نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: دبي روياي بر باد رفته

  1. #1
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    دبي روياي بر باد رفته

    اين مطلب رو خبرگزاري فارس گذاشته بود.برام خيلي جالب بود. البته اين فقط قسمت اولش هست. دوستان ديگه هم ميتونندبقيه قسمتهاش رو بذارند. منبعش هم خبرگزاري فارس هست

    شهرطلا: دبي و روياي سرمايهداري " عنوان كتابي است كه در فصلي از آن بهفعاليتهاي جاسوسي سازمان اطلاعات آمريكا عليه ايران از طريق كنسولگريواشنگتن در دبي اشاره شده است.خبرگزاري فارس نظر به اهميت موضوع، اقدام بهتهيه و ترجمه اين كتاب كرده كه بخشهايي از آن ارايه مي شود.

    خبرگزاريفارس نظر به اهميت موضوع، اقدام به تهيه و ترجمه كتاب "شهر طلا: دبي وروياي سرمايهداري " كرده است كه بخشهايي از آن خدمت مخاطبين محترم ارايهميگردد. ضمنا ترجمه كامل كتاب بزودي توسط انتشارات فارس منتشر خواهد شد.
    اينكتاب مشتمل بر 18 فصل بوده و در سپتامبر سال 2009 در آمريكا منتشر شد. دربخشي از اين كتاب به فعاليتهاي جاسوسي سازمان اطلاعاتي آمريكا عليه ايراناز طريق كنسولگري واشنگتن در دبي اشاره شده است.

    مقدمه
    روستاييكوچك و گلي در كنار ساحل وجود داشت كه همچون بسياري از روستاهاي آفريقافقير بود و در منطقهاي آرميده بود كه دزدان دريايي، رزمندگان اسلام وديكتاتورها سالها بر آن حكمراني كردند و رفتند. حتي زماني در همسايگي آنقيام كمونيستي به پا شد اما روستا در آرامش زيست و نسل به نسل تحت حاكميتيك خاندان بود.
    هيچ كس تصور نميكرد كه اين روستا روزي به يك شهر بدلشود. آن روستا در گوشهاي از يك صحراي گسترده قرار داشت و دور آن را درياو شن گرفته بود. هيچ رودخانهاي در آنجا روان نبود. نه يخي و نه راديو ياراهي. روستا در گرداب زمان گرفتار آمده بود. در حالي كه ديگر كشورهافضاپيما به هوا مي فرستادند، روستاييان اين مكان به ماهيگري و چرت زدنمشغول بودند. آنها و غلامانشان براي يافتن مرواريد در آب فرو ميرفتند.
    روستاييانبه خانوادهاي كه بر آنها حاكم بود، اعتماد داشتند. اين خاندان افرادي را،مردهايي را پرورش ميداد كه بر سه اصل حكمراني ميكردند: آنچه كه برايبازرگانان خوب است براي روستا نيز خوب است. ميهمان حبيب خدا است، فرقينميكند مذهب آنها چه باشد و اين كه اگر خطر نكنيد پيروز نخواهيد شد.
    خاندانحاكم و روستاييان در زمانهاي سخت دهه 30 و 40 ميلادي مورد آزموني دشوارقرار گرفتند. مردم گرسنه ماندند. غلامان گريختند زيرا اربابان غذايينداشتند كه به آنها بدهند. رقبا عليه آنها به پا خاستند. مدارس با خاكيكسان شدند تنها موهبتي كه بر آنها نازل شد ابري از ملخهايي بود كه اهاليآنها را سرخ ميكردند و ميخوردند.
    اما اين روستاييان دستهاي متحد وسختكوش بودند. آنها در كنار يكديگر ماندند. ناوگان كشتيهاي خود را بزرگكرده و شروع به تجارت و قاچاق كردند. آنها پول قرض كرده و بندري كوچك بناكردند. از خارجيان دعوت كردند در آنجا سكني گزينند و بعد آنها قول دادندكه آنها را از ماليات معاف كرده و از هرج و مرج حفظ كنند. خارجياني كه باآنها دست به معامله زدند به روستا و رئيس جاهطلب آنها، مردي به نام "راشد" علاقهمند شدند. روستا به شهري كوچك بدل گشت. خارجيان براي راشد ازشگفتيهاي دنياي مدرن تعريف كردند، از آسمانخراشهاي نيويورك و مترويلندن. او نيز مشتاقانه به حرفهايشان گوش كرد.
    راشد و مردم شهر كوچكشاز اين امر ناراحت شدند كه هيچ كسي در دنياي خارج نبود كه حتي نام مكانآنها را شنيده باشد. از اين رو راشد تصميم گرفت اوضاع را عوض كند.
    راشدميخواست نام شهرش، دبي، بر زبان هر يك از مردمان زمين رانده شود. زمانيكه راشد براي صرف شام در آمريكا پشت ميز شام نشست. از آنها خواست ماجراهايدبي را برايش تعريف كنند. وقتي كه دو نفر مرد انگليسي به مدت صرف ليوانيآبجو پيش ميآمدند موضوعي كه راشد از آنها ميخواست دربارهاش صحبت كنند،دبي بود. دهقانان چيني، بانكداران سوئيسي، ژنرالهاي روسي: همه بايد دبيرا بشناسند. براي اين كه اين امر تحقق يابد، شهر نبايد كوچك و فقير باقيبماند. راشد يك آرزو كرد. دبي بايد به لوكسترين شهري بدل شود كه دنيا بهخود ديده است. به شهر طلا.
    در دهه 1960 دوبي حركتي پر جنبوجوشي راآغاز كرد كه اعراب در طي 700 سال ميتوانستند انجام دهند. شهر بزرگ وبزرگتر و هر روز جذابتر شد. محمد، پسر راشد، قدرت گرفت و با شدت بيشترياين حركت را ادامه داد. روستايياني كه نياكانشان ملخ ميخورند، جامعههاييبه تن كردند كه كريستال به آنها دوخته شده بود. ريش سفيدان بي سواد باجتهاي شخصي براي خريد رفتند.
    همه اعراب دبي را تحسين كردند. مردممتوجه شدند كه سيل غرور و افتخار بار ديگر به آنها بازگشته است و از اينرو از رهبران خود اينگونه سوال كردند كه چرا آنها نميتوانند شبيه دبيشوند.
    اما همانند همه آرزوهاي بزرگي كه محقق ميشوند، دستيابي بهموفقيتهاي مورد نظر راشد دردسرهاي پيشبيني نشدهاي به همراه آورد.زندگيها از رشد شهر آسيب ديد. حرص به حس برتر بدل شد. روشهاي قديميكنار گذاشته شد و سادهزيستي رخت بر بست و هرگز باز نگشت. رويايسرمايهداري آنها را به شهري بدل كرد كه شبيه ديگر شهرها نبود. اين روياهمچنين دوبي را وارد بازار در نوسان جهاني كرد. ساكنان صحرا به خوبيميدانستند كه باد آورده را باد ميبرد.
    ماجراي تاخت و تاز تند دبيشامل عبرتهاي زيادي براي همه ما است. اين داستان از زمانهاي خيلي دورآغاز ميشود. وقتي كه كوچ بزرگي در اين نقطه از منزويترين مكانهايشبهجزيره عربستان آغاز شد.

    اين مطلب مقدمهاي بود كه در كتاب"شهر طلا " اثر "جيم كرين " آمده است. اين كتاب ماجراي روستاي كوچك عربياست كه به شهري بزرگ بدل شد. اين كتاب شرحي است تاريخي و كامل از تحولاتروستايي دورافتاده در شبهجزيره عربستان كه بعدها به شهر پرآوازه دبي بدلگشت. در اين كتاب علاوه بر بررسي تحولاتي كه بر اين نقطه از سواحل جنوبيخليج فارس در طول اعصار گذشته، سپري شده به تحولات كنوني، حركت اين شهر بهسوي سرمايهداري و اثرات آن پرداخته شده است.
    در بخشي از اين كتابنيز به فعاليتهاي آمريكا در دبي و تلاش واشنگتن براي استفاده ازايرانيهاي فراواني كه در اين بخش از دنيا زندگي و تجارت ميكنند، پرداختهشده است. مولف اين كتاب، جيم كرين افشا مي كند كه سازمان سيا از كنسولگريآمريكا در دوبي به عنوان مكاني براي استخدام جاسوس از ايرانيها استفادهكرده و در ازاي وعده رواديد آمريكا، اطلاعاتي را از آنها ميگيرد كه بخاطرقطع شدن روابط دوجانبه ايران و آمريكا بعد از انقلاب اسلامي، واشنگتن بهآنها دسترسي نداشته و شناختي از ايران و شرايط كنوني آن در اختيار ندارد.

    بخش اول اين كتاب به شرح زير است:

    فصل 1
    شنهاي زمان

    انزوا: ايمني ناخواسته
    شبهجزيره عربستان سرزمين شنهاي روان و ريگهاي آفتاب خورده است. رشتهكوههايي كه نامي برآنها نهاده نشده در سراسر چشماندازها كشيده شدهاند وصخرههاي آفتاب خورده آن به اندازهاي تيز هستند كه پوست را ببرند.شورهزارها در شب زير نور ماه ميدرخشند. اين چشماندازي متروك مانده استاين صحراي عربستان بيش از آن كه به زمين شبيه باشد به سياره زهره ماننداست.
    شبه جزيره عربستان به بزرگي جمع سرزمينهاي آلاسكا، كاليفرنيا وتگزاس است و حتي يك رودخانه در آن جاري نيست. اماكني همچون دره "گرندكانيون " (شمال ايالت آريزوناي آمريكا) وجود دارند كه در آنها شكافهايزمين دهان باز كردهاند تا درههاي وحشي را به رخ بكشند. مناظر در برخي ازمناطق ديگر پوشيده از تپههاي هلويي رنگ تشكيل شده از شنهاي روان است كهمانند پفهاي روي شيريني مخصوص "ديري كوئين " (Dairy Queen) است البته بااين فرق كه ارتفاع آنها به ارتفاع رشته كوههاي آپالاچيانز (واقع در شمالشرق آمريكا) ميرسد. طوفان خشك روزها ميتازد و غباري از شن را تا هزارانكيلومتر روي زمين پخش ميكند. تابستانهاي شبه جزيره عربستان به اندازهايگرم هستند كه بتواند يك آدم سالم را از پاي در آورد.
    دبي و اماراتعربي متحده در گوشه جنوب شرقي اين شبه جزيره واقع است. متروكهترين گوشهاز سرزميني متروك از اين دنيا. در ديگر مناطق شبهجزيره عربستان تمدنتوانسته بر شرايط سخت غلبه كرده و شهرهايي پديد آورد. اما عناصر بقاء چناندر اين سرزمين كه امارات نام دارد و به اندازه ايالت "مين " آمريكا است،اندك بودهاند كه جمعيت اين منطقه براي دورهاي هزار ساله در حول 80 هزارنفر بود. يعني از زمان گسترش اسلام در اين منطقه به سال 630 بعد از ميلادتا دهه 1930 ميلادي. (1)
    حتي دريا نيز دست به كار منزوي نگاه داشتنانسان در اين منطقه بوده است. در امتداد سواحل، تشخيص دريا و خشكي دشواراست. فلات حاصل شده از جزر و مد كيلومترها امتداد دارد و پوستهاي سفيدرنگنمكين دارد كه "سبخه " (Sabkha) خوانده ميشود. كمربند يكنواخت وخستهكننده سبخه قابل زراعت نيست و سفر در آن خطرناك است. گام نهادن درنقاط غلط موجب ميشود كه اين پوسته نمكين مانند لايه يخ نازك شكسته شده وانسان، شتر يا حتي خودروي لندرور را درون يك گودالي از گل ولاي نمكين فرواندازد. بسياري از شترهايي كه در اين گودالها ميافتند در همان جا ذبحميشوند.
    كرانه ساحلي منطقه جنوبي خليج [فارس] پوشيده شده از تپههايمرجاني و سواحل پراكنده شني به اندازهاي ارتفاع گرفتهاند كه جزاير باارتفاع پست را تشكيل دادهاند. بيشتر اين سواحل براي دريانوردي مساعدنيستند. تنها نقطه استثناء، مناطق منتهياليه شمالي در نزديكي تنگه هرمزاست كه در آن كوههاي حجار تا به دريا امتداد يافته و بنادري را برايطايفه دريانورد عرب به نام "قواسيم " فراهم آوردهاند.
    آنهايي كه درامتداد ساحل زندگي ميكنند مجبورند با خليجهاي كوچك جزر و مدي كم عمق كه"خور " ناميده ميشوند، بسازند. خور دبي بهترين نمونه از اين خورها است كهامكان لنگر انداختن قايقهاي كوچك و لنجهاي را ميدهد. اما اين خورها دربيشتر اوقات چنان كم عمق هستند كه كشتيها مجبورند در خارج از ساحل لنگربيندازند و آدمها با قايقهاي پارويي به ساحل برسند.
    تا پيش از چندقرن پيش اطلاع چنداني از منطقه جنوب شرق شبه جزيره عربستان در دست نيست.تا پيش از كشف نفت -و ورود دستگاههاي تهويه هوا- اين سرزمينها براي همهمردم به جز عدهاي از آدمهاي زمخت، طاقت فرسا بودند. آنهايي كهزندگياي در اينجا دست و پا كردند، تا پنجاه سال پيش در زمره عقبافتادهترين جوامع بودند. هيچ كس حسرت زندگي همراه با گرسنگي و تشنگي ابدي آنها وهمچنين غذاي خرما و شير شتر آنها را نميخورد. همقطاران زمخت شبها را دركنار آتش استراحتگاه خود سپري ميكردند و شعر خوانده و شجره نامه طايفهايپيچيده را ميشمردند كه به هزاران سال باز ميگردد. عده كمي براي ديدن اينمناطق ميآمدند و عده كمتري براي مدت طولاني آنجا ميماندند.
    در ديگرمناطق امپراطوريها ظهور و سقوط ميكردند و تمدنها بعد از كشورگشاييهاو استعمار تغيير ميكردند. درست در آن سوي خليج [فارس] امپراطوري پرشكوهپارس در قرن ششم پيش از ميلاد ظهور كرد تا به قدرتمندترين قدرت جهان بدلشود. پارسيان از روي بي ميلي هجومهايي به اين مناطق انجام دادند وبخشهايي از سواحل و بيشتر مناطق عمان در مجاورت اين منطقه را براي مدتيتحت كنترل خود درآوردند. اما آنها تا حدود زيادي به قبايل اطراف خليج فارستوجهي نكردند و بر سرزمينهاي غنيتر تمركز كردند.
    حتي پيشرفتهايحاصله در دوره طلايي اعراب در قرنهاي هشتم تا سيزدهم ميلادي نيزكنارههاي جنوبي خليج [فارس] را ناديده گرفت. اعراب نيز زماني به عنوانقويترين نژادبشري جلوهگر شدند و بر امپراطورياي حكومت كردند كه گسترهآن از چين تا اسپانيا ميرسيد. آنها از كشتيهاي با بادبانهاي سه گوش خودو وسايل ناوبري اسطرلابي خود براي سلطه بر درياها استفاده كردند. امابنادر اصلي اعراب در فاصلهاي دور دست قرار گرفت. بنادر كوچك منطقه جنوبشرق شبه جزيره عربستان در نزديكي خطوط بازرگاني ولي مقداري كمي از اينقدرت خارجي به اين مناطق نفوذ كرد. مدارك و شواهد باستانشناسي كه توسطكارشناسان منطقه امارات مثل "پيتر هلير " (Peter Hellyer) از خاك برونآورده شدند نشان ميدهند كه تجارت با منطقه بينالنهرين از حدود قرن ششمقبل از ميلاد آغاز شده بود. دريانوردان محلي در زمان تولد عيسي مسيح تا بهچين نيز دريانوردي كرده بودند. اين برداشت از بيرون آوردن ظروف چيني ازخاك در اين مناطق صورت گرفته است. هيچ مقبره يا آثار باستاني نشاني ازحضور باستاني مردم اين مناطق ندارد.
    مقدار اندكي از كشفيات علمي وديگر علومي كه به تمدن بشري شكل داد توانست به اين منطقه از خليج [فارس]رخنه كند. به سادگي ميتوان گفت كه تاريخ فقط در ديگر نقاط دنيا در جريانبود.
    "استفن لانگريگ " فرمانده نظامي انگليس در سال 1949 در نشريه"جامعه سلطنتي آسياي مركزي " Royal Central Asian Society اينگونهمينويسد كه "آنها از ايمني ناخواستهاي برخوردار بودهاند و صدها نسل درشرايطي زندگي كردند كه به ندرت براي ديگران قابل تحمل است ".(2)
    اتفاقاتدر ديگر سوي شبه جزيره عربستان، يعني در غرب حادث ميشدند. شهرهاي پرطراوتواقع در نزديكي درياي احمر از مردم و تجارت حمايت ميكردند. يكي از آنها،مكه بود كه در آن كودكي به سال 570 ميلادي به دنيا آمد و بزرگ شد و دركوهها به خلوت و انزوا نشست و در يكي از اماكن عبادت خود فرشته وحي بر اونازل شد و پيام خدا را به او رساند. او وقتي به مكه برگشت انسان ديگري شدهبود. او شروع به موعظه كرد و به محمد رسولالله معروف گشت. مردم مكه نسبتبه پيام او مردد بودند. بنابر اين محمد در سال 622 ميلادي ياران اندك خودرا به شهرمدينه برد. البته از مدينه محمد و يارانش براي فتح مكه بازگشتندو در زمان وفات او به سال 632 ميلادي دين اسلام در سراسر شبهجزيرهعربستان توسعه يافته بود و حتي در ميان عده اندكي كه در صحرايدورافتادهاي كه بعدها دوبي شد، رخنه كرد.(3)



    آخرين مرزها
    دراواخر دهه 1940، غرب اندك نشانهاي دال بر اين امر داشت كه چه چيزي در اينسرزمينها كه اكنون عمان، عربستان و امارات عربي متحده را تشكيل ميدهند،نهفته است. آفريقا و قطب جنوب درنورديده شده بودند و سرچشمه رودخانه عظيمنيل كشف شده بود و انسان قطب شمال را نيز فتح كرده بود. سرزمينهاي ميانيشبهجزيره عربستان آخرين سرزمين بيآب و علف يا به عبارتي آخرين سرحداتجهان بود.
    در دهه 1940، مردم تصور ميكردند كه مركز صحراي ترسناكعربستان كه منطقهاي به بزرگي ايالت تگزاس آمريكا است و "ربع الخالي "خوانده ميشود منشاء ملخهايي است كه شرق آفريقا را در نورديد. يكي ازآخرين كاشفان بزرگ انگليسي به نام "ويلفرد تسيگر " (Alfred Thesiger) اينملخها را بهانهاي قرار داد تا اين منطقه ناديده را كشف كند. وي يكي ازافسران انگليسي بود كه در آفريقا به دنيا آمده بود و در منطقه دارفورسودان سكني داشت و از آنجا عاشق زندگي در صحرا شد.
    وي به عوض بازگشتبه انگليس پس از پايان جنگ جهاني دوم، به سمت عربستان روانه شد. به سال1948 در عمان، وي يك گروه از اعراب بدوي را ترغيب كرد تا او را با شتر ازدرون ربع الخالي عبور دهند. تسيگر جامه گشاد عربي به تن كرد و به همراهاعراب بدوي روان شد. اما نشانهاي از ملخها و چيزهاي ديگر نيافت. وي وهمراهانش ماهها از تپههاي تشكيل شده از شنهاي روان بالا و پايين رفتندو تقريبا هيچ چيز نيافتند. هيچ سايهاي، هيچ آبي و حتي كمترين نشانهاياز انسان.
    دو بار عبور تسيگر از ربعالخالي اندكي متفاوتتر ازپيادهرويهايي بود كه هزاران سال پيش از آن يا بعد از زمان اهلي شدنشترها در اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد انجام شده بود. شترها به منطقه شرقعربستان دسترسي بيشتري دادند و مهاجرت، تجارت و يادآوري فرهنگهاي درانزوا مانده را ترغيب كردند. سرزمين باريك صحرايي كه بعدها امارات نامگرفت، برخي مهاجران را در قرنهاي دوم و ششم به سوي خود كشاند يعني زمانيكه موجهايي از پيشگامان عرب از مناطقي كه اكنون يمن و عربستان سعودي راتشكيل ميدهند به اين منطقه آمدند. آن دسته از ساكنان به شكل طايفهايدرآمدند كه اكنون نيز رهبري مردمي را كه در امارات كنوني زندگي ميكنند،برعهده دارند.
    شايد در آن زمان صحراي امارات اندكي جذابتر بود. اينسرزمين به آن خشكي كه اكنون است نبود. سفر با كاروان شايد آسانتر بود.(4)شواهد اين امر زماني تقويت شد كه حركت شنهاي روان آثار يك بستر رودخانه وهمچنيني مسير متروكه حركت كاروانها را كه تا عمق صحرا امتداد داشت نشانداد. در سال 1992، گذاري بر مناطق دورافتاده عمان موجب كشف خرابههاي شهرافسانهاي به نام "عبر " (Ubar) شد كه بر اساس كتاب قرآن پر از گناهكارانيبود كه خدا آن را نابود كرد. بخشي از اين شهر افسانه يا زماني فروريخت كهيك حفاري زيرزميني در حال انجام بود و به نظر ميرسيد كه ساكنان آن زمانياز آنجا رخت بربسته بودند كه منابع آب آنها ته كشيده بود.(5)
    دراواخر دهه 1930، "برترام توماس " كاشف انگليسي كه به مدت 6 سال در منطقهجنوب شرق عربستان در عبور بود با قبايلي برخورد كرد كه به وي گفتند كه درطول زندگيشان باران نيامده است و حاصل نخلهايشان به نيم رسيده و كشاورزانمزارع خود را رها كردهاند.(6)
    اثر چنداني از نياكان امارات بجز چندمقبره كندويي شكل ساخته شده از ستونهاي سنگي و برخي بناها از خانههايباستاني برجاي نمانده است. باستان شناسان عاجهايي از آسياي مركزي وديگهاي يوناني يافتهاند و قناتهاي آبياري كه "فلج " (Falaj) نام دارندهنوز مورد استفاده قرار ميگيرند.



    ماه پرستان، مسيحيان و مسلمانان
    تجربههايدلرباتري از يك شب سپري كردن در صحرا را ميتوان بدست آورد. با تاريك شدنشب، ماه بزرگ بر فراز ريگهاي روان چهره مينمايد، همچون يك بشقاب كه درستآن بالاها دور از دسترس قرار دارد. حفرههاي ماه بسيار واضح هستند و بهنظر ميرسد كه گويي كسي آسمان را رنگآميزي كرده است. ميلياردها ستاره كهدر پشت ماه پراكنده شدهاند همچون بلوري پرداخت شده رخ مي نمايند. آسمانبه نظر تا به اين اندازه نزديك نبوده است. اين عملا يك تجربه مذهبي است.
    درحقيقت، تا قبل از ظهور اسلام اين امر همچون يكي از مناسك مذهبي بوده است.بسياري از اعراب ساكن در سرزمينهاي پايين دستي خليج فارس ماه و ستارگانرا ميپرستيدند. برخي نيز خوراشد عظيم را ميپرستيدند كه در هر صبحگاهطلوع با شكوهي در آسمان پهناور دارد. معبدي براي خداي خوراشد زماني در شهر"الدور " قرار داشت كه اكنون ام القوين خوانده مي شود. شايد بزرگترينساختمان در سواحل جنوبي خليج فارس در زمان تولد عيسي مسيح بود.(7)
    اعرابخليج فارس همچنين مسيح را پرستش مي كردند. كليساهايي در گوشه و كنارمنطقهاي گسترده شده بودند كه اكنون امارات عربي متحده خوانده مي شود. ازجمله كليساي "نسطوريها " كه با سنگهاي عسلي رنگ ساخته شده و روي آنسنگها نقشهاي صليب، انگور و درختان نخل حك شده است. بقاياي اين ساختمانكه تا چند سال پيش در جزيره "سر باني ياس " در ابوظبي- در فاصلهاي نهچندان دور از ابوظبي- هنوز از خاك بيرون نياورده شده بود، ممكن است مربوطبه قرن چهارم باز گردد. روستايي از راهبران مسيحي نسطوري در اين جزيره ودر انزواي محض زندگي ميكردهاند كه كمترين آب شيرين در اختيارشان بود.آنها علاوه بر پرستش، به برداران هندي خود مرواريد ميفروختند. اين كليسادر قرن هشتم و بعد از ظهور اسلام نيز در اوج قدرت خود بود. اما مسيحيت درجنوب شرق عربستان در قرن نهم از بين رفت.(8)
    اسلام در منطقه جنوبيخليج فارس در نامه اي از سوي پيامبر اسلام آورده شد. در سال 630، حضرتمحمد [ص] فرستادهاي را به شهرك كوهپايهاي "نزوه " در عمان اعزام كرد تاآنها را به گرويدن به دين اسلام دعوت كند. عمانيها ميدانستند كهمسلمانان در حال قدرتگيري درغرب عربستان به اندازهاي قوي هستند كه نتوانآنها را ناديده انگاشت. شاهزاده عمان احساس كرد كه زمان آن است از دردوستي درآيد. آنها هيئتي را نزد پيامبر در مدينه فرستادند و اين هيئت بهنمايندگي از سوي همه عمانيها كه شامل اعرابي نيز مي شد كه اكنون درامارات زندگي ميكنند، اسلام را پذيرفت. محمد [ص] اين قبايل دور دست راتحت حاكميت خويش پذيرفت. پيامبر اسلام اين افرادي را كه به دين اسلامگرويده بودند به همراه يك مبلغ به ميهنشان بازگرداند تا به عمانيها نحوهدرست دعا و شستشو را نشان دهد.(9)
    اما پذيرش دين اسلام از سويعمانيها با كندي همراه بود. آدمهاي شكاك در ديني حضور داشتند كه آمادهنبودند دست از عبادت بتي بردارند كه نامش "باجير " بود.(10) زماني كهپيامبر اسلام در سال 632 ميلادي چشم از جهان فروبست، شورشيان ضد اسلام درسراسر شبه جزيره عربستان سر برآوردند. از جمله آنها آن دستهاي بودند كهاكنون امارات متحده عربي است. در شهر بندري شرقي "ديبا " كه اكنون بهاندازه دو ساعت تا دبي فاصله دارد، شيخي به نام "لقيط بن مالك " از هرج ومرج استفاده و اعلام كرد كه اسلام را كنار گذاشته است. لقيط و پيروانش بهپرستش بت باجير بازگشتند.(11)
    رد اسلام از سوي لقيط يكي ازخونينترين نبردها را رقم زد كه تاكنون در اين جزيره كه بعدها امارات عربيمتحده شده است، بوقوع پيوسته است. در سال 633، ابوبكر خليفه اول اسلام، بهعنوان جانشين پيامبر ارتش رزمندگان اسلام را به 1200 مايل مسافت فرستاد تامخالفان را بار ديگر زير بيرق اسلام بياورد. ارتش اسلام با نيروهاي متفقخود از عمان و بحرين ادغام شد و به دشت ساحلي ديبا حمله كرد، باريكهاي ازدرختان نخل و روستاهايي كه در ميان كوهها و درياي عرب آرميده بود.
    اينوضعيت مكاني شهر را از نظر استحكامات دفاعي ضعيف ميكرد. در منتهي اليهشمالي شهر، كوهها مستقيما به سمت دريا قرار دارند با شيبي چنان تند كههيچ جادهاي از آن نگذشته بود. از اين رو شورشيان ميان دريا و صخرههاگرفتار آمده بودند. نبرد كوتاهي درگرفت كه كمي بيش از يك روز طول كشيد.سپاهيان ابوبكر كافران را متلاشي كردند. حدود 10 هزار نفر كشته شدند.كشتهها در گورستاني در دل صخرهها دفن شدند كه هنوز نيز ماواي آنها است.رزمندگان اسلام، دشت ديبا و خانهها را به عنوان غنيمت جنگي برداشتند.ديبا ديگر هرگز قدرت خويش را باز نيافت. سرگذشتي كه بسياري ارتداد را دليلاين خفت ميدانند. بعد از آن منطقه جنوب شرق عربستان 100 درصد مسلمان شد.مذهب زندگي مردم را به گونهاي در بر گرفت كه پيش از آن سابقه نداشت. زبانعربي و سرزمين خشن عربستان كه به اسلام زندگي داده است تا به امروز نيز بهعنوان امري مقدس باقي ماند.
    قبايل متفرق عرب تحت عنوان اسلام اتحاديافتند. مساوات ديني، سران و رهبران را به مردم خود نزديك كرد. مذهب ازعربستان پا را فراتر گذاشت. مومنان مسلمان سرزمين پارس و ثروتمندتريناستانهاي امپراطوري رم را در نورديدند و امپراطوري عظيمي ساختند. اينفتوحات هنوز در ميان اعراب باديه نشين حس غرور برميانگيزد و تا به امروزدوام داشته است. قرنها بعد، اعراب منزوي مانده از دنيا دريافتند كه تا چهحد در مقايسه با ديگران عقب مانده بودهاند، با اين حال اعراب اطراف خليجفارس هنوز داراي حس خود بزرگبيني زياد هستند. در اواخر دهه 1940، تسيگر(Thesiger) به توصيف اين حس برتري بخصوص در ميان اعراب بدوي مي پردازد كهبه سختكوشي مي بالند و به آزادگي بيش از همه چيز ارزش قائل هستند. وي ايناعراب را انسانهايي با عبايي زبر و محاسني بلند اما سوار بر ماشين وهواپيما و ديگر مظاهر مدرنيته توصيف ميكند. اعراب بدوي هيچ كدام از اينهارا نميخواستند. تنها امكانات مدرني كه آنها را به خود جلب كرد، تفنگبود.(12)


    دموكراسي اوليه
    براي قرنهاي متمادي كه طولقدمت آن در پس ابرهاي تاريخ نانوشته امتداد يافته است، قبايل سرزميني كهاكنون امارات عربي متحده را تشكيل ميدهند دوران متناوبي را به صورتروستاييان و باديهنشينان چادرنشين سپري كردند. قبيلهاي كه صدها سال بهكاشت خرما و پرورش دام مشغول بوده پس از آن كه از سرزمين خود تبعيد شود ومجبور شود تا در صحرا چادرنشيني كند، دست به حمله به شهرها و دزديدن احشامروي خواهد آورد. بعد از گذشت چند نسل، نقشها تغيير كرد. باديه نشينها بهيك منطقه مزروعي حمله ميكردند و خود شروع به زراعت ميكردند. روستاييانيكه توسط اين بدويها رانده مي شدند به قانون شكنان سرگردان بدل ميگشتند.
    درهر صورت، اين يك هستي و موجوديت ضعيف و بيثبات بود. زمين قابل كشت يا آبكافي براي نگهداري كساني كه خواهان زراعت بودند، وجود نداشت و مردم بسيارفقيرتر از آن بودند كه حامي بازرگاني باشند. عده اندكي از زندگي مناسب ورشد بهرهمند بودند. افراد قبيله در زمستان احشام را به صحرا ميبردند ودر تابستان نيز به ماهيگيري يا غوطه رفتن در آب براي پيدا كردن مرواريد وبرداشت خرما مشغول ميشدند و يا براي چيدن علوفه به كوهها ميرفتند.
    زندگيبه آن گونهاي كه در منطقه جنوب شرق شبهجزيره عربستان جريان داشت تنها باشتر امكانپذير بود. اين حيوانات پرطاقت تنها ابزاري بودند كه تا دهه 1950امكان گذر از سرزمين طول و دراز و بيآب و علف پهناور را فراهم ميكردند.بدوي ها ممكن بود هزاران مايل را تنها با حمل يك تفنگ، يك ديگ براي غذاپختن، قهوه، مشك آب از پوست بز و يك خورجين پر از خرما طي كنند. بدويهاميدانستند كه اگر شترهايشان بميرند آنها نيز ميميرند از اين رو اجازهميدادند تا شترها اول از آنها آب بنوشند. اعراب همچنين شتر را كباب ميكردند و از گوشت آن تغذيه ميكردند. شير شتر بيش از منابع آبي آنها راحفظ ميكرد. حتي تا دهه 1990 نيز در حومه شهر دبي، مردم در حياط منزل خودشتر نگهداري و شير آن را ميدوشيدند. خواروبار فروشهاي شهر هنوز هم شيرشتر ميفروشند چرا كه بسياري از اعراب شير گاو به مذاقشان خوش نميآيد.
    درروزهاي پيش از آن كه انگليس در قرن نوزدهم در اين سواحل منافعي را جستجوكند، سرزميني كه به شهر دبي و امارات عربي متحده بدل گشت سرزميني قبيلهنشين بود و بخشي از هيچ كشوري نبود. شيوخ قبايل هيچ يك از ادعاهاي موروثيرا به آن گونهاي كه امروز سران امارات مطرح ميكنند، نداشتند. حاكميتآنها نوع اوليه و آغازين دموكراسي تودهاي بود. يك شيخ عرب مي بايست اثباتكند كه به نسبت ديگر رقباي خود شجاعتر، هوشيارتر و سخاوتمندتر است.
    سرانقبايل املاك خود را همچون روساي مناطق شيكاگو اداره ميكردند. يعني اين كهبا ارايه شغل و هدايا به افراد مناطق خود آنها را به وفاداري به خود دعوتميكردند. زماني كه مناقشهاي در ميگرفت، شيخ و افرادش سوار بر شترهايشانميشدند و به روستايي ميرفتند كه با مشكل مواجه شده بود، سپس خيمهاي بهپا ميكردند كه به عنوان مجلس يا محل شورا استفاده ميشد. آنها از ساكنانمحل دعوت ميكردند تا شكايات خود را مطرح ميكردند و همانجا درباره آنمسئله تصميم ميگرفتند.
    برخي اوقات شيوخ قبايل از محبوبيتميافتادند. در اين مواقع، مدعيان يا به يك شيخ رقيب رو ميكردند يا اينكه به مكاني ميرفتند كه توسط كسي اداره ميشد كه از نظر آنها بهتر بود.اين امر تا سال 1968 نيز ادامه داشت، زماني كه هشت هزار عضو قبيل "ذعب "تصميم گرفتند كه ديگر تحت حاكميت حاكم "راس الخيمه " نباشند و به اجتماع"ابوظبي " رفتند.(13)
    اين روزها اين شكل از دموكراسي اوليه به يك اثرباستاني بدل شده است. دبي و ديگر مناطق شيخنشين هنوز توسط حاكمان قبيلهاداره ميشوند اما با شكل و گونهاي كمتر دموكراتيك. "شيخ محمد بن راشد آلمكتوم " حاكم دوبي هنوز جلسات مجلس را برگزار ميكند و طي آن به شكاياترسيدگي و پيشنهادهاي تجاري را دريافت ميدارند اما شهر به اندازهاي بزرگشده است كه وي نتواند شخصا به همه امور رسيدگي كند كه اين كار اكنون بهبروكراتها يا همان ماموران دولتي سپرده شده است.
    اكنون حاكمانامارات قدرت و مشروعيت را با ارايه يارانههاي سخاوتمندانه به شهروندانخود كه به اماراتي خوانده ميشوند، ارايه ميكنند تا از حمايت آنانبرخوردار گردند. اكثريت مردم از اين معامله نانوشته كه در بيشتر كشورهايحوزه خليج جريان دارد، خرسند هستند. شيخ نيز در عوض از حمايت مردمي برايبهبود بخشيدن به استانداردهاي زندگي از جمله شغل، مسكن، درمان و آموزشبرخوردار است. قبيله سالاري يكي از قديميترين راههايي سازماندهي جامعه وتنها شكل اداره حكومتي است كه امارات ميشناسد.


    ورود پرتغاليها
    "آلفونسودي آلبوكوئركه " كاپيتان پرتغالي مردي كوتاه قامت با محاسني بلند بود وبراي آسايش خود به اين ريش منگولهاي بسته بود. آلبوكوئركه به خاطر هوش وذكاوتش معروف بود اما اعراب حوزه خليج فارس چيزي از خوشمشربي اين كاپيتانپرتغالي نديدند. در سال 1506، پادشاه پرتغال وظيفهاي را به دوشآلبوكوئركه محول كرد كه خود وي خواستار آن بود و آن مهيا كردن مسير تجاريدر اطراف آفريقا و شبه جزيره عربستان بود. در اين حكم از وي خواسته شدهبود تا ايستگاهي در درياي عرب يا خليج فارس بنا كند كه كشتيهاي پرتغاليبتوانند در سفر تجاري خود از اندونزي تا اروپا توقف كوتاهي داشته باشند.
    درآن زمان، اعراب ساكن جنوب خليج فارس از اروپا اطلاع اندكي داشتند يا از آنچيزي نمي دانستند. زماني كه پنج شناور ناوگان آلبوكوئركه در افق دريامعلوم شدند، اين نخستين ورود اروپاييها به سرزميني بود كه امارات عربيمتحده را تشكيل داده است. پرتغاليهاي پيشگام، اين امتياز را داشتند كهاعراب حوزه خليج فارس را با تمدن اروپايي آشنا كنند. صرفنظر از اقداماتيكه اين كاپيتان پرتغالي انجام داد، رفتار و اقدامات آلبوكوئركه برايقرنها به عنوان نمونه رفتار اروپاييها و مسيحيون قلمداد ميشد.
    آلبوكوئركهو دريانوردانش كه آفريقا را دور زده بودند و به درياي عرب رسيده بودندشروع به نابودي همه شناورهايي كردند كه در منطقه عربي مشاهده ميشد. زمانيكه عمانيها به وي اجازه پهلوگرفتن ندادند، اين كاپيتان پرتغالي شهركهارا غرات كردند. زماني كه ناوگان آلبوكوئركه به ساحل "خور فغان " رسيد، كهنخستين توقف آنان در منطقهاي بود كه اكنون امارات خوانده مي شود- جمعيتياز مردم به كنار ساحل آمدند و به كوبيدن بر طبل و سردادن فرياد پرداختند.سواران به اين سو و آن سوي ساحل مي تاختند و مردم براي تماشا به بالايديوارهاي شهر و تپههاي اطراف رفتند تا نگاهي به نخستين ميهمانان اروپاييخود بيندازند.
    آلبوكوئركه و مردانش نيز از روي عرشه كشتيهاي خود بهمردم مينگريستند. آنها اينگونه استقبال پرهياهوي اهالي خور فغان را بهاندازه كافي فروتنانه ندانستند و از اين رو پرتغاليها به ساحل حمله كردندو شمشيرهاي خود را از نيام به درآورده و شروع به بردين بيني و گوشهاكردند. با سرنيزه به مردان حمله كردنه و زنان و كودكان را دستگيركردند ياميكشتند و همه منازل زيباي خور فغان را به همراه درختان ليمو و پرتقال وهمچنين اسطبلها مال خود خود كردند.(15)
    درحالي كه اين اعراب مناطقدورافتاده خليج فارس هيچ چيز از اين ايبرياييهاي جنگطلب (پرتغاليها)نميدانستند اما پرتغاليها همانند عموزادگان اسپانيايي خود تجربهفراواني از اعراب داشتند. درست يك دهه پيش از اين كه كاپيتان و مردانش بهساحل خور فغان برسند، پرتغاليها و اسپانياييها به حاكميت 700 صدسالهمسلمانان بر سرزمين مادريشان خاتمه داده بودند. زماني كه منطقه گرانادا درسال 1492 ميلادي سقوط كرد، اين منطقه آخرين شهر تحت حاكميت اعراب در اروپابود كه از اعراب پس گرفته ميشد و به اين ترتيب بازپسگيري اروپا كامل شدهبود. حالا ايبرياييها روي نوار فتوحات و استعمارگري بودند. آنها به اعرابو مسلمانان به چشم دشمنان كافر خود مينگريستند. آنها هزاران نفر را كشتندو اگر شهري بندر، كشتيها و استحكامات خود را تسليم آنها نميكرد، كلجمعيت شهر در معرض مرگ و از بين رفتن قرار ميگرفت.
    مورخاني مانند"فروك هردبي " (Frauke Heard Bey) اعتقاد دارند كه اشغالگري غيرضروريپرتغاليها خشم اعراب را عليه غربيها بطور كلي و عليه مسيحيان بطور خاصبرانگيخت. اين خانم مورخ تاكيد ميكند "خاطرات كشتار كوركورانه زنان،كودكان و كهنسالان و معيوب كردن زندانيان توسط پرتغاليها در اذهان اعرابيكه در مناطق بين درياي احمر و سواحل خليج فارس ايران زندگي ميكنند، حكشده است و از آن به عنوان اعمالي كه مسيحيان در اين مناطق انجام دادند،ياد مي كنند ". (16)
    پرتغاليها دوام اندكي آوردند. در سال 1631زماني كه آنها از ناوگانهاي هلند و انگليس شكست خوردند، آثار و نشانههايپرتغاليها به تدريج رنگ باخت. كشتيهاي پرتغاليها از راس الخيمه لنگركشيدند و هنگام فرار نبردهايي با اعراب داشتند و استحكاماتي ساختند كهدوام چنداني نداشت و به زودي رخت بربستند.
    به جز خاطره وحشيگريهايخود، پرتغاليها ميراث اندكي از خود برجاي گذاشتند. تعداد اندك استحكاماتو توپهاي زنگ زده از آنها باقي ماند بعلاوه چند كله پرتغاني كه هنوز دربرخي از روستاهاي دورافتاده در شبه جزيره "موساندم " عمان در تنگه هرمزتكلم ميشوند.
    دويست سال بعد، زماني كه انگليسيها به منطقه آمدند،مورد استقبال قرار نگرفتند. در ديدگاه اعراب، دليلي وجود نداشت كه يك قدرتمسيحي اقدامات وحشيگرايانه كمتري در مقايسه با ديگر قدرتهاي مسيحي داشتهباشد.

    ادامه دارد ...
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  2. #2
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: دبي روياي بر باد رفته

    ونيز شبهجزيره عربستان
    دبي امروز يك شهر مستقل كلاسيك است كه بر اساس قوانيني تجاري و ليبرال بنا شده كه رقباي تجاري را مجبور ميسازد براي ادامه تجارت خود تقلا كنند. تحسين كنندگان دبي معمولا اين شهر را با پويايي سنگاپور و هنگكنگ يا حتي با شهرهاي مستقل فدراسيوني مانند "هامبورگ " مقايسه ميكنند.
    اما دبي شباهتهاي فراواني با شهر بازرگاني مستقل ونيز دارد بخصوص در ونيز قرنهاي دوازدهم و سيزدهم، زماني كه اين شهر از پررونقترين شهرهاي اروپا بود. ونيز همانند دبي، فاقد منابع طبيعي است اما به شهري ثروتمند بدل گشت كه به كاخها و آثار معماري برجسته و مشهوري مزين گشت. هر دو شهر تجارت همراه با بخشودگي گمركي و سرمايهگذاري اغواكننده و استفاده از هوشمندترين نخبگان مناطق اطراف خود را در پيش گرفتند.
    دبي، به مانند ونيز قديمي، به جزيره روشنفكري در درياي بنيادگرايي مذهبي باقي ماند. هر دو شهر بخاطر تساهل مذهبي كه از خود داشتند واكنشهاي تند مخالفان خود را برانگيختند. ونيز از سوي مقامات پاپ بخاطر تجارت با مسلمانان مورد نكوهش قرار گرفت. تندروهاي مسلمان نيز به انتقاد شديد از دبي بخاطر داد و ستد با مسيحيان- و در پيش گرفتن سبك زندگي دنيا طلبانه و لذتجويانه همراه با مصرف گوشت خوك، مشروبات الكلي و فحشاء پرداختند.
    در عين حال بين اين دو شهر ارتباط تاريخي وجود دارد. نخستين اشاره مكتوب به دبي در قرن شانزدهم و در نشريه فردي به نام "گاسپارو بالبي " بود.
    بالبي يك تاجر جواهرات و يكي از اشرافزادگان ونيز بود. بالبي حركتي را براي يافتن منشاء مرواريدها آغاز كرد از اين رو براي يافتن غنيترين بستر مرواريد با كشتي به سوي خليج فارس حركت كرد. بالبي در سال 1590 در كتاب "وياگيو دل اينديه اورينتاله " (Viaggio dell'Indie Orienrale) به منطقهاي مسكوني مناطق جنوبي خليج فارس به نام "ديبي " (Dibei) اشاره كرد. (17) تا پيش از آن شايد دبي تنها تشكيل شده از آلونكهاي ساخته شده از بامهاي پوشيده از برگ درخت نخل (باراستي) بوده است. معلوم نيست آيا بالبي در خشكي دبي فرود آمد يا خير.
    تا اواخر قرن هجدهم، دبي تحت الشعاع بندرهاي تجاري نظير صحار (Sohar) در عمان، هرمز و بندر لنگه در ايران، ديبا و خور فقان در درياي عرب؛ و راس الخيمه، درست در بالاي كرانه ساحلي جنوب خليج فارس قرار داشت. (18) به مدت 200 سال، در آرشيو انگليس و پرتغال تنها اشارهاي گذرا به نام دبي شد.
    تاريخ ثبت شده دبي از حدود سال 1800 آغاز مي شود. در آن زمان، اين شهر كوچك با قلعه مرجاني خود يك پايگاه دورافتاده در خليج فارس بود كه به عمان وابسته بود اما به عنوان بخشي از هيچ كشوري به رسميت شناخته شده نبود. انگليسيها كل منطقه را "ساحل راهزني دريايي " يعني مركز حملات عليه كشتيهاي خود نام نهادند. پس از نخستين مجموعه معاهدات صلح با انگليس در سال 1820، شيخ نشين هايي كه سرانجام امارات عربي متحده شدند، تحت عنوان اميرنشينهاي منطقه عمان كه با انگليس معاهده صلح داشتند يا تروشال عمان (Trucial Oman)، سواحل اميرنشين يا شيخنشينهاي داراي معاهده صلح (Trucial States) خوانده شدند.
    اميرنشينهاي داراي معاهده صلح تا حدودي، اسمي نادرست است. هفت يا بعضي مواقع هشت منطقه شيخ نشين، سرزمينهايي قبايلي در حال تغيير به لحاظ اندازه و شكل بودند. آنها به صورت كشوري با قوميت يكدست مستقل سازماندهي نشده بودند. آنها فاقد ارتش مشخص، تشكيلات اداري و روابط سياسي با ديگر ملتها بودند.
    هيچ قدرت مركزي، آنطور كه امروز در دولت فدرال ابوظبي به چشم مي خورد، وجود نداشت. همچنين مرزهايي براي تعيين محدوده شيخ نشينها وجود نداشتند. در عوض، حدود قلمرو به سران قبايل و حوزهاي كه آنها ميتوانستند كنترل كنند، بستگي داشت. زماني كه انگليسيها تعيين مرزهاي اين مناطق شيخ نشين را شروع كردند، نقشه برداران مسير نادرستي رابين قبايل در پيش گرفتند. به عنوان مثال، به هنگام تعيين مرز بين امارات عربي متحده و عمان، نقشه برداران از قبيلهها خواستند تا اعلام كنند كه آنها بين شيخ ابوظبي يا سلطان عمان كدام را به عنوان ارباب خود ترجيح ميدهند.
    در سال 1800، دبي لنگرگاهي در شمال شرقي قلمرو وسيع قبيله بني ياس (Bani Yas) بود. قلمرو بني ياس كه مقر آن در ابوظبي واقع بود، به عمق بيابان و صدها مايلي كرانه (ساحل) و تا پايين قطر توسعه يافته بود. بنابراين دبي تحت كنترل ابوظبي بوده اما در سرزمينهاي طايفه قواسيم، بهترين ملوانان عرب خليج فارس قرار داشت. قواسيم كه در مجاورت شارجه بود، چندين بار اين شهر را تصرف كرد. اما بني ياس هميشه كنترل دبي را دوباره به دست خود گرفت.(19)


    استيلاي انگليس
    در اوايل دهه 1800 ارزش استراتژيك خليج فارس شروع به وسوسه اروپاييها و عثمانيها كرد. به ويژه انگليس دغدغه خود را معطوف به خليج فارس كرد. اين كشور دريافت كه نمي تواند خطوط تجاري پرسود خود به هند را بدون كنترل درياي تفريبا محصور شده توسط خشكي را تامين كند. هند درست چند صد مايل در آن سوي درياي عرب از كرانه خليج فارس قرار داشت و به راحتي در تيررس بود. در آن ايام، خليج فارس خشن و آشفته، پناهگاه دزدان دريايي و جنگجويان وهابي سرگردان بود، اعضاي يك فرقه بسيار تندروي اسلامي كه نام آنها معادل عربستان سعودي است. وهابيها عليه انگليسيها و همه مسلماناني كه با انگليسيها دوست بودند، دشمني داشتند. قدرتهاي رقيب نيز در آن زمان چشم به خليج فارس داشتند. عثمانيها، عراق و از جمله شهر بندري بصره را در دست خود داشتند و در بخشهايي از عربستان فعلي نفوذ داشتند. باقي مناطق در زمره مستعمرات نبوده و چشم طمع به آنها وجود داشت.
    شركت هندشرقي انگليس كه هند را اداره ميكرد، نخستين حركت اصلي را انجام داد. اين شركت مسيرهاي جديد تجاري به بنادر خليج [فارس] راه اندازي كرد كه علاوه بر نهادينه كردن قدرت انگليسي، منافع سودآور بيشتري را به همراه داشت. شروع اين بازي تجاري و نفوذ، انگليسيها را از چهار طرف وارد نزاع با تجار عرب به ويژه قواسيميها، افرادي با نام خانوادگي القسيمي كرد. (20)
    قواسيمي ها قدرتمندترين گروه قبيلهاي در اين سرزمينها بودند كه بعدها امارات عربي متحده را تشكيل داد و شهرهاي آنها بزرگترين شهر بوده و اماكن استقرار بني ياس در دبي و ابوظبي را كه در آن زمان تنها نقاطي بر روي نقشه بيش نبودند، تحت الشعاع خود قرار داده بود. قواسيميها حدود يك هزار كشتي و قايق داشتند و 20 هزار نيرو كه در راس الخيمه، شارجه، و ساير بندرها در شمال دبي، بندر لنگه كه الان در ايران است، مستقر بودند. كشتيهاي آنها كالاها را به آفريقاي شرقي، هند و بندرهاي سرتاسر خليج فارس منتقل مي كردند.(21)
    لنجهاي ارزان و داراي توانايي مانور قواسيميها نشان دادند كه ميتوانند رقابت قدرتمندي را با كشتيراني انگليسيها انجام دهند. دزدان دريايي كه برخي از آنها از متحدان قواسيميها بودند عليه كشتيهاي بازرگاني انگليس حمله ميكردند. در سال 1805 دزدان دريايي به دو كشتي متعلق به شخصيتهاي سياسي انگليسي مستقر در بصره حملهور شدند. آنها اكثر خدمه كشتي را كشته و دست يكي از ناخداهاي كشتي را بريدند. دزدان دريايي سپس كشتيهاي دزديده شده را به عنوان كشتي دزدان دريايي تحت لواي خود به كار گرفتند. فرمانده كشتي كه به شدت زخمي شده بود توانست جان خود را با قرار دادن بازوي زخمي خود در ظرفي از روغن داغ نجات دهد. (22)
    قواسيميها به خاطر اين حمله و موارد ديگر متهم شدند، هر چند احتمالا آنها در تعدادي از اين حملات دزدان دريايي به كشتيهاي انگليسي مسئول بودند. بيشتر دزديهاي دريايي در خليج فارس ريشه در فروپاشي امپراطوري پارس داشت. اما انگليسيها اين علت را به عنوان منبع حملات ناديده گرفته تا بتوانند حساب خود را با اين طايفه تسويه كنند.
    در سال 1809، انگليسي ها به راس الخيمه، مركز قدرت قواسيميها يورش بردند. ساكنان اين شهر به كوهستان پناه بردند و پس از اينكه انگليسيها شهر را ترك كردند، به آنجا بازگشتند. در سال 1816، يك ناوگان از كشتيهاي جنگي انگليسي دوباره در نزديكي راس الخيمه لنگر انداخته و به بمباران اين شهر پرداختند. گلوله باران اين شهر به قدري بيهوده بود كه وقتي انگليسيها لنگرها را كشيده تا از اين شهر دور شوند، مردم شهر با رقص پيروزي در ساحل به تمسخر انگليسيها پرداختند.
    در سال 1819، انگليسيها با يك ناوگان شامل 12 كشتي جنگي به رهبري ناوچه جنگي اچ.ام.اس ليورپول با توپ پرتري بازگشتند. اين كشتيها شامل سه هزار نيروي دريايي بودند كه اكثر آنها را هنديهاي تحت فرماندهي انگليس تشكيل ميدادند. حمله آنها به راس الخيمه يكي از اولين حملات آبي-خاكي مهم در تاريخ بود. اين مرتبه قواسميها به مبارزه با آنها برخاستند. كشتاري كه توسط مبارزان هندي ملبس به كتهاي قرمز به راه انداختند در قالب نقاشيهاي آبرنگ در موزه هنري شارجه به نمايش درآمده است. مهاجمان انگليسي بر آن بودند تا دژهاي قواسيم در بندر لنگه و شارجه را در هم بكوبند. وقتي كه جنگ به پايان رسيد از امپراطوري تجاري قواسيمهاي مغرور چيزي جز ويرانهاي دودآلود باقي نماند.
    ديدگاه مورخان درباره اين حملات انگليسيها متفاوت است. رسم بر اين است كه نقلها از اين ماجرا مويد توجيهات انگليسيها است كه ميگفتند اين حملات پاسخ موجهي راهزني دريايي اعراب بود. تحقيقات اخيربا اين ديدگاه مخالف است. مورخان -از جمله شيخ سلطان القسيمي، حاكم شارجه- با استفاده از اسنادي از آرشيو شركت هند شرقي بر اين باورند كه تصميم انگليس براي نابودي كشتيراني قواسيميها به منظور كنار زدن رقيب تجاري بوده است. هشدارهاي مداوم درباره راهزني اعراب به جاي اين كه حقيقت داشته باشد، واهي بوده و به منظور توجيه اعزام ناو رويال به اين ماموريت تنبيهي استفاده شد. (23)
    صرفنظر از اين كه حقيقت چيست، انگليسيها آنجا را چپاول كردند تا بر تجارت خليج فارس تسلط يابند. صادرات از هند انگليس به خليج فارس طي دو سال دو برابر شد. (24) قدرت قبيله قواسيم هرگز احياء نشد. راس الخيمه، شيخ نشين قدرتمند آنها به چندين قسمت تقسيم شد. شهرهاي عجمان، ام القيوين و الفجيره اعلام استقلال كردند و شارجه به يك شيخنشين مستقل بدل شد. امروزه راس الخيمه يكي از فقيرترين اميرنشينها از 7 اميرنشين، امارات عربي متحده است. آنها انگليس را مسئول اين امر مي دانند.
    انگليسي ها در سال 1819 با درخواست از شيخ هاي حاكم قبايل ساحلي براي امضاي آتش بسي به منظور اجتناب از هر گونه درگيري ناوي، به ماجراجويي خود پايان دادند. حاكم شارجه به عنوان اولين نفر اين اتش بس را در سال 1820 امضا كرد. وي با تسليم كردن كشتيهاي دزدان دريايي و تسليحات، از بين بردن استحكامات شهر و آزادي زندانيان انگليسي موافقت كرد. در مقابل، انگليسيها تمام لنجهاي صيد ماهي و مرواريد را كه تصرف كرده بودند، بازپس دادند. شش شيخ حاكم ديگر نيز اندكي پس از آن از اقدام شيخ حاكم شارجه تبعيت كردند، هر چند يكي از آنها براي تصميم گيري در اين زمينه نياز به مقداري بمباران توسط انگليسيها داشت. (25) حاكميت انگليس بر اين كرانه تحكيم يافت. هفت منطقه شيخ نشين كه بعدها امارات عربي متحده را تشكيل دادند -دبي، ابوظبي، شارجه، عجمان، ام القيوين، راس الخيمه و الفجيره- تحت استيلاي انگليس درآمدند كه اين وضعيت تا سال 1971 به طول انجاميد.
    حملات 1819 با توجه به دلايلي ديگر حائز اهميت هستند: اين حملات نشان از آغاز حضور نظامي عمده غرب در اين درياي استراتژيك دارند. پس از اين حملات، انگليس 6 ناو جنگي را براي گشت در خليج فارس نگه داشت. اين حضور طي سالهاي بعدي پر رنگ تر شد تا اين كه پس از جنگ جهاني دوم آمريكا بطور عمده جايگزين انگليس شد. در سال 2008، ارتش آمريكا حدود 40 هزار سرباز، ملوان و پرسنل نيروي هوايي آمريكا در خليج فارس نگه داشت كه اين عده به غير از نظاميان آمريكايي مستقر در عراق بودند.(26)
    سقوط راس الخيمه همچنين يك خلا تجاري در بخش جنوبي خليج [فارس] بر جاي گذاشت. بندر قواسيم شارجه براي مدتي بخشي از دريا را در دست داشت، اما اين گشايش، فرصت را براي ظهور و سپس سلطه دبي بر اين منطقه فراهم كرد. درسي كه سران از حملات 1819 فرا گرفتند اين بود كه انگليس قدرتي بودند كه دوستي با آنها بهتر از مبارزه با آنها بود.
    قواسيميهاي راس الخيمه حدود 200 سال عليه انگليسيها كينه به دل داشتند. اما در اواخر دهه 1990 دو طرف به هم نزديك شدند. ناوچه اچ.ام.اس ليورپول، هر چند در قالبي جديد، يك سفر دريايي ويژه نمادين به بندر راس الخيمه انجام داد. "انتوني هريس "، سفير انگليس در امارات عربي متحده "شيخ صغر بن محمد القسيمي "، رهبر اين شيخنشين را در ضيافت نهاري در كابين كاپيتان ناوچه جنگي همراهي كرد. پس از اداي احترام 21 تفنگدار به شيخ صغر، وي هريس را دعوت به ديدار از كاخش كرد و در آنجا به او نقاشي رنگ روغن ناوچه اچ.ام.اس نشان داد كه يادآور حمله انگليس بود كه منطقه شيخ نشين او را نابود كرده بود. (27)
    مادامي كه قواسيميها در ناراحتي ناشي از سرنوشت خود به حال خود رها شده بودند، انگليس در كرانه جنوبي خليج فارس دوستي بهتر از شيوخ حاكم دبي پيدا نميكردند. پاداش دوستي آنها بزودي نمايان ميشد.


    روستايي با ديوارهاي گلي
    در دسامبر 1819، يك كشتي انگليسي درخارج از سواحل دبي لنگر انداخت و در ساحل آرايش گرفتند. قايقرانان در دهكده خشتي در رفت و آمد بودند و قايقهاي ماهيگيري و لنجهاي صيد مرواريد در كنار ساحل دهكده آرميده بودند. قلعهاي ساخته شده از گل و مرجان بر اين منطقه مسكوني احاطه داشت. برجهاي ديده باني قلعه كه يكي از آنها گرد و ديگري مربع بود بر ديواري به بلندي30 پايي مستقر بودندو هر كسي كه در امتداد خليج حركت ميكرد در تيررس تفنگداران قرار داشت. ملوانان انگليسي با تهديداتي روبرو نشدند و مراوده مختصري با مسئولان آنجا داشتند. محمد بن حذا (Hazza) بن زيل (Zeyl) آل نهيان، يكي از پسر عموهاي خاندان حاكم بر ابوظبي يعني آل نهيانها از افراد برجسته بني ياس بود. چند ماه بعد وقتي كه زمان امضاي آتشبس با انگليسيها فرا رسيد، محمد ابن حذا بيمار بود. از اين رو زيد بن سيف بن محمد، عمو خود را براي امضاي آتشبس فرستاد.
    در سال 1822، سروان كوگان (Cogan)، يك نقشه بردار نيروي دريايي انگليس به اين دهكده كه در دهانه خليج كم عمق قرار داشت، بازگشت. كوگان در اين زمان به درج توضيحاتي درباره دبي پرداخت. وي دريافت كه يك هزار نفر با بزها و شترها در سرتاسر شهر كوچك بيضي شكل كه توسط يك ديوار گلي، احاطه شده بود زندگي مي كردند. اين منطقهاي لم يزرع مشرف به يك شبه جزيره كم ارتفاع بود كه چند متر بالاتر از سطح آب دريا قرار داشت. نقشهاي كه او كشيد، سه برج ديده باني و چندين روزنه را در بالاي ديوار نشان مي دهد. (28)
    دو نخلستان خرما در خارج از ديوار وجود داشت كه تنها چاههاي آب شيرين شهر در آنها قرار داشتند. اهالي دبي در خانه هاي كوچك گلي يا كاهگلي زندگي ميكردند. آنها عبا و عمامه به تن ميكردند. پوست ظاهر آنها چنان تيره (برنزه) بود كه شبيه پوست گاو پير بود. مردان و زنان آنها سرمه، ماده اي شبيه ريمل به مژههاي چشمان خود ميكشيدند تا از چشمان خود در برابر آفتاب داغ محافظت كنند. اين كار به آنها كمك مي كرد، اما به اندازهاي كافي نبود كه آنها آب مرواريد نگيرند. مردان روزهاي خود را صرف ماهيگيري، صيد مرواريد و شكار بالهاي كوسه ميكردند.
    حدود 12 خياباني كه كوگان در دبي يافت، پياده روهاي شني بودند كه دهكده را به بخش هاي مختلفي تقسيم كرده بودند. از يك طرف، اين راهها به لنگرگاه در خور پوشيده از ني منتهي ميشد. از سوي ديگر، اين كوچهها در خارج از ديوارها به هم مي رسيدند، جايي كه آنها همانند مسيرهاي كاروانها در بيابان ناپديد مي شدند. هيچ چيزي در دبي وجود نداشت كه بارقه بزرگ شدن دبي را نشان دهد؛ هيچ چيزي به آسمان خراش هاي آينده و كاخ ها، بندرها و پاتوق هاي قابل توجه در اين شهر اشارهاي نداشت كه قرار بود شنهايي كه بالاتر از افق در ساحل گسترانيده شده بودند را بپوشانند. دبي به مانند هر روستاي ساحلي مشابه در قاره آفريقا، ابتدايي و بيانتها بود.
    اما اين رخوت و سنگيني ادامه نيافت. 200 مايل دورتر از آنجا و در اعماق يك آبادي دورافتاده در كوير، يك درگيري قبيله اي در حال شكل گرفتن بود. نتيجه آن، تغييرات بزرگي براي دبي در پي داشت و جرقه اي را بوجود آورد كه اين دهكده را در فرآيند يك رشد غيرقابل باور قرار داد.


    به قدرت رسيدن خاندان مكتوم
    اين مناقشه در جايي بنام ليوه، زادگاه اجدادي قبيله بني ياس اتفاق افتاد. (29) ليوه يك آبادي طاقي شكل بود و از چهار دوجين دهكدهاي تشكيل شده بود كه در اعماق بيابان گسترده شده بودند - و 75 مايل از ساحل فاصله دارد- خارجيها تا سال 1906 از وجود اين مكان اطلاعي نداشتند. (30)
    ليوه امروز در مرز عربستان آرميده است و آخرين ايستگاه مرزي قبل از شروع شنهاي بي پايان بيابان ربع الخالي قرار دارد كه محلي متروكه و خالي است. آن موقع هم مثل امروز، دهكدههاي داراي نخلهاي خرما در گودالهاي بين ريگهاي روان نارنجي رنگ بلند كه ارتفاع آنها تا 700 پا (فوت) مي رسد، ماوا گزيده بودند كه اين ليوه را به ويرجينياي غربي [در آمريكا] شبيه مي ساخت. آب هاي زيرزميني كه از روستاها و كاشت نخلهاي خرما حمايت ميكرد، امكان اسكان را ممكن ساخته بود.
    قبيله بني ياس- كه ترجمه نام آن پسران ياس است- بزرگترين قبيلهاي است كه ليوه را زادگاه خود مي داند. دو گروه بني ياس قابل ذكر هستند: گروه آل ابو فلاح كه خاندان حاكم آل نهيان در ابوظبي را در خود جاي داده است؛ و پسر عموهاي آنها يعني آل ابو فلاسه كه خاندان المكتوم، حاكمان دبي را در بر مي گيرد. در مجموع بني ياس بر امارات عربي متحده تسلط دارد.
    در سال 1833، شيخ تهنون (Tahnun) رهبر قبيله توسط خليفه، برادرش كشته شد كه در آن زمان چندين نفر ديگر را كه به مخالفت با او پرداختند به قتل رساند. گفته ميشود ابو فلاسهها به واسطه سركوب خليفه آنقدر بيزار شده بودند كه 800 نفر از آنها به شمال و به قصد عزيمت به يك استان مرزي در ساحل مهاجرت. (31) احتمالا آنها ميدانستند كه حكومت آل نهيان در آن منطقه مرزي آنقدرقدرت ندارد تا آنها بتوانند كنترل را در دست گرفته و حاكميت خود را در دست گيرند.
    سفر چند هفتهاي آنها به مجاورت خليج دبي، اهالي آن منطقه را از سرزميني كه بعدها مشخص شد يكي از غني ترين زمينهاي نفت خيز جهان را دارد، خارج كرد. زماني كه آنها در دبي اطراق كردند، تعداد افراد قبيله، شترها و احشام آنها در سرتاسر دبي پراكنده شدند بطوري كه جمعيت اين دهكده طي فاصله چند ماهه دو برابر شد. تازه واردها كنترل محل اسكان و قلعه را در اختيار گرفتند. عبيد بن سعيد و مكتوم بن بوتي (Buti)، دو شيخ آل ابو فلاسه دبي را يك منطقه شيخ نشين جديد و مستقل از ابوظبي و حاكمان آل نهيان آن اعلام كردند. انگليسيها سريعا اين حاكميت را به رسميت شناخته و سعي كردند به خاندان مكتوم كه قدرت را در دست داشت، نزديك شوند. شيخ عبيد سه سال پس از ورودش درگذشت و شيخ مكتوم بن بوتي تا زمان مرگش در سال 1852 بر دبي حكومت كرد.
    اين كه آل ابو فلاسه چرا آينده خود را به خاطر يك دهكده غيرمعروف ماهيگيري در ساحل به خطر انداختند، يك نكته تاريخي فراموش شده است. بنا به هر دليل، تصميم اين خاندان براي قمار كردن بر سر دبي اولين شاهد ثبت شده از استعداد خاندان مكتوم براي تصميمات شجاعانه و جسورانه بود. مهارت اين خاندان در حمايت از اين تصميمات با اقدام سريع، به طور غير قابل باوري با موفقيت مواجه ميشد و آل ابو فلاسه و خاندان حاكم مكتوم را فراتر از حد باور ثروتمند مي كرد. اين امر همچنين كنترل آنها را بر بياباني تحكيم بخشيد كه به يكي از شهرهاي خودمختار بزرگ تجارت دريايي تبديل شد.
    سال 1833، نقطه عطفي در تاريخ دبي بود. اين سال نشان از آغاز دوستي بلند مدت و سودمند خاندان مكتوم با انگليسيها داشت. اين رابطه به نفع هر دو طرف بود، اما انگليسي ها رهبران مكتوم را پرورش داده و آنها را بواسطه چالشهاي شديد بر مسند قدرت نگه داشتند. همچنين در همان سال بود كه دبي با اولين موج از دهها موج مهاجراني مواجه شد كه بارها موجبات تقويت و تحكيم آن را فراهم كردند و اين موج مهاجرتي تا سال 2008، دبي را به يكي از كلانشهرهاي مهم جهان كه در آن حدود 200 قوم و گروه ملي كه در جوي توام با تساهل مذهبي در كنار هم زندگي ميكنند، بدل كرد.
    مهمتر از همه اين كه، به دست گرفتن قدرت در سال 1833 از آغاز سلسله مكتوم ها خبر داد كه با ثبات قابل توجهي به مدت 175 سال بر دبي حكومت كردند. پس از مرگ بن بوتي (Buti) در سال 1852 يكي از شيخهاي نسل آل مكتوم بر دبي حكومت كرد. عمر متوسط (اميد به زندگي) در آن روزها طولاني نبود؛ تا دهه 1960 تعداد كمي از مردم فراتر از 45 سال عمر ميكردند.
    برادر مكتوم بن بوتي گفت كه بن بوتي اين دهكده را تا زمان مرگش در سال 1859 اداره كرد. شيخ هاشر (Hasher) ابن مكتوم، برادر زاده او تا زمان مرگش در سال 1886 و راشد ابن مكتوم، برادر او تا سال 1894 زمام امور را در دست گرفت. مرگ وي مسير را براي شيخ مكتوم بن هاشر هموار كرد، كسي كه در سال 1906 درگذشت و شيخ بوتي بن سهيل، پسر عمومي او جانشين وي شد و تا زمان مرگ خود در سال 1912 بر مسند قدرت تكيه زد.(32)
    شيخ سعيد بن مكتوم، راشد بن سعيد و مكتوم بن راشد، سه نفر افراد خاندان مكتوم بودند كه از سال 1912 تا 2006 اين شهر را اداره كردند، همگي به هنگام تصدي قدرت به مرگ طبيعي مردند. در سال 2006، اين شهر شيخ محمد ابن راشد را به عنوان يازدهمين حاكم مكتوم منصوب كرد. هيچكدام از شيوخي كه از سال 1833 به بعد بر دبي حكمراني كردند سقوط نكرده و كشته نشدند. با توجه به اوضاع آشفتهاي كه منطقه گذراند، سلسله و جانشيني 175 ساله بي وقفه، احتمالا بي سابقه است. همسايگان ديوار به ديوار دبي نيز نمونه بارزي از نابساماني منطقه هستند. در ابوظبي بعيد بود كه يك شيخ حاكم به مرگ طبيعي و هنگامي بميرد كه در راس قدرت باشد. برادركشها و توطئه چينان، بسياري از آنها (شيخ هاي حاكم) را بركنار كردندد. شارجه نيز درست تا دهه 1980 پر از قتلها و اقدام براي كودتا در كاخ قدرت بوده است. بسياري از بخش هاي خليج فارس نيز وضعيت مشابهي داشتند.
    در حقيقت، سابقه انتقال صلح آميز قدرت در دبي حتي آمريكاييها را نيز شرمنده مي كند. در طول اين مدت چهار رئيس جمهوري آمريكا بواسطه ترور از پاي درآمدند. آبراهام لينكلن در سال 1865، جيمز گارفيلد در سال 1881، ويليام مك كينلي در سال 1901 و جان اف كندي در سال 1963.
    حكمراني باثبات و جانشيني قابل پيشبيني قدرت يكي از اساسهاي موفقيت تجاري دبي است. البته كه ثبات، بستر و پايه تجارت است، اما قوانين و مشوقها نيز چنين حكمي دارند و شيوخ دبي كه زماني با لباسهاي مندرس در اعماق بيابان زندگي مي كردند به اندازه كافي باهوش بودند تا محيطي مناسب براي تجارت فراهم كنند. چند دهه پس از به دست گرفتن قدرت توسط مكتومها، اين منطقه تنها اولين فرصت براي نشان دادن آن چه ميتوانست انجام دهد را به دست آورد.

    ادامه دارد..........
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۰۲ آبان ۸۹, ۲۱:۵۹
  2. پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: جمعه ۰۶ شهریور ۸۸, ۰۰:۲۶
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۰۵ تیر ۸۸, ۱۶:۰۹
  4. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۰۱ آبان ۸۷, ۱۰:۵۸
  5. *****ويدئو كليپ و تصاويري از ركورد دارن گينس*****
    توسط hamid192 در انجمن هنر عکاسی وفیلمبرداری
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه ۲۶ خرداد ۸۷, ۱۶:۵۴

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •