صفحه 1 از 6 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 16 , از مجموع 91

موضوع: داستانهایی از تاریخ ایران!

  1. #1
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    داستانهایی از تاریخ ایران!

    شاه عباس کبیر،پدر ملت
    آنچه پیترو دلاواله (جهانگردی ایتالیایی که پنج سال در ایران به سر برده و با شاه عباس مصاحببوده است) درباره این پادشاه می نویسد:

    "...شاه عباس تنها بر ملتخود حکومت نمی کند. بلکه برای مردم ایران به منزله سرپرست و پدری مهرباناست. نه تنها به رعایای خود زمین و احشام می بخشد؛ بلکه به هرکه نیازمندباشد پول کافی می دهد .... غلامان و خدمتگزارن خود را از خزانه خویش زن میدهد و به آموختن هنری که زندگانی ایشان را به کار آید تشویق می کند. بهگمان من هیچ پدر خانواده ای به مهربانی این پادشاه که چندین میلیون نفوسرا اداره می کند ؛ در عالم نیست. البته رفتار ملاطفت آمیز او با رعایایعیسویش برای دین ما عیسویان مفید نیست؛ زیرا بسیاری از عیسویان فریفتهمهربانی و نیک رفتاری ظاهری (!!) او می شوند و مذهب خود را به پول میفروشند..."
    تفسیر نویسنده از مطلب بالا:
    یکی از بزرگترین اقداماتشاه عباس احتمالا باب کردن زیارت مرقد امام هشتم بود تا از حیف و میلپولهایی که ایرانیان صرف مکه رفتن می کردند جلوگیری کند و پولهای بی زبانلااقل در داخل کشور خرج شود.حدیث های آنچنانی در باب استحباب زیارت و وجوببهشت بر زیارت کنندگان هم در این دوره ایجاد شده است.انصافا این سیاستیمهم بوده است.

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  2. #2
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

    توصیف آمیانوس مارسلینوس از ایرانیان ( در دوره ساسانیان )

    "همه ایرانیان تقریبا قامتی رسا و رنگی گندم گون یا سبزه روشن و نگاهی تند و ابروانی به هم پیوسته و ریشی زیبا و مویی بلند دارند. بی اندازه بدگمان و محتاطند..... اهتمام دارند كه بر خلاف ادب كاری نكنند. خیلی كم ایرانیان را می توان دید كه ایستاده ادرار كنند.... ذره ای از بدن ایشان را برهنه نمی توان دید........ خودستای و خشن و هول انگیزند.....حیله گر و مغرور و كم رحمند. رفتاری آزاد دارند. با ناز قدم برداشته و می خرامند. چنانكه شخص از ظاهر حكم می كند كه این قوم چون زنان سست و ضعیفند؛ در صورتیكه حقا دلیرترین اقوام روی زمینند؛ گرچه خدعه آنان بر تهورشان می چربد..... خود را صاحب اختیار جان غلامان و رعایای زیردست خویش می دانند.... قناعت و صبر آنان در مقابل لذات طعام قابل ستایش است .... هرگز معده را انباشته نمی كنند و به سیر شدن قانعند"

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] ... apper/true
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  3. #3
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

    درستکاری سربازان شاه عباس
    از سفرنامه پیترو دلاواله:
    سربازان شاه (عباس كبیر) به حدی درستكار و خوشرفتارند كه مردم دهكده های ایران بر خلاف رعایای كشورهای اروپا؛ هنگام لشگركشی از پیش ایشان نمی گریزند. بلكه بر خلاف؛ برای سپاهیان خوراكیها و هدایای گوناگون می آورند و با كمال گشاده رویی و خرسندی نصرت و پیروزی ایشان را از خدا می خواهند. زیرا می دانند كه سربازان شاه یغماگر نیستند و از ایشان به هیچكس آزار و مزاحمتی نخواهد رسید. من به چشم خود دیدم كه در بیابانها و راههای خلوت؛ سربازان از رعایا میوه و چیزهای دیگر می خریدند و هیچیك تخطی به اموال مردم نمی كرد.

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] ... apper/true
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  4. #4
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

    پروفسور حسابی...!

    روزی در آخر ساعت درس یك دانشجوی دوره دكترای نروژی ، سوالی مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم می آیید،جهان سوم كجاست ؟؟
    فقطچند دقیقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم كهروز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سومجایی است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب می شود و هر كسكه بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملكتش بكوشد.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  5. #5
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

    در جنگ ایران و لیدی ( كورش كبیر و كرزوس) در سخت ترین موقعیت؛ زمانی كه پارسیها در اثر حملات مصریها ( كه جوشن پوش بودند) عقبنشینی آغاز كردند؛ كورش ملول شد و از پشت سر دشمن به سپاه مصریهای حاضر در سپاه كرزوس حمله برد. این حركت موفقیت آمیز درآمد ولی در این بین؛ یكی از مصریها كه لگدكوب اسب كورش شده بود؛ شمشیر خود را به شكم اسب فرو برد و كورش از اسب افتاد؛ در حالی كه توسط دشمن شناخته شده بود. در این وانفسا؛ یك سرباز ایرانی ( از گارد كورش) از سر جان برخاست و از اسب پیاده شد و كورش را بر اسب خود نشانید. كورش سوار شد و چند تن دیگر نیز رسیدند و مصریان را عقب راندند. سپاه لیدی در هم شكست و سارد تصرف شد. آن سرباز به راستی گمنام نیز كشته شد.

    (ایران باستان/ پیرنیا)
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  6. #6
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

    اینم از زرنگی های رضاخان :

    گویا روزی رضاشاه را با چند آخوند ( پیش از واقعه مسجد گوهرشاد و در اوایل اختلافات دولت و روحانیت) ملاقاتی افتاد. شاه پهلوی ) كه بر خلاف ضعف سوادش بسیار با ذكاوت و تیزهوش بود)؛ حضرات علما را اینگونه از گله گزاری منصرف كرد كه پرسید: " حضرات محترم؛ شما متقی تر و با سوادترید یا شیخ بهایی؟" البته همه جواب دادند شیخ بهایی.
    باز پرسید "من عادلترم یا شاه عباس؟" باز هم البته پاسخ شنید كه قبله عالم!
    پس گفته بود " خوب معلوم شد من از شاه عباس بدتر نیستم و شما.... هم از شیخ بهایی عالمتر نیستید. حال چطور می شود كه شیخ بهایی توانسته باشد با شاه عباس بسازد و شماها نتوانید با من بسازید؟"
    (نون جو/باستانی پاریزی)
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  7. #7
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

    یهودی دورغگو و مسلمان درستکار :
    مخبرالسلطنه هدایت ماجرایی را نقل می كند كه هرچند با توجه به تاسیس دادگستری و ... در زمان رضاشاه؛ پذیرش چنین داستانی بسیار سخت است ولی از آنجاییكه هدایت خود از نزدیكان رضاشاه بوده است؛ به هر حال ممكن است:
    یهودیی سیصد تومان گم كرده بود؛ مسلمانی پیدا. به قوت ایمان برد به شهربانی داد. یهودی برای اینكه مشتلقی ندهد گفت پول من پانصد تومان بود. كشمكش شد. شاه طرفین را خواست. به حضور رفتند. به یهودی فرمودند چه گم كرده ای؟ گفت پانصد تومان به مسلمان گفت چه پیدا كرده ای؟ گفت سیصد تومان. فرمودند این سیصد تومان مال تو ( مسلمان) پانصد تومان یهودی هم هروقت پیدا شد برود بگیرد!!!

    (خاطرات و خطرات/ مخبرالسلطنه)
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  8. #8
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

    چه بخوری چه نخوری به جهنم می روی :

    یك وقت شیخ محمد تقی ثقه الاسلام از روحانیون كرمان بیمار شده بود و نزد دكتر دادسن (پزشك انگلیسی كه تا آخر عمر در كرمان زندگی كرد) می رود. دكتر معاینه می كند و نسخه می نویسد و دارو را نیز خود آورده به ثقه الاسلام داده بود. او ضمن تشكر می پرسد آقای دادسن نكند این دارو معجون الكلی داشته باشد؟ دكتر پاسخ می دهد احتمالا دارد. باز می گوید : خوب من روحانی چگونه چنین دوایی بخورم؟ می ترسم به جهنم بروم. دكتر به سادگی پاسخ می دهد: جناب شیخ اگر نخورید زودتر به آنجا خواهید رسید!
    (جامع المقدمات/ باستانی پاریزی)
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  9. #9
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

    سرانجام عشق به ایران

    سهروردیرا گفتند تا به کی از ایران سخن گویی ؟ گفت تا آن زمان که زنده ام . گفتنداین بیماری است چون ایران دختره باکره ای نیست برای تو ، و گنج سلطانی همبرای بی چیزی همانند تو نخواهد بود .
    سهروردی خندید و گفت شما عشق ندانید چیست . دوباره او را گرفته و به سیاهچال بردند.
    ارد بزرگ اندیشمند یگانه کشورمان می گوید : “نماز عشق ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی نیست . ”
    شبهااز درون روزن سیاه چال زندان سهروردی ، اشعار حکیم فردوسی را زندانبانانمی شنیدند و از این روی ، وعده های غذایش را قطع نمودند و در نهایتسهروردی از گرسنگی به قتل رسید…

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  10. #10
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

    آیا تکرار تاریخ ممکن است

    مردی مقابل پورسینا ایستاد و گفت : ای خردمند ، به من بگو آیا من هم همانند پدرم در تهیدستی و فقر می میرم ؟ پورسینا تبسمی کرد و گفت : اگر خودت نخواهی ، خیر بهآن روی نمی شوی . مرد گفت گویند هر بار ما آینه پدران خویشیم و بر آن راهخواهیم بود .
    پور سینا گفت پدر من دارای مال و ثروت فراوان بود اما کسیجز مردم شهرمان او را نمی شناخت . حال من ثروت ندارم اما شهرت بسیار دارم. هر یک مسیر جدا را طی کرده ایم . چرا فکر می کنی همواره باید راه رفتهرا باز طی کنیم .
    مرد نفسی راحت کشید و گفت : همسایه ام چنین گفت . اگر مرا دلداری نمی دادید قالب تهی می کردم .

    پورسینا خندید و در حالی که از او دور می شد گفت احتمالا ترس را از پدر به ارث برده ایی و مرد با خنده می گفت آری آری…
    متفکر یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : گیتی همواره در حال زایش است و پویشی آرام در همه گونه های آن در حال پیدایش است .
    این سخن اندیشمند کشورمان نشان می دهد تکرار تاریخ ممکن نیست . حتی در رویدادهای مشابه ، باز هم کمال و افق بلندتری را می شود دید .

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  11. #11
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

    بابک خرمدین زنده است

    پیشگویانبه بابک خرمدین ، آزادیخواه میهن پرست کشورمان گفتند در پایان این مبارزهکشته خواهی شد او گفت سالها پیش از خود گذشتم همانگونه که ابومسلم خراسانیاز خود گذشت برای این که ایران دوباره ادامه زندگی پیدا کند روح بزرگانیهمچون ابومسلم در من فریاد می کشد و به من انگیزه مبارزه برای پاک سازیمیهن را می دهد پس مرا از مرگ نترسانید که سالها پیش در پای این آرزو کشتهشده ام .

    اردبزرگ در سخنی بسیار زیبا می گوید : گل های زیبایی که در سرزمین ایران میبینید بوی خوش فرزندانی را می دهند که عاشقانه برای رهایی و سرفرازی نامایران فدا شدند .

    بابک خرمدین اندکی بعد در حضور خلیفه تازی بغداد اینچنین به خاک و خون کشیده شد :

    خلیفه:عفوت میکنم ولی بشرطی که توبه کنی ! بابک :توبه را گنهگاران کنند٬توبه ازگناه کنند. خلیفه :تو اکنو ن در چنگ ما هستی! بابک:اری ٬تنها جسم من دردست شما است نه روحم٬ دژ آرمان من تسخیر ناپذیر است.

    خلیفه :جلادمثله اش کن! معلون اکنون چراغ زندگیت را خاموش میکنم. بابک روی بهجلاد٬چشمانم را نبند بگذار باچشم باز بمیرم. خلیفه :یکباره سرش را ازتنجدا مکن٬ بگذار بیشتر زنده بماند! نخست دستانش را قطع کن!جلاد بایک ضربتدست راست بابک را به زمین انداخت.خون فواره زد.بابک حرکتی کرد شگفتی درشگفتی افزود٬زانو زده ٬خم شد وتمام صورتش را با خون گرمش گلگون گرد.شمشیردژخیم بالا رفت وپایین آمد ودست چپ دلاور ساوالان را نیز از تن جداکرد.فرزند آزاده مردم به پا بود٬ استواربود . خون از دو کتفش بیرونمیجست .

    خلیفه :زهر خندی زد : کافر! این چه بازی بود که درآستانه مرگ در آوردی ؟ چرا صورت خود به خون آغشته کردی؟ چه بزرگ بودمرد٬چه حقیر بود مرگ٬ چه حقیر تر بود دشمن! پیش دشمن حقیر٬مردبزرگ٬بزرگترباید. گفت : در مقابل دشمن نامرد ٬ مردانه بایدمرد ٬اندیشیدم که از بریدهشدن دستانم ٬خون ازتنم خواهدرفت . خون که رفت٬ رنگ چهره زرد شود .مبادادشمن چنان گمان کند از ترس مرگ است ٬خلق من نمیپسندندکه بابک در برابرگلهء روباه ان ترسی به دل راه دهد.... خلیفه از ته گلو نعره کشید: ببر صدایشرا!!!! وشمشیر پایین آمد و سر. سری که هرگزپیش هیچ زورمند ستمگری فرودنیامده بود . هر بار که این داستان خوانده شود احساس می کنیم بابک هنوز همزنده است و برای کشورش جان می دهد یادش گرامی باد .

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  12. #12
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

    شیر زنان ایران

    سههزار نفر از خونریزان مغول در شهر زنگان ( نام زنگان پس از نام شهین بهشهر زنجان گفته می شد ) باقی ماندند جنگ در باختر ایران باعث شد دو هزار وهفتصد نفر دیگر از سربازان خونریز مغول هم از شهر خارج شوند و بسوی مرزهایدور روان شوند در طی یک هفته 67 مرد میهن پرست زنگان کشته شدند رعب و وحشتبر شهر حاکم بود سربازان مغول 200 پسر زنگانی را بزور به خدمت خویشدرآورده و به آنها آموزشهای پاسبانی و غیره می دادند .

    اما هرروز از تعداد مغول ها کاسته می شد در طی کمتر از 30 روز فقط 120 مرد مغولدر درون شهر باقی مانده بود و کسی از بقیه آنها خبر نداشت .

    دیگرمردان مهاجم پی برده بودند که هر روز عده ایی از آنها ناپدید می گردد .بدین منظور تصمیم گرفتند از شهر خارج شوند . و در بیرون شهر اردو بزنند.

    با خارج شدن آنها از شهر هیاهویی در شهر برپا شد و همه ازناپدید شدن مهاجمین صحبت می کردند میدان شهر مملو از جمعیت بود پیر مردیکه همه به او احترام می گذاشتند از پله ها بالا رفت و گفت : مردان زنگانباید از دختران این شهر درس بگیرند آنگاه رو به مردان کرد و گفت کدام یکاز شما مغول خونریزی را کشته است ؟ چهار مرد پیش آمدند ، هر یک مدعی شدندمغولی را از پا درآورده است .

    پیر مرد خنده ایی کرد و به گوشهمیدان اشاره کرد سه دختر زیبا و قد بلند ایستاده بودند . گفت وجب به وجبکف خانه این دختران از کشته های دشمنان ایران پر است آنگاه مردان ما درسوراخ ها پنهان شده اند .

    با شنیدن این حرف مردان دست بکار شدندو در همان شب بقیه متجاوزین را نابود ساختند . به یاد کلام جاودانه اردبزرگ می افتم که : شیر زنان میهن پرست ایران ، بزرگترین نگهبانان کشورند .

    کاش نام آن سه زن را می دانستم بگذار به هر سه آنها بگویم ایران ! که نام همه زن های ایران است .

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  13. #13
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

    درس تیرداد پادشاه ایران

    پساز آنکه سپاهیان تیرداد پادشاه ایران ، ارتش یونان را به عقب راند وسلوکوس فرمانروای آنها را به بند کشید در شهر صددروازه ( دامغان امروزی )بخاطر این پیروزی ارزشمند جشن و پای کوبی بزرگی برپا شد . در میان بزم اشکدوم دید گروهی تن پوش رزم آوران شکست خورده یونانی را بر تن نموده و مردمرا می خندانند . پادشاه ایران دستور داد آنها را گرفته و در بند بیندازند. آن شب فرمانروای ایران به مردم گفت : فرزندان ما جانانه جنگیدند و درراه ایران کشته شدند جنگجویان یونانی هم مسخره نبودند و اگر می توانستندیک ایرانی را هم زنده نمی گذاردند آنها به خاطر کشورشان کشته شدند و ماپیروز . خندیدن بر سپاه در هم شکسته آنها در خوی ما نیست .
    ارد بزرگ متفکر فرهیخته کشورمان می گوید : فرومایگان پس از پیروزی ، همآورد شکست خورده خویش را به ریشخند می گیرند .

    پساز سه روز به فرمان پادشاه ایران گروهی که در بزم دستگیر شده بودند آزادگشتند . و این رسم نیک برای آیندگان سرزمین پاک ایران باقی ماند .
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  14. #14
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

    ارد دوم و سورنا



    می گویند زمانی که سورنا سردار شجاع سپاه امپراتور ایران (( ارد دوم )) از جنگ بر می گشت به پیرزنی برخورد .

    پیرزن به او گفت وقتی به جنگ می رفتی به چه دلبسته بودی ؟
    گفت به هیچ ! تنها اندیشه ام نجات کشورم بود .
    پیرزن گفت و اکنون به چه چیز ؟
    سورنا پاسخ داد به ادامه نگاهبانی از ایران زمین .
    پیرزن با نگاهی مهربانانه از او پرسید : آیا کسی هست که بخواهی بخاطرش جان دهی ؟
    سورنا گفت : برای شاهنشاه ایران حاضرم هر کاری بکنم .
    پیرزنگفت : آنانی را که شکست دادی برای آیندگان خواهند نوشت کسی که جانت رابرایش میدهی تو را کشته است و فرزندان سرزمینت از تو به بزرگی یاد می کنندو از او به بدی !
    سورنا پاسخ داد : ما فدایی این آب و خاکیم . مهماینست که همه قلبمان برای ایران می تپد . من سربازی بیش نیستم و رشادتسرباز را به شجاعت فرمانده سپاه می شناسند و آن من نیستم .
    پیرزن گفت :وقتی پادشاه نیک ایران زمین از اینجا می گذشت همین سخن را به او گفتم و اوگفت پیروزی سپاه در دست سربازان شجاع ایران زمین است نه فرمان من .
    اشک در دیدگان سورنا گرد آمد .
    بر اسب نشست .
    سپاهش به سوی کاخ فرمانروایی ایران روان شد .
    ارددوم ، سورنا و همه میهن پرستان ایران هیچگاه به خود فکر نکردند آنها بهسربلندی نام ایران اندیشیدند و در این راه از پای ننشستند .
    به سخن ارد بزرگ : میهن پرستی هنر برآزندگان نیست که آرمان آنان است .
    یاد و نام همه آنان گرامی باد .
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  15. #15
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

    مهرداد دوم و رومیان

    روز آغاز جشن مهرگان بود و نمایندگان کشورهای گوناگون همراه با هدایایی نفیس به کاخ فرمانروای ایران در شهر صد دروازه ( دامغان امروزی ) وارد می شدند عجیب ترین هدیه مربوط می شد به کورنلیوس سولا فرمانده ارشد روم که سه دختر بسیار زیبا به پادشاه ایران هدیه نمود .
    آن سه دختر آنقدر زیبا بودند که همگان از دیدن آنها شگفت زده شدند . نماینده روم گفت فرمانروای ما به پاس آرامش مرز هایمان این سه بانوی زیبا که همه از نجیب زادگان کشورمان هستند را تقدیم پادشاه ایران زمین می کند .
    پس از پایان مراسم رایزن ارشد مهرداد دوم ( اشک نهم ) که پیری سالخورده بود نزد فرمانروای ایران آمد و گفت کشور روم بزودی به ایران یورش خواهد آورد اشک نهم با تعجب گفت او امروز سه پریزاد به ما هدیه کرد ! چگونه فردا به ایران خواهد تاخت ؟
    آن پیر سالخورده گفت وقتی دشمن از آرامش مرزها سخن می گوید و هدیه به این خاطر می فرستد بدین معناست که به این آرامش وفادار نیست و آن را خواهد شکست این سه خوبرو را هم از برای گرفتار نمودن دل فرمانروا فرستاده است .


    اشک نهم با شنیدن این سخن سران ارتش ایران را فرا خواند و از آنها خواست لشکریان را آماده رزم نموده و به سوی باختر ایران و مرز های روم حرکت کنند . روزی که لشکر ایران از میان رودان گذشت لشکر آماده به رزم کورنلیوس سولا در پیش روی آنها ایستاده بودند .
    رومیان پس از دیدن دهها هزار جنگاور آماده به رزم ایران در بهت فرو رفتند ، کورنلیوس سولا نامه ایی برای اشک نهم فرستاد و در آن نامه پایبندیش را به پیمانهای گذشته یادآوری نموده و با لشکرش از برابر سپاه ایران دور شد .
    اندیشمند برجسته کشورمان ارد بزرگ می گوید : پیران اندیشمند به ریشه ها می پردازند نه به شاخه ها .
    و اشک نهم پشتیبان اندیشه های رایزنان دانای خویش بود . اندیشمندانی که پیشاپیش آینده را پیش بینی می نمودند .
    و بدین گونه بود که ایران در دوران مهرداد دوم به پنهاورترین دوران دودمان اشکانیان رسید .

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  16. #16
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

    پیشنهاد فرمانروای روسیه به نادرشاه افشار



    فرمانروایروسیه برای نادر شاه افشار پیام فرستاد در صورتی که پادشاه ایران بخواهدمی تواند برای فتح هند کمک های بسیاری به ایران بنماید منوط بر این که بهاو کمک کند تا روسیه خاور اروپا را متصرف شود .
    این در حالی بود کهفرمانروای روسیه می دانست ارتش ایران نیرومند ترین ارتش آن روز جهان استاما از آنجایی که برایش فتح اروپای خاوری یک آرزو بود این پیشنهاد را برایفرمانروای ایران فرستاد .

    نادر برایش نامه ایی نوشت که پس از سلام چنین بود .
    مابرای کشور گشایی به هند نخواهیم رفت . آنچه ما می خواهیم محاکمه ۸۰۰خونخواریست که بیست سال به ایران ستم کرده اند ، برای این کار نیازی بهکمک شما نیست . در ضمن ما ایرانیان نیاز به خانه و کاشانه مردم دیگرکشورها نداریم .

    پاسخ نادرشاه افشار گویای این حقیقت است که اوبرای آرمان های بزرگش چشم کمک از جایی جز مردم ایران را نداشت و بگفته اردبزرگ متفکر برجسته کشورمان : مردان پیشآهنگ ، راه را با داشته های میهنیخویش باز می کنند و نه کمک اجنبی .

    خوی تجاوز گری روس ها در طولتاریخ همواره همانند دولتهای انگلیس و فرانسه دیده می شود که این سه مورددر تمام دودمانهای ایران باید مورد توجه قرار گیرد .

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

صفحه 1 از 6 12345 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. احتمال جنگ دریایی ایران و عربستان
    توسط hrg1356 در انجمن دانشکده جنگ
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۲۸ آبان ۸۸, ۱۷:۳۷
  2. رضایی خواستار دریافت اطلاعات شمارش آرا شد
    توسط ارسطو در انجمن اخبار ويژه انتخابات ايران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه ۲۵ خرداد ۸۸, ۱۹:۱۷
  3. حماسه سرایی در ایران باستان
    توسط مرداویز در انجمن شعر وشاعری و مشاعره
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۰۶ اردیبهشت ۸۸, ۲۰:۱۳
  4. داستان هایی از احضار ارواح
    توسط ARVAH در انجمن داستان های واقعی از ارواح
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۱۲ خرداد ۸۷, ۲۱:۱۹
  5. استرس موجب اختلالات شنوایی ناگهانی در افراد می شود
    توسط hrg1356 در انجمن گوش وحلق وبینی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۱۳ مهر ۸۶, ۰۷:۲۲

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •