ارسباران :در جنگهاي ايران روس (1243 ـ 1218 هـ .ق)

و مبارزه با بیگانه گرایان

[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

اگر آيريلسا بنديم بنددن، جاناندان آيريلمام

وطن دير سوگيليم ياريم، اُولم ايراندان آيريلمام

ترجمه:

نگسلم از يار، حتي بگسلد بندم ز بند

يار و دلدارم وطن، هرگز ز ايران نگسلم

(از سرودههاي آقاي هاشم عابدي از شعراي اروميه)


كوههاو دشتهاي ارسباران شاهد دلاوريهاي مردم ايران در طي جنگهاي ايران و روسدر عهد فتحعليشاه قاجار بود. چه حماسهها كه در اين مناطق آفريده شد و چهخونهاي پاكي كه بر خاكها و سنگهاي اين ديار ريخت. اين شجاعتها و شهادتها،براي دفاع از استقلال و تماميت ارضي كشور و با عنوان مذهبي «جهاد»انجام ميگرفت و لذا مردم با جان و دل، در اين جنگها شركت مينمودند ودلاوريها ميكردند. ليكن هزاران افسوس كه بيغيرتي شاهان قاجار وتوطئههاي دشمنان اين ملت، آن همه زحمات و خونها و زخمها را به هدر داد وبا عقد دو قرارداد ننگين «گلستان» و «تركمانچاي» 17 شهر قفقاز به اشغالروسها درآمد.

در ايام عقد هر دو قرارداد شوم، مردم، خون گريستند وبا تجمع در مقابل ساختمان حكومت، اعتراض خود را به گوش حاكمان رساندند وحتي سرداران شجاع سپاه ايران در مقابل چادر فرماندهي، تحصن كرده و خواستارادامه جنگ شدند. از جمله آن شجاع مردان، تاريخ، نام رئيس ايل حاج عليلوي قرهداغ را به خاطر سپرده است.(1)

«اسداله سلطان حاج عليلو»كه مردي به غايت شجاع و بلند همت بود و 9 نفر از فرزندان رشيد خود را دراين جنگها تقديم راه وطن كرده بود، با جمعي از بزرگان منطقه به مقر نايبالسلطنه عباس ميرزا (فرمانده سپاه ايران) شتافته و در حالي كه دوازده نفراز فرزندان و نوادگان خود را نيز به همراه آورده بود، به عباس ميرزا اعلامداشت كه: حاضرم اين دوازده تن نيز مانند 9 نفر قبلي شهيد شوند، ولي عهدنامه تركمانچاي امضا نشود.(2)

اسداله سلطان، اولين كسي است كه از عهدنامه تركمانچاي با «صفت ننگين»نام برد و حتي اصرار زيادش براي ادامه جنگ، موجب عصبانيت عباس ميرزا گرديدو حكم مجازات اسداله سلطان صادر شد. ليكن با وساطت قائم مقام فراهاني، خشمعباس ميرزا فرو نشست و عهدنامه به تصويب رسيد. روسها با پيروزي، شهرهايقفقاز را از ايران جدا كرده و به برنامهريزي توطئههاي بعدي پرداختند.

بيهمتي شاهان قاجار و بيغيرتي آن خاندان، خونهاي مردم را پايمال و عزت كشور ما را پايكوب كرد.

سوختيم و هيچكس از راز ما آگه نشد
چون چراغانِ شبِ مهتاب، بيجا سوختيم!

هستهاي مقاومت در ارسباران در مقابل بيگانگان

اشغال آذربايجان در شهريور 1320 هـ .ش توسط روسها، ريشه در سياستهاي تجاوزكارانه روسها در قرن هفدهم ميلادي دارد.

تزار معروف روس، «پطركبير»نخستين كسي بود كه درصدد كشورگشايي از سمت ايران برآمد. وي با انديشه تسلطبر قسمتي از جهان آن روز، در خيال داشت تا روسيه را مركز اروپا و آسيا كندو به همين علت پس از تصرف كشورهاي بالتيك، مصمم شد تا راهي به سوي درياهايآسيا بگشايد و با راهيابي به آبهاي گرم اقيانوسها، نقشه كشورگشايي خويشرا جامه عمل بپوشاند.

اوضاع نابسامان ايران در اواخر عهد صفوي،باعث تحريك بيشتر تزار روس شد و در نتيجه در اولين حمله رسمي روسها بهايران، شهرهاي شمالي از جمله باكو و رشت به اشغال روسها درآمد. ليكن باروي كار آمدن نادر شاه افشار، سربازان روس ناچار به عقبنشيني و تخليهمناطق اشغالي شدند و هفتاد سال، دولت روسيه، جرأت تجاوز به خاك ايران را پيدا نكرد.(ناصر نجمي ـ ص 47 و 48)

اماسياست خارجي روسها بر اساس نظرات و بعدن به نام وصيتنامه پطركبير،كماكان ادامه حملات و اشغالگريها بود تا بر اساس آن وصيتنامه، روسها ازايران گذشته و با تصرف آن، بر خليج فارس و آبهاي آزاد مسلط شوند. لذ درطول دهها سال اين اهداف در سياست خارجي روسيه، توسط تزارها و زمامدارانديگر مدّنظر قرار گرفت و نهايت در دوره ضعف و بيتوجهي قاجارها، طي سهقرارداد «گلستان»، «تركمانچاي» و «آخال» سرزمينهايي در شمال و شمال غرب و شمال شرق ايران به تصرف روسها درآمد و قسمتي از اهداف پطركبير عملي شد.

عليرغمتصرف بخش بزرگي از ايران، روسها به اين اقدامات بسنده نكرده، به دستدرازي به سرزمينهاي اين سوي ارس (آذربايجان) نيز اقدام نمودند.

مردمغيور منطقه ارسباران كه در طي جنگهاي دوره اول و دوره دوم ايران و روس،شجاعانه جنگيده بودند و صدها شهيد و اسير و زخمي در دفاع از وطن پرداختهبودند، اين بار نيز غيرتمندانه تصميم به مقابله با تجاوزات روسهاياشغالگر نمودند.

تجاوزاتروسها در اين دوره، شامل حملات نظامي به روستاها، سوزاندن مزارع و باغات،سرقت گلههاي گاو و گوسفند، آتش زدن خانههاي مردم، ربودن و دزديدن زنان وكودكان و دستگيركردن مخالفان اشغال و ... بود. چه بسا خانمانها كه در اينحملات، از بين رفت و چه سالهايي از عمر مبارزان كه در زندانهاي روسهاسپري شد! (به نقل از: اسناد آرشيو آقاي نيكبخت)

سرانجامكانونهاي مقاومت بر عليه متجاوزان روسي در مناطق مرزي تشكيل گرديد.بازماندگان شهداي جنگهاي ايران و روس، شاهدان كشتارهاي ناجوانمردانه، ازاولين نفراتي بودند كه به اين كانونها ميپيوستند.

دررأس اين مبارزان، زني قهرمان به نام «پريزاد» قرار گرفته بود كه با هجومبه داخل سرزمينهاي شمال ارس، دمار از روزگار روسهاي متجاوز درميآورد.زنان و مردان شجاع ارسباران، تحت فرماندهي پريزاد، سالها با روسهاجنگيدند و مانع ادامه سياستهاي اشغالگرانه آنها شدند.(عيسي غريبي كليبر، زمان پريزاد)

وليمتاسفانه ضعف حكومت قاجار و پيروي بزدلانه شاهان قاجاري از روسها، پايقشون روس را به اين سوي ارس (آذربايجان) نيز باز كرد و با موافقت آن حكومتپست، عمال روسيه در همه جاي آذربايجان و ارسباران (قراجهداغ) نظر و نفوذداشته و ساخلوي آنها در اهر مستقر و در محوطه آرامگاه شيخ شهابالديناهري چادر زده و هر روز مراسم مشق نظامي و سان و سرود برگزار ميكردند.(حسين بايبوردي، ص 46)

بعد از جنگ جهاني اول و سقوط تزارها،نيروهاي روسي از ايران عقبنشيني و ظاهراً تا سال 1309 هـ .ش هيچ واقعهمهمي بر عليه ايران انجام نگرفت. تا اينكه در همين سال، سپاه قفقاز بهبهانه تعقيب و دستگيري قاچاقچيان مرزي و فراريان شوروي به عمق سه فرسخيارسباران وارد شده و عدهاي از خوانين و افسران و سربازان و كدخدايان مرزيرا ربوده و به شوروي بردند (همان، ص 43) و از همين سال، مرحله ديگري ازپروسه تجاوزگري روسها به خاك ايران شروع گرديد و ديگر، هيچ روز و هفته وماهي از تاريخ ارسباران بدون واقعهاي تجاوزكارانه از سوي روسها ديده نشدو متجاوزان روس روز به روز جهت اجراي نيات شوم خود اقدامات نظامي واشغالگري متعدد و مكرري را به مرحله اجرا گذاشتند.

در اين سالها نيز در درگيريهاي بين روسها و ايرانيان، افرادي شهيد شدند كه مدفن آنها در محل با نام « شهيدگاه» و اكثرن در جلو پاسگاههاي مرزي به يادگار ماندهاند و درهها و تنگههايي كه به نام معركههاي جنگ با روسها معروفند!

سرانجامبا شروع جنگ جهاني دوم، بهانه مناسبي براي حضور جدّي روسها در ايران بهدست آمد و سوم شهريور 1320 هـ . ش قواي روس از شمال و قواي انگليس از غربو جنوب وارد كشور ايران شده و رسماً كشورمان را اشغال نمودند!

باتجاوز شوروي به ايران در سوم شهريور 1320 و اشغال دويست هزار كيلومتر مربعاز خاك ايران، توانايي مخالفت با دولت متجاوز از سوي دولت ايران سلب شد وشورويها با اعمال نفوذ در دولت و مجلس، سعي در گرفتن امتياز از جملهگرفتن امتياز استخراج نفت شمال نمودند. سرسختي مجلس و عدم موفقيتشورويها در امتيازگيري، فاز ديگري از پروسهي دو قرني پطركبير را آغازنمود و آن تشكيل فرقه دموكرات بود!

فاجعه شوم شهريور 1320 در ارسباران

سومشهريور 1320 هـ .ش براي ارسباران، روزي شوم و غيرقابل فراموشي است. روسهااز پل خداآفرين گذشته و از راه كليبر، خود را به اهر رسانده و از آنجا درنقاط ديگر پراكنده شدند. صبح سوم شهريور، غرش هواپيماهاي سياه رنگ روسي،مردم اهر را از خواب بيدار كرد. هوپيماها شروع به بمباران خانهها كردند.دسته دسته مردم، زير آوارها و در آتش بمبها سوختند. مردم، ناچار به باغاتجنوب شهر پناه بردند، ولي هواپيماها همان باغات را نيز هدف قرار دادند وقريب نود نفر از اهالي كشته شدند. (همان، ص 44) خانههايمردم غارت شد و كودكان در مقابل چشم مادرانشان كشته شدند. شهر به تصرفنيروهاي شوروي درآمد و سواران و تفنگداران روسي در شهر مستقر شدند و مسجدصاحبالامر را اصطبل اسبهاي خود كردند. ( به نقل از معمرين منطقه و شاهدانعيني)

به اين ترتيب همه شهرهاي ارسباران (اهر، كليبر، خداآفرين،ورزقان، هريس) به تصرف روسها درآمد و بعد از استقرار نيروهاي روسي،اقدامات نظامي و سياسي نيز انجام گرفت. فعاليت تشكيلات حزب توده و تجمعاتكمونيستي و تهديد و ارعاب مردم و مخالفين اشغالگري شروع شد. اما ارسبارانكه در هيچ برهه از تاريخ، يوغ رقّيّت بيگانگان و اشغالگران را نپذيرفته،در اين سالها نيز به مقابله با دشمن برخاست و مردان غيرتمندش با تشكيلهستههاي مقاومت به مبارزه با روسهاي متجاوز پرداختند:

1. حضرت آيتا...العظمي حاج سيدكاظم طباطبايي كوه كمري اهريمعروف به مجتهد اهري، حزبي به نام «حزب اسلامي» در اهر تاسيس كرده و بابسيج جمعي از مردم اهر و عشاير منطقه، در مقابل اهداف روسها و احزابوابسته آنان ايستاده و تن به سازش نداد. «آخوندوف» عامل روسها با انتشارشايعات و تهمتها، سعي در بدنام كردن و شكست دادن مجتهد نمود و ليكن،مجتهد شجاع اهري، با استقامت به مبارزاتش ادامه داد.(3)

2. عبداله خان محمد خانلو، رئيس ايل محمد خانلوي ارسباران،از سالها پيش در نوار مرزي كنارههاي ارس و در روستاهاي مختلف با روسهاميجنگيد و در سالهاي اشغال (25 ـ1320) با سواران مسلح خود، روزگارروسها را سياه كرده و درجنگهاي متعددي آنان را به زانو درآورده بود.

ژنرالهايروسي، مكرر سعي كرده بودند عبداله خان را به سوي خود جلب كنند تا ضمنمحفوظ ماندن از حملات وي، از نفوذ و قدرت نظامي او نيز بهرهمند شوند.ليكن وي بعد از تماس با علماي معروف وقت از جمله: آيات عظام سيدكاظمطباطبايي كوه كمري اهري، انگجي و شهيدي، دست رد بر سينه بيگانگان زدهبود.(4)

حتي در سال 1312 هـ .ش كه احزاب متمايل به شوروي درشهرستان كليبر، خواسته بودند با نصب تابلو و عضوگيري اقدام به فعاليتنمايند، توسط افراد عبداله خان متلاشي شده و از فعاليتشان جلوگيري به عملآمده بود.(5)

نهايتاً در مهر 1324 دفتر حزب توده با پشتيبانيشورويها با مسئوليت يك ارمني به نام «سركيس» در كليبر داير و شروع بهفعاليت مينمايد كه اواخر همان ماه (مهر 1324) افراد عبداله خان، دفتر حزبرا اشغال نموده، اسناد و مدارك آن را ضبط ميكنند.

« آخوندوف»مسئول حزب توده اهر، طي نامهاي از عبداله خان اجازه گشايش مجدد دفتر حزبكليبر را خواستار ميشود. عبداله خان در جواب نامه «آخوندوف» مينويسد:در صورتي كه گشايش مجدد حزب در كليبر مخالفت نخواهم كرد كه از فرماندار وسرهنگ امين فرمانده پادگان اهر و يا فقط از شخص آيتاله سيدكاظم اهرياجازه و موافقت كتبي داشته باشند!(6)

و در آبان 1324 سرگرد بابايف ـ فرمانده پادگان شوروي در اهر ـ خواستار ملاقات با عبداله خان ميگردد. عبداله خان در جواب مينويسد:

ـ ملاقات ما با تبعه بيگانه بدون حضور دولتمردان ايراني، عملي است خلاف و هيچ نوع عذر موجهي نيز براي توجيه اين ديدار نميبينم.(7)

و در آخر، كنسول شوروي از تبريز به اهر آمده و وعده اولين مقام حزبي در 18 محال قراجه داغ (ارسباران) را به عبداله خان ميدهد!(8)

امافرمانده شجاع ايلات ارسباران، هيچ وعده و تهديدي را بر نميتابد و شجاعانهبا افراد وفادارش، مقابل توطئه بيگانگان ميايستد. جنگهاي شديدي بين او وروسها درميگيرد و كوهها و درهها از فرياد دلاوران و نفير گلولهها،سرسام ميگيرند.

حمله گسترده نيروهاي مهاجم عليه عبداله خان در ديماه 1324 در روستاي «حيدركانلو» آغاز ميشود. محاصره سختي، نيروهاي مسلحعبداله خان را در تنگنا قرار ميدهد. ليكن شجاعت ياران عبداله خان باعثشكسته شدن محاصره و فرار نيروهاي مهاجم ميگردد. اين جنگها چند روز طولميكشد و عبدالهخان بعد از زخمي شدن، به اسارت عناصر فرقه دموكراتدرميآيد. او را بعد از اهانتهاي زياد به اهر برده و در آنجا اعدامميكنند.(9)

3. سيدصمدخان سيداحمدي، بزرگ ايل حسنبگلو،سومين فرد غيرتمندي بود كه در منطقه حسنآباد ارسباران، در پي اتحاد باعبداله خان محمد خانلو، به مبارزه با روسها پرداخته و با افراد مسلح ايلخود، سالها و ماهها با اشغالگران جنگيده است. ميرصمدخان كه مدتي نيز دركسوت روحانيت بوده و سجع مهر وي «صمدبن صمدالحسيني» بوده، در سال 1324 هـ.ش توسط قشون فرقه دموكرات پيشهوري به فرماندهي ژنرالهاي روسي، دستگيرشده و در تبريز به همراه پسر و جمعي از بستگانش به طرز فجيعي به قتلرسيدهاند!(10)

روسها با اين اقدامات ضدانساني و عليرغم توطئههايعديده نتوانستند آذربايجان عزيز را از پيكره ايران اسلامي جدا نمايند وسرانجام تلاشهاي مبارزان مسلمان آذربايجان، به ثمر رسيد و دشمن خانه زاد (فرقه دموكرات پيشهوري) را، همت غيرتمندان و ناله ستمكشيدگان، درهم شكستو با فروپاشي فرقه دموكرات و فرار رذيلانه سران آن، آذربايجان به دامنميهن اصلي ـ ايران ـ برگشت.

اگر آيريلسا بنديم بنددن، جاناندان آيريلمام

وطن دير سوگيليم ياريم، اُولم ايراندان آيريلمام

ترجمه:

نگسلم از يار، حتي بگسلد بندم ز بند

يار و دلدارم وطن، هرگز ز ايران نگسلم



منابع و ماخذ ـــــــــــــــــــ

1. بايبوردي، حسين ـ تاريخ ارسباران ـ انتشارات كتابخانه ابن سينا ـ تهران ـ 1341

2. حافظ زاده، محمد ـ ارسباران در گذر حماسه و تاريخ ـ مهدآزادي ـ تبريز ـ 1376

3. غريبي كليبر، عيسي ـ پريزاد ـ مركز فرهنگي آبا ـتهران ـ 1375

4. نجمي، ناصر ـ ايران در ميان طوفان ـ كانون معرفت ـ 1336

5. نيكبخت كوهي، رحيم ـ آرشيو شخصي



پينوشتها : ـــــــــــــــــــــــــــــــ

1. ايران در ميان طوفان، ناصر نجمي، ص 172

2. ارسباران در گذر حماسه و تاريخ، محمد حافظ زاده ـ ص 429

3. حافظ زاده، ص 375

4. همان، ص 383

5. همان، ص 384

6. همان، ص 385

7. همان

8. همان، ص 387

9. بايبوردي، ص 155

10. حافظ زاده، ص 763




از:ایران شمالی