه طور است و چه طوربايد باشد) در آن ها بيش تر مي شود [آدلسون، 1371، به نقل از: بيابانگرد،1378] . آدلسون خاطرنشان مي سازد که ايجاد ديدگاه سياسي جامعي، به طورمعمول تا اواخر سال هاي دبيرستان حاصل نمي شود. علاوه بر اين مي گويد،تاکنون ميزان دست يابي به يک ايدئولوژي سياسي منسجم در نوجوانان به درستيارزيابي نشده است و در عمل، تعداد نسبتا کمي از آن ها در حصول چنينديدگاهي موفق مي شوند.
بين رشد انديشه ي سياسي و مراحل رشد شناختيپياژه و مراحل رشد اخلاقي کلبرگ نوعي همساني وجود دارد. ژوزف آدلسون، روندرشد تفکر سياسي نوجوانان را چنين توصيف مي کند:
«تفکر نوجوانان کم سنتر در مورد مسائل سياسي، بيش از آن که انتزاعي باشد، عيني است. تفکر آن هاماهيتي شخصي شده دارد و ديدگاهشان بيش تر از جوانان، داراي جنبه ي تنبيهيو اقتدار طلبي است. از سن 15 تا 18 سالگي تفکر سياسي انتزاعي تر مي شود وکمتر حالت قدرت طلبي دارد. اين تغيير به اين معناست که افراد در اواخرنوجواني، بيش تر از اوايل آن مي توانند راه حل هاي انساني تري را برايمسائل سياسي و اجتماعي بيان کنند.
دست يابي به يک هويت سياسي منسجمدر نوجوانان، يکي از تکاليف رشدي ديگر در دوره ي نوجواني است. بنابراين،همانند سازي با چهره هاي مقتدر و کاوشگري در اين زمينه، به تعهد به يکايدئولوژي سياسي منجر خواهد شد.

ويژگي هايي که يک ملت به افرادش مي دهد
هرملتي داراي خصوصيات و ويژگي هاي منحصر به فرد است. ملت ها ويژگي هاي خودرا به افراد جامعه ي خود منتقل مي کنند. افراد جامعه تمايل دارند، وابستگيقومي را حفظ کنند و از آداب و رسوم قومي خود پيروي کنند. داشتن «هويت ملي»(6) به وحدت ملي و هم بستگي همگاني کمک مي کند. بريدن از هويت ملي بهاحساس بي ريشگي مي انجامد. جوامعي که مهاجرنشين هستند، به دليل نداشتنهويت ملي، ابتدا دچار آشفتگي مي شوند. پس از گذشت قرن ها، افراد مهاجر بهآب و خاک خاصي تعلق پيدا مي کنند و براي خود هويت ملي جديدي را پديد ميآورند. در اين صورت، در انتقال آن و براي حفظ و حراست از آن مي کوشند.هويت ملي کشورهايي مانند ايران که قدمت زيادي دارند، ريشه دارتر و دارايکشش بيش تري است. کمک به نوجوان براي کسب هويت ملي، او را به تعلق بيش تربه ديگران و احساس همکاري و تشريک مساعي مي کشاند.

هويت مثبت
نوجوانيکه به جست و جو و کاوشگري در نقش ها پرداخته، نقش هاي مناسب خود رابرگزيده و به آن ها تعهد پيدا کرده است، داراي هويت مثبت است؛ زيرا نوجوانبه يک هويت منسجم و يکپارچه دست يافته است. نوجواني که داراي هويت مثبتاست، با الگوهاي مثبت و ارزش هاي اجتماعي همانندسازي مي کند و والدين وجامعه از او حمايت مي کنند.

هويت منفي
گاه اتفاق مي افتد کهنوجوان نمي تواند هويت منسجم و يکپارچه پيدا کند، نمي تواند به موقعيتشغلي، مسلکي يا غيره دست يابد و نمي تواند به اجتماع وارد شود. اين همانپديده اي است که اريکسون آن را سردرگمي نقش ها مي نامد. از ويژگي هاي هويتمنفي مي توان به عزت نفس ضعيف و نقش اجتماعي بي ارزش اشاره کرد. شکل گيريهويت منفي براي نوجوان يک دام تشکيل مي دهد و به عقيده ي برخي از روانشناسان و روان پزشکان، زمينه را براي برخي از اختلالات رواني، از جمله بياشتهايي رواني يا پراشتهايي فراهم مي آورد [زندن، 1370] .

هويت انحرافي
هويتانحرافي (7) به هويتي اشاره دارد که به طور کلي با حاکميت ارزش هاي والدينيا جامعه متضاد است؛ يعني پذيرش شيوه اي از زندگي که با ارزش ها وانتظارهاي اجتماعي تضاد دارد.
هويت منفي اغلب در شرايطي به وجود ميآيد که والدين يا جامعه، از موفقيت هاي انفرادي شخص چندان حمايت نمي کنند.در اين حال، اغلب از برچسب هايي چون بزهکار، يا بي عرضه براي شناساندن وتوصيف اين افراد استفاده مي شود. اين نوجوانان، بدون توجه به الگوهاي مثبتو ارزش هاي اجتماعي، با الگوهاي منفي همانندسازي مي کنند و به گونه اي ميانديشند و رفتار مي کنند که براي هويت منفي خود تأييد و اعتبار به دستآورند. مارسيا چنين افرادي را به عنوان موارد ويژه اي از وضعيت محروميت ازهويت (هويت زودرس) طبقه بندي کرده است. از نظر روان شناختي، اين افراد چوناز طريق صحيح و مورد پسند جامعه نتوانسته اند خود را بشناسانند و ابرازکنند، براي کسب هويت منفي يا انحرافي مي کوشند تا از اين طريق، توجه همگانرا به خود معطوف سازند [بيابانگرد، 1376] .

پي نوشتها:

1. Enright
2. Dimett
3. Hurrtz
4. Strong
5. Political Identity
6. National Identity
7. Deviant Identity
منبع: مجله مشاور مدرسه، شماره ي 12