دکترجان سی مکس ول می گوید، "مقیاس واقعی رهبری و مدیریت، نفوذ است، نه کمتر ونه بیشتر." شایان ذکر است که جان سی مکس ول، متخصص مدیریت و رهبری دردنیای تجارت است. برای مدیران طبیعی است که بخواهند هر چیز تازه ای درموردرهبری را یاد بگیرند. بالاتر از درک و فهمیدن رهبری، این است که یادبگیریم که رهبری امری است که با نفوذ و تاثیر سروکار دارد نه چیز دیگر.اگر فکر میکنید که همه چیز را درمورد رهبری یادگرفته اید، تا اتمام اینمقاله صبر کنید. دلیل اینکه باید یاد بگیریم که رهبری با مسئله قدرت نفوذسروکار دارد این است که خودتان را در موقعیتی قرار خواهید داد که رهبریشوید که از نظر تخصصی و شخصیتی نفوذ بیشتری داشته باشد. قبل از اینکهیادبگیریم که چرا رهبری با مسئله قدرت نفوذ سر و کار دارد، باید بفهمیم کهرهبری و نفوذ هر کدام چه معنا و مفهومی دارند. رهبری به این شیوه تعریفمیشود: قدرت هدایت و راهنمایی کردن، و مفهوم نفوذ نیز این است: تواناییتاثیر گذاشتن روی افراد به طوری که بدون اعمال زور و فشار، آنها را بهانجام کاری ترغیب کنیم.

سه نکته مهم که به آن می پردازیم عبارتند از:

1. هیچکس ذاتاً رهبر به دنیا نمی آید.
2. باید بین رهبرانی که فقط این مقام را یدک می کشند و رهبران واقعی تمایز قائل شد.
3. پرورش رهبران دیگر

قبلاز هر چیز، متخصص رهبری و مدیریت، والتر بِنیس، می گوید، "بدترین وخطرناکترین تصور غلط درمورد رهبری این است که رهبران ذاتاً رهبر به دنیامی آیند و یک عامل ژنتیکی آنها را به سمت رهبری می کشاند. این باور یعنیمردم یا این قدرت را در خود دارند و یا ندارند. که واقعاً بی معنی است.درواقع، عکس این مسئله صحیح است. رهبران ساخته می شوند نه که به دنیا میآیند." حق با والتر بنیس است، رهبران پرورش داده شده و تعلیم می یابند نهاینکه ذاتاً رهبر به دنیا بیایند. مردم تصور می کنند که مدیر عامل هایکارخانه های بزرگ یا سوپراستارهای عرصه ورزش ذاتاً رهبر به دینا آمده اند،اما حقیقت ندارد. آنها سالها برای رسیدن به این درجه زحمت کشیده اند ومهارت آموخته اند. پس چطور می توان رهبری بانفوذ شد؟ اگر یاد در تمام طولعمرتان فقط یاد بگیرید، می توانید رهبری بانفوذ شوید. افراد می توانند بامطالعه کردن و الگو قرار دادن سایر رهبران، رهبری بانفوذ شوند.

شرکتدر سمینارها، مشاهده و گوش دادن به نوارهای آموزشی و فعالیت در کنفرانسهای رهبری می تواند شما را به یک رهبر تعلیم دیده تبدیل کند.برای تشخیصخود بعنوان یک رهبر بانفوذ، باید بتوانید تفاوت بین رهبرانی که فقط اینمقام را یدک می کشند و رهبران واقعی را تشخیص دهید. دلیل اهمیت آن چیست؟

وقتیتوانستید تفاوت بین رهبرانی که فقط این مقام را یدک می کشند و رهبرانواقعی را تشخیص دهید، می توانید بفهمید که چه کسی مردم را هدایت می کند.مثال آن یک مدیرعامل است که این عنوان را یدک می کشد، اما حوزه نفوذ او بهسایر رهبران موقعیتی محدود می شود.از طرف دیگر، مدیریت منابع انسانی یکمقام و مامور فعال است. به عبارت دیگر، مدیریت منابع انسانی باید بتواندبا سازمان های داخلی و خارجی و مردمی که میتوانند به ارتقاء شرکت کمککنند، کار کند. مدیریت منابع انسانی یک رهبر واقعی است چون در کل سازماننفوذ دارد و پرسش و پاسخ های مورد نیاز رهبران موقعیتی در دست آنهاست.دفعه بعدی که در یک میتینگ شرکت داشتید، باید بتوانید بین رهبرانی موقعیتیو رهبران واقعی تمایز قائل شوید. و آخر از همه به این نکته می رسیم که یکیاز اولویت های رهبرای باید پرورش رهبرای دیگر باشد. اما چرا؟

رهبرانیکه رهبران دیگری را پرورش می دهند، تاثیر بسیار بالاتری در سازمان خودمیگذارند که به هیچ طریق دیگر قابل حصول نیست، نه با افزایش منابع، نه باکاهش هزینه ها، نه با افزایش حاشیه سود، نه با آنالیز سیستم ها، یا اجرایسیستم های مدیریتی با کیفیت بالا و....

پرورش رهبران دیگر برایارتقاء سطح کمپانی یا شرکتتان بسیار مهم و حیاتی است. اینکار باید جزءاولویت های شما باشد.اگر رهبری بانفوذ باشید به شما قول می دهم که بتوانیدبه بهترین شکل سازمان یا شرکت خود را مدیریت و رهبری کنید و قوای انسانیخود را نیز به حد ماکسیمم برسانید. منتظر چه هستید، از همین امروز شروعکنید.

در هر وضعیتی جنبه مثبت آن را می بینم.


منبع :[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]