بنام خدا
بحران تعریف


"بحران تعریف"عنوان مقاله ای است درباره آسیب شناسی عرفان اسلامی که توسط آقای دکترمحمّد یوسف نیری،استاد برجسته دانشگاه شیراز در ادبیات عرفانی و یکی ازشخصیت های شناخته شده در زمینه مولوی پژوهی،نگاشته شده است.
این مقالهضمن اینکه دید دقیق تری نسبت به وضع موجود در گذشته و حال حاضر نسبت بهعرفان اسلامی به دست می دهد اهمیت شناخت صحیح عرفان اسلامی و لزوم دقت درتعاریف مربوط به عرفان نیزیادآوری می کند.
جهت شناخت بهتر عرفان اسلامی وآسیب شناسی آن، بخش هایی از این مقاله عینن نقل شده است. متن کامل این مقاله در شماره 22 مجموعه "عرفان ایران" منتشر شده است.

بحران تعریف درعرفان معاصر

تحلیلی از آسیب شناسی درونی مکتب عرفان در روزگار معاصر

عرفاناسلامی که مجموعه ای گسترده از میراث مکتوب و فعالیت های تربیتی و فرهنگیو علمی و کلامی و اجتماعی است، در طی تاریخ طولانی خود از آسیب هایگوناگون در امان نمانده است. این کاستی ها در نگاه تیز اهل عرفان شناخته وشناسانده شده و محققان اهل معرفت در آثار منظوم و منثور خود به طرح وانتقاد و گاه علاج آنها همت گمارده اند.
آسیب هایی که مکتب عرفان اسلامی را تهدید کرده است در دو جهت برون مکتبی و درون مکتبی قابل تحقیق است.

آسیب های درون مکتبی،اتفاقات ناروایی است که از منسوبان مکتب عرفان سرزده و در هر روزگاری بهشکلی خاص رخ نموده است. آنچه مورد نظر نگارنده است شناختن و شناساندن عمدهترین آسیبی است که در چند قرن اخیر به ویژه از دوره مشروطیت به این طرف،در درون مکتب عرفان پدید شده و آثاری نامطلوب برجای گذاشته است. این آسیببه گمان نگارنده وجود ابهام و ایهامی حیرت زا در شناسایی مقولات بنیادی ومبادی محوری مکتب عرفان است که در این مقاله با عنوان " بحران تعریف" نام گذاری و مطرح شده است.

اینبحران در سده اخیر به سبب تحولات شگرف علمی که صورت عقلانیت بشری است،نمودی پر رنگ تر و چشمگیرتر یافته است. تأثیر این بحران تا آن جاست که گاهخرافات و رسوم بی روح اجتماعی جایگزین اعتقادات مستند و محکم میشود و یاارکان اندیشه دینی به رغم حجت و استحکام، در غبار غربت و فراموشی رها میشود. چنین است که حقایق فکری و اعتقادی در قالب کلماتی بی روح ومبهم همچون چراغی نیم مرده در مسیر بادهای تند زمان قرار می گیرد و پس ازآنکه معنی مسخ شد، صورت یا الفاظ آنها هم از حافظه تاریخی روزگار ناپدیدمیگردد. امروز واژگانی همچون فتوت، جوانمرد قولی و شُربی و سیفیاز مفاهیم حقیقی و کاربردی خود جدا افتاده اند، چنان که برای اهل روزگارناشناخته است. اما همین واژگان در قرن های ششم و هفتم عنوان نهضتی فرهنگیبرخاسته از مکتب عرفان بوده است و نقش های مؤثری در جهات فرهنگ اجتماعی وسیاسی و اجمالا اصلاحات فکری ایفا کرده است.[1]

اما بحران اصلی مکتب عرفان در روزگار معاصر در این است که خود مکتب عرفان و اصول و فروع آن در روزگار معاصر ناشناخته است و این که "استیس" آنرا به دلیل ابهام ایهامش، واژه ای بدشانس مینامد نکته ای درخور تأمل است.[2]

" هر فسادی که در عالم افتاد از این افتاد که یکی، یکی را معتقد شد به تقلید یا منکر شد به تقلید."[3]این چنین است که در فضای فکری روزگار ما واژه عرفان با لایه های متضاد تودر تو پدید شده است، به طوری که یک لایه آینه دار قدسیت و جمال است و لایهای دیگر در تیرگی خرافه هایی از قبیل کف بینی و احضار ارواح پنهان شده است.
کاری ترین آسیبی که مکتب عرفان را از آغاز پیدایی تهدید کرده است، عرفان نمایی است. عارف نمایان کسانی اند که از مکتب عرفان استفاده ای ابزاری می کنند و آن را وسیله ای برای آب و نان و مقبولیت قرار می دهند.

جریانعرفان نمایی بخشی از ذهنیت بزرگان هر عصر را به خود متوجه کرد. جریان قدرتمند عرفان نمایی از عوامل عمده ای است که شناخت و شناساندن مکتب عرفان رادش وار کرده است. این دش واری در روزگار معاصر به سبب میراث بخشی روزگارصفویه از تشتت های فکری و فرهنگی است که بر تاریکی شبهات می افزاید.پیداست که در چنین فضایی راه مقصود ار مبتدیان گم می شود و کوکب هدایت درغبار، پنهان.

مکتب عرفان اسلامی نیز در دو جهت عملی و نظری روش مندبوده است و این روش ها به صورت قواعدی پذیرفته شده معمول و متبع بوده است.حتی سلوک عملی که با درد طلب یا انگیزه های دیگر آغاز می شده در مسیریمتدیک قرار می گرفته است.

یکی از پیام های محوری در داستان کنیزک و پادشاه در مثنوی شریف، ناظر بر چگونگی سلوک و آغاز و انجامآن است. مولانا در این داستان، راه درست سلوک و آفات و مهلکات آن را نشانمی دهد و تأکید می کند که سلوک حقیقی با جذبه ای معنوی که گاه در لباس عشقصوری پنهان است رخ می نماید، سپس با یک جرقه باطنی-شخصی هم چون رؤیایصادقه، راه وصول به مهم ترین و اصلی ترین رکن سلوک که انسان کامل یا مرشدمعنوی باشد گشوده می شود. در پایان این داستان ملاحظه می شود که تمامی آنداستان در شخصیت کامل آن مرشد از غیب رخ می نماید، یعنی دردمند طالب بهطبیب و داروی اصلی رسیده است و باید تنها او را دریابد و در نهایت در اوفانی شود تا به حیات پاکش باقی گردد.[4]

در عرفان نظرینیز شیوه ای خاص در بزرگان اهل معرفت معمول بوده است. اینان هستی را ازمنظر حقیقت وجود، مراتب غیب و ظهور اسماء و صفات تبیین می کرده اند و همهپدیده ها را در پرده اسماء الهی نمایش می داده اند. در نگاه ایشان، عالمهستی با تمام مظاهر و دگرگونی ها و تکثرات خود صحنه مناکحات و مخاصماتاسماء است. حتی تاریخ پرفراز و نشیب همه جهان ها، تاریخ تحول وتبادل دولتنوین اسمایی و زوال و تبدل دولت پیشین است. اشارت قرآن کریم در این آیه " ... تلک الأيام نداولها بين الناس ..."[5] یعنی " و ما این روزهای [شکست و پیروزی] را میان مردم به نوبت می گردانیم."[6] نصی بر این تأثیر اسمایی است.[7]

ضرورت مینماید که در روش شناسی عرفان اسلامی در روزگار معاصر چند محور مورد توجه قرار گیرد: "اصل تجربه عرفانی" ، "بررسی زبان معرفتی"،"تفسیر و تحلیل تطبیقی" و " سلسله فکری و عرفانی".

خلاصهاینکه تا روشی علمی و روشن و متناسب با مقتضیات مکتب عرفان ابداع نشود،بحران تعریف که آسیبی جدی و مخرب است از بین نخواهد رفت.

سومین عاملی که شناختن و شناساندن عرفان را در روزگار معاصر دش وار نموده است " بحران زبانی"است. منظور از این عامل به طور اجمال این است که واسطه گی زبان در القاءمفاهیم ناتوان شده باشد. اهل عرفان رابطه ای ویژه با زبان دارند که گاهشناختن این زبان و به دست آوردن تجربه ای که الفبای آن را آشکار کند بسیاردش وار است. به همین سبب بسیاری از متون مهم و محوری عرفانی ناشناختهمانده است؛ اگر چه عده ای کوشیده اند که با شرح و تفسیر این قبیل آثار دشواری های آن ها را باز نمایند. البته این غربت زبانی از منظر انسان شناختیعرفانی، مولود عوامل خاصی است که یکی از آن ها نداشتن بصیرت باطن یا بهطور اجمالی فقدان ذائقه درونی است.

"کلامنا اشارة " از پیش بر پشت این جزوه ثبت آمد تا اگر کسی فهم نکند معذور باشد که دست عبارات به معانی نرسد که معانی عشق بس پوشیده است.[8]
بدینسبب بسیاری از آثار منظوم و منثور اهل عرفان به دلیل غربت زبانی کنارگذاشته شده است ودرنتیجه اندیشه های نغز از بستر جاری زبان و فرهنگ جداافتاده است.

این غربت زبانی در روزگار معاصر به شکل دیگری رخ نمودهاست و آن، چنین است که زبان اصطلاحی اهل عرفان در این عهد هیچ جاذبه ایندارد. مصطلحاتی مانند حال، مقام، طوالع، سوانح و ... برای امروز ناشناختهاست و علاقه ای هم به شناختن آنها احساس نمی شود و زبان دیگری باید. بهگمان نگارنده زبانی که "تجربه" و "تأبیر"را از یک دیگر جدا کند و کلمات را با حدود شناخته شده عرفی استعمال کند.نخستین گام ها در طی این راه دراز دش وار می نماید، چرا که آمیخته گی هتجربه که امری کاملن شخصی و غیر قابل اثبات است با "تأبیر زبانی، که درنظام ارتباطی زبان تعریف شدنی است بر آتش این بحران دامن می زند."[9]

آثار بحران تعریف می تواند متکثر باشد، اما این سه مقوله مشهورتر می نماید: ترسٌم ، تبدیل ماهیت ، پدید شدن خلأ فکری و فرهنگی.

مقصود از ترسٌمدر یک نگاه اجمالی پایبندی به صورت است بی ملاحظه معنی. ترسٌم از منظرفرهنگ، آداب و رسومی است که از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد و نوعمردم آن را انجام می دهند. واقعیت این است که این آداب هم چون قالبی استکه روحی ناپیدا در ماورای آن حضور دارد. شاید بتوان این رابطه روساختی وژرف ساختی فرهنگ را به ارتباط لفظ و معنی تمثیل کرد که هر واژه ای بهمنزله ی قالبی، بار معنی ناپیدا و مجردی را تحمل می کند.

آسیبترسٌم شبیه گسیختگی در این ارتباط است. یعنی اینکه واژگانی به فراوانی نزداهل زبان به کار روند، در حالی که از مفهوم خود جدا افتاده باشند. هم چونآداب و رسوم که گاه در قالب های پولادین در نسل ها مستمر می شود و به حیاتخود ادامه می دهد در حالی که ممکن است روح حقیقی و علت وجودی آن در میاننباشد. ترسّم تنها نه یک آفت در فرهنگ که در نقد دین ورزی می تواند محلتأمل باشد.

در قرآن مجید این آفت بزرگ با عنایتی ویژه مکرر گوشزدشده است تا کسی در طلسم بسته آداب بی معنی فلج نشود و قدم اندیشه و تفکر واستدلال همیشه پویا باشد، چرا که اگر این بیماری علاج نشود شخص از بهتریننعمت های معنوی محروم می ماند. قرآن مجید ترسّم را يکي از عوامل عمده ایتلقی می فرماید که کافران را در رویارویی با انبيا قرار می داد ودعوت الهی پیامبران را بی اثر می نمود:" وچون به آنان گفته شود به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی پیامبرش بیاییدمیگویند: آنچه پدران خود را بر آن یافته ایم ما را بس است. هر چندپدرانشان چیزی نمی دانستند و هدایت نیافته بودند."[10]

ازمنظرقرآن هر اندیشه و عملی که تعریف و علت و غایت آن برای اهلش روشن نباشدمردود است چرا که به تعبیر کتاب الهی حجت و سلطانی بر آن مترتب نیست.[11]
درعرفان اسلامی بویژه شاخه عملی آن که به مقتضای آداب و رسوم، با عواملاجتماعی آمیختگی پیدا کرد آفت ترسٌم پدید گشت. شاید بیشترین آسیب متوجهآداب سماع گردیده باشد. بسیاری از هواپرستان به تقلید از اهل ذوق و شهودبه نعره زدن و جامه دریدن و رقصیدن پرداختند غافل از آن که سماع حقیقییعنی باز بودن گوش دل و ارتباط بی تَکیُّف و بی قیاس حق تعالی با بختیارانعالم باطن.

هم چنان که اشارت رفت پیدایی این آفت در کل آداب دینورزی محتمل است همچون نماز و روزه وحج و ... که با همه ظواهر و آداب انجامشود اما از روح و معنی و غایت آن رها شده باشد، و این که در شرع اعمال رافرع بر نیت دانسته اند توجه به ملازمت نا گسستنی اندیشه و عمل است.

تبدیلیا قلب ماهیت فرع بر آفت ترسّم است. چرا که وقتی اعمال شخصی نه تعریفیداشته باشد و نه حجتی عقلانی و شرعی، به مرده ای بی جان می ماند که تماماعضای آن به ظاهر سالم و برجاست اما روح ندارد. بالتّبع مفاهیم جدیدی کهاز اندیشه های عامیانه با تصرفات نفسانی ترکیب یافته ، جایگزین مفاهیماصیل و اولیه می شود . جالب اینکه در کتاب کشف المحجوب که از قدیمی ترینآثار فارسی عرفانی است از این آسیب جدی حکایت و انتقاد شده است . نویسندهی این رساله خاطر نشان می سازد که اهل زمانه او هوای نفس را شریعت نامکرده اند و طلب جاه و ریاست و تکبر را عزّ علم و نهان داشتن کینه را در دل، حلم و هذیان طبع را معرفت نامیده اند.[12]

باژگونگی مفاهیم در هردوره ای از ادوار مکتب عرفان وجود داشته است اما در عصر امروز به سبب گذشتزمان و افزونی آثار فکری اصیل و غیر اصیل و مهم تر از همه ، انفجاراطلاعات بشری ،صدمات این آسیب خیلی پیچیده تر و مرموزتر وارد می شودبالتّبع کوششی سترگ در خور چنین کاری سترگ باید .

نبودتعاریفی روشن ومتناسب با نیاز زمان سبب شده است که بخش هایی از مکتب عرفاندر غبار فراموشی رها شود . پیداست که در چنین خلأیی مفاهیم دروغین و شبههبرانگیز به جای مفاهیم اصیل و مستند می نشیند . امروزه کمتراثری را می توان یافت که به طور روشن و مستند و جامع ، به شناساندن عرفاناسلامی آنگونه که هست پرداخته باشد . این خلأ در باب عرفان عملی چشمگیر تراست به همین سبب کمتر کسی می داند که با کشش های قلبی و به اصطلاح جذبههای درونی خود چه معامله ای باید انجام دهد.

این خلأ فکری در بابمکتب عرفان در روزگار معاصر چنان چیره شده است که بعضی وجود چیزی به نامعرفان را در دین اسلام انکار می کنند . دین در نگاه ایشان التزام به ظواهراعمال و مباحث نظری و صرفاً عقلانی آن است .گروه دیگری به دنبال کارهایی هستند که در ظاهر شبیه به عالم باطن است اما از جهت باطن ، باطل و مردود است .عده ای دیگرهم که دردی و عطشی در خود احساس می کنند به مکتب های دیگری چونعرفان هندی و سرخپوستی و … رو می آورند . در حالیکه هدایت انسان از حق استو با حق و در حق ، راه های دیگر به کجا می انجامد ؟

توجه به " بحران تعریف" عوامل و آثار آن که همگی ریشه ای تاریخی و فرهنگی با تطورات و دگرگونیهای ویژه خود دارد ، ما را بر آن می دارد که همگام با مقتضیات زمان بازبانی مناسب روزگار و فهم عمومی ، مقولات متکثر مکتب عرفان را در جهاتنظری و عملی به طور روشمند بشناسیم و بشناسانیم تا از میراث های گران سنگاین مکتب در اصلاح فردی و اجتماعی و غنی کردن فرهنگ انسانی و دینیبرخورداری ها یابیم .


[1] زرکوب، نجم الدین؛ فتوت نامه؛ تصحیح مرتضی صراف؛ نشر معین،تهران1370،ص69
[2] استیس و.ت؛ عرفان و فلسفه؛ ترجمه بهاءالدین خرمشاهی؛ نشر سروش،تهران 1375،صص3و4
[3] شمس الدین تبریزی؛ مقالات شمس؛ به اهتمام محمد علی موحد؛ دانشگاه صنعتی شریف،تهران1356،ص173
[4] مولانا، جلال الدین؛ نیکلسون؛ امیرکبیر، تهران1363،صص17- 5
[5] سوره آل عمران، آیه 140
[6] قرآن مجید ترجمه فولادوند،ص67(سوره آل عمران، آیه 140)
[7] عابدی شاهرودی به نقل از خواجوی، ص188
[8] مجاهد، احمد؛ شروح سوانح؛سروش، تهران1367، ص7
[9] استیس و.ت؛ عرفان و فلسفه؛ ترجمه بهاءالدین خرمشاهی؛ نشر سروش،تهران 1375،صص21و22
[10] قرآن مجید ترجمه خرمشاهی،ص125
[11] سوره اعراف، آیه 71
[12] هجویری، علی بن عثمان؛ کشف المحجوب؛ طهوری، تهران1351، صص 8و9




شریعت، طریقت، حقیقت
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد شعری بخوان که با آن رطل گران توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد


عرفاناسلامی مکتبی است که بر پایه عقاید و تعالیم اسلامی بنا شده و بر اساسآنچه از متون عرفانی، در دوره های مختلف تاریخی بر می آید، کتاب (قرآن)،سنت و سیرت پیامبر(ص) و ائمه اطهار (ع) و احادیث ایشان، سرمایه های اولیهو اصلی عرفان اسلامی و الهام بخش اهل دل است.
محققین آغاز عرفان اسلامیرا در زمان پیامبر اکرم(ص) می دانند، در واقع اسلام از عرفان جدا نبودهاست و گفته می شود در آغاز، بعضی از اصحاب و یاران پیامبر(ص) نزد ایشان میرفتند و در جستجوی آن بودند که چه عواملی ملکوت[1] و ارزش اعمال را ازبینمی برد:

بهر این بعضی صحابه از رسول ملتمس بودند مکر نفس غول
کاو چه آمیزد ز اغراض نهان در عبادتها و در اخلاص جان
فضل طاعت را نجستندی ازاو عیب ظاهررانجستندی که کو
[2]

این موضوع یک نگرش کاملن عرفانی به دستورات شرعی و دینی را در پیروان ایشان نشان می دهد.
یکیاز مهمترین احادیثی که اهل عرفان در بیان و معرفی خط مشی خود به آن استنادمی کنند، حدیثی است از قول پیامبر(ص) که چنین نقل می شود:

" الشريعةُ اَقوالی والطريقةُ اَفعالي والحقيقةُ احوالي والمعرفةُ رأسُ مالي "[3]
"شریعت گفتار من است، طریقت کردار من است، حقیقت احوال من و معرفت برترین دارایی من است."

عرفا با توجه به این حدیث، اصول اعتقادی و عملی تصوف را اینگونه بیان می کنند:

" ایدرویش! هر که قبول می کند آنچه پیغمبر وی گفته است، از اهل شریعت است؛ وهر که می کند آن چه پیغمبر وی کرده است، از اهل طریقت است و هر که می بیندآن چه پیغمبر وی دیده است، از اهل حقیقت است."[4]

"...شریعت گفت انبیاست، طریقت کرد انبیاست و حقیقت دید انبیاست ... سالک[5]باید که اول از علم شریعت آنچه ما لابد [6] است بیاموزد و یاد گیرد، آنگاهاز عمل طریقت آن چه ما لابد است بکند و به جای آورد تا از انوار حقیقت بهقدر سعی و کوشش وی روی نماید."[7]

در مقدمه بسیاری از متونعرفانی که به معرفی طریق عرفان پرداخته اند، علم و عمل به تعالیم دین راشریعت و طریقت معرفی می کنند و این دو راه را رسیدن به حقیقت میدانند:

" از طریقت سیر خاص مراد است که مخصوص سالکان راه حق است، ... و شریعت احکام ظاهر است و به منزله پوست است و طریقت لبّ او ..."[8]

مولانا نیز متذکر می شود که:" شریعتهمچون شمع است، ره می نماید و بی آنکه شمع به دست آوری راه رفته نشود وچون در راه آمدی آن رفتن تو طریقت است و چون رسیدی به مقصود، آن حقیقت." و"چون آدمی از این حیات میرد، شریعت وطریقت از او منقطع شود و حقیقت ماند."[9]

اما در هیچ کدام از این متون شناخت روشنی از آنچه عرفا " حقیقت"می نامند به دست نمی آید. در حدیث بالا نیز تنها اشاره ای رمز گونه به آنشده است، زیرا آنان عالم حقیقت را عالم اسرار الهی می دانند. عرفا خود رامجاز به بازگو کردن آن اسرار نمی دانند و اختیار آن را مختص خداوند میدانند، برای هرکس که بخواهد: " ...هرکسی را قابلیت استماع اسرار معارف طریقت و حقیقت نیست و از این جهتانبیا (ع) بیان شرایع فرمودند و تبیین اسرار حقیقت پیش هر کس نفرمودند."[10] به همین دلیل معمولن برای بیان آن از تمثیل یا اشاره استفاده می کنند.

امادر نهایت می توان گفت که مراعات آداب طریقت همراه با لطف و هدایت حق،فرآیند تزکیه ای را به جریان می اندازد که طی آن پرده ماهیت بشری به تدریجاز مقابل انسان کنار می رود و او قادر به ديدن انوارتجلي می شود. ایننکته بسیار مهم است که در این تلاش ها، لطف و هدایت خداوند برای نتیجهبخشی آن ضروری است و هر کمالی که انسان بدان دست یابد، انعکاس کمالاتخداوند است که در وجود او آشکار می شود.

"وقتیمرید پا در راه طریقت گذارد، یک فرآیند دگرگونی درونی را طی می کند. اگرجزء کسانی باشد که مشیت الهی بر کمال یافتگی روحانی او قرار گرفته باشد،از پلکان نردبان بهشت و فراتر از آن بالا می رود، کیمیای طریقت مس وجود اورا به زر ناب تبدیل خواهد کرد."[11]



[1] انجام هر عمل بر باطن وجود انسان اثری باطنی دارد که به آن ملکوت عمل می گویند.
[2] مولوی، جلال الدین؛ مثنوی؛ تصحیح نیکلسون؛انتشارات بهزاد، چ 3، 1371، دفتر اول، بیت 68- 366
[3] سجادی،سید ضیاء الدین؛ مقدمه ای بر مبانی عرفان و تصوف؛ انتشارات سمت، تهران1372، ص 16 و نسفی، عزیز الدین( قرن هفتم)؛ الانسان الکامل؛ تصحیح ماریژانموله؛ انتشارات طهوری، چ 4، 1379، ص74
[4] نسفی، عزیز الدین( قرن هفتم)؛ الانسان الکامل؛ تصحیح ماریژان موله؛ انتشارات طهوری، چ 4، 1379، ص74
[5] کسی است که قدم در راه عرفان می گذارد
[6] نا گزیر
[7] همان
[8] سجادی، سید ضیاء الدین؛ مقدمه ای بر مبانی عرفان و تصوف؛ انتشارات سمت، تهران 1372، ص 15
[9] چیتیک؛ ویلیام؛ طریق صوفیانه عشق؛ انتشارات مهراندیش، تهران 1383، ص 20
[10] لاهیجی؛ شمس الدین محمد(قرن نهم)؛ مفاتیح الاعجاز؛ انتشارات زوار، چ 5، 1383، ص28
[11] چیتیک؛ ویلیام؛ طریق صوفیانه عشق؛ انتشارات مهراندیش، تهران 1383، ص 21


از:کیش مهر