نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: تاريخ حقوق ايران در زمان ساسانيان

  1. #1
    کاربرسایت مرداویز آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۲-۱۵
    نوشته ها
    372
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    تاريخ حقوق ايران در زمان ساسانيان

    بنام خدا
    تاريخ حقوق ايران در زمان ساسانيان

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    تاريخ حقوق ايران در زمان ساسانيان: از 226 ميلادى تا 632 ميلادى

    مقدمه اول: همانطوركه در تاريخ حقوق زمان هخامنشى تذكر دادم داريوش كبير قانونى براى ادارهامپراطورى عظيم خود فراهم كرد كه تا آخر سلسله پارتى هم (تقريبن 218ميلادي) يعنى به مدت 700 سال قانون مورد اجراى سرزمين پهناور ايران درسلسلههاى بعدى ـ اسكندر ـ سلوكيها ـ پارتيها بود و تأثير عميقى در تمدنايرانى داشت و اين قانون مبنى بر تساهل در امور مذهبى وجدايى حكومت دنيايىاز حكومت الهى (ديني) بود. ايجاد تأسيسات مدنى مانند ارتباطات، پست،تجارت، و مجازاتها و استقلال داخلى ايالات در احوال شخصيه و آزادى مذهباز نتايج آن قانون است ولى با روى كار آمدن سلسله ساسانى كه توسط اردشيربابكان (اردشير پسر بابك) از نوادگان ساسان موبد آتشكده پارس در استخرتأسيس شد نظام حقوقى ايران به طور كلى دگرگون شد و سيستم جديدى مورد عملقرار گرفت،كه در آن اتحاد حكومت دينى و دنيوى (مقام روحانى و سلطنت) واولويت دادن بر يك مذهب خاص (مذهب زرتشت) و تمركز حكومت در مركز كشور وسختگيرى نسبت به پيروان ساير مذاهب و استبداد شديد به نحو بارزى نماياناست و آزاد مردى و آزادمنشى نژاد آريايى كمكم در اين دوران رنگ ميبازد و تعصب شديد درعقايد دينى و رسمى حكومت از مشخصات بارز آن است ولىاين سيستم حقوقى نه تنها در زمان حكومت اين سلسله (تقريباً 420 سال)موردعمل بود بلكه پس از غلبه عربها بر ايران و تغيير حكومت تا قرنها بعدسيستم مورد قبول حكومتهاى بعدى شد تا پس از ظهور سلسلههاى سلطنتى مستقلايرانى حتى تا اوائل حمله مغول خطوط زرين و قانون اساسى حكومت همان مقرراتتأسيس شده
    توسط ساسانيان بود و حكومتها الگو و نمونهاى بهتر از آنبراى سرزمينهاى تحت فرمان خود نداشتند، بدين جهت بايستى به تاريخ حقوقايران در زمان ساسانيان توجه كامل داشت زيرا تا يك هزار سال بعد نشانههاىاين نظام حقوقى را در ايران به عيان ميبينيم:

    مقدمه دوم :

    باوجودى كه ظهور زرتشت را در 1725 سال قبل از ميلاد نوشتيم و بايستى احكامحقوقى مربوط به ديانت زرتشت را در ادوار قبلى حتى پيش ازمادها ذكرميكرديم و عليرغم تأثير فراوانى كه تعليمات زرتشتى در ادوارقبلى ـ تاقبل ماديها ـ ماديها ـ هخامنشيها ـ سلوكيها و پارتيان داشته است ولىدر زمان سلسله خانواده ساسانى بوده است كه تعليمات و مقررات حقوقى زرتشتنمود حقيقتى و مصداق خارجى پيدا كرده است و در اين زمان است كه ديانتزرتشت البته با تغييراتى كه به دست مغان در زمان هخامنشيان و پارتها در آنداده شده بود به صورت مذهب رسمى و حاكم درآمده و تجربه عملى پيدا كرده استلذا مطالعه در مقررات حقوقى آن را در زمان سلسله ساسانيان واجب ميدانيمزيرا بسيارى از كتب ديانت زرتشتى اگر هم تأليف آنها در زمان ساسانيان بود.ولى نسخ موجود بيشتر مربوط به دوران اوليه اسلامى وبلافاصله پس ازساسانيان است از طرفى كتاب اصلى اوستا كتاب مقدس زرتشت درزمان حمله اسكندربه يغما رفت و بسيارى از مطالب علمى آن از قبيل جهانشناسى و نجوم و روشحكومت به زبان يونانى ترجمه و مورد استفاده فلاسفه يونانى قرار گرفت و اصلآن كه به زبان اوستايى بر روى هزاران ورق پوست گاوو با آب طلا نوشته شدهبود و در دژ نپشت گنجينه شاهى معروف به كعبه زرتشت نگهدارى ميشد سوخته شدو از ميان رفت و اوستاى فعلى كه در زمان ساسانيان فراهم آمده تقريباً يكسوم اوستاى اصلى است. لذا بيشتر حقوق دوره ساسانى ـ عليالخصوص در امور شخصيه مبتنى بر ديانت زرتشت است و ما در اين تاريخچه به فراوانى از آن كتاب ها اقتباس كرده و بهره بردهايم.

    مقدمه سوم:

    خوانندگان توجه فرمايند كه فرهنگ ايرانى پيش از اسلام لزومن به معنى ديانت و فرهنگ زرتشتى نيستبراى نمونه به چند مورد اشاره ميكنم ـ به طورى كه ميدانيم اسكندر مقدونىاز نظر مذهب زرتشت گجسته يعنى ملعون است به همان دليل كه اوستا را آتش زدهاست ولى در فرهنگ ملى و حماسى ما اسكندر فرزند پادشاه ايران از دختر قيصرروم شناخته شده و عدهاى از نويسندگان غربى هم كتابهايى در شرح حالاسكندر نوشته و او را پسر ايرانى شمردهاند و حتى در فرهنگ بعد از اسلامايرانى اسكندر ارتقاء مقام يافته وبا ذوالقرنين مندرج در قرآن تطبيق دادهشده و داستانهاى اسكندر نامه همانند شاهنامه و حمله حيدرى و ساير كتبحماسى ـ مورد اقبال ايرانيان بوده است و ديگر اسفنديار پسر گشتاسب شاهكيانى به علت جنگ با رستم كه ديانت زرتشت را نپذيرفته بود. جزء مقدسينمذهب زرتشت است ولى از نظر فرهنگ ما به علت همان جنگ با رستم نماد اصلىحماسه ملى ايران مورد علاقه مردم نيست مورد ديگر وضعيت گشتاسب پادشاهكيانى است كه در مذهب زرتشت به عنوان حامى زرتشت مورد احترام است و فروهراو در كتاب اوستا مورد ستايش قرار گرفته است ولى در فرهنگ ملى ايران بهعلت اينكه پدرش لُهراسب را به زور از سلطنت بر كنار كرده و مدتى هم بر سراين مسأله از ايران خارج شده و با كمك روم دشمن ايران براى تصاحب تاج وتخت به ايران لشگر كشيده است در فرهنگ ملى ما چندان مورد علاقه نيست ازاين موارد در تاريخ ايران فراوان است لذا اين مورد را تذكر دادم كه اگراشاراتى به مذهب زرتشت ميشود توجه شود كه فرهنگ زرتشتى همه جا با فرهنگملى ايران قبل از اسلام تطبيق نميكند.

    مقدمه چهارم :

    چونسلسله ساسانى به وسيله موبد زادهاى زرتشتى تأسيس شده وزرتشتيان تاريخظهور زرتشت را سيصدسال قبل ازاسكندر مقدونى ميدانستند واز طرفى طبقتعليمات زرتشت بايستى هزار سال پس از او سلطنت ايرانى منقرض شود براىاينكه اين انقراض به زمان سلسله ساسانى تطبيق نكند تاريخ سلسله قبلى يعنىپارتيان را كه حدوداً 480 سال بوده است با حيله به 200 سال تقليل دادند وكليه اخبار مربوط به سلسله اشكانى را از خداى نامهها و تاريخها كهعمدتاً در زمان ساسانيان نوشته شده اسقاط نمودند و از اين بابت به علتتعصب ناشى از مذهب زرتشت تاريخ ملى ايران را مغشوش نمودند به طورى كهفردوسى شاعر ملى ايران درباره تاريخ اشكانيان تقريبن ساكت است وميگويد ازآنان جز نام نشنيدهام و تنها كسى را كه از اشكانيان نام بردهاند اردوان پنجم آخرين شاه پارتى است و آن هم به خاطر اين است كه اردشير او را شكست داده و براى بزرگنمايى دشمن نام او را در تواريخ ذكركردهاند.

    شعر فردوسى اين موضوع را يادآورى ميكند:

    چو زو بگذرى نامدار اردوان
    چو يك تن بهرام از اشكانيان
    ورا خواندند اردوان بزرگ
    چه كوتاه شد شاخ و هم بيخشان
    از ايشان به جز نام نشنيدهام

    خردمند و با داد و روشن روان
    بهبخشيد گنجى به ازرانيان
    كه از ميش بگسست چنگال گرگ
    نگويد جهان ديده تاريخشان
    نه در نامه خسروان ديده ام


    تاريخ حقوق در دوران ساسانى :

    سرسلسله پادشاهان ساسانى اردشير پسربابك پسر ساسان از موبدان فارس دروصيتنامه خود گويد، شاه بايد داد بسياركند كه داد مايه همه خوبيها است ومانع زوال و پراكندگى ملك است و نيرو جز با سپاه پديد نيايد و سپاه جز بهمال و مال جز به آبادانى ـ و آبادانى جز از راه دادگرى فراهم نشود.

    و جملهاى از عهد اردشير كه ترجمه عربى آن به روزگار ما:

    اعلموا ان الملك و الدين اخوان توأمان، لاقوام لاحدهما الا بصاحبه لان الدين اسّ الملك و عماره؛ بدان كه سلطنت و دين برادران توام (همزاد) هستند استواري، هر كدام با بودن ديگر همراه است دين اساس حكومت و ستون آن است.
    چنين دين و شاهى به يكديگرند نه بيتخت شاهى بود دين به جاي چو دين را بود پادشاه پاسبان.

    تو گويى كه در زير يك چادرند
    نه بيدين بود تخت شاهى به پاي
    تو اين هر دو را جز برادر نخوان

    فردوسي


    حقوق قضايى در زمان ساسانيان

    ميتوانگفت قوه قضاييه عملاً در دست روحانيان (موبدان) بود در هر شهر يك داورروحانى بر محاكمات نظارت داشت ورياست كل قضات هم با شخص شاه بود. [2]
    هرلشگر هم يك نفر قاضى از موبدان داشت و قضات ايالات ناظر بر دريافت مالياتبودند و به شكايات رسيدگى ميكردند و اگر كسى از خود شاه شكايت ميكرد، دراين موقع شاه از تخت به زير آمده و قضاوت واقعه را به موبد موبدان رجوعميداد، اگر شكايت وارد بود شاكى را راضى والا مجازات ميكردند. [3]
    تشكيلات قضايى نه تنها در شهرهاى بزرگ (تسوك)وجود داشت تقريبن در همه نواحى روستايى (روتستاك = Rotastak) نيز به چشمميخورد و در هر يك از محاكم نبايد بيش از چهار دبير كار ميكرد، نامداوران، بدوى و عالي،موبدان (مگوپتان) و رتان (RAT) بوده است از داورانبلندپايهاى بنام داتورDatavar و حتى ايرانشهر داتورآن داتور هم در سيستم قضايى فعال بوده است كهصلاحيت او در سراسر قلمرو شاهنشاهى ساسانى بود، اشخاص ميتوانستند شخصن دردادرسى شركت كنند و يا به وسيله وكيل خود دادخواست را پيگيرى كنند نامدادرسان يا بازپرستان را هميماليه يا هميماريه ميگفتند. Hamemalih دادرسىدو مرحله داشت. دادرسى مقدماتى در برابر داوران، دو طرف مدافعات خود راميخواندند و گفتههاى آنها در دفترى به نام پرسش نامكPursišm NÂMAK ثبت ميشد و طرفين دعوا ذيل آن را امضاء ميكردند (مانندورقههاى بازجويى فعلي) پس از ارائه مدارك و معرفى گواهان قاضى در خصوصاعتبار مدارك (واوركانيه) =VAVARAKANIH و هويت اشخاص (هم تنيه يا آشناكيهتن) HAMTANIH,AšNAKIHTAN و جنسيت آنها از مذكر و مؤنث بودن نرينه اوتماتكيه NARIH UTMATAKIH و محل اقامت آنها تحقيق و احراز هويت ميكرد، اگركسى وكيلى معرفى كرده بود وكيل بايد وكالت نامه خود را ارائه ميداد،بعدها رئيس دادگاه تعيين وقت ميكرد و حداكثر وقتى كه ميداد يكسال بود،دعواهاى كوچك به دادگاه ارجاع نميشد، در روز مقرر طرفين حاضر و مدارك خودرا ادامه ميدادند و جريان دادرسى در دفترى به نام سخون نامكSAXVAN NAMAK ثبت ميشد، خواهان پيش مال PEŠEMÂL و خوانده پس مال PASEMALو حكم دادگاه فرمان FARAMAN خوانده ميشد، حكم را دادستان و طرفين امضاءميكردند و هزينه دادگاه به عهده محكوم بود اگر يكى از طرفين دادگاه نسبتبه رأى اعتراض داشت ميتوانست تقاضاى تجديدنظر كند دادگاه تجديدنظر را موست گرزتينMUST GARZITAN ميناميدند گرفتن وثيقه هم معمول بود، اگر دعوا ازطريقدادرسى عادى قابل رسيدگى نبود به آزمون ياور DATASTAN DATVAR رو ميآوردند.

    زنان و بردگان از آزمايش ور معاف بودند اگر در اين دادرسى كسى تبرئه ميشد حكم تبرئه او صادر ميشد كه آن را يزشن نامك NAMAK ـ YAZIŠN ميگفتند.
    دعواهايىكه به دادگاه ارجاع ميكردند درباره بدهي، جرمهاى جنايي،جادوگرى (ياتوكهYATUKIH ـ ارتداد ZANDIKIH = زنديق بعدي) گواهى دروغ ـ حكم اعدام را مرگ ارزان ميناميدند. MARK ARŽÂN [4]

    امتحانالهى ياور به وسيله انداختن متهم در آتش و يا خوراندن آب گوگرد يعنى سوگندعملى ميشد. [5] دادرسان خود با صلاحيت عام قضايى در مرحله ابتدايى بهانواع شكايت رسيدگى ميكردند و اگر شاكى يا طرف او از حكم ناراضى بود حقدادخواهى با قاضى كلان داشت ولى گاهى در دعاوى مهمتر دو يا چند قاضى بهصورت شورايى بر پرونده واحدى رسيدگى ميكدرند و به صورت جمعى رأى ميدادندبا اين همه در نهايت شخص موبدان موبد در مقام عاليترين مرجع قضايى نه تنهاحق نقض و ابرام تمامى احكام قضايى را داشت بلكه حكم او دربارگاه داد يعنى مجلس دادرسى (محاكمه) يا به قول عربها ديوان مظالمدر حق خود پادشاهان ساسانى نيز نافذ بود، در بارگاه داد نخست موبدان موبدشكايات مردم از شخص شاه را رسيدگى ميكرد و سپس نوبت به شاكيان ديگرميرسيد به گفته فردوسى بارگاه داد انوشيروان شب و روز و در خواب و بيدارىبر روى مردم گشاده بوده است.
    به خواب و بيدارى و رنج و ناز از آئين بارگه كس نداريد باز

    اگركسى از عامه مردم از يكى از نزديكان و بستگان شاه شكايت ميكرد بيآنكه ازشاكى گواه و بينهاى بخواهند بايستى حق او را به او ميدادند نوعى محاكمهنظامى هم در ايران عصر ساسانى وجود داشت كه نمونه آن محكمه خسرو پرويز استكه سرداران بر او شوريدند و او را به زندان افكندند[6] وپسرش را به شاهىبرداشتند.

    از مأموران قضايى دوران ساسانى علاوه بر افرادى كه قبلاً گفتيم بايد ازشخصى به نام هند زربد = اندرزبد يامشاور و مفتى نام ببريم هنگامى كه دادور به مسأله دشوارى برميخورد كه حكمآن را نميدانست از اندرزگر ياورى ميخواست و نظر او را در امر موردرسيدگى اعمال ميكرد، ديگر از مأموران قضايى نگهبانان يا (يارمندان) مأمورجلب كسانى بودند كه پس از فراخوانى دردادگاه حاضر نميشدند، علاوه بر آنپاسدار نظم جلسات دادرسى در دادگاهها بودند. [7]

    دو نوع دادگاهوجود داشته يكى دادگاه شرع و ديگرى دادگاه عرف، قاضيان دادگاه شرع ازروحانيان زرتشتى بودند و قاضيان دادگاههاى عرف افراد غيرروحانى كه سوادقضايى ميداشتند كه آنها را دادور ميگفتند، قاضى ارتش سپاه دادور بوده است. [8]

    دردوره ساسانيان براى حق مالكيت، تقسيم ارث، قراردادهاى هبه و قرض وامانتدادن اموال، قيمومت و مسائل حقوقى متعدد، قوانين خاصى وضع شده بود.[9]

    حقوق ادارى در دوره ساسانيان ـ اداره امور دولت شاهنشاهى ساساني:

    اولينواحد جغرافيايى و ادارى قلمرو شاهى بود كه شامل كل كشور ميشد به استثناءمحل حكومت شاهان كوچك كه معمولاُ از پسران و نوادگان شاهنشاه بودند مانندشاه ارمنستان، شاه ميشان، شاه هند، سيستان و تورستان (عمان) شاهسكاها،گيلانشاه (شاه گيلان)، ادياين شاه، كوشان شاه، خوارزمشاه.

    واحد دوم سرزمينى را شامل ميشد كه به عنوان شهر توصيف ميشد يعنى ايالت كه هر كدام تحت فرمان شهربان= شهرب = ساتراب قرار داشتند كه تمام ساتراپيها در قلمرو شاهنشاهى قرارداشت در اين ايالات افراد مهم ادارى آمارگر (مأمور ماليات) و استاندارمأمور اداره املاك سلطنتى بودند، در هرايالت امور روحانى از جمله قضاوت باموبد آن ايالت بود كه موبدان موبد در مركز كشور با آنها رياست ميكردموبدان نماينده افراد درويش و تهيدست هم بودهاند در مركز ايالت يا مركزكشور مقام اندرز زبد= مشاور هم در دربار مركزى و هم در ايالات وپادشاهيها وجود داشت.

    آئين بد: كسانى بودند كه مراقب هدايايى كه شاه ميپذيرفت بودند و سرپرستى آئينها و مراسم را به عهده داشتند.

    فرمادار يا بزرگ فرمادار تقريباً به جاى نخستوزير فعلى بود.

    بيدخش: يا شاه دوم و نايبالسلطنه كه بعضى آن را صدراعظم ترجمه كردهاند.

    ارگ بد فرمانده ارگ يا دژ نظامي

    هزار بد يا هزارونت (فرمانده هزار مرد) فرمانده نگهبانان محافظ شاه

    سالار دريگان سرپرست نگهبان كاخ سلطنتى يا وزير دربار

    دربُد = رئيس دروازهبانها

    خوان سالار و پرستگ بد (رئيس پيشخدمتها)_ گنجور (خزانهدار) و نخجيربددبيربد سرپرست كاتبان و منشيان دربار ـ خواجهباشيها (مأمور ادارهامورزنان درباري) كه هر كدام از آنها در دربار پادشاهان محلى هموجودداشتند[10]

    همچنين از مشاغلى مانند تغاربد (ساقي) يا مسئول نوشيدنيهاى دربارى ـ دادور (قاضي) ـ دستور يا داور دينى = ملا ـ روحانى و دهقان= ملاك و مأمور وصول ماليات دولتى در دهات. درستبد يا رئيس پزشكان يا پزشك بزرگ ميتوان نام برد. [11]

    پادشاهچندين مهر داشت يكى براى مراسلات محرمانه دومى براى ديوان مراسلات ـ سومىبراى احكام كيفرى و چهارمى براى اعطاى مناصب و درجات و دادن پاداش و انعامو مهر پنجم براى وصول ماليات ـ ادارات ديگرى براى امور سپاه و بريد يا پست= چاپار و ضرابخانه و اوزان و مقادير و خالصهجات دولتى وجود داشته است،صورت مبالغى را كه دريافت ميكردند با آواز بلند نزد شاه ميخواندند، شاهاسنادى را كه به او ميدادند مهر ميكرد، خسرو دوم معروف به خسرو پرويز بهجاى پوست كاغذى را معمول كرد كه با زعفران رنگ ميكردند،و با گلاب معطرمينمودند و اين كاغذها از چين واردميشد، فرمانهاى سلطنتى در حضور شاهتوسط منشى نوشته ميشد و مأمور ديگرى آن را در دفتر خود كه ماه به ماهمينوشت ثبت ميكرد و آن دفتر را به مهر شاه ممهور ميكردند وسپس در خزانهشاهى ميگذاشتند قبل از بايگانى فرمان در خزانه آن را نزد مأمور اجراءميفرستادند و مأمور اجراء آن را با نشانى مخصوص به صورت
    ادارىدرميآورد و مجدداً نسخه ادارى نزد شاه ميآمد و با دفتر مخصوصى تطبيقداده ميشد، و سپس با مهر مجدد شاه به مأمور اجرا سپرده ميشد. [12]

    ديگر از القاب و عناوين ادارى دوران ساسانى ميتوان از مشاغل زير نام برد:
    هيربدان هيربُد ـ مقام آن روحانى ولى پس از مقام موبدان بوده است.

    اران سپاهبد،فرمانده كل سپاهيان كه از نژاد و خانواده اسپهبدان، انتخاب ميشدند و درچهارگوشه كشور قسمتى را در اختيار سپهبد ميگذاشتند و درنتيجه ايران داراىچهار سپهبد بود.

    مرزبان= دولت ايران در ايالات مرزى كسانى را به عنوان حاكم ميگمارد كه آنها رامرزبان ناميدهاند و مقام بعضى از آنها ارثى بوده است، اين مرزبانان سمتنيابت اسپهبدان را داشتهاند.

    پادگوسپان ـ در قرن پنجم ميلادى به جاى مرزبان شخصى كه نيابت اسپهبد را داشت پادگوسپان ناميده ميشد.

    هوتوخشبد= گاهى به جاى واستريوشان سالار ـ هوتوخشبد گفته ميشد. [13] وبسيارى ازمقامات درجه دوم كه ذكر آنها در اينجا ضرورتى ندارد و شرح كامل آنها دركتاب تاريخ تمدن ايران ساسانى نوشته شادروان سعيد نفيسى آمده است.
    وبالاخره ووزورگ فرامادار به معناى فرمانرواى بزرگ كه در صورت عزيمت به شاهبه جنگ نايب او ميشد اين مقام همان است كه در زمان خلفاى عباسى بدان وزيرميگفتند. [14]

    حكمران ايالات در اوائل حكومت ساسانى و اواخراشكانيان به نام ساتراب ناميده ميشدند ولى در اواخر حكومت ساسانيان نامآنها به مرزبان تبديل شد لغات مرگر او و ماركى دو مقام سلطنتى در زبانفرانسه تغيير شكل يافته كلمه مرزبان است و استاندار زيردست مرزبان بوده است. [15] در زمان تأسيس حكومت ساسانى به دستور اردشيربابكان يك شخص روحانى به نام تنسر دبيرخانه مذهبى تأسيس كرد و به وسيلهاين دبيرخانه اوراق پراكنده كتابهاى مقدس را جمع كرده و جامعه روحانيتدولتى را تشكيل داد.

    در زمان انوشيروان كشور ايران به چهار قسمتادارى تقسيم گرديد و هر كدام كوست يا كوره ناميده شد شمالى به نام اپاختريا اواختر و شرقى خراسان وجنوبى نيم روز و غربى خوروران يا خور بر آن وبراى هر كدام از اين چهار بخش فرماندهى به نام سپاهبد(سپهبد)تعيين گرديد كه در داخل اين چهار قسمت عدهاى ايالات قرار داشتندهر كدام از شاهان محلى در يك ايالت فرمانروا بودند هنگام حمله اعراب 26شاه محلى در ايران وجود داشتند به قول مرحوم پيرنيا شاهان محلى را كه درمرز واقع بودند مرزبان ميگفتند.[16]

    علاوه بر ديوانهاى ذكر شدهديوانهائى بنام ديوان جنگ ـ ديوان راهها وچاپارها ـ ديوان اوزان و مقاديرـ ديوان مسكوكات ـ ديوان مراسلات ـ ديوان مظالم يا عدليه و ديوانامتيازهاى دولتى نيز داشتهاند. [17]

    اين شاهان محلى بيشتر ازاولادان و افراد نزديك پادشاه بودند و بعضى اوقات از آنها به نام شهردارانياد كردهاند اين افراد خانواده سلطنتى را ويس پوهران يا شاهزادگان ميگفتند و خانوادههاى اشراف در زمان ساسانيان، شامل سه خانواده پهلوى پارتى و چهار خانواده ديگر بودند، پارتيها، قارن،درنهاوند، سورن در سيستان، اسپندياد دررى غير از آنها دو طبقه ديگر بودند كه آنها را آزادان يا آزاتان و دهقانانميناميدند كه مأمور جمعآورى ماليات در منطقه حكمرانى خود بودند، طبقهدهقان حلقه رابط نجبا با طبقات عامه مردم بودند. [18]

    در يك منبعديگرى آمده است كه از جمله مأمورين عالى رتبه دولتى كسى است كه امور قضايىرا اداره ميكند و ديگرى كه امور خزانه را در دست دارد و شخص ديگرى همنوشتن اسناد رسمى و ساير امور به عهدهاش باشد و سرانجام رئيس بيوتاتسلطنتى است.[19]

    سازمان قضايى ـ قدرت قضايى در دست موبدان زرتشتى بود و بنا به كتاب ماديان هزار دادستان ـ در شهر و بخش و روستا دادگاهها زيرنظر موبد (حاكم شرع) وتحت نظر موبدان موبد (قاضيالقضات)به شكايتها رسيدگى ميكردند وكارمندان دادگاه دادرسى يا قاضى ـ مشاور يااندرزگو و ناظران يا گواهان ـ در دادگاه حضور داشتند حكم دادگاه بدوى درصورت اعتراض نزد قاضى كلان ميرفت و در دعاوى مهم دو يا چند قاضى به صورتشورائى رسيدگى ميكردند ودر آخر موبد موبدان حق تقليل و ابرام احكام راداشت ـ حقوق عمومى و ادارى در حوزه عرفيات قرار داشت و مرجع رسيدگى بارگاهداد يا ديوان مظالم بود وپادشاه وقت سوار بر اسب در ميدانى حاضر ميشد وبه شكايات مردم رسيدگى ميكرد و اگر شكايتى از خود شاه بود رسيدگى به موبدموبدان سپرده ميشد ومعمولن چنين روزى در روزهاى عيد نوروز يا مهرگان بودو اگر شكايتى ازموبدان و زعماى مذهبى بود خود شاه به عنوان قاضى رسيدگىميكرد. [20]

    براى نمونه از محاكمه مزدك بهاتهام دينآورى و تبليغ اشتراك در اموال وزنان توسط خسرو انوشيروان ومحاكمه خسرو پرويز توسط هرمز به علت ورود به باغ دهقان و اتلاف اموال اوكه توسط هرمز با حضور موبدان موبد رسيدگى و در نتيجه تخت و اثاثيه سفرشاهزادگان به دهقان داده شود و خادمى را كه به ستم از درخت رسيده ميوهچيده بود به عنوان غلام به صاحب باغ بخشيدند، ميتوان نام برد. همينخسروپرويز در اواخر عمر به اتهام پدركشى (كشتن هرمز به دست خسروپرويز) واتهامات ديگر در زندان محاكمه شد.

  2. #2
    کاربرسایت مرداویز آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۲-۱۵
    نوشته ها
    372
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: تاريخ حقوق ايران در زمان ساسانيان

    حقوق كيفرى

    ايرانياندر زمان ساسانيان خصوصاً از قوانين بسيار ميترسيدند، قانون راجع بهناسپاسان و فراريان سپاه بسيار سخت بود و از جمله قوانين بسيار شديدى بهشمار ميرفت مانند آنكه در برابر جنايت يك تن تمام خويشاوندان او راميكشتند. [21]

    در آن زمان جنايت بر سه گونه بود: 1ـ گناه ارتداد، 2ـ گناه شورش و جنايت وفرار از جنگ كه جنايت نسبت به شاه بود. 3 ـ جنايت نسبت به همجنس

    منتسببه فقره اول و دوم را اعدام ميكردند، در زمان خسرو انوشيروان اينمجازاتها كمى تعديل شد، نسبت به كسى كه مرتد ميشد او را زندانى ميكردندو بعد از يكسال اگر توبه ميكرد رها ميشد و در مورد جنايات نسبت به شاهفقط فراريان از جنگ و شورشيان را ميكشتند و جنايات نسبت به همجنس را بهوسيله جريمه يا قطع اعظاء بدن مجازات ميكردند. مجازات دزدى آن بود كه مالمسروقه را به گردن دزد ميآويختند و او را به زندان ميبردند و زنجيرىبراو ميبستند كه حلقههاى آن تناسب با درجه خطاى او بود، كور كردن جزايىبود كه در حق شاهزادگان اجراء ميشد و اين رسم تا قرن هاى اخير در ايرانمعمول بود و مخصوصن در زمان صفويه رواج كامل داشت، و آن را ميل كشيدنميگفتند يعنى سوزن پهنى را سرخ كرده و از مردمك چشم محكوم ميگذرانيدنديا اينكه روغن داغ كرده در چشم او ميريختند و اين در مورد شاهزادگانشورشى بود. [22]

    تنبيه ديگر گردن زدن با شمشير بود و يا مصلوب كردنمقصرين مذهبى سنگسار كردن هم رايج بود. [23]از موارد سنگسار ميتوانمجازات كسانى كه به دين مسيحيت ميگرويدند برشمرد مثلاً در زمان يزدگرددوم دو راهبه مسيحى را به صليب كشيده و بر دار سنگسار كردند. [24]

    ديگر از مجازاتهاى دوران ساسانى مجازات معروف به نه مرگبود به اين ترتيب كه جلاد بند انگشتان دست وانگشتان پا و بعد دست راست تامچ و پا را تا كعب و سپس دست را تا آرنج و پا را تا زانو و آنگاه گوش وبينى و بالاخره سر محكوم را قطع ميكردند،يكى ديگر از مجازاتها مرگ دراثر گرسنگى بود كه محكومين را در بيابان بدون آب و غذا رها ميكردند تاجان دهد. [25] چون بيشتر اين مجازاتها و در كتب مسيحيان ذكر شد و دربارهكسانى كه به ديانت مسيح ميگرويدند اجراء ميشده با قاطعيت نميتوان برواجآن حكم كرد، مجازات مصادره اموال و اعمال شاقه مانند راهسازى و سنگشكنىو قطع درخت براى آتش مقدس هم رواج داشته است، حتى براى سگها هم مجازاتىقائل ميشدند چون سگ را داراى فراست ميدانستند، مثلن اگر سگى انسان رامجروح ميكرد يا گوسفندى را ميكشت ابتدا گوش راست او را ميبريدند و درصورت تكرار گوش چپ او را ميبريدند ودر بار سوم شكافى در پاى راست او درصورت تكرار جرم براى بار چهارم شكافى در پاى چپ او و بالاخره در تكرارپنجم دم آن را قطع ميكردند. [26]

    به طوركلى مجازاتها به دو دسته كلى تقسيم ميشدند: 1ـ مجازاتهاى آسماني، 2ـ مجازاتهاى نقدى و بدني.

    ب ـ شلاق و تازيانه حداقل 5 ضربه و حداكثر صد ضربه كه قابل تبديل به جزاى نقدى بود.

    ج ـ زندانو زنجير و اعمال شاقه. زندان به طور موقت از زمان دستگيرى متهم تا روزمحاكمه بود و يا محكومين به اعدام يا قطع عضو از روز محاكمه تا زمان اجراىحكم ولى زندان به عنوان مجازات معمول نبود.

    د ـ داغكردن و قطع عضو ـ قطع دست و پا و بينى و گوش و كور كردن چشم زنى كه باعثسقط جنين ميشد مجازات قطع عضو اعمال ميشد. طبيب غيرماهرى كه باعث مجروحشدن مريض ميشد قطع عضو درباره او اعمال ميشد.

    براى زانى مرد قطعبيني مجازاتهاى كوچك مانند تراشيدن موى سر و تراشيدن ريش و نصب يك قطعهچوب به گردن مجرم براى چندين ماه يا چندين فصل.


    مسئوليت كيفرى و مسئوليت حقوقي

    اطفالدو طبقه بودند اطفال كمتر 7 سال كه معاف از مجازات بودند و اطفال 8 تا 15سال كه در مجازات آنها نسبت به افراد بزرگسال تخفيف اعمال ميشد،زنان همدر مجازات شامل تخفيف بودند.
    در اواخر حكومت ساسانيان از شدت مجازاتهاكاسته شد، مثلاً مرتد را نميكشتند و او را مدتى در زندان نگاه ميداشتندو با توبه آزاد ميكردند و مجازاتهاى قطع اعضاء بدن را تبديل بهجريمههاى نقدى ميكردند و بريدن
    دست و قطع آلت تناسلى ممنوع شد. [27]

    بهقول مرحوم پيرنيا انواع جنايات در دوران ساسانى به سه قسمت تقسيم ميشد،جنايت نسبت به شاه (مانند شورش، فرار از جنگ و جنايت به شاه) وجنايت نسبتبه اشخاص و جنايت نسبت به مذهب كه در اواخر ساسانيان اگر مرتد توبه ميكردرها ميشد ولى كيفر جنايت نسبت به شاه حكمش اعدام بود، كيفر دزدى پس ازاثبات اعدام بود. در موارد ديگر بريدن گوش و بينى و مصلوب كردن هم رواجداشت ولى براى بار اول جريمه ميكردند و اگر تكرار ميشد گوش وبينى راميبريدند، آزمايش ور گرم و سرد در مواردى بود كه اثبات جرم به طرق ديگرميسر نبود، در ابتداى حكومت ساسانى مجازات جانى از جانى به خانوادهاشسرايت ميكرد ولى در اواخر اين مجازات ديگر به خانواده او سرايت نميكرد،شاه سوار بر اسب در مكان بلندى ميايستادند و عرايض مردم را ميشنيدند ودر نوروز (مهرگان) هم بارعام ميدادند، اگر كسى از خود شاه شكايت ميكرددر اين موقع از تخت به زير ميآمد و قضاوت واقعه را به موبد موبدان رجوعميداد اگر شكايت وارد بود شاكى را راضى ميكردند والا مجازات مينمودند.[28]

    خلاصه و نتيجه :

    معيار اساسى اندیشه نيك ـ گفتار نيك، كردار نيك،انواعجرم، سياسي، مذهبي، عمومي، مانند محاكمه مانى به جريم دينآورى توسط بهرامدوم كه مجازات آن مرگ ارزان (اعدام بود) و مجازات جرم سياسى مانند خيانتبه شاه و كشور اعدام و مجازات ساير جرمهاى عموم شكنجه، آزار بدني،حبس،تازيانه و زنجير و يا داغ و مثله بود. نمونه جرم سياسى محاكمه بزرگ مهروزير اعظم انوشيروان و قتل او. انواع مجازاتها بريدن دست و پا ـ بستن بهدم اسب ـ گذرانيدن طناب از شانه مجرمان و آويختن آنان ـ كندن پوست مقصرانـ سوراخ كردن گوش و بينى و گذرانيدن مهار از آنها ـ مانند مجازات اعرابياغى توسط شاهپور ذوالاكتاف يعنى كتف متهمان را سوراخ كرده و حلقه آهنى ازشانه آنها گذرانيده و يا مجازات قاتل شيرويه به دستور پوراندخت او را بهدم اسب بستند.[29]

    حقوق مدنى در زمان ساسانيان

    در زبان پهلوى اصطلاح خانواده «هستهاي» و خانواده «گسترده» تحت عنوان دودگ ـ دودهمأخوذ از كلمه دود = اجاق خانواده و كدك (خانه) توصيف شده است و كَدكخواداى = كدخدا» يا ارباب خانه يعنى پدر خانواده يا مرد = شوهر وزن ياهمسر او كَدك بانوگ (كدبانو) و مجموع اعضاء خانواده با مقررات والزاماتبسيار با يكديگر پيوند ميداشتند، بعضى از اعضاء خانواده (رئيس خانه وپسران و نوههاى پسر او) حق خاص خويش و اعضاى ديگر (زنان و صغيران) حقوقديگرى داشتند و اين خانواده بخشى از واحد پدرى بزرگترى بودند كه باواژههاى ناف، تخم و گوهر شناخته ميشد خانواده املاك خود را فقطميتوانستند با افراد يا خانواده و تيره خود انتقال دهند، اعضاء مذكرخانواده در 15 سالگى به سن قانونى ميرسيدند و طى جشنى آئينى = طبق آئينزرتشت با بستن كمربند (كشتي) و پوشيدن پيراهن مخصوص به درون جماعت پذيرفتهميشدند و قانوناً بالغ يا رشيد = توانيگ ميگرديدند در موارد عروسى گروهىاز اعضاء مقتدر و بزرگسال تيره بايستى به عنوان شاهد حضور ميداشتند درمواردى هم كه پذيرش فردى به عنوان فرزندخواندگى مورد بحث بود با شوراىارشد تيره مشورت ميشد، ازدواج ميان خويشاوندان هم خون پدرى رسمى معمولىبود كه آن را خويدوده = xvedodah ميناميدند گرچه طبق اين رسم ازدواج بامحارم و ميان خواهر و برادر يا والدين با فرزندان در خانواده سلطنتى انجامميگرفت ولى تداول آن را در ميان مردم معمولى بايد با احتياط تلقى كنيم درازدواج پادشاه زني، زن پس از اينكه به خانه شوهر ميرفت تابع قدرت شوهرخود ميشد و تمام پيوندهاى او با خانواده قبلياش از ميان ميرفت = و گاهىقراردادى هم براى شرايط ازدواج تنظيم ميشد و اگر در اين قرارداد شرطىبراى مالكيت زن بر اموال خود نداشت زن مالك اموال خود نبود ولى جهيزيهاىكه با خود آورده بود متعلق به خود او بود و اگر زن به هنگام فوت فرزندىنداشت اين جهيزيه به خانواده پدرياش باز ميگشت در صورت طلاق جهيزيه زن وكابين (= مهريه) به او بازگردانيده ميشد و اگر شوهر فوت ميكرد وصيتنامهاز خود باقى نميگذاشت زنش مانند پسر متوفى و به اندازه او سهمالارث داشتو در اين صورت پسر خود بالغ مرد متوفى قيم آن زن ميشد و اگر متوفى پسرنداشت نزديكترين شخص مذكر متوفى قيم آن زن ميشد و اگر زن از شوهرش فرزندىنداشت در صورت فوت شوهر ميبايست با نزديكترين خويشاوند
    مذكر او ازدواج كند و آن را C´AKAR چاكر زن ميناميدندزن پس از اين ازدواج كماكان زن قانونى متوفى يعنى شوهر متوفاى خود محسوبميشود اگرفرزندانى از شوهر جديد پيدا ميكرد وارثان و جانشينان قانونىشوهر متوفى محسوب ميشدند نه پدر طبيعى و واقعى خود در قانون آن زمان دخترنيز ارث ميبرد و آن در صورتى بود كه برادرى نداشت و براى حفظ خانه پدرىخويش با خويشاوندان نزديك پدرش ازدواج ميكرد در اين حالت فرزندان او ازوصلت جديد فرزندان و وارثان قانونى پدربزرگ مادريشان محسوب ميشدند.

    قيمومت = اول قيمومت طبيعى مانند قيمومت پسر بالغ بر مادر خود يا زن پدرش كه آن را بودگ = بوده در درون خانواده ميناميدند.

    دوم گماردنى = انتصابى كه از طرف تيره در غياب اعضاء مذكر خانواده به عمل ميآمد و او را گماردگ ميناميدند.

    سوم قيمومت انتصابى كه از طرف خويشاوند يا پدر خانواده منصوب ميشد و او را كَردَگ ميناميدند.

    جانشينقانونى پدر خانواده را اَبرماند ميگفتند و اگر جانشين خانواده به علت عدموجود پسر خانواده به ديگرى سپرده ميشد او را «ئى پدستوري»ميناميدند، دراين صورت وظيفه واقعى چنين قيمى «ستورى پُس = پوس) يعنى به وجود وردن پسرىبرابر خود متوفى بود. [30]

    در زمان ساسانيان، جامعه متكى برخانواده و مالكيت بود تعدد زوجات در برخى از موارد و درباره برخى از مردمبه فتواى موبدان مجاز بود بعضى از مردم به جز زنان عقدى زنان ديگرى همداشتند كه يا زرخريد بودند و يا اسير جنگي،نيز زن و شوهر را در كودكىنامزد ميكردند .در زمان انوشيروان دستور داد فرزندانى كه از لحاظ نسبتمشكوك بودند فرزند قانونى آن خانوادهاى باشند كه در آن زندگى ميكردندچون در اثر انتشار عقايد مزدك در آن دوران كه زن را مشترك عنوان كرده بودكودكانى متولد شدند كه پدرشان معلوم نبود، و نيز به دستور انوشيروان زنانشوهردار را به شوهرش پس دادند و اگر زنى در زمان اعلام اصول اشتراك زناندر زمان قباد پدر انوشيروان شوهر نكرده بود، حق داشت آن كسى را كه در آنموقع به او تعلق
    داشت، يا ديگرى را به شوهرى انتخاب كند ولى در اين صورت بايد براى زن مهرالمثل تعيين و برقرار ميكردند.

    قيمومتكودكان نجيبزاده را كه يتيم شده بودند انوشيروان خود به عهده گرفت پسرانآنها را در دربار خود پذيرفت و پولى به ايشان داد كه با آن زن بگيرند ودخترانشان را نيز توسط دولت جهيزيه داد تا شوهر بكنند زناشويى با زرخريداران بدينگونه معمول بود كه در كتاب دينكرد قيد كردهاند كه داماد بهپدر و مادر عروس مبلغى پول يا چيزى معادل آن ميداد و اگر پس ازدواج آن
    زن نازا و بيفرزند ميشد ميبايست آن پول را كه شوهرش به پدر و مادر عروس داده بود به شوهر پس بدهد.

    براىبقاى خانواده و توليد نسل در خانواده و بقاى نام اشخاص متوفى اگر مردىميمرد و فرزند ذكور از او نماينده بود اما زنى از او مانده بود بهنزديكترين كسانش ميدادند و اگر زنى از او نمانده بود. دخترش يا نزديكترينزنان خانوادهاش را به عقد نزديكترين مردان آن خانواده درميآوردند ودراين دو صورت اگر فرزندى پيدا ميشد او را نسل آن متوفى ميدانستند و اگر
    اصلاًزنى در خانواده او نبود با پولى كه از متوفى باقيمانده بود دخترى پيداميكردند و به عقد يكى از مردان نزديك آن مرد درميآوردند. [31]
    پذيرفتنكودكان به فرزندخواندگي، مقررات خاص خودش را داشت، اگر مردى فوت ميشد وپسر بالغى كه جانشين او بشود نداشت براى كودكان صغيرش ميبايست قيمىاختياركنند و اگر دارايى داشت اداره كردن آن دارايى را به فرزند خواندهميسپردند، اگر مردى فوت ميكرد و پادشاه زنى داشت به عنوان فرزندخواندهاداره كارها را به دست ميگرفت و اگر مردى فوت كرده ولى زن پادشاه نداشت واولاد ذكور بالغ هم نداشت ولى چاكر زنى داشت و آن زن پدرى داشت ادارهاموال شوهر متوفى و فرزندان نابالغ و چاكر زن را به دست پدرچاكرزنميدادند و اگر آن چاكر زن پدر نداشت ولى برادر داشت او را قيم مينمودندو اگر برادر نداشت خواهر چاكر زن قيم ميشد و اگر آنها را نداشت پسر برادرو يا پسر خواهرش فرزند خوانده ميشد و اگر آنها هم نبودند به نزديكترينخويشاوندان ديگر او ميرسيد، كسى كه به عنوان پسرخوانده تعيين ميشد بايدپيرو دين زرتشت بود و عاقل ميبود و خانواده پرمحبت ميداشت وهيچگونه گناهبزرگ از او سر نزده باشد و اگر زنى به فرزندخواندگى برگزيده ميشد بايدشوهر نداشته باشد و شوهر نكند و زن نامشروع كسى هم نشود و به فحشا تن درندهد و خانواده ديگرى هم او را به فرزندخواندگى تعيين نكرده باشد زيرا يكزن تنها فرزندخوانده يك تن ميتوانست باشد، اما مرد ميتوانست پسر خواندهچند خانواده باشد، در سراسر كشور مأموريتى بودند كه مأمور مراقبت در اجراىقوانين ارث و جانشينى مردان بودند، اگر شخصى متوفى دارايى به ارث نگذاشتهبود موبدان بايستى عهدهدار تشيع جنازه او وسرپرستى فرزندان او باشند، پساز اداى قروض متوفى يا مخارج زن و فرزندان يا پدر متوفى يا هر پيرمردى كهمخارج آن به عهده شخص متوفى بود، بقيه مالالارث را به ورثه ميدادند، ووراث مشروع را ممكن نبود از ارث خودمحروم كنند. [32]

    امروزه اين نوع فرزندخواندگى را در ميان زرتشتيان تحت عنوان پلگذارىمينامند زيرا زرتشتيان معتقدند اگر كسى فوت كند و قيم ووارثى نداشته باشدو يا براى او تعيين نشود او نميتواند به هنگام مرگ از پل چنيوات = صراط بگذرد لذا فرزندخوانده براى متوفى به عنوان پلگذارناميده شده است.

    همچنيندر دوران ساسانى قوانين وجود داشت كه مانع از طلاق غيرقانونى ميشد درصورت وقوع چنين طلاقى زن ميتوانست پس از فوت شوهر با توجه به پايگاهطبقاتى خسارتى بگيرد وقتى در بعضى از مواقع كه با مشكلاتى همراه بود زنميتوانست خود طلاق بگيرد در غير اين صورت طلاق با رضايت زن و شوهر همراهبود. [33]

    شرط برخوردارى مرد يا زن از حقوق مدنى تمام عيار آزادبودن او بود و آزاد بودن در تمام طبقات چهارگانه دوران ساسانى وجود داشت،دامنه و ظرفيت وشخصيت حقوقى هر شخص آزاد (اهليت تمتع) يا اهليت استيفاء اوبستگى به جنس وسن داشت زنان و كودكان اهليت تمتع و استيفاء محدودى داشتند،از طرفى دست زدن به جنايت موجب ميگرديد كه شخص بخشى از اهليت حقوقى را كهدر اجتماع داشت يا حتى تمامى حقوق خود را از دست بدهد، هرگاه شخصى از دينزرتشتى به دين ديگرى ميگرويد از پايگاه حقوقى خود در خانواده و اجتماعخود محروم
    ميشد، اموال و حقوق خود را در مورد تعهدات قراردادى و اموالشخصى حفظ ميكرد و حتى حق شهروندى يا تابعيت خود را از دست نميداد،اصطلاح آزاد كه معنى برده نبودن و اسير نبودن و تحت قيمومت نبودن بود و همناف يعنى هم خون يعنى بستگى حقوقى و اجتماعى و برخوردارى از حقوق خاصهمتيرگى مركب ازچند خانواده و آدهيك ADEHIKيعنى هم وطن يا هم ميهن كه در اوستائى Âdahyauميگويند و مرت شهر (شهروند)يا هم شهرى (MartE šahr) از اصطلاحات حقوق مدنى زمان ساسانيان است.

    حقوق مدنىـ خانواده گسترده يا گروه همخون = گذشته از خانواده اجتماع گستردهخويشاوندان يا گروه همخون نيز وجود داشت، اين گروه همخون به نامهاى ناف، تخم و گهر،GOHAR ناميده ميشد، اين خانواده گسترده در سادهترين شكل خود چندينخانواده پدرسالار را كه همگى فرزندان يك بناى مشترك پدرى بودند دربرميگرفت و نسب سه نسل يا بيشتر بروساى زنده اين خانواده ميرسيد، اعضاىگروه همخون را گذشته از خويشاوندى پرستش مشترك روانهاى نياكان در گذشته(از تبار پدر) كه پايهگذار گروه بود، و آئينهاى دينى و جشنهاى مشترك بهيكديگر پيوند ميداد ويژگيهاى اين خانواده همناف يا هم گهر به شرح زيراست، 1ـ اشتراك در زندگى اقتصادي، 2ـ داشتن تعهدات مشترك، 3 ـ اشتراك درزندگى سياسى 4ـ داشتن زمينهاى مشترك

    دارايى غير منقول، دام،ابزار توليد و ساز و برگ اقتصادى در مالكيت مشترك خانواده بود، در يكخانواده بزرگ كه برادران از هم جدا نشده بودند و يكجا زندگى ميكردند تنهاداراى سهام نظرى يا فرضى در دارايى مشترك بودند كه آن را برات همپاىBRAT HAMBAY ميگفتند اين خانواده داراى سرپرست مشترك وپسران و نوههاىپسرى بالغ او از يك سو و از سوى ديگر افراد زيردست زنان وكودكان صغير راشامل ميشد و افراد ذكور بالغ اين خانواده، نوعى حق ارتفاق مشترك در داراىغيرمنقول گروه مانند مراتع مشترك، آسيابها كارگاههاى آبياري، آمادهسازىزمين براى كشت داشتند، اگر ميخواستند اموال غيرمنقول هر فردى از خانوادهرا كه حق فروش داشت به ديگرى بفروشند به ناچار بايد به افراد همان خانوادهانتقال بدهند (نوعى حق شفعه كه در اسلام هم مقرر است واگر كليه اعضاء بالغو ذكور گروه موافقت ميكردند ميتوانستند اموال غيرمنقول را به فردى بيروناز خانواده گروهى منتقل نمايند.)

    هر فرد ذكور بالغ خانواده گروهىمسئوليت گروهى داشت اين مسئوليت نوع اهليت او را در عهده گرفتن سرپرستىزنان و يتيمان و نابالغان و هزينه بگيرانى يا نيابت جانشينى و استوريهشخصى ميساخت و هر مرد پانزده سالهاى در مراسم عبادى و حقوقي، كشتى بستنو پيراهن پوشيدن داراى اين اهليت ميشد كه آن را نئو جوت naogot يا نئوزاد= نوذاته = نوزاد ايرانى ميناميدند و تولد دوباره براى آن جوان به حسابميآوردند يعنى كسى كه داراى اهليت تمتع بود ولى وقتى كه داراى اهليتاستيفاء ميشد مثل اينكه دوباره متولد ميشد،سرپرستان خانوادهها شوراىگروه را تشكيل ميدادند و اين شورا نيز سرپرستى براى خود انتخاب ميكرد بهنام نافپتى NAFAPATI تمام از دواجها در داخل گروه انجام ميشد و ورودبيگانه به اين خانواده گسترده يا همنافان فقط از طريق فرزندخواندگى امكانداشت كه آنهم با موافقت گروه بود و اصطلاح آزات (آزاد) به معنى شخصى كه بااهليت كامل حقوقى (از تمتع و استيفاء) جزء يكى
    از خانوادههاى گستردهبود، نوعى از آزاد دان كه جزء گروه خونى اشراف بودند حق داشتند تا به هريك از مقامات با اهميت دولتى يا ادارى دست بيابند. [34]

    کتاب نامه:
    [1]- سردفتر بازنشسته دفتر اسناد رسمى 122 تهران و نايب رئيس كميسيون وحدت رويه كانون سردفتران.
    [2]- تاريخ تمدن ايران عدهاى خاورشناس ـ ترجمه جواد محيى تهران،
    انتشارات گوتنبرگ 1336، ص 200، 201، مقاله تشكيلات اجتماعى و ادارى
    ساسانيان از هانرى ماسه.
    [3]- ايران قديم يا تاريخ مختصر ايران تا انقراض ساسانيان، حسن پيرنيا، چاپ دوم، تهران 1309، ص 206 و 208.
    [4]- تاريخ ايران از سلوكيان تا فروپاشى دولت ساسانيان، دانشگاه كامبريج،
    گردآورى احسان يارشاطر، ترجمه حسن انوشه، جلد سوم، قسمت دوم، ص 65 تا 69.
    [5]- تاريخ مردم ايران، ايران قبل از اسلام، دكتر عبدالحسين زرينكوب، اميركبير، 1364، ص 504.
    [6]-تاريخ حقوق كيفرى در اروپا: رنه مارتينژ ، ترجمه محمدرضا گودرزيبروجردي،چاپ مجد تهران، 1382، ص 21 و 22 به نقل از مقاله «دادرسى در ايران باستان»نوشته دكتر سيدحسن امين، چاپ شده در روزنامه اطلاعات به تاريخ 21/5/82، ص6 و تاريخ ايران پروفسور سيدحسن امين، ص 126 تا 127.
    [7]- مقدمهاى بر نظام كيفرى ايران باستان، محمد باقر كرمي، تهران، انتشارت خط سوم تهران، 1380، ص 80 و 81.
    [8]- همان، ص 84 و 85.
    [9]- تاريخ تمدن ايران، عدهاى از خاورشناسان، ص 260، مقاله هانرى ماسه.
    [10]- يران باستان، يوزف ويسهوفر، ص 230 و 233.
    [11]تاريخ و فرهنگ ساساني، تورج دريائى ، ص 108.
    [12]- تاريخ تمدن ايران ساساني، سعيد نفيسي، ص 21.
    [13]- تاريخ تمدن ايران ساساني، سعيد نفيسي، ص 271 و 336.
    [14]- تاريخ تمدن ايران، عدهاى از مستشرقين، هانرى ماسه، ص 201 و 200.
    [15]همان، ص 201.

    [16]- همان، ص 180.
    [17]- ايران قديم، حسن پيرنيا، چاپ تهران، 1309، ص 204 و 203.
    [18]همان، ص 203 و 204.
    [19]- هشت مقاله در زمينه تاريخ، شيرين بياني، چاپ تهران، انتشارت طوس، مرداد 1352، ص 75.
    [20]. تاريخ حقوق ايران، سيدحسن امين، ص 120 و 124.
    [21] . آمين مارسلون، به نقل از تاريخ تمدن ايران ساساني، سعيد نفيسي، چاپ دوم، انتشارات اساطير، سال 1383، ص 51.
    [22] . سعيد نفيسي، همان، ص 51.
    [23] . سعيد نفيسي، همان ص 51 و 52.
    [24] . نظام كيفرى ايران باستان، محمد باقر كرمي، ص 101.
    [25] . همان، ص 101 و 102.
    [26] . همان، ص 103 و 104.
    [27] . نظام كيفرى ايران باستاني، محمد باقر كرمي، انتشارات خط سوم، تهران، 1380، ص 104 و 109.
    [28] . تاريخ ايران قديم، حسن پيرنيا، ص 206 و 208.
    [29] . تاريخ حقوق ايران، سيدحسن امين، ص 120 تا 128.
    [30]. ايران باستان، يوزف ويسهوفر، ترجمه مرتضى ثاقبفر، چاپ ققنوس، تهران
    1377 ص 222 و 226 و م: شكي، مقاله بودَگ، مستره در دايرهالمعارف ايرانيكا
    به نقل از تاريخ و فرهنگ ساساني، از تورج دريايي، ترجمه مهرداد قدرت
    ديزجي، چاپ ققنوس، تهران 1382، ص 99.
    [31]. تاريخ تمدن ايران ساساني، سعيد نفيسي، ص 53 و 56.
    [32]. همان، ص 58 و 56 و تاريخ و فرهنگ ساساني، تورج دريائي،صص 99 و 100
    [33]. تاريخ ايران از پژوهشگاه، كامبريج جلد 3، قسمت دوم، مقاله سازمان
    اجتماعى ايران از احسان يارشاطر، ترجمه حسن


    از:آواکسنت

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •