دکتر عليرضا ذاکر اصفهاني*: به نظر ميرسد آنچه کهشاکله چالشهاي اخير نظام سلطه با کشورهاي آزاد را بهوجود ميآورد، درحيطه نرمافزاري قابل پيگيري است.
در همين راستا رويارويي قدرتنرم جمهوري اسلامي با اهداف استکباري دنياي غرب در طول سي سال حاکميت قابلتامل است و تامل برانگيزتر تعارضهاي بعد از فروپاشي بلوک شرق و آمريکامداري جريان استکبار در طول دو دهه اخير است بهويژه ناکاميهايآمريکاييها در گستره ارض بعد از نظريهپردازيهايي که در تعقيب حاکميتايستارهاي غربي در عرصه نظم نوين جهاني قابل توجه ميباشد.
از سويينظام سلطه از نقش خزنده سکولاريزم در ابعاد فکري و مديريتي، اجرايي درايران در همين برهه زماني ابراز خشنودي ميکرد. بياغراق چه جريانجمهوريخواه و چه دموکرات، چه نومحافظهکاران و چه غير آن خود را در مقابلارزشهاي اسلامي و بومي در اقصي نقاط جهان و بهطور خاص ايران ديده وميبينند.
جهان درست در متن جولان مدرنيزاسيون آمرانه آمريکايي شاهدپديده سوم تير سال 1384 در ايران بود. اين پديده در فضايي شکل گرفت کهنومحافظهکاران چه بابت رفتارهاي سياسي خود در سطح دنيا و بهويژهخاورميانه اسلامي که عمدتا با خشونت و قتل عام توام بوده و چه بدليل حضورجريان اصلاحطلب در عرصه اجرايي ايران سرمست از قدرت بودند.
بيشکاحياي گفتمان اسلامي بعد از گذشت سه دهه از حدوث انقلاب اسلامي و رويکرداتخاذي از سوي دولت نهم خواب خوش را از تئوريسينهاي نظم آرماني جديد گرفتو بههمين مناسبت بکارگيري تمام ظرفيتها و شيوههاي نبرد نرم براي مقابلهبا اين پديده جدي در دستور کار قرار گرفت. مراکز قدرت همچنان ابزار رسانهو از سويي اميدهاي خود از اپوزيسيون خارجي در طيفها و جريانهاي مختلف وهمچنين مقربين سياسي و فکري داخلي را جهت يک برخورد همه جانبه و تمام عيارفراخواند. الگوهاي تجربه شده و نوبنياد را در دستور کار قرار دادند تابتوانند از نهادينه سازي اين گفتمان و تحقق آن در ابعاد معرفتي و اجراييجلوگيري نمايند.
بهنظر ميرسد آنچه که در دوره پسا انتخابات صورتپذيرفت متضمن وارسي جدي است. اتفاقات بعد از انتخابات اخير چه از حيثدشمنشناسي و چه از حيث مقابله با تهديدات آتي در نظام اسلامي نيازمند بهارزيابي استراتژيک ميباشد. معالوصف آنچه که مورد نظر ميباشد ارايه اينمطلب است که دهمين دوره انتخابات رياستجمهوري ايران ساير کانديداهاي ايندوره انتخابات را نيز متقاعد کرده بود که شعارها و رويکردهاي فارغ ازگفتمان انقلاب اسلامي در بين تودههاي مردم از مشروعيت برخوردار نيست وگفتمان انقلاب اسلامي از چنان قدرت و صلابتي برخوردار است که اجازه طرحرويکردهاي برآمده از التقاط و غربزدگي را سلب نموده است. از سويي ديگرنتيجه انتخابات حکايتگر آن بود که مردم ما در اين آزمون تاريخي بين دوگفتمان متمايز عدالت و پيشرفت و رويکرد فوقالذکر به بسط حاکميت گفتمانسوم تير همچنان وفادارند.
گفتماني با مولفههاي مردمسالاري ديني،خودباوري و اعتماد به نفس، اعتقاد کامل به کارامدي دين در اداره جامعه وتداوم نظام ولايي، شجاعت و ايستادگي در برابر فزونخواهي دشمن، مردمداريو سادهزيستي، عشق و مهرورزي، نگاه توامان به پيشرفت مادي و معنوي جامعهکه آن را در تقابل با گفتمان التقاط و غربزدگي ميشناسند. گفتماني بامولفههاي نگاه حداقلي به دين، پذيرش غلبه تمدني و معرفتي غرب، پذيرش سلطهبيگانه با سوءاستفاده از عناوين فريبنده تنشزدايي و تعامل مثبت.
بديهياست که اين پيروزي قاطع و آن هم با اقبال بينظير چيزي جز عنايت خداوندبزرگ و کرامت ائمه معصومين(ع) به رهبري معظم انقلاب و مردم شريف ايراننيست و گرچه دشمنان نظام، در فرداي انتخابات سعي کردند عظمت اين پديده رااز مقابل ديدگان دنيا و حتي مردم ايران محو نمايند ولي دفاع قاطع و همهجانبه از اين گفتمان و استمرار و تعميق آن نيازمدن هوشياري است.

***
گفتهميشود جنگ نرم (soft war) مفهوم جديدي است. حال آنکه به معناي وسيع آن ازسابقهاي ديرپا برخوردار است. شايد مراد کساني که آن را نو و بديع ميپندارند برخي از ابزارها و يا اشکال آن باشد که در گذشته مورد استفادهنبوده است، خاصه آنکه نبرد اطلاعاتي امروز را محصول دنياي نو ميدانند.امروزه در جريان تعريف از جنگ نرم آن را نوع جديدي از نبرد ميشناسند کهدر حوزه رسانه اتفاق ميافتد. در تعريف جنگ رسانهاي گفته ميشود جنگرسانهاي (media war) استفاده از رسانهها براي تضعيف کشور هدف وبهرهگيري از توان و ظرفيت رسانهها اعم از مطبوعات، خبرگزاريها، راديو،تلويزيون، اينترنت و اصول تبليغات بهمنظور دفاع از منافع ملي است. در ايننبرد هدف اصلي کاهش استانه تحمل ملي و کاستن از پايداري مردم کشور هدف استو در عين حال با ايجاد جاذبه فکري، تغيير ذائقه، باورها و هنجارهاي حاکممدنظر ميباشد. جنگ رسانهاي يکي از مهمترين جنبههاي جنگ نرم و جنگهايجديد بينالمللي است.
ابزارهاي ارتباطي و الکترونيکي تاثيرات عميقيبر شکلدهي افکار عمومي دارند. لذا در جريان جنگ غيرسخت، رسانهها نقشاصلي را به عهده دارند. در اين مقطع تاريخي هم رسانه و هم ساير اشکال وابزارهاي نبرد نرم از اهميت برخوردار ميباشد. مارشال مک لوهان در همينخصوص ميگويدک "جنگهايي که در آينده رخ خواهد داد بهوسيله تسليحات جنگيو در ميدانهاي نبرد نخواهند بود بلکه اين جنگها به دليل تصوراتي صورتميپذيرد که رسانههاي جمعي به مردم القا ميکنند." رسانهها به شيوه هايگوناگون ميکوشند فضاي ذهني گروههاي هدف را در جهت اهداف و خواستههايحاکمان شکل دهند. استعمار صرفنظر از شيوههاي کهن با بهرهمندي ازرسانهها و اقدامات فرهنگي تلاش ميکند نظام هنجاري گروه هدف را به سمتمطلوب خود تغيير دهد. تغيير در علايق جوانان، مدلهاي پوشش و ارايش،ادبيات و منابع مطالعاتي، نحوه صرف اوقات فراغت، رواج مکتبهاي خاص هنري،تغيير در موسيقي رايج، گسست و بيگانگي با سنتهاي فرهنگي و فرهنگ سنتي دربين نسل جوان از آثار تغيير در نظام ارزشي جوامع محسوب ميشود. بديهي استکه هويت ملي، ديني و اجتماعي ملتها از جمله کانون هايي است که ميتواندمورد هدف فعاليتهاي رسانهاي قرار گيرد. شيوههاي تبليغي از طريقابزارهاي انساني و فني از قبيل رسانه هاي تصويري و نوشتاري همچون چاپ ونمايش، شبکههاي ماهوارهاي و اينترنت تاثيرات شگرفي را برفرآيند شخصيتيجوانان بر جاي ميگذارند.
در همين جهت امپراطوري رسانهاي وابسته بهصهيونيسم جهاني بيشترين سهم را در اقدامات جنگ نرم و در راستاي جهانيسازيصورت ميدهد. با نگاهي گذرا به حجم انبوه چاپ مطالب خاص با توسل بهانگارههاي مطلوب غرب در قالب انتشار کتاب، مجله و روزنامه و از طرفيکاربرد اخبار، اطلاعات و تحليلها از سوي پايگاههاي خبري وابسته و صرفهزينه بسيار در اين خصوص ميتوان به اهميت موضوع پي برد. در جهان کنونيکسي نميتواند نقش موثر تکنولوژي ماهوارهاي بر ساختار ارتباطات و اطلاعاتدر سراسر دنيا را انکار نمايد. در عرص کاربرد فضاي مجازي اين اهميت راپررنگ تر مي يابيم. صرف نظر از توليد فيلم و سينما، توليد بازيهاي رايانهاي از ابزارهاي پرنفوذي هستند که بهعلت تاثيرگذاري بالا و ايجاد انگيزهبسيار و جذابيت فوقالعاده کودکان، نوجوانان و حتي بزرگسالان را هدف قراردادهاند. به همين دليل کارگردانان و برنامهريزان جنگهاي رسانهاي به آنتوجه و امعان نظر دارند. اگر راديو و تلويزيون در عصر جنگ جهاني دوم ازاهميت فوقالعادهاي در راستاي عمليات رواني برخوردار بود، ديري نپاييد کهصنعت نوين بازيهاي رايانهاي جاي خود را در عرصه پديدههاي صنعتي جديدباز کرد و به عنوان ابزار نوين عمليات رواني شناسايي شد. تقريبا از اوايلدهه 60 ميلادي بشر به فکر بازيهاي رايانهاي افتاد. اين نحوه کاربرد ازرايانه بهتدريج در دهههاي گذشته سير صعودي پيمود. عمدهترين دليلاستفاده از اين ابزار در بستر فرهنگ و سياست حاکميت فضاي دو قطبي و جنگسرد بود.
امروزه اين بازيها بخشي از عمليات رواني استراتژيک را شاملميشوند که عمدتا به تشريح خطي مشيها، اهداف و مقاصد سياسي نظامهايسياسي ميپردازند و بيش از همه در راستاي استراتژيهاي قدرتهاي بزرگ بکارميروند. در دو دهه اخير پس از فروپاشي شوروي، ايالات متحده در راستاي نظممطلوب خود و حاکميت دموکراسي آمريکايي و ارزشهاي مدنظر خويش جهت تحققاستراتژي نرم، ابزارهايي از اين دست را مورد توجه جدي قرار داده است. برايايالات متحده بسترسازي لازم و ايجاد فضاي مناسب براي تجاوزات نظامي و تحققاستراتژي پيشدستانه در مواجهه با آنچه که به عنوان مقابله با تروريسم ازآن ياد ميکند از طرق مختلف و بهويژه ابزار فوق صورت ميپذيرد. گرچهاستفاده از ابزارهاي نبرد نرم خود به خود زمينه هرگونه استفاده از زور بااستفاده از شيوههاي پيچيده و ابزارهاي نظامي را سلب مينمايد، بهگونهايکه به صورت غيرمستقيم طرف مقابل را به تاييد و انجام اعمال ناخواستهايمغاير بينش قبلي حاکم وادار ميکند و در جهت اهداف خود بکار ميگيرد.
باپشت سر گذاشتن جنگ سرد و با بسط نظريات تئوريسينهاي نظام ليبرالسرمايهداري همچون فوکوياما، هانتينگتون و الوين تافلر و پيگيري پروژهدموکراتيزاسيون آمرانه بسياري از کشورها مد نظر اين هدف استراتژيک قراردارند. در بين اين واحدهاي ملي و در چارچوب طرحهايي همچون طرح خاورميانهبزرگ و يا خاورميانه جديد گروه کشورهاي اسلامي از اهداف مهم اين استراتژيقلمداد ميشوند. لذا در کناره کاربرد ساير حوزههاي جنگ نرم، بازيهايرايانهاي جديد مورد توجه جدي واقع شدهاند. کاربرد نمادهاي اسلامي و دينيهمچون استفاده از مکانهاي مذهبي مانند مساجد، استفاده از صداي عربي وفارسي، استفاده از صداي پس زمينه مانند پخش آيات قرآن و يا صلوات و... دراين صنعت زمينههاي الفائات لازم براي کاربران را فراهم ميسازد.
______________________________________________
*مشاور رئيس جمهور و رئيس مرکز بررسي هاي استراتژيک رياست جمهوري
سيام/ 1965