نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: هجرت پنج ساله حسين پناهي

  1. #1
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    هجرت پنج ساله حسين پناهي

    14 مردادماه هر سال، يادآور درگذشت حسين پناهياست؛شاعري كه به گواه خيليها، تجسم يک مهرباني معصوم بود و اين امر رابسياري از افرادي که به نوعي با وي يا هنرش در ارتباط بودهاند باوردارند. خبرگزاري مهر به بهانه سالگرد حسين پناهي در گزارشي مبسوط به زندگيو فعاليت شعري و هنري اين شاعر پرداخته است.پناهي متولد يکي از روستاهاياستان کهگيلويه و بويراحمد بود و به راستي تا آخر عمر هم نتوانست صفا وسادگي دل يک روستايي را با هيچ چيز ديگري عوض کند.او در ۱۳۳۵ در روستايدژکوه از توابع شهرستان سوق در استان کهگيلويه و بويراحمد متولد شد.تحصيلات ابتدايي را در همان روستا گذراند و دوران دبيرستان را در شهربهبهان طي کرد. سپس به تحصيل در مدرسه آيت الله گلپايگاني در قم پرداخت ودوره چهارساله هنرجويي در مدرسه آناهيتا را نيز پشت سر گذاشت، سپس بهفعاليت در عرصه سينما پرداخت و بازيگري در تلويزيون را نيز تجربه کرد.پناهي بازيگري را نخست از مجموعه تلويزيوني محله بهداشت آغاز کرد. با پخشنمايش «دو مرغابي درمه» از تلويزيون که علاوه بر نوشتن و کارگرداني خودشنيز در آن بازي ميکرد، خوش درخشيد و با پخش نمايشهاي تلويزيوني ديگر خودطرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت. نمايشهاي دو مرغابي درمه و يک گل و بهارکه پناهي آنها را نوشته و کارگرداني کرده بود، به درخواست مردم چندين باراز تلويزيون پخش شد. شعرها و حرفهاي حسين پناهي صادقانه بود و همين باعثميشد که به دل بنشينند. جنس حرفهايش از جنس همان حرفهايي بود که شازدهکوچولوي «آنتوان دوسنت اگزو پري» ميزد.
    همانشازده کوچولويي که با ديدن يک جعبهاي که سه سوراخ داشت به فکرش ميرسيدکه «ممکنه خونه يک بره باشه» و هميشه از خودش ميپرسيد «اين آدم بزرگاچقدر عجيبن؟!» و در نهايت همه فکر و ذکرش گلي بود که تازه در سيارهاش سبزشده بود. گذرگاه، گال، تيرباران، هي جو، نار و ني، در مسير تندباد، ارثيه،راز کوکب، مهاجران، چاووش، سايه خيال، اوينار، هنرپيشه، مرد ناتمام، روزواقعه، آرزوي بزرگ، قصههاي کيش (اپيزود اول، کشتي يوناني)، بلوغ، مريممقدس و بابا عزيز از آثار سينمايي هستند که پناهي در آن ايفاي نقش کردهاست. همچنين اين هنرمند در چند تله تئاتر نيز به ايفاي نقش پرداخته وچندين تاليف نيز دارد که «من و نازي»، «ستاره»، «چيزي شبيه زندگي»، «دومرغابي در مه»، «گلدان و آفتاب»، «پيامبر بي کتاب» و «دل شير» از اين جملهاست، ضمن اينکه دو نوار با شعر و صداي حسين پناهي نيز منتشر شده است که«سلام خداحافظ» و «ستارها» نام دارند.

    پناهيدر دهه 60 و اوايل دهه 70 از پرکارترين و خلاقترين نويسندگان و کارگردانانتلويزيون بود و به دليل فيزيک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن وسادگي و خلوصي که از رفتارش ميباريد و نيز طنز تلخش، بازيگر نقشهاي خاصيبود. او در سال ۶۷ براي بازي در فيلم «در مسيرتندباد» کانديد جايزه بهترينبازيگر نقش دوم شد، ضمن اينکه در سال ۶۹ براي بازي در فيلم «سايه خيال» کهبر مبناي شخصيت او نوشته شده بود، نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر مرد ودر سال ۷۱ براي بازي در فيلم مهاجران نامزد دريافت بهترين بازيگر نقش دومشد و ديپلم افتخار جشنواره نهم فجر را براي بازي در فيلم سايه خيال دريافتکرد. با وجود کارنامه سينمايي و تلويزيوني حسين پناهي، به نظر ميرسد ويبيشتر شاعر بود و اين شاعرانگي در ذره ذره جانش نفوذ داشت، ضمن اينکه آثارمختلف ادبي وي نيز از اين امر حکايت ميکند.
    يکي از آثاري که پناهيدر آن ايفاي نقش کرده، سريال «آژانس دوستي» است. پناهي در اين سريال نقشرانندهاي ساده، تنها و شوريده حالي را بازي ميکرد که البته بر اساس نظربسياري از کساني که پناهي را ميشناختند، وي در زندگي واقعيش هم همينگونهساده بوده است. شايد آنچه بيش از هر چيز ديگري باعث ميشد پناهي به دلبنشيند، لحن صحبت کردن سادهاش، نگاه معصومش به زندگي و چهره دوستداشتنياش بود. صفا، صميميت و صداقتي که در شعرها و نوشتههاي زنده يادپناهي بود قابل وصف نيست و شايد دليل اين امر اين است که اين نوشتهها ازدل پناهي ميآمد و آنچه از دل برآيد، لاجرم بر دل نشيند.
    حسين پناهيسرانجام در 14 مردادماه 83 درگذشت تا سادگيها و صميميتش را در جهاني ديگرتداوم بخشد و چه زيبا از بهشت و مادر گفت که «به بهشت نميروم اگر مادرمآنجا نباشد.»

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  2. #2
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: هجرت پنج ساله حسين پناهي

    بیکرانه

    در انتهای هر سفر
    در آیینه
    دار و ندار خویش را مرور می کنم
    این خاک تیره این زمین
    پایوش پای خسته ام
    این سقف کوتاه آسمان
    سرپوش چشم بسته ام
    اما خدای دل
    در آخرین سفر
    در آیینه به جز دو بیکرانه کران
    به جز زمین و آسمان
    چیزی نمانده است
    گم گشته ام ‚ کجا
    ندیده ای مرا ؟


    غریب

    مادربزرگ
    گم کرده ام در هیاهوی شهر
    آن نظر بند سبز را
    که در کودکی بسته بودی به بازوی من
    در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق
    خمره دلم
    بر ایوان سنگ و سنگ شکست
    دستم به دست دوست ماند
    پایم به پای راه رفت
    من چشم خورده ام
    من چشم خورده ام
    من تکه تکه از دست رفته ام
    در روز روز زندگانیم


    بهانه

    بی تو
    نه بوی خاک نجاتم داد
    نه شمارش ستاره ها تسکینم
    چرا صدایم کردی
    چرا ؟
    سراسیمه و مشتاق
    سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی
    نشان به آن نشان
    که دو هزار سال از میلاد مسیح می گذشت
    و عصر
    عصر والیوم بود
    و فلسفه بود
    و ساندویچ دل وجگر


    بقا

    ده دقیقه سکوت به احترام دوستان و نیاکانم
    غژ و غژ گهواره های کهنه و جرینگ جرینگ زنگوله ها
    دوست خوب من
    وقتی مادری بمیرد قسمتی از فرزندانش را با خود زیر گل خواهد برد
    ما باید مادرانمان را دوست بداریم
    وقتی اخم می کنند و بی دلیل وسایل خانه را به هم می ریزند
    ما باید بدویم دستشان را بگیریم
    تا مبادا که خدای نکرده تب کرده باشند
    ماباید پدرانمان را دوست بداریم
    برایشان دمپایی مرغوب بخریم
    و وقتی دیدیم به نقطه ای خیره مانده اند برایشان یک استکان چای بریزیم
    پدران ‚ پدران ‚ پدرانمان را
    ما باید دوست بداریم


    کودکی ها

    به خانه می رفت
    با کیف
    و با کلاهی که بر هوا بود
    چیزی دزدیدی ؟
    مادرش پرسید
    دعوا کردی باز؟
    پدرش گفت
    و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد
    به دنبال آن چیز
    که در دل پنهان کرده بود
    تنها مادربزرگش دید
    گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
    و خندیده بود


    دل خوش

    جا مانده است
    چیزی جایی
    که هیچ گاه دیگر
    هیچ چیز
    جایش را پر نخواهد کرد
    نه موهای سیاه و
    نه دندانهای سفید
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اعلام سقف آخرين دستمزد 27 بازيگر سينما در يك برنامه سيما
    توسط hrg1356 در انجمن تئاتر وسینمای ایران
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۱۳ آبان ۸۸, ۲۲:۰۳
  2. تا انتخاب مير حسين ،يك ياحسين ديگر
    توسط haseb در انجمن اخبار ويژه انتخابات ايران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۰۵ خرداد ۸۸, ۱۳:۰۱
  3. شهاب حسيني و همسرش
    توسط hamid192 در انجمن زندگی نامه مشاهیر هنر هفتم ایران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۰۲ مهر ۸۷, ۱۶:۵۵
  4. قهرماني در مسابقات مسترز سين سيناتي
    توسط YAS در انجمن بایگانی اخبار ورزشی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۱۵ مرداد ۸۷, ۱۷:۱۶
  5. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه ۱۱ خرداد ۸۷, ۲۰:۳۳

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •