اوستای کهن
همراه با فرضیههایی پیرامون نجومشناسی بخشهای کهن اوستا
رضا مرادی غیاث آبادی
برگرفته از کتابی به همین نام از این نگارنده (1382)


میستاییم روانهای مردان و زنان پیرو راستی را،
در هـر سـرزمینی که زاده شـده باشند.
مـردان و زنـانـی که بـرای پـیروزی آیـین راستی،
کوشیدهاند، میکوشند و خواهند کوشید.
فروردین یشت، بند 154
پـيـشگـفـتـار
كتاب «اوسـتـا»،كهنترین مجموعه نوشتارهای ایرانیان، بارها و بارها دچار آسیبهای زمانهشده است. تا آنجا كه اطلاعات تاریخی در دست است، یكبار در روزگار یورشنظامی و فرهنگی اسكندر مقدونی به سرزمین ایران و سوزاندن و نابودی اوستایی كه متن اصلی آن بر روی دوازده هزار پوست گاو نبشته شده بود؛حتی اگر رقم دوازده هزار مبالغهآمیز به نظر برسد، اما به هر حال كتاباوستا آنقدر بزرگ بوده است كه نویسندگان و مورخان پهلوی و اسلامی بدونابراز تردید این رقم بزرگ را در آثار خود بیاورند. و بارهای دیگرِ نابودی بخشهای وسیعی از اوستا آنگونه كه گفته شده است- در هنگامه یورش اعراب و مغول به سرزمین ایران روی داده است.اما اگر منصفانه قضاوت كنیم نباید این نكته غمانگیز را فراموش كنیم كهبخشهای شایان توجهی از اوستا بر اثر بیتوجهی خود ما ایرانیان از بینرفته و به دست فراموشی سپرده شده است. از آثار ابوریحان بیرونی و دیگرنویسندگانِ همزمان او به درستی دریافته میشود كه بخشهایی از اوستا كهامروزه در دسترس نیستند، در زمان آنان موجود بوده و ایشان در نوشتارهایخود به آن استناد كردهاند. از سوی دیگر این نكته را نیز نباید نادیدهانگاشت كه اوستا مجموعهای از نوشتارهای گوناگون بوده است و بخشهایی ازاین نوشتارها كه رویكردی علمی و دانشی داشتهاند بر اثر بیتوجهی عمومی- زودتر از بخشهای دینی كه بیشتر مورد توجه همگان قرار میگیرد، از بین رفته و فراموش شدهاند.
آسیبهایوارد شده به كتاب اوستا، تنها شامل بخشهای از بین رفته نمیشود؛ بلكهاضافات و تغییرات عصر ساسانی نیز از جمله این آسیبها به شمار میرود. اینتغییرات به منظور تطبیق متن اوستا با اعتقادات ساختگی دینی زرتشتیساسانیان كه تفاوتی قابل ملاحظه با «آیین زرتشت» داشته است، به عمل آمده است.
به این ترتیب و در مجموع كتاب اوستایی كه امروزه به دست ما رسیده است، از نظر زمانی به سه بخش متفاوت تقسیم میشود:
- بخش یكم شامل «اوسـتـای كـهـن»كه موضوع كتاب حاضر را تشكیل میدهد و مضامین آن از نظر زمانی متعلق بهروزگار پیش از زرتشت (پیش از حدود دو هزار و هشتصد سال پیش) است؛ امانگارش آن متعلق به عصرهای پس از زرتشت است و هنگام این نگارش و بازنویسیدگرباره، تا اندازهای مضامین و باورهای جدیدتر را به متنهای كهن اضافهكردهاند. در این كتاب كوشش شده است تا بخشهای كهن اوستا از اضافههایجدیدتر تفكیك شده و مورد بررسی قرار گیرند. هر چند كه هنوز با قاطعیتنمیتوان گفت كه این تفكیك كاملا به درستی انتخاب شده است. این امكان وجوددارد كه در پژوهشهای بعدی در تفكیك متنهای كهن و جدید اندكی تجدیدنظرصورت گیرد.
- بخش دومِ اوستا از نظر زمانی شامل «گـاتـهـا»است كه سرودههای مینوی شخص زرتشت، پیامآور بزرگ ایرانی به شمار میرودكه هر چند از نظر مضمون پس از اوستای كهن سروده شده است؛ اما از نگاه زبانو نگارش، كهنترین بخش اوستای موجود است.
- بخش سوم اوستا از نظر زمانی شامل یـسـنـا، یـشـتهای جدید، ویـسـپـرد، ونـدیـداد و خـرده اوسـتـا است كه همگی جزو اوسـتـای نـو بهحساب میآیند. اما نباید از این نكته غافل بود كه بسیاری از مضامین همینبخشهای جدید نیز برگرفته و اقتباس شده از باورها و نوشتارهای كهن است؛اما این آمیختگی به حدی است كه امكان تفكیك را امكانپذیر نمیسازد. بهعنوان نمونه میتوان از داستان جمشید در وندیداد نام برد كه یكی ازكهنترین داستانها و باورها و نوشتارهای ایرانیان است، اما شكل نگارشیكهن آن كاملا دگرگون شده و تغییر اساسی یافته است.
همانگونه كه گفته شد در كتاب حاضر به «اوستای كهن» پرداخته شده است. اوستاییكه هر چند نگارش آن جدیدتر است، اما سرایش آن به حدود چهار تا سه هزار سالپیش باز میگردد. توجه به این متنهای كهن ما را با اندیشههای نیاكاندورهنگام خود آشنا میسازد؛ به پیروی آنان از راستی، به احترام آنان بهباورها و اعتقادات دیگران، به زندگی صلحآمیز با دیگران، به آرزو و دعابرای همه مردم، به ستایش و گرامیداشت همه مظاهر طبیعت بر روی زمین و برآسمان، به احترام فراوان برای كار و كوشش، به ارزو برای خرمی و بالندگیمیهن، و بسیاری نكات جالب دیگر كه خواننده دقیق و علاقهمند به آن پِی خواهد برد و در مقالهها و گزارشهای بسیار به آنان خواهد پرداخت.
یكیاز ویژگیهای مهم اوستای كهن، ریشههای نجومی بسیاری از باورها و نامهاییاد شده در آن است. نگارنده كوشش كرده است تا در حد بضاعت و توانایی خودبه این نكته مهم اما فراموش شده بپردازد و نشان دهد كه باورهای پیشینیان ما تا چه اندازه برگرفته از رویدادها و رخدادهای كیهانی بوده است.بیگمان این آغاز راه است و آرزومندم تا در آینده بتوان با یاری دوستدارانباستانستارهشناسی ایرانی، متنی شایسته بزرگی و عظمت اندیشه نیاكان فراهمآورد.
مطالب این كتاب، پیش از انتشار، در تابستان سال 1381 و در جلسههای سخنرانی نگارنده در بنیاد فرهنگی جمشید در تهران، بازگو شده است.