هيئت کارشناسي ايران روز دوشنبه 19 اکتبر 2008 راسساعت 15 به وقت وين (30/16 به وقت تهران) با طرف هاي غربي خود دربارهپيشنهاد يک معامله هسته اي جديد مذاکره خواهد کرد. روز اول اکتبر وقتي خبررسيد مذاکره کنندگان ارشد ايران در ژنو با گفت وگو درباره اين معامله جديدموافقت کرده اند، مقام هاي غربي اعلام کردند که «شگفت زده» شده اند. اينکهچرا بايد پذيرش «دوباره» مذاکره درباره پيشنهادي که قبلا طرح شده و ايرانهم موافقت خود را براي گفت وگو راجع به آن اعلام کرده بود و اساسا سابقهاي چند ماهه دارد، غربي ها را شگفت زده کند، موضوعي است که به آنبازخواهيم گشت. قبل از ورود به يک تحليل سياسي- استراتژيک از پيشنهاد جديدضروري ترين کار اين است که ببينيم داستان چيست؟
ايران يک راکتورتحقيقاتي «قدرت صفر» (ziro power) در تهران دارد که تا امروز بخش عمدهراديو ايزوتوپ هاي بيمارستاني خود را از طريق آن تامين کرده است. اينراکتور –برخلاف برادر بزرگتر خود در بوشهر که راکتوري از نوع «قدرت آبسبک» است- از اورانيوم 20 درصد غنا به عنوان سوخت استفاده مي کند. ايرانسوخت اين راکتور را که فعااليت آن به طور کامل تحت نظر آژانس قرار دارد واساسا «موضوع اشاعه» نيست تا امروز همواره از خارج وارد کرده است. درابتدا، امريکايي ها که خود پيش از انقلاب اين راکتور را در دانشگاه تهرانساختند سوخت آن را تامين مي کردند. پس از آن، در سال 1993، ايران حدود 210کيلوگرم ميله هاي سوخت اورانيومي 20 درصد غنا از آرژانتين وارد کرد کهراکتور تهران تا امروز از اين سوخت تغذيه کرده است. سوختي که از آرژانتينوارد شده بود تا پايان سال 2010 –يعني حدود يک سال ديگر- به پايان خواهدرسيد و بنابراين طبيعي است که ايران از حالا به فکر تامين مجدد سوخت اينراکتور افتاده باشد. چند ماه قبل ايران به آژانس بين المللي انرژي اتمياطلاع داد سوخت راکتور تهران در حال اتمام است و از آژانس خواست تامينکننده جديدي براي آن بيابد. اين درخواست از آن رو صورت گرفت که اژانس طبقمعاهده ان پي تي و همچنين اساسنامه خود موظف به کمک در استفاده صلح آميزاز انرژي هسته اي به اعضاست و داستان فعلي از همين جا شروع شد.
امريکاييها و شرکاي غربي شان همواره نسبت به برنامه غني سازي اورانيوم در ايراننگران بوده اند. از اواخر سال گذشته ميلادي اما، يعني دقيقا از زمانانتشار گزارش محمد البرادعي خطاب به اجلاس شوراي حکام در دسامبر 2008، ايننگراني شکلي کاملا جديد به خود گرفت. تا پيش از آن تاريخ، همه تمرکز غربيها بر «نيت» ايران بود. غربي ها مي گفتند اگرچه آژانس مي گويد نشانه اي ازوجود يک برنامه هسته اي نظامي در ايران در اختيار ندارد، اما «عملکردگذشته ايران» (که با کامل شدن طرح اقدام اوت 2007، آژانس رسما پذيرفت هيچشبهه اي درباره آن باقي نمانده) باعث شده درباره «نيات آن در آينده»ترديدهايي وجود داشته باشد. وقتي از آنها پرسيده مي شد راه حل چيست درجواب تنها يک کلمه داشتند: «تعليق»؛ يعني ايران از ترس اينکه مبادا درآينده کار غيرقانوني بکند از همين حالا بايد همه اقدامات قانوني خود را هممتوقف کند! پس از دسامبر 2008 اما نگراني فوري تري جاي اين نگراني را درذهن غربي ها گرفت. آژانس در آن گزارش اعلام کرده بود حجم ذخيره اورانيومکم غني شده ايران براي اولين بار از مرز 1200 کيلوگرم گذشته است. برايغربي ها که معناي اين قبيل جملات را خيلي خوب و زود مي فهمند اين جملهپيامي مهلک داشت: «ايران در آستانه سلاح هسته اي قرار گرفته است». برايساخت يک سلاح اورانيومي 24-25 کيلوگرم اورانيوم 90 درصد غنا لازم است وبراي توليد اين مقدار اورانيوم با غناي بالا، دقيقا به همان مقداراورانيوم کم غني شده نياز است (حدود 1200 کيلوگرم) که آژانس در آن تاريخاعلام کرد ايران آن را توليد و ذخيره کرده است. معناي آن جمله اين بود کهايران «از حيث مواد» در «وضعيت آستانه اي» قرار گرفته است يا به عبارتساده تر از اين پس اگر ايران بخواهد سلاح بسازد، از نظر مواد شکافت پذيرمشکلي ندارد، اگرچه به دلايلي که اينجا جاي بحث آن نيست ساخت سلاح هسته اينه هرگز در دکترين دفاعي ايران جايي داشته و نه نفعي براي ايران دارداگرچه تصريح مکرر ايران براين موضوع هرگز قادر نبوده توهمات ذهني غربي هادرباره نيات ايران را زايل کند.
علائمي هست که از وقتي که آژانس درگزارش خود اين موضوع را تاييد کرد اولويت هاي غرب در مقابل برنامه هسته ايايران تغيير کرده است. مراجعه به ادبيات استراتژيک پرونده هسته اي ايراننشان مي دهد امريکا از حدود تا حدود 4 سال پيش يک هدفگذاري تک گزينه اي درمقابل برنامه هسته اي ايران داشت و آن هم اين بود که با استفاده از يکسياست دو مسيره –فشار و مذاکره- ايران را وادار به تعليق و سپس توقفهميشگي برنامه هسته اي اش بکند. پس از مواجه شدن با استراتژي خاص دولتاصولگرا در مديريت پرونده هسته اي –که اينجا جاي بحث آن نيست- ايناستراتژي تک گزينه اي جاي خود را به يک استراتژي دو گزينه اي پلکاني دادکه اهميت گزينه هاي آن يکسان نبود و اصطلاحا بر اساس اولويت مرتب شده بود.اولويت اول در اين استراتژي «دسترسي ها و بازرسي هاي آژانس بين الملليانرژي اتمي» و اولويت دوم تعليق بود. معناي اين رتبه بندي به طور بسيارخلاصه اين بود که غربي ها مي خواستند اگر ايران زير بار تعليق نمي رودلااقل دسترسي هاي آژانس به تاسيسات ايران حفظ شود و وضعيتي بوجود نيايد کهغرب اساسا نتواند بفهمد در تاسيسات ايران چه مي گذرد چرا که در اين صورتهولناک ترين پديده يعني «غافلگيري در مقابل برنامه ايران» امکان وقوع مييافت. شواهدي وجود دارد که نشان مي دهد در دسامبر گذشته اين استراتژيمجددا مورد بازنگري قرار گرفته و غربي ها يک گزينه ديگر به عنوان اولويتنخست به برنامه مذاکراتي خود رد مقابل ايران افزوده اند و آن «خارج کردنايران از وضعيت آستانه اي» است. به عبارت ديگر، از آن تاريخ به اين سوتعليق و حفظ دسترسي هاي آژانس همچنان جزو اهداف غرب در مقابل ايران بودهولي هيچ کدام از آنها اولويت نخست نبوده است. اولويت نخست از ديد غربي هااين بود که ابتدا ايران را به شکلي ايران را از وضعيت يک گام مانده بهسلاح دور کنند و بعد به اين بپردازند که چگونه بايد بر اين برنامه نظاراتيا نهايتا آن را متوقف کرد. در واقع ايجاد ذخيره کافي اورانيوم کم غني شدهدر ايران آرايش استراتژيک گزينه هاي غرب در مقابل ايران را تغيير داد وباعث شد آنها خط قرمزهاي خود را براي چندمين بار تعديل کنند و انرژي خودرا در وهله اول صرف بازداشتن ايران از تثبيت وضعيت خود درموقعيتي بکنند کههر لحظه اراده کرد قادر به ساخت يک وسيله انفجاري هسته اي باشد.
بهاين ترتيب بود که فرصت مورد نظر غربي ها در معامله جديد شکل گرفت. تحليلامريکايي ها و شرکايشان اين بود که نياز ايران به تامين سوخت راکتور تهرانبهترين فرصت براي ن است که ذخيره مواد شکافت پذير ايران را خالي کنند و بهاين ترتيب آن را از وضعيت آستانه اي خارج سازند. اين براي غربي ها در واقعنوعي خروج از بن بست محسوب مي شود چرا که اگر سوخت راکتور تهران رو بهاتمام نبود و ايران براي تامين مجدد سوخت اين راکتور از آژانس درخواست نميکرد، در واقع آنها هيچ امکان ديگري براي تهي کردن انبارهاي ايران از کپسولهاي اورانيوم کم غني شده و در نتيجه رفع نگراني خود درمورد قرار گرفتنايران در وضعيت آستانه اي نداشتند.
بر اين مبنا غربي ها معامله اي راطراحي کردند که رئوس آن ماه گذشته رد ديدار مقام هاي امريکا و روسيه موردتوافق قرار گرفت و بلافاصله رسانه هاي غربي جزئيات دقيقي از آن منتشرکردند. ايران البته از طريق رسانه ها از اين موضوع مطلع نشده است. اکنوننامه اي رسمي نزد مقام هاي ايراني است که طرف هاي غربي در آن جزئياتمعامله مورد نظر خود را اعلام کرده اند.
طرف هاي غربي در نامه ايرسمي که به واسطه آژانس بين المللي براي تهران ارسال کردند شکل خاصي ازمعامله براي تامين سوخت راکتور تحقيقاتي تهران را پيشنهاد کرده بودند. بهطور مشخص پيشنهاد غربي ها اين بود که ايران «همه» يا «بخش اعظم» ذخيرهفعلي اورانيوم کم غني شده خود را که مطابق گزارش آژانس بين المللي انرژياتمي حدود 1200 کيلوگرم است به کشور روسيه تحويل بدهد، روس ها ايناورانيوم ار تا حد 20 درصد غني کنند، سپس اين اورانيوم غني شده به فرانسهبرود و در آنجا به ميله هاي سوخت تبديل شود و نهايتا براي استفاده درراکتور تهران به ايران ارسال گردد. اين شکل از پيشنهاد براي طرف غربيلااقل 3 مزيت داشت:
1- مهم ترين مزيت شکل گرفتن معامله به اين شکلبراي غربي ها اين است که ايران ذخيره اورانيوم غني شده خود را از دستخواهد داد و در اين صورت از «وضعيت آستانه اي» که از سپتامبر گذشته –بنابر ديدگاه غربي ها- در آن قرار گرفته خارج مي شود. از ديد طرف هاي غربي دراثر اجراي اين طرح برنامه ادعايي ساخت سلاح در ايران لااقل به مدت 2 سالبه تعويق خواهد افتاد، البته به اين شرط که چند نکته مهم لحاظ شود: اول-ايران بايد بپذيرد که «همه» يا «تقريبا همه» مواد خود را وارد اين فرايندکند. دوم- ايران با بپذيرد که فرايند تحويل مواد «يکباره» انجام شود. سوم-ايران نبايد فرايند را طوري تعريف کند که بتواند همزمان با خروج مواد ازايران آن را با توليد جديد جايگزين سازد.
2- غربي ها مي گويند درصورت اجراي اين طرح آنچه ايران نهايتا دريافت خواهد کرد ميله هاي سوخت 20درصد غناست که پس از مصرف آنها در راکتور، ايران تکنولوژي لازم براي جداسازي پلوتونيوم آن (بازفرآوري سوخت مصرف شده) و ساخت سلاح از اين روش راندارد. به اين ترتيب مسير غني سازي با مسيري جايگزين مي شود که ساخت سلاحدر آن براي ايران ناممکن است.
3- يک فايده ديگر اجرايي شدن اين طرح از ديد غربي ها اين است که ايران تجربه غني سازي با درصدهاي بالا را پيدا نمي کند.
ايراندر مقابل استراتژي خود بر اين مبنا تعريف کرد که به جاي غرب، فرصت هاي خودرا در اين معامله به حداکثر برساند. به طور طبيعي غربي ها نبايد انتظار ميداشتند که ايران پيشنهاد آنها را به همان شکل که آنها ارائه داده اندبپذيرد و دقيقا به همين دليل بود که ايران به طور متقابل ابتکارهايي جالبتوجه براي حضور در مذاکرات وين تدوين کرد. يکي از مهم ترين نکاتي که مبنايرفتار ايران در وين خواهد بود اين است که ايران دستور کار مذاکرات را صرفاخريد سوخت براي راکتور تهران مي داند نه چيز ديگر. اين احتمال قابل پيشبيني است که هيئت ايراني در طول مذاکرات خود با درخواست هايي عجيب و غريبدر مورد حقوق خود از جمله حق توليد و نگهداري مواد هسته اي تحت نظر آژانسمواجه شود و غربي ها تلاش کنند دستور کار مذاکرات را به سمت مباحث ديگريسوق دهند اما بسيار بعيد است که طرف ايراني حتي حاضر به شنيدن سخنان غربيها در اين باره باشد. نکته ديگر که بايد به آن توجه کرد اين است که ايرانموضوع تامين سوخت براي راکتور تهران را يک معامله پرسود اقتصادي مي داند ودر تعيين اينکه اين فرصت را در اختيار چه کشوري قرار دهد انبوهي ازملاحظات از جمله سوابق کشورهاي داوطلب را لحاظ خواهد کرد. مسئله کنارگذاشته شدن کشور فرانسه از فهرست تامين کنندگان احتمالي سوخت راکتور تهراناز همين منظر قابل ارزيابي است. ممکن است برخي تصور کنند روسيه به علتتعلل هاي پي در پي در ساخت و تامين سوخت راکتور بوشهر بدسابقه ترين کشوردر معامله هسته اي با ايران است اما واقعيت اين است که از اين حيث هيچکشوري به پاي فرانسه نمي رسد. ايران در سال 1354 ده درصد از سهام کمپانيبين المللي اوروديف را که يک کنسرسيوم چندجانبه توليد مواد هسته اي است بهارزش يک ميليارد دلار خريداري کرد. با وجود اينکه ايران طبق اساسنانهاوروديف حق داشته است ده ها تن از توليدات اين شرکت برداشت نمايد، دولتفرانسه تا امروز اجازه نداده است ايران حتي يک گرم از محصولي را که متعلقبه آن است در اختيار بگيرد. نکته جالب تر اين است که دولت فرانسه حتي سودسهام ايران در اوروديف را هم از سال 2006 بلوکه کرده است. دقيقا به ايندليل است که ايران درمذاکرات وين استدلال کرده است به هيچ وجه به فرانسهبه عنوان يک تامين کننده سوخت براي راکتور تهران اعتماد ندارد و مايل بهمشارکت اين کشور در گفت وگوها نيست. اين موضوع ايران که در دور نخستمذاکرات به طرف غربي اعلام شده نوعي آشفتگي استراتژيک بوجود آورده کهعلائم آن را مي توان در گزارش هاي رسانه هاي غربي از وين مشاهده کرد. درواقع مسئله اين است که غربي ها اکنون بر سر يک دوراهي قرار دارند؛ اگربخواهند معامله اي با ايران شکل بگيرد بايد فرانسه را کنار بگذارند و اگرفرانسه را کنار بگذارند مسلما مناسبات دروني گروه 6 دچار بحران هاي عميقخواهد شد.
و نکته نهايي اين است که به نظر مي رسد ايران از اين حيثکه صادرات هيچ بخشي از مواد هسته اي خود به خارج را نپذيرد در موقعيت خوبيقرار دارد. درست است که طرف هاي غربي سعي مي کنند ذخيره اورانيوم ايران راتهي کنند ولي اگر ايران اين موضوع را نپذيرد و اعلام کند که آماده است ياسوخت راکتور تهران را بخرد و غني سازي را در سطح 5 درصد نگهدارد يا اينکهخودش تا سطح 20 درصد غني سازي کند، آن وقت غربي ها چه گزينه هايي در پيشخواهند داشت؟ اينجاست که غرب بايد به يک سوال کليدي جواب دهد: تهي کردنذخيره اورانيوم ايران که کاملا تحت نظارت آژانس قرار دارد براي آن مهم تراست يا عدم کسب تجربه غني سازي با درصدهاي بالاتر توسط ايران؟