نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: تاملی بر بنيان تاريخ نوشتههای ناصر پورپيرار

  1. #1
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    تاملی بر بنيان تاريخ نوشتههای ناصر پورپيرار

    تاملي بر بنيان تاريخ نوشته هاي ناصر پورپيرار :

    ديرزماني نيست که مجموعه کتابهايي با عنوان کلي ( تاملي دربنيان تاريخ ايران) اثر نويسنده اي به نام آقاي ناصر پورپيرار به بازار نشر کشور وارد گشتهاست . کتابهايي که خواننده در لا به لاي صفحات آنها با ادعاي نويسندهمبني بر اينکه تمامي تاريخ چند هزارساله مردمان اين سرزمين جاويد که هماکنون در مراکز آکادميک و دانشگاهي سراسر گيتي به صورت امري مسلم ؛پذيرفته شده و تدريس مي گردد مجعول و دست ساخته يهود و شعوبيه و ... ميبا شد ، روبرو مي گردد . ليکن متاسفانه عليرغم اينکه نويسنده محترم ،همگان را به تامل در بنيان تاريخ ايران فرا مي خواند، از تامل و تفکريشايسته و زيبنده نام کتاب و همچنين کسي که خود را مورخ مي نامد کمترنشاني مي توان يافت . بنابراين در اين مقال تصميم بر آنست تا به نقديمنصفانه و به دور از تعصبات به زعم ايشان نژادگرايانه و شوونيستي در موردآراي ايشان پرداخته شود . و البته لازم به ذکر است که نگارنده را تصميم براين نبود تا بدين فاصله اندک سپري گشته از تاسيس اين تارنما به چنيناقدامي دست يازد ، اما پيامهاي برخي از دوستان که افکاري مشابه آراي جنابپورپيرار به ذهن دارند نگارنده را به اقدام زودهنگام در اين مورد وادارنمود . و به لطف خداوند و ياري تاريخ دوستان در آينده در اين مورد بيشترخواهم نگاشت . با چنين مقدمه مختصري پا به وادي اصلي مورد بحث مي نهيم .
    برخي از نشانه هاي عدم تامل و تفکر در تدوين کتاب:
    جنابپورپيرار نگارش کتاب در سه قرن ابتدايي اسلام و بالطبع کليه نوشته هايکتاب( الفهرست) را تماما جعل شعوبيه مي پندارند( پلي بر گذشته ، بخش اول، ص228-145) و اسامي دانشمندان و نويسندگان ذکر گشته را دروغ مي پندارندوعدم ذکر نام ابن نديم در کتاب تاريخ بغداد را دليلي بر ادعاي خويش ميشمارد ( همان ، ص163) . اما جالب است که ايشان به هيچ وجه در موردکتاب(التعريف بطبقات الامم) نوشته(قاضي صاعد اندلسي) که مشتمل بر تاريخدانشمندان و علم تا پايان قرن پنجم هجري است و در اواخر قرن پنجم و اوايلقرن ششم هجري نگارش يافته و مطالبي مشابه الفهرست را در خود دارد سخنيبه ميان نمي آورد . وشگفت آنجاست که نويسنده کتاب خود عرب تبار بوده و ازنزديکان خاندان اموي اندلس! ؛ ايا او عليرغم عرب بودن از هوادارانشعوبيان بوده است ودر راستاي منافع آنان قلم فرسايي مي کرده است ؟ برايمستدل و مستند مردود شناختن دعاوي جناب پورپيرار مبني بر عدم نگارش کتابدرسه سده ابتدايي اسلام نمونه هايي از کتاب التعريف بطبقات الامم به عنوانگواه آورده مي شود . قاضي صاعد اندلسي در کتاب خويش از نوبخت اهوازي سخنبه ميان مي آورد و ترجمه کتابي در مورد علم نجوم را از پهلوي به غربي رابدو نسبت مي دهد ( التعريف بطبقات الامم ، ص 157)و ابو ذکريا يوحنا بنماسويه را با عنوان طبيب نامي اواخر قرن دوم و اوايل قرن سوم و نگارندهکتابهاي (الجذام ) ، ( الفصد ) و ( الحجامه) ياد مي کند( همان ، ص191). وابوالعباس فضل بن حاتم نيريزي را نگارنده کتاب شرحي بر مجسطي به فرنسوم هجري معرفي مي نمايد (همان ، ص226) و موسي بن شاکر را ايراني و استادو نگارنده کتب متعدد هندسه و منجم دربار مامون معرفي مي کند ( همان ،ص225)و ابوالعباس احمد بن الطيب سرخسي را که به سال 218 هجري متولد شدهاست را نگارنده پنجاه و چهار کتاب و رساله در مورد فلسفه و شاگرد يعقوبابن اسحاق کندي معرفي مي کند .( همان ، ص207) . اکنون سوالي که به ذهن ميرسد اينست که آيا واقعا جناب پورپيرار از وجود چنين کتابي آگاهي نداشتند ويا عامدانه آن را به فراموشي سپرده اند؟
    آقاي پورپيرار ، از سويي دگر؛ ابوحنيفه نعمان بن ثابت امام اعظم اهل تسنن را که در تواريخ از ايرانيبودنش سخن ها به ميان آمده است و امروزه پيروانش حداقل نيمی از مسلمانانرا تشکيل مي دهند دروغين و موهوم و فردي که هرگز وجودتاريخي نداشته استمعرفي مي نمايد ! به راستي آيا امکان داشته است که شعوبيان آنچنان قدرتيابند که پيشوايي دروغين سازند و اکثر مسلمانان نيز به پيروي از دستوراتمذهبي رهبري که وجود نداشته است بپردازند ؟ با توجه به اينکه اکثريتحنفيان جهان از غير فارسها و اکثرا عرب تبار و مخالف شعوبيان هستند !
    مولفمحترم دوازده قرن سکوت ، همچنين اسکندر را با ذوالقرنين ياد شده در قرآنو آيات سوره مبارکه کهف يکسان فرض مي کند . اما استنادشان يا به کتبتاريخي مسلمانان وبه ويژه ايرانيان قرون اوليه هجري که اسکندر راذوالقرنين معرفي کرده اند بازمي گردد( همان کتابهايي که به زعم ايشاناکثرا به توسط شعوبيه نوشته شده است و اکثرا به جز دروغ چيزي ندارند کهارائه کنند) و يا به مطالب کتابهايي را که يونانيان و روميان در مورداسکندر نگاشته اند ، اما موجبات شگفت و تعجب خواننده اي که مطابق دعوتايشان تفکر وتامل را پيشه خويش ساخته است زماني فراهم مي ايد که مطالبآن کتابها را در مورد اسکندر بدون کوچکترين دليلي مستند معرفي مي نمايداما گفتارشان در مورد سلسله هاي هخامنشي و اشکاني و ساساني را جعل مطلق ميخواند . آيا واقعا مي توان اسکندر را با ذوالقرنين يکتا پرست يکي پنداشت ؟آيا مي توان اسکندر را که مطابق با همان تواريخ مورد استناد ايشان برايخداياني متعدد به سان زوس قرباني مي نمود با ذوالقرنين قرآن کريم که همهامور را از لطف خداوند مي پندارد يکي دانست ؟
    از سويي دگر ، جنابپورپيرار به هيچ يک از تواريخ به جاي مانده از اعصار باستان وقعي نمي نهدو حتي اشاره اي به آنان نمي کند و فقط به ذکري از کتاب هرودوت که آنراجعلي و سفارشي ونگاشته شده به دستور اردشير مي پندارد ومندرجات آن را ازنقاليهاي قهوه خانه اي بي ارزشتر مي داند( برآمدن هخامنشيان ،ص136) بسندهمي نمايد . اما جالب است در برخي جاها بدين کتاب به زعم خود دروغين استنادمي نمايد و در برخي اوقات عليرغم استناد به ان زيرکانه ارجاع به منبعي دگرمي دهد . به عنوان نمونه ايشان به هنگاميکه از صحبتهاي پس از کودتايداريوش و دگر پارسيان بر عليه سمرديس در مورد انواع حکومت سخن مي گويد آنرا از کتاب تاريخ امپراطوري هخامنشيان نوشته بريان نقل مي کند(برآمدنهخامنشيان ، ص 239) . اما جالب است ذکر گردد که تنها منبع دست اولي که دراين مورد خبر داده است کتاب هرودوت است و بريان خود از کتاب هرودوت چنينمطلبي را نقل کرده است . اين عمل را چگونه مي توان تفسير نمود ؟
    و شگفتآنکه ، ايشان هخامنشيان را اسلاو نژاد مي پندارند(برآمدن هخامنشيان ،ص214) و زرتشت را پيامبري که هرگز وجود نداشته است مي نامند(برآمدنهخامنشيان ، ص135-131) . اما جالب است در جهت سنديابي براي اثباتاسلاونژاد بودن هخامنشيان و مهاجرت آنان از استپهاي روسيه از سنت زرتشتيمقدس بودن آتش سخن به ميان مي اورد و ادعا مي نمايد در روسيه به سبب سرمايسخت طاقت فرسا اتش ضرورت حيات است و بدين سبب هخامنشيان ان را به مرورزمان مقدس پنداشتند زيرا در جنوب ايران گرما طاقت فرسا است و مقدس پنداشتناتش با اين گرما همخواني ندارد!( برامدن هخامنشيان ، پانويس ص 243) ! ايابه همين شيوه استدلال جناب پورپيرار نميتوان گفت حال که ايشان مقدس بودناتش را پذيرفته اند بايد لزوما مقدس بودن اب و هوا و خاک را نيز در ميانزرتشتيان و هخامنشيان باوردارند ؟ و چون در استپهاي روسيه اب فراوان بودهو در مناطق جنوب ايران کمبود اب وجود داشته است اين کمبود اب که ضرورتحيات مي باشد سبب تقدس ان در ميان هخامنشيان شده است و بنابراين انان ازجنوب ايران برخاسته اند؟ و بازهم جالب تر آنکه ايشان در جايي دگر عليرغمادعايشان مبني بر اسلاو تبار بودن هخامنشيان ، آنان را از اسباط قوم بنياسراييل معرفي مي کند . (همان ، ص 179)
    از سوي دگر ايشان اشورباني پالشاه آشوري را به سبب کتابخانه اي که ساخته اند شخصيت فرهنگي ممتاز ميپندارد و اورا بدين سبب منزه از وحشي گريهاي ذکر گشته در کتيبه اش مي داند!(برآمدن هخامنشيان ، ص 75) اما اگر ايشان به عمد فراموش نکرده باشد وحافظه اش را به ياري گيرد بايد بداند که در تاريخ بسيار بوده اند کهکتابخانه ساخته اند وکارهاي عام المنفعه انجام داده اند ؛ اما به سببجناياتشان هرگز بخشيده نخواهند شد . به عنوان نمونه محمود غزنوي ؛پايتخت خويش را مرکز علمي ان روزگاران بساخت و چه کتابخانه و مدارسي که دران بنا ننهاد( تاريخ مدارس ايران ، ص92) . اما ايا اورا که ۱۷ دفعه به هنديورش برده و ان هم فقط جهت کسب ثروت ؛ مي توان به همين سبب از وحشيگريمنزه دانست ؟ تيمور لنگ نمونه اي دگر از اين وحشيان است ، مردمان اصفهان وسبزوار و ... هنوز مناره هاي به پاداشته شده از سرهاي همشهريان خويش و بهدستور تيمور را به ياد دارند در حاليکه همين تيمور پايتخت خويش سمرقند رااز بزرگترين مراکز علمي جهان ساخته بود(تاريخ تيموريان و ترکمانان ، ص65)جناب پورپيرار پاسخ دهند آيا بايد تيمور رانيز شخصيتي ممتاز در وادي علم وادب و فرهنگ دانست ؟
    و از همه شگفت آورتر آنکه جناب پورپيرار درکتاب برآمدن هخامنشيان سوختن تخت جمشيد را پاسخ شعله هاي آتن مي داند(برآمدن هخامنشيان ، ص 254) اما در قسمت اول کتاب ساسانيان خويش ، که بهصورت غير مجاز به نشر رسيده است و ليکن آزادانه به فروش مي رسد ! ادعا مينمايد که در هيچ نقطه اي از تخت جمشيد کمترين ردي از آتش و آتش سوزي يافتنمي شود (ساسانيان ، پيشينه هاي ناراستي ، ص 289 ) والبته بسان اينتناقضات در مجموع کتابهايشان بسيار مي توان يافت . به مانند ادعاي ايشاندر کتاب برآمدن هخامنشيان مبني بر اينکه عرب خواندن مردمان بين النهريناشتباه است ( برآمدن هخامنشيان ، ص254) که نظري است کاملا مخالف با نظرذکر گشته در بخش اول کتاب پلي بر گذشته ( پلي بر گذشته ، ص بخش اول ، ص34) و يا بسان ادعاي ايشان مبني بر بيگانه بودن هخامنشيان و اشکانيان وساسانيان و دستاورد هايشان به مانند ويراني و توقف رشد ايران و بينالنهرين ( برآمدن هخامنشيان ، ص 223) که با گفتار ايشان در کتاب اشکانيان، که اشکانيان را با عث تجديد حيات شرق ميانه مي داند کاملا در تضاد است. ( اشکانيان ، ص221 ، 250 ، 252 )
    اينان فقط مشتي بود نشانه خروار .در اينده اي نه چندان دور در اين باب دگربار سخن خواهم گفت . اميد است کههمگان به دعوت جناب پورپيرار مبني بر تامل و تفکر در بنيان تاريخ ايرانجامه عمل پوشانند و صد البته به دور از تعصبات و احساسات قومي .


    نویسنده: سورنا گيلانی


    کتاب نامه :
    1-اندلسي، قاضي صاعد ؛ التعريف بطبقات الامم ؛ به تصحيح غلامرضا جمشيد نژاد اول ،تهران : هجرت ، 1376 2- پورپيرار، ناصر؛ پلي برگذشته، بخش اول ، بررسياسناد؛ چاپ دوم، تهران: کارنگ، 1380
    3- پورپيرار ، ناصر؛ دوازده قرن سکوت ، اشکانيان ؛ تهران : کارنگ ، 1381
    4- پورپيرار، ناصر، دوازده قرن سکوت، برامدن هخامنشيان، چاپ چهارم، تهران: کارنگ،1381
    5- پورپيرار، ناصر؛ دوازده قرن سکوت ، ساسانيان ، قسمت اول ، چاپ اول ، سنگاپور ، 1383
    6- سلطانزاده، حسين، تاريخ مدارس ايران از عهد باستان تا تاسيس دار الفنون، تهران: اگاه،1364
    7- ميرجعفري، حسين، تاريخ تيموريان وترکمانان، چاپ دوم، تهران: سمت،1379



    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  2. #2
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: تاملی بر بنيان تاريخ نوشتههای ناصر پورپيرار

    تاملی بر بنيان تاريخ نوشته های ناصر پورپيرار -۲

    نویسنده: سورنا گيلانی

    يشاز اين و در نخستين هفته های به راه اندازی اين تارنگار ؛ نقدی کوتاه بربرخی از ارای ؛ ناصر پورپيرار ؛ نويسنده ای که دعوت به تامل و تفکر دربنيان تاريخ ايران می نمايد نگاشته شد و نشانه هايی چند از عدم کاربردتامل و تعمق در انها بيان گردید . در ان نوشتار از تمامی هواداران وباورداران به ارای پورپيرار دعوت به عمل امد تا پاسخگويی به ان را پيشهخويش سازند . متاسفانه ؛ پاسخ اين دعوت يا سکوتی منتظره بود و يا دريافتپيامهايی مبتنی بر هتک حرمت و توهين . اکنون نيز چندگاهی است که دگربار ؛گروهی ديگر از طرفداران اردوگاه حق و صبر بساط جدل به راه انداخته اند ؛شگفت انکه ؛ با وجود تلاش بسيار نگارنده مبنی بر انجام گفتگوی علمی وصدالبته به دور از تعصبات قوم گرايانه ؛ به تقريب ؛ کلام و سخنی جز توهينو هتک حرمت دريافت نشده است . بنابراين تصميم بر ان شد تا نوشتاری ديگر دراين مورد نوشته شود . بايسته است ياد گردد بار ديگر از طرفداران ارای ؛ناصر پورپيرار ؛ دعوت به عمل می ايد تا به دور از پيشداوری در نوشتار ذيلبکاوند و اگر در ان ايرادی يافتند بيان دارند ؛ روشن است که در صورت تطبيقانها با واقعيت و حقيقت نگارنده خود را موظف به تغيير ايده و افکار خويشمی داند .

    ـ با مطالعه کتابهای پورپيرار روشن می شود که او وجودتاريخی قوم (اريا) را منکر می باشد و ان را در زمره جعليات تاريخنگارانعمدتا يهودی بر می شمرد در حقيقت ؛ اين بدان معنی است که هخامنشيان نيزاريايی نبوده اند .اما شگفت انجا است که برابر نظر نويسنده دوازده قرنسکوت انان در صفحه ای از کتاب اسلاو تبارند (برامدن هخامنشيان ؛ ص۲۱۴) ودر صفحه ای ديگر از کتاب از اسباط يهودند ( همان ؛ ص۱۸۱) به راستی اناناز چه نژادی بوده اند ؟ اسلاو بوده اند يا يهودی ؟ اگر هم اسلاو بوده اندو هم يهودی ؛ ايا اسلاوها را نيز در زمره اقوام سامی بايد برشمرد ؟ و ...

    ـبراساس نوشته های مکرر دوازده قرن سکوت ؛ و با توجه به اعتبار بسياری کهنويسنده اش به کتابی مذهبی چون ( تورات ) می دهد خاستگاه کوروش و به تبعان هخامنشيان سرزمينهای ماورای دريای سياه معرفی شده است . ( همان ؛ ص ۱۸۰؛ ۶۹) اين در حالی است که در بسياری از بخشهای تورات ؛ کوروش بزرگ ؛ بهروشنی با شرق ارتباط داده شده است .

    « من مردی ( کوروش ) را از شرق برگزيده ام و او را از شمال به جنگ قومها فرستاده ام » ( دوازده قرن شکوه ؛ ص ۹۶)

    ايا اين بيان صريح تورات نظر نگارنده دوازده قرن سکوت را بی پايه نمی سازد ؟

    ـبر تمامی کسانيکه کتابهای پورپيرار را حتی اگر روخوانی ساده نموده باشندروشن است که او وجود تاريخی سلمان فارسی را منکر می گردد و ان را جعلشعوبيه و در جهت فخرفروشی بر اعراب به شمار می اورد ( برامدن اسلام ؛ ج۳ ؛ص۲۲۹-۱۶۹) . اما شگفت انجا است که نويسنده پلی بر گذشته در مبحثی دگر وبرای اثبات برتری زبان عرب بر زبان فارسی از همين سلمان فارسی مجعول (بنابه باور او ) ياد می کند وايه ای از قران کريم را به او منتسب می سازد .

    «ايا نبايد انديشه کرد که چه سان و به مدد کدام عامل و نياز ؛ ... زبانی باچنين استحکام برامد ؛ که هنوز هم دست نيافتنی است و قران ؛ به کنايه ؛ حتیسلمان را نسبت به ان زبان نااشنا معرفی می کند و ... » ( همان؛ ج۱ ؛ ص ۷۴)

    ايانمی توان به خود اجازه داد از نويسنده مجموعه کتابهای تاملی در بنيانتاريخ ايران پرسيد که سلمان وجود تاريخی داشته است ياخير ؟ ايا نمی توانبه خود اجازه داد از او پرسيد اگر واقعا سلمان وجود تاريخی نداشته است انعجمی که قران از او ياد می کند ( سوره نحل ؛ ايه ۱۰۳ ) و خود او نيز انايه را در کتاب خويش اورده است (برامدن اسلام ؛ ج۱ ؛ ص۷۴) کيست ؟ ايا نمیتوان از او پرسيد چرا شعوبيه که با خلق شخصيتی چون سلمان فارسی ؛ در صددفخر فروشی بر اعراب بوده اند از بزرگان غير ايرانی ديگری چون ؛ صهيب رومیو بلال حبشی ؛ در اثار خويش نام برده اند؟ و ...

    ـ ناصر پورپيرار؛ در برامدن هخامنشيان به عنوان يک نتيجه ؛ سخن از شکست قادسيه ( ساسانياناز اعراب ) به عنوان پاسخی بر شکست بابل ( بابليان از کوروش بزرگ )گفتهاست ( برامدن هخامنشيان ؛ ص۲۵۴) اما شگفت ان است که در نوين ترين کتابخويش در صدد انکار وجود تاريخی سلسله ساسانی برامده است . پرسش اين استاگر ناصر پورپيرار بر گفته خويش مبنی بر عدم وجود تاريخی ساسانيان باوردارد ايا می تواند بيان نمايد نبرد قادسيه ميان چه کسانی در گرفته بود ؟ واگر بر روی دادن نبرد قادسيه ايمان دارد پس انکار سلسله ساسانی را چگونهبايد توجيه نمود ؟

    ـ نويسنده دوازده قرن سکوت ؛ اشوربانی پالپادشاه جنايتکار اشوری را به سبب ساخت نخستين کتابخانه تاريخ از وحشيگریبه دور می داند اين در حالی است که از او کتيبه ای در دست است که جناياتدهشتناکش در ايلام را بيان می دارد و البته ناصرپورپيرار ان را جعلی میداند . (همان ؛ ص۷۵) شگفت انکه با وجود سختگيری بسيار او بر دقت در اسنادتاريخی مربوط به ايران زمين ؛ توضيح نمی دهد که با توجه به کدامين سندتاريخی بنای نخستين کتابخانه جهان را به اشور بانی پال نسبت می دهد ؟ باتوجه به کدامين مدک مستند کتيبه اشوربانی پال را جعل می داند ؟ از ديگرسوی توضيح نمی دهد چرا داريوش بزرگ را به سبب تنبيه شديد شورشيان و ياغيانوحشی می داند ؛ در حاليکه از داريوش بزرگ نيز اسنادی در دست است که دستورتاسيس دانشکده های پزشکی و علوم سياسی در مصر را صادر کرده بود ( سير تمدنو تربيت در ايران باستان ؛ ص ۳۲۶ و ص ۳۳۸) ايا نمی توان داريوش را مشابهاستدلال ناصر پورپيرار ؛ به سبب ساخت اين مراکز فرهنگی از وحشيگری به دوردانست ؟

    ـ نويسنده مجموعه کتابهای تاملی در بنيان تاريخ ايران درراستای نظريه پردازيهای به اصطلاح انقلابی خويش وجود تاريخی قوم و سرزمينیبه نام پارس را انکار می کند و با چشم بستن بر حقايق مشهود بيان می داردکه سرزمين و قبيله ای به نام پارس هرگز در ايران وجود نداشته است ( برامدنهخامنشيان ؛ ص۲۵۵) از ديگر سوی او از نويسنده ای به نام ابوعلی فارسی ناممی برد و او را صاحب کتاب و شرح در زبان و لغت و کلام عرب می داند (برامدن اسلام ؛ ج۱ ؛ ص۱۷۷) . به راستی اگر نظر و رای تاريخنگاری انقلابیچون پورپيرار را پذيرا شويم ابوعلی فارسی را بايد از کدام سرزمين و ازکدام طايفه برشمريم ؟

    ـ برابر نظر ناصر پورپيرار ؛ واژه « ارمزد»که در کتيبه های هخامنشی بسيار کاربرد يافته است خداوندی است در اصل اشوریو به معنی خدای سرزمين بخش( برامدن هخامنشيان ؛ ص۱۲۶) ايا نمی توان به خوداجازه داد از نويسنده چنين ادعايی پرسيد چرا هخامنشيان اسلاوتبار يا يهودیتبار با خدايی به نام (يهوه) !!! نام خدايی اشوری را برای خدای خويشبرگزيده اند ؟

    ـ از جمله دعاوی پورپيرار ؛ ان است که اشکانيان سکهطلا ضرب ننموده اند و ان را به سبب عدم اجازه روميان می داند( اشکانيان ؛ص ۱۴۷) اما انچه روشن است شاهان اشکانی سکه طلا نيز ضرب نموده اند: .

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    ايا نمی توان گفت با اين وصف بنيان بسياری از مطالب تاريخی نوشته شده در کتاب اشکانيان او نيز بر دعاوی باطل شکل گرفته است ؟

    ـنويسنده پلی بر گذشته ؛ به عنوان يک نتيجه در يکی از کتب خويش بیان میدارد که « مردم ايران هيچ مقاومتی ؛ به هيچ صورتی و در هيچ زمانی ؛ برابرحضور عرب و اسلام در ايران ؛ از سقوط ساسانيان تا پايان امويان ؛ از خودبروز نداده اند . » ( برامدن اسلام ؛ ج۲ ؛ ص۲۶۷) به واقع اين ادعای ناصرپورپيرار ؛ را در مقايسه با ادعای او مبنی بر رخ دادن نبرد قادسيه (برامدن هخامنشيان ؛ ص۲۵۴) چگونه می توان توجيه نمود ؟

    ـ نگارندهپلی بر گذشته از ابن قتيبه دينوری به عنوان نخستين نثر نويس اسلام ! ناممی برد ( برامدن اسلام ؛ ج۳ ؛ ص۱۷۱) واز سيبويه به عنوان کسی که صاحب کتابدر زبان و لغت و کلام عرب بوده است نام می برد( همان ؛ ج۱؛ ص۱۷۱) از ديگرسوی اين به اصطلاح تاريخنگار پرمدعا در دعوی ديگر خويش اغاز نگارش کتب رابه خط عربی قرن چهارم هجری می داند . اما شگفت انجا است که سيبويه در قرندوم هجری و ابن قتيبه دينوری در قرن سوم هجری می زيستند ( خدمات متقابلاسلام و ايران ؛ ص ۴۵۵) به راستی چگونه می توان ادعای عدم نگارش کتاب تاپيش از قرن چهارم هجری را با ادعای نگارش کتاب بوسيله نويسندگان سده دوم وسوم هجری تطبيق داد ؟

    ـ ناصر پورپيرار ؛ در نوين ترين به اصطلاحتاريخ نوشته خويش نظر شگفت انگيز ديگری ابراز داشته و تلاش در انکار وجودتاريخی سلسله ساسانی می نمايد ؛ اما شگفت انجا است که به کرات در ديگرکتابهای خويش از ساسانيان و حکومت انان نام می برد . ) به عنوان نمونهنگاه کنيد به : برامدن اسلام ؛ ج۱ ؛ ص۳۰۱ و ج۲ ؛ ص۲۶۷) ايا وجود چنيننوشتارهايی متناقض و دوگانه را نمی توان نشانه ای از باطل بودن بسياری ازدعاوی نويسنده دانست ؟

    اينان فقط مشتی بود نشانه خروار ؛ در اينده ای نه چندان دور ؛ دگربار در اين مورد جستارهايی نوشته خواهد شد .

    ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــ

    کتاب نامه

    ۱- بيژن ؛ اسدالله ؛ سير تمدن و تربيت در ايران باستان ؛ چاپ دوم ؛ تهران : ابن سينا ؛ ۱۳۵۰

    ۲- پورپيرار ؛ ناصر ؛ پلی بر گذشته ؛ برامدن اسلام ؛ بخش اول ؛ چاپ دوم ؛ تهران : کارنگ ؛۱۳۷۹

    ۳- پورپيرار ؛ ناصر ؛ پلی بر گذشته ؛ برامدن اسلام ؛ بخش دوم ؛ چاپ دوم ؛ تهران : کارنگ ؛۱۳۸۰

    ۴- پورپيرار ؛ ناصر ؛ پلی بر گذشته ؛ برامدن اسلام ؛ بخش سوم ؛ تهران : کارنگ ؛۱۳۸۰

    ۵- پورپيرار ؛ ناصر ؛ دوازده قرن سکوت ؛ برامدن هخامنشيان ؛ چاپ چهارم ؛ تهران : کارنگ ، ۱۳۷۹

    ۶- پورپيرار ؛ ناصر ؛ دوازده قرن سکوت ؛ اشکانيان ؛ تهران : کارنگ ، ۱۳۸۱

    ۷- مطهری ؛ مرتضی ؛ خدمات متقابل اسلام و ايران ؛ قم : دفتر انتشارات اسلامی ؛ ۱۳۶۲

    ۸- نعمتی ليمايی ؛ امير و احمدی ؛ داريوش ؛ دوازده قرن شکوه ؛ سبزوار : اميد مهر ؛ ۱۳۸۳



    نویسنده: سورنا گيلانی
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  3. #3
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: تاملی بر بنيان تاريخ نوشتههای ناصر پورپيرار

    تاملی بر بنيان تاريخ نوشته های ناصر پورپيرار -۳


    باانکه دير زمانی است نقدهايی پرشمار ؛ نيکو و شيوا در قالب کتاب ؛ مقاله ووب نوشت بر به اصطلاح تاريخ نوشته های ناصر پورپيرار نگاشته شده است امااين به اصطلاح تاريخنگار انديشه گرا (!) بدون توجه به اين انتقادها همچناناز پاسخگويی دوری گزيده و به فرافکنی های ناشيانه خويش ادامه می دهد . هرچند که خود او نيز به روشنی دريافته که دگر هيچيک از کسانی که در جستجویحقيقت می باشند و کاوش و کنکاش در نوشتارهای تاريخی را دور از تعصبات قومگرايانه پيشه خويش ساخته اند ارای او را با واقعيت يکسان نمی پندارند . بههر ترتيب فرافکنی و گزافه گويی های پياپی اين به اصطلاح تاريخنگار سببگرديد تا دگربار نگارنده به فراخوان او برای تامل در بنيان تاريخ ايرانجامه عمل پوشاند و باری ديگر در برخی از مباحثی که او بازگشوده اندکی درنگکرده و انديشيدن افزون پيشه سازد . بايسته است ياد گردد در ايننوشتار تلاش بسيار گشته تا از همان مطالبی که نويسنده مجموعه کتاب های «تاملی در بنيان تاريخ ايران » بدانها استناد نموده برای رد ادعاهایپرشمارش به کار گرفته شود و بدين ترتيب نشان داده شود که ارای وی تا چهاندازه از دست مايه ها و پشتوانه های علمی و نظری تهی است .

    ـ ناصرپورپيرار در نوين ترين وب نوشته اش بدون رو نمودن کمترين سند و مدرکی کهبه هر دعوی تاريخی اعتبار می بخشد بدون ذره ای ابهام ؛ دوران تسلطخشايارشاه و يورش او به يونان را افسانه ای دروغ و جعل دانسته است . امابرابر ان ضرب المثل معروف که دروغگو را فراموشکار نيز می پندارد انگار ویفراموش نموده که در يکی از اثارش با قاطعيت افزون نوشته است که «خشايارشاه با ۱۲۰۰ کشتی مصادره شده از بين النهرين و از مردم جنوب ايران ؛به يونان لشگر کشيد .»!!( پلی بر گذشته ؛ بخش اول ؛ ص۱۶) هرچند که او دراين نظر خويش نيز کمترين داده و سندی برای اثبات ادعای خويش مبنی برمصادره شدن ۱۲۰۰ کشتی از سوی خشايار رو ننموده است ! به هر ترتيب در تاييداين دوگانه گويی همين بس که او در کتابی ديگر از تاريخ پايان سلطنتخشايار که اکنون به زعم او وجود تاريخی نداشته ياد کرده است !( برامدنهخامنشيان ؛ ص۲۴۹)

    ـ از ديگر سوی او در همين وب نوشته دعوی مسخرهديگری را نيز بيان داشته و نوشته است که «تاریخ هخامنشیان پس از پوریم ومرگ داریوش اول به پایان می رسد و تمام کرونولوژی موجود در باره ی دورانتسلط خشایارشا و داریوش و اردشیر اول و دوم و سوم، و ... به کلی افسانه یجاعلانه و غیرمستند است . » اما انگار او خواسته يا ناخواسته در اين موردنيز به درد نسيان گرفتار و دچار دوگانه گويی شده است ؛ چرا که او بارها درکتاب خويش از حمله اسکندر مقدونی به ايران و نبرد او با هخامنشيان و«درنورديدن سراسر امپراتوری هخامنشي» و سقوط تخت جمشيد و اتش زدن ان بهتوسط او سخن گفته است . ( برامدن هخامنشيان ؛ ص ۴۶ و پلی بر گذشته ؛ بخشسوم ؛ ص۲۵۰) حتی از کتيبه ای قابل اعتماد از داريوش دوم نام برده (ساسانيان ؛ قسمت اول ؛ ص۱۸۴ ) و بر حضور تاريخی اردشير دوم گواهی داده است!( همان ؛ ص۱۸۹) به راستی اگر امپراتوری هخامنشی با مرگ داريوش اول بهپايان رسيده است اسکندر را چه نيازی به درنورديدن سراسر امپراتوری هخامنشیبود ؟! و چه نيازی بود تا او سقوط تخت جمشيد را وجهه همت خويش قرار دهد !؟به راستی ؛ اين دو پادشاه که پورپيرار خود از انان به عنوان شاهنشاهانهخامنشی نام برده است در صورت پايان سلسله هخامنشی پس از مرگ داريوش اولبه کدامين سلسله متعلق بوده اند ؟ البته اين دوگانه گويی اين به اصطلاحمورخ در پاره ای اوقات به چندگانه گويی نيز دگرگون می شود ؛ چنانکه درکتابی ديگر اتش زدن تخت جمشيد را دروغ بزرگ پنداشته و ان را « ساخته ذهن وفکر کارگزاران يهود » دانسته است !( همان ؛ ص۲۸۹)

    ـ يکی ديگر ازارای شگفت اور پورپيرار که در مورد ان مانور بسيار داده و قلم فرسايیافزون نموده ؛ کلنی های يونانی تبار خواندن اشکانيان است ( نگاه کنيد بهاشکانيان ). با اين وجود او که انگار دچار بيماری الزايمر است در کتاب پلیبر گذشته خود اشکانيان را قومی شمالی که دارای ماهيت وحشی و مهاجم استناميده است ! ( پلی بر گذشته ؛ بخش اول ؛ ص۱۶) اين ناپختگی پورپيرار دردروغ بافی انجا به اوج می رسد که او در همين کتاب اشکانيان را قومیپنداشته که سوغاتی جز ستيز و خونريزی نداشته اند ( همان ؛ ص۱۶) اما درديگر کتاب خويش انان را به رفتار دموکراتيکشان با بوميان ايران ستوده است!(اشکانيان ؛ ص۳۰۵)

    ـ پورپيرار در مورد ساسانيان نيز بسان اشکانيانچندگانه گويی افزون پيشه ساخته است و انان را در پلی بر گذشته همچوناشکانيان قومی شمالی خوانده است (پلی بر گذشته ؛ بخش اول ؛ ص۱۶) اما درکتاب ساسانيان انان را مجعول و دروغين و « مفقود الاثر » خوانده است !(ساسانيان ؛ قسمت اول ؛ ص۳۰۲ ) بی اعتمادی به گفتار پورپيرار انجا افزودهمی شود که او در کتابی ديگر سخن از نامه پيامبر بزرگوار اسلام محمد (ص) بهخسرو پرويز پادشاه ساسانی سخن گفته است(پلی بر گذشته ؛ بخش دوم ؛ص۱۰۱-۱۰۰) ! به راستی اگر ساسانيان مفقودالاثران تاريخ بودند دريافت کنندهان نامه که پورپيرار تصويرش را نيز ضميمه کرده است( نگاه کنيد به ص۱۰۱) (خارج از درست بودن يا جعلی بودن نامه ای که امروزه در دست است) که بوده ووابسته به کدامين سلسله بوده است ؟

    ـ چنانکه در نقد پيشين خويش بربه اصطلاح تاريخ نگاشته های پورپيرار نيز ياداوری نمودم او در راستاینظريه پردازی به اصطلاح انقلابی خويش وجود تاريخی قوم و سرزمينی به نامپارس را انکار می کند و با چشم بستن بر حقايق مشهود بيان می دارد کهسرزمين و قبيله ای به نام پارس هرگز در ايران وجود نداشته است ! ( برامدنهخامنشيان ؛ ص۲۵۵) اما شگفتی و سرگردانی از اين نواوری های تاريخیپورپيرار ان زمان سبب پريشانی افزون انديشه خوانندگان اثار او می شود کهوی متن نامه پيامبر اسلام را به شاهنشاه ايران در کتاب خويش اورده و بردرستی ان گواهی می دهد . علت اين سرگشتگی ان است که در نامه ياد شده محمد(ص) خود را پيامبر خدا و خسرو پرويز را بزرگ پارس خوانده است . به راستیتعبير و تفسير اين به اصطلاح نظريه پرداز از واژه « پارس » به کار رفته دراين نامه چه بوده است ؟

    ـ انچه از مطالعه کتاب های ناصر پورپيراربر می ايد ان است که او در راستای اهداف خويش به قلم فرسايی افزون برایاثبات برتری زبان عرب بر زبان فارسی دست يازيده است و اين تلاش بدانگونهبوده که از تفسير به رای نمودن ايات قران کريم نيز رويگردان نبوده است .در حقيقت او بدون انکه اصل متن عربی ايه ۱۰۳ سوره نحل را بياورد از معنیفارسی ان را ياد کرده و ان را کنايه ای به سلمان فارسی بر می شمرد (برامدن اسلام ؛ بخش اول ؛ ص۷۴) همان سلمان که به زعم او هرگز وجود تاريخینداشته است !( برامدن اسلام ؛ ج۳ ؛ ص۲۲۹-۱۶۹)

    « می گويند بشریاين ها را به تو می اموزد . ان کس زبان گنگ عجم می داند و اين قران بازبان فصيح عرب است . » ( برامدن اسلام ؛ بخش اول ؛ ص۷۴)

    با اينوجود بنا به رسم جاودانه دروغ پردازان تاريخ ؛ اين بار نيز پورپيرار ازبيان دليل برای دعوی خويش مينی بر اشاره خداوند به سلمان و زبان اورويگردان بوده و چونان هميشه در راستای الودن ذهن خوانندگان به انديشه هاینادرست ؛ به کارگيری تمامی شيوه های ممکن را پيشه خويش ساخته و بدونکوچکترين داده ای تاريخی چنين دعوی نموده است . بايسته است ياد گرددمفسران نامی قران کريم در اينکه منظور خداوند در اين ايه که بوده دراختلافند و در تفسير اين ايه شريفه افراد مختلفی را مورد اشاره خداوندبرشمرده اند ؛ از جمله انان ؛ الهی قمشه ای افرادی چون بلعام ترسا ؛ عايش؛ نفيس ؛ غلامی رومی و سلمان فارسی را مقصود احتمالی اين ايه برشمرده است. ( قران مجيد ؛ ترجمه الهی قمشه ای )

    ـ نگارنده « مجموعه تاملی دربنيان تاريخ ايران » که در دروغين خواندن اثار نامبرده شده در الفهرست ابننديم قلم فرسايی بسيار نموده است از اشعار عربی به جای مانده از صدسال پيشاز اسلام و حتی پيش از ان و نمونه هايی چون معلقات سبعه ياد کرده و انهارا نشانه متمدن بودن باديه نشينان عربستان در دوران پيش از اسلام پنداشتهاست !(پلی بر گذشته ؛ بخش اول ؛ ص۶۱) با اين وجود نگفته است که چگونه میتوان غير مجعول بودن اين اثار را باور داشت ؛ در حاليکه برابر نظر او اغازنگارش کتاب به خط عربی در قرن چهارم هجری بوده و خط عربی در قرن سوم هجریفاقد « جلا و پختگی و کارامدی کامل نگارش های مطول و مفصل » ( پلی برگذشته ؛ بخش دوم ؛ ص۳۷) بوده است .

    اينان فقط مشتی بود نشانه خروار ؛ در اينده ای نه چندان دور ؛ دگربار در اين مورد جستارهايی نوشته خواهد شد .

    ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــ

    کتاب نامه :

    ۱- پورپيرار ؛ ناصر ؛ پلی بر گذشته ؛ برامدن اسلام ؛ بخش اول ؛ چاپ دوم ؛ تهران : کارنگ ؛۱۳۷۹

    ۲- پورپيرار ؛ ناصر ؛ پلی بر گذشته ؛ برامدن اسلام ؛ بخش دوم ؛ چاپ دوم ؛ تهران : کارنگ ؛۱۳۸۰

    ۳-پورپيرار ؛ ناصر ؛ پلی بر گذشته ؛ برامدن اسلام ؛ بخش سوم ؛ تهران : کارنگ ؛۱۳۸۰

    ۴- پورپيرار ؛ ناصر ؛ دوازده قرن سکوت ؛ برامدن هخامنشيان ؛ چاپ چهارم ؛ تهران : کارنگ ، ۱۳۷۹

    ۵- پورپيرار ؛ ناصر ؛ دوازده قرن سکوت ؛ اشکانيان ؛ تهران : کارنگ ، ۱۳۸۱

    ۶- پورپيرار ؛ ناصر ؛ دوازده قرن سکوت ؛ ساسانيان؛ قسمت اول ؛ سنگاپور : ۱۳۸۲

    ــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــ

    نویسنده: سورنا گيلانی

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۱۰ فروردین ۸۹, ۱۶:۱۷
  2. پيام نور؛ رعايت پيش نياز، هم نياز و سقف واحد الزامي شد
    توسط جی5شهریار در انجمن کنکور و دانشگاه
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه ۱۶ خرداد ۸۸, ۲۱:۰۸
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۲۸ شهریور ۸۷, ۱۸:۴۷
  4. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۲۸ اسفند ۸۶, ۰۲:۱۰
  5. پيروزي در پير و جوان به يك اندازه شادي ميآفريند
    توسط Unknown در انجمن روانشناسي و روان پزشكي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۱۱ مرداد ۸۶, ۱۶:۳۷

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •