مدیریت دانش، مدیریت دانایی یا مدیریت اندوختههایعلمی (Knowledge management - KM) در دسترس قرار دادن نظاممند اطلاعات واندوختههای علمی است، به گونهای که به هنگام نیاز در اختیار افرادی کهنیازمند آنها هستند، قرار گیرند تا آنها بتوانند کار روزمره خود را بابازدهی بیشتر و موثرتر انجام دهند. برنامه اجرایی مدیریت اندوختههای علمیبر این سه جزء اصلی بنا میشود:افرادی که تولیدکننده و یا مصرف کننده ایناندوختهها هستند،
فرآیندهایی که این اندوختهها را مدیریت میکنند،
ابزار و تمهیداتی که دسترسی به این سرمایههای علمی را آسان میکنند.




واژهگزینی

درزبان فارسی تا به حال اصطلاح «مدیریت دانش» برای Knowledge Managementمتداول بوده است. در زبان انگلیسی اما تفاوت بسیاری بین Science وKnowledge وجود دارد. Knowledge به تمامی آگاهیهای بشر به طور کل اطلاقمیشود در حالیکه Science به فرآيند توليد دانش اطلاق میشود. دانش نرم(هنوز) قابل بیان، ساختاردهی، نمایش و مدیریت نیست. تنها دانش سخت را یادانستههای خاص و یا اندوختههای علمی را میتوان مدیریت کرد.

دراین متن، به جای استفاده از واژه دانش در مقابل Knowledge، گاهی از واژهدانایی استفاده شدهاست. این در حالیست که واژه دانایی معانی خاص خودش رادر حوزههای گوناگون دیگر همچون فلسفه، روانشناسی و جامعهشناسی نیزداراست. ازآنجا که تحقیقات کاربردی در حوزه مدیریت دانایی نسبتاً جدیداست، در این خصوص تعریف خاص و دقیقی که مورد اجماع اکثریت محققین قرارگیرد، هنوز وجود ندارد. آنچه مسلّم است آن که میتوان با آشنایی با تعاریفگوناگون، ابعاد و مصادیق این امر را بیشتر شناخت و آن را بهتر به کار گرفت.

مدیریت دانش و خدمت مرجع

يکياز شاخه هاي فرعي اقتصاد دانش است؛ مديريت دانش ، کاملاً يک مفهوم و روشجديد مديريت را معرفي مي کند. اين مفهوم بر تبديل موهبتهاي عقلاني کارکنانو سازماندهي نيروهاي سودمند دروني اعضاء کارکنان – نيروي رقابت و ارزشجديد- عمل مي کند. مديريت دانش بر پيوند اطلاعات با اطلاعات، اطلاعات بافعاليت ها و اطلاعات با فرد- براي تحقق اشتراک دانش ( از قبيل دانش ضمني ودانش صريح) توجه دارد. و با مدیریت اطلاعات کاملا متفاوت است. کارکردهايسنتي کتابخانه؛ گردآوري، پردازش، اشاعه، ذخيره سازي، بهره برداري ازاطلاعات مدرک به منظور فراهم آوردن خدمت براي جامعه است. در دوره اقتصاددانش، کتابخانه به عنوان گنجينه دانش بشري ، سهيم شدن در پيشرفت دانش وحلقه ارتباطي مهم در زنجيره پيشرفت دانش خواهد بود. در قرن بيست و يکمکتابخانهها بطور اجتناب ناپذيري با موضوع جديد مديريت دانش مواجه خواهندبود. مديريت دانش در کتابخانهها مي بايد بر پژوهش و توسعه دانش، ايجادپايگاه دانش، مبادله و اشتراک دانش بين کارکنان کتابخانه ( از جملهکاربرانش) ، آموزش کارکنان کتابخانه، تسريع پردازش صريح از دانش غير صريحو تحقق اشتراک آن تمرکز کنند. تعریف مدیریت دانش: مدیریت دانش رویکرد نظاممند یافتن، درک کردن و استفاده از دانش برای دستیابی به اهداف سازمانی استو از طریق کاهش زمان و هزینهٔ آزمایش و خطا یا تکرار، ایجاد ارزش میکند.

تعاریف گوناگون

برایتعریف دانایی باید چندین واژه تعریف شود. ابتدا از دادهها صحبت میکنیم.دادهها منبع حیاتی به شمار میروند که با بهرهبرداری صحیح از آنهامیتوان دادهها را به اطلاعات بامعنی تبدیل نمود. بدین ترتیب اطلاعاتمیتوانند به دانایی و در نتیجه حکمت تبدیل شوند. در واقع اطلاعات، داناییو حکمت، بیش از مجموعههای فوق هستند و به نوعی کل آنها از هم اجزاییاجزا تشکیل میشوند، نه جمع جبری اجزا.

دادهها نقاط بی معنی درفضا و زمان هستند که هیچگونه اشارهای به فضا و زمان ندارند. دادهها شبیهرویداد حرف یا کلمهای خارج از زمینه (بدون رابطه) میباشند. داناییمجموعهای از شناختها و مهارتهای لازم برای حل مسئلهاست، لذا اگراطلاعاتی که در دست است بتواند مشکلی را حل کند میتوان گفت دانایی وجوددارد. ضمن اینکه دانایی باید امکان تبدیل به دستورالعمل اجرائی و عملی شدنرا داشته باشد.



مفهوم مدیریت دانش : مدیریت دانش طیف وسیعیاز فعالیتها است که برای مدیریت، مبادله، خلق یا ارتقای سرمایههای فکریدر سطح کلان به کار میرود. مدیریت دانش طراحی هوشمندانه فرایندها، ابزار،ساختار و غیره با قصد افزایش، نوسازی، اشتراک یا بهبود استفاده از دانشاست که در هر کدام از سه عنصر سرمایه فکری یعنی ساختاری، انسانی و اجتماعینمایان میشود. مدیریت دانش فرایندی است که به سازمانها کمک میکند تااطلاعات و مهارتهای مهم را که بعنوان حافظه سازمانی محسوب میشود و به طورمعمول به صورت سازماندهی نشده وجود دارند، شناسایی، انتخاب، سازماندهی ومنتشر نمایند. این امر مدیریت سازمانها را برای حل مسائل یادگیری، برنامهریزی راهبردی و تصمیم گیریهای پویا به صورت کارا و موثر قادر می سازد. عللپیدایش مدیریت دانش: 1- دگرگونی مدل کسب و کار صنعتی که سرمایههای یکسازمان اساسا سرمایههای قابل لمس و ملی بودند(امکانات تولید، ماشین، زمینو غیره) به سمت سازمانهایی که دارایی اصلی آنها غیرقابل لمس بوده و بادانش، خبرگی، توانایی و مدیریت برای خلاق سازی کارکنان آنها گره خوردهاست. 2- افزایش فوق العاده حجم اطلاعات، ذخیره الکترونیکی آن و افزایشدسترسی به اطلاعات به طور کلی ارزش دانش را افزوده است؛ زیرا فقط از طریقدانش است که این اطلاعات ارزش پیدا میکند، دانش همچنین ارزش بالایی پیدامیکند. زیرا به اقدام نزدیک تر است. اطلاعات به خودی خود تصمیم ایجادنمیکند، بلکه تبدیل اطلاعات به دانش مبتنی بر انسان ها است که به تصمیم وبنابراین به اقدام می انجامد. 3- تغییر هرم سنی جمعیت و ویژگیهای جمعیتشناختی که فقط در منابع کمی به آن اشاره شده است. بسیاری از سازمانهادریافته اند که حجم زیادی از دانش مهم آنها در آستانه بازنشستگی است. اینآگاهی فزاینده وجود دارد که اگر اندازه گیری و اقدام مناسب انجام نشود،قسمت عمده این دانش و خبرگی حیاتی به سادگی از سازمان خارج میشود. 4-تخصصی تر شدن فعالیتها نیز ممکن است خطر از دست رفتن دانش سازمانی و خبرگیبه واسطه انتقال یا اخراج کارکنان را بهمراه داشته باشد. در بدو امر بهمدیریت دانش فقط از بعد فن آوری نگاه میشد و آن را یک فناوری میپنداشتند. اما به تدریج سازمانها دریافتند که برای استفاده واقعی از مهارتکارکنان، چیزی ماورای مدیریت اطلاعات موردنیاز است. انسانها در مقابل بعدفناوری و الکترونیکی، در مرکز توسعه، اجرا و موفقیت مدیریت دانش قرارمیگیرند و همین عامل انسانی وجه تمایز مدیریت دانش از مفاهیم مشابهی چونمدیریت اطلاعات است. راهبردهای مدیریت دانش: مدیریت کلان جهت کارآمدیزیرسیستم های خود می بایست ماهیت، اصول و ابعاد مدیریت دانش را بشناسد.راهبردهایی که ماهیت و توانایی متفاوت مدیران را منعکس می نماید عبارتنداز1- راهبرد دانش بعنوان راهبرد کسب وکار که روشی جامع و با وسعت سازمانیبرای مدیریت دانش است، که بیشتر بعنوان یک محصول در نظر گرفته میشود. 2-راهبرد مدیریت سرمایههای فکری که بر بکارگیری و ارتقای سرمایههایی که ازقبل در سازمان وجود دارند، تاکید دارد. 3- راهبرد مسئولیت برای سرمایهدانش فردی که از کارکنان حمایت و آنها را ترغیب میکند تا مهارت ها و دانشخود را توسعه دهند و دانش خود را با یکدیگر درمیان گذارند. 4- راهبرد خلقدانش که بر نوآوری و آفرینش دانش جدید از طریق واحدهای تحقیق و توسعهتاکید میکند. 5- راهبرد انتقال دانش که بعنوان بهنرین فعالیت در بهبودکیفیت امور و کارایی سازمان مورد توجه قرار گرفته است. 6- راهبرد دانشمشتری- محور که با هدف درک ارباب رجوع و نیازهای آنها بکار گرفته میشودتا خواسته آنها به دقت فراهم شود.

تعریف مدیریت دانایی

تحقیقدر ادبیات مدیریت، نشان میدهد که هیچ تعریف مورد توافقی از مدیریت داناییوجود ندارد. تعاریف عمدتاً بر قابلیتهای سازمانی در خصوص تولید ثروت ازداراییهای داناییمدار متمرکز هستند. و نقش مدیریت دانایی، اکتساب،جمعآوری و استفاده از دانایی فنی سازمانی و درسهای آموخته شدهاست.

کمیبیش از ده سال از عمر ابداع مفهوم کلی مدیریت دانایی میگذرد و در اینمدت، تعاریف گوناگونی در این خصوص ارائه گردیده که هر یک ابعادی از اینموضوع را نمایش میدهند. در ذیل به بیان مهمترین این تعاریف میپردازیم:
مدیریتدانایی، کسب دانایی درست برای افراد مناسب در زمان صحیح و مکان مناسب است،بهگونهای که آنان بتوانند برای دستیابی به اهداف سازمان، بهترین استفادهرا از دانایی ببرند.
مدیریت دانایی، بنایی سنجیده، صریح و اصولی برایتجدید و استفاده از دانایی در جهت افزایش تأثیر و بازگشت دانایی مربوط بهسرمایه دانایی است.
تعریف مدیریت دانایی، اغلب به حوزههای تخصصینویسندگان مقالات وابستهاست. مدیریت دانایی را به صورت فرآیند مستمراطمینان از توسعه تجربی سازمانها در جهت بهبود قابلیت حل مشکلات سازمانی،و حمایت از مزیت رقابتی تعریف میکنند. مدیریت دانایی را به عنوان قابلیتخلق ارزش افزوده از طریق داراییهای ناملموس سازمانی تعریف میکنند.Waltzعقیده دارد که مدیریت دانایی، به محدودههای سازمانی، فرآیندها وفناوریهای اطلاعاتی مختلفی مربوط است که برای دستیابی، خلق و نشر داناییجهت تحقق مأموریت سازمانی، اهداف کسب و کار و استراتژیها به کار گرفتهمیشوند
فرایند خلق، انتشار وبکارگیری دانش بمنظور دستیابی به اهداف سازمانی.
فلسفهایکه شامل مجموعهای از اصول، فرایندها، ساختارهای سازمانی وفن آوریهای بکارگرفته شده که #افراد را بمنظور اشتراک و بکارگیری دانششان جهت مواجهه بااهداف آنها یاری میرساند
مدیریت دانایی مجموعه فرایندهایی است که خلق، نشر و کاربری دانایی راکنترل میکنند.
مدیریتدانایی، رسمی سازی و دسترسی به تجربه، دانایی و دیدگاههای استادانه را کهقابلیتهای جدید، قدرت کارایی بالاتر، تشویق نوآوری و افزایش ارزش مشتری رادر پی داشته باشند، هدف قرار میدهد.
مدیریت دانایی، دانستن ارزشدانایی، فهم اطلاعات سازمان، استفاده از سیستمهای تکنولوژی اطلاعات وارتباطات به منظور حفظ، استفاده و کاربرد دوباره دانایی میباشد.
مدیریتدانایی شامل فرایند ترکِب بهینه دانش و اطلاعات در سازمان و ایجاد محیطیمناسب بمنظور تولید، اشتراک و بکارگیری دانش وتربیت نیروهای انسانی خلاق ونوآور است.
مدیریت دانایی، مدیریت اطلاعات و داده به همراه مهارتجربیات ضمنی و نهایی افراد جهت تسهیم، استفاده و توسعه توسط سازمان استکه به بهرهوری بیشتر سازمان منجر میگردد.
مدیریت دانایی به مثابه چتری است که مباحث متعدد مربوط به ارزش دانایی به عنوان یک عامل تولیدی را در بر میگیرد.
مدیریتدانایی، فرایند کشف، کسب، توسعه و ایجاد، نگهداری، ارزیابی و بکارگیریدانایی مناسب در زمان مناسب توسط فرد مناسب در سازمان است که از طریقایجاد پیوند میان منابع انسانی، فناوری اطلاعات و ارتباطات و ایجادساختاری مناسب برای دستیابی به اهداف سازمانی صورت پذیرد.

دانایی صریح و ضمنی

تحقیقاتبسیاری نشان میدهد که تنها ۲۰٪ دانایی آشکار و واضح (Explicate) و ۸۰٪مابقی تلویحی و نهفته (Tacit or implicate) است. مفاهیم مربوط به این دونوع دانایی و صفات و ویژگی های آ نها را در تعاریف زیر بهتر میتواندریافت:

دانایی صریح


دانایی است که وضوح کافی برای درکآن وجود دارد. دانای صریح، دانایی است که قابل کد شدن است. منظور از کد،هر گونه کد، اعم از کد نوشتاری، گفتاری، رفتاری و... است. مصادیق این نوعاز دانایی، کتاب، مقاله، سخنرانی، روشهای مدون سازمانی و سایر مستنداتمشابه، میباشد

دانایی تلویحی

چنین دانایی به سه دلیل از شفافیت و وضوح کافی برخوردار نیست:
توانایی تشریح و تعریف دانایی وجود دارد ولی هنوز به عنوان یک دانایی عرضه و معرفی نشدهاست.
توانایی تشریح و تعریف وجود دارد، اما اراده و قصد آن وجود ندارد.
توانایی تشریح دانایی وجود ندارد.

معمولاًباید این نوع دانایی را در درون اذهان انسانها، رویههای سازمان، و نیزدر اندوختههای فرهنگی جوامع گوناگون مستتر یافت. هرچند که مدیریت داناییضمنی، به مراتب مشکلتر از دانایی آشکار است، اما ارزش آن در کسب مزیترقابتی در سازمان، بیشتر میباشد.

مدیریت دانش و اصول مرجع

با مدیریت اطلاعات تفاوت دارد. و با دانش سر و کار دارد.

منابع

‎Adamson, I. (۲۰۰۵). «Knowledge Management: The Next Generation of TQM?» TQM ۱۶(۸-۴).
iCenter, O. C. (۲۰۰۲). Knowledge Management, Maximizing Human Potential, OSD comptroller icenter. ۲۰۰۷.
Laudon (۲۰۰۴). Management Information Systems, Prentice Hall.
Turban,Leidner, et al. (۲۰۰۶). Information Technology for Management,Transforming Organizations in the Digital Economy, John Wiley &Sons.


مدیریت دانش « مدل فرآیندی ابداعی » نویسنده و مولف: خشایار جهانیان(شرکت پیشگامان فناوری اندیشه،اینوتکس ایران).
باران دوست, ر. و ش. رحمانی (۸۲). «بررسی رابطه تطبیقی مدیریت کیفیت جامع و سازمان یادگیرنده.» تدبیر ۱۳۴.
باقری نژاد, ج. (۸۲). فرآیند کیفیت فراگیر در رویارویی با عصر دانایی. دومین کنفرانس ملی مهندسی صنایع. دانشگاه یزد.
پاکسرشت, ح. (۸۲). مدیریت دانش, انتشارات دانشکار.
پیروزفر, ش. (۸۵). مدیریت دانایی چیست, pc world iran.
خواسته, ن. (۸۴). سمینار کارشناسی ارشد با عنوان ارتباط دو حوزه مدیریت دانایی و مدیریت کیفیت. مهندسی صنایع. تهران, تربیت مدرس.
داونپورت and پروساک (۸۱). مدیریت دانش, انتشارات دانشکار.
عدلی, ف. (۸۲). مدیریت دانش، حرکت به فرا سوی دانش, انتشارات فراشناختی اندیشه.
کاست, ک. and ت. ص. ا. فصیح (۸۳). «مدیریت دانش از دیدگاه یک استراتژی تجاری.» علوم اطلاع رسانی ۱۸(۳٬۴).
کلانتر, م. ج.-س. (۱۳۸۲). «مدیریت دانش در سازمان.» تدبیر ۱۴۲.
مومنی,م. و. طرزی (۸۵).پروژه کارشناسی ارشد با عنوان تدوین الزامات پیاده سازیمدیریت دانش در فرآیند توسعه محصول در صنعت خودرو. دوره مدیریت فناوریاطلاعات, سازمان مدیریت صنعتی.
هاشمزاده, م. (۸۵). پایگاه جامع مهندسی صنایع ایران-حوزه مدیریت دانش, Persianblog. ۲۰۰۶.
یحییـپور(۸۲). پایان نامه کارشناسی ارشد با عنوان شناسایی و تدوین عوامل موثر برچرخه عمر نظام برنامه ریزی منابع بنگاه با رویکرد مدیریت دانایی. مدیریتاجرایی, سازمان مدیریت صنعتی.
یو, چ. م. (۱۳۸۴). «نقش و تأثیررهبرانسازمانی در نهادینه سازی مدیریت دانش در سازمانهای کنونی.» مجلهالکترونیکی مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران.
مدیریت دانش از دیدگاه یکاستراتژی تجاری، نوشته: کارل کالست، ترجمه: صدیقه احمدی فصیح (کارشناسارشد کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران)