بنام خدا
زندگی و اندیشه قایم مقام فراهانی
چهره درخشان سیاسی و ادبی ایران در جنگ با روسیه و مخالف سرسخت انعقاد عهدنامه ننگین ترکمانچای

[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

نویسنده : عباس رمضانی
ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني معروف به « سيد الوزراء» از شخصيتهاي مهم تاريخ ايران است كه در توفاني ترين سالهاي تاريخ ايرانو اشغال سرزمينهاي قفقازي ايران توسط روسيه حضور و حيات داشته است . وي درسال 1193 هـ . ق در هزاوه فراهان از توابع اراك به دنيا آمد.

ميرزا ابوالقاسم از سال 1209 هـ . ق و در حدود پانزده سالگي به دستگاه آقا محمدخان قاجار وارد شد و زير نظر پدرش ميرزا عيسي قائم مقام بزرگ به انجام كارهاي كتابت پرداخت و در اين كار به قدري توانا شد كه امروز نامه‏هاي او - منشأت قائم مقام - به عنوان زيباترين و مهم‏ترين اسناد تاريخي و ادبي دوره‏ي قاجاريه محسوب مي‏شود.

درسال 1226 هـ . ق پس از درگذشت برادر بزرگش، ميرزا محمد حسن كه وزير دستگاهعباس ميرزا بود، به دستور پدر به تبريز رفت و جاي برادرش را گرفت.كارداني، لياقت، به ويژه دل‏سوزي، ايمان و علاقه‏ي او به ايران و ايرانيسبب شد تا يك سال بعد، عباس ميرزا او را براي مذاكره با روس‏ها بر سرجنگ‏هاي دو كشور به روسيه اعزام نمايد. سرانجام پس از مرگ ميرزا عيسي (پدرش ) در سال 1237 هـ . ق كليه‏ي مسؤوليت‏هاي او را به پسرش، ميرزاابوالقاسم، واگذار كردند و لقب قائم مقام نيز به وي اعطا گرديد(1).

چنديبعد بر اثر حسادت‏هاي دشمنان و سخن‏چيني آنان و هم چنين تهمت‏هاي نارواييكه نسبت به او روا داشتند، فتحعلي شاه وي را از سمت ‏هاي خود معزول كرد.ميرزا ابوالقاسم مدتي را در شهرهاي تهران، همدان ومشهد گذراند و بامطالعه‏ي منابع مختلف، سرودن شعر و نوشتن متون ادبي زيبا، مقام علمي قابلملاحظه‏اي به دست آورد.
هنگامي كه بار ديگر جنگ‏هاي ايران و روس شدت گرفت، فتحعلي شاه او را فراخواند(2)

ودر جلسه‏اي كه عده‏اي از سران حكومت ايران و مقامات طراز اول كشور حضورداشتند، نظر قائم مقام را در خصوص تداوم جنگ يا صلح با روس‏ها خواستار شد.ميرزا ابوالقاسم كه از صراحت لهجه و شجاعت بسيار بالايي برخوردار بود عليرغم سال‏ها دور بودن از امور حكومتي و دولتي ابتدا پاسخ انحرافي داد، وليوقتي اصرار شاه را ديد صريحاً با ادامه‏ي جنگ مخالفت نمود.

قايممقام معتقد بود كه ايران بايستي در شرايطي وارد جنگ با روسيه شود كه ازنيروي مجهز و قوي برخوردار باشد و بتواند مدتي طولاني با روسيه جنگ كرده واين كشور متجاوز را از دستيابي به خاك ايران نااميد كند.

پاسخقائم مقام خشم شاه را برانگيخت و از دوباره او را از خود راند . اين شخصيتبرجسته و كاردان به مشهد تبعيد شد و ايران به صورت مستقيم وارد جنگ باروس‏ها شد . اگر چه در ابتدا پيروزيهاي درخشاني نصيب ايران شد اما همدستيروسيه با استعمارانگلستان شكست ايران را رقم زد. اين شكست، شاه و درباريانرا به تفكر واداشت و استدلال قائم مقام را براي پرهيز از جنگ دوباره باروس‏ها به خاطر آنان آورد و آينده‏نگري، سياست، تدبير و پيش‏بيني درستميرزاابولقاسم، آنان را شگفت‏زده نمود. ديري نگذشت كه با اوج‏گيرينابساماني اوضاع يزد، كرمان، خراسان و شدت يافتن جنگ ايران و روس و تشديدمسأله‏ي هرات، قائم مقام به دربار فراخوانده شد تا گره از مشكلاتحكومت بگشايد. ميرزا براي آرام كردن مناطق مذكور به همراه عباس ميرزا دراردوهاي نظامي شركت كرد و با برنامه‏ريزي دقيق و كامل، همه‏ي آن مناطق راساكت نمود(3).

وقتي مرگ عباس ميرزا درسال 1249 هـ . ق اتفاق افتاد،قائم مقام به شدت متأثر شد. زيرا صرف نظر از بعضي برخوردها و اقداماتنامناسبي كه اين شخص داشت در بسياري از زمينه‏ها تنها موافق و پشتيبانايده‏هاي ميرزا ابوالقاسم بود.

ويژگي‏هاي شخصيتي قائم مقام


رازماندگاري ياد و نام نيك بزرگان تاريخ ايران و اهل علم و ادب نشان ازويژگي‏هاي مثبت اخلاقي، علمي، سياسي و اجتماعي آنان دارد. خصوصياتي كه درصورت ثبت و ضبط دقيق، گذشت زمان و تغيير دوره‏ها و حكام، تأثيري در كم رنگشدن آن‏ها ندارد و چه بسا نام‏آوران انديشمند، مبارزان حق‏جو، مصلحان نيكسرشت و نيكوكرداري كه با گذشت صدها سال از دوران زندگي آنان، در ذهن ، كارو برنامه‏هاي نسل حاضر شاهد مثال هستند و از آنان به نيكي ياد مي‏شود.دوران زندگي قائم مقام و هم زماني آن با حكومت قاجار كه قريب دو قرنحيثيت، حاكميت سياسي، استقلال و آباداني ايران را در سراشيبي سقوط ونابودي قرار داد، چراغ روشني است كه برهه‏اي از تاريخ قاجاريان را روشننموده است و اگر در اين دوران انسان‏هاي مصلح و نجات بخشي مثل او ياميرزاتقي خان اميركبير و افراد ديگر ظهور نمي‏كردند، همه‏يتاريخ قاجاريه نقطه‏ي سياهي بود كه ابرقدرت‏هاي بزرگ جهان و به ويژهروس‏ها و انگليسي‏ها را به كليه‏ي نيات پليد و برنامه‏هاي استثماري واستبدادي خود نايل مي‏گرداند.

وطن پرستي يكي از صفت‏هايبارز قائم مقام مي‏باشد. ميرزا ابوالقاسم هيچ‏گاه در مقابل زدوبندهاياستعمارگران خارجي و نقشه‏هاي خائنان داخلي سكوت نكرد. به ايران عشقمي‏ورزيد و براي پاسداري از سرحدّات، استقلال، خودكفايي و سربلندي وطنكوشيد و عاقبت جان خود را در همين راه از دست داد. او از بذل و بخشش‏هايپادشاهان قاجار رنج مي‏برد و كار آنان را مايه‏ي خفت و خواري مردم و مملكتمي‏دانست. جيمز فريزر(4) در اين باره مي‏نويسد:

« قائممقام شخصيتي بسيار قوي داشت و در استدلال سياسي و نكته سنجي و حاضر جوابيفوق العاده توانا بود. دفاع او از منافع و حقوق ملت ايران سيماي مردوطن‏پرستي را نشان مي‏دهد كه در برابر زد و بندهاي سياسي همسايگان، سختايستادگي و مبارزه مي‏كرد(5). »

وي در كمال سلامتاخلاقي و سياسي زندگي كرد و در اين راه به اندازه‏اي هوشيار بود كه هيچ كسقادر به تغيير نگرش و بينش او نگرديد. وي با اعتقاد به مسايل شرعي، معتقدبود كه دريافت هرگونه رشوه و پذيرش پيشنهادهاي روس‏ها و انگليسي‏ها، دنياو آخرتش را تباه خواهد ساخت. به همين دليل زندگي خويش را در نهايت صداقت وپرهيزكاري گذراند و آرزويش ساختن ايراني آباد براي همه‏ي ايرانيان بود.قائم مقام فردي « فساد ناپذير بود، رشوه و هديه قبول نمي‏كرد و با فسادمبارزه مي‏كرد(6). » سرجان كمبپل (7) در گزارشي مي‏نويسد: « يك نفر در ايران هست كه با پول نمي‏شود او را خريد و آن قائم مقام است(8).»

پساز انعقاد معاهده‏ي گلستان و تركمان‏چاي و شدت يافتن نفوذ روس‏ها درايران، انگليسي‏ها نيز از سوي پادشاهان بي‏كفايت چراغ سبزي مشاهده كردند وكار به جايي رسيد كه حتي به فكر تجزيه‏ي ايران افتادند، ولي با مقاومتقائم مقام كه از همه‏ي صحنه‏ها و دروازه‏هاي حضور بيگانگان آگاهي داشت،نقشه‏ي آنان عملي نگرديد. دكتر نوايي علت دشمني بيگانگان با ميرزاابوالقاسم را چنين بيان مي‏كند:

« ازخصوصيات قائم مقام ايستادگي شديد و لجوجانه‏ي او در مقابل زياده‏طلبي‏ها وسودجويي‏هاي خارجيان بود. وي در مقابل عشوه و رشوه‏ي آنان هرگز تسليم نشدهو حتي به قيمت جان، منافع و مصالح كشور و وطن خود را به بيگانگان واگذارنكرده است(9)

ميرزا ابوالقاسم در هر سمتي كه قرارمي‏گرفت منشأ خدمات ارزشمندي بود. سرجان كمبپل طي گزارشي كه به حكومتانگليسي هندوستان ارسال كرده، مي‏نويسد:
« ...در اداره‏ي امور بسيار داناست و به عقيده‏ي من تا آن جا كه سراغ دارم درسرتاسر ايران يكتا مرد كارداني است كه از عهده‏ي مسؤوليت دشواري كه برگردن گرفته، برمي‏آيد.(10).»

پيش از اين گفته شد كهبا مرگ عباس ميرزا، قائم مقام از حمايت تنها شخصيت درخشان دربار قاجارمحروم شد. گويي عباس ميرزا و قائم مقام، دو شخصيتي بودند كه در كنارهمديگر، مي‏توانستند سر و ساماني به اوضاع پريشان ايران بدهند و فقدان يكياز اين دو، عرصه را براي ديگري بسيار تنگ مي‏كرد. گفته مي‏شود عباس ميرزابر اثر غصه‏هاي ناشي از انعقاد عهدنامه‏هاي سياه گلستان و تركمانچاي كه بهموجب آنها روسيه، هفده شهر قفقازي ايران را اشغال كرد، درگذشت.

پس از مرگ وليعهد، ميرزا ابوالقاسم به شدت ناراحت و نگران شد و ضمن اعلام مراتب تأثر و تأسف خود از اين واقعه اظهار داشت: « اما حالا يقين بدانيد از واقعه‏اي كه اتفاق افتاد خاك بر سر من وايران شد،تلف خواهم گرديد... دريغ و درد كه آسمان نخواست ايران نظام گيرد و دولت ودين انتظام پذيرد. در اين اعصار كسي مثل وليعهد جنت مقام ياد ندارد... خدانخواست كه جهان در عهد جهان‏داري او زنده و نازنده شود(11).»

معاهده‏ي گلستان و تركمان‏چاي

دوره‏ياول جنگ‏هاي ايران و روس پس از توافق فتحعلي شاه و پرنس الكساندر(12)خاتمه يافت. براي بيرون رفتن روس‏ها از گرجستان مذاكراتي صورت گرفت. باسقوط گنجه و قتل عام مردم علماي ايران حكم جهاد صادر كردند و سپاهي بهفرماندهي عباس ميرزا از طريق تبريز و ايروان به نبرد روس‏ها رفت(13)، وليجنگ كار ساده‏اي نبود. فتحعلي شاه براي يافتن متحدي توانا به انگليسي‏هامتمايل گرديد. اين كشور نيز كه به سرمايه‏هاي ايران چشم طمع دوخته بود ورابطه‏ي خوبي هم با روس‏ها نداشت، به فتحعلي شاه چراغ سبز نشان داد، اماخواسته‏هاي بزرگ آن‏ها مبني بر واگذاري جزيره‏ي خارك و بندر بوشهر، شاهايران را از تصميم خويش منصرف ساخت و چاره را در آن ديد كه با فرانسه دستدوستي بدهد. ناپلئون فرصت را غنيمت شمرد و پس از بررسي درخواست ايران پاسخمثبت خود را اعلام كرد و معاهده‏ي فين كن اشتاين(14)بين ايران و فرانسه منعقد گرديد(15) و بلافاصله ژنرال گاردان براي پي گیريو اجراي مفاد قرارداد و از جمله اصلاح امور نظامي ايران، ايجاد كارخانه‏يتوپ‏ريزي در تهران و اصفهان، متحدالشكل شدن لباس نظاميان، تشكيل سوارهنظام ، پياده‏نظام و توپخانه وارد ايران شد.

قائم مقام فراهانييكي از افرادي است كه در اين دوره با هيأت فرانسوي همكاري داشت. او و عباسميرزا علاقه‏ي زيادي به تغيير ساختار نظام ارتش و سيستم دفاعي ايرانداشتند و شيوه‏ي سنتي و طاقت فرساي گذشته را كه غير از تحليل نيروهايسربازان سود ديگري نداشت، براي دفاع از آب و خاك كشور كافي نمي‏دانستند.قرار گرفتن لفظ « سرباز (16) براي افراد ساده‏ي قشون، سرجوخه، نايب، سلطان، ياور، سرهنگ، سرتيپ، اميرپنجه، امير تومان و سردار(17)»ابتدا به پيشنهاد ميرزا عيسي قائم مقام مطرح شد و بعد از سوي ميرزاابوالقاسم پيگيري گرديد و هر واژه براي افراد خاصي به كار گرفته شد.

پساز ورود هيأت بلند پايه‏ي فرانسه به ايران، حضور انگليسي‏ها كم رنگ شد واز اين زمان به بعد سپاه ايران با همكاري فرانسوي‏ها در مقابل روس‏ها قرارگرفتند. روس‏ها نيز در مقابل فعاليت‏هاي سياسي و ديپلماسي ايران و فرانسهساكت ننشستند و پس از مرگ فرمانده سپاه خود در گرجستان(18)فرد ديگري بهنام مارشال گودويچ را جايگزين وي نمودند. اين شخص طي نامه‏اي ضمن پيشنهادصلح، عباس ميرزا را تهديد كرد. اما ايران به پشت گرمي فرانسوي‏ها بهنامه‏ي او توجهي نكرد. در حالي كه كشور فرانسه براساس معاهده‏ي ديگري(19)كه با روس‏ها منعقد كرده بود، تمايل چنداني به تعهد خود در مقابل ايراننداشت و كار به جايي رسيد كه با تشديد حملات روس‏ها و افزايش نيروي آن‏ها،ايران دوباره به انگليس متمايل شد. اتحاد روس و فرانسه نيز انگليسي‏ها رامصمم به حمايت از ايران كرد.

ديري نگذشت كه بار ديگر جنگ‏هايميان ايران و روس شدت يافت و هر زمان براي دو طرف درگير، شكست و پيروزيهمراه داشت، ولي سرانجام جنگ با شكست سپاه عباس ميرزا(20) و انعقادمعاهده‏ي گلستان خاتمه يافت. ميانجي‏گري سرگور اوزلي سفير انگليس درايران، در انعقاد اين قرارداد تأثير زيادي داشت.

سه سال بعد ازانعقاد معاده‏ي گلستان(21) ، فتحعلي شاه در صدد برآمد تا بعضي از مناطقايران را كه در دست روس‏ها بود پس بگيرد. بنابراين سفير ايران(22) بهفرمان فتحعلي شاه موضوع نارضايتي دولت از عهدنامه گلستان و لزوم آزاد سازيمناطق قبلي كشور را طي نامه‏اي به وزير خارجه‏ي روس(23) ابلاغ نمود. ولينه تنها از اين بابت نتيجه‏اي به دست نيامد، بلكه مذاكرات سفير جديد روسيه(24) و فتحعلي شاه و عباس ميرزا هم سودي نبخشيد و حتي در همين زمان براساساسناد تاريخي و از جمله يكي از نامه‏هاي ميرزا ابوالقاسم قائم مقامفراهاني، ايران از سوي روس‏ها مورد تهديد بيش‏تري قرار گرفت. مضمون ايننامه چنين است:

« ميرزاابوالحسن خان، سفير ايران در روس، با امپراتور و وزير خارجه مذاكره كرد وقرار شد يرمولوف، سفير روس، موضوع نارضايتي ايران از معاهده و آزاد سازيبرخي از مناطق كشور را پيگيري نمايد؛ اما وي[ ميرزا ابوالحسن ] اين كار راسرسري گرفت و وقت گذراني كرد و دولت ايران هم به خاطر مهمان بودن واحترام به امپراتور روسيه موضوع را جدي نگرفت. وقتي يرمولوف ايران را ترككرد نه تنها از تجاوز روس‏ها كاسته نشد، بلكه افزايش نيز يافت(25) .»

باپايان گرفتن مأموريت يرمولوف، سفير ديگري از سوي امپراتور روسيه راهيايران شد(26). وي فردي خشن، بد اخلاق و خودخواه بود. قائم مقام در رابطهبا ورود اين فرد طي نامه‏اي كه مضمون آن به شرح زير است مي‏نويسد:

« اگرچه سفير جديد با هداياي زيادي به ايران آمد، ولي قصد تصرف مناطق ديگري ازايران را در سر مي‏پروراند و علي رغم اين كه مذاكراتي مبني بر رفع تجاوزاز ايران بين دو كشور صورت گرفته ولي روس‏ها توجه نكرده‏اند و مردم از اينموضوع و پيمان شكني آن‏ها عصباني و ناراحت هستند(27)

در چنين شرايطي هيچ يك از طرف‏هاي درگير جنگ حاضر به عقب‏نشيني از مواضع خود نبودند و به همين دليل پس از گذشت بيش از سيزده سالاز خاتمه‏ي دوره‏ي آغازين جنگ‏هاي ايران و روس، مرحله‏ي دوم جنگ بين دوكشور شروع شد(28). در اين مرحله ابتدا روس‏ها شكست سختي خوردند. اين مختصرپيروزي ايران به اندازه‏اي فتحعلي شاه را ذوق زده كرد كه فوري نامه‏اي بهناپلئون نوشت و گفت:

« تزارروسيه فكر نكرده است كه گنجشك نمي‏تواند در لانه‏ي شاهين آشيانه گيرد وكنام شير نمي‏تواند گوشه‏ي انزواي آرامي براي غزال گردد(29) .» و آن قدر دچار غرور و خود پسندي گرديد كه به ناپلئون پيشنهاد كرد و گفت، « خوب است روسيه را بين ايران و فرانسه و عثماني تقسيم نماييم(30).»

با شكست روسيه، پاسكويچبه عنوان سفير جديد وارد ايران شد و ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانييكي از افرادي بود كه براي مذاكره با اين سفير در نظر گرفته شد، ولي سفيرحضور نيافت و قائم مقام با نماينده‏ي وي مذاكره كرد. روس‏ها براي جبرانشكست خود با تجهيزات كافي به ميدان آمده بودند و موفق به شكست ايرانيانشدند و سرانجام جنگ به نفع آن‏ها خاتمه يافت و با دخالت انگليسي‏ها درماهشعبان سال 1234 هـ . ق معاهده‏ي ننگين تركمان‏چاي بين ايران و روس منعقدگرديد(31).

يكي از علل مهم انعقاد اين معاهده، تحريك فتحعلي شاه ازسوي انگليسي‏ها بود. آن‏ها كه از حضور و پيشرفت جدي و پررنگ روس‏ها درايران خشمگين شده بودند و اين جريان را مخالف منافع خويش مي‏پنداشتند، بامشاهده‏ي خستگي نيروهاي ايراني در روند دو دوره جنگ خانمان سوز ناشي ازنبردهاي متوالي با روس‏ها با شاه ايران مذاكره كردند و پيشنهاد صلح باروس‏ها را از طريق سفير خود در تهران(32) ارائه ننمودند.
دربار ايرانكه از ناتواني خود در ادامه‏ي جنگ با روس‏ها مطمئن بود، به راحتي نظر دولتانگليس را پذيرفت. روس‏ها با انعقاد اين معاهده به پيروزي بزرگ و غيرمنتظره‏اي دست يافتند. پاسكويچ كه نقش عمده‏اي در تحقق اين پيروزي داشت،قبل از ترك تبريز براي تبريك موقعيت به دست آمده، اطلاعيه‏اي [ خطاب بهسربازان روس ] صادر كرد كه بخشي از آن چنين است:

« بهشما تبريك مي‏گويم، عهدنامه‏ي صلح تركمان‏چاي كه نشانه‏ي پيروزمندي روسيهاست امضا شد... شما گرماي تابستان و سرماي زمستان را دليرانه تحمل كرديدتا فرمان بردار اراده‏ي شاهانه باشيد. هنوز هشت ماه از ورود ما به سرزميندشمن نگذشته بود كه ما بيرق‏هاي پيروزمندي خود را در پاي قافلان كوه(33)برافراختيم...(34) »

زمان انعقاد معاهده‏ي ننگينتركمان‏چاي، يكي از پرآشوب‏ترين و بدترين دوره‏هاي تاريخ ايران است. دراين زمان حاكميت ملي و سياسي كشور ما دست خوش خباثت‏هاي دشمنان خارجي وسهل‏انگاري و بي‏خبري دربار فتحعلي شاه قاجار قرار گرفته بود. دراين دورهننگين‏ترين معاهده‏ها بين ايران و روس امضا شد و بخش‏هاي مهمي از سرزمينما به روس‏ها واگذار گرديد. از دست رفتن حاكميت ارضي ايران از يك سو وتحميل كاپيتولاسيون كه در اين قرارداد با ظرافت و بي‏شرمي گنجانده شده بوداز سوي ديگر، حيثيت ايران را در سطح بين‏المللي خدشه‏دار ساخت و اگر چهحكومت فتحعلي شاه قصدداشت با برقراري معاهده‏ي مذكور با روس‏ها راهانگليسي‏ها را مسدود نمايد، ولي توفيقي به دست نياورد و سياستمدارانانگليسي با ترفندهاي گوناگون و تحميل معاهده‏ي صلح پاريس (35)، خفت و خواري بيش‏تري را براي ايران به ارمغان آوردند(36) و همانند روس‏ها از حق كاپيتولاسيون برخوردار شدند.

معاهده‏ي تركمان‏چاي به قدري سنگين بود كه شگفتي كشورهاي جهان را برانگيخت و البته عامل اصلي آن شخص شاه بود.

فتحعليشاه در جريان جنگ‏هاي ايران و روس و رويارويي سپاه دو كشور بسيار تعللمي‏كرد تا جايي كه حتي از امداد، پشتيباني و حمايت نايب السلطنه دستبرداشت. علت اين نوع نگرش و به اصطلاح غفلت و هم نوايي با روس‏ها، بهواسطه‏ي رشوه‏هايي بود كه ازآن‏ها دريافت مي‏كرد. اين امر سخت عباس ميرزارا عصباني نمود و در روحيه‏ي او تا جايي تأثير گذاشت كه خطاب به اللهيارخان آصف الدوله (37) يا صدر اعظم وقت، سخناني اظهار داشت و قائم مقامفراهاني با نثر زيبا و قلم تواناي خود آن‏ها را نوشت. بخشي ازگفته‏هاي اوچنين است:

« امروزوقت تعطيل نيست. اگر تعجيل وقتي دارد، حالاست و بس. هر چه تا حال تأخير واغفال شده بس است... آن جناب كه در سمت وزارت اعظم هستيد و در مهمات ما وامور اين سرحد دخالت كامل و وكالت خاصه دارد بايد گوش به اين سخن‏ها نكندو به اميد اين موجبات، پشت به بالش آسايش ندهد. فكري بكند كه امروز بهكار آيد. توپ و تفنگ هند و پول امداد لندن و وساطت صلح دولت عثماني وانگليس كه به كار امروز نمي‏آيد. امروز دشمن از دو طرف به دو قطعه و از يكطرف رو به ولايت بي‏قلعه مي‏آيد. دامن همت بر كمر بايد زد و از پول، قشون،توپ و تفنگ مضايقه نگردد و ايستاد و زد و خورد داد و به فضل خدا دشمن رااز پيش در كرد و از هيچ لطمه و صدمه باك نكرد(38).»

بعد از معاهده‏ي تركمان‏چاي، روس‏ها عامل ديگري به نام گريبايدفرا به عنوان سفير فوق العاده، براي پيگيري و نظارت بر اجراي دقيق و كاملمفاد آن روانه‏ي ايران كردند(39). وي به دليل برخورداري از اخلاق زشت وعادت‏هاي ناپسند و بهانه تراشي‏هاي بي‏اساس مورد حمله قرار گرفت و كشته شد.

ادامه‏ي كار گريبايدف را سفير ديگر روس دنبال كرد(40) و پس ازورود به تهران و مذاكره با شاه نظر او را جلب نمود. سفير جديد در مدتاقامت خود نامه‏هاي زيادي نوشت كه بسياري از آن‏ها با توجه به تأثيراقدامات قائم مقام و نفوذش در شخصيت‏هاي ايراني و خارجي خطاب به او نوشتهشده و قائم مقام نيز پاسخ‏هاي مناسب هر كدام را صادر نموده است.از بررسي نامه‏هاي بين ايران و روس چنين برمي‏آيد كه قائم مقام فردي نبودكه درمقابل زياده‏خواهي‏ها و بي‏احترامي‏ها روس‏ها سكوت اختيار نمايد.

وياز طريق قلم و سخنان خود روس‏ها را متوجه اين موضوع مي‏نمود. قائم مقام درپاسخ گزارشي كه در رابطه با يكي از افسران فراري گرجي به دست او رسيد وخارج از مفاد عهدنامه‏ي تركمان‏چاي بود، مي‏نويسد:

« عيب كار ايناست كه اگر من مضمون‏هايي كه در عهدنامه نيست قبول كنم، آن‏ها هر روز لفظيرا از عهدنامه به يك معني كه دلخواه خودشان است، حمل مي‏كنند... از اينجهت محال است كه تن در دهم به مضموني كه خلاف ظاهر عهدنامه است(41).»(دقیقن همان دم دمی مزاج بودن روس ها - مرداویز)

بينعواملي كه در عزل قائم مقام از صدرات مؤثر بود، نقش انگليسي‏ها و تأثيراين كشور در تغيير نوع نگاه محمد شاه نسبت به قائم مقام بود. آن‏ها بهواسطه‏ي اندك مشاركتي كه در تمهيد مقدمات جلوس شاه داشتند، او را وام‎‏دارخود ساختند و براي تحقق خواسته‏هاي خويش انتظارات بسيار زيادي از ايراننمودند. قائم مقام به عنوان شخص دوم مملكت و به سبب مسؤوليتي كه در قبالحفظ و حراست از آب و خاك و سرمايه‏هاي ايران داشت، هرگز به خود اجازه نداددر مقابل درخواست‏هاي رنگارنگ و ناحق آنان سرتعظيم فرود آورد. او براي اينكار ساخته نشده بود و نمي‏توانست وجدان انساني، ايراني و ملي خود را بهخاطر بيگانه زيرپا گذارد و خداي نكرده تاريخ ايران را با اقدامات خلافمصلحت نظام و مردم لكه‏دار نمايد.

قائم مقام با عزمي راسخ، اراده‏يقوي و با علم به آن كه مخالفت‏هايش او را به كام مرگ خواهد كشاند، درمقابل انگليسي‏ها و همه‏ي دشمنان داخلي و خارجي ايستاد و هيچ‏گاه ذلت وزبوني را نپذيرفت و پيام و درس مردانگي، شجاعت، شهامت، وطن دوستي و نفيظلم و استبداد را به عنوان ارمغان زندگي خويش به آيندگان منتقل ساخت.

اوبراي خدشه‏دار شدن و نابودي حاكميت سياسي، اقتصادي، فرهنگي، نظامي واستراتژيكي ايران نگران و افسرده بود و علي رغم همه‏ي تلاش‏هايي كه برايبيداري و آگاهي محمد شاه انجام داد، نتيجه‏اي به دست نياورد. او براي ورودبه دستگاه حكومت شاه جوان رغبتي از خود نشان نمي‏داد و اطمينان داشت كهروزي دستان پليد شاه به خون او آلوده خواهد شد. اقدام عباس ميرزا برايحضور محمد شاه و قائم مقام در حرم حضرت امام رضا (ع) و سوگند خوردن وپيمان بستن آن دو براي پشتيباني و هم‏راهي و همكاري يك ديگر در همين راستابود.

قائم مقام در تحكيم پايه‏هاي حكومت محمد شاه از جان مايهگذاشت، ولي ناسپاسي او در حق ميرزا ابوالقاسم يكي از زشت‏ترين اقداماتياست كه در پرونده‏ي حكومت قاجار ثبت و ضبط گرديده و همان گونه كه تاريخ آنرا به نسل حاضر منتقل نموده، به نسل‏هاي آينده نيز منعكس خواهد كرد وانگليسي‏ها نيز به دليل همكاري در اين موضوع و اقدام ننگين مورد خشم و غضبايرانيان و همه‏ي آزادي خواهان و بشر دوستان جهان قرارخواهند گرفت.

آخرين روز شمار زندگي قائم مقام از غروب روز يك شنبه 24 ماه صفر سال 1251 هـ . ق (42) آغاز شد.

ميرزاابوالقاسم از زمان ورود به باغ نگارستان تا شب 29 ماه صفر درسردر بالاخانه‏ي باغ نگارستان توقيف بود و بعد از آن او را به بهانه‏ي ملاقات باشاه به عمارت حوض‏خانه كه وسط باغ بود، كشاندند. در اين هنگام « اسماعيل خان قراچه داغي»، سرهنگ فراش خانه، مير غضب باشي و چند نفر مير غضب ديگر بر او ريختند وچون محمد شاه سوگند ياد كرده بود كه خون او را نريزد، دستمالي را دردهاناو فرو بردند وخفه‏اش نمودند. مأمورها پس از اطمينان از مرگ قائم مقام،بدن او را در گليمي پيچيدند و شبانه عازم شهر ري شدند.


پي نوشت:

1.‏ قائم مقام نامه، محمد رسول دريا گشت، ص 121.
2.‏ سال 1242 هـ . ق .
3.‏ در فاصله‏ي سال‏هاي 1246 تا 1249 هـ . ق .
4.‏جيمز بيلي فريزر، سياست مدار كهنه كار انگليس بود كه براي كمك به كمبپل،وزير مختار انگليس در ايران، ولرد پالمر ستون وزير خارجه‏ي آن كشور، بهايران آمد.
5.‏ قاجاريه، انگلستان و قراردادهاي استعماري، سجاد راعي گلوجه، ص 83.
6.‏ جامعه شناسي نخبه كشي، علي رضا قلي، ص 98 .
7.‏ وزير مختار حكومت انگليسي هندوستان در ايران.
8.‏تاريخ تحولات سياسي و روابط خارجي ايران، سيد جلال الدين مدني، ج 1، ص 252.
9.‏ قائم مقام فراهاني، چهره‏ي درخشان ادب و سياست، محمد احمد پناهي سمناني، ص 79.
10.‏ همان ، ص 81.
11.‏ منشآت، جهانگير قائم مقامي، صص 206 و 207.
12.‏ حاكم گرجستان، سال 1218 هـ . ق .
13.‏ ايران در دوره‏ي سلطنت قاجار، علي اصغر شميم، ص 86.
14.‏ فين كن اشتاين نام منطقه‏اي در لهستان بود.
15.‏ سال 1222 هـ . ق .
16.‏ اين لفظ جايگزين كلمه‏ي « سالدات » گرديد.
17.‏ قائم مقام در آيينه‏ي زمان، بهرام فلسفي، ص 53.
18.‏ سيسيانوف.
19.‏ معاهده‏ي تيلسيت «Tilsit » .
20.‏ در جنگ اصلان دوز، سال 1228 هـ . ق .
21.‏ سال 1231 هـ . ق .
22.‏ ميرزاابوالحسن خان شيرازي.
23.‏ نسلرود.
24.‏ يرمولوف.
25.‏ اصل اين نامه در صفحات 17 و 18 كتاب « اسنادي از روند اجراي معاهده‏ي تركمان‏چاي » اثر خانم فاطمه قاضي‏ها درج شده است.
26.‏ منچيكوف.
27.‏ همان، ص 20.
28.‏ ماه ذي الحجه‏ي سال 1241 هـ . ق .
29.‏ قاجاريه، انگلستان و قراردادهاي استعماري، سجاد راعي گلوجه، ص 45.
30.‏ همان.
31.‏ اين معاهده درمنطقه‏اي به همين نام منعقد شد.
32.‏ مك دونالد.
33.‏رشته كوهي در شهرستان ميانه‏ي استان آذربايجان شرقي و حدود ده كيلومتريدره‏ي قزل‏اوزن، به نقل از صفحه‏ي 388 گيتاشناسي ايران، ج 1 .
34.‏ تاريخ اجتماعي و سياسي ايران در دوره‏ي معاصر، ج 2، سعيد نفيسي، ص 255.
35.‏ سال 1273 هـ . ق .
36.‏اين معاهده در زمان صدارت ميرزا آقاخان نوري بين ايران و انگليس منعقد شدو علت آن اين بود كه دوست محمد خان حاكم كابل قصد تصرف هرات را نمود. هراتدر اين زمان زير نظر ايران بود و حاكم آن ( محمد يوسف ميرزا ) برايجلوگيري از سقوط هرات ازحاكم خراسان تقاضاي كمك كرد، اما به محض رسيدننيروهاي حاكم خراسان ( حسام السلطنه )، فرمان رواي هرات نسبت به آنانخيانت كرد و حسام السلطنه با سپاهيان خود برخورد قاطعي با او كرد و هراترا تصرف نمود. اين عمل انگليسي‏ها را غافل‏گير كرد و چون آنان هرات رادروازه‏ي ورود به هندوستان مي‏دانستند در صدد جبران برآمدند و با حمله بهنواحي جنوبي ايران، بوشهر، جزيره‏ي خارك و خرمشهر را تصرف كردند. ميرزاآقاخان از اقدام انگليس وحشت كرد و به معاهده‏ي صلح پاريس كه در همان كشورمنعقد شد، تن داد و مقرر گرديد كه ايران از آن پس استقلال افغانستان را بهرسميت بشناسد و دست از هرات بردارد و در عوض انگليسي‏ها نيز از سرزمين‏هايايران خارج شوند.
37.‏ داماد فتح علي شاه.
38.‏ نامه‏هاي سياسي و تاريخي سيدالوزراء قائم مقام فراهاني، جهانگير قائم مقامي، صص 18 تا 20.
39.‏ سال 1244 هـ . ق .
40‏. پرنس دالگوركي.
41.‏ اسنادي از روند اجراي معاهده‏ي تركمان‏چاي، فاطمه قاضي‏ها، ص 47.
42.‏ برابر با سال 1214 شمسي و 1835 ميلادي.


از:ایران شمالی