[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[HR]
وقتیاز نظر هیجانی آشفته هستیم،اغلباطلاعات را به گونه ای سوگیرانه و تحریفشده به ذهنمان می فرستیم.مشکلاینجاست که گمان و احساس خود را
عین واقعیت می دانیم ،اما اغلب افکار منفی مسبب احساس ناخوشایند شما،غیر واقع بینانه،مخدوش و ناشی از خطای شناختی هستند.
مثلا بعد از متارکه از همسرتان به خود می گویید:همه اش تقصیر من است ،دوست داشتنی نیستم،با کسی نمی توانم صمیمی بشوم!
با این
طرز تلقیحالتان بد می شود و احساس بی ارزش بودن می کنید که خوشی برای همیشه اززندگی شما رخت بر بسته است.این یکی از خصوصیات روحیه ی بد است.اغلباوقاتخود را فریب می دهیم و يا با به خود بستن چیز هایی که وجود خارجیندارندناراحت می شویم و عجب آنکه هرگز حتی گمان هم نمی کنیم که واقعا بیچاره ودرمانده هستیم. همین مسئله باعث می شود احساس دلتنگی ،رفتار پرخاشگرایانه و يا اضطرابمان تشدید شود یا دیرتر از بین بروند.
برخی از این تحریف های شایع در مشکلات هیجانی عبارتند از:
-
تفکر همه یا هیچ:
دیدن حالت های افراط و تفریط حوادث و در نظر نگرفتن حد وسط و زمینه های خاکستری.
مثلا((اگرنتوانم با او ازدواج کنمهیچ کس دیگری نمی تواند جای او را پر کند!))پادزهرچنین تحریفی ،تفکرمنطقی و ارزيابی دقیق از موقعیت است.به گونه ای که فرصتانتخاب بیشتری دراختیار شما قرار می دهد.مثلا((اگر چه او زن دلخواه من است،اما مطمئنم کهمی توانم با زنان دیگر هم زندگی خوب و شادی داشته باشم))
-
بزرگ انگاری/کوچک انگاری:

اغراق در جنبه های منفی و کم ارزش کردن جنبه های مثبت.
مثلا(درخواندن جمله اشتباه کردم،خیلیضایع شد.افتضاح به بار آمد!بعضی از حاضرین درجلسه گفتند از سخنرانی منخوششان آمده ولی آیا آنان می دانند چه گندیزدم!))در چالش با این تحریفباید حد وسط و تناسب را رعایت کنید.مثلا (اشتباهکردنم هنگام خواندن یکجمله بخاطر س__ک____سکه ای بود که کردم،بقیه یسخنرانی ام خوب بود و بعضی ازحضار از سخنرانی من لذت بردند و این نشان میدهد سخنرانی ام خوب بود))
-شخصی سازی:
خودتانرا بخاطر وقایعی که هیچ نقشی درایجاد آنها نداشته اید سرزنش میکنید.مثلا(من باعث شدم همسرم با فرددیگری ارتباط برقرار کند!))برای چالشبا این تحریف بایستی بین مسئولیتپذیری تصوری تمایز قائل شوید.مثلا(شمادر مشکلات زناشویی خود نقش داشتهاید زیرا ساعتها در اداره اضافه کاری میکردید بنابراین همسرتان واردرابطه ای شد تا نیازهایش را ارضا کند))
-
استدلال هیجانی:
معتقد هستید بعضی از رویداد ها درست از آب در می آیند زیرا شما این احساس را دارید.
مثلا(چون احساس می کنم شکست مي خورم،پس حتما شکست مي خورم!))
احساسات نشان دهنده ی واقعیت عینی نیستندنکتهیمهم این است که شواهد رو بدون غرض ورزی بررسی کنیم تا بتوانیم موقعیترابهتر ارزیابی کنیم.مثلا(درست است که اخیرا چند بار در امتحان شکستخوردهام ولی اینها دلیل بر این نیستند که من آدم شکست خورده ای هستم.ازجزءنمیتوان به کل رسید))وقتی از احساسات و عواطف برای تائید ذهنهای منطقی استفاده می کنیم،هر لحظه در معرض سقوط در ورطه ی آشفتگی قرار گرفته ایم.
ذهن خوانی:
توانایی شناختن افکار و اندیشه های دیگران بدون استفاده از ارتباطات اجتماعی.
مثلا(رئیسم چیزی نگفت اما می دانم که فکر می کندمن آدم احمقی هستم.))
اغلب به این دلیل که این افکار منفی در ذهن شما هستند،بنابراین،تصور می کنید که در ذهن دیگران هم وجود دارند.بهجایاینکه ذهن دیگران را بخوانید،می توانید از آنهاسئوال کنید یا منتظربمانیدتا شواهد دقیق ،فکر و تفسیر شما را تائید کنند.اگر از رئیستانبپرسید و اوبگوید اصلا چنین فکری به ذهنش نیامده ولی با این حال شما برصحت فکر خودپافشاری کنید،به احتمال زیاد در سایر ارتباطهای بین فردی نیزبه ذهن خوانیمبتلا می شوید!
-برچسب زدن:
بر اساس یک رفتار کوچک به خودتان صفات منفی و کلی نسبت می دهید.
مثلا(اگر نتوانم امتحان را پاس کنم،پس آدم احمقی هستم!))در چنین خطایی ،فرض کرده اید که
رفتارتان نشانگر کل وجود شماست،درحالیکه انسان موجودی پیچیده و خطا پذیر(ناکامل)است.سئوال جالبی که میتوان درچنین شرایطی مطرح کرد این است:آیا این فرد در یک رفتار خاصی شکستخورده یااینکه کلا آدم شکست خورده ای است؟اگر می خواهید به خودتان برچسب بزنید،به یک رفتار خاصتان برچسب بزنید.مثلا((دراین امتحان شکست خورده ام،ولی لزوما یک انسان شکست خورده نیستم))بهجایاینکه خودتان را محکوم کنید مثلا((آدم احمقی هستم،دیگر در امتحان شرکتنمیکنم چون باعث رسوایی خودم می شوم))به تغییر رفتارهایی فکر کنید کهنتایجخوبی به دنبال دارند،مثلا((چکار می توانم بکنم که بار دوم در امتحانموفقبشوم))
براي کسب اطلاعات بيشتر پست مربوط به خودپذيري نامشروط را مطالعه بفرماييد.
-
نادیده گرفتن جنبه های مثبت:
هرگونه تجربه یا ویژگی مثبتی را نادیده می گیرید.
مثلا(شرکتکنندگان در کارگاه آموزشی ازکیفیت آن خیلی تعریف کرده اند،اما آنها برایدلخوشی من این حرف ها را میزنند.آنها فهمیده اند که من در برگزاری اینکارگاه ناموفق بودم))نادیدهگرفتن جنبه های مثبت باعث می شود همیشه به نیمهی خالی لیوان نگاه کنیم وهمیشه نگران و آشفته باشید.در نظر گرفتن جنبه هایمثبت زندگی باعث می شودمشکل را بهتر ارزیابی کنید.مثلا((هرچند در نحوه یاداره کردن کارگاهآموزشی،مشکلاتی وجود داشت،ولی بعید است که همه افرادشرکت کننده با هم دستیکی کنند و دروغ بگویند))
-بایدها و اجبارها:
معمولا قوانین خشک و انعطاف ناپذیری برای زندگ کردن انتخاب می کنید که خودتان و دیگران را تحت فشار قرار می دهید.
مثلا(من
نباید اینگونه نقطه ضعفی داشته باشم،باید آن چیزی را که می خواهم به من بدهید،نبایددرزندگی تحت فشار قرار بگیرم.))وقتی این قوانین شکسته شوند،اغلب خودتان((منترسو و بزدل هستم))،دیگران((تو آدم مزخرفی هستي))و زندگی((من از ایندنیاینفرت انگیز متنفرم))را محکوم می کنید.
خيلي مهم:
باید ها و اجبارهای انعطاف ناپذیر باعث می شوند در خدمت یک سیستم فکری استبدادی عمل کنید.
قوانین انعطاف پذیر به شما اجازه می دهند
طبق واقعیت خودتان ،دیگران و محیط اطرافتان عمل کنید.واقعیت های جهان،دیگران و خودمان ،کمتر با باید های ما جور در می آیند.
-
ف*ی*ل*ت*ر ذهنی:
تنها تمرکز بر جنبه ی منفی موقعیت و قضاوت بر اساس آن.
مثلا(چون سینی شربت از دستم افتاد مهمانی خراب شد))در این حالت بجای اینکه به
یک جنبهیموقعیت توجه کنید،کل موقعیت را از چشم انداز عینی میبینید..مثلا(ریختنشیشه ی شربت باعث شد خجالت بکشم و مهمانها هم کمیناراحت شوند ولی با گذشتدقایقی همه چیز برطرف شد و در مهمانی به همه خوشگذشت)).
-
پیش گویی:
معتقدید آینده را خیلی دقیق می توانید پیش بینی کنید،اگر چه ممکن است گاهی اوقات پیش بینی شما درست از آب در بیاید.
مثلا(اینکار جدید مسئولیت زیادی دارد وپر دردسر است))اما بسیاری از پیش بینی هاممکن است به حقیقت نپیوندد،بهخصوص وقتی ذهنیت شما منفی و بدبینانهباشد.مثلا(نتوانستم در امتحانرانندگی قبول شوم،پس هیچ وقت نمی توانمگواهینامه بگیرم)).
ممکن است به این دلیل پیش بینی های شما درست از اب در بیایند که شما دقیقا طوری عمل می کنید تا حرفتان ثابت شود.
مثلا(پیشبینی می کنید که سیگار کشیدن رانمی توانید کنار بگذارید)).وقتی که چندساعتی سیگار نمی کشید،تحریک پذیرمی شوید و حالتان گرفته می شود.بجای اینکهبپذیرید چنین احساس هایی علائمترک سیگار هستند،به این نتیجه می رسید کهنمی توانید این حالت ها را کنترلکنید و بلافاصله سیگار خود را روشن میکنید.یکی از راههای چالش با خطایپیش گویی ،این است که پیش بینیهای چند ماهآینده را یادداشت کنید و پس ازگذشت چند ماه بطور دقیق نگاه کنید که چقدراز پیش بینی های شما به واقعیتپیوستند.
-
تعمیم افراطی:
نتیجه گیری بر اساس یک واقعه یا بر اساس اطلاعات ناقص.
مثلا(چون ارتباطم را قطع کرده ام ،هیچ وقت نمی توانم کس دیگری را پیدا کنم و تا آخر زندگی روی شادی و خوشبختی را نخواهم دید)).
می توانید این تحریف را کنترل کنید بدین صورت که
دقت کنید چه شواهدی از نتیجه گیری شما حمایت می کند و استدلالهایی بیاورید تا بتوانید با این تحریف مبارزه کنید.
مثلا(رابطهام به هم خورد و اگر همیشه درخانه بنشینم،ممکن است نتوانم با کس دیگریرابطه برقرار کنم.اما اگر درمهمانیها شرکت کنم ،به احتمال زیاد فردی راپیدا می کنم تا بتوانم با اوزندگی خوبی تشکیل بدهم)).
-
فاجعه سازی:
همیشه تصور می کنید بدترین حادثه ی ممکن رخ می دهد و اگر اتفاق بیفتد نمی توانید با آن به خوبی مقابله کنید.
مثلا(مطمئنم نامزدم مرا ترک می کند چون مثل گذشته به من زنگ نمی زند.اگر مرا ترک کند،بدبخت می شوم و احساس می کنم طرد شده ام)).
برای خیالبافی فاجعه بار هیچ حد و مرزی وجود ندارد.برای چالش با فاجعه سازی از خودتان بپرسید:آیا بین احتمال وقوع یک حادثه و امکانوقوعآن تفاوت قائل می شوم.در مثال بالا ممکن است همسرش او را ترک نکندولیروزگار سختی را با او پیش رو خواهد داشت.از سوی دیگر احتمال داردطردشود.بناراین چنینفردی باید آموزش ببیند که چگونهنیازهایش را منطبق با واقعیت بر آورده سازدتا هم بتواند طرد شدن احتمالیرا تحمل کند و هم اینکه احساس نکند بد بختشده است(فاجعهسازی).برایچالش با این تحریف بهتر است یاد بگیرید که احتمال وقوع یکحادثه و امکانوقوع آن را درست ارزیابی کنید.چقدر احتمال دارد فاجعه سازیشما با واقعیتدرست از آب در آید؟این کار باعث می شود بدانید وقایعناگوار،کمتر از انچیزی که شما می دانید پیش می آیند.