بنام خدا
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
تغييرات الفباي فنيقيه
(تخصصی)
ناصرحاجلو
در الفباي فينيقي حروف با آوا ديده نمي شود . بيست و دو حرف آن بي آوا هستند. اين الفبا با همين نقص در همه الفباهاي مشرقي كه از فينيقيه سرچشمه گرفته به جاي مانده ؛ از آن جمله در الفباي آرامي و پهلويكه در ايران داشتيم و الفباي عربي كه اكنون داريم ، الفباي كنوني ايرانكه در زمان تاخت و تاز تازيان به كشور ما رسيد و رفته رفته الفباي پهلويرا از ميان برد . الفبايي كه عربها از هم نژادان خود نبطيان و اينان ازآراميان و اينان به نوبه خود از فينيقيان آموختند . تاريخ قدمت كهن ترينآثار كتبي نبطيان كه در جتوب و مشرق فلسطين در شبه جزيره سينا مي زيستندتا بآغاز نخستين سده ميلادي مي رسد كهن ترين كتيبه ايكه نمودار خط عربي باشد در سالهاي 1880 - 1870 ميلادي به دست آمد. اين كتيبه كه به سه زبان يوناني سرياني و عربياست از سال 512 ميلادي است و ديگر كتيبه ايست به زبان يوناني و عربي وقدمت آن به سال 568 م مي رسد . اين دو كتيبه با نوشته هاي متاخر نبطي كهدر سينا پيدا شده ، شباهت تام دارند . در ميان اقوام سامي كه خط فينيقي برگزيدند ، عرب ها واپسین قومي بودند كه به دست ياري نبطيان هنر نوشتن آموختند.

در زمان متاخر همه سامي زبانها كوشيدند كه نقص الفباي فبنبقي را بر كنار كنند و در رديف حروف بي آوا ، علاماتي از براي حروف باآوا بوجودآورند ، اما اين كوشش چاره نبخشيد و تغييري در اين الفبا نداد ، فقطعلاماتي در بالا و پايين حروف بي آوا گذاشتند مانند . َ ِ ُ ( فتحه ، ضمه و كسره ) و گذاشتن اين علامات هم اختياري است آنچنانكه جاي « ويل » الفباي يوناني را نگرفت .

خط حبشييا امهاري ، خطي كه سامي زبانان و سامي نژادان حبشه از براي كتابتبرگزيدند ، همان الفباي فينيقي الاصل مي باشد . در آنجا در تحت تاثيرنفوذ هندي خواستند نقيصهديرين را بر كنار كرده در الفباي خود ويل بوجود آورند ، اما طوري كردندكه الفباي امهاري را بسيار دُش وار و يك قسم خط سيلابي ساختند . علاماتويل در اين الفبا مانند ويل ها در الفباي اروپائيان متحرك نيست بلكه جزءخود بي آوا مي باشد چنان كه از براي هر بي آوا هفت علامت ويل (باآؤا ) مختلف دارند .


الفباي فنيقيه

الفباي فينيقي كه از راست به چپ نوشته مي شود، داراي 22 حرف استو هر حرفي نمودار صوت مخصوصي است يعني مخترع اين الفبا براي هر صوتي كه درزبان سامي خود ، كنعاني ، داشته علامتي وضع كرده است . هر يك از اين حروفيا علامات به نام يكي از چيزهايي كه در آن زمان و در آن سرزمين بيشتر موردتوجه بوده ، خوانده شده است ، يعني چيزهايي كه در سر نام هاي آنها يكي ازاصوات اين حروف شنيده مي شد . معني نام هاي برخي از اين حروف به زبانكنعاني معلوم است و معني نام هاي برخي از آنها را از روي لغات عبري وآرامي كه نزديك به لهجه كنعانياست مي توان دانست. نام هاي برخي ديگر از اين حروف با هبچ يك ازلغات زبان هاي قديم سامي درست در نمي آيد و به معني آنها نمي توان پي برد، اينچنين :

الف Aleph گاو ؛ بيت Beth ( ب) خانه ؛ گيمل gimeil = gamal (گ) شتر ؛ دلت Daleth (د) در ؛ هه He ( ه) ؟ ، واو Vav (و) ميخ - ميخ چوبي ؛ زين Zain (ز) ؟ ؛ خت Kheth (خ) ؟ ؛ طت Teth (ط) ؟ ؛ يود (iod (ي) در لهجه عبري ياد yad دست ؛ كف Kaf (ك) كف دست ؛ لمد lamed (ل) ؟ ؛ ميم Mem (م) آب ؛ نون Nun (ن) در زبان آرامي ماهي ؛ سمچ Sametch (س) جدار ديوار ؛ عين ain (ع) چشم ؛ په Pe (پ) دهان ؛ صاده Sade (ص) ؟ ؛ حرف نوزدهم اين الفبا در نوشته اخيرم و در هيچيك از نوشتهاي قديم فينيقيه ديده نشده است و تلفظ آن قوف Qoph مي باشد . رش Resh (ر) در آرامي يعني سر ؛ در فينيقي راش Rash به اين معني است ، شين shin (ش) دندان گرفته شده ؛ در عبري شن shen به اين معني است ؛ تو Tau (ت) نشاني است كه براي بازشناختن بروي جانوران گذارند . مانند داغ بر اسبان است.

معانينام هاي برخي از اين حروف كه در زبان كنعاني فينيقي معلوم است ، در زبانعبري و زبان هاي ديگر سامي نيز كه نزديك به لهجه كنعاني هستند روشن است و پيوستگي آنها به زبان عربي كنوني هم پيداست. از براي معاني نام هاي برخي ديگر از اين حروف كه در هيچ يك از زبانهايسامي قديم لغات مشابهي بدست نيامده به حدس هاي گوناگون و گاهي شگفت انگيزپرداخته اند . مثلن حرف زين Zain (ز) را در زبان آرامي به معني سلاح گرفته اند در صورتي كه در ایراني بودن اين واژه شكي نداريم !!!. ( نگاه كنيد به گزارش اوستاي ، استاد ابراهيم پورداود ؛ جلد دوم يشتها ص140)

غرضاز اين كوشش بيهوده و بروز معاني از براي برخي از اين نام ها تراشيدن ايناست كه به مناسبت آن معاني اشكال آن حرف را با اشيايي پيوند دهند و بگويندعلامات حروف فينيقي هم در اصل تصاوير اشيايي بوده !!! (توضيح نگارنده: در اين قسمت استاد پورداود جدول الفباي فينيقي را نگاريدهو با تصاوير گفته شده سنجيده البته سنجش اين موضوع را به عهده خوانندهگذاشته و فقط ترتيب الفبا را با آنچه كه در بالا گفته شد مقايسه كرده ونشان داده كه اين معاني كاملن ساختگي هستند و هيچ ربطي با الفباي فينيقيندارند....)

چنانكه ديده مي شود اين اشكال نودار چيزهاييكهاز معاني نام هاي آنها بر مي آيد نمي باشند اگر اتفاقن نخستين حرف « الف» كه گفتيم نام آن به معني گاو است شباهتي به كله اين جانور داشته باشد ،گاوي است با دو شاخ آراسته و از دو گوش بي بهره !
الفباي فنيقيه
پيشينه تجاري فنيقيه

چون يونانيان لوازم نوشتن خود را از اين شهر بدست مي آوردند نام بيبلس byblos ( = گوبله ) نز آنان به معني كتاب گرفت شده است و واژه هاي بيبل bible كه توراة و انجيل مي باشد و بيبليوتك يعني كتابخانه در زبان هاي كنوني اروپا يادگاري از نام شهر گوبله است . در همين شهر پرستش گاه ایزد فنيقي بعلات Baalat و معشوق جوانش ادوني adoni بر پا بود . ادني كه به معني " مولاي من" مي باشد پروردگار رستني ها بود ، در ميان تابستان مي مرد و از براي او ماتم مي گرفتند ، رود ادني كه امروزه نهر ابراهيم ناميدهمي شود ، به ياد مرگ پروردگار جوان ناكام هر سال سرخ گون مي گرديد و درسال دو روز پي در پي روز سوگ واري وروز سور ادني بود ، روزي كه از جهاندر مي گدشت و روز ديگري كه زنده گشته به كام بعلات ميرسيد و بسترگاه آنانرا با گل و گياه مي آراستند .

داستان خط فنيقيه

گوبله به واسطه ستايش اين دو پروردگار در تاريخ اديان اهميتي بسزا دارد . آيين ازيزيس و زنش ايزيس دو پروردگار مصريدر تحت نفوذ آيين بعلات و ادني فنيقي بود . گوبله از هر جهت مهم است و بهخصوص از براي موضوع ما كه گفتيم در آنجا كهن ترين خط فنيقي از زير خاك آنديار آشكار شده است . در سال 1923 م ، فرانسويان در سوريه كاوش هاييكردند و از اين سرزمين تاريخي آثار بسيار گران بها به دست آوردند ، ازجمله در شهر گوبله تابوت پادشاه اخيرم akhiram پيداشده كه داراي نوشته ايست به خط فنيقي . اين نوشته نمودار كهن ترين خطفنيقي است . دانشمندان فرانسه اين تابوت و كتيبه را از سده سيزده پيش ازميلاد مي دانند و اين تاريخ متكي بر اين است كه از آن گور يك پاره ظرفبدست آمده كه بروي آن نام رامسس دوم ramses فرعون مصر ( 1292 - 1225 ) نوشته شده است.

برخياز دانشمندان آلماني آن را از سده يازدهم و دوازدهم ق.م دانسته اند .همچنين در سال 1925 م در گوبله نيم تنه پيكري پيدا شده كه داراي خطي استمانند خط تابوت اخيرم و استاد دوسو dussaud آنرا از سده سيزدهم ق.م دانستهاست . آثار كتبي كه پيش از اين عهد در سوريه پيدا شده به خط ميخي و يا بهخط هيروگليف(احتمالن هیروگلیف هیتی - مرداویز) مي باشد ، چنانكه در سال 1929 شفر Schaeffer ويرانه قصري در اوگريت Ugrit( امروزه راس شمره ) در 155 مايلي شمال بيروت كشف كرده است كه قدمت آن بهدو هزار سال پيش از ميلاد مسيح مي رسد و در آنجا الواحي به خط ميخي وكتيبه هايي به خط مصري به دست آمده .

پيش از پيدايش اخيرم در گوبله ، قديمي ترين آثاري كه از خط ميحي در دست بود كتيبه موآبMoabe از پادشاه ميشع Mesha بودكه از سده نهم ق.م است و خود اين كتيبه بخوبي مي رساند كه بايد مدتها ازاختراع خط خط گذشته باشد تا به چنين هياتي رسيده باشد . امروزه با در دستداشتن تابوت اخيرم ، زمان پيدايش الفباي فينيقي محدود گرديده و مي توانگفت اگر اين خط در سده چهاردهموجود نداشته ، بايد در سده سيزده اختراع شده باشد و يا در ميان سده 13 و12 ق.م ، بايد به ياد داشت آثار كتبي سده چهاردهم ق.م كه از شهرهايسوريه و فلسطين و كرانه فنيقيه پيدا شده همه به زبان و خط ميخي بابلياست . نه اينكه فقط مراسلات اين شهرياران فينيقي به فرعونهاي مصر (فرمانروايان آنان ) بلكه مراسلات آنان به هم ديگر و در ميان خودشان بههمين زبان و خط نگاشته شده است . بنابراين مي توان گفت ، در سده چهاردهم هنوز حروف الفبايي در سوريه وجود نداشته واگر وجود داشته هنوز چندان رواج نگرفته بود كه از به كار بردن خط بيگانهبي نياز گرديده باشند اگرنه جهتي نداشته كه رنج نوشتن خط بيگانه به خودهموار سازند و به زبان و خطي كه در آنها تسلط نداشتند نامه نگارند وفرعونهاي مصر را نيز به خط و زباني كه متعلق به آنان نبود خطاب كنند نظربه قرائن تاريخي الفباي فنيقي بايد در سده سيزده اختراع شده باشد و بسيارياز دانشمندان همين تاريخ را پذيرفته اند همچنين به گواهي بسياري از آثارمي توان احتمال داد كه اين خط از گوبله برخاسته باشد

ازاينكه آيا يكي از خطوط مصري و بابلي يا هر دوي اينها اساس الفباي فنيقيبوده و سازنده حروف فينيقي را در اختراعش راهنمايي كرده پرسشي است كه درموضوع اين خط اخير بجا نيست ؛ زيرا الفباي فنيقي آنچنان كه از آثار قديمبه ما رسيده داراي حروفي نيست كه يادآور اشكال مصري و بابلي باشد . همچنينحروفي نيست كه دلالت به چيزي كند و نمودار تصاوير يا لوازم زندگي باشد .حروف فنيقي كه در نوشته تابوت اخيرم نقش بسته شده ناگزير به همان هيوتاصلي خود نگاشته شده و هيچ يك از علامات آن به هيچ يك از چيزهايي كه بهچشم مي آيد همانند نيست يا به عبارت ديگر علاماتي نيست مانند ميخ كه گفتيماصلا نزد سومريها اشكالي بوده و رفته رفته ساده گشته به اشكالي مانند ميخها در آمد .
تمدن فنيقيه
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
الفبايي كه امروزه در سراسر جهان روي زمين رواج دارد ( به استثناي جاهايي كه خط چيني نوشته مي شود )و زبان هاي گوناگون اقوام متمدن با آن به قلم مي آيد همه از يك جا سرچشمه گرفته است . به اتفاق همه دانشمندان سرزميني كه از آنجا اين الفبا برخاست ، سوريه است ، يعني آن بخش از خاك سوريه كه در كرانه دراي سفيد ( مديترانه ) واقع است و يونانيان مردمان آنجا را كه از كنعانيان بودند phoenikes ( در لاتين phoenices معرب آن فنيقي ) ناميده اند . هومر شاعر نام ور يوناني در سده نهم پيش از ميلاد فنيقي ها را به شهر معروف آنان نسبت داده و صيدائيانخوانده است . اين بخش از خاك سوريه مانند سراسر آن كشور ، پيش از اينكهخود مستقلن در تاريخ داراي نام و نشاني گردد ، شمال آن در زير فرمان سومرو پس از آن اكد و بعد فرمانبردار بابل بود و جنوب اش از متصرفات مصربشمار مي رفت.
[پادشاه كشور گشاي سومر ، لوگل زگيسي كه در مدت 25 سال در شنعار پادشاهيداشت اقتدار سومر را تا به كرانه درياي سفيد ( مديترانه ) كشاند . در حدودسال 2800 ق.م شمال سوريه را به چنگ آورده و پس از او سرگون اول پادشاهتواناي اكد در سال 2750 ق.م به شمال سوريه تاخت و آن سرزمين را به چنگآورد و در كتيبه خود از شهرهاي كرانه دريا نام مي برد . همچنين فرعون مصرپپي pepi در سال 2500 به جنوب شوريه لشكر كشيد و فلسطين را ويران كرد . ازاين لشگر كشيها از سوي شمال و جنوب خاك سوريه به دو نيم شده در زير فرمانسومر اكد و بابل در آمد و نيم ديگرش از مصر فرمان مي برد .آنچنان كه درتاريخ اين سرزمين پيداست تمدن مصرس و بابلي در اينجا به هم رسيده ازاختلاط آنهاتمدن خاصي بوجود آمد . اگر از ان روزگاران در فنيقيه آثار كتبيوجود داشت ناگزير به خط ميخي بابلي بود چنانكه در سده 14 ق.م نوشته هايامراي فنيقيه به پادشاهان مصر به خط و زبان بابلي است. ]

حتستها(حاتی ها - مرداویز) و [HIGHLIGHT=#ff0000]آشوريها [/HIGHLIGHT]نيزبه نوبه خود در خاك سوريه فرمان روايي داشتند و آثاري كه از آنان به جايمانده از خط ميخي مخصوص آنهاست . زماني كه قدرت دولت هاي بزرگ رو به كاهشگذاشت در سده يازدهم و دهم پيش از ميلاد فنيقي ها در سياست داراي نفوذگرديدند و شهر هاي كرانه دريا مركز سياست و بازرگاني و پرستش خداوندانفنيقي شدند . اقوامي كه در سوريه مي زيستند و از بوميان آنجا بهشمار مي آمدند همه سامي نژاد بودند و زبان های شان نيز همه از يك ريشه وبن بوده فقط تفاوت لهجه با هم ديگر داشتند .
طايفه اي از همينقوم سامي نژاد و سامي زبان كه به كرانه سوريه دست يافتند و بعدها آنسرزمين را به نام فنيقيه داراي نام نشان خاصي كردند كنعانيانبودند . مرز و بوم آنان عبارت بوده ازيك رشته خط باريك از طرف مغرب سوريهتا كوه كرمل در جنوب همين بخش از خاك سوريه كه ميان كوه لبنان و دريايسفيد ( مديترانه ) جاي دارد نزد يونانيان بعدها فنيقيه خوانده شد و در آن ديار به همين نام مشهور است . برخي از شهرهاي بزرگ فنيقيه عبارت بوده از گوبل( كوبله ) در شمال كه يونانيان بوبلس ( بيبلس ) ناميده اند و اكنون شهر كوچكي است به نام جبيل ( جبله )و در جنوب در كنار دريا شهرهاي صيدا و صور . چون فنيقيه كشور متحدي نبوداتفاق مي افتاد كه گاهي يكي از شهرياران صيدا به شهرهاي ديگر چير گشته وصيدا برتري مي يافت مركز و پايگاه سياست فنيقيه مي گرديد و گاهي صور بهاين پايه مي رسيد و به شهرهاي ديگر فرمانروايي مي كرد . در ميان شهرهايفنيقيه گوبل براي موضوع ما بسيار شايان توجه است ، زيرا در اين جاست كهنمونه كهن ترين خط فنيقي پيدا شده است و همين شهر در قديم از براي كاغذ ( پاپروس ) نزد يونانيان شهرتي داشت و از اينها گذشته مركز مهم بازرگاني ميان مصر و يونان بود و آيين ستايش اَدُني Adoniاز آنجا به اديان كشورهاي همسايه نفوذي پيدا كرد . چون گوبل در پايه لبنانبوده اهميت خاصي از براي بازرگاني چوب هاي جنگل لبنان داشت ، به ويژه چوبسدر معروف كه از براي ساختمان مصريها بكار مي رفت .

پرستش گاه هاوقصرهاي مصر به اين چوب گران بها نيازمند بودند . رفت و آمد كشتيها بهبندرگاه اين شهر اهميت بسزايي به آن داده بود . پاپيروس هاي مصري به همينبندرگاه مي رسيد و از آنجا به يونان گسيل مي شد . ون امون wen amonكه يكي از پيشوايان مصر است در سال در سال 1100 ق.م براي خريد چوب سدربراي ساختمان پرستش گاهي با كشتي به گوبله آمده بود . در سفرنامه خود كهروي پاپيروس نوشته و در سال 1891 ميلادي در الهيبه پيدا شده مي نويسد :" با آن كشتي كه به گوبله آمده بودم پانصد تومار پاپيروس به آن بندرگاه فرود آوردند "


از:کلوپ خط میخی
تنظیم:مرداویز.م
یادداشت:
ازحیث تمدن فنیقیها چون بین دو ملت متمدن قدیم یعنی مصریها و بابلیهاواقع بودند علوم و فنون زیادی از آنها اقتباس کردند. از شهرهای متعدد کهدر ساحل دریای مغرب بنا کرده بودند چندین شهر معروف شدند از جمله: صیدا،صور، ارواد و جبل. شهر جبل را یونانیها بیبلس مینامیدند. فنیقیها بهواسطه نفاق داخلی موفق نشدند دولت واحدی تشکیل دهند و هر شهر آنها امیر یاپادشاهی داشت. اما این قوم در دریانوردی شهرتی بسزا یافتند. شهر «صیدا» ازقرن ۱۶ - ۱۳ (پیش از میلاد) واسطه تجارت شرق و غرب بود و «صور» پس از آندارای همین مقام گردید.
مستعمرات و تجارت خانههای فنیقی در تمام عالمقدیم پراکنده بود. این مردم از طرف غرب تا جزیرههای بریتانیا و از طرفشرق تا تنگه بغاز و مالاکا در نزدیکی هندوچین تجارت میکردند، و بر اساسشواهدی که کشف شده در آفریقا نیز مستعمراتی داشتهاند.
فنیقیه چندینبار تابع مصریها گردید، بعد در قرن هشتم (پیش از میلاد) در تحت تسلطآشوریها و در اوایل قرن ششم (پیش از میلاد) به تصرف بابلیها درآمد، پساز آن در زمان کوروش تابع ایران گردید ولی فنیقیها به تابعیت ملل دیگراهمیت نمیدادند زیرا دریاها و مستعمرات تحت اقتدار آنها باقی میماند.رقیب بزرگ این قوم، یونانیها بودند که در دریانوردی مهارت تام یافتند.
کشفرنگ ارغوانی و اختراع شیشه از ابتکارات این قوم است. اختراع الفبا را همبه آنهانسبت دادهاند ولی اکنون عقیده اکثر مورخان براین است که آنهاالفبا را از عبریها اقتباس کردهاند.مرداویز.م