بنام خدا
عالم لاهوت

باورکنيم ملک خدا را که سرمد است باورکنيم سکه به نام محمد است

ابتهاج
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

نخستین عوالم خمسه عالم لاهوت- یعنی مرتبه اول- است وآن چنان است که چون حق تعالی ذاتاً به جهت معروفیت خود چنان که فرمود :
گنجی ناشناخته و پنهان بودم و اراده شناسائی را نمودم ،آفريدم تا شناخته گردم[1]؛پس اقتضای ظهور فرمود وتجلی نوری از ذات خود بر ذات خود به نور ذاتی خودنمود. بدون اين که درآن تجلی ،زمانی يا مکانی يا جهتی ياکمي ياکيفیيااشاره وياوضعي غير اينها که از خواص اجسام است ، ملحوظ بوده باشد[2] . پس اين نور مقدس بالذات از آلايش اين صفات حادثه که نام برديم منزه ومبرا است ، وچون در صقع ذات مجهول الکنه(هو) واقع است غيب ثانيش مي نامند .

پس حق تعالي در ابتداي خلقت ، نورتجلی ذات خود را مجلای[3] مقدس و تمام شئونات وکمالات ذاتيه قرار داد.

ضمنن بايد دانست که چون تجلی اول(نورذات)مجلا ومظهر وجود حق- جل شأنه- می باشد ، مانند آينه ايست نسبت به وجود حقتعالی ، هم چنين ساير ممکنات در مراتب خودشان مانند آينه اند نسبت به ايننور عظيم الهي به حسب شدت و ضعف[4] ؛ وضمنن بايد دانست که تجلي حق بهابداع نورمحمدی وعلوی - عليهما السلام - بوده است. چنان که در رواياتبسيار آمده واين هر دو نور مقدس بالذات يک نور هستند ، چنان که اميرالمومنين - عليه السلام - فرمود : انا من محمد کالضوء من الضوء[5] ، يعنی من از محمدم (ص) مانند نوری از نور و انوار مقدسه معصومين - عليهم السلام – خود معنی ولايت مطلقه و حقيقت خلافتکليه ايشان است ، که در ابتدای ظهور وابداع بر ايشان تفويض شده ، زيراحقيقت ولايت کليه وخلافت کبرای الهيه عبارت است ازمظهريت شئونات الهيه وجامعيت مجموع اسماء و صفات[6].

چه باطن اين نور عظيم که به جانبحق وظهور ولايت کليه است اخذ فيوضات از حق تعالی نموده وبه حسب استعدادذاتی ، هر بهره مندی را به نصيب خود می رساند وجانب ديگرش که به سوی خلقوجهت ظهوراوست، دارای شأن نبوت مطلقه وانباء ذاتی است. پس اين نورتجلی ذات، بالذات حادث ومجلای نورذات اقدس ازلی است. اشراق او از نور باری تعالی مانند شعاع خورشيد است از قرص، وبه واسطه همين مجلا و به ظهوراين نور تجلی که وجوداضافی ونور ذات اوست ، وجود ذات خود را عالم ونور ذات خود را شاهد گرديد.چون ذات اقدس در مرتبه غيب الغيب هويت به ذات خود عالم به علم ذاتي بحتاست ، در آن مقام حاجتی به علم نيست . چنان که حضرت رضا- عليه السلام- بهعمران صابي در پاسخ به پرسش او که آيا حق فی نفسه در نزد خود قبل از خلايقمعلوم بود يا نه ؟ فرمود: علم به شيء بهجهت نفی خلاف آن شيء است ، وبا ذات اقدس واجب ، درآن مقام غيری ومخالفینبود تا نيازی به نفی آن غير ازخودش داشته باشد تا داعی شود علمی را که بهخود داشته تجديد نمايد.

حقيقت اسم اعظم ذات که از وی به لفظ « الله» تعبير می شود همين نور عظيم است ومسمای اين اسم ذات اقدس الهی است ؛البته به اعتبار تجلی و ظهورش از مرآت اين نور اعظم نه ذات غيب الغيوبمطلق ، چه آن جا هيچ اسمی ورسمی ونامی ونشانی وعبارتی واشارتی گنجايشندارد. پس مراد از اسم جلاله همان نور عظيم الهی است به اعتبار خود که حقيقت اسم اعظم خداوندی است.

نسبتظهور و بطون هردو به ذات حق مساوی است ، زيرا از لحاظ مقام هويت ذات ،مجموع اضافات واعتبارات عقلی از ذات منتفی وساقط است . چرا که مسکوت عنهاست و به جهت صرافت اطلاق هويت وجود حق ، اشاره وعبارتی واسمی ورسمی ونامونشانی ندارد.
عقل دراين تجلی اعتبارظهوری وبطونی می نمايد ازملاحظه بطونش که غيب اول است نسبت "احديت "را ادراک می کند وازملاحظه ظهورش که غيب ثانی است ادراک نسبت "واحديت"را می نمايد ، وازجهت واحديت است که عقل شئونات چهارگانه علم و وجود وشهود ونوررا اعتبارمی نمايد، لاجرم اين وحدت را وحدت حقيقيه نامند کهعبارت از ظهور وحدت حقه ذاتی حق است که همچنان مجهول الکنه می باشد[7].

پسعقل را در امثال اين مقامات - به جهت ادراک حقايق توحيد – ناگزير از ايناعتبارات است . اين نور مقدس بالذات حادث وباذات اقدس حق درشمارش نمی آيد،چنان که عقل با معلومات و مدرکات خود که به اراده وی (عقل) حادثشده شمرده نشود و خورشيد بالمعات واشعات خود درشمارش نيايد . چرا که لمعاتو اشعات را وجود مستقلی نيست تاباخورشيد شمرده شوند وحق تعالی اين نور رارابطه ما بين حدوث وقدم قرار داد، چه حدوث را باقدم هيچ وجه مناسبتی نبودهو خود اين نورواسطه نزول فيوضات الهی بر خلايق است.

لهذا مجموعاسماء وصفات وشئونات ذاتيه خود را دراين نور عظيم به وديعه نهاد تا خلايقآيات وکمالات الهيه رادرآن مرآت سراپانما مشاهده نمايند وبه خداوند يگانهخود معرفت حاصل کنند و او را وسيله عبادت وبندگی خود نمايند زيرا بندگانرا با ذات غيب الهی به هيچ وجه آشنايی نيست .اين نوررا وسيله بندگان وشفيعروز قيامت قرار داد ، اين نور مقدس به سلطنت اسم « النور» و« الظاهر»بر همه عوالم محيط وبرهرحقيقتی از حقايق کونيه شاهد وحاضر وبرهمه آنهاغالب وقاهر است . صفات حق تعالی را مصداقاً تمايزی وکثرتی نيست، بلکهتمايز به حسب مفهوم عقلی است ، وگرنه به حسب مصداق نورش عين وجود وعلمشعين شهود ، وهمگی متحدند ، پس مصداق نور وشهود در حق تعالی عين مصداق وجودوعلم است[8] ،اگرچه همه صفات هم در مرتبه وجود متحدند ، زيرا وجود خودبالذات مبداء تمام اين صفات ومرجع تمام کمالات حاصله به ذات وجود است.

یادداشت:

اولينوبرترين عالم از عوالم خمسه عالم لاهوت است وآنگونه که در احاديث آمده بهدليل خواست واراده خدا برای شناخته شدن (عرفان) ودرنتيجۀ تجلی خداوندبرخودش پديد آمده است . خداوند نور تجلی ذاتش را مظهر وجود خود قراردادهیعنی وجود خدا که به زبان عرفا و فلاسفه "غیب مطلق" یا " غیب الغیب" استبوسیله نور ذاتش ظهور می یابد.
بر اساس احادیث بسیار، عرفا این نور رانور محمدی و علوی (ع) می دانند[9] یعنی نور وجود معصومین (ع) که در اینمرتبه وجودی یگانه است و واسطه ای است میان حق و همه مخلوقات.

عالم لاهوت در مرتبه اول[10] مقام احديت (غيب اول) و پس از آن مقام واحديت (غيب ثانی)است. تجلی وظهور اين عالم پس از مقام واحديت و بصورت عالم جبروت اتفاق میافتد. عالم جبروت عالم کثرت يافتن اين وجود يگانه است و به دليل ظهورصفاتواسماء الهی در اين مرتبه ، بوسيله عقل شناخته می شود ؛ بنابراين عقل ازعالم لاهوت دو مفهوم را درک می کند ، مفهوم بطون يا غيب که مرتبه احديت ومفهوم ظهور يا تجلی که مرتبه واحديت است. همه اسماء وصفات حق در عالملاهوت با وجود حق متحدند.تنها صفاتی که در عالم لاهوت تمايز پيدا می کنندصفات علم ووجود وشهود ونورهستند وساير صفات در مراتب بعدی تمايز پيدا میکنند .
عرفا نام مقدس الله را حقیقت اسم اعظم ذات می دانند که شامل همهاسماء و صفات و تجلیات حق تعالی است که در این مرتبه (عالم لاهوت) تمایزندارند.





[1] سألَداوُد -ع- : يا ربِِّ لِماذا خلقتَ الخلق؟ قال الله تعالی: کنتُ کَنزاًمخفيا فاحبَبتُ اَن اُعرَف ، فخَلقتُ الخلق لِکَیَ اُعرَف.(مفاتیح الإعجازفی شرح گلشن راز، لاهیجی، تهران، زوار،1371؛ ص 95)
[2] ویژگیهایی کهذکر شده همگی در حیطه عقل قرار دارد و برای وصف پدیده های مادی به کار میرود. مقصود این است که این تجلی خارج از حیطه عقل و ماده است ودر آن نمیگنجد.
[3] محل تجلی
[4] یعنی بر اساس مراتب وجودی
[5] درتائيداين مطلب : اولُ ما خلق الله نوری ؛ انا و علیٌ مِن نورٍ واحد (شرح خطبهالبیان، علامه دهدار شیرازی، تهران، صائب، 1378؛ ص 106)
[6] ولايتعبارت از ارتباط وجودی نور ذات ( الله ، نور محمدی و علوی ) با همه عوالمهستی است يعنی موجودات از طريق ولايت نور ذات از هستی خود بهره مند می شوند
[7] تجلینور ذات ( الله) از ذات حق تنها به دليل اراده حق برای آفرينش است ودرحقيقت با ذات حق يگانه است . آيه " قل هو الله احد " همين یگانگی رابيان می کند. اين نور از جهت احديت با ذات حق يگانه است و از جهت واحديتبه صورت عالم جبروت تجلی می کند و از جهت واحديت با عوالم مادون خودمرتبط است (ولايت الله بر تمام هستی )
[8] چون صفات خداوند اکتسابی نيستند همه صفات عين وجود و باهم يگانه اند
[9] اول ما خلق الله نوری و أنا و علیٌ من نورٍ واحد
[10] عبارت مرتبه اول تنها برای توضیح استفاده شده و عرفا از عبارت "ذروه اعلی" استفاده می کنند.


از:کیش مهر