دیواری کهقارۀ اروپا را دو قسمت کرده بود، روز ۹ نوامبر ۱۹۸۹ فرو ريخت. با سقوطدیوار برلین مهمترین انقلاب قرن بیستم بدون ریخته شدن یک قطره خون به ثمررسید.

رژیمآلمان شرقی در ۱۳ اوت ۱۹۶۱ بنای ديوار برلين را آغاز کرد. ديوار به دورسراسر منطقۀ غربی شهر کشيده شد، تا از فرار شهروندان برلین شرقی جلوگيریکند. عده بيشماری از مردم، از آخرين فرصت استفاده کردند و با به خاطرانداختن جان خود، به غرب گريختند. از آن پس نگهبانان ديوار دستور داشتندبه سوی کسانی که به طور غيرمجاز از ديوار عبور میکنند، شليک کنند.

اولین شکاف در دیوار

درسال ۱۹۸۵ ميخائيل گورباچف در اتحاد شوروی به رهبری رسید. او اعلام کرد کهخواهان برداشتن "پردۀ آهنین" از دور کشورهای بلوک شرق و پایان دادن به"جنگ سرد" است که پس از جنگ جهانی دوم میان دو اردوگاه سرمایهداری وسوسیالیستی به راه افتاده بود. او تأکید کرد که "سوسیالیسم با سیمایانسانی" باید با دموکراسی و حقوق بشر همراه باشد.

زمامداران تازهی "اتحاد شوروی"آشکارا گفتند که کشور در رقابت اقتصادی با غرب از پا در آمده است. شوروینزدیک چهل سال "جنگ سرد" را با تکیه بر تبلیغات دروغین، شعارهای فریبنده وآمار قلابی ادامه داده بود، اما دیگر این حربهها کارساز نبود.

درپایتختهای "سوسیالیسم" مردم با اجتماع در پیرامون سفارتخانههای غربیخواهان ترک کشور بودند. در آلمان شرقی این پدیده با حساسیت بیشتری همراهبود، زیرا شرق و غرب خود را همچنان یک ملت واحد میدانستند.

هر روزمردم بیشتری در اعتراض به دیکتاتوری و انحصارطلبی حزب حاکم زبان بازمیکردند. روشنفکران و هنرمندان، فعالان مدنی و کشیشهای مترقی در رأسجنبش بودند.

اعتراض به اختناق


روز۱۵ ژانویه ۱۹۸۹ حدود ۸۰۰ نفر از روشنفکران در لایپزیگ به خیابان آمدند.آنها فریاد میزدند: "مردم نترسید، به ما بپیوندید!" آنها اندکی پس ازحرکت با نیروهای انتظامی روبرو شدند: ۵۳ نفر از جمعیت دستگیر شدند وبسیاری کتک خوردند. پلیس امنیتی در روزهای پیش ۱۱ نفر از دعوتکنندگان بهاین راهپیمایی را دستگیر کرده بود.

درست یک سال پیش از این یعنیدر ۱۵ ژانویه ۱۹۸۸ نخستین اعتراض جدی به سیاست حزب حاکم صورت گرفته بود.سالروز مرگ روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت، دو رهبر جنبش کارگری، ازروزهای مهم تاریخی در "جمهوری دموکراتیک آلمان" بود.

در تظاهراتیکه "حزب متحد کارگری" برپا کرده بود، عدهای از جوانان ناراضی با شعارتاریخی روزا لوکزامبورگ به میان جمعیت آمدند: "آزادی واقعی یعنی آزادیبرای دگراندیشان!"

این عده به سرعت توسط افراد پلیس و دستگاهامنیتی (اشتازی) دستگیر شدند. "نیروهای اجتماعی" (کادرهای حزبی‎) با لباسشخصی و با حمایت مأموران انتظامی به مردم حمله کردند. اما سرکوب خشن، مردمرا نسبت به ماهیت رژیم هشیارتر کرد.

بحران مشروعیت

بیشترتحلیلگران عقیده دارند که از نیمهی دهه ۱۹۷۰ مشروعیت رژیمهای کمونیستیشرق اروپا از بین رفته بود و تنها اقلیتی از افراد متعصب یا عناصر مزدبگیربودند که از رژیم حمایت میکردند.

در آلمان شرقی، عدهای ازچهرههای نامدار فرهنگی و کليسايی با جنبش اعتراضی همراه بودند که دولت بهسادگی نمیتوانست به آنها انگ "خیانتکار" یا "جاسوس خارجی" بزند.

در سراسر زمستان ۱۹۸۸ در برلين شرقی و لايپزيگ و درسدن اعتراضات ادامه داشت و پیوسته وسیعتر میشد.

تقلب در انتخابات

درانتخابات ایالتی که در اوايل سال ۱۹۸۹ انجام گرفت، حزب حاکم مدعی شد که ۹۹درصد آرا را به دست آورده است. اين خبر به خشم مردم دامن زد
عدهای ازفعالان شجاع جنبش مدنی با انتشار شبنامهای دولت را به تقلب در انتخاباتو نقض قانون اساسی کشور متهم کردند. آنها مردم را به شرکت در راهپیماییاعتراضی دعوت کردند.

پس از سرکوب تظاهرات ۱۵ ژوئن ۱۹۸۹ و دستگیریسخنگویان جنبش، مدتی رعب و وحشت بر کشور سایه انداخت، اما چیزی نگذشت کهعده بیشتری از مردم با خواستههای اساسیتر به میدان آمدند.

درهمین شرایط دشوار در کشور چند نهاد مدنی شکل گرفت. ارگانی متشکل ازروشنفکران ناراضی به نام "پایگاه تازه" (نویس فوروم) در اعلامیهای بهمردم هشدار داد که از راه مسالمت بیرون نروند: «از هرگونه خشونت پرهیزکنید! به مأموران نزدیک نشوید! از مانعها دوری کنید! به افراد و خودروهاحمله نکنید! شعارهای قهرآمیز ندهید! در میان خود همبستگی داشته باشید ودیگران را تحریک نکنید! به افراد حکومتی هم هشدار میدهیم: مسالمت مردم رابا خشونت جواب ندهید! ما یک ملت هستیم!»

ماندن یا رفتن؟

درمیان انبوه ناراضیان دو گرایش پدید آمده بود: عدهای قصد داشتند به هرقیمتی از کشور بیرون بروند. آنها هر روز با تجمع در مرز یا در کنارسفارتخانههای خارجی فریاد میزدند: "بگذارید خارج شویم".

اما دیدگاهی دیگر هر روز طرفداران بیشتری پیدا میکند: باید بمانیم و این کشور را بسازیم.

ازاول سپتامبر ۱۹۸۹ در شهرهایی مانند لایپزیگ و برلین شرقی مخالفان هفتهاییک بار در کلیسایی گرد میآیند. آنها بحث میکنند و از دولت میخواهند کهبه حرف آنها گوش دهد.

روز هفتم اکتبر دولت مراسم چهلمين سالگردتأسيس "آلمان دموکراتیک" را با بوق و کرنای فراوان برگزار میکند. میخائیلگورباچف به آلمان میآید و در مراسم شرکت میکند اما زمامداران نمیتوانندحمایت دلخواه را از او کسب کنند.

خلق ما هستیم!

روزنهم اکتبر رژیم با حادثهای غافلگیرکننده روبرو میشود: با وجود سرکوب خشناعتراضات و دستگیری دهها نفر از "اغتشاشگران"، در لایپزیگ بیش از هفتادهزار نفر به خیابان میروند. آنها رو در روی رژیمی که چهل سال به نام"خلق" تسمه از گردهی آنها کشیده است یکصدا فریاد میزنند: "خلق ما هستیم!"

مردمدر آلمان و حتی سرتاسر کشورهای بلوک شرق به این راهپیمایی چشم دوختهاند.آیا "انقلاب پاییزی" در خون غرقه میشود؟ آیا اتحاد شوروی باز هم تانکهایخود را روانهی میدان خواهد کرد؟

انبوه مردم با فریاد "گوربی، گوربی ما را یاری بده!" از رهبر اتحاد شوروی میخواهند که ندای حقطلبانهی آنها را خفه نکند.

نمایندهیگورباچف به رهبران آلمان شرقی اطلاع میدهد که اتحاد شوروی دیگر حاضر نیستمانند گذشته در سرکوب خونین مردم کشورهای "پیمان ورشو" شرکت کند.
رژیم آلمان شرقی در ۱۳ اوت ۱۹۶۱ بنای ديوار برلين را آغاز کرد


تظاهراتنهم اکتبر با آرامش به پایان میرسد. مردم نفس راحتی میکشند و خبر بهسراسر جهان مخابره میشود. ناظران دورنگر نتیجه میگیرند: کار رژیم تمام است!

گفتهشده است که بیشتر کادرهای قدیمی حزب و فرماندهان نیروهای مسلح، به سرکوبخونین جنبش مصمم بودند. اما راهپیمایی وسیع روز نهم اکتبر آنها را دربرابر واقعیتی تلخ قرار داد: اکثریت بزرگ مردم کشور به آنها پشت کردهبودند. آیا میتوان دهها هزار نفر را دستگیر کرد یا به قتل رساند؟ حاکمیتقدرت داشت، اما توان استفاده از آن را از کف داده بود.

بن بست سیاسی

پیروزی راهپیمایی لایپزیگ سرمشقی برای سراسر کشور شد. اینک حتی برخی از سران حزب حاکم از فساد و دیکتاتوری انتقاد میکردند.

روز ۱۸ اکتبر اريش هونکر رهبر حزب و دولت استعفا داد. رژیم به بحران سیاسی عمیقی دچار شده بود.

روزچهارم نوامبر صدها هزار نفر در برلین شرقی در میدان بزرگ شهر (الکساندرپلاتس) گرد آمدند. آنها خواهان اصلاحات بنیادین بودند و آشکارا از تغییرنظام سخن میگفتند.

به سوی دیوار!

رژیم که زير فشار مردم در تنگنا قرار گرفته بود، از درون نیز به چنددستگی افتاده و هر دم تصمیمی تازه میگرفت.
شامگاهنهم نوامبر نزدیک ساعت ۷ شب گونتر شابووسکی عضو هیئت سیاسی حزب حاکم درکنفرانس مطبوعاتی اعلام میکند: «هر شهروند آلمان دموکراتیک میتواند کشوررا ترک کند.» تا امروز به روشنی معلوم نشده که شابووسکی این گفته را در چهشرایطی و به چه منظوری اعلام کرده است.
حذف دیوار اینچنین منظره برلین را عوض کرده است


خبرنگارانخارجی از گفتهی شابووسکی مات و مبهوت شدند. آنها منظور او را درستدرنیافته بودند. آیا مردم به راستی میتوانند کشور را ترک کنند و به غرببروند؟ این که یعنی سقوط دیوار!

اما مردم پیام را جدی گرفتند.دقایقی بعد از پخش سخن شابووسکی از تلویزیون، هزاران نفر از مردم برلینشرقی به طرف دیوار سرازیر شدند و در برابر گذرگاههای مرزی صف بستند. درمرز آشوب و سردرگمی حاکم بود. مأموران که دستوری دریافت نکرده بودند، ازمردم برگهی عبور میخواستند!

تا پاسی از شب مأموران مرزی حیران ودرمانده در برابر انبوه جمعیت ایستاده بودند. از طرف مقامات "بالا" هیچدستوری نمیرسید. در این فضای تنشآلود مانع مرزی که ۲۸ سال برقرار بود،ناگهان کنار رفت. با همین حرکت تاریخ اروپا ورق خورد.

از روز بعدمردم از دو سوی دیوار برای ویران کردن آن بنای شوم دست به کار شدند.دیواری که ۲۸ سال شهروندان برلین شرقی را محاصره کرده و از آنها بیش از صدقربانی گرفته بود، دیگر چیزی نبود مگر بنایی مضحک، تودهای بیمصرف از سنگو بتون.




[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]