نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل

  1. #1
    کاربرسایت مرداویز آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۲-۱۵
    نوشته ها
    372
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل

    بنام خدا
    مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل( قسمت اول)


    نویسنده : ربانی گلپایگانی، علی

    اشاره
    نام برتراند راسلو ـ تا حدّی ـ شخصیت علمی و فلسفی او، برای مخاطبان این بحث ناآشنا نیست؛در عین حال، به آن دسته از خوانندگان محترم که خواهان آشنایی بیشتر باابعاد شخصیت او هستند، توصیه می‏شود مقدمه کتاب برگزیده افکار راسل، نوشتهپروفسور رابرت اگنر، و نیز بحثی که در پایان ترجمه فارسی همان کتاب، به قلم مرحوم استاد محمدتقی جعفریدر تحلیل شخصیت راسل، آورده شده است، مطالعه کنند. از طرفی، نام و شخصیتعلمی و فلسفی مرحوم علامه محمدتقی جعفری برای مخاطبان آشناست.
    از ویژگی‏های مشترک دو متفکر و فیلسوف نامبردار، توجه و اهتمام آنان به مقوله‏های مختلف در زمینه فلسفه، مذهب و انسان‏شناسیاست. به عبارت دیگر، پژوهش فلسفی در زمینه انسان و مذهب در آثار این دوفیلسوف غرب و شرق جایگاه برجسته‏ای را به‏خود اختصاص داده است. با اینتفاوت که پژوهش‏های لرد راسل دراین‏باره مبتنی بر فلسفه شکاکیت و الحاداست، ولی تحقیقات استاد جعفری از فلسفه الهی الهام گرفته است، و این امرسبب تفاوت دیدگاه آن دو در این‏گونه مسائل گردیده است؛ تفاوتی که استادجعفری را در جایگاه منتقد افکار و اندیشه‏های راسل نشانده است. در نوشتارحاضر، نمونه‏هایی از نقدهای استاد که به افکار و اندیشه‏های راسل دربارهپاره‏ای از مهم‏ترین مسائل کلامی، مربوط می‏شود، بازگو شده است. بدین امیدکه در عین بزرگداشت نام و یاد آن استاد فرزانه، گامی هرچند کوتاه، از جانبنگارنده، در راه خدمت به فرهنگ و اندیشه دینی برداشته شده باشد.(1)

    خدا در اندیشه راسل
    راسل:اگر خدایی وجود داشته باشد، اگر بخواهد بدین خاطر که عده‏ای در وجودش شک وتردید می‏کنند، رنجیده خاطر شود، من او را موجودی خودبین و متکبر خواهمپنداشت(2).
    استاد جعفری:من نمی‏دانم چه خدایی است که اگر این موجودات ضعیف بخواهند در وجودش شک وتردید کنند، متأثر و رنجیده خاطر خواهد گشت؟ حیف است آن خدایی که چنینوضعی داشته باشد، فکر آقای راسل را اشغال نماید. معلوم نیست آقای راسل باخدای عامیان جنگ و ستیز می‏کند، یا با خدایی که در مغز پیامبران وطلایه‏داران فکری از قبیل انیشتین و وایتهد و افلاطون جلوه کرده است.
    تهدیداتیکه به وسیله عقلا و پیشوایان ماوراءالطبیعه برای خداشناسان صورت گرفتهاست، نه برای این است که خداوند، در صورت شناخته نشدن، رنجیده خاطرمی‏گردد، بلکه برای آن است که اگر انسانی که عقل و فهم و وجدان دارد ومی‏تواند با شناختن آن موجود اعلی، موقعیت واقعی خود را درک کند در اینکار مسامحه نموده و به خور و خواب و خشم و شهوت بپردازد. چنین انسانیمانند یک حیوان پست به زندگی خود ادامه داده به جای تکامل، خود را بهسراشیب حیوانیت سقوط می‏دهد.
    احتمال این‏که خدا در صورت عدم اعتنایافراد بشر به مقام شامخ او رنجیده خاطر گردد، موجب احتمال نقص در وجود خدامی‏باشد؛ در صورتی که خداوندی که برای افکار عالی مطرح است، حتی از ذاتخود نفع یا ضرر نمی‏بیند؛ چه رسد به این‏که دیگران به او نفع یا ضرریبرسانند(3).

    خدا و جهان

    راسل:با آن‏که علم هیئتی که در کتاب‏های تحصیلی ما گنجانده شده بر مبنای عقایدکپرنیک قرار دارد، با این حال، هنوز این‏گونه طرز تفکر در مذهب و اخلاقیاتما نفوذی ننموده و اعتقادات کهن ما را در مورد علم هیئت دگرگون نکرده است.هنوز هم مردم فکر می‏کنند که نقشه‏های خدایی در این دنیا اثر دارند وقدرتی الهی نه تنها به دنبال تحقق خوبی‏هاست، بلکه افراد بدکاره را نیزتنبیه می‏کند.(4)
    استاد جعفری: «ظاهرا آقای راسل باید اطلاع داشته باشند که در بین همین مردم امثال نیوتون و انیشتین هم وجود دارد که اولی می‏گوید «جاذبیت، بدون تکیه به یک نیروی عالی‏تر به عنوان خدا نمی‏تواند برقراری سیستم منظومه شمسی را معین کند.» و دومی هم خداوند را به عنوان حافظ قوانین معرفی می‏کند.
    گذشتهاز این دو دانشمند، تعداد زیادی از متفکرین دیگر که عموما از علمای درجهیک بوده‏اند نیز نظارت خداوند را بر نظام جهان هستی به عبارت‏های گوناگونگوشزد کرده‏اند. از طرف دیگر، یکی از نظریات چهارگانه‏ای که درباره قانونطبیعت گفته شده، قانون عدم ذاتی است که بیان ادبی آن به صورت زیر است:

    جهان کل است و در هر طرفة‏العین عدم گردد و لایبقی زمانین
    بهعبارت دیگر، موجودات و روابط جهان طبیعت در هر زمان مانند ریزش فوتون درحال استمرار و تحول است، و چون ذرّات ماده نمی‏تواند این حرکات سیستماتیکرا دقیقا ایجاد کند، پس در هر آن، نظارت خداوندْ این موجود را در جهانهستی به وضع خود نگه می‏دارد.
    در این صورت این که آقای راسل می‏گوید «... مردم...»بایستی در این کلمه مردم دقت شود، از این مردم، صدها نفر در مقام نیوتونیقرار دارند، و گفته آنان هم به قرار فوق بود که بیان کردیم. اگر آقای راسلهمین گفته بالا را به‏طور محسوس و تجربی رد کند، این بحث به‏طور موضوعی حلخواهد شد.(5)

    خدا و زندگی انسان

    راسل: من همیشه نامه‏هایی از مردم دریافت می‏کنم؛ به این مضمون که خداوند خود نگهداری خواهد کرد، اما خداوند در گذشته هرگز چنین کاری را نکرده است و من نمی‏دانم آنها چرا فکر می‏کنند که خداوند در آینده این کار را خواهد کرد.(6)
    استاد جعفری:اولاً: خیلی به جا بود که آقای راسل بگویند که در گذشته چه می‏توانستانجام بگیرد، و چه انجام گرفته است، و چه انجام نگرفته است، همچنین درآینده چه می‏تواند انجام بگیرد، چه انجام خواهد گرفت، و چه انجام نخواهدگرفت. در جواب این سئوال، گمان نمی‏کنم آقای راسل مطلب روشنی را بیان کند؛زیرا مطابق اصول منطقی، ما هنگامی می‏توانیم دخالت علتی را در معلولمفروضی منکر شویم که تمامی اجزا و پدیده‏های آن معلول را بررسی کرده و عللهر یک از آنها را مشخص کرده و قطع پیدا کنیم که علت مفروض هیچ‏گونه دخالتیدر اجزا و شؤون معلول مفروض نداشته است. اما در صورتی که بعضی از عللاجزای معلول راتشخیص داده و از فهمیدن علل سایر اجزای آن معلول ناتوانبوده باشیم، هیچ‏گونه حقی برای انکار نداریم. بلی، نهایت امر این است کهنمی‏توانیم اثبات کنیم که علت مشخص دیگری در باقی اجزای ناشناخته، دخالتداشته است.

    نتیجه منطقی این بررسی، این است که ما باید سکوت کنیمنه انکار جزئی، و این همان سیستم فلسفی است که آقای راسل با کوشش زیاد بهمردم توصیه کرده است که انسان باید در نظریات خود جایی هم برای شک داشتهباشد. باید به این جمله اضافه کرد: مخصوصا در مثل چنین مسئله بااهمیتی.زیرا ما می‏دانیم که در تاریخ بشریت، از قدیمی‏ترین اعصار و قرون تاکنون،میلیاردها حوادث اتفاق افتاده است. ما با صدها حدس و تخمین بعضی از آنهارا مشخص می‏کنیم، اما نمی‏دانیم که خود آن علل برای چه وجود پیدا کردهاست. به اضافه این که در مقابل همان علل، میلیون‏ها حوادث برای ما مجهولجلوه می‏کند. در این صورت، حق اثبات و نفی درباره دخالت عللی که برای عدهزیادی منطقی جلوه می‏کند، نداریم.
    البته خیلی روشن است که هیچ مذهبصحیحی نمی‏گوید وقتی بیمار شدی به پزشک مراجعه مکن، زیرا خدا ترا شفاخواهد داد؛ اگر احتیاج به مسکن پیدا کردی برو در وسط بیابان بنشین، ناگهانخواهی دید یک ساختمان مجلل و مفروش با قالی‏های ابریشمی از طرف خدا ایجادخواهد شد! همین گونه است سایر شؤون زندگی. چنان‏که هیچ مذهب صحیحی چنیناحکام خلاف منطقی صادر نمی‏کند، همچنین محال است که مذهب بگوید: «هنگامیکه دیدید دو نفر یا دو جامعه به ستیز برخاسته‏اند، شما ساکت بنشینید، خدااصلاح می‏کند». ما بایستی در این که مقصود مقامات عالیه خداشناسان و اربابمذاهب حقیقی که می‏گویند «خداوند اصلاح کرده است» و «خداوند اصلاح خواهد کرد» چیست، دقت بسیار کنیم.

    من عقیده دارم بزرگ‏ترین هدف آنان باید دو چیز بوده باشد:یکی این که خداوند برای جوامع بشریت راهنمایان عالی مقامی فرستاده است کهآنها می‏توانند خواست‏های خداوند را که اصلاح و عدالت در روی زمین است،تبلیغ و عملی کنند. علاوه بر این، عقول سلیمه‏ای به افراد انسانی عطا کردهاست که بتوانند حق را از باطل تشخیص دهند، و به کمک آن عقل‏های سلیم و آنراهنمایان برای خود زندگی صحیحی ایجاد کنند.
    بر این اساس، در مورداین جمله که «خداوند جهان را حفظ خواهد کرد.» جمله‏ای که در نامه‏هایی کهراسل دریافت کرده نوشته شده است، یکی از دو معنای زیر ممکن است مقصود بودهباشد:
    1- خداوند وسایل زندگی و بقای حیات را در اختیار ما گذاشته است و ما بایستی طبق دستور او بکوشیم و به زندگی منظم خود ادامه دهیم.
    2-این اشخاص، با مطالعه وضع کنونی، به کلی از اصلاحات با وسایل معمولیناامید گشته‏اند، مانند آن بیماری که از تمامی وسایل معمولی مأیوس شده وبه مبدأ اصلی متوجه شده است.


    در فرض نخست، هیچ‏گونه اشکالییافت نمی‏شود، و همگان آن را خواهد پذیرفت. و در فرض دوم، اگر ما راه‏هایاصلاحی را می‏دانیم، باید در پاسخ آنها بنویسیم: «ناامید نشوید، زیرا خداوند همه وسایل اصلاحی را در اختیار ما قرار داده و ما نیز باید در این راه کوشش کنیم». و اگر خود هم راه چاره‏ای در نظر نداریم، منطقی نیست که آنها را از توجه به مبدأ بازداریم، و دستخوش اضطراب و بدبختی سازیم.
    آقایراسل، از جنبه عملی، می‏بایست در نظر بگیرد که بحث درباره این که خداونددر گذشته در مورد زندگی انسان چه کرده و در آینده چه خواهد کرد، ازحساس‏ترین مسائل فلسفی است که با شناخت‏های حسّی و از طریق آزمایش‏هایعلمی نمی‏توان درباره آنها اظهار نظر کرد. راسل خود اذعان دارد کهشناخت‏های علمی، قسمت بسیار ناچیزی از مسائلی را که نوع بشر بدان علاقهدارد، و باید هم علاقه داشته باشد، دربرمی‏گیرد. طبق این اعتراف، راسلنمی‏تواند دخالت خداوند در جهان را در گذشته و آینده نفی کند.

    آیا مذهب سودمند است یا زیان بار؟

    راسل: من فکر می‏کنم، اغلب نتایج مذهب در تاریخ مضر بودهاست. با این که مذهب سبب شد که کاهنان مصری تقویم را اختراع نموده و بهوقوع خسوف و کسوف توجه کنند، به طوری که بتوانند در آن موقع آن راپیش‏بینی کنند، و نظایر اینها از نتایج مفید مذهب بوده است، ولی من فکرمی‏کنم که بسیاری از نتایج مذهب زیانبار بوده است. این زیان‏آوری این استکه در مذهب، مردم بایستی به چیزهایی عقیده‏مند باشند که دلیل صحیحی برایوجود آنها نیست، و این موضوع برای مذاهب بسیار قابل اهمیت است. مذهب افکارمردم و سیستم‏های تربیتی آنها را تخطئه می‏کند؛ یعنی می‏گوید: عقیده جزمیبه فلان مسئله صحیح و عقیده به چیزهای دیگر غلط است. بدون این که مردم درسؤال از حق یا باطل بودن آن مسائل مفروض حقی داشته باشند. اصولاً مذهبزیان‏های زیادی داشته است. مقدار زیادی مقدس شمردن محافظه‏کاری و چسبیدنبه عادات کهن و محترم شمردن تعصب و کینه‏توزی و اندازه تعصبی که در مذهبوجود دارد ـ مخصوصا در اروپا ـ کاملاً وحشتناک است.(7)
    استاد جعفری:همان‏گونه که خود آقای راسل در پاسخ به سؤال دیگری یادآور شده است، بایدهدف بانیان مذاهب را از روش و رفتار پیروان مذاهب جدا کرد؛ چنان که گفتهاست: «تعالیم بانیان مذاهب کمتر با اعمال پیروانشان ارتباط دارد.به عنوان مثال، من افرادی نظامی را می‏بینم که تصور می‏کنند عقاید مسیحیتدر مبارزه با نیروهای شرقی اهمیت بسیار دارد. من موعظه عیسی را در بالایکوه مکرر خوانده‏ام. حتی یک کلمه درباره تشویق به استعمال بمب هیدروژنیپیدا نکرده‏ام.»
    تعالیم پیامبران و اهداف آسمانی در قرآن کریم به طور مبسوط بیان شده است. برخی از سرفصل‏های مهم دعوت‏های پیامبران عبارت است از:
    1- همگی در سلم و صفا زندگی کنید؛
    2- بت‏پرستی مکنید و خدای واحد را بپرستید؛
    3- در روی زمین فساد نکنید؛
    4- ازگذشتگان خودـ که راه انحراف را پیموده‏اند تقلیدنکنید؛
    5- خدا را نیایش کنید؛
    6- از اموالتان انفاق کنید؛
    7- طلا و نقره را ذخیره نکرده،اجتماع را به فلاکت نکشانید....

    آریپیامبران، به انگیزه اصلاح جوامع بشری برخاسته‏اند؛ برای نجات دادن بشر ازدست فراعنه برانگیخته شده‏اند، و بشر را از تاریکی‏های نادانی به روشناییدانش سوق داده‏اند؛ در جهت حل اختلافات تلاش کرده‏اند؛ برای برپایی عدالتمبعوث شده‏اند. با توجه به اهداف و تعالیم یاد شده، گمان نمی‏رود که امثالآقای راسل در ضرورت مذهب و فواید آن کوچک‏ترین تردیدی داشته باشند. چرا کهبا اجرای اهداف مزبور، همه آرمان‏های اصیل بشر برآورده خواهد شد. با توجهبه چنین اهداف و آرمان‏هایی است که دین می‏تواند از عهده جواب این پرسش‏هابرآید:
    از کجا آمده‏ایم؟ برای چه آمده‏ایم؟ و به کجا خواهیم رفت؟ درحالی که هیچ‏یک از مکاتب فلسفی و اجتماعی قدرت پاسخگویی به سؤالات مزبوررا از خود بروز نداده‏اند. مذاهب حقه ـ مطابق برنامه‏هایی که متذکر شدیم ـمی‏خواهند انسان را با سوق دادن به سوی یک موجود ازلی و ابدی، تعلیم دادهو تربیت کنند، و این ادعا را هم در طول تاریخ به خوبی اثبات کرده‏اند.مسلما آقای راسل هم، از روی تواریخ مسلم دنیای بشریت، می‏دانند که مذهباسلام در یکی از وحشی‏ترین نقاط کره زمین که حتی انسان را از آن جهت کهدختر بود، زنده به گور می‏کردند، ظهور کرد، و در اندک مدتی پیروان خود راکه نژادها و محیط‏های مختلفی داشتند، به آن‏چنان کمالی رساند، که توانستندقرن‏های متمادی یگانه مشعل‏دار علم و صنعت و اخلاق و اقتصاد و سیاست صحیحباشند. این ملت عقب‏افتاده، پس از اندک مدتی، کتابخانه‏ای در اسپانیاتأسیس کرد که شش صد هزار مجلد کتاب داشت. در تمام فنون پزشکی و علوم طبیعیبه طور کلی، و ریاضیات و هیئت و تاریخ و جغرافیا و... اولین دانشمندان راترتیب نمود، و از سقوط حتمی دانش جلوگیری کرد. آیا مناسب نیست که ما دررسیدگی به نتایج مذاهب، به اضافه کارهای کاهنان مصری، مراتب مزبور را همدر نظر بگیریم.

    خلاصه، اگر آقای راسلو امثال او برای زندگی پاکیزه تلاش می‏کنند، این همان دستوری است که مذاهبحقه می‏دهند. اما راجع به این که مذهب، افکار مردم و سیستم‏های تربیتی راتخطئه می‏کرد، البته هر مکتب جدید که مطابق آرمان واقعی بشری ارائه شود،بایستی قواعد اندیشه‏های جامعه گذشته را تغییر دهد. آری، مسائل بی‏اساس کهسوداگران به عنوان مذهب ساخته و منتشر کرده‏اند، و تبهکاری‏هایی که از اینطریق انجام داده‏اند، یکی از اسباب شرمساری بشر است که نتوانسته است حق رااز باطل تشخیص داده و به سودجویان، میدان تاخت و تاز ندهد. ما با راسل دراین مطلب هم‏عقیده‏ایم که در تاریخ بشری، صدها عمل زیانبار به عنوان مذهبصورت گرفته و آسیب‏های جبران‏ناپذیری به بشریت وارد ساخته است، ولی ایندرندگی و حیوان صفتی، هیچ‏گونه ارتباطی به مذاهب حقه ندارد. مذهب و تعبّداستاد جعفری: آقای راسل مذهب را به خاطر دعوت به عقاید جزمی و تعبدی تخطئهکرده است. در این باره باید گفت: اصول و فروع مذاهب حقه، مخصوصا اسلام، بر دو قسم است:

    1. یک عده اصول و فروعی است که کاملاً با عقل منطقی و علمی می‏توان توضیح و تفسیر کرد؛

    2. بعضی از احکام هستند که عقل درباره آن ساکت است؛ نه نفی می‏کند و نه اثبات.

    قسماول، جای بحث و تردید نیست. قسم دوم را چون عقل نه اثبات می‏کند و نه نفی،از آن جهت که به طور کلی عقل صحت مذهب مفروض را قبول کرده است، باز جایاعتراض نیست؛ زیرا نهایت این است که عقل به جهت محدودیتش از علل واقعی آنآگاهی ندارد. پیروی انسان از این قسم احکام، هیچ‏گونه مخالفتی با منطق ندارد؛زیرا اکثریت قریب به اتفاق جوامع بشری، از اولین دورانی که از حقوق وقوانین معینه‏ای تبعیت کرده است، از علل واقعی آن حقوق و قوانین آگاهینداشته است، بلکه همین اندازه قناعت کرده که بگوید باید به قوانین سرتسلیم فرود آورد؛ زیرا بزرگان قوم آنها را تصویب کرده‏اند. وقتی از بزرگانقوم درباره علل این حقوق و قوانین می‏پرسی، پاسخ می‏دهند: عادات و رسوم وروش عمومی انسان‏ها چنین اقتضا می‏کند. پس به مجرد این‏که بشر، در یکمذهبی نتوانست علل بعضی از احکام آن مذاهب را بفهمد، دلیل بر نادرستی آنمذهب نخواهد بود.

    اما در احکام و قوانینی که برخلاف عقل بوده باشدـ به طوری که عقل بر مخالفت آن با حقیقت حکم کند ـ به هیچ وجه چنین احکامیدر مذاهب حقه وجود ندارد. البته باید در نظر گرفت که از تمامی مذاهب حقهآنچه که توانسته است خود را حفظ کند و از دستبرد انحرافات مصون باشد، مذهباسلام است. پس هر مسئله‏ای که مخالف صریح عقل باشد، مسلما از ساخته‏های سودجویان و منحرفان است،و نمی‏توان آن را به حساب مذاهب حقه گذاشت. قانون کلی تعبد از آن‏جا کهبرخی، تعبدی بودن احکام دینی را دلیل بر نادرستی مذهب پنداشته‏اند،لازماست قانون کلی تعبد را توضیح دهیم:

    حکم تعبدی، در نظر برخی از افراد، حکمی است که انسان به هیچ وجه نمی‏تواند علت آن را بفهمد. و این همان است که در اخلاق تابو(8)مطرح است؛ یعنی احکام و دستوراتی که به کلی عاری از دلیل است. این تصوردرباره حکم تعبدی، بی‏اساس است. حکم تعبدی در اصطلاح مذاهب حقه، مخصوصا دراصطلاح فقهای اسلام، این است که انسان کاری را به انگیزه توجه به خداوند و با استناد به امر او، انجام دهد.در حالی که اخلاق تابو هیچ‏گونه استنادی به خداوند ندارد. گرچه برای اغلبوظایف تعبدی، برحسب ظاهر، علتی به نظر نمی‏رسد، ولی منطقی نیست که هرحادثه و حکمی را که نفهمیدیم، بدون تأمل آن را بیهوده و بی‏معنا قلمدادکنیم؛ وگرنه باید اغلب حقوق و قوانین اجتماعی را بی‏اساس بینگاریم؛ چراکهفلسفه و علل آنها کاملاً شناخته نیستند. چون که "کلود دوپاکیه" در مقدمه کتاب تئوری کلی و فلسفه حقوق گفته است:
    بایدتصدیق کرد که ایده‏های کلی در سرزمین حقوق مبهم‏اند، حدود و ثغور مفاهیمذهنی اصلی، غیر قطعی و مورد ایرادند، مصطلحات عرفی درهم و برهم می‏باشد.بدون شک، همین امر است که توده حقوق‏دانان را از این بررسی دور می‏کند.
    اصولاً با توجه به رابطه شدیدی که مبانی حقوق با فلسفه نظری، جامعه‏شناسی، روان‏شناسی، و روش‏شناسی اقوام (دموگرافی)(9) دارد،باید گفت درک فلسفه حقوق برای عموم افراد ممکن نیست. و از این جهت باور وعمل آنان در این‏باره، جنبه تعبدی و یا شبیه به اخلاق تابو دارد. در هرحال، امور تعبدی در دین اسلام و دیگر مذاهب حقه پیش از اسلام، یک علت وهدف اصلی دارد که عبارت است از خضوع و تسلیم و توجه به مقام شامخ خداوندی.به عبارت ساده‏تر، مقصود اصلی از امور تعبدی، اظهار بندگی به درگاه معبوداست؛ اگر چه خودِ کیفیاتِ ویژه آنها قابل شناخت منطق عادی نبوده باشد.

    دراین‏باره در منابع اسلامی مطالب فراوان و مهمی وجود دارد که برخی را یادآور می‏شویم:

    1. فلسفه روزه‏داری از نظر قرآن به دست آوردن روحیه تقوا و پرهیزگاری است. (بقره/ 183).

    2. فلسفه قربانی کردن در حج، تمرین صفت تقوا و پروا از مخالفت با خداست. (حج/ 37).

    3. امام علی(ع) فلسفه حج و آداب و فرایض آن را پیراستن نفس از صفت ناپسند تکبر و آراستن دل به زیور فروتنی دانسته است.(10)

    4. امامرضا(ع) درباره فلسفه احکام تعبدی در شرایع الهی فرموده است: هدف این استکه مردم یاد خدا را فراموش نکنند، و ادب توجه به مقام او را ترک ننمایند،و از امر و نهی او، به این جهت که صلاح و پایداری مردم در آنهاست، سربازنزنند، اگر آنان بدون تعبد به حال خود واگذار شوند، دل‏های آنان به خشونتو قساوت می‏گراید.(11)

    وجود خدا و اصل علیت راسل: اگربرای هر کاری علتی لازم داریم، پس وجود خدا هم علتی می‏خواهد. و اگر امکانوجود چیزی بدون علت می‏رود، چرا خداوند را بدون علت قبول کنیم و طبیعت راهمان خدا نپنداریم؟ می‏بینید که بدین طریق، ثابت کردن وجود خدا کار مهملیاست و نظیر تفکر هندی‏هاست که می‏گفتند دنیا بر روی یک فیل قرار داردو آن فیل هم سوار بر یک لاک‏پشت است! اما همین که از ماجرای آن لاک‏پشتجویا می‏شدید، از شما می‏خواستند که موضوع صحبت را عوض کنید. به هر صورتاثبات وجود خدا از این راه با معناتر از مثال فوق نیست.(12)

    استاد جعفری:تمام مشکلاتی که آقای راسل را در مبحث الهیات مضطرب ساخته، این است کهایشان در این‏باره، به اندازه سایر مباحث دقت نکرده است. گویا راسل درمورد خداوند، مانند انسان و درخت و غیره، سابقه نیستیسراغ گرفته است؛ بدین جهت این سؤال که علت خداوند چه بوده است، به فکر ویخطور کرده است. ولی آقای راسل باید بداند که در مفهوم خدا ازلیّت مطرحاست. و ازلیّت با سابقه نیستی سازگار نیست. و چون سابقه نیستی، با نظر بهذات خداوند محال است، پس این سؤال که علت وجود خداوند چیست، کاملاً غیر منطقی است. و این برخلاف طبیعت است که تمام اجزای آن محکوم به قانون علیت است، یا حداقل در تغییر است.

    بنابراینهرگز نمی‏توان قانون علیت را از آن جدا کرد. و اگر بگوییم مجموع طبیعت غیراز اجزای آن است، این مطلب خنده‏آورتر می‏شود، زیرا در هیچ مجموعهسیستماتیک که یک کل طبیعی را تشکیل می‏دهند، آن کل با اجرا مغایرت ندارد،بلکه کل در واقع عین همان اجزاست. از سوی دیگر، از نظر عقل، تسلسل در بابعلیت محال است، و باید به علت نخست که وصف معلولیت در آن راه ندارد منتهیگردد. من اگر بپرسم که آقای راسل، چرا شما حرکت نموده و کتاب را از روی میز برداشتید، خواهد گفت: «خواستم مطالعه کنم.» اگر بپرسم چرا خواستید مطالعه کنید، خواهد گفت: «شخصیت من مطالعه را مفید تشخیص داده است.»اگر بپرسم چرا باید مطابق چیزی که شخصیت شما مفید تشخیص داده عمل کنید،گمان نمی‏کنم ایشان علتی برای آن پیدا کند. حال اگر بنا باشد علتی را کهدیگر معلول نیست انکار کنیم، به آقای راسل خواهیم گفت: شما شخصیت خویش راانکار کنید؛ زیرا نمی‏توانید علت اقدام به کار مفید را برای ما نشان دهید.از بیان فوق روشن می‏شود مثالی که آقای راسل آورده، و اعتقاد به وجودخداوند را با عقیده خرافی هندی‏ها مقایسه می‏کند، کاملاً نامربوط است، وبه روش خاص وی در تحلیل مسائل دینی باز می‏گردد که با ذکر یک مثال، یک اصلو قانون کلی را زیر و رو می‏کند؛ اما این‏که آن مثال چه اندازه با قانونمزبور مرتبط است، مورد دقت کافی قرار نمی‏گیرد.(13)

    دنباله دارد.............

  2. #2
    کاربرسایت مرداویز آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۲-۱۵
    نوشته ها
    372
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل

    بنام خدا
    مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل (قسمت دوم)
    راسل و ادله ی وجود خدا

    راسل: ادله بسیاری بر وجود خدا اقامه شده است. فکر می‏کنم که همه آنها بی‏اعتبار است، و اگر کسی نمی‏خواست که اعتقاد به نتیجه آنها پیدا کند، هرگز این‏گونه ادله را نمی‏پذیرفت. من فکر نمی‏کنم که به طور قطع چیزی به‏عنوان خدا وجود ندارد، من فکر می‏کنم این مسئله نظیر خدایان المپیک و خدایان نروژی بوده باشد. آنها (خدایان المپی و والاها)(والاها:مکانی در اساطیر وایکینگ - مرداویز)ممکن است وجود داشته باشند. من نمی‏توان اثبات کنم که آنها وجود ندارند،من فکر می‏کنم که احتمال وجود خدایان مسیحی بیش از آنها نباشد و معتقدمهمه آنها دارای صرف امکان می‏باشند.(14)

    استاد جعفری:از عبارت‏های مزبور به دست می‏آید که آقای راسل در موضوع خدا شکاک بوده وادله‏ای که برای اثبات خدا گفته شده است، او را قانع نکرده است، و خدایانیرا که بعضی از ملل پرستیده‏اند، همه را از یک مقولهدانسته است. به نظر می‏رسد، آقای راسل در این‏باره به معلومات عمومی قناعتورزیده است؛ لذا به ساخته‏های بشری ایمان ندارد. و گمان نمی‏کنم هیچ متفکرعاقلی نیز به این ساخته‏ها اعتقاد داشته باشد. گویا آقای راسل مسئله خدارا منحصر به همان عقاید و ایده‏های موهوم نموده، آن گاه از همه آنهاانتقاد کرده و خدایان ساختگی المپی(15) و ایزدان نروژی(16)را رد می‏کند. ولی درباره خدایی که انبیای عظام و فلاسفه بزرگ و دانشمنداننامی به او اعتقاد دارند، و ادله‏ای بر وجود او اقامه کرده‏اند، سخنینگفته است.

    آقای راسل به خوبی می‏داند که همین بشر است که درامتداد تاریخ صدها حقیقت را مشوش و مسخ نموده، عدالت را مطابق شهوات خودتفسیر کرده است؛ آزادی را سلاحی برای از بین بردن ناتوانان به کار بردهاست؛ حق را ناحق و ناحق را حق جلوه داده است؛ آیا از این لاابالی‏گریافراد بشری می‏توان گفت من در ضرورت عدالت شک دارم؟ من درباره آزادی دلیلیندارم؟ و حق و ناحق برای من موهوم است؟ متفکر باید به طور دقیق ازجهان‏شناسی بهره‏برداری کند. خدایی را که باید آقای راسل مورد توجه قرار دهد، نباید با خدایان المپی و خدای مسیحیان مقایسه کند. به جا بود که آقای راسل درباره خدایی که دین اسلام معرفی می‏کند، مطالعه می‏کردند.

    نکتهدیگر این‏که اگر آقای راسل امکان وجود خدا را قبول دارد، بایستی وجود خدارا هم ضروری بداند؛ زیرا خدا یعنی موجودی که واجب‏الوجود است و به علتیاحتیاج ندارد، موجودی که آخرین مراتب کمال را داراست.در این صورت، احتمال عدم چنین موجودی به کلی منتفی است؛ زیرا این نفی، یااز نداشتن علت است، یا به جهت وجود مانعی از هستی او. ولی هیچ یک از ایندو فرض پذیرفته نیست؛ زیرا واجب‏الوجود نیاز به علت ندارد،چنان‏که فرض وجود مانع، با این فرض که خدا آخرین مرتبه کمال را دارد،ناسازگار است. خلاصه اگر آقای راسل قبول کند که امکان دارد خدای غیرمحتاجبه علت و فناناپذیر و دارای آخرین کمال وجود داشته باشد (همان‏گونه کهمدعای خداشناسان است) بایستی به وجود خداوند، اعتراف کند.
    نکته سومدر این‏باره، این است که هرگاه آقای راسل احتمال وجود خدا را منطقیدانسته، مردود نمی‏شمارد، باید دید که آیا این احتمال می‏تواند از جنبه رفتاری،چنان تأثیری در ما بگذارد که گویا به وجود خدا یقین داریم، یا خیر. البتهپاسخ مثبت است؛ زیرا خود یقین و احتمال یکی از هدف‏های مستقل انسانی نیست،بلکه آنچه اهمیت دارد موضوعاتی است که انسان به آنها یقین پیدا می‏کند، یااحتمال می‏دهد.

    بر این اساس، چه بسا یقین به سود یا زیانی اندک، درمقام عمل بر انسان تأثیر نگذارد، ولی احتمال به سود یا زیان بزرگی ـ هرچند احتمال آن ناچیز باشد ـ بر انگیزنده انسان در مقام عمل باشد. بدون شک،هیچ موضوعی مهم‏تر از مسئله وجود خدا قابل تصور نیست؛ زیرا بنابراین‏کهخداوند وجود داشته باشد، تمامی گفتار و رفتار ما تحت محاسبه او بوده،سعادت و شقاوت ابدی ما نتیجه محاسبات او درباره رفتار و گفتار ما خواهدبود. در این صورت، نادیده گرفتن وجود خدا، با احتمال بزرگ‏ترین خطر و زیانهمراه است. پس همین احتمال، برای ایمان به خدا و التزام به قوانین الهیکافی خواهد بود.(17)

    فلسفه آفرینش و مسئله شرور
    راسل: اگر خداوند، در فکر انسان‏هاست، چرا در تکوین اولیه، انسان را یک باره نیافرید؟ و راز وجود خزنده گان بزرگ اولیه، سوسماران غول‏پیکر و پستان داران پیل اندام و نظایر آنها چه بوده است؟ دکتر بارنس(Barnes)درجایی اعتراف می‏کند که هدف آفرینش کرم کدو معمّاست. چه هدف مفیدی می‏توانبرای سگ‏های هار و کرم کدو جُست؟ قطعن این‏که بگویند، قوانین طبیعت همانطور که عامل پرورش دهنده خوبی‏هاست، بدی‏ها را نیز پرورش می‏دهد، پذیرفتهنیست، زیرا قوانین را خداوند به وجود آورده است.
    شرّی که به خاطر گناهبوده باشد، ممکن است به‏عنوان صاحب اختیار بودن انسان‏ها توضیح داده شود،اما اشکال وجود شر، در دوران‏های قبل از انسان‏ها به قوّت خود باقی است.به هر صورت، مشکل است ببینیم چه جواب دیگری که از نظر منطقی قابل قبولباشد، می‏توان حدس زد. اشکال فوق، قدیمی ولی هنوز هم پابرجاست. آن خداییکه آفریننده دنیایی است که شرّ نیز در آن به چشم می‏خورد ـ و این شر بهخاطر گناه انسانی نیست ـ پس باید لااقل بخشی از وجود خودش نیز شرّ بودهباشد.(18)
    استاد جعفری:این‏که آقای راسل می‏گوید چرا خداوند از اول انسان را به همان صورتی کهبایست و شایست نیافرید، در این‏باره پاسخ‏های متینی داده شده که خلاصهآنها از این قرار است:
    اگر همه انسان‏ها کامل آفریده می‏شدند، و در لحظه‏ای که چشم به دنیا می‏گشودند همه وسایل زندگی مادی و معنوی مهیا بوده و درون دنیا جز نغمه نیکی نواخته نمی‏شد، در این صورت برای موجودی به نام انسان، تلاش برای کسب کمال نامفهوم بود؛ یعنی تکامل انسانی معنا و مفهومی نداشت.
    اما مسئله خزنده گان، سوسماران غول‏پیکر، کرم کدو و مانند آن، از این جهت برای آقای راسل شگفت‏آور شده است که ایشان تکامل را از دریچه چشم یک انسان در نظر گرفته، و نیک و بد و زشت و زیبا را، با مقیاس‏هایخود می‏سنجند. و توجه ندارند که هیکل سوسمار یا کرم کدو، با نظر به صورتیک انسان زیبا، زشت، یا با نظر به مغز یک انسان متفکر، ناقص جلوه می‏کند؛ولی باید تصدیق کرد که آنها هم زنده‏اند. و با همان شکل زشت و قلمرو کوچکخود، زندگی را می‏خواهند و برای ادامه آن می‏کوشند؛ درست، به همان صورت کهیک انسان زشت یا فاقد قوه تعقل برای ادامه زندگی خود از هیچ کوششی فروگذارنمی‏کند. پس اعتراض مزبور از محدودیت تفکر، و در نظر نگرفتن نسبیتاحساسات، ناشی شده است.(19)

    فرضیه تکامل و معارضه‏های کلامی آن

    راسل: به واسطه عقاید داروین،زمین‏شناسی جدید، و دکترین تکامل بود که برای اولین بار اعتقاد مردان علمانگلستان متزلزل شد. زیرا این فرض که نژاد انسانی از تغییرات نامحسوس جانداران کوچک‏تری پا به عرصه وجود نهاده است، به دنبال خود مسائلی را کهفهمشان بس مشکل است، مطرح خواهد کرد. از آن جمله این‏که از چه لحظه‏ای در مسیر تکامل، اجداد دیرین ما به کسب اختیار نایل آمدند، و در چه مرحله‏ای از این سفر طولانی که از وجود تک سلولیآغاز شده بود، نسل بشر صاحب ارواح فناناپذیر و جاویدان شدند، و برایاولین‏بار در چه زمانی اجداد بزرگ ما قادر به انجام چنان شرارت‏هایی شدندکه مستحق عذاب ابدی گردند.(20)

    آنچهگالیله و نیوتون در نجوم انجام دادند، داروین در زیست‏شناسی انجام داد.سازش جانداران ـ اعم از حیوان و گیاه ـ با محیطی که در آن زندگی می‏کنند،مورد علاقه علمای طبیعی قرن 18 و قرن 19 بود. این سازش بر مبنای هدفآفرینش توضیح داده می‏شد. توضیح آنان حقیقتن در پاره‏ای از مواقع خستهکننده بود. مشکل می‏توان باور کرد که اگر خرگوش‏ها هم خداشناس بودند، از این‏که راسوها طبیعتی مناسب با شکار خرگوش دارند، سپاس گزار می‏شدند و یا در مورد کرم کدو سکوتی تعمدی وجود داشت.(21)

    استاد جعفری: امروزه، عقاید داروین و بلکه اصل مکتب ترانسفورمیسم، دچار چنان ابهامات و معماهای لاینحلی گشته که پیر روسو مؤلف کتاب معروف تاریخ صنایع و اختراعات می‏گوید:
    مشکلاتی که بر این مکتب گرفته‏اند تا ابد حل نخواهد شد.
    باصرف نظر از چگونگی ابهامات و اشکالات فوق، این نکته مسلم است که وجود آنهابه مقدار زیادی از تزلزل عقاید مربوط به آفرینش او جلوگیری کرده است. جایتعجب است که آقای راسل،چگونه از این همه تغییرات که به وسیله دانشمندان جانورشناس در عقایدداروین انجام گرفته بی‏خبر است. خلاصه این‏که مشکلاتی را که آقای راسلمطابق نظریه داروین به میان می‏کشند، می‏توان منتفی دانست.
    ثانین: همین مشکلات به گونه‏ای دیگر بر عقیده داروین نیز وارد است: آیا خلأ موجود میان انسان و میمون پرشده است؟ از کدامین زمان بشر نیروی اختیار را در خود احساس کرده، و در مقابل کارهای اختیاری بد، احساس ندامت کرده است؟ و از کی به تجرّد روح و ادله آن متوجه شده است؟تاریخ حقیقی یا تخمینی تبدیل میمون‏ها به انسان از کی شروع شده است؟ساختمان مغز انسانی، تشکیلات خاص خود را از کی و با چه شرایطی به خودگرفته است؟ مشکلات مهمیاز این قبیل، بر نظریه تکامل داروین وارد است که طرفداران تکامل را حیرانکرده است. خلاصه، مسئله تکامل، آن قدرها هم روشن نیست که آقای راسل روی آنتکیه کرده و با آوردن چند مثال ـ مانند همیشه ـ اصل و قانونی را پی‏ریزینماید.(22)
    ناچیز شمردن برخیموجودات طبیعی، باتوجه به سود و زیان‏های نسبی آنها، ناشی از قضاوتی سطحیاست و از محدودیت دانش و آگاهی انسان نسبت به موجودات طبیعی سرچشمهمی‏گیرد. در یک کارخانه بزرگ، یک پیچ یا مهره برای فرد غیرمطلع بی‏مصرف وناچیز جلوه می‏کند، درحالی‏که همان پیچ و مهره برای کسی که از کار آندستگاه آگاه باشد، ممکن است از بسیاری از قسمت‏ها ضروری‏تر هم باشد.
    اماشکار شدن حیوانات ضعیف به‏دست حیوانات نیرومند، البته با نظر سطحی زنندهبه‏نظر می‏رسد، ولی با نظر به محدودیت حیات جانداران، مسئله نابودی و مرگهر جانداری حتمی است. نهایت این است که مقدمات بعضی از مرگ‏ها با ناراحتیتوأم است (23)

    زیبایی و قانون مندی در طبیعت
    راسل:من نمی‏فهمم، کجا باید زیبایی و هم‏آهنگی طبیعت را جست‏وجو کرد؟ درامپراتوری حیوانات که می‏بینم بی‏رحمانه به شکار یکدیگر مشغولند و اکثریتآنها یا وحشیانه کشته می‏شوند، یا از بی‏غذایی می‏میرند. به سهم خودم، مناز این‏که هرگونه زیبایی یا تناسبی در وجود کرم کدو بیابم عاجزم. این راهم نمی‏توانم قبول کنم که این مخلوق برای تنبیه ما به خاطر گناهانمان فرستاده شده است؛زیرا بیشتر از این‏که در بین انسان‏ها بوده باشد، در میان حیوان‏هاست.تصور می‏کنم، مقصود از این زیبایی و هم‏آهنگی چیزی نظیر وجود آسمان‏هایپرستاره است. ولی این حقیقت را نیز نباید از نظر دور داشت که ستارگان هم،گاه و بیگاه منفجر می‏شوند و اجرام نزدیک خود را به توده‏ای از غبار مبدّلمی‏سازند.(24)

    استاد جعفری:آیا آقای راسل نمی‏داند که چرا متفکران و دانشمندان این اندازه به کشفقوانین عشق می‏ورزیدند؟ آیا معنای علم غیر از این است که در هر رشته آن،قطعه یا قطعه‏هایی از جهان طبیعت به صورت اصول و قوانین کلی جلوه می‏کند؟با این وصف، اگر کسی در وجود قوانین علمی شک کند، بدون شک آقای راسل چنینمردی را از مغز و فکر بی‏بهره می‏داند. آیا وجود قوانین علمی ثابت نمی‏کندکه در طبیعت محاسبه‏ای وجود دارد؟ اما مسئله زیبایی، غیر از مسئله هماهنگیاست؛ مثلن آتشی در انبار پنبه شعله‏ور شده و آن را می‏سوزاند، این منظرهزیبا نیست، اما تمام پدیده‏هایی که در حادثه مزبور وجود دارد، تابع قانونو هماهنگ است. اکنون آیا پذیرفته است که مالک چنین انباری سوختن آن رادلیل بر ناهماهنگی جهان طبیعت بداند؟ آنچه دلیل بر خداشناسی است، وجود نظمو قانون در جهان طبیعت است(25)؛ نه زیبایی آن براساس سود و زیان‏هایی که با مقیاس‏های محدود انسانی جلوه می‏کند.(26)

    ترس، عامل گرایش به مذهب
    وقتی وایت از راسل می‏پرسد علت این‏که در طی قرون، بشر، آن چنان‏که نمودار است، خواستار مذهب بوده است، چیست وی می‏گوید:
    من اصولن فکر می‏کنم که علت این خواستاری، ترس بوده است؛ چون بشر تا حدی خود را ناتوان می‏بیند. سه عامل است که موحبات ترس او را فراهم می‏آورد: یکی طبیعت است که به وسیله صاعقه به او ضربه می‏زند، یا به وسیله زلزله او را در کام خود فرو می‏برد. دیگری خود انسان است که می‏تواند هم‏نوعان خود را به وسیله جنگ نابود کند. عامل سوم که ارتباط زیادی با مذاهب دارد، شهواتشدید او هستند که می‏توانند به انسان صدمه‏هایی وارد کنند، و آنها درلحظات آرامش زندگی از آنچه از دست داده‏اند، پشیمان می‏شوند، و مذهب موجبمی‏شود که تعدیلی در ترس و وحشت آنها به عمل آید.(27)

    استاد جعفری: آقای راسل، معلول یا فایده یک پدیده را به جای علت آن به کار برده‏اند؛زیرا خود ترس یک حالت همگانی است و به‏دست آوردن آرامش روحی در مواقع ترس،یکی از فواید گرویدن به مذهب است. یعنی انسانِ معتقد به مذهب، می‏تواندناملایمات را ـ به استثنای آنچه خود آنها را انتخاب کرده است ـ به مشیتخداوندی مربوط ساخته و بدین وسیله آرامش یابد. ولی علت تحریک کننده انسانبه مذهب، مسائل دیگری از قبیل احساس عظمت دستگاه هستی، و این‏که ایندستگاه با عظمت از یک موجود عالی صادر شده است، و همچنین احساس تکلیف استکه در مقابل تمامی تمایلات حیوانی انسان، خودنمایی کرده از انسان انجام آنرا به جهت انسانیّتش طلب می‏کند.
    سومین عامل گرایش به مذهب، یقین یا حداقل احتمال خودپسندانه به جاودانگی انسان است.

    انسان و جست‏وجوی کمال برتر
    آقای راسل در پاسخ سؤال دیگر وایت که پرسیده است: «آیابشر در جست‏وجوی برخی از علل ایمان، که علل خارج از خود بزرگ‏تر از اوجلوه می‏کند، نیست؟ این موجود را نه صرفن به‏عنوان مسئله ترس و یا اتکا بهآن جست‏وجو می‏کند. بلکه هم چنین می‏خواهد کارهایی را برای این‏که او هست،انجام دهد.» چنین می‏گوید:

    خوب، چیزهای زیادیهستند که از خود انسان بزرگ‏ترند؛ منظورم خانواده، سپس ملت، پس از آنبشریت به طور عمومی است. تمامی آنها بزرگ‏تر از خود شخص هستند و کاملاًبرای اشغال هرگونه احساس خیراندیشی که یک انسان دارد، کافی است.
    اینجواب، به خوبی می‏رساند که علت این‏که انسان به موجودی برتر از خود توجهکرده است، نه تنها برای ترس و ناتوانی اوست، بلکه این توجه، خود ناشی ازیک احساس مستقلی است، و این جواب با جواب گذشته که می‏گفت علت گرویدنانسان به مذهب، ترس و ناتوانی است، تقریبا تناقض دارد. مگر این‏که بگوییممقصود آقای راسل این است که علت گرویدن اشخاص معمولی به مذهب، ترس وناتوانی است، ولی در اصل مذهب این معنا منظور نبوده است.
    در هر حال،جست‏وجوی یک موجود به‏عنوان این‏که این موجود کامل و قابل پرستش است، نهبه‏عنوان ترس و زبونی، یک احساس مستقل است؛ گرچه بعضی‏ها مانند راسلمی‏گویند این احساس را با بشردوستی که از انسان بزرگ‏تر است، می‏تواناشباع کرد. البته میان پرستش یک موجود کامل و انسان دوستی، هیچ منافاتیوجود ندارد، بلکه انسان دوستی حقیقی با شناخت آن موجود کامل، اساسی‏تر واستوارتر خواهد بود.
    ما همین مطلب را در تاریخ 11 سپتامبر 1963 به آقالراسل نوشتیم و خواستیم که ایشان علت منافات این دو احساس را بیان کند؛پاسخ وی که در تاریخ 16 سپتامبر 1963 به ما رسیده است، این مسئله را مبهمگذاشته و این‏که جست‏وجوی موجود کامل عمومی بوده باشد، انکار کرده و گفتهاست:

    من چنین عمومیتی را در تمامی افراد انسانی نمی‏بینم.
    لازمه نفی عمومیت (سلب عموم) این است که مردم دو دسته‏اند:
    الف) کسانی که چنین انگیزه و احساسی را دارند؛
    ب) افرادی که چنین انگیزه و احساس را ندارند.
    پس این‏که بگوییم مذهب عمومن مولود ترس است، با سخن یاد شده سازگاری ندارد.

    نکته دیگر این‏که ترسی که مولود نادانیاست، بایستی با برطرف شدن نادانی و ترس، برطرف شده در نتیجه مذهب و اساسآن که توجه به خداست متزلزل شود، و این مطلب بر خلاف واقعیت محسوس است.زیرا عده‏ای از فلاسفه و متفکران هستند که هر چند ـ به اعتقاد خودشان ـمجهولی در دستگاه انسان و جهان ندارند، در عین حال انسان‏های دیندار وموحدی هستند؛ چنان‏که از رنه‏دکارت نقل شده که گفته است: «شما ماده و حرکت را به من بدهید، من موجودات را می‏سازم.»با این‏که وی از دین داران و موحدان برجسته به شمار می‏رود. همچنین بااین‏که علم و دانش در حال توسعن و پیشرفت خیره کننده است، مسأله خداشناسیبا جدیت تمام مطرح است.(28)

    درباره مذاهب انسان‏مداری (اومانیسم)
    جایگزین ساختن بشریت به جای خداوند ـ چنان‏که در کلام راسل به آن اشاره شده است ـ مورد قبول عده‏ای از متفکران در قرن‏های اخیر بوده، و مذهب انسان‏مداری (Humanism) هم یکی از نتایج این حرکت فکری بوده است؛ چنان‏که از فویرباخنقل شده است که وی دین را برای اشباع بعضی از احتیاجات عمیق انسان تلقیکرده است. از نظر وی، مسئله مشکلی که بشر با آن روبه‏رو است، پیدا کردن جانشین برای خداپرستی است که به زعم وی با پیشرفت علوم افسرده شده است؛ جانشینی که بتواند اجتماع انسان را به «ایده برتر» اشباع کند. وی گفته است:
    برای ما ممکن است که این معبود را در خود انسان جست‏وجو کنیم، ولی نه انسان به‏عنوان یک پدیده فردی، بلکه انسان با روابط اجتماعی‏اش.(29)

    اولن: آقای راسل و فویرباخهر دو قبول دارند که انسان در صدد پیدا کردن موضوع برتری است که بتواند حسپرستش برتر از خود (به اصطلاح راسل) و ایده برتر (به اصطلاح فویرباخ) راکه در ژرفای وجود انسان احساس می‏شود، اشباع کند. این احساس غیر از احساس خیراندیشی است که می‏تواند با خانواده، ملت و بشرگرایی اشباع شود.
    دوم: خیراندیشی در این امور، با توجه به خداوندی که آفریننده خانواده، ملت و نوع بشر است، منافات ندارد.
    سوم: به گواهی مسلّم تاریخ، مصلحان بشر، و در ردیف اول، پیامبران الهی بزرگ‏ترین نتیجه خداشناسی را بشردوستی معرفی کرده‏اند. مگر پیامبر اسلام (ص) نیست که می‏فرماید: تمامی افراد بشر مانند عائله خداوند است و محبوب‏ترین شما در نزد خدا کسی است که بیشتر به عائله او محبت ورزد. مگر علی(ع) نیست که بارها فرمود: من نمی‏توانم در کوفه سیر بخوابم در حالی کهشاید در حجاز و یمامه افرادی وجود داشته باشند که گرسنه بخوابند.
    و مگر همو در دستور جاودانی خود به مالک اشتر نفرمود:با همه مردم مدارا کن و به آنان محبت ورز؛ زیرا یا برادر دینی تو هستند،یا در آفرینش با تو یک سانند. و مگر همو نفرمود: اگر تمامی دنیا را با هرچه که در آن است به من دهند، در مقابل ستم به مورچه‏ای به این‏که پوست جویرا از دهان آن بکشم، چنین نخواهم کرد. و به گفته ناصرخسرو قبادیانی:
    خلق همه یکسره نهال خدایند هیچ نه بشکن از این نهال و نه برکن
    دست خداوند باغ خلق دراز است بر خسک و خار همچو بر گل و سوسن
    خون به ناحق، نهال کندن اویست دل ز نهال خدای کندن، برکن
    .(30)

    استبداد قدیم شرقی و تصور وجود خدا
    راسل: تمام تصور وجود خدا تصوری است که از استبداد قدیم شرقی‏هاسرچشمه گرفته است. این تصوری است که برای یک انسان آزاد کاملاً بی‏ارزشاست... لازمه یک دنیای خوب داشتن، محبت و شهامت است، و هرگز، به افسوسخوردن در مورد گذشته‏ها و یا محدود نمودن هوش و استعداد بشر به وسیلهکلماتی که مدت‏ها قبل توسط مردانی بی‏اطلاع و جاهل بیان شده‏اند، احتیاجنیست.(31)
    استاد جعفری: اصولن شکاکیت و فرار از واقعیت‏های مثبت، به‏جهت عدم قدرت ذهنی، ادراکاتی است که از سوفسطایی‏هایپیش از میلاد در یونان سرچشمه گرفته، و برای یک انسان با تفکرات مثبتکاملا بی‏ارزش است. اگر در مقابل واقعیات، گفتن کلمه نه سپر خوبی است، یککلمه آری هم شکننده آن سپر می‏باشد.
    آیا در قاموس معلومات بشری مطلبیدشوارتر از نفی خدا وجود دارد؟ و آیا از کسی‏که دائمن ادعا می‏کند کهمعلومات بشر ناچیز است، چنین ادای بزرگی شنیدنی است؟ آقای راسل! به‏قول آندره ژید، بی‏ایمانی به خدا آنقدرها هم که ما خیال می‏کنیم آسان نیست؛ زیرا برای این‏گونه فکر کردن می‏بایست به طبیعت ننگریسته باشیم.شما وکیل متفکران درجه اول بشریت نیستید که به ایمان آنها به خدا ـ که بهعقیده خودشان از هر چیز با ارزش‏تر است ـ با نظر حقارت بنگرید. و هم آنانهستند که تمدن امروز بشری را برای من و جناب‏عالی مهیا کرده‏اند. دیگراین‏که، آقای راسل بفرمایید ببینیم آیا این استبداد شرقی که سبب اعتقاد بهوجود خدا شده است؟ آیا مسائل اقتصادی، خداشناسی را ایجاب کرده است؟و بالاخره آیا جهل و ناتوانی بشر اعتقاد به خدا را برای مردم به‏وجودآورده است؟ ما کدام یک از این عواملی را که شما عنوان می‏کنید، قبول کنیم؟آیا این عوامل خود با یکدیگر تضاد ندارند؟

    استبداد شرقی، بردگی همداشته است؛ ولی چرا بردگی برداشته شد؟ اما اعتقاد به خدا از بین نرفت؟استبداد شرقی فئودال‏گری هم داشته است: ولی چرا فئودالیسم شرقی از بینرفت؟ اما اعتقاد به خدا از بین نرفت؟ حالا فرض کنیم که استبداد شرقی منشأچنین اعتقادی بوده است، این مطلب به سایر جوامع بشری، یعنی اروپا و امریکاو استرالیا و افریقا چه ارتباطی دارد؟ اگر بگویید این متاع را شرقی‏ها بهآن مناطق برده‏اند، می‏گوییم: آیا شرقی‏ها هزاران تحفه‏های دیگر هم بهسایر جوامع نبرده‏اند؟ یا فقط همین یک تحفه بوده است؟ و آیا در مللدموکراتیک گذشته تصور وجود خدا هم نبوده است؟
    مسئله توجه به خدا، صدهاو بلکه هزاران قرن است که در افکار بشری دیده می‏شود. هزاران سیستم عوضشده، تحولات و تغییرات بی‏شمار و همه جانبه‏ای در روان‏های مردمان ایجادشده، ولی توجه به خدا به شکل‏های گوناگون، به وجود خود ادامه می‏دهد. بدینترتیب، آقای راسل باید به این حقیقت اعتراف کند که این پدیده در درون ماریشه عمیقی دارد. حال چنانچه مدعی هستند که پدیده مزبور بی‏اساس است، بایددلیلش را هم بیاورند. و تنها با گفتن این‏که علت توجه مردم به خدا استبدادشرقی‏ها بوده، ادعایی به آن بزرگی اثبات نمی‏شود؛ به ویژه آن که استبدادشرقی‏ها همراه با صدها پدیده دیگر از بین رفته، ولی حساسیت و توجه مردم بهخدا افزایش هم یافته است.(32)

    آینده مذهب
    یکی از پرسش‏های وایت از راسل این بوده است که: آیا فکر می‏کنید که مذهب دارای سازمان، هم چنان به وجود خود ادامه خواهد داد، و بشریت را در قبضه خود خواهد داشت؟
    راسل:فکر می‏کنم این مسئله مربوط به این است که آیا مردم مشکلات اجتماعی خود راحل خواهند کرد یا نه؟ به عقیده من اگر جنگ‏های بزرگ و ناملایمات همچنانادامه داشته باشد و مردم زیادی با زندگی بدبختانه‏ای به سربرند، احتمالنمذهب باقی خواهد ماند. بنابراین به‏نظر من اگر مردم مسائل اجتماعی خود راحل کنند، مذهب از بین خواهد رفت، و اگر مسائل اجتماعی خود را حل نکنند،فکر نمی‏کنم مذهب نابود شود. شما می‏توانید نمونه‏هایی از آن را در گذشتهبه دست آورید.
    در قرن هیجدهم که اوضاع آرام بود، اکثر مردمِ تحصیل کردهآزادانه فکر می‏کرند؛ ولی هنگامی که انقلاب فرانسه فرا رسید اشراف انگلیسیبدین نتیجه رسیدند که آزادی فکر مردم را به گیوتین (ماشین قتل) می‏کشاند.بنابراین آزادی فکر را رها ساختند و عمیقن مذهبی شدند و این پدیده در زمانویکتوریا بود. همان مطلب در مورد انقلاب روسیه رخ داد. انقلاب، مردم راترسانید و مردم فکر می‏کردند که اگر به خداوند توجهی نداشته باشند،اموالشان مصادره خواهد شد. بنابراین به خدا معتقد ماندند.(33)
    استادجعفری: این پاسخ راسل یا پاسخ دیگر وی به پرسش دیگری که وایت از اوپرسیده، منافات دارد. زیرا در آن‏جا گرایش مردم به مذهب را نوعی عادتدانسته است؛ مانند عادت مردم بعضی از کشورها به داشتن عصا به هنگام راهرفتن. ولی در این‏جا معتقد شدند که مذهب ریشه اجتماعی دارد.
    در تحلیل و بررسی این پاسخ نکاتی به‏نظر می‏رسد:
    1- علل اصلی اعتقاد به مذهب
    گرچهتسلی و آرامش خاطر در مقابل ناگواری‏ها و ناملایمات اجتماعی یکی از فوایدمذهب است، هرگز علت اصلی آن نیست. علل اصلی اعتقاد به مذهب، عظمت دستگاهجهان، و وجود نعمت‏ها، و احساس توجه به موجود برتر و بی‏مانند آن است. اینحقیقت با نظر به روش خود بانیان مذاهب خیلی روشن است.
    چنان‏که آیاتبسیاری از قرآن کریم بر آن دلالت دارد. از این آیات به روشنی به‏دست میآید که بزرگ‏ترین عامل توجه به ماورای طبیعت به‏عنوان شالوده مذهب، توجهبه قوانین هماهنگ طبیعت و وسایل آسایشی است که خداوند متعال برای انسانآفریده است.(34)


    2- تفاوت انسان‏ها در توجه به خدا
    آنچهکه واقعیت روش انسان‏ها نشان می‏دهد این است که افراد بشر در توجه به خدامتفاوتند. عده‏ای ـ همان‏گونه که راسل یادآور شده است ـ تنها در مواجه باناملایمات زندگی و به انگیزه رهایی از آنها به خدا روی می‏آورند. اینواقعیت در آیاتی از قرآن کریم نیز بازگو شده است.(35) در مقابل این افراد،عده‏ای دیگر به هنگام برخورداری از نعمت‏ها به سپاسگزاری خدا روی آورده، ودر شداید و در بحران‏های زندگی از خداوند روی‏گردان می‏باشند. در برخی ازروایات آمده است که فقر یکی از علل کفر است.

    از دیدگاه اسلام، هیچیک از این دو حالت به طور انحصار عامل توجه به خدا نبوده، بکله هر یک ازآن دو می‏توانند از اسباب توجه به خداوند باشند. آنچه در این مورد به‏نظرمی‏رسد این است که باید مقدمات و علل اعتقاد افراد به مذهب را دقیقا بررسیکرد. عده‏ای مقدمات عقیده را به گونه‏ای تصدیق کرده‏اند که در ناملایماتبیشتر به خداوند متوجه می‏شوند، و عده‏ای دیگر به عکس؛ هر چه دستگاه هستیبه میل و رغبت آنها بچرخد، تمایلشان به مذهب بیشتر است. ولی ـ چنان‏کهگفتیم ـ هر دو پدیده در مسئله خداشناسی قابل استفاده است.


    3- مذهب جایگزین ندارد
    تاپرسش‏های سه گانه: از کجا آمده‏ام؟ برای چه آمده‏ام؟ به کجا خواهم رفت؟ بهحل قطعی و نهایی نرسد ـ چنان‏که قوانین شناسایی ما اظهار ناتوانی از حلنهایی آنها می‏کند ـ مذهب با ریشه عمیقی که دارد، انسان را به خود جلبخواهد کرد؛ مگر این‏که ثابت کنیم که این پرسش‏ها نباید مطرح شود! ولی آیاما می‏توانیم افکار را از طرح این سؤالات باز داریم؟ درحالی‏که بدون توجهبه این‏که ممکن است در آینده کشف شود بشر این پرسش‏های عمیق را در مقابلخود مطرح دیده است.


    پدیده‏های ثابت و متغیر
    برای تبیین مطلب یاد شده، باید توجه داشت که پدیده‏هایی را که شؤون عمومی بشر را تشکیل می‏دهند می‏توان به دو دسته تقسیم کرد:
    الف) پدیده‏های ثابت؛
    ب) پدیده‏های متغیر.
    پدیده‏هایثابت اموری هستند که افراد بشر در تمامی دوران، دارای آنها بوده و تحولاتگوناگونی که در امتداد زمان رخ می‏دهد، نمی‏تواند به طور حقیقی آنها رادستخوش تبدلات سازد. از پدیده‏های ثابت می‏توان امور زیر را نام برد:

    1- علاقه به ادامه زندگی ملایم باطبع؛
    2- طبیعت سودجویی بشری که باعث تصادم تمایلات افراد می‏گردد؛
    3- مشکل تصادم تمایلات افراد با قراردادهای مناسب حل و فصل می‏شود؛
    4- ساختمان مغزی انسان او را به کنجکاوی وادار می‏سازد...

    پدیده‏هایمتغیر اموری هستند که در گرو عوامل گوناگون بوده و با گذشت زمان تحولمی‏یابد. از پدیده‏های متغیر امور ذیل را می‏توان نام برد.

    1- مقدار آشنایی انسان با جهان خارج و حوادث جاری در آن؛
    2- کیفیت و کمیت بهره‏برداری انسان از جهان طبیعت؛
    3- تعیین قراردادهای حقوقی و اقتصادی و سیاسی.
    بهطور کلی اغلب مصادیق اصول ثابته بشری را می‏توان جزء پدیده‏های متغیردانست. مثلاً مصداق زندگی یک انسان غارنشین با زندگی کوخ‏نشین از حیثعوامل و نتایج متفاوت است، ولی هر دو دسته در پدیده کلی علاقه به ادامهزندگی یکسانند. از همین قبیل است مصادیق خبر و شر و سعادت و بدبختی وعدالت و ظلم، و نظایر آن. این مصادیق، حقایق ثابتی ندارند و با خصوصیات ومشخصاتی نامحدود و متغیر در امتداد زمان‏ها جلوه می‏کنند.

    چون اساس مذهب از مقوله پدیده‏های ثابتاست، اگر چه در آینده تغییر شکل و تحولاتی هم در مذهب صورت گیرد، اساس آنتزلزل‏ناپذیر خواهد بود؛ زیرا بر خلاف تصور عده‏ای که زیربنای مذهب رااموری زوال‏پذیر می‏دانند، گروهی دیگر از فلاسفه و دانشمندان، مذهب رانتیجه یک احساس درونی ضروری و علت مطلق بر دستگاه هستی (خدا) می‏دانند، ونیز نتیجه این می‏دانند که اگر مذهب به پرسش‏های سه گانه (از کجا آمده‏ام؟برای چه آمده‏ام؟ و کجا می‏روم؟) پاسخ ندهد این پرسش‏ها بدون پاسخ خواهندماند.
    اگر این مسئله را درست بررسی کنیم، خواهیم دید که احساس مزبور، وسه سؤال یاد شده، از عهد غارنشینی، مطابق وسایل پرستش که به طور فراوانکشف شده است، تا امروز از ثابت‏ترین پدیده‏های روانی بشر بوده، و در اینپدیده، قرن بیستم با عهد غارنشینی تفاوتی ندارد. به عبارت دیگر، اساس اینپدیده، دستخوش تحولات عوامل در امتداد زمان‏ها قرار نگرفته است.(36)


    آیا روح جاودانه است؟
    راسل:درباره جاودانگی روح، به‏نظر من خیلی روشن است که رابطه میان بدن و فکر هرطور که ممکن است بوده باشد، خیلی بیش از آنچه تصور می‏شود به هم نزدیکاست، و هیچ دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم وقتی که مغز متلاشی می‏شود، فکرباقی می‏ماند.(37)
    استاد جعفری: در این جواب، آقای راسل جانب احتیاط را گرفته و بقای روح را به‏طور جزم انکار نکرده است. ولی از بیان فوق چنین معلوم می‏شود که آقای راسل انسانیت انسان را به احتمال قوی با مغز او می‏داند؛ به‏طوری که اگر مغز از میان برود، دلیل دیگری را که اثبات کند روح باقی خواهد ماند در نظر ندارد.
    اگرمقصود آقای راسل از جمله آن است که مردم گمان می‏کنند که روح، فضایی رااشغال کرده و بدن فضایی دیگر را، البته نظر آقای راسل صحیح است. زیرا چنینتصوری عامیانه و نادرست است. و اگر مقصود این است که رابطه جسم و روحتوهمی بیش نیست؛ یعنی حقیقتی به‏عنوان روح که وجودی مستقل از جسم دارد،واقعیت ندارد، این همان انکار تجرد و غیرمادی بودن روح است که درباره آنبحث خواهیم کرد. و اگر مقصود این است که رابطه جسم و روح خیلی عمیق و دقیقاست، در این صورت، آقای راسل روحی را قبول کرده است که دارای وصف یاد شدهاست، و باید بحث جداگانه‏ای درباره آن انجام دهد تا حقیقت آن روشن شود وبتوان درباره آن اظهار نظر قطعی کرد.

    دلایل تجرد روح
    کسانی که روح را از اوصاف و احکام مادی مجرد می‏دانند، ادله‏ای را بر مدعای خود اقامه کرده‏اند که برخی را یادآور می‏شویم:
    1- دربدن انسان، از آغاز تا مرگ، تحولات گوناگونی رخ می‏دهد، ولی انسان ازهنگامی که متوجه خود گشته و «من» را به‏طور صحیح درک می‏کند، با گذشتسال‏ها و تحولات بسیار، سنخ آن «من» عوض نمی‏شود. اگر من عبارت از مجموعهاعضای داخلی و خارجی بود، می‏بایست با اختلاف با اختلاف حالات جسم «من» همتغییر می‏کرد. در این‏جا باید به این نکته توجه نمود که تحولاتی که انساندرون خود احساس می‏کند، مربوط به «من» نیست بلکه مرکز این تحولات همان استکه فروید از آن به «او» تعبیر کرده است و نسبت میان «من» و «او» نسبت فردنابینای است که راهنمای خود را به دوش می‏کشد. غریزه‏های مختلف، واقعیت اورا تشکیل می‏دهد. و این «من» است که فرآورده‏های «او» را با ملاحظهپدیده‏های خارج از انسان تنظیم می‏کند. گذشته از این، مقصود ما از عدمتحولات روحی، از سنخ تحولات مادی است نه تکامل معنوی.
    ممکن است گفته شود: سلول‏های هم ثابت و تغییرناپذیرند، پس آنها هم مادی نیستند.
    درپاسخ یادآور می‏شویم که اولاً: این مسئله مورد قبول همه دانشمندان نیست،بلکه عده کثیری می‏گویند سلول‏ها تغییرات کندی دارند. دوم: بر فرض این‏کهسلول‏های مغزی ثابت باشند، آیا هنگامی که احساس «من» می‏کنیم، احساس یکعده مواد کوچک به‏عنوان سلول می‏کنیم؟ یا این‏که یک حقیقت ثابتی را ادراکمی‏کنیم، که در اصطلاح روان‏شناسی و فلسفه آن را «من» می‏گویند؟ البتهموضوع احساس ما سلول‏های مغز نیست؛ زیرا میلیاردها انسان در دنیا زندگیکرده و «من» را درک کرده‏اند، بدون این‏که از وجود سلول آگاهی داشتهباشند. ثالثا: شاهد بر این‏که مقصود از «من» مجموعه اجزای بدن نیست ـعلاوه بر آنچه گذشت - این است که مسلما با جدا شدن عضوی از بدن، «من»نقصان عضوی پیدا نمی‏کند.


    2- گاهی،حواس ما آماده دریافت حوادث خارجی‏اند، ولی به جهت تمرکز داخلی، هیچ یک ازآن حواس وظیفه طبیعی خود را انجام نمی‏دهند؛ مثلاً نشسته‏ایم و با دوستخود مشغول مذاکره علمی هستیم، یا به‏تنهایی و با دقت کامل مشغول رسیدگی بهیک مسئله علمی می‏باشیم. با این‏که راه گوش باز است، صدا را نمی‏شنویم،انگشتان و سایر اعضای بدن برای احساس کیفیت‏های هوایی از قبیل گرمی و سردیحاضر است، ولی عمل ادراک حسی انجام نمی‏شود.
    همین‏گونه است سایر حواس. حال اگر روح به‏عنوان نیرویی که باعث تمرکز قوای حسی است، وجود نداشته باشد، این تمرکز معلول چیست؟
    ممکناست گفته شود: تشکیلات عصبی مغز به‏هنگام دقت در یک امر مهم، اعصاب مربوطبه حواس را تعطیل کرده، فعالیت خود را به‏همان موضوع دقیق اختصاص می‏دهد.پس دلیل مزبور وقتی درست است که برای خود مغز جنبه مدیریت تمام فعالیت‏هایفکری را قایل نشویم.


    3- انسانمفاهیم و قوانین کلی را تعقل می‏کند. و چون این مفاهیم و قوانین امور مادیو دارای جرم نیستند و ابعاد هندسی ندارند، بنابراین محل آنها نمی‏توانددارای جرم و امتداد بوده باشد. بنابراین، روح حقیقی است که دارای جرم وامتداد نیست.

    4- انسانمی‏تواند در دوره زندگانی معمولی خود ـ به گفته هولگر هیدن (38) ـ یکمیلیون میلیارد (؟؟10) اطلاع را در حافظه خود ثبت کند. اخیرا برخی ازدانشمندان، محتویات حافظه را از میلیاردها میلیارد هم بیشتر دانسته‏اند.هرگونه تئوری برای تفسیر محل عضوی این عدد سرسام آور با شکست مواجه گشته،و آخرین نظریه این بوده است که مغز حدود دوازده میلیارد سلول عصبی دارد،ولی تعداد آگاهی‏های ثبت شده با رقم نجومی یاد شده در عدد مزبور نمی‏گنجد.ضمنا این هم منطقی نیست که یک سلول مغزی بتواند ده یا صد حالت مختلف داشتهباشد؛ اگرچه حتمی با این فرض هم ظرفیت حافظه توانای انسان پر نمی‏شود.
    بااین‏که خود این قضیه از جنبه طبیعی بهت‏آور و شاید غیر قابل تحلیل باشد،ما جنبه دیگر این مسئله را در نظر می‏گیریم و آن این‏که هنگامی کهمی‏خواهیم حادثه‏ای را که مثلاً بیست سال پیش در حافظه ثبت کرده‏ایم، بااین‏که میلیون‏ها حادثه دیگر بعد از آن حادثه بر محفوظات خود افزوده‏ایم،با این حال بی‏درنگ آن حادثه را از لابلای میلیون‏ها یا میلیاردها اطلاعضبط شده، استحضار می‏کنیم. نکته مهم در این فعالیت ذهنی این است که احساسمی‏کنیم چیزی در جست‏وجوی آن حادثه است و تا کنون آن جست‏وجوگر جز «من»جنبه منطقی پیدا نکرده است. این دلیل را می‏توان از مهم‏ترین دلایل غیرمادی بودن روح به شمار آورد.


    5- مسئله شگفت‏آور اختیار، با توجه به ثبوت آن‏که بر خلاف قوانین طبیعی است، تجرد روح را اثبات می‏کند.

    پی‏نوشت‏ها :

    1.بحث‏های این نوشتار از دو کتاب برگزیده افکار راسل و بررسی مصاحبه راسل ـوایت اقتباس گردیده است. نگارنده، علاوه بر گردآوری مطالب و تنظیم جدیدآنها، در پاره‏ای موارد با حفظ اصل امانت در نقل، به تلخیص و احیاناتغییرات جزئی در عبارات ناگزیر شده است. 2. برگزیده افکار راسل، ص 52. 3.همان، ص 55 ـ 54. 4. همان، ص 55. 5. همان، ص 57 ـ 56. 6. توضیح و بررسیمصاحبه برتراند راسل ـ وایت، ص 175. 7. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، ص 131 ـ130. 8.Taboo Morality. 9. Demography. 10. نهج‏البلاغه، خطبه قاصعه. 11.عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 103. 12. برگزیده افکار راسل، ص 69ـ 70. 13.همان، ص 70 ـ 71. 14. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، ص 103 و ص 124. 15. مردمیونان به افتخار بعضی از خدایان خود، جشن‏های باشکوه ورزشی برپا می‏کردندکه بازی‏های بزرگ نام داشت. یکی از این جشن‏ها المپی نام داشت که به نامزئوس در المپی برگزار می‏شد. این جشن باشکوه‏ترین این جشن‏ها بود که هرچهار سال یک بار تجدید می‏شد. 16. والاها کاخی بوده است متعلق به آدین.مردم اسکاندیناوی عقیده داشتند ارواح قهرمانانی که در جنگ کشته می‏شوند درآن‏جا سکونت دارند. 17. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، ص 124 ـ 128. 18.برگزیده افکار راسل، ص 94ـ 95. 19. همان، ص 69 ـ 97. 20. برگزیده افکارراسل، ص 73 ـ 74. 21. همان، ص 77. 22.همان، ص 74ـ75. 23.همان، ص 77ـ78.
    ( 308 )
    24.همان، ص 78 ـ 79. 25. یعنی در مسئله زیبایی جهان طبیعت، باید زیبایی طبیعیبه معنای نظم و هماهنگی پدیده‏های جهان را از زیبایی استحسابی که امرینسبی است، جدا کرد. آنچه دلیل خداشناسی است، زیبایی به معنای نخست است؛ نهزیبایی به معنای دوم. 26. برگزیده افکار راسل، ص 79. 27. بررسی مصاحبهراسل ـ وایت، 157ـ 158. نیز ر.ک: برگزیده افکار راسل، ص 110 ـ 111. 28.بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، ص 158 ـ 164. 29. روادالفکر الاشتراکیة، ص 386.30. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، ص 196 ـ 198. 31. برگزیده افکار راسل، ص102 ـ 103. 32. برگزیده افکار راسل، ص 103 ـ 107. 33. بررسی مصاحبه راسل ـوایت، ص 198 ـ 199. 34. ر.ک. سوره بقره، آیات 164، 163، 22، 21 و سورهنحل، آیات 81، 80، 72. 35. ر. ک. سوره عنکبوت ، آیه 56 و سوره لقمان، آی‏ه32. 36. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، صص 199 ـ 208. 37. همان، ص 103.38.Holger Hyden. 39. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، صص 118 ـ 123.


    از: [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جستجو و دسترسی سریع به سایت ها
    توسط HAMIDREZA در انجمن هك و امنيت
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه ۲۷ خرداد ۸۷, ۲۰:۰۶
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۱۸ فروردین ۸۷, ۱۸:۴۳
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه ۱۶ مهر ۸۶, ۲۳:۴۲

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •