صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 16 , از مجموع 25

موضوع: تاريخيگري ، و بي اعتباري تاريخ طبري

  1. #1
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    تاريخيگري ، و بي اعتباري تاريخ طبري

    «ذلک من انباء القری نقصه علیک منها قائم و حصید: اين اخبار اقوامباقيمانده يا از ميان رفته ي پيشين است که براي تو نقل مي کنيم». (هود،100)



    پیوسته سئوالبزرگ دوست داران و كارشناسان تاریخ، « محور شناخت علل و ابزار صعود و سقوطقدرت ها » بوده است. حتی افسانه های اساطيري و غیرتاریخی ( میتولوژی ها )نیز آكنده و بازگو كننده ي اصل تغییر ناپذیر طلوع تدریجی یک قدرت و سقوطغیرمنتظره و غافلگير كننده ي آن است. این روند ظهور و سقوط و جای گزینی ،چنان پرشتاب و پي در پي است که تجمع های مشهور منطقه ای، اقلیمی و بومیعصر حاضر، در سراسر جهان، نوپا و جديدند . برای اين تجمع ها ، پیشینه ایدورتر از یک سده نمی شناسیم و پیش چشم ناظرانی (كه گاه هنوز زنده هستند )، مجموعه ای از قدرت های اروپایی و آسیایی و امپراتوری ها و سلطنت هاییچون تزارهای روسیه و قاجار و سلسله پهلوی و امپراتور عثمانی و اتحادجماهیر شوروی و رایش هیتلری و امپراتوری چین و مجموعه ای از خرده قدرت هایخاور دور و آفریقا و کلکسیونی از روش های تسلط استعماری (در لوایامپراتوری انگلستان و فرانسه و اسپانیا و ایتالیا ) ، در كمتر از يك قرن ،پیاپی و آوارگونه فروریخته است ، همان گونه که اكنون نشانی از فراعنه یمصر و امپراتوران رم و گردن فرازان هخامنشی و امپراتوران صحراگرد شمالیباقی و بر جای نیست.

    تاکنون هیچ مورخی به چگونگي قوانين درونی این صعود و سقوط های ظاهرا مسلم وناگزیر، پی نبرده و هیچ مکتب تاریخی اي برای قانون این بازی قدرت گروهی وفردی، که بی استثنا به سرانجام هاي شوم و ذلت بار و مملو از ناکامی منجرشده، توضیحی نداشته است . شايد به همين دليل ، برخي انديشمندان تاریخ راتنها « بیان و توصیف داستان گونه ی دوران بلوغ این عظمت ها و سوگ سرایی برویرانه های آن » ناميده اند.

    نوشتهی حاضر ، تماشای تاریخ از پنجره ای است که قرآن بر علل و ابزار این سقوط وصعودها می گشاید . اين كتاب بي بديل ، بی حاصلی تخیلات عظمت طلبانه اشخاصو اقوام را، با زبانی سرشار ازناچیزانگاری و تحقیر و تمسخر بیان می کند وآینه ای نگه می دارد تا در آن تماشای عاقبت و آینده ی محتوم قدرتمندترین وقلدرترین مجموعه ی ظهور کرده در تاریخ، یعنی ایالات متحده آمریکا، بهروشنی ممکن شود.

    واژه ي «تاریخ»، يك واژه ي قرآنی نیست، مسلما در زبان مردمان ایران باستان ، اگر ملاک رااندک مانده های مکتوب بر سنگ و سفال بگیریم، کاربرد نداشته ، در ترکی کهناشاره ای به آن نشده و در عربی بودن آن نيز تردید قوی داریم ، زیرا مصدر وریشه ای در زبان عرب ندارد . نمی توان گفت که این واژه، نخستین بار چهزمان، بر قلم و زبان چه کس و بر چه مبنايي گذشته، که از آن پس ، جایگزینواژه هايي همچون «نبأ» و «قصص» در قرآن شد، موارد مصرف متنوع ( و حتی مغایر با يكديگر ) گرفت، به مبدأ حادثه، عین حادثه و ختم حادثه ای، در کل زمان يا در اجزاء آن،در تمام اقالیم و یا گوشه اي از جهان، اطلاق شد و به جای «تقویم» و«دوران» نیز به کار رفت.

    یکگمان هم می گوید که واژه ي تاريخ ، وام گرفته ای از لغت یونانی «آرخه» بهمعنای «آغاز ابدیت» است. به هر حال، شايد بتوان گفت طبیعی است که قانونمندکردن این لغت در هویت ناشناس و در معنا هنوز بی تعریف آن ، ممکن نباشد ؛اما متاسفانه همزمان با پیدایی اندیشه ی «مدرنیته»، بر این لغت نسبتانوپدید، تمرکز کرده اند و عقلانیت جامد این عصر، ( عمدتا برای تبییندرخواست های سیاسی معاصر) با مقدمه چینی و تکاپوی فراوان، و هنوز هم بدونتعریف اولیه، مکتب «تاریخیگری» را بنیان گذارده است.

    دراین تلاش اخیر، تاریخ را « سرمایه ی ملی » می شمرند و تصویرهای اختیاری،از سردمداران سلسله های واقعی و یا افسانه ای را، الگوی ثابت «هویت شناسی»اقوام معرفی می کنند و از جمله، هر چند لااقل در ایران، مردمی با تنوعنژادی و زبانی و مذهبی مختلف در امتدادی بسیار دیرینه زیسته اند، اما «تاریخیگری» موجود، مفهوم هویت ملی ما را با تعلقات و تصورات درباره سرکردگان سلسله ای در ۲۵ قرن پیش ، یکی می گیردو چنین که شرایط کنونی حکایت می کند، «نگاه کنترل شده به پشت سر» دلمشغولی عمده ی مردمی است که نیازی مبرم تر از توجه به شرایط کنونی و پیشروی خویش ندارند.

  2. #2
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تاريخيگري ، و بي اعتباري تاريخ طبري

    ( بخش دوم)

    ...... در این حوزه ی جدید يعني تاريخيگري ، تاریخ ( ولوظاهرا) :




    -پلکانی برای صعود به تختگاه و بام ترقی شناخته می شود،

    -برای هر کارآمدی و یا نالایقی امروز علتی «تاریخی» می جویند ،



    -و نهايتاً ،برای مدلل کردن هر شكست يا پيروزي اي، اندیشه ی ملی را به کاوش گذشته هابرای بازیابی گم کرده های قرون وامي دارند و آن را به گونه ای هدایت میکنند که هر سنگ و کلوخ و عمارت و جام و نگینی در عالم را غارت شده ای،مادی یا ذهنی، از دارایی ملی و علامتی از سرآمدی خویش بگیریم و به سادگی،هم دوره های تاریخی و همسایگان دور و نزدیک خود را، دشمن غدار گذشته و حالخود بپنداریم!

    جهت گيريعمده ی این تاریخیگری که با پشتوانه ي مراکز و کرسی ها و کورس هایدانشگاهی و مقوله هاي «شناخت» پشتیبانی می شود، تغییر جهت «چاره اندیشیهای ملی» به «كشف افتخارات كهن » و « شناسايي دشمنان پیشین» با چنانادعاها و مراتب غریبی همراه است که با هیچ ترفند عقلی تعیین محدوده ومعیار آن میسر نیست
    .

    دراین كوران «تاریخ ستایی» ؛ هر یک از ملت های گذر کرده از تجربه های دیرین،به نحوی مدعی بنیان گذاری مقوله های کلی و بنیانی رشد نسل بشر هستند وهستی عمومی بشر را فقط مدیون تلاش های علمی، هنری، فنی و فرهنگی اجدادخویش می شمرند
    !

    دستآوردو دستور این پیشگامی به شكل بازارهای عرضه لوازم مصرفی پیشینیان در مراکزیاست که با دقت تمام و کاملا کارشناسانه، در ساده ترین بیان، از آب کره میگیرند. برای تفریح خاطر خردمندان و نمایش تناقض این قضیه، تمام اینادعاهاي جدید تاریخیگری، که به هر بهانه ظاهر آن را به بزک «علم» ميآرايند ، از سوی مراکزی تبلیغ می شود، که گرچه خود را در عالی ترین مدارجتکنولوژی و ترقی و فرهنگ و هنر و دانش و تمدن قرار می دهند، ولی هیچ یکپیشینه تاریخی دراز مدت ندارند!!؟

    ایننمايش ماهرانه، آن گاه به اوج خویش می رسد، که ملت های کهن، گرچه با دیدنقطعه سنگ یا پاره فلز زیر خاک مانده ای ( از بقایای میراث کهنه پیشینیانخویش ) به تصورات برتری طلبانه ، قوم ستایانه و نژاد پرستانه مبتلا وگرفتار می شوند، اما در عین حال باید که باور و اندیشه و دریافت هایعقلایی دیرین خود را دور بریزند و از «سنت»هایی، که کهنه و پوسیده معرفیمی شود، دوری گزینند!

    بدینترتیب ، این دم خروس برافراشته ثابت می کند که مكتب «تاریخیگری» در کارتبادل تجارب و تفکرات مستقل و آزموده ی ملت های کهن، در قبال قیمت گذاری وحراج عتیقه جات آنان است! از آغاز، مهار کامل این «تاریخیگری» نوبنیاد راغربیان به دست داشته اند و فرصت ها و فرآورده های آموزشی بسیاری را باعناوین پرطمطراق فراهم کرده اند، تا بازیگران تازه ای را به صورتی سازمانیافته، برای نمایش هاي جدید خویش تربیت کنند، که با هیچ فن و ترفندیاندازه گیری دانایی و دریافت آنان ممکن نمی شود.

    اینکهر کسی می تواند «شرق شناس»، «ایران شناس»، «مصر شناس»، «خراسان شناس»،«زبان شناس تاریخی»، «هنر شناس باستانی»، «خط شناس» و ده ها عنوان دیگردست ساز «تاریخیگری» را زیبنده ی خویش شمارد، به شرطاین که در صحت یافته ها و داده های بنیان گذاران محفل «تاریخیگری» تردیدنكند !! مثلا تاریخ ایران را با باور چشم بسته ي داده های این بنگاه هاطبقه بندی کند، کورش را به عنوان ناجی بشریت بستاید و شرایط ظهوراسلام درایران را لعنت کند !

    کوشش برای رد ، یا جا به جا کردن این دو داده ی «تاریخیگری»، حتی با محکمترین اسناد و اطلاعات نیز، بلافاصله و با هیاهو، یک اقدام ضد ملی و دشمنیبا «افتخارات اجدادی» و هویت دیرین يك ملت معرفی می شود، زیرا برای اثباتچگونگی و چرایی لزوم توجه ستایشگرانه شما به يك دوره ؛ و گریز و نفی ونفرت از دوره ای دیگر، مجموعه ای از تفسیرهای گمراه کننده را بر هر قطعهشیئی، هر کتیبه، هر کتاب کهنه و هر روایت و نقل بی صاحبی گذاشته اند و ازآن جا که در صورت فقدان و یا کمبود در هر مقطعی، ابزارهای «تاریخیگری»مورد نیاز خود را در مراکز تخصصی لازم، بازسازی و در موارد بسیار، باتفسير هاي نادرست متكي به مدارك و اعتبار علمي خود ، جعل و اختراع کردهاند، موشکافی داده های موجود را برنمی تابند و برای مواجهه با آن بهاحساسات خام ملی گرایانه و قوم پرستانه متوسل می شوند.

    بااين همه ، و برای اثبات نوپدید بودن این توطئه، کافی است توجه کنیم کهردپای این «تاریخیگری» در اسناد و تالیفات مورخین کهن دیده نمی شود و تاقرن اخیر، مدارج تاریخی، تاریخ طبقاتی، فلسفه ی تاریخ، تاریخ علمی و یا هررده بندی دیگری از تاریخ، مقولاتی نامفهوم بوده است.

  3. #3
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تاريخيگري ، و بي اعتباري تاريخ طبري

    اما تاریخ چیست ؟
    بيروني مي نويسد : « تاریخ وقتی باشد اندر زمانه سخت مشهور که اندر اوچیزی بوده است، چنان که خبرش اندر امتی بر امتان پیدا شود و بگسترد . چوندینی و کیشی نو شدن یا دولتی و مر گروهی را پیدا شدن یا جرمی بزرگ یاطوفانی هلاک کننده و ماننده ی آن چنانکه آن وقت زمانه را آغاز کنند نه بهحقیقت و طبع . و سال و ماه و روز همی شمرند تا به هر وقتی که خواهند واندازه های روزگار و اجل و مهلت بدان بدانند و وقت ها دانند که کدام استپیش و کدام است ز پس». ( ابوریحان بیرونی، التفهیم، چاپ همایی، ص 235)

    چنان که می خوانیم، تعریف بیرونی از تاریخ ، حادثی است، بنیان و زیرساخت ندارد و در آن ، تاريخ عامل تحرک و تعالی و قانونمند معرفی نمی شود.او حتی مقصد دوران شناسانه ی تاریخ را با معنای تقویمی آن می آمیزد وآشکارا سئوالی را که خود طرح کرده، مزاحم می بیند و بدون پاسخ می گذارد.در اندیشه ی بیرونی، تاریخ به عنوان یک عامل و ابزار بروز و ظهور حوادثنیز طرح نیست و «جرمی بزرگ، دینی نو و پدیداری دولتی تازه»، حادثه ای استبدون علت و انتظار، درست مانند «بروز طوفانی هلاک کننده» و مانند آن.

    و اما طبري :
    « ابوجعفر گوید : در این کتاب جز ملوک و پیمبران و خلیفگان را، که شاکرنعمت خدا بودند و نعمت بیش تر یافتند، و آن ها که نعمت شان به آخرت افتادو آن ها که کفران کردند و در ایام حیات متنعم بودند، بیاورم از آغاز خلقتو چیزی از حوادث ایام شان را یاد کنم که عمر از استصقای آن کوتهی کند وکتاب ها دراز شود و مدت شان و آغاز و انجام کارشان بگویم و روشن کنم کهآیا پیش از ایشان کس بوده و چه بوده و پس از آن ها چه شده و معلوم کنم کهجز خدای واحد قهار دارنده ی آسمان ها و زمین و مخلوق آن، کس قدیم نباشد».(طبری، تاریخ، جلد اول، ص 6 )

    چنان كه مي بينيم ، طبری نیز تاریخ را نقل حادثی ایام می داند، قدمت را ازآن خدا می شمارد، از منعمین منکر و از درویشان عاقبت به خیر می گوید، آمدو شد افراد و قدرت ها و خبر ملوک و پیامبران را، سیر و سلسله ای بنیادین ومقرر و بی تأثیر بر یکدیگر می شناسد، به طور واضح وظیفه و نظمی را برایتاریخ قبول ندارد و قانونمندی اي را در آن مسلم نمی داند. نکته یبدیع خفته در همین متن کوتاه، انتظار طبیعی «انجام» برای «آغاز» هر پدیدهای است که از نظر طبری تاریخی تصور می شده، بی این که برای انجام و یاآغاز این رخدادهای تاریخی توضیح و ترتیبی عرضه کند.

    اين هم نظر ابن خلدون :
    « اما بعد، تاریخ از فنون متداول در میان همه ی ملت ها و نژادهاست، برایآن سفرها و جهان گردی ها می کنند، هم مردم عامی و بی نام و نشان به معرفتآن اشتیاق دارند و هم پادشاهان و بزرگان به شناختن آن شیفتگی نشان می دهندو در فهمیدن آن دانایان و نادانان یکسانند، چه در ظاهر اخباری بیش نیستدرباره ی روزگارها و دولت های پیشین و سرگذشت قرون نخستین، که گفتارها رابه آن ها می آرایند و فرصت جهان گشایی می یابند و به آبادانی زمین میپردازند تا ندای کوچ کردن و سپری شدن آنان را درمی دهند و هنگام زوال وانقراض آنان فرا می رسد». (ابن خلدون، مقدمه، ص 2)

    ابن خلدون هم، که با مورخین صدر اسلام ۵ قرن فاصله می گیرد و در نظریهپردازی تاریخی، مقدم تر و مقوم تر است، به تاریخ همچنان می نگرد که اسلافاو . او می گوید برای فهم تاریخ «باید سفر کرد» و «دانا و نادان» را درفهم تاریخ یکسان سهیم می کند، زیرا که تاريخ را اخباری بیش دربارهروزگارها نمی داند و برای آرایش گفتار، او هم از آمد و رفت قدرت ها میگوید، بی این که عامل آمدن و علت رفتن جهان گشایان و دولت ها و اقوام راشناسایی و معرفی کند و هر چند از «دانش تاریخ» می گوید و برای رخ دادها«عوارض ذاتی» می شناسد، اما بررسی او نیز به نتیجه ای مدرسه ای نمی انجامدو برای تسلسل تاریخی عاملی می آورد ( که آنچنان كه بعدا خواهیم خواند )برداشت مستقیم او از قرآن است . نظر کلی او اين است كه : «ستمگری منشأحوادث تاریخی است» و بدین سان گام مبهم و ناروشنی به سوی برداشت درست ازتاریخ برمی دارد.

  4. #4
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تاريخيگري ، و بي اعتباري تاريخ طبري

    و اما دينوري :

    «ابوحنیفه احمد بن داود دینوری، که خدای اش رحمت کناد ، می گوید، در کتابهایی که دانشمندان در مورد اخبار نخستین نوشته اند چنین یافتم که محلسکونت آدم (ع) منطقه حرم مکه بوده است و به روزگار مهلیل پسر قینان پسرانوش، پسر شیث، پسر آدم، که در زمان خود سالار و سرور فرزندان آدم وجانشین او در حکومت بود. و پدر و نیاکان اش هم همچنین بودند شمار آدمیانبسیار شد و در مورد محل سکونت میان ایشان ستیزه درگرفت و مهلیل ایشان رابه چهار جهتی که بادها از آن جهات می وزند پراکنده کرد و اسکان داد وفرزند و فرزند زادگان شیث را به گزیده تر منطقه زمین که عراق است فرستاد وایشان را در آن سکونت داد». (ابوحنیفه احمد بن داود دینوری، اخبار الطوال،ص 25)
    اینآغاز کتاب دینوری، کلامی قابل فهم ندارد. چنان که سراسر کتاب او مشحون ازمطالب بی قواره ای است که داده های آن از غربالی به درشت دانگی دریاها !!هم نمی گذرد. در این جا می گوید که میان نام من درآوردی مهلیل و آدمابوالبشر چهار نسل فاصله است و در همین زمان کوتاه، شمار آدمیان را چندانفزونی می دهد و فضای زیستی را چندان تنگ می کند، که نوترین نسل، یعنیمهلیل، نسل هاي پيشين را از مکه به عراق و بقیه را به جهات دیگر تبعیدکند!!: s20 :: s20 : تمام صفحات کتاب دینوری، که به معرفی ابن ندیم بهفرهنگ اسلامی وارد شده، با همین قبیل و بدتر از این مطالب نامطلوب انباشتهاست. بی شک سازندگان و مؤلفین چنین کتاب ها، که با تعلقات حقيقي و تدارکاتآنان ناآشناییم، داعیه و دغدغه ی جست و جوی نیرو و پویه ی تاریخ و توضیح وتعریفی برای مقصد گفتارشان و برداشتن گامی در شناخت بی راهه ی تاریخنداشته اند.

    يا در سلسلة التواريخ :

    «کتابی است که در آن تواریخ و سرزمین ها یا (شهرها) و دریاها و گونه هایماهیان آمده است. در این کتاب دانش نجوم و شگفتی های جهانی و اندازه شهرهاو آبادی هر یک از آن ها و درندگان و شگفتی های هر یک و مطالبی غیر از ذكرشده است. این کتاب ارزشمند بابهايی درباره دریای میان سرزمین «هند» و«سند» ؛ کوه قاف و سرزمین سرندیب و ابوحبیش دارد . او مردی است که دویست وپنجاه سال عمر کرد، و در یکی از سال ها که در ماغوز اقامت کرده بود، حکیمسواح را دید، و او وی را به گردش برد و ماهی را که (باله های اش) مانندبادبان کشتی بود به او نشان داد... در این دریا نوعی ماهی است و ما یکی ازآن ها را شکار کردیم که در ازای آن ۲۰ذراع بود. سپس شکم آن را شکافتیم از آن ماهی مانند خودش بیرون آوردیم. شکمآن (ماهی دوم) را نیز شکافتیم از آن نیز ماهی دیگری از همان نوع بیرونآمد. پس از آن شکم (ماهی سوم) را نیز شکافتیم در شکم او نیز ماهی همانندآن وجود داشت: s7 :: s7 : . همه این ماهی ها زنده و در حرکت بودند و درصورت به یکدیگر شباهت داشتند، این ماهی بزرگ با آن خلقت بزرگ اش «وال»خوانده می شد، ماهی دیگری که درازای اش یک ذراع بود ( و لشک خوانده می شد) همراه وال بود. هر گاه وال سرکشی کند و به آزار ماهیان دریا بپردازد اینماهی کوچک بر او مسلط شده و در بن گوش اش می رود از او جدا نمی شود تا آنکه او را هلاک کند!!!!: s20 : گاهی ماهی کوچک به کشتی می چسبد و ماهی بزرگاز ترس او به کشتی نزدیک نمی شود و از آن ماهی کوچک (لشک) می گریزد. دراین دریا نیز ماهی است که صورت اش مانند صورت انسان است و بر فراز آبپرواز می کند، نام این ماهی میج است». (سلیمان تاجر سیرافی، سلسلةالتواریخ، ص 40)

    چنانكه مي بينيد ؛ ما با چنین نوشته هایی نیز رو به روییم که اصول و قوانین ونظم ریاضی و عقلی جهان را ندیده می گیرند و به مذاق و خوش آمد عوام و رخنهدر خیالات آن ها زمزمه می کنند. تولد کتاب «سلسلة التواریخ» را، با قرینههایی، به نیمه ی نخست قرن چهارم متعلق می دانند. آیا در قرن چهارم هجریچنین کتاب ها و از این دست مطالب چه میزان خواستار و خریدار داشته است کهکسانی به تألیف آن ها تحریص و تشویق شوند؟ و از آن نامطلوب تر ؛ چهمقدار از مطالب کتاب های قرون سوم تا هشتم میلادی را، که مورد برداشت«تاریخیگری» امروز جهان و مأخذ و منبع غالب دائرة المعارف های خودی وغیرخودی بوده، از چنین دست نوشته های بی اساس ساخته اند؟ آیا از این گونهنگارشات اصولا می توان انتظار اعلام نظری در موضوع بنیان شناسی تاریخداشت، تا دست مایه ی تفحصات جدید کنیم؟

  5. #5
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تاريخيگري ، و بي اعتباري تاريخ طبري

    بيهقي مي گويد :
    «و بیش تر مردم عامه آنانند که باطل ممتنع را دوست تر دارند چون اخبار دیوو پری و غول بیابان و کوه و دریا که احمقی هنگامه سازد و گروهی هم چون اوگرد آیند و وی گوید در فلان دریا جزیره ای دیدم و پانصد تن جایی فرودآمدیم در آن جزیره و نان پختیم و دیگ ها نهادیم چون آتش تیز شد و تبش بدانزمین رسید، جزیره از جای برفت. نگاه کردیم ماهی بود، و به فلان کوه چنان وچنین چیزها دیدم، و پیر زنی جادو مردی را خری کرد و باز پیر زنی دیگرجادو، گوش او را به روغنی بیندود تا دوباره مردم گشت، و آن چه بدین مانداز خرافات، که خواب آرد نادانان را چون شب بر ایشان خوانند. و آن کسان کهسخن راست خواهند تا باور دارند ایشان را از دانایان شمرند، و سخت اندک استعدد ایشان، و ایشان نیکو فراستانند و سخن زشت را بیندازند... و من که اینتاریخ بگرفته ام، التزام این قدر بکرده ام تا آن چه نویسم یا از معاینه یمن است یا از سماع درست از مردی ثقه، و پیش از این به مدتی دراز کتابیدیدم به خط استاد ابوریحان و او مردی بود در ادب و فضل و هندسه و فلفسه کهدر عصر او ، چون او دیگری نبود و به گزاف چیزی ننوشتی». (بیهقی، تاریخ، ص 905)

    بیهقی،که کتاب اش استثنا شمرده می شود و خود به قرن پنجم متعلق است، از فراوانیتألیفات عوام پسند، شمار کثیر نادانان، قلت دانایان و فراوانی احمقانی کههنگامه های تاریخی باب عوام را می سازند، خبر می دهد و سخن از این مي گويدکه پس از مدت ها کتابی دیده به خط ابوریحان، نه خرافات عام پسند، که درادب و فضل و هندسه و فلسفه، تا بتواند ابوریحان را بستاید، از گزیدگانبشمارد و صاحب خرد بشناساند و این ابوریحان همان است که نقلی در بابتاریخ، از کتاب «التفهیم» او، در ابتدای این مقال خواندید، ناتوان دربیان. و با تأسف بسیار، از بیهقی بی مثال نیز، از آن باب که مقدمه و فصولنخست کتاب او را نیافته ایم، نظر مستقیمی در باب تاریخ، الا چنین اشاراتمختصر و معیوب، نداریم :

    «و از این جهت است حرص مردم تا آن چه از وی غایب است و ندانسته و نشنودهاست بداند و بشنود از احوال و اخبار روزگار، چه آن چه گذشته و چه آن چهنیامده است و گذشته را به رنج توان یافت به گشتن گرد جهان و رنج بر خویشتننهادن و احوال و اخبار بازجستن و یا کتب معتمد را مطالعه کردن و اخباردرست را از آن معلوم خویش گردانیدن، و آن چه نیامده است راه بسته ماندهاست که غیب محض است که اگر آن مردم بدانندی همه نیکی یا بدی و هیچ بد بدونرسیدی، و لا یعلم الغیب الا الله عزوجل. و هرچند چنین است ، خردمندان همدر این پیچیده اند و می جویند و گرد بر گرد آن می گردند و اندر آن سخن بهجد می گویند که چون نیکو در آن نگاه کرده آید بر نیک یا بد دستوری ایستد.و اخبار گذشته را به دو قسمت گویند که آن را سه دیگر نشناسد : یا از کسیبباید شنید و یا از کتابی بباید خواند و شرط آن است که گوینده باید که ثقهو راست گوی باشد و نیز خرد گواهی دهد که آن خبر درست است و نصرت دهد کلامخدای آن را. و کتاب همچنان است، که هر چه خوانده آید از اخبار که خرد آنرا رد نکند، شنونده آن را باور دارد و خردمندان آن را بشنوند وفراستانند». (بیهقی، تاریخ، ص 904)

    پس به بیهقی هم، اخبار گذشتگان ناگزیر از دو مجرا می رسیده است:
    - يا از کتاب های پیشین ،
    - و يا از صاحبان نقل،
    و هر دو، چنان که خود می گوید، مشکوک و لازم الاحتیاط و مشروط اند: گوینده باید ثقه باشد، کتاب را خرد قبول کند و کلام خدا مؤید آن باشد واز آن که تمامی اسناد اسلامی در موضوع تاریخ، از آغاز ذیل بر یکدیگرند، بیشک و بنا بر فرمان عقل، اگر رگه ای از نا درستی به کتابی رخنه می کرد،همان را منبع انتقال بعدی می شمردند و حاصل این که آسیب گسترده تر و باشروط بیهقی نامنطبق تر می شد، چنان که شده است. با این روش، توقع و انتظارورود به مبانی تاریخ، در تألیفات قرون اولیه ی اسلامی نمی رود و آن سئوالبی جواب، که امروزه پیاپی از یکدیگر در باب «چیستی و علت های تاریخ» میپرسیم، در آغاز تألیفات اسلامی، برای مورخین، مطرح و مبنا نبوده است، زیراکه بیهقی شرط فهم و درک و دریافت تاریخ را، رنج عملی بر خویش نهادن و گشتنگرد جهان می داند، نه غور و غوطه در اندیشه های تاریخی، که به زمان اوکاربردی نداشت و مفهوم نبود
    .


    اما سخن مسعودي را در باب تاريخ بشنويم :

    «همه ی اقوام، از سلف و خلف، از طرفداران شریعت و غیره تاریخی دارند که دربیش تر کارهای خود بدان مراجعه و اعتماد کنند و خلف از سلف و باقی ماندهاز گذشته آن را نقل می کند و به کمک آن حوادث بزرگ و اتفاقات مهم را که بهروزگاران سلف بوده می شناخته اند اگر ضبط و دقت تاریخ نبود اخبار نبود وآثار نمی ماند و نسب ها فراموش می شد بدین جهت اسکندر مردم مملکت خویش رامکلف کرده بود که حوادث ایام او را ثبت کنند و تاریخ و سرگذشت او را محفوظدارند که آثار کوشش او محو نشود و جنگ ها که با دشمنان کرد و پادشاهان کهکشت و ممالک که گرفت از یاد نرود، زیرا می دانست که مردم از روی تنبلی وکم کاری در کار نقل خبر و ثبت حوادث سستی کنند و از آن غافل مانند».(مسعودی، التنبیه والاشراف، ص 177)

    مسعودیهم از تاریخ همین می داند و می گوید، که می خوانید. اگر لااقل به زمانبیهقی، توسل به کتاب هایی برای برداشت میسر بوده، در نقل مسعودی ، که دراوائل قرن چهارم زیسته، همان اندازه اشاره ای به مرجع کتاب نيز نمی بینیم،چنان که مثل و نمونه ی او برای نگارش تاریخ، اسکندر است ؛ نه حکمرانی ازجهان اسلام !!! .

    بدین ترتیب مورخان صدر اسلام و دیگر مورخان جهان، تا دو سده پیش، جز بیانحوادث روزگار و همان صعود و افول ها ، نقش و نظر و مسئولیت ديگري برایتاریخ مقرر نکرده اند و آن توهمی را که امروز به صورت پیوستگی همه چیزعالم و آدم به تاریخ پراکنده اند، از اجزاء سیاست های جهان گردانان است کهپشت درهای بسته ی مراکز دانشگاهی وابسته به کلیسا و کنیسه تنظیم و توزیعمی شود .

  6. #6
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تاريخيگري ، و بي اعتباري تاريخ طبري

    ....« موضوع آلمان خیلی فرق دارد. آلمان ها همواره در آن واحد از عهده هر دوجنبه تاریخ نویسی برآمده اند: هم در تحقیق جزییات بسیار ماهر بوده اند، وهم نظریات کلان داشته اند. درست است که مومسن پس از مدتی در مورد کاردرخشان خود، تاریخ روم، کمی به پوزش خواهی افتاد ـ چون به مرور زمانپنداشت ناشیانه نوشته است ـ ولی تاریخ نویسی آلمان در نسل بعد مردانی چونادوارد مایر بیرون داد که قادر بود سراسر تاریخ باستان را از مأخذ اصلیبفهمد ـ و بعد از او دیگر کم تر کسی از عهده ی این کار برآمد. بنابراینآلمان ها همیشه ذوق و شوق تعمیم و مشاهده ی کل و فلسفه ی تاریخ را داشتهاند». ( آرنولد توین بی، مورخ و تاریخ، ص 71)

    شايداز همین جاست كه آن دم خروس پنهان ناشدنی بیرون می زند و معلوم می کند که: آلمان ها در مسابقه ی «تاریخ فهمی» و «تاریخ نویسی» و «تاریخیگری» ازدیگران پیش افتاده اند و غولی چون «ادوارد مایر» زاده اند که « قادر بودهاست سراسر تاریخ باستان را از مآخذ اصلی بفهمد» !!: s20 :: s20 : : cry7:: cry7 :

    اما این مآخذ اصلی، ( حتی اگر ظن جعل را که در باب بسیاری از عناوین مکتوب قابل اثبات است از تمامی آن ها برداریم ) ، مگر جز از آن کتاب هایی است که چند نمونه ی آن را به اجمال ورق زدیم؟به راستی چه چیز قابل فهمی در میان آن نوشته ها مخفی مانده بود که حق کشفآن به مایر تعلق بگیرد و مگر می توان بدون هیچ نقد و ارزیابی ، از مسیربازخوانی چنان مآخذ اصلی مشكوكي، مدعی فهم «کل و فلسفه ی تاریخ» شد؟!

    وبا توجه به آن که لااقل درباره ی اسناد شرقی، تا زمان مایر و تاکنونبرخورد نقادانه اي نخوانده ایم ، پس به واقع عصای دست این مستشرقین وبنیان گذاران مکتب «تاریخیگری» ؛ جز همین پاره کهنه کتاب ها نیست، کهبیهقی هم آن را « مناسب طبع عوام » می شناخت و تاریخ نویسی و «تاریخیگری»جدید، اگر بخواهیم به توصیه ی بیهقی فقط کتاب هایی راشایسته ی نقل بگیریم که در نزد خرد مردود نباشد و شنونده آن را باور دارد،به کلی بی پایه و تکیه گاه می شود و در خدمت منافع سیاسی و فرهنگیو ابزار انتقال باور و بنیادهایی قرار می گیرد که اثبات عقلی حضور و قبولمنطقی وجود آن ها ناممکن است.

    توین بی :
    «اجازه دهید با تاریخ هایی که به عمد مغرض و جانبدارند ، شروع کنیم.روزنبرگ نمونه خوبی است، اما مورخان معمولا بر تعصب و غرض ورزی خویش بامهارت بیش تری سرپوش می نهند. کنفرانس های مربوط به تاریخ بسیار است ـ نهکنفرانس های فی الحقیقه علمی، بل که کنفرانس هایی که پشت سرشان اهدافسیاسی هست ـ و در این مجالس ؛ بر اختلاف ها نقاب بحث و فحص روشن فکری زدهمی شود... همه ي مسایل بر مبنای ملاحظات ملی ـ سیاسی مشروح بحث می شوند.کسی که فاقد وابستگی سیاسی است، اغراض پشت این مباحثات را بی درنگ تشخیصمی دهد.»

    «سپس ـ و این مطلبی دشوارتر است - جمعی برآن اند که حقیقت مسلم و جاودانیجهان را یافته اند. اگر شما یهودی باشید و تفسیر مسیحیان را از توراتبخوانید، مشمئز و حیران می شوید که اینان چه بی پروا معنی واضح و اصلی«عهد عتیق» را تحریف کرده اند تا نبوت مسیح مصداق پیدا کند. اما اگر توراترا از نو مرور کنید می بینید ( همان طور که نقدهای معتبر روشن ساخته ) خودیهودی ها هم تاریخ را تحریف کرده اند تا با نظریه ی وحدانیت یهود از تاریخـ یعنی مشیت آسمانی یهوه، خدایی بی مثال، در شکل دادن تاریخ امور بشر ـتطبيق پيدا كند

    «باری، این شکل دادن گذشته به فراخور فلسفه ی یک دین متعال، از کار روزنبرگمحترم تر وبه همین جهت بسی هراسناک تر است. به کنه تحریفات هم نمی توان پیبرد. باستان شناسان توانسته اند داستان انجیل را از دیدگاه فنیقی ها وفلسطینی ها تا حدی بازنویسی کنند. از نوشته های فنیقی و فلسطینی البتهچیزی باقی نمانده است، اما آثار و قراین فرهنگ مادی و مذهبی آن ها رفتهرفته از بقایای معابد و نقوش و امثالهم به دست ما رسیده است. برای نمونه،در شمال سوریه، در محلی به نام رأس الشمره، لوحه هایی کشف شده که قدمت آنها به قرن چهاردهم پیش از میلاد می رسد و حاوی اساطیر فنیقی زیادی است.بدین ترتیب باستان شناسان می توانند قسمتی، ونه تمامی، دعوای گذشته فنیقیها و فلسطینی ها را بازیابند و نشان دهند که محتویات انجیل را یکسره نبایدباور کرد، و باید به خاطر سپرد که یهودیان این روایترا به خوردمان داده اند. تصویری که از روابط یهودیان و همسایگان آن هابرای مسیحیان به میراث مانده سراپا از چشم قوم یهود است. حتی مسیحیان دشمنیهود هم نتوانسته اند از چنگ این تاریخ ساخته و پرداخته ی یهودی بگریزند. پس فاتح امتیاز بزرگی دارد، و یکی از چیزهایی که مورخ باید مراقب باشد آن است که قصه ی گذشته را منحصرا فاتح برای آیندگان نگوید ». (توین بی، مورخ و تاریخ، ص 18)

  7. #7
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تاريخيگري ، و بي اعتباري تاريخ طبري

    ارزیابیاشاره ی توین بی به « کنترل کنیسه ای » این تاریخیگری نوین، با تمام آلاتو ادوات آن و در جزء و کل، یعنی مورخ سازی و محقق تراشی و باستان شناسپروری و تربیت کاوشگر و هنرشناس جهان باستان و خط شناس و زبان شناس تاریخیو موزه دار و گرداننده سالن های حراج عتیقه و ده ها کرسی تحقيقي مشغول بهشناخت دیرینه ی ایران و شرق و اسلام و هند و مصر و چین، به ساده ترین صورتو تنها با توقف در اسامی اشخاص و مراکزی ممکن می شود که سردم دار اینتوطئه تاریخیگری تازه اند .

    و چه ساده لوح و عوام اندیش مردمی باشند، که چون ایرانیان، ناگهان و بهفاصله ای کم از صد سال، دست و پا را به ده ها و صدها رسن باستان پرستی ونیایش اجداد و باور تاریخیگری بسته اند. آنها فقط بر مبنای داده هاینادرست تاریخیگری ، مثلا جنس و نوع ساخت عصای دست داریوش را، نشان عظمت واقتدار و دانایی او می دانند و باتوسل به انبوهی حدس و گمان در باب تولیدات فنی و نقوش هنری آن، سراپایحکومت اش را در دریایی از توانایی های فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و مدیریتهاي استثنایی باستاني !! غرقه می کنند و اعتنایی به این نکته ندارند که حاصل ملی تمام این تصورات هیچ است .

    حتی با فرض حداکثر صحت نیز، اين مفاهيم تنها می تواند به يك رشته «بدیهیات غیر کارساز» بدل شود و نهايتا در كاربرد امروزي آن ، سلطه ی یکسیستم بسته ی متکی بر مدار سرکوب را ثابت کند که نمی تواند برای اندیشمندامروز قابل اعتنا باشد، زیرا همین برآمدن های مقتدرانه و فروریزی های مسلمبعدی آن ها، که هنوز پیاپی در زمان و در پیش چشم ما رخ می دهد، به توضیحیقانع کننده و به اصطلاح خودشان «علمی» نیازمند است، که هنوز به پیش گفتارآن نیز نرسیده اند !!
    .
    « اکنون برویم به سراغ مورخ. او نيزمانند مردم عادی معتقد است که اعمالانسانی عللی دارد که اصولا قابل تشخیص است. اگر این پندار را نپذیریم ،تاریخ، و نیز زندگی روزمره، ناممکن خواهد شد. وظیفه ی خاص مورخ است که اینعلل را بازجوید. لابد فکر می کنید که این امر مورخ را بر آن می دارد که بهجنبه جبری رفتار انسانی توجه ویژه ای مبذول دارد ؛ اما مورخ اختیار را ردنمی کند مگر بر اساس این فرضیه ی ناموجه که اعمال اختیاری فاقد علت است.ضمنا درباره مسئله ی « اجتناب ناپذیری » نيز ، خود را به زحمت نمی اندازد.

    مورخان، مانند افراد دیگر، گاهی گرفتار لفاظی می شوند و رویدادی را«اجتناب ناپذیر» می خوانند و حال آن که مقصودی جز این ندارند که پیوستگیعوامل، شخص را وامی دارد تا وقوع آن را سخت محتمل انگارد». (دی. اچ. کار،تاریخ چیست، ص 140)

    اینککار را به آن جا رسانده اند که بگویند زندگی روزمره بدون داشتن اندیشه ایدر باب تاریخ، متوقف می ماند !! اما به واقع ، میان این نو نوشته ی «کار»؛ و آن گفتار نقل شده از کتاب التفهیم بیرونی، که در صدر این مقالهآورديم، یعنی پس از گذشت هزار سال، کم ترین فاصله ای در بیان و در نتیجهگیری وجود ندارد.

    «کار»هم مثل «ابوریحان» در تبیین «چیستی» و «چرایی» تاریخ جز لفاظی نمی داند ومی کوشد بر ناتوانی و نادانی تاریخی اش سرپوشی از به اصطلاح «اما» و«اگر»ها بگذارد. در حقیقت «تاریخیگری» نه فقط بر درک تاریخی ما نیفزوده،بل جذابیت اندیشیدن به تاریخ، به عنوان قصصی عبرت آموز را هم از مردمگرفته است، آن هم درست در حالی که مراکز تخصصی تاریخ، بسیار تاریک ودربسته اند و برای ورود به محفل آن ها دانستن ده ها اسم شب و عدد رمز راضروری شمرده اند.

    مراکز«شناخت» تاریخی، مثلا «ایران شناسی»، تنها حضور آن شخص و اندیشه و نظرتاریخی را رسمی می شناسد، که پیشاپیش با ارائه مقاله قابل عرضه ای، ارادتخود را در یکی از نشریات رسمی وابسته، به اصطلاح «ثبت» کرده باشد و بدیهیاست که نشریات رسمی آن ها هم آماده نباشند که به نظریات مغایر «تاریخیگری»اعتنایی کنند و همین دور باطل، محافل هم پیوند با «تاریخیگری» و «اصالتنژادی» و از این قبیل را به میزگرد جادوگران و حاضر کنندگان «ارواحپیشینیان» شبیه کرده است.


  8. #8
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تاريخيگري ، و بي اعتباري تاريخ طبري

    « چرا به تحریر این کتاب دست زدهام؟ نویسنده که در اواخر دوره ی سرشار از خوش بینی ملکه ویکتوریا به دنیاآمده و در اوان عمر با پیش آمد جنگ جهانی رو به رو شده است، طی زندگانیخود از همانندی های سرگذشت جامعه خویش با تجربیات جهان هلنی سخت به حیرتافتاده بود . به همين روي ، تحقیق در این زمینه رکن عمده ی تحصیلات اش راتشکیل داد و همین جریان چند سوال را در ذهن او برانگیخت: چرا تمدن ها ازبین می روند؟ آیا تمدن غرب هم سرنوشت تمدن هلنی را در پیش دارد؟ از این رودامنه ی تحقیقات اش به درازا کشید تا شامل ماجرای انحلال سایر تمدن هایشناخته شده نیز بشود و بدین وسیله تسهیل بیش تری در کشف پاسخ سوالات اشفراهم شده باشد. نویسنده سرانجام بررسی های خود را به داستان تکوین و رشدتمدن ها کشانید و بدین گونه بود که کتاب «تحقیقی در باب تاریخ» نگارشیافت». (توین بی، تحقیقی در باب تاریخ، ص 11)

    هنوز رد پای همان سئوال بی جواب مانده ی نخستین را، در آخرین تولیدات«تاریخیگری» نوین نیز شاهدیم. توین بی نیز، بدون حصول اندک موفقیتی، درتوضیح و تبیین «تاریخیگری» وا مانده و کتاب کوچک او، «تحقیقی در بابتاریخ»، مسلم می کند که چنین تحقیقی، که موید هدف های آنان باشد، نامیسراست، زیرا تاریخ قابل بازسازی و بررسی نیست و عوامل و ابزار لازم برایتحقیق علمی را ندارد و ابتدايي ترین ابهامات آن جا بروز می کند که نمیدانیم این پروفسورهای عالی مقام، که خود را مشغول و مسئول «شناخت» تاریخمعرفی می کنند، به چه دلیل پروفسورند، زیرا هنوز هم هیچ ابهامی از تاریخ ورفتارهای مرتبط با آن را نگشوده اند و آن چه را تا به حال از آنان دیدهایم، جز افزودن انبوهي از قصه های جدید بر كوهِ قصه های پیشین مانده ازجهان باستان نبوده است و این سرگردانی و پریشان نویسی ها، به گمان من،علتی ندارد جز این که تمام این حضرات دانشوران و پرفسوران ناگزیر بوده اندتاریخی بسازند كه مطابق ميل و سليقه ي حاكمان امروز جهان باشد .

    و همین جا و در میان این دو ناگزیری دیرینه و نو پدید، نگاه متین قرآن بهتاریخ را، بدون هرگونه حشوی، مستقیم و محکم می بینیم و اشاره های عامفراوان اش به سرنوشت جوامع را آسان ترین راه دسترسی به رمزگشایی تاریخ میشناسیم.
    « و لکل امه اجل، فاذا جاء اجلهم، لا یستاخرون ساعه و لا یستقدمون: برايهر امتي پاياني است . پس آن گاه كه اجل و پاياني امتي فرا رسد ، در زمانیمعین، بدون ساعتی تاخیر و تعجیل، فرو می ریزند». (اعراف، 34)

    در پس این آیه ی قاطع و مقتدر، ساده ترین حکم تاریخی مسلط و حاکم بر جوامعانسانی مسود است، زیرا قرآن کریم، بدون اعتنای معین به حوادث و اشخاص،تاریخ و رخ دادهای مرتبط با آن را، از اجزاء تربیت آدمی و مدارج و مناسکسالم سازی محیط های تجمع انسانی می شناسد. قانونمندی تاریخ در قرآن ،تعریفي مشخص و لایتغیر و پیامی واضح و معین دارد: قدرت ها و مدعیان فانیاند، حاکم بر سرنوشت آدمیان نیستند و آن گاه که جایگاه خویش گم می کنند وعلم طغیان برمی دارند ؛ بیش تر نمایشی از ناکامی کج اندیشی و کج اندیشانشمرده می شوند .

    و این برآمدن و فروریزی، چنان که قرآن می گوید، سرنوشتی است ، حاصل سرشت و مشیتی معین ، که قرآن به عبرت آموزی از آن دعوت می کند:
    « قد خلت من قبلهم سنن، فسیروا فی الارض، فانظروا کیف کان عاقبه للمکذبین.هذا بیان للناس و هدی و موعظه للمتقین: این روش ها نزد پیشینیان نیزمتداول بود. پس بر زمین گذر کن و بنگر که بر نفی کنندگان چه گذشت، حاصلاین کار آگاهی مردم و راه نمایی نخبگان است». (آل عمران، ۱۳۸، 137 )

    بدین ترتیب ؛ قرآن برای بیان تاریخ تنها یک روشمندی می شناسد: معلوم کردن « بی حاصلیِ کج اندیشی » در تجربه های مکرر قومی و فردی، که به طلوع و غروب تجمع ها، اقوام و افراد می انجامد.از دیدگاه قرآن، تاریخ پدیده ی پیچیده ای نیست. می گوید که جوامع انسانینیازمند تربیت اند و خداوند برای هدایت آنها نمایندگان و رسولانی میگمارد، رسولان تبعیت نمی شوند و جوامع فرو می ریزند. عامل انحطاط در اینچرخه، هیچ یک از پدیده های تاریخی شناخته شده در «تاریخیگری» مدرن، مثلانیروی کار و ابزار تولید و اندازه گیری سود نیست.

    در این جا ، فرم بندی جوامع انسانی ، موکول به پیش نیازِ پذیرش محدودیت هاو آمادگی تبعیت از فرامینی است، که از مدیریت بنیانی عالم به صورت کتابهای آسمانی صادر شده است. آن کس که اندازه و جایگاه و وظایف خود را درمجموعه ی خلقت می شناسد و به اوامر سازمان دهنده یِ هستی تسلیم می شود،«مومن» است و در مدارج تطابق خویش با جمع و در رعایت حقوق عمومی، می تواندتا ارتفاع یک «متقی» نيز صعود کند. قرآن با صراحتی بی نظیر ، هر جامعه ایرا که استعداد درک و دنبال گیری فرامین فرستاده ی پیشآهنگ و دستورات راهگشا و نجات دهنده ی او را نداشته باشد، محکوم و حتی مستحق افول و سقوط میشمارد:
    « و لقد اهلکنا القرون من قبلکم لما ظلموا و جائتهم رسلهم بالبینات و ماکانوا لئومنوا. کذلک نجزی القوم المجرمین ثم جعلناکم خلائف فی الارض منبعدهم، لننظر کیف تعلمون: بسیاری از ستم کاران پیشین، گرچه راه نمایی میشدند ولی پذیرنده نبودند. پس نابود شدند و جزای جرم خود را دیدند. اینکشما جانشین آن ها شده اید. ببینیم چه آموخته اید؟» (یونس، ۱۴، 13)

  9. #9
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تاريخيگري ، و بي اعتباري تاريخ طبري

    چنان برخورد قاطعی با ظالمان و سرکشان و نپذیرندگان و فاسقان و نیز مدعیان و نورسیدگان، در مبدا و معنای خود، بها دادن به «نقش»آدمی است و نه «نفس» او . قرآن در موارد و مقاطع متعدد، بر سرنگونی وسرنوشت نامطلوب گذشتگان اشاره دارد و یادآوری می کند که بقایا و باز ماندههای جوامع گذشته ، تصویر آموزنده ای از سرانجام مردمی است که از بی حاصلی تبعیت از روش های نادرست عبرت نمی گیرند.قانون بقای قرآن بر مدار سعی مادی و گسترش فنی و فزونی دارایی و انباشتسرمایه نیست، برای قرآن سرکش ترین بندگان، گرچه مانند فرعون بالاترینامکانات را در اختیار داشته باشد، باز هم شایسته ترین نمونه برای نمایشحقارت ذاتی طغیان کننده است :
    «و کم اهلکنا قبلهم من قرن هل تحس منهم من احدا ئ تسمع لهم رکزا: چه سان ازمیان رفتند، صدای شان برید و اثری از احدی از آن ها پدیدار نیست». (مریم، 98)



    نظارتالهی بر رفتارهای اجتماعی انسان، که غالبا و سرانجام و ناگزیر به اجرای«قانون حذف» از سوی خداوند منجر می شود، به صورتی پیاپی و منظم در سراسرجهان و در تمام زمان ها صورت گرفته و می گیرد. این «قانون حذف»، هم درابعاد محلی و ملی و منطقه ای و هم در سطح جهان قابل دیدار و پی گیری است.ما در صد سال گذشته، در سطح ملی، شاهد فروریزی دو سیستم مقتدر قاجار وپهلوی و در سطح جهان نیز ناظر بی سرانجامی قدرت های بزرگی چون امپراتوریعثمانی و فاشیسم هیتلری و روسیه شوروی و نیز ظهور قدرت های تازه ای چونچین و ژاپن و آمریکا بوده ایم. آن سقوط سریع و مطلق و آموزنده، که در پیشچشم ما شامل سیستم سلطنت محمدرضا شاهی شد، از نظر خداوند منظر و مکتبیبرای فراگیری و عبرت و پرهیز از ستم کاری است، که گوییا در منظر مبتکران وممکن کنندگان آن نیز نادیده گرفته می شود!

    « و کذلک اخذ ربک اذا اخذ القری و هی ظالمه ان اخذه الیم شدید. ان فی ذلکلایه لمن خاف عذاب الاخره: عقوبت خدا بر مردمی که ستم می کنند دردناک ونیرومند و نشانه ای برای مردمی است که از چنین سرانجامی خوف می کنند».(هود،
    ۱۰۳ ، 102)


    آنگاه تذکر مستقیم قرآن، شائبه ی بازیچه پنداشتن چنین عروج و سقوط و عزت وذلت های پیاپی را مردود می کند و با برقراری پیوند میان حال و گذشته وآینده، مسیر عبور آدمی در کل ماجرای هستی را، به صورتی تردید ناپذیروابسته به یکدیگر و صرفا به قصد تربیت و هدایت نشان می دهد و در همه جاسقوط را هم سان و هم شان هلاک می گیرد.
    «افلم یهد لهم کم اهلکنا قبلهم من القرون یمشون من مساکنهم ان فی ذلک لایاتلاولی النهی: آیا از هلاک شدگان پیشین، که اینک در مقر آن ها می گذرید،عبرت نمی گیرید؟ برای اهل معرفت در این مطلب نشانه هاست». (طه، 128)



    ازدیدگاه قرآن، اجتماع مومنانه، وارسته و غیر متجاوز بشری، چنان که آرزویپیامبران بوده تحقق نیافته و صورت بندی جهان را به ستیز مستمر میان «صلحا»و «فجار» منحصر دیده است. ستیزه ای که حکایت از اختلاف فهم در مظاهر هستیمی کند، نه اختلاف سطح در ظواهر زندگی. آموزنده ترین مطلبی که از پیامقرآن می تراود، استقرار حرکت تاریخ بر مدار تقوی و تربیت است و نشانه ایاز تاثیر اقتصادی و طبقاتی بر روند رخ دادهای جوامع در قرآن نمی بینیم. آنچه را که قرآن عامل سقوط می شناسد، کفر و سرکشی و عدم توجه به دستوراتفرستادگان الهی، بدون طبقه بندی افراد و جوامع است و به صراحت تذکر می دهد که فقط مردم و اقوام نیکوکار از سرانجام سقوط در امان اند.
    « و ما کان لیهلک القری بظلم و اهلها مصلحون: و ممکن نیست خداوند مردمی صالح را به سرنوشت ظالمین دچار کند». (هود، 117)

  10. #10
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تاريخيگري ، و بي اعتباري تاريخ طبري

    تاریخ طبری

    مقدمه
    محمد ابن جریر الطبری در پايان دوره اوّل خلافت بني عباس
    و اواخر سال 224 يا اوايل 225 ه . ق . در آمل، از ناحيه
    بزرگ طبرستان‏ (مازندران) چشم به جهان گشود. او با نبوغ
    ذاتى، همّت بلند، وعزّت نفس، عشق وجدّيّتي كه داشت، در طول
    حدود 85 سال عمر خود، دروازه هاي هفت شهر دانش را
    به روي خود گشود و در تمام علوم آن روز سرآمد شد. ده ها
    هزار برگ يادداشت از خود به يادگار گذاشت و بالغ بر هشتاد
    جزء كتاب آن هم تا زمان ياقوت حموي (قرن هفتم) از او به جاي ماند.

    او بخش مهمّ حيات علمي خود را در آغاز سده نخستِ دوره
    دوم خلافت عباسيان (232 - 295ه.ق.) و هم زمان با متوكل،
    منتصر، مستعين، معتز، مهتدى، معتمد، معتضد، مكتفي و مقتدر
    سپري كرد. در عصري كه او مي زيست، جهان اسلام به رغم
    آغاز انحطاط سياسي اش، در اوج تمدن و برفراز قله هاي بلند
    دانش و فن قرار داشت. نهضت ترجمه، سود جستن از ميراث
    هاي ارجمندي از علوم و فنون يونانيان را به ارمغان آورد و در
    عين حال تشكيك هايي كه به دنبال اين نهضت وديگر جريان ها،
    بستر آرام انديشه هاي كلامي حوزه هاي ديني را مي جنباند، سر
    منشأ ظهور مذاهب گوناگون كلامي شد و نيز مذاهب فقهي و
    اصولي روز به روز شهرت و اعتبار يافتند. در اين زمان واندكي
    پيش يا پس از آن بود كه مجموعه هاي بزرگ حديث و روايت
    در مدارس شيعه و اهل سنّت پديد آمد، امّا كار بر دوست داران
    علي (ع)و نيز علويان، هم چنان دشوار و دشوارتر مي شد.

    نصر بن علي يكي از راويانِ معتبر وامينِ حديث در اين دوره است.
    خطيب بغدادي و مِزّي با سند متصل خود از وي و او به طريق اهل
    بيت از پيامبر(ص) نقل مي كند كه آن حضرت دست حسن (ع)و
    حسين (ع)را گرفت و فرمود: (هر كسي مرا واين دو را و پدر و
    مادر آن ها را دوست بدارد، در روز قيامت با من و در رتبه من
    خواهد بود.) پس از آن كه نصر بن علي اين روايت را نقل كرد،
    متوكّل فرمان داد تا اورا هزار تازيانه بزنند، چرا كه مي پنداشت او
    رافضي است! سرانجام با گواهي جعفر بن عبدالواحد مبني بر اين
    كه وي از اهل سنّت است، از مجازات رهايي يافت(1). گرفتار
    آمدن طبري به چنين سرنوشتى، مقوله اي است كه به آن اشاره خواهد شد.

  11. #11
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تاريخيگري ، و بي اعتباري تاريخ طبري

    او در هفت سالگي قرآن را حفظ كرد؛ در هشت سالگي به امامت جماعت پرداخت‏(2) و در نه سالگي حديث نوشت. در سال 236 ه . ق و در دوازده سالگي براي كسب علم و معرفت سفرهاي خود را آغاز كرد و به ري درآمد. در اين ديار از محدثان بزرگي چون: محمد بن حميد رازى، مثنّي بن ابراهيم اُبُلّي واحمد بن حمّاد دولابي بهره هاي زيادي برد ، تا آن جا كه برخي گفته اند از مثنّي بن ابراهيم بيش از صد هزار حديث فراگرفت و نوشت و نيز در آن جا كتاب المبتدأ در آفرينش را از احمد بن حمّاد و كتاب المغازي را به واسطه سلمة بن مفضّل رازي از محمّد بن اسحاق، نوشت.
    او پس از مرگ احمد بن محمد بن حنبل كه در سال 241 ه . ق . رخ داد، وارد بغداد شد(3). در مدّت اقامت اش به آموختن فقه و علوم قرآن پرداخت و از كساني چون ابن بشّار شافعى(استاد ابن سُريج شافعى) سليمان بن عبدالرحمن، يونس بن عبدالاعلى، ابو كريب محمّد بن علاء(4) و ديگران بهره هاي علمي فراوان برد.
    در سفر به بصره از كساني مانند: محمد بن موسى، عماد بن موسي قزّاز، محمد بن علي صنعانى، بشربن مُعاذ ابو اشعث روايت شنيد. در بازگشت خود از بصره به واسط درآمد و نزد هنّاد بن سري و اسماعيل بن موسي علم و حديث آموخت.
    منابع:
    1. تاريخ بغداد 13/‏287- 288 و تهذيب الكمال 29/‏359 360

    2. معجم الادباء 18/‏49.
    3. فؤاد سزگين مي نويسد: « طبري در درس احمد بن حنبل حاضر مي شد، امّا ظاهراً اين سخن نادرست باشد » (نك: تاريخ التراث العربي ق‏1/‏ج‏2/‏159).
    4. برخي گفته اند كه وي بالغ بر صد هزار حديث از ابوكريب شنيد (معجم الادباء 18/‏52).

  12. #12
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تاريخيگري ، و بي اعتباري تاريخ طبري

    دلایل اعتبار و محاسن طبری
    مقبوليت كار طبری نزد مورخان

    طبرى به عنوان شيخ المورخين و بنيانگذار مكتب سنتى تاريخ
    نگارى بر شيوه حديث،
    مورد استقبال مورخين پس از خود قرار
    گرفت. شايد بتوان گفت تنها مورخ
    اسلامى كه بيش از ديگران
    مورد استقبال و تقليد مورخان پس از خود واقع شد،
    اوست.اين
    ادعا را مى توان از خلال گفتار مورخان بزرگى همانند مسعودى،
    ابن اثير و ابن خلدون، دريافت
    .


    مسعودى در مقدمه كتاب « مروج الذهب و معادن الجوهر» گويد:

    « .... و اما تاريخ ابوجعفر طبرى كه بر كتب ديگر تاريخ برترى
    دارد و افزون تر از
    آنهاست، و جامع انواع خبرها و آثار و حاوى
    اقسام فنون و علوم مى باشد. اين
    كتاب داراى محسنات و فوايد
    زياد است و نفعش به تمام طالبان و پژوهندگان
    تاريخ و آثار
    گذشتگان مى رسد. مؤلف اين كتاب، فقيه عصر، زاهد و پرهيزگار

    زمان خود بوده است و علوم فقهاء و دانشمندان شهرها و اخبار
    محققان سير و
    آثار، به وى منتهى گرديده بوده است.

    نيز ابن اثير جزرى در مقدمه « كامل التواريخ» خود
    نوشته است :

    « .... و ابتدا كردم به تاريخ بزرگ تأليف امام ابوجعفر
    طبرى، زيرا كتاب مذكور در
    نزد عموم محققان مورد اعتماد
    و در موارد اختلاف محل رجوع مى باشد... و من
    از ميان
    همگى مورخان به طبرى اعتماد كردم زيرا وى از روى حق
    و صواب در اين
    فن پيشوا و از روى حقيقت و واقع، جامع
    علوم و فنون مى باشد» .(2)

    ابن خلدون، او را «مورخ و محدث امت» مى نامد و به تيمور
    مى گويد
    :« من به استناد قول طبرى با شما صحبت مى كنم.» (3)


    ــــــــــــــــــــــــــــ

    1. التاريخ العربى و المورخون، ج 1، صص 261 ـ 259

    2. احوال و آثار محمد بن جرير طبرى، على اكبر شهابى، تهران، انتشارات اساطير، 1363، ص 47.
    3. فلسفه تاريخ، ابن خلدون، ص 173.

  13. #13
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تاريخيگري ، و بي اعتباري تاريخ طبري

    امتیازات تاريخ نگارى طبرى
    از مميزات اين شيوه از نگارش، آن است كه چون او مى خواسته است، همانند سلف محدث خود، همه روايات تاريخى اسلامى را يكجا در كتابش كنار هم چيند، از اين ره آورد خدمتى ارزنده به تاريخ اسلام كرده است. وى در بررسى كليه مصادر و منابع، سخت اهتمام داشته و ما به وضوح درمى يابيم كه او سير تطور نگارش تاريخى عصر اول را به پايان آورده است.(1)
    برخی از وجوه تمایز عمده ديگر تاريخ نگارى طبرى اينهاست:
    1. مواد تاريخى او در بسیاری موارد از اعتبار و وثاقت بيشتر و بهترى برخوردار است.
    2. بيشتر به ذكر امور و شئون سياسى مى پردازد، نه فرهنگ و تمدن.
    3. درباره تاريخ ايران حقايقى آورده است كه در هيچ متن معتبر عربى ديگرى ديده نمى شود.
    4. در مورد تاريخ روم، دقت به كار برده با اينكه از نظر منبع فقير بوده است.
    5. از آوردن اخبار حوادث تاريخى خسته نشده بلكه تاحدودى بى طرفى را رعايت كرده است.
    6. حوادث عصر خود را فرو گذاشته و بدان نپرداخته است. (چون اگر به نگارش اين حوادث مى پرداخت، بعداً مورد پيروى و نقل ديگران مى شد و در مسخ وقايع و تحريف آن، مؤثر مى افتاد).

  14. #14
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تاريخيگري ، و بي اعتباري تاريخ طبري

    بخش دوم : ایرادها و نقاط ضعف :
    تاريخ طبرى، فاقد ويژگي هاى پژوهش تاريخى

    آنچه طبرى به عنوان تاريخ نوشته در حقيقت تاريخ علمی ای نيست، زيرا تاريخ علمی بايد هر حادثه تاريخى را با زمان مقايسه كند و هم چنين تناسب آن را با زمان و مكان واقعه ذكر شده در نظر بگیرد و ملاحظه كند كه آيا در چنين مكانى چنين حادثه اى ممکن است اتفاق بيفتد؟ و آيا با اوضاع جامعه و زمان هماهنگى دارد يا خير؟


    مثلا در حديثى از داستان«افك» سخن به ميان آمده كه بريره جاريه اى بوده كه درباره او چنين و چنان شده است و اما هنگامى كه زمان حضور بريره را در خانه عايشه بررسى مى كنيم مى بينيم همزمان با آمدن عباس بن عبدالمطلب بوده كه بعد از فتح مكه مى باشد. در حالى كه داستان افك را گفته اند قبل از آن (حدود سال پنجم) بوده است و اين دو با هم جور در نمى آيد.


    پس براى بررسى يك واقعه تاريخى ، باید زمان ، مكان ، و حالت اجتماع را ملاحظه كرد تا نتیجه علمی باشد و اگر چنين تحقيقى صورت نگيرد ، آن چه به عنوان تاريخ نوشته شود، بر فرض كه در واقع صحيح هم باشد، علمی نيست و طبرى عملا اين گونه تحقيق را ندارد .

    آن چه در كتابهاى مسعودى آمده داراى
    گستردگى و سعه است.
    كتاب هاى تاريخى مشهور مسعودی اخبارالزمان ( كه در دست نيست جز يك جلدش ) ، الاوسط و سومين كتابش مروج الذهب است، چهارمش التنبيه و الاشراف، و ما روى اين دو كتاب بحث مى كنيم.

  15. #15
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تاريخيگري ، و بي اعتباري تاريخ طبري

    مسعود ی در مروج الذهب از معادن و ساختمانهاى عجيب دنيا سخن به ميان آورده است و در التنبيه و الاشراف مى گويد كه وقتى پيامبراكرم به غزوه اى مى رفت چه كسى را جاى خودش مى گذاشت ، اما طبرى اصلا اين امور را متعرض نشده، مثلا پيامبراكرمدر غزوه احد چه كسى را جاى خودش گذاشت و در مدينه چه كسى را ؟ كى از مدينهخارج مى شد و كى برمى گشت. تمام اين خصوصيات را مسعودى در كتاب كوچكش مى نويسد. به همین دلیل ، مروج الذهب ارزش علمی بیشتری از آثار طبری دارد .

    تاريخ طبرى در حقيقت به اسلام لطمه زده است و همين لطمه زدن ها و افسانه ها است كه او را مشهور كرده است. اگر بنا بود حديث صحيح وارد كند ، لااقل يك نص حديثى بود، تا ديگران كه بعد از او آمدند ، روى اين نص حديثى كار کنند . در جلد اول معالم المدرستين آمده است : ده نوع كتمان در كار حديث نگارى مكتب خلفا بوده است که اگر كسى با دقت به بررسى بنشيند ، همه ی آنها را در تاريخ طبرى مى يابد.


    1- يك نوع از كتمان آن است كه حديث را نمى آورد و مجمل گويى مى كند. طبرى اين كار را در حديث انذاريوم الدار در تفسيرش كرده، آنجا كه مى گويد: «دعى بنى عبدالمطلب و قال لهم ايكم يؤازرنى على هذاالامر» بعد مى گويد: «ويكون كذا و كذا» او به كلى حديث را حذف كرده است. اين كار را ابن كثير هم كه تاریخش را از طبرى گرفته کرده است.

  16. #16
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: تاريخيگري ، و بي اعتباري تاريخ طبري

    2 - گاهى حتی مجمل گويى هم نمى كند،مثلاطبری در مورد واقعه صفين از نامه اى نام مى برد، و مى گويد محمدبن ابىبكر نامهاى به معاويه نوشت و معاويه جوابى به او نوشت كه « لا يحتملسماعها العامه» يعنى مردم توان شنيدن آن را ندارند ! او آن چه در واقعهصفين آورده از نصربن مزاحم گرفته است و اين نامه و جوابش در كتاب واقعهصفين نصربن مزاحم آمده است. مسعودى نيز در مروج الذهب آن نامه را آورده،گويا ابن ابى الحديد هم آورده باشد.

    3 - كاش مشكل تاريخ طبرى فقط اين بود ، در نقل وقايع سال30 هـ . دربارهدرگيرى ابوذر با معاويه و تبعيدش مى گويد: « وفى هذه السنة اعنى سنةثلاثين كان ما ذكر من امر ابى ذر و معاويه و اشخاص معاويه اياه من الشامالى المدينه و قد ذكر فى سببااشخاصه اياه منها عليها امور كثيرة كرهت ذكراكثرها» ( یعنی در اين باب روايات زيادى هست و من كراهت دارم بيشتر آناخبار را بياورم ! ) اى كاش نياورده بود و هيچ نمى گفت ولى مى بينيم نوبتبه دفاع و عذرتراشى براى معاويه كه مى رسد مى گويد گروهى براى معذور شمردنمعاويه مطالبى گفته اند كه مطالب ايشان را مى آورم !!

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. محاکمه 400 تن از معترضان بحرینی
    توسط Vesal در انجمن اخبار سیاسی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه ۲۱ خرداد ۹۰, ۱۷:۲۷
  2. متهم به کشتن دختر تنها ، لب به اعتراف گشود
    توسط YAS در انجمن بایگانی اخبار حوادث
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۰۱ آبان ۸۷, ۰۷:۵۰
  3. افزايش 2 هزار توماني اعتبار سيمکارتهاي اعتباري ايرانسل
    توسط ارسطو در انجمن تازه ها و اخبار تلفن همراه
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۳۰ تیر ۸۷, ۱۸:۴۱
  4. اعتراضات رسمی یک نی نی چهارده ماهه
    توسط hamid192 در انجمن مطالب سرگرمی وطنز و خنده بازار
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه ۱۲ فروردین ۸۷, ۱۲:۳۴
  5. اعتبار كارتهاي شارژ سيمكارتهاي اعتباري چگونه كسر
    توسط HAMIDREZA در انجمن خدمات و سرويسهاي مخابراتي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۱۱ آبان ۸۶, ۲۰:۲۱

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •