نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: ایران خاستگاه آریایی ها از آغاز

  1. #1
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    ایران خاستگاه آریایی ها از آغاز

    مهاجرتهاي آرياييان و چگونگي آبوهوا و درياهاي باستاني ايران
    ابراز ترديد در فرضيهي اثبات نشدهي مهاجرت آرياييان از سرزمينهاي شمالي

    این نگره از سوی دکتر جهانشاه درخشانی استاد تاریخ در آلمان به زبانآلمانی و انگلیسی نیز ترجمه شده. همچنین میتوان به کتاب مهاجرت آریایی هااز استوره شناس بزرگ ایرانی دکتر جنیدی اشاره نمود.


    بيشتر منابع تاريخي، مردمان امروزه ايران را بازماندگان آرياييانيميدانند كه از سرزمينهاي دوردستِ شمالي به سوي جنوب و سرزمين فعلي ايرانكوچ كردهاند و مردمان بومي و تمدنهاي اين سرزمين را از بين برده و خودجايگزين آنان شدهاند.
    تاريخ اين مهاجرتها با اختلافهاي زياد در دامنه وسيعي از حدود 3000 سالتا 5000 سال پيش؛ و خاستگاه اوليه اين مهاجرتها نيز با اختلافهاييزيادتر، در گستره وسيعي از غرب و شمال و مركز اروپا تا شرق آسيا، حوزهدرياي بالتيك، شبهجزيره اسكانديناوي، دشتهاي شمال آسياي ميانه و قفقاز،سيبري و حتي قطب شمال ذكر شده است. دامنه وسيع اين اختلافها، خودنشاندهنده سستي نظريهها و كمبود دلايل و برهانهاي اقامه شده براي آناست.

    اغلب متون تاريخيِ معاصر، اين خاستگاهها و اين مهاجرت بزرگ را تنها باچند جمله و عبارت كوتاه و مبهم و غير دقيق به پايان رسانده و اين مباديمهاجرت را دقيقاً معرفي نكرده و آنرا بطور كامل و كافي مورد بحث و تحليلقرار ندادهاند. در اين متون اغلب به رسم نقشهاي با چند فلش بـزرگ اكتفاشده است كه از اقصي نقاط سيبـري و از چپ و راست درياي مازندران به ميانهايران زمين كشيده شده است.

    از آنجا كه ميدانيم مهاجرتهاي انساني و جابجايي تمدنها در طول تاريخهمواره به دليل دستيابي به «شرايط بهتر براي زندگي» بوده است، در دورانباستان اين «شرايط بهتر» بويژه عبارت از آب فراوانتر و خاك حاصلخيزتربوده است. اگر چنانچه بتوانيم دلايلي براي اين گمان فراهم سازيم كه درروزگار باستان ويژگيهاي آبوهوايي و چشمانداز طبيعي در فلات ايرانمناسبتر از روزگار فعلي بوده است؛ و از سوي ديگر مشخص شود كه خصوصياتآبوهوايي در سرزمينهاي شمالي ايران نامناسبتر از امروز و حتي روزگارباستان بوده است؛ ميتوانيم مهاجـرت بـزرگ آريـاييـان به ايـران امروزي رابا ترديد مواجه كنيم و حتي احتمال مهاجرتهايي از ايران به نقاط ديگر جهانرا مطرح سازيم.

    از آنجا كه رشد و ازدياد جمعيت همواره در زيستبومهاي مناسب و سازگار باانسان رخ داده است، بعيد به نظر ميرسد كه جوامع كهن، سرزمينِ با اقليممناسب و معتدل ايران را ناديده گرفته و در سرزمينهاي هميشه سرد و يخبندانسيبري، روزگار بسر برده و پس از آن متوجه ايران شده باشند. و همچنينميدانيم كه در تحقيقات ميداني نيز سكونتگاههايي نيز در آن مناطق پيدانشده است.

    ما در اين گفتار به اين فرضيه خواهيم پرداخت كه ايرانيان يا آرياييان «بهايـران» كوچ نكردند، بلكه اين آرياييان از جملة همان مردمان بوميِ ساكن درايران هستند كه «در ايـران» و «از ايـران» كوچ كردند و پراكنش يافتند.

    شواهد باستانزمينشناسي ميدانيم كه آخرين دوره يخبندان در كرة زمين، درحدود 14000 سال پيش آغاز شده و در حدود 10000 سال پيش پايان يافته است.دورههاي يخبندان موجب ايجاد يخچالهاي بزرگ و وسيع در قطبها وكوهستانهاي مرتفع شده و در سرزمينهاي عرضهاي مياني و از جمله ايران بهشكل دورههاي باراني و بينباراني نمودار ميشود. دورههاي باراني همزمانبا دورههاي بينيخچـالي و دورههاي بينبـاراني همزمان با دورههاييخچالي ديده شدهاند.

    رسوبهاي چالههاي داخلي نشان ميدهد كه ايران در دورههاي گرم بينيخچاليشاهد بارندگيهاي شديدي بوده كه موجب برقراري شرايط آبوهوايي مرطوب وگسترش جنگلها در نجد ايران شده و در دورههاي سرد يخچالي به استقبالشرايط آبوهوايي سرد و خشك ميرفته است.

    بدين ترتيب در حدود 10000 سال پيش، با پايان يافتن آخرين دوره يخبندان،شرايط آبوهوايي گرم و مرطوب در ايران آغاز ميشود. شواهدباستانزمينشناسي نشان ميدهد كه با آغاز دوره گرم و مرطوب و عقبنشينييخچالها به سوي شمال، به مرور بر ميزان بارندگيها افزوده ميشود.بطوريكه در حدود 6000 سال تا 5500 سال پيش به حداكثر خود كه 4 تا 5 برابرميزان متوسط امروزي بوده است، ميرسد. متعاقب آن آب درياچههاي داخلي بالاميآيد و به بالاترين سطح خود ميرسد و تمامي چالهها، كويرها، درهها وآبراههها پر از آب ميشوند. اين دورهاي است كه در اساطير ملل مختلف بانامهاي گوناگون و از جمله توفان عصر جمشيد و توفان نوح ياد شده است.

    افزايش بارندگي و طغيان رودخانهها يكبار ديگر در حدود 4500 سال پيش شدتميگيرد، اما بزودي بارندگيها پايان يافته و در حدود 4000 سال پيشخشكسالي و دورة گرم و خشكي آغاز ميشود كه در 3800 سال پيش به اوج خودميرسد و همانطور كه پس از اين خواهيم ديد، اين زمان مصادف با جابجاييبزرگ تمدنها در فلات ايران و افول و خاموشي بسياري از سكونتگاهها وشهرها و روستاهاي باستاني ايران است.

    آبوهواي گرم و مرطوب دوران ميان 10000 تا 4000 سال پيش، پوشش گياهيِ غنيو جنگلهاي متراكم و انبوهي را در سرزمين ايران و حتي در صحاري امروزيِخشك و بيآب و علف ترتيب داده بوده است. در آن دوران گسترش جنگلها وعقبنشيني صحراهاي گرم، سرزمين سبز و خرمي را در ايران بزرگ شكل داده بودو دشتهاي شمال افـغانستان امروزي از سـاوانـاهاي وسيع (جنگلهاي تُـنك) وعلفزارهاي مرطوب پوشيده بوده است.

    فراوانيِ دار و درخت در شمال افغانستان و بخصوص بخش غربي آن كه بادغيس (دراوستا «وَئيتيگَئِس») خوانده ميشود, در متن پهلوي بندهش گزارش شده است:''واتگيسان جايي است پر از دار و پر از درخت''. اين وضعيت اقليميِ شمالافغانستان در متون تاريخي عصرهاي ميانه نيز آمده است؛ مسعودي درمروجالذهب از بلخ زيبا با آب و درخت و چمنزارهاي فراوان، ياد ميكند؛واعظ بلخي در فضائل بلخ از صد هزار درخت بلخ نام ميبرد؛ نظاميِ عروضي ازقول شهريار ساماني آنجا را به جهت خرمي و سرسبزي از بهشت برتر ميداند؛ وفريه سياح، مراتع بادغيس را بهترين مراتع تمام آسيا ميداند. امروزهبخشهاي وسيعي از بادغيس و بلـخ از صحاري خشك و شنهاي روان تشكيل شدهاست. اين شنهاي روان و بيابانهاي سوزان بويژه در پيرامون كرمان و سيستانبا گستردگي هر چه بيشتر ديده ميشوند؛ در حاليكه در متون تاريخي دو هزارسال پيش به جنگلها و چمنزارهايي در اين نواحي اشاره شده است.

    در اين زمان سرزمين ايران داراي مراتع بسيار غني و زيستگاههاي انبوه حياتوحش بوده است. در اين منطقه بركهها، آبگيرها و تالابهاي طبيعي با آبشيرين كه محل زيست انواع آبزيان و پرندگان بوده و همچنين جنگلهاي وسيع ونيزارهاي متراكم وجود داشته است.

    بنابر دادههاي بخشهاي بالا در فاصله 10000 تا 4000 سال پيش، آبوهوايگرم و باراني در سراسر فلات ايران حكمفرما بوده است كه علاوه بر آن سطحزمين و رودها و همچنين مصب رودها پايينتر از امروز و سطح درياچهها وآبگيرها بالاتر از سطح امروزي آنها بوده و در نتيجه همه چالههاي داخلي،سرزمينهاي پست كنار درياچهها، درهها، كويرها و رودهاي خشك امروزي از آبفراوان و شيرين برخوردار بودهاند و در سراسر ايران اقليمي سرسبز با مراتعپهناور و فرآوردههاي گياهي و جانوري غني وجود داشته و شرايط مناسبي برايزندگاني انساني مهيا بوده است.

    شواهد باستانشناسي شرايط آبوهوايي گرم و مرطوب در مابين 10000 تا 4000سال پيش را يافتهها و نشانههاي باستانشناختي نيز تأييد ميكند. از سوييبخش بزرگي از تپههاي باستاني و سكونتگاههاي كهن ايران از نظر زماني بههمين دوره 6000 ساله گرم و پر باران تعلق دارند و همه آنها در كناركويرهاي شورهزار، رودهاي خشك و مناطق بيآب و علف پراكندهاند كه ايننشان از شرايط بهتر آبوهوايي در زمان شكلگيري و دوام آن تمدنها دارد.

    استقرار اين تمدنها در كنار چالهها و كويرهاي خشك و نمكزار، نشانه وجودآب فراوان و شيرين در آنها بوده است و خشكرودهاي امروزيِ مجاور تپهها،آب كافي و زلال اهالي شهر يا روستا را تأمين ميكرده است.

    از سويي ديگر دركنار درياهاي امروزي نشانهاي از تپههاي باستاني به چشمنميخورد. تپههاي باستاني در جنوب با ساحل خليجفارس فاصلهاي چند صدكيلومتري دارند كه نشان ميدهد در دوران يخبندان كه سطح درياهاي جنوبپايينتر از سطح فعلي بوده، پس از بالا آمدن آب دريا، سكونتگاههاي انسانيبه زير آب رفته است و در دوران بينيخبندان كه سطح درياهاي جنوب بالاتر وهمچنين سطح زمين پايينتر بوده و رسوبهاي ناشي از سه رود بزرگِ كارون،دجله و فرات كمتر جايگير شده بودند، آب خليجفارس تا نزديكيهاي تمدنهايآنروز در شوش و سومر ميرسيده است. كتيبههاي سومري به روايت اين نفوذآبها به درون مياندورود پرداخته و از شهر باستاني «اريدو» به عنوان "شهريدر كنار دريا" نام بردهاند.

    سكونتگاههاي باستاني در شمال و در كرانه درياي مازندران نيز با ساحلفاصلهاي دهها كيلومتري دارند، كه نشان ميدهد در زمان رونق آنباششگاهها، سطح درياي مازندران بالاتر از امروز بوده است. همچنينباقيمانده سدهاي باستاني و از جمله سد و بندهاي ساخته شده بر روي درهها وآبراهههاي كوه خواجه در سيستان نيز نشانه بارندگيهاي بيشتر در زمان خوداست. اين بندها آب مصرفي لازم براي نيايشگاهها و ديگر ساختمانهاي بالايكوه خواجه را تأمين ميكردهاند. امروزه نه تنها آن آبراههها، بلكه حتيدريـاچـه هـامـون نيز كاملاً خشك شده است. خشكساليهاي كوتاه مدت اخير درايران نشان داد كه حتي چند سال كمبود بارندگي ميتواند به سرعت درياچههاو آبگيرها و رودهاي بزرگ را خشك سازد و چرخه حيات و محيط زيست را در آنهانابود كند. خشك شدن درياچه ارژن در فارس و زايندهرود در اصفهان نمونهاياز اين پديده نگران كننده بود.

    نشانههاي باستانشناختي، همچنين آثار رسوبهاي ناشي از سيلهاي فراوان درحدود 5500 سال پيش را تأييد ميكند. به عنوان نمونه ميتوان از حفاريقرهتپه توسط استاد مير عابدين كابلي در منطقة قمرود كه با هدف ثبت دامنهدگرگونيها و تغييرات ناشي از طغيان آبها انجام شد، نام برد. بر اين اساسدر حدود 5500 سال پيش وقوع سيلهاي مهيبي منجر به متروك و خالي از سكنهشدن كل منطقه قمرود و مهاجرت مردم به ناحيههاي مرتفعتر مجاور شده است.

    علاوه بر اينها, وجود نگارههاي روي سفال از غزال، فيل، گوزن، پرندگانوابسته به آب و آبزيان، و حتي لاكپشت، ماهي و خرچنگ، نشانه شرايط مطلوبآبوهوايي در زمان گسترش آن تمدنها بوده است.

  2. #2
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: ایران خاستگاه آریایی ها از آغاز

    در اينجا بايد به اين نكته مهم نيز اشاره كرد كه همزمان با دورهاي كه درفلات ايران شرايط محيط زيست بسيار مطلوب براي جوامع انساني وجود دارد و ازآن بهرهبرداري نيز ميشود، در سراسر سرزمين سيبري و شمال آسياي ميانه وشمال قفقاز كه آن ناحيهها را محل كوچ و مهاجرت آرياييان به حسابميآورند، تنها چند نمونه معدود از گورپشته يا شواهدي از زندگي غيريكجانشيني پيدا شده است كه از جمله آنها ميتوان از پناهگاههايي دربخشهاي شمالي حوضه آبريز درياچه آرال نام برد. در آن زمان، در آنسرزمينها تنها سرما و يخهاي باقيمانده از دوره يخبندان حكمفرما بوده وآنچه پيدا شده عموماً متعلق به عصرهاي جديدتر و كوچ ايرانيان و اقوام ديگربه آن نقاط ميباشد.

    شواهد اسطورهشناسي و متون كهن از نگاه اسطورهشناسي و متون كهن، افسانةتوفان يادگاري از دوران پر باران و مرطوب گذشته است. در متون پهلوي و ازجمله بنـدهش آمده است كه «تيشتر» باراني بساخت كه درياها از او پديد آمدندو همه جاي زمين را آب فرا گرفت و خشكيهاي روي زميـن بر اثر بالا آمدن آببه هفت پاره يا هفت كشور تقسيم شدند.

    در ونديداد از ديوي بنام «مَهرَك اوشا» كه در برخي نامههاي پهلوي به«ملكوش» و در مينويخرد بنام «ملكوس» آمده، نام برده شده كه ديوي است مهيبكه به مدت چند سال زمين را دچار باران و تگرگ و برف و باد و باران ميكند.

    به روايت ونديداد، اهورامزدا جمشيد را از اين آسيب آگاه ميسازد و دستورساخت جايگاهي بنام «وَر» را به جمشيد ميدهد تا هر يك از آفريدگان پاكآفريدگار، از مردم و مرغان و پرندگان و چارپايان و گياهان و تخم گياهان وآتش و هر آنچه زندگي مردمان را بكار آيد را در آن جايگاه نگاه دارد و پساز سپري شدن هجوم اين ديو و فرو نشستن توفان، از آن پناهگاه بدر آيند وجهان را دوباره آبادان سازند و از نيستي برهانند.

    اين سرگذشت ايراني به شكلهاي گوناگوني روايت شده است. از جمله هندوان براين اعتقادند كه توفان بزرگ موجب گرفتاري «مانو» شد, اما «ويشنو» كه خودرا به شكل يك ماهي با شاخي بزرگ ساخته بود، كشتي او را راهنمايي كرد تابتواند در «كوهستانهاي شمالي» فرود آيد. ويشنو خود قبلاً مانو را ازتوفان بزرگ آگاه كرده و به او فرمان مقابله داده بود. مانو به هفت دانشمندو يك جفت نر و ماده كه از همه جانداران گيتي در كشتي داشت، فرمان داد تااز كشتي پياده شوند و همراه با خشكيدن آبها در سرزمينها گسترده شوند.مانو تخم همه گياهان را نيز با خود برداشته بود.

    عبارت «كوهستانهاي شمالي» در داستانهاي هندياني كه در سرزمينهايپيرامون رود سند (هند) و پنجاب زندگي ميكردند، اشاره آشكاري است به كوچآنان از كوهستانهاي پـاميـر و بـدخشـانِ افغانستان امـروزي كه ازاصليترين سرزمينهاي ايراني بوده است.

    روايت ديگري از توفان بزرگ، داستان توفان نوح است كه قديميترين روايتشناخته شده آن به سومريان تعلق دارد و بعدها مورد اقتباس بابليان و اكديانقرار ميگيرد و در كتاب عهد عتيق (تورات) هم تكرار ميشود.

    سرگذشت توفان بزرگ و سيلابها، همچنين در تاريخهاي سنتي چينيـان نيز آمدهاست. به موجب «كتابهاي خيزران» در زمان «يـو» Yu ، مؤسس سلسله «شيـا» يانخستين سلسله، سيلابهاي عظيمي سراسر امپراطوري را تا بلندترين تپهها دربر گرفت. «يـو» با كمال شايستگي موفق به فرو نشاندن سيلابها در مدت سيزدهسال ميشود.

    شواهدي از وضعيت درياهاي باستاني در آثار ابوريحان بيروني (همچون «تحديدنهاياتالاماكن») نيز به چشم ميخورد. بيروني هنگام شرح ساخته شدن آبراهةسوئز به فرمان پادشاهان ايراني، از دريايي به جاي سرزمينهاي سفلاي مصرياد ميكند؛ دريايي كه وجود آن در آثار هرودت نيز نقل شده است. او اعتقاددارد كه در دوران پادشاهي ميانه مصر، اين دريا بحدي گسترش داشته است كهكشتيها نه تنها در شاخابههاي نيل، بلكه بر روي دشتهاي خشك امروزي نيزره ميسپردهاند و هنگام عزيمت به ممفيس از كنار اهرام ميگذشتهاند.

    افسانهها و روايتهاي شفاهيِ نقل شده از زبان مردمان مناطق كويريِ مركزيايران، وجود دريايي بزرگ در جاي كوير خشك امروزي را تأييد ميكند. نگارندهداستانهاي متعددي در شهرهاي دامغان، ساوه، كاشان، زواره، ميبد، نائين،يزد و بردسكن شنيده است كه در اغلب آنها به درياي بزرگ، جزيرههاي متعدد،بندرگاه و لنگرگاه و حتي به فانوس دريايي اشاره شده است. در ادامه،نگارنده به دو نكته ديگر تنها اشارهاي ميكند:

    نخست، روايت فرگرد دوم ونديداد و پهناور شدن زمين و گسترش مردمان بخاطرافزوني جمعيت در زمان جمشيد و به سوي نيمروز و به راه خورشيد، كه به گماننگارنده سوي نيمروز يا جنوب در اينجا اشاره به سوي تابش خورشيد گرمنيمروزي و گرم شدن هوا است و نه اشاره به سمت گسترش جوامع انساني، كه دراينباره تعبير "به راه خورشيد"، سمت و سوي پراكنش كه از «شرق به غرب» استرا بهتر روشن ميسازد.

    و ديگر، سرگذشت فريدون در شاهنامه فردوسي و تقسيم پادشاهي جهان بين سهپسرش ايرج و سلم و تور كه اشارهاي به مهاجرت ايرانيان از دل ايران به سويسرزمينهاي شرقي و غربي است. سلم و توري كه بعدها و به موجب گزارشهايايراني به برادر كوچك خود تاختند و اشارهاي است به يورش باشندگانسرزميـنهاي شرقي و غربي ايران به سرزمين مادري خود.

    اما پس از اين دوران طلايي يعني در حدود 4000 تا 3800 سال پيش خشكسالي وقحطي بزرگي به وقوع ميپيوندد و دوره گرم و مرطوب جاي خود را به دوره گرمو خشك ميسپارد. در اين زمان سطح آبها به سرعت پايين ميرود و درياچههاو رودهاي كوچكتر خشك ميشوند و سكونتگاههاي انساني را با بحراني بزرگمواجه ميسازد. بحراني كه با كمبود آب آغاز شده و به سرعت تبديل به كمبودمواد غذايي، ركود و نابودي كشاورزي، گسترش بيابانها، نابودي مراتع، ازبين رفتن زيستبوم طبيعي و عواقب بغرنج آن ميشود.

    اين خشكسالي موجب ميشود تا مردمان ساكن در ايران، مردماني كه پس از توفانبزرگ از كوهستانها فرود آمده و سرزمينهاي پيشين خود را دگر باره آبادساخته بودند، باز هم دگرباره و عليرغم ميل قلبي خود، به دنبال يافتنسرزمينهاي مناسبتر به جستجو و كوچهاي دور و نزديك بپردازند و بيگمانچنين رويدادهاي نامطلوب طبيعي و كمبودهاي نيازمنديهاي انساني، موجباختلافها، درگيريها، جنگها و ويرانيها ميشده است. درگيريهايي كهوقوع آن مابين ساكنان واحهاي كوچك و هنوز كم و بيش حاصلخيز، با تازه ازراه رسيدگانِ جستجوگرِ آب و زمين، اجتناب ناپذير است.

    اين پيامدها را كاوشهاي باستانشناسي تقريباً در همه تپههاي باستانيايران تاييد كرده است: «پايان دوره زندگي انسان در حدود 4000 سال پيش وهمراه با لايهاي از سوختگي و ويراني». نابودي و سوختگياي كه نه فرآينديورش آرياييان، بلكه نتيجه درگيريهايي بر سر منابع محدود نيازهاي بشريبوده است و تا حدود 3500 سال پيش به طول ميانجامد، صدها سالي كه به جزمعدودي تمدنهاي جنوبغربي ايران و شهرهاي مياندورود، به ندرت در تپههايباستاني آثار زندگي در اين دوره را بدست ميآوريم. اين سالهاي سكوت نسبيدر سرگذشت ايران، شباهت زيادي به شرايط پادشاهي ضحاك در شاهنامه فردوسيدارد.

    در پايان اين دوره و همزمان با آغاز عصر آهن يعني در حدود 3500 سال پيش،بهبود وضعيت آبوهوايي به تدريج آغاز ميشود و زمينه را براي گسترشوشكوفايي تمدنهاي نوين ايـراني فراهم ميسازد كه در حدود 2800 سال پيش بهشرايط مطلوب اقليميِ پيشين خود دست مييابد.

    با توجه به نكات بالا مسئله كوچ آرياييان از شمال به سوي سرزمين فعليايران و آسياي ميانه ممكن به نظر نميرسد. آنچه بيشتر به ذهن نزديكميآيد، اينست كه آرياييان همان مردمان بومياي هستند كه از روزگارانباستان در اين سرزميني كه از هر حيث براي زندگاني مناسب بوده است،زيستهاند و آثار تمدن آنان به فراواني در اين سرزمين ديده شده و در جايديگري اثري از سكونت آنان به دست نيامده است. بدرستي كه تغييرات فرهنگي وتمدني عصر آهن نتيجة منطقي تكامل عصر مفرغ است و نه تحولاتي ناشي از وروداقوام ديگر به منطقه. اين آرياييانِ ساكن بومي ايران، هنگام افزايش شديدبارندگي دست به مهاجرت به سوي زمينهاي مرتفع ميزدند؛ و هنگام كاهش شديدبارندگي به زمينهاي پست و هموار پيشين باز ميگشتند. اينان پس از توفانبزرگ دستكم دو بار از دل ايران به سوي نقاط ديگر مهاجرت كردهاند:

    1- يكبار پس از عقبنشيني درياها و درياچههاي داخلي و خشك شدن باتلاقهايباقيمانده از توفان بزرگ، كه از كوهستانهاي مجاور به سوي جلگهها ودشتهاي رسوبيِ هموار و حاصلخيز، كوچ كرده و فرود آمدند؛ كه در نتيجه، اينمهاجرتها كوچي «عمودي»، از ارتفاعات به سوي دشتها و واديها بوده است.زمان آغاز اين جابجاييها در ميانه دوره گرم و مرطوب، و پس از پايانبارندگيهاي شديدِ موسوم به توفان عصر جمشيد يا توفان نوح، و حدود 5500سال پيش بوده است. به عنوان نمونهاي از اينگونه مهاجرتها ميتوان از دوكوچ بزرگ نام برد: نخست، كوچ هنديان آريايي از پيرامون كوهستانهاي هندوكشبه سرزمينهاي تازه خشك شدة پنجاب و پيرامون رود سند كه يادمان تاريخي آندر متون كهن «ريگودا»ي هندوان باقي مانده است؛ و ديگري، كوچ عيلاميان وسومريان، كه از كوهستانهاي غربي ايران به سرزمينهاي باتلاقيِ تازه خشكشدة خوزستان و مياندورود يا بينالنهرين انجام شده است. در بخشهاي كهنكتاب عهد عتيق يا تورات (سِفر پيدايش، باب يكم)، رويداد كـوچ سـومـريانآشكارا مهاجرتي "از مشـرق" به سوي زمينِ سـومـر يا شِنعـار، مورد توجه واشاره قرار گرفته است. اين گروه اخير انديشة ايجاد تمدن را با خود تا درةنيل و مصر در آفريقا پيش بردند و مصريان با بهرهگيري از آن به پيشرفتهايبزرگي نائل آمدند. در اين باره حتي فرضيههايي دائر بر مهاجرت فنيقيان ازسواحل خليج فارس به كرانه درياي مديترانه مطرح است. از سوي ديگر ميدانيمكه سومريان از نظر جسماني شباهت كاملي به ساكنان بلوچستان و افغانستانامروزي و درة سند داشتهاند؛ آثار هنري و معماري آنان گواهي ميدهد كهتمدن سومر و تمدن شمالغرب هندوستان يا سرزمينهاي شرقيِ ايراني، بهيكديگر همانند بودهاند و بيگمان از يك خاستگاه سرچشمه گرفتهاند.كاوشهاي اخير استاد يـوسف مـجيدزاده در منطقة جـيرفـت اين فرضيه را بيشاز پيش تقويت كرده است.

    2- و بار ديگر، مهاجرتهايي به هنگام خشكساليِ مابين 4000 تا 3500 سال پيشكه به دنبال ناحيههاي مناسبتر، محل زندگاني خود را تغيير داده و از پيزيستگاههاي بهتر، از ايران يا به تعبير سومريان، از "سرزمين مقدس" مادريخود به سوي سرزمينهاي ديگر متوجه شدند و سكونتگاههايي را كه در 5500 سالپيش فراهم ساخته و مدت 1500 سال در آنها زندگي كرده بودند را بر اثررويدادهاي ناگوار اقليمي ترك كردند.

    در سرزمين باستاني ايران بزرگ، اقوام و مردمان گوناگوني زندگي ميكردهاندكه يكي از آنان و احتمالاً نام عموميِ فرهنگيِ همة آنان «آريـايـي» بودهاست. «همة اقوام و مردمان ايرانِ امروزي»، فرزندان «همة آن اقوام و مردمانكهن» و از جمله آرياييان هستند. اينان در طول زمان و همراه با تغييراتاقليمي و آبوهوايي دست به كوچهاي متعدد و پرشمارِ كوچك و بزرگي زدهاندكه عمدتاً از بلنديهاي كوهستان به همواريهاي دشت و بالعكس بوده است.خاستگاه تاريخ ايرانيان را نميتوان تنها به انگاره مهاجرتي كه زماننامشخص، مبدأ نامعلوم، مقصدي ناپيدا و مسيري ناشناخته دارد، منسوب دانست وتنها آنان را نياكان ايرانيان امروزي شناخت.

    در باورهاي ايراني كهن «شمال» يا «اپاختر» پايگاه اهريمن است؛ جايگاهديوان و نابكاران و درِ ورود به دوزخ است. ايرانياني كه همواره به سرزمينمادري و خاستگاه خود و وطن خود عشق ورزيدهاند، اگر سرزمينهاي شماليخاستگاه آنان بود، در بارة آن اينچنين سخن نميراندند.

    با توجه به همه شواهدي كه تا اينجا بطور خلاصه گفته شد، به نظر ميرسد كهايرانيان يا آرياييان «به ايران» كوچ نكردند؛ بلكه «در ايران» و «ازايران» كوچ كرده و به نقاط ديگر پراكنده شدهاند.

  3. #3
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: ایران خاستگاه آریایی ها از آغاز

    تاریخ خاورمیانه را از نو باید نوشت

    معماى كوچ آرياييان به ايران


    گفتيم «بدفهمى»، وراست اين است كه ما ايرانيان تاريخ سرزمين خود را بد آموخته ايم و هنوز هم بد مى آموزيم. تاريخ ميهن ما را ديگران نوشته اند، نه خودمان. ما ميراث مادران و پدرانمان را با چشم ديگران نگريسته ايم، و اين ديگران اغلب نه تنها بيگانه، بلكه دشمن ما بوده اند. كتابهاى تاريخ دبيرستان و دانشگاه يادتان مى آيد؟ اسم آقاى «هرودوت» (يا: هرودوتوس) را به خاطر مى آوريد؟ در كتابهاى درسى و غير درسى مابخش بزرگى از تاريخ ايران باستان را از قول همين هرودوتوس يونانى روايت مى كنند. او كه ظاهراً در سال ۴۸۴ پيش از ميلاد به دنيا آمده و در سال ۴۲۵ (پ.م) جهان را بدرودگفته است، به لقب «پدر مورخان» مفتخر است، زيرا يكى از نخستين كسانى است كه به تاريخنگارى پرداخته، بسيار سفر كرده و مشاهدات خود را در كشورهايى كه به آنجاها رفته - و حتى سرزمين هايى كه بدانجا نرفته و نديده! - در كتابهايى فراهم آورده است. نوشته هاى هرودوت براى مورخان امروز به راستى گنجينه نابى است، اما برخى از هموطنان يونانى اش - از جمله ارسطو ـ اورا «افسانه پرداز» و حتى دروغگو ناميده اند. از اين افسانه پردازان غربى و پيروان ايرانى آنان كم نداريم. تقصير از ديگران نيست؛ خود غافل بوده ايم و در نتيجه با گره هاى كور و معماهايى در قرائت و روايت تاريخ باستانى ميهن خود رو در رو شده ايم.



    يكى از معماها فرضيه «كوچ آرياييان» به فلات ايران است كه از مورخان اروپايى به گوش ما رسيده و اغلب مبدأ و آغاز تاريخ رسمى ايران شمرده مى شود. خوشبختانه در دهه هاى اخير گروهى از پژوهشگران فرزانه ايران كمر همت بربسته اند كه دليرانه درباره فرضيه هاى وارداتى ترديد كنند و خود به استقلال در تاريخ ايران به تحقيق بپردازند. يكى از اينان دكتر «جهانشاه درخشانى» است كه حاصل يك عمر تلاش و كوشش او در راه روشن كردن نقاط تاريك تاريخ ايران، اخيراً در جلد سوم و چهارم «دانشنامه كاشان» به چاپ رسيده است. دكتر درخشانى در اين كتاب گرانقدر مى نويسد:
    «پژوهشگران در ارزش تاريخى روايتهاى سنتى ايران از دوران ديرين ترديد دارند. علت آن است كه دانش امروز گمان را بر «كوچ آرياييان» به فلات ايران نهاده است، در حالى كه تاريخ سنتى ايران خلاف آن را گزارش مى دهد. ايران در روايتهاى بومى، خاستگاه آرياييان گزارش شده است كه گرداگرد آن، ديگر كشورهاى جهان كهن بودند. از سوى ديگر «فرضيه كوچ» برپايه استوارى بنانشده است. پژوهشگران امروز، چه درخاستگاه آرياييان و چه در زمان و گذرگاه فرضى كوچ آنان همداستان نيستند. افزون بر اين، شايان توجه است كه «فرضيه كوچ» در بنياد، متكى بر برداشت گمراهانه اى است تا براى آرياييان «ميهنى اروپايى» بسازد.
    بنابراين فرضيه فرسوده، ايرانيان همراه نياكان هندو آريايى خود، در يكى از دورانهاى ناشناخته پيشين، از قوم مادر يا «هند و اروپايى» جداشده، به آسيا كوچيده اند. با اينكه دانش امروز به فرضيه خاستگاه اروپايى آرياييان ديگر بهايى نمى گذارد، هنوز بازتاب آن در ذهن ها ريشه اى ژرف دارد. برابرى ديدگاههاى نويسندگان و همداستانى پژوهندگان امروز در مورد «كوچ آرياييان» نيز در واقع چيزى را اثبات نمى كند، زيرا كمتر كسى خود در اين مورد پژوهش كرده و در حقيقت همواره يكى از ديگرى بازگو كرده است...»
    روايتى ديگر از مردمان و تمدن ايران
    مى بينيد كه اگر آنچه را دكتر درخشانى مى گويد بپذيريم، اساساً پايه هاى تاريخ رسمى ايران - كه دهها سال، به روايت از اروپاييان، دركتابهاى درسى خود خوانده ايم- سست مى شود. در واقع، آنچه غربيان درباره كوچ اقوام آريايى از خارج از ايران به پهنه اين سرزمين مى گويند، به بسيارى از پرسش ها پاسخ قانع كننده اى نمى دهد. به روايت مدافعان فرضيه «كوچ آرياييان» آنان حداكثر دو هزار سال پيش از ميلاد مسيح به فلات ايران كوچ كرده اند و نخستين سلسله (سلسله ماد) را در ۷۰۰سال پيش از ميلاد بنيان گذاشته اند. اگر اين روايت را بپذيريم، آنگاه مى توان پرسيد.
    ۱. آيا پيش ازاين تاريخ پهنه ايران برهوت وخالى از سكنه بوده است ؟ پس آثار متعددى را كه در «سيلك» كاشان، «شهرسوخته» سيستان، اطراف جلگه «مرودشت» در فاصله كمى از شهر شوش، تپه يحيى (كرمان)، شهررى و ... پيداشده و دست كم به ۴۰۰۰سال پيش از ميلاد مربوط مى شود، چه كسانى پديد آورده اند؟
    ۲. مرسوم است كه در پاسخ چنين پرسشهايى گفته مى شود كه پيش از كوچ آرياييان به ايران، مردمان بومى ـ و ظاهراً غيرمتمدن ـ در اين پهنه زندگى مى كردند كه يابه دست آرياييها سركوب شدند و يا در قوم آريا به تحليل رفتند. اما آثارى كه مثلاً در سيلك پيدا شده، نشان مى دهد كه دست كم ۴۰۰۰سال پيش از ميلاد مردمانى در آنجا مى زيستند كه از پارچه بافى و ذوب فلزات و سفال سازى و به كار بردن انواع مهرها آگاه بودند. پس پيش از آريايى ها نيز تمدنى ـ يا تمدن هايى- در پهنه ايران وجود داشت. اما پاسخ دكتر درخشانى اساساً مطلب ديگرى است. او معتقد است كه تاريخ تمدن ايران با سلسله هاى ماد و هخامنشى آغاز نمى شود و آريايى ها نه تنها از ديرزمان در فلات ايران مى زيسته اند، بلكه از ايران است كه به همه سرزمين هاى نزديك و دور كوچ كرده اند و تمدن را نيز با خود برده اند. دكتر درخشانى مى گويد: «در دوران يخبندان، بخشهاى بزرگى از فلات ايران به سبب سرماى زياد، زيستگاه مناسبى براى زندگى آدمى نبود و از اين رو، تراكم جمعيت در اين پهنه بسيار كم بود. در آن دوران به سبب پايين بودن سطح آب درياهاى آزاد، خليج فارس تا تنگه هرمز خشك بود و دره اى پهناور را تشكيل مى داد. رودى بزرگ كه از پيوستن دجله، فرات و كارون به وجود مى آيد، يعنى همان اروندرود، از كف اين دره پهناور مى گذشت و به درياى عمان مى ريخت. در آن پهنه و در كرانه هاى اروندرود، هوا گرم بود و در راستاى شمال آن، دماى هوا بتدريج سردتر مى شد، تا آستانه فلات ايران كه هواى سرد و يخبندان آغاز مى شد. بدين ترتيب دره پهناورى كه پس از اينها خليج فارس شد، زيستگاه مناسبى براى آدميان بود كه در شمال تا آستانه فلات ايران و در جنوب تا صحراى عربستان مى رسيد. درازاى اين زيستگاه كه در پايان دوران يخبندان، از جنوب ميانرودان تا تنگه هرمز مى رسيد، با افزايش دماى هوا و بالا رفتن سطح آب درياها و نيز پيشروى آب در خليج فارس، گام به گام كاهش مى يابد. به همين ترتيب دامنه زيستگاه آدميان نيز پسروى مى كند. بخشى از آنان به سوى شمال كوچيده به فلات ايران وارد مى شوند. در فلات ايران نيز در پى آب شدن يخ و برف كوه ها، درياچه هاى پهناورى به وجود مى آيد و تمدنهاى كهن ايرانى در كنار اين درياچه ها بنيادگذارى مى شوند. بخش ديگرى از كوچندگان از زيستگاه آغازين خود، يعنى دره پهناور خليج فارس، به ميانرودان رفته، در كنار كرانه هاى رودهاى دجله وفرات، تمدنهاى كهن آن پهنه را بنياد مى گذارند. [حدود ۵۵۰۰ تا۳۵۰۰ قبل از ميلاد]. سومريان تازه از سال ۳۵۰۰قبل از ميلاد وارد ميانرودان شدند. شواهد نگارگرى از ميانرودان بردرستى اين ديدگاه گواهى مى دهند، زيرا در اين گونه نگاره ها همواره ويژگى هاى قومى آريايى ديده مى شود، نه سومرى... مى دانيم كه همزمان، تمدنهاى بزرگ ايرانى، همچون «يانيك تپه» (از ۶۰۰۰پيش از ميلاد) و «سيلك» كاشان (از حدود ۵۷۰۰پيش از ميلاد) در فلات ايران بنيادگذارى شده است... كهن ترين زيستگاه آرياييان، يا به سخن ديگر، خاستگاه آنان، جايى جز فلات ايران و پيش از آن در خليج فارس نمى تواند بوده باشد.»
    در آغاز «گزارشهاى خاورميانه»، اين بحث را از آن رو آورديم كه خوانندگان گرامى اين مقالات با جديدترين نظرياتى كه درباره تمدنهاى باستانى منطقه خاورميانه - و از جمله ايران - ارائه شده است، آشنا شوند و آنچه را در كتابهاى مرسوم تاريخ آمده است، آخرين حجت و برهان نشمارند و با نگاه تازه اى به سرزمين خود و تاريخ باستانى آن بنگرند، باشد كه از اين رهگذر، چهره پنهان حقيقت روشن تر شود و تاريخ آينه اى راستگو گردد. تاريخ خاورميانه و تاريخ تمدن ايرانى را از نو بايد نوشت.

  4. #4
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: ایران خاستگاه آریایی ها از آغاز

    پژوهش ژنتیک و کاملا دانشیک که نگره ی حضور دست کم 10500 ساله ی آریایی ها در ایران را تایید میکند.

    براساس پژوهش محقق ايراني دانشگاه«كمبريج»:
    تمام اقوام غيرفارسيزبان ايران ريشه ايراني دارند
    ريشه مشترك اقوام ايراني به حداقل 10 هزار و500 سال پيش برميگردد

    سرويس: پژوهشي
    1385/03/22
    06-12-2006
    12:01:50
    8503-06068: کد خبر




    خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
    سرويس: پژوهشي



    براساس تحقيقات پژوهشگر ايراني ژنتيك پزشكي و جمعيتي دانشگاه «كمبريج» كه با كمك و نظارت گروهي از برجسته ترين محققان اين رشته انجام شده، جمعيتهاي ايراني كه با زبانهاي غير از گروه هندو-اروپائي تكلم ميكنند به ويژهجمعيت آذري زبان ساكن در فلات ايران ريشه ژنتيكي مشتركي با اقوام ترك زبانساكن در كشور تركيه و اروپاي شرقي ندارند و بر عكس «شاخصهاي تمايزژنتيكي» آنها (مانند FSt) با ساير گروههاي ساكن در فلات ايران به ويژهفارسي زبانان نزديك به صفر است كه نشانگر ريشه ژنتيكي مشترك آنها در اعماقتاريخ ايران است.
    دكتر مازيار اشرفيان بناب، عضو هيات علمي پژوهشكده باستان شناسي سازمانميراث فرهنگي كشور كه دانشآموخته دكتري پزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران وكارشناسي ارشد باستان شناسي از دانشگاه «منچستر» بوده و در حال حاضر مشغولگذراندن ماههاي آخر مقطع دكتري تخصصي رشته ژنتيك پزشكي و جمعيتي دردانشگاه «كمبريج» انگلستان است در گفتوگو با خبرنگار «پژوهشي» خبرگزاريدانشجويان ايران(ايسنا) خاطرنشان كرد: موضوع تحقيق و مطالعه من در مقطعدكتري مطالعه ژنتيكي اقوام ايراني و بررسي ارتباطات تاريخي و ژنتيكي تماماقوام ساكن در فلات ايران بوده است.

    در اين مطالعه كه با كمك و نظارت گروهي از برجسته ترين محققان ژنتيكتكاملي و جمعيتي انجام شده، نمونهاي از افراد داوطلب وابسته به تمامگروههاي اجتماعي و قومي ايران مورد مطالعه قرار گرفتهاند كه نتايج حاصلهبسيار جالب توجه و تعمق ميباشد.

    به گفته وي، مطالعه DNA ميتوكندريال نشان ميدهد كهريشه مشترك مادري تمام اقوام ايراني ساكن در فلات ايران به زماني بسيارعقب تر از آنچه در نظريه مهاجرت اقوام آريائي مطرح مي باشد(رد این نگره)بر ميگردد بدين ترتيب كه اگر تمامي اختلاط ها و شاخص هاي ژنتيكي مربوط بهساير مناطق جغرافيايي و قومي را از محتواي ژنتيكي نمونههاي مدرن ايرانيحذف كرده و به كناري بگذاريم، اخيرترين جد مشتري مادري ما (Most Recentcommon ancestor- MRCA) زماني حدود 10 هزار و 500 تا 11 هزار سال قبل درفلات ايران ميزيسته است.

    وي افزود: نزديكي ژنتيكي بين اقوام ساكن در فلاتايران و از سوي ديگر خاص بودن اين محتوي ژنتيكي در فلات ايران به قدريملموس و غير قابل انكار است كه حتي به كار بردن كلمه اقوام را در موردجمعيت هاي ساكن در فلات ايران با شك و ترديد روبرو ميكند. به اين معني كهآنچه باعث تمايز ژنتيكي گروههاي انساني مي شود تا بتوان آنها را به صورتاقوام تمايز يافته در زمان و مكاني خاص تصور كرد ابدا در محتواي ژنتيكيايرانيان اعم از فارس و آذري و لر و بلوچ و تركمن و .... ديده نميشود.

    دكتر اشرفيان بناب در گفتوگو با ايسنا خاطرنشان كرد: براساس يافته هايمحققان انسان شناسي، فلات ايران اولين و مهمترين گذرگاه انسان مدرن درمسير مهاجرت به سرزمينهاي ناشناخته و جهت دستيابي به منابع جديد بودهاست. بدين ترتيب تصور عمومي در مجامع علمي بر اين است كه اولين حضور واستقرار انسان مدرن در فلات ايران چيزي در حدود 60 تا 70 هزار سال قبلبوده است كه شواهد و يافته هاي سطحي از محوطه هاي پيش از تاريخ نيز برهمين امر دلالت ميكنند؛ بدين ترتيب انسان مدرن در سرتاسر فلات ايراناستقرار و اسكان داشته و پس از طي چند ده هزار سال با پيدايش كشاورزي درحدود 10، 11 هزار سال قبل در منطقه هلال بارور كه بخشهايي از غرب فلاتايران را نيز شامل مي شود و سپس اهلي كردن حيواناتي مانند برخي احشام نقشعمدهاي در پيدايش اولين فرهنگ هاي يكجانشيني و تمدن هاي اوليه جهاني ايفاكرده است.

    وي تصريح كرد: بر اساس منابع تاريخي و باستان شناسي و زبان شناسي موجودتصور كلي بر اين است كه در حدود چهار هزار سال قبل اقوامي مهاجم يا مهاجركه به آنها نام آريايي داده شده است از آسياي مركزي به سمت جنوب مهاجرتكرده و وارد فلات ايران شده اند و پس از استقرار سه قبيله مهم آنها درفلات ايران (فارس ها در مركز و جنوب، پارتها در شمال شرق و مادها در غرب وشمال غرب) بخشي از اين اقوام به سمت شبه قاره هند و بخش ديگر به سمت اروپامهاجرت كرده و اقوام مدرن هندو-اروپائي را پديد آورده اند.

    عضو هيات علمي پژوهشكده باستان شناسي سازمان ميراث فرهنگي كشور با اشارهبه اين كه تاريخ مدون دقيق و قابل اعتمادي در خصوص اين وقايع جمعيتي دردست نيست، به ايسنا گفت: دانشمندان در دهههاي اخير براي مطالعه علميسرگذشت انسان به مطالعات زبان شناسي و ژنتيكي روي آوردهاند. با توجه بهاين كه زبان به سرعت و طي گذشت حتي چند نسل ميتواند به شدت دچار تغييرمحتوايي و شكلي شود، امروزه مستندترين و قابل اعتماد ترين يافتههاي انسانشناسي، در كنار يافته ها و شواهد فسيلي يافته هاي ژنتيكي ميباشند.

    به گفته اين پژوهشگر ژنتيك پزشكي و جمعيتي، در مطالعات ژنتيكي جمعيتيمطالعه DNA ميتوكندريال كه فقط از مادر به فرزندان منتقل ميشود مي تواندتاريخ و گذشته نسلهاي مادري را نمايان كند و همچنين مطالعه بخش فاقدنوتركيبي كروموزوم Y كه از پدر به فرزندان مذكر منتقل ميشود ميتواندتصوير روشني از گذشته و تاريخ پدري اقوام در طي نسل هاي متمادي در اختياردانشمندان قرار دهند.


    دكتر اشرفيان بناب، در ادامه خاطرنشان كرد: يكياز يافته هاي جالب توجه در مطالعه اخير اين است كه گروههاي غير فارسيزبان به ويژه جمعيت آذري زبان ساكن در فلات ايران ريشه ژنتيكي مشتركي بااقوام ترك زبان ساكن در كشور تركيه و اروپاي شرقي ندارند و بر عكس شاخصتمايز ژنتيكي آنها با ساير گروههاي ساكن در فلات ايران به ويژه فارسيزبانان نزديك به صفر است كه نشانگر ريشه ژنتيكي مشترك آنها در اعماق تاريخاين مرز و بوم است...
    وي در گفتوگو با ايسنا تصريح كرد: اين در حالي است كه در بيشتر منابعجمعيتي و زبان شناسي ايرانيان را به دو گروه تقسيم ميكنند. يكي آنها كهبه زبان فارسي يا ساير زبانهاي وابسته به گروه هندو-اروپايي مكالمهميكنند و تصور بر اين است كه از اعقاب اقوام آريائي هستند و ديگر، آنهاكه با زبانهايي غيراز گروه هندو-اروپائي مكالمه ميكنند مانند گروهAltaic كه زبانهايي مانند تركي و آذري و تركمن يا افشار را در بر ميگيردو تصور ميرود اين گروهها فاقد ريشه مشتري هند و اروپايي هستند؛ امايافته هاي ژنتيكي اين بررسي همه دلالت بر اين دارند كه ساكنان فلات ايراندر گذر تاريخ هر چند بسيار مورد هجوم و آسيب ساير اقوام قرار گرفته اند وگاه زبان و تكلم آنها كم و بيش تحت تاثير قرار گرفته است نه تنها هويتفرهنگي و تاريخي خود را حفظ كردهاند بلكه محتواي ژنتيكي خود را كه نشاناز ريشه مشترك چندين هزار ساله آنان دارد را نيز مصون داشته اند.

    اشرفيان بناب همچنين گفت: نتايج اين مطالعه نشان داده است كه برخي ازجمعيت هاي ايراني خصوصا هموطنان زرتشتي خصوصيات جمعيتي بسيار خاص و منحصربفردي را نشان ميدهند.

    وي همچنين تصريح كرد كه نتايج اين مطالعه در قالب چندين مقاله علمي تدوينو منتشر خواهد شد كه در حال حاضر اولين آنها جهت نشر به يكي از مجلات علميمعتبر ژنتيك ارسال شده است.
    (لازم به ذکر هست این پژوهشگر خود یک آذریست و انگیزه ی این پژوهش را همین اعلام کرده)

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دستگیری 102 اراذل و اوباش در پایتخت/ 5 زن جزء دستگیرشدگان...
    توسط HRG در انجمن اخبار فرهنگی اجتماعی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۱۵ تیر ۹۰, ۱۹:۵۱
  2. عکسهایی بسیار زیبا از نمایشگاه صنایع هوایی سنگاپور
    توسط HRG در انجمن بخش هواپیما و صنایع هوایی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۱۶ بهمن ۸۸, ۱۹:۵۰
  3. خاستگاه آریایی ها
    توسط ANDISHEH در انجمن تاریخ ایران
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: دوشنبه ۱۱ آبان ۸۸, ۱۹:۵۵
  4. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۲۵ بهمن ۸۷, ۱۶:۰۰
  5. دستگاه قضایی با توهین کنندگان به مراجع برخورد می کند
    توسط YAS در انجمن بایگانی اخبار فرهنگی اجتماعی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۲۰ شهریور ۸۷, ۱۶:۵۱

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •