«برندکشی»در ایران جان گرفت. برندهای ایرانی در حالی که می توانستند هر کدام سفیرایرانیان در اقصی نقاط دنیا باشند، به نوبت در صف «مرگ» قرار گرفته اند تادیگر به جز نام و نشان و خاطره یی در آلبوم صنعت کشور و حتی دنیا چیزدیگری به یادگار نگذارند. ده ها نام به جا مانده از انقلاب صنعتی ایرانهمچون «ارج»، «آزمایش»، «نساجی مازندران»، «پارس الکتریک»، «هپکو»، «کفشملی» و... هر کدام حکایت از مردانی دارد که آجر به آجر ساختمان های جادهمخصوص کرج را روی هم گذاشتند و بزرگ ترین اتوبان صنعتی کشور را ساختند.اینک این اتوبان به جای آنکه به میراث فرهنگی صنعت کشور تبدیل شود، یک بهیک توسط سازمان های مختلف خریداری می شود تا شاید به صورت پارکینگی برایخودروسازان درآید یا اینکه با تغییر کاربری به مجتمع های مسکونی تبدیلشود. سید جعفر امینی، مدیرعامل سابق پارس الکتریک، دلیل مرگ برندها درایران را فقدان سازمان میراث فرهنگی صنعت کشور می داند و می گوید اگر میدانستیم برندها چه هویتی برای ما رقم می زنند، چنین ساده نظاره گر مرگآنها نبودیم. تابوت برندهای ایرانی در حالی یک به یک از جلوی چشمدولتمردان به گورستان برده می شود که کشورهای دیگر برندسازی را در دستورکار خود قرار داده اند. در این گزارش چند برند بزرگ را برگزیده ایم تا بابازخوانی تاریخ آنها شاید بتوانیم تلنگری ایجاد کنیم و برندهایی را کههنوز نمرده اند از مرگ نجات دهیم.

---

کفش ملی

«سروربزرگوارم، جناب آقای علی سعیدلو، با تقدیم مراتب ارادت و اخلاص، بنده رحیمایروانی موسس گروه صنعتی کفش ملی در اسماعیل آباد جاده قدیم کرج که درآنجا بیش از 34 کارخانه و در ایران 430 فروشگاه کفش ملی تاسیس کردم کهحتماً جنابعالی مسبوق هستید، اینک آواره در انگلیس هستم. اکنون که برنامهمهم جناب آقای رئیس جمهور ایجاد کار است، پیشنهاد می کنم که طی تصویبنامهیی کارخانجات بنده را مرجوع دارند، در این صورت حداقل ظرف سه سال ده هزارکارگر و کارمند استخدام خواهم کرد. از حضور جنابعالی که همیشه اهل حساب وکتاب بوده و هستید، استدعا دارم در این مورد با جناب آقای وزیر صنایعمذاکره فرمایید و اطلاع دهید که فوراً برای ادای توضیحات بیشتر به حضورتانشرفیاب شوم. بنده فعلاً در لندن انگلیس هستم و چنانچه اوامری باشد با کمالافتخار در اختیار جنابعالی خواهم بود. به حضور مبارک پیشنهاد می کنم کهاگر شغل دولتی میل ندارید، ریاست گروه صنعتی ملی را قبول بفرمایید، خودبنده معاون سرکار خواهم شد.» او هرگز جوابی دریافت نکرد و در 12 اسفند ماه1384 بعد از طی روز کامل کاری از اتاق کارش در ضلع غربی ساختمان محلسکونتش در یکی از خیابان های شهر لندن به خانه برگشت و درگذشت.

ایروانیپیش از انقلاب دو برادر را که در جریان زلزله بویین زهرا خانواده خود رااز دست داده بودند، به فرزندخواندگی پذیرفت و بعدها برای ادامه تحصیل بهاروپا فرستاد. همین دو برادر در روزهای انقلاب در کارخانه را به رویایروانی بستند و او را از ملک خویش بیرون کردند.

ایروانی ازپیشتازان و بنیانگذاران صنعت مدرن کفش در ایران است که از سال 1336 تا1357 بیش از 52 شرکت در صنعت کفش و چرم و بیش از 400 فروشگاه زنجیره ییکفش ملی در سطح ایران تاسیس کرد. شاید کمتر ایرانی باشد که نشان فیلی کهدر بیضی زردرنگ منحصر شده را نشناسد. در هر شهرستان شعبه یی از کفش ملیهنوز هم فعال است که کارمندان دولتی آن هنگام فروش این کفش به مشتریاناعلام می کنند قیمت را شرکت تعیین کرده و نمی توانیم تخفیف بدهیم، کفش ملییکی از برندهای معروف ایرانیان است که بخش خصوصی آن را بنیان گذاشت و پساز انقلاب در اختیار دولت قرار گرفت. این برند با ارزش در حالی که میتوانست بازار کفش چرم دنیا را در اختیار خود بگیرد، اکنون به شرکتی تبدیلشده که چون فردی سرطانی روز به روز قوایش تحلیل رفته و انتظار مرگ خود رامی کشد. کفش ملی که پس از مصادره، زیرمجموعه سازمان صنایع ملی ایران شداما چندی بعد بابت رفع دیون (بدهی دولت) به سازمان بازنشستگی کشوری واگذارشد. مدیریت دولتی هرگز نتوانست بر ارزش این برند که روزگاری تغذیه کنندهکفش ارتش سرخ اتحاد جماهیر سوسیالیستی و مردان و زنان مجاری، لهستانی ورومانیایی بود چیزی بیفزاید. نه تنها چیزی افزوده نشد بلکه این برند طیسال های گذشته با درجا زدن روز به روز مرگ خود را به نظاره نشسته است.

داودمیرخانی رشتی (مدیرعامل ایران خودرو در دهه 60) در کتاب خاطرات خود آوردهاست؛ «قبل از انقلاب در شرکت آی بی ام کار می کردم، یکی از دوستانم بهانگلیس رفته بود. وقتی که برگشت برای فرزندانش از اروپا کفش هدیه آوردهبود. اما وقتی که ایران آمد فهمید کفش ملی خودمان را از انگلیس خریده و بهایران آورده و خیلی دمغ شده بود.»

کفش ملی که روزگاری بین 9 تا11 هزار کارگر داشت، در حال حاضر بین 400 تا 500 کارمند آن هم در فروشگاههای خود در سطح کشور دارد. ماشین آلات این کارخانه تماماً فروخته شد تاغول بزرگ کفش ملی امروز به انباری تبدیل شود که بخشی از آن در اختیار شرکتسایپا است و بخش دیگر آن تبدیل به انبار کفش شده است. سوله های این شرکتکه روزگاری صادرکننده و تامین کننده بزرگ کفش در دنیا بود، اینک به مکانیتبدیل شده که چشم طمع برخی از کارخانه های اطراف برای تصرف آن به انتظارنشسته است. از کفش ملی امروز تنها یک بیضی زردرنگ که فیلی سیاه رنگ و سربه زیر در آن است، مانده. به عبارت دیگر از آن کارخانجات بزرگ تنها نام ونشانی به جامانده تا سایر تولیدکنندگان کفش در سراسر کشور محصولاتی را بهتولید برسانند، نشان کفش ملی را روی آن بزنند و از طریق فروشگاه های کفشملی به فروش برسانند. در روزگاری که این کارخانه فعال بود، صنعت چرم کشورنیز رونق گرفت تا جایی که چرم ایران زبانزد خاص و عام شد. اما امروز باتوقف تولید و درجا زدن صنعت کفش در کشور صنعت چرم ایران نیز به این ورطهکشیده شد تا پاکستان جای ایران را در صنعت چرم دنیا بقاپد. در صنعت کفش بهغیر از کفش ملی دو برند «بلا» و «وین»نیز متولد شدند که پس از انقلاب به دلیل وابستگی مدیران و بنیانگذارانآنها به خاندان پهلوی و نظام شاهنشاهی مشمول بند «پ» شدند. تا پس ازمتواری شدن آنها این دو کارخانه نیز به مصادره شورای انقلاب درآمده وزیرمجموعه یی از سازمان صنایع ملی کشور شد و از کفش بلا نیز همچون کفش ملیتنها نام و نشانی باقی مانده است. خط تولید این کارخانه قطعه قطعه شد و بهبخش خصوصی واگذار شده است. مدیریت این برند اکنون در دست بانک ملی ایراناست به طوری که تنها با استفاده از فروشگاه های بلا در سطح کشور کفش هاییرا از سایر تولیدکنندگان در فروشگاه های بلا عرضه می کند. کفش وین نیز بهعنوان سومین برند بزرگ صنعت کشور که پیش از انقلاب توسط مرحوم مصطفی حسینزاده وارد چرخه تولید شد، از 800 کارگر و کارمند خود تنها 70 نفر را حفظکرده تا در 24 فروشگاه و نمایندگی این برند به فعالیت بپردازند. کارخانهوین که در کیلومتر 13 جاده مخصوص کرج قرار داشت، به گروه خودروسازی بهمنواگذار شد تا این شرکت سازمان خدمات پس از فروش خود را در بخشی از آنجابنیان نهد و بخش دیگر را به خط تولید خودرو «موسو» تبدیل کند.

محمودبوذری مدیرعامل وین در رابطه با آخرین وضعیت این برند به «اعتماد» میگوید؛ در حال حاضر عمده فعالیت وین به بازرگانی و فروش کفش معطوف شده است.این شرکت با کارخانه های داخلی صنعت کفش قرارداد امضا می کند و محصولاتآنها را تحت نام وین در 24 فروشگاه خود در سراسر کشور به فروش می رساند.به عبارت دیگر وین نیز مانند کفش ملی و بلا دیگر تولیدی در کشور ندارد وتنها نام و نشانی از خود به جا گذاشته است.

نساجی مازندران

درکنار فروشگاه های کفش ملی، فروشگاه های نساجی مازندران حتی در دور افتادهترین شهرستان های کشور نمایندگی داشت. اگرچه هنوز فروشگاه های کفش ملی وبلا در شهرستان ها زنده مانده اند اما نمایندگی های فروش نساجی مازندران وحتی تابلوی سردر آن مغازه ها کاملاً از بین رفته اند. نساجی مازندران بهغیر از فروشگاهی زیر 100 متری در خیابان ساری (امیر مازندرانی) قائمشهردیگر در کشور شعبه یی ندارد. این کارخانه در سال 1336 در زمینی به مساحتتقریبی 30 هکتار در شرق قائمشهر (شاهی سابق) ایجاد شد تا منسوجات پرده یی،ملحفه یی، پیراهنی، فاستونی و... را به تولید برساند. هزینه این واحدتولیدی بزرگ صنعتی از محل اعتبارات دولتی تامین شد. نساجی مازندران از سهکارخانه شماره یک، دو و سه تشکیل شده بود. در شماره یک واحد چیت سازی بود.در شماره دو منسوجات پرده یی، ملحفه یی، پیراهنی، فاستونی و... به تولیدمی رسید و کارخانه شماره سه که در سال 1356 از محل سرمایه شرکت و بامشارکت بانک صنعت و معدن به بهره برداری رسید، برای تولید نخ و منسوجاتنخی و مصنوعی به کار گرفته شد. نساجی مازندران که روزگاری شمال کشور را بهقطب نساجی کشور تبدیل کرده بود، در حال حاضر بخشی از آن به انبار شرکتسایپا تبدیل شده تا همواره خودروسازان مشتری پر و پا قرص برندهای شکستخورده ایران شوند و در کمین بمانند تا از سوله های آن که برای صدها نفرشغل ایجاد می کرد، به عنوان انبار خودرو با چند نفر نگهبان استفاده کنند.نساجی مازندران قائمشهر را که روستایی بیش نبود، تبدیل به شهری بزرگ کردتا به غیر از مازندرانی ها کارگرانی از سراسر کشور به این شهرستان هجومآورده و در آنجا سکنی گزینند تا به برکت وجود این کارخانه روزی خود وخانواده شان را دشت کنند. روند حرکت تولیدی در نساجی مازندران به گونه ییبوده که با فرسودگی ماشین آلات بخش های مختلف این سه کارخانه تعطیل شده وهمواره قائمشهر را به محل اعتراض کارگران کارخانه نساجی تبدیل کرده است.شاید کمتر خانواده یی را در این شهرستان بتوان پیدا کرد که عضوی از آن درکارخانه نساجی فعالیت نداشته است. این کارخانه هم اکنون تنها گونی و کفنبه تولید می رساند تا عملاً برند نساجی مازندران همچون دیگر برندهای به جامانده از اوایل انقلاب به چشم خویش ببیند که جانش می رود.

نساجیمازندران که می توانست در بین تولیدکنندگان این صنعت در دنیا جایگاهی کسبکند اینک به شرکتی تبدیل شده که مدیرعامل آن باید هر روز به اعتراضاتکارگری رسیدگی کند، ماشین آلات قدیمی را از خط تولید خارج کند و برایجایگزینی آن کاسه چه کنم چه کنم در دست گیرد و همچنین از دامی که شرکت هایخودروساز و سایر سرمایه داران برای زمین های وسیع این کارخانه چیده اندراهی برای فرار بجوید. براساس اعلام وزارت صنایع و معادن قرار است سرمایهگذاران ترک برای احیای این برند راهی یک از عالی ترین استان های کشورشوند. که این موضوع نیز با اما و اگرهایی مواجه شده است. بخش خصوصی داخلیمدعی است سرمایه گذاران ترک برای احیای این واحد تولیدی دلاری را به ایراننمی آورند اما دولت می گوید ترک ها قرار است 100 میلیون دلار پول نقد باخود به کشورمان بیاورند تا برند نساجی مازندران را دوباره زنده کنند.نساجان داخلی مدعی اند که بخش خصوصی داخلی به راحتی می تواند این کارخانهرا به روزگار خوش تولید بازگرداند. حال اینکه دولت چنین فرصتی را از آنهاگرفته است. مرگ برند در صنعت نساجی تنها به نساجی مازندران ختم نشده است،کارخانه چیت ری (بافکار) نیز که یکی از قدیمی ترین واحدهای نساجی کشور بهشمار می آید، دو سال پیش کاملاً تعطیل شد تا بنیاد جانبازان و مستضعفان کهاین کارخانه را به تصرف خود در آورده بود، اینک نه از محل تولید بلکه ازمحل فروش زمین های وسیع این کارخانه در حوالی بزرگراه بعثت درآمدی را کسبکند.

ارج

علینقیعالیخانی وزیر اقتصاد ایران (1348 - 1341) در کتاب خاطراتش می گوید؛ «درآخرین سفری که به شوروی کردم به آقای نوویکو نایب نخست وزیر شوروی که قائممقام کاسیگن نخست وزیر وقت شوروی بود، یک یخچال ایرانی (ارج) هدیه دادم.او فوق العاده خوشحال شد و به من تاکید کرد راننده خودش می آید تا یخچالرا ببرد و تاکید کرد مبادا یخچال را به دفترش بفرستم.» یخچال ایرانی در آنزمان به قدری شهرت یافته بود که یکی از بالاترین مقام های اجرایی آن کشوربزرگ از تصاحب آن ذوق زده شده و درخواست می کند محصولی را که ساخت ایرانبر رویش درج شده، برای استفاده خانواده اش به منزل ببرد.

روزی کهسیروس ارجمند در سال 1316 اولین و بزرگ ترین کارخانه تولید کننده لوازمخانگی ایران را وارد عرصه صنعت و اقتصاد کشور کرد، شاید نمی دانست 70 سالبعد مدیران وقت کشور تصمیم می گیرند زمین های این کارخانه را در جادهمخصوص کرج برای فعالیتی دیگر (!؟) در نظر بگیرند و این کارخانه را بهشهرکی صنعتی در گرمسار استان تهران منتقل کنند. ارج که یکی از برندهایخوشنام ایران طی هفت دهه گذشته بوده، در سال 1316 با ساخت ابزار صنعتی بهچرخه تولید گام نهاد و با تولید کولر آبی و یخچال به سوی ساخت لوازم خانگیپیش رفت. میرخانی رشتی درباره این شرکت می نویسد؛ «مدیرعامل ارج ایدهمهندسی- صنعتی داشت و با روش های مهندسی کار می کرد.» شاید به همین سبببود که محصولات ارج نسبت به سایر رقبایش در بازار اقبال بیشتری به دستآورد. ارج پس از آنکه مصادره شد، به مانند سایر شرکت های مصادره ییزیرمجموعه سازمان صنایع ملی شد. در دهه 70 مدیران دولتی این شرکت بااختلاس 20 میلیارد تومانی پرونده مالی این شرکت را به فساد کشیدند تا برایمدتی ارج با حاشیه هایی روبه رو شود. پس از آن اختلاس ارج هرگز ارج نشد تااینکه امروز به وضعیتی رسیده که قصد انتقال کارخانه آن را به سمنان دارند.ارج که بزرگ ترین برند لوازم خانگی کشور است، در حالی که می توانستبازارهای اروپایی را نیز به تسخیر خود درآورد، امروز به شرکتی تبدیل شدهکه حتی در داخل کشور جایگاه خود را رفته رفته از دست می دهد تا این برنددر کنار سایر برندهای مرده به مجروحی بیمارستانی تبدیل شود که اگرپرستاران به او نرسند، این شرکت نیز به سرنوشت کفش های ملی، بلا و وین ونساجی مازندران و چیت ری تبدیل خواهد شد. ارج که روزگاری در بالاترین سطحفناوری محصول تولید می کرد امروز به شرکتی تبدیل شده که همان محصولاتقدیمی خود را با تغییراتی به تولید رسانده و روانه بازار می کند.

درکنار ارج کارخانه آزمایش نیز که یکی از برندهای قدیمی کشور به شمار میآید، دچار چنین وضعیتی شده است. انگار فلسفه یی است تا شرکت های مصادره ییهرگز روز خوش نبینند. شاید پیشنهاد مدیرعامل یکی از این شرکت های مصادرهیی مبنی بر سپردن برندها به وارثان بتواند پایانی بر این فلسفه شوم باشد.

پارس الکتریک

حاجمحمدهاشم برخوردار سومین فرزند حاج محمدحسین در خانواده یی که چند نسل آندر یزد به تجارت مشغول بودند، در سال 1308 به دنیا آمد. خانواده برخوردارفوق العاده سنتی و مذهبی بودند. حاج محمدهاشم با توجه به سرمایه یی که سالها از محل تجارت به دست آورد، از سال 41 تا 56 به همراه برادرش به سرمایهگذاری های صنعتی روی آوردند. کارخانه های پارس توشیبا، پارس شهاب، پارسالکتریک، باتری پارس، لوازم خانگی پارس و چندین واحد صنعتی را بنیانگذاریکردند تا هشت هزار نفر در این کارخانه ها مشغول کار شوند. پارس الکتریکنیز مصادره شد تا از طریق سازمان صنایع ملی به شرکت سرمایه گذاری تامیناجتماعی (شستا) واگذار شود. از بین شرکای تجاری این شرکت تنها گروندیگآلمان که در بین برندهای صوتی و تصویری برند درجه سوم اروپا به شمار میآمد، با این شرکت همکاری اش را ادامه داد.
گروندیگ چند سال پیش برایهمیشه مرد و پارس الکتریک نتوانست مرده این برند را خریداری و به نام خودثبت کند. از این رو برای تولید تلویزیون دست نیاز خود را به سمت کارخانههای کره یی (به غیر از برندهای معروف) دراز کرد که با یکی از قدیمی ترینبرندهای صوتی و تصویری آسیا همکاری کند. پارس الکتریک در حالی که می رفتعلاوه بر تولید تلویزیون های ال سی دی، لپ تاپ ایرانی را نیز وارد بازارکند، با تغییر ناگهانی مدیرعاملش مواجه شد تا مثل سایر برندها با آینده یینامعلوم روبه رو شود. مدیرعامل این شرکت طی سال های گذشته چندین بار تغییریافته که این عدم ثبات باعث شده 300 نفری که از خانواده هشت هزار نفریپارس باقی مانده همچنان برای آینده این شرکت نگران باشند. برندهایی که نامبرده شد تنها چند نمونه از برندهای معروف کشور هستند که مرگ آنها نزدیکشده است. در کنار این برندها چندین نام بزرگ دیگر که می توانستند نامایران را در صدر صنعت دنیا قرار دهند، امروز قرار است تغییر کاربری دهندیا احتمالاً برای کارکنان کارخانه یی دیگر به آپارتمان تبدیل شوند. هپکواراک نمونه بارز این برند است که توسط برادران رضایی در دهه 50 پایه گذاریشد تا ماشین آلات معدنی مورد نیاز را برای استخراج معادن مس سرچشمه وکرومیت اسفندقه تامین کند. پس از انقلاب هپکو با بهره گیری از شرکاییهمچون ولوو سوئد، کوماتسو ژاپن و لیبهر و... به همکاری خود ادامه داد تابه سبب تحریم ها تنها از همکاری با کاترپیلار باز بماند. برادران رضایی کهاز ایران رفتند، هپکو مانند سایر خودروسازان زیرمجموعه سازمان گسترش ونوسازی صنایع ایران شد. این شرکت که یکی از شاهرگ های حیاتی صنعت در استانمرکزی است با اجرای اصل 44 به بخش خصوصی واگذار شد تا بیژن نامدار زنگنهوزیر نفت دولت اصلاحات بر صدر این شرکت مدیریت کند. حساسیت انتصاب اینمدیر اصلاح طلب تا آنجا بالا بود که یکی از بزرگ ترین پیمانکارانقراردادهای خرید خود را از هپکو لغو کرد تا مورد غضب دولت نهم قرار نگیرد.هپکو با از دست دادن این مشتری انحصاری و بزرگ روزبه روز با مشکلات مالیعدیده یی مواجه شد و هرگز نتوانست کشتی به گل نشسته خود را به ساحل نجاتبرساند. هپکو که چهار برابر ولوو سوئد مساحت دارد پس از واگذاری به بخشخصوصی عملاً به برندی در حال احتضار تبدیل شد که این روزها نه می تواندمحصولی به فروش برساند و نه اینکه آینده یی امیدوارکننده پیش روی خودببیند. این شرکت در حالی می تواند رشد و توسعه خود را جشن بگیرد که معادنو راه سازی در کشور توسعه یابد. رکود آن فعالیت ها باعث شد بزرگ ترین وتنها سازنده ماشین آلات سنگین خاورمیانه روزگار خوشی نداشته باشد و بیم آنمی رود با کاهش تولید، شمارگان تولیدش به چیزی در حد صفر کاهش یابد.درکنار هپکو، تراکتورسازی تبریز نیز از دیگر برندهایی است که تولید آن درحال حاضر به یک چهارم سال قبل کاهش یافته و با پنج هزار محصول به فروشنرفته همراه شده است. بیسکویت گرجی، کاشی ایران، کاشی سعدی، بینالود وشرکت پارس مینو از دیگر برندهای نامی کشور هستند که همچون سایر برندهایمعتبر دیگر آینده نامعلوم خود را به نظاره نشست
-- بر گرفته شده از قسمت اقتصادي مطالب گروه arash roshan .