نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: حسن صبّاح کیست

  1. #1
    کاربرسایت مرداویز آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۲-۱۵
    نوشته ها
    372
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    حسن صبّاح کیست

    بنام خدا
    حسن صباح
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    حسنصباح از ایرانیانی بود که در دوره سلجوقی قیام کرد و از مخالفان سرسختتسلط اعراب بر ایران بود. مذهب وی و پیروانش اسماعیلیه بود که شاخهای ازتشیع است با این تفاوت که آنان به هفت امام اعتقاد دارند و امامت را بعداز امام جعفر صادق حق فرزند وی اسماعیل دانسته و او را امام زمان و امامآخر میدانند. مرکز قدرت اینان در مصر بود که خلفای فاطمی مصر این مذهب رادر این کشور رسمی اعلام کرده بودند.

    حسن صباح نیز که اسماعیلی بود به مصر رفت و آنجا با حکیم ناصرخسروقبادیانی و خواجه موید الدین شیرازی ملاقاتکرده سپس به ایران آمد و از آنجایی که کلامی آتشین و پر نفوذ داشت روزبروز بر طرفدارانش افزوده شد. سرانجام توانست برخی از قلاع موجود در ایرانبود را تصرف نموده علنا بر ضد ملکشاه سلجوقی و وزیرش خواجه نظام الملکطوسی که با اسماعیلیان شدیدا مخالف بود به مبارزه برخیزد و از این کار دوهدف داشت:

    هدف اول و اصلی آزاد کردن ایران از زیر سلطه اعراب بود و هدف دوم ترویج مذهب اسماعیلی در ایران. شیوه حسن صباح در از بین بردن مخالفان کشتن مستقیم افراد به همراه جانفشانی قاتل (یعنی همان چیزی که امروزه ترور مینامیم) بود. ماموران حسن صباح بسیاری از سران سلجوقی را کشتند و این کار در زمان جانشینان وی از جمله کیابزرگ امید ادامه پیدا کرد. نهضتآنان نزدیک به صد و پنجاه سال ادامه داشت تا اینکه هلاکوخان شعله این جنبشرا که از درون به فساد کشیده شده بود خاموش کرد و آخرین رهبر آنان را کهرکن الدین خورشاه نام داشت به قتل رسانید.

    مکتب صباح که به الموتیان نیز شناخته میشد، به نام حشیشیون معروف بود. که ریشهٔ کلمهٔ Assasination در زبان انگلیسی نیز از همین مکتب است. این فرقه اولین سازمان تروریستی شناخته شده در تاریخ بشر استآنها اولین افرادی بودند که هدف را برتر از وسیله میدانستند و به خوداجازه میدادند با تظاهر و تزویر به سازمان دشمن نفوذ کنند و به همینخاطر بود که سالها هیچ ارتشی نزدیک الموت هم نشد زیرا که همواره عواملالموتیان در ارتش نفوذ کرده و فرماندهان آن را به قتل میرساندند. اینفرقه در ده سطح طراحی شده بود و یه افراد در پایین تر سطح گفته میشد کهقرآن علاوه بر معنای ظاهری معانی عمیق تر و نهفتهای نیز دارد. همچنینمعروف است که به آنان مواد مخدر داده میشده و آنها را در باغی زیبا درالموت رها میکردهاند و پس از آن که هوش خود را باز میافتهاند به آنهاگفته میشده که آنها بهشت را دیدهاند و بدین گونه با وعدهٔ بهشت اینانرا مرید میکردند. در آخرین سطح (امامت) فردهمه چیز را حتی تجربههای شخصی خویش را تنها در صورتی میپذیرد که عقل برآن حکم دهد. عقاید بدین حد سخت گیرانه تنها در عدهای از اندیشههایبودایی دیده میشود.

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    حسنصبباح عقیده داشت همهٔ افراد توانایی رسیدن به بالاترین سطح را ندارند ولذابیشتر افراد را در ردههای پایین و برای اطاعت از اوامر خویش نگاهمیداشت. در دوره سینان جانشین صباح، وی دو تن از زیردستانش را دستور دادکه خود را بکشند و آنها خود را از دیوار به پایین پرتاب کردند که اینواقعه در تاریخ ثبت شده است. بسیاری از سازمانهای زیرزمینی مانند Illuminati و Free Masons شیفتهٔ حسن صباح و سازماندهی او بوده اند.

    از:افلام دات کام

  2. #2
    کاربرسایت مرداویز آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۲-۱۵
    نوشته ها
    372
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: حسن صبّاح کیست

    قلعه الموت
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    اينقلعه که معروفترين قلعه ايران به شمار می رود برفراز كوهي است كه اطراف آنرا پرتگاههاي عظيم و بريدگيهاي شگفت فرا گرفته است. اين كوه از نرمهگردن (ميان نرمهلات و گرمارود)شروع شده و به طرف مغرب ادامه پيدا كرده است. صخرههاي پيرامون قلعه كهرنگ سرخ و خاكستري دارند، در جهت شمال شرقي به جنوب غربي كشيده شدهاند.پيرامون دژ از هر چهار سو پرتگاه است و تنها راه دسترسي به آن، راه بسيارباريكي است كه در جانب شمال آن قرار دارد.

    قلعه الموت را مردم محل «قلعه حسن» مينامند.اين قلعه از دو بخش غربي و شرقي تشكيل شده است. هر بخش، به دو بخش: قلعهپايين و قلعه بالا تقسيم شده است كه در اصطلاح محلي، آنها را «جورقلا» و «پيازقلا» مينامند. طول قلعه حدود يک صد و بيست متر و عرض آن در نقاط مختلف بين ده تا سی و پنج مترمتغير است. ديوار شرقي قلعه بالا يا قلعه بزرگ كه از سنگ و ملاط گچ ساختهشده است، كمتر از ساير قسمتها آسيب ديده است. طول آن حدود ده متر و ارتفاع آن بين چهار تا پنج متر است.در طرف جنوب، در داخل صخره اتاقي كنده شده كه محل نگهباني بوده است. درجانب شرقي اين اتاق، ديواري به ارتفاع دو متر وجود دارد كه پي آن در سنگكنده شده و پشت كار آن نيز از سنگ گچ بنا شده است و نماي آن از آخرميباشد. در جانب شمال غربي قلعه بالا نيز دو اتاق در داخل سنگ كوهكندهاند. در اتاق اول، چاله آب كوچكي قرار دارد كه اگر آب آن را كاملاًتخليله بكنند، دوباره آب دار ميشود. احتمال ميدهند كه اين چاله با حوضجنوبي ارتباط داشته باشد. در پاي اين اتاق، ديوار شمالي قلعه به طول دوازده متر و پهناي يک مترقرار دارد كه از سطح قلعه پايينتر واقع شده است و پرتگاه مخوفي دارد. درجانب جنوب غربي اين قسمت قلعه، حوضي به طول هشت متر و عرض پنج متر در سنگكندهاند كه هنوز هم بر اثر بارندگيهاي زمستان و بهار پر از آب ميشود.در كنج جنوب غربي اين حوض، درخت تاك كهنسالي كه همچنان سبز و شاداباست، جلب توجه ميكند. اهالي محل معتقدند كه آن را «حسن صباح» كاشته است.



    اينقسمت از قلعه، به احتمال زياد، همان محلي است كه حسن صباح مدت سی و پنجسال در آن اقامت داشته و پيروان خود را رهبري مينموده است. درجانب شرقي قلعه، پاسداران قلعه و افراد خانوادههاي آنها ساكن بودهاند درحال حاضر، آثار كمي از ديوار جنوبي اين قسمت باقي مانده است. در جانب شمالاين ديواره، ده آخور براي چارپايان، در داخل سنگ كوهكنده شده است. گذشتهاز آثار ديوار جنوبي، ديوار غربي اين قسمت به ارتفاع دو متر هم چنانپابرجاست؛ ولي از ديوار شرقي اثري ديده نميشود. در اين سمت، سه آب انباركوچك در دل سنگ كندهاند و چند اتاق نيز در سنگ ساخته شده كه در حال حاضرويران شدهاند. بين دو قسمت قلعه؛ يعني قلعه بالا و پايين، ميدانگاهي قراردارد كه بر گرداگرد آن، ديواري محوطه قلعه را به دو قسمت تقسيم كرده است.در حال حاضر، در ميان ميدان آثار فراواني به صورت تودههاي سنگ وخاكمشاهده ميشود كه بيشك باقي مانده بناها و ساختمانهاي فراواني است كه دراين محل وجود داشته و ويران گشتهاند. بهطور كلي بايد گفت، قلعهالموت كهدو قلعه بالا و پايين را در بر ميگيرد، به صورت بناي سترگي بر فرازصخرهاي سنگي بنا شده و ديوارهاي چهارگانه آن به تبعيت از شكل و وضعصخرهها ساخته شدهاند؛ از اين رو عرض آن بهخصوص در قسمتهاي مختلف فرقميكند. از برجهاي قلعه، سه برج گوشههاي شمالي و جنوبي و شرقي همچنانبرپاياند و برج گوشه شرقي آن سالمتر است. دروازه و تنها راه ورود بهقلعه در انتهاي ضلع شمال شرقي قرار دارد. مدخل راه منتهي به دروازه، ازپاي برج شرقي است و چند متر پايينتر از آن واقع شده است. در اين محل،تونلي به موازات ضلع جنوب شرقي قلعه به طول شش متر و عرض دو متر و ارتفاعدو متر در دلسنگهاي كوه كنده شده است. با گذشتن از اين تونل، برج جنوبيقلعه و ديوار جنوب غربي آن، كه روي شيب تخته سنگ ساخته شده است، نمايانميگردد.

    اين ديوار بر دشت وسيع گازرخانكه در جنوب قلعه قرار دارد، مشرف است؛ به نحوي كه دره الموت رود از آنديده ميشود. راه ورود به قلعه با گذشتن از كنار برج شرقي و پاي ضلع جنوبشرقي، به طرف برج شمالي ميرود. از آنجا كه راه ورود آن در امتداد ديوار،ميان دو برج شمالي و شرقي، واقع شده است استحكامات اين قسمت، از سايرقسمتها مفصلتر است و آثار برجهاي كوچكتري در فاصله دو برج مزبور ديدهميشود. ديوارهاي اطراف قلعه و برجها، در همه جا، داراي يك ديوارپشتبندي است كه هشت متر ارتفاع دارد و به موازات ديوار اصلي بنا شده استو ضخامت آن به دو متر ميرسد. از آنجا كه در تمام طول سال، گروه زيادي درقلعه سكونت داشته و به آب بسيار نياز داشتهاند؛ سازندگانقلعه با هنرمندي خاصي اقدام به ساخت آب انبارهايي كردهاند و به كمكآبروهايي كه در دل سنگ كندهاند، از فاصله دور، آب را بر اين آب انبارهاسوار مينمودهاند.در پاي كوهالموت، در گوشه شمال شرقي، غار كوچكي كه از آب رو (مجرا)هاي قلعه بوده، ديده ميشود. آب قلعه از چشمه «كلدر» كه در دامنه كوه شمال قلعه قرار دارد، تأمين ميشده است. مصالح قسمتهاي مختلف قلعه، سنگ (از سنگ كوههاي اطراف)، ملاتگچ، آجر، كاشي و تنپوشه سفالي است.



    آجرهاي بنا كه مربع شكل و به ضلع بيست و يک سانتيمتر و ضخامت پنج سانتيمترند،در روكار بنا به كار برده شدهاند. در ساختمان ديوارها، براي نگهداريديوارها و متصل كردن قسمتهاي جلو برجها به قسمتهاي عقب، در داخل كار،كلافهاي چوبي بهطور افقي به كار بردهاند. از جمله قطعات كوچك كاشي كهدر ويرانههاي قلعه به دست آمده، قطعهاي است به رنگ آبي آسماني با نقشصورت آدمي كه قسمتي از چشم و ابرو و بيني آن كاملاً واضح است. امروزه دردامنه جنوبي كوه هودكان كه در شمال كوه قلعهالموت واقع شده است،خرابههاي بسياري ديده ميشود كه نشان ميدهد روزگاري بر جاي اينخرابهها، ساختمانهاي بسياري وجود داشته است.

    در حال حاضر، اهالي محل خرابههاي اين محوطه را ديلمانده، اغوزبن، خرازرو و زهيركلفي مينامند. همچنين در سمت غرب قلعه، قبرستاني قديمي معروف به «اسبه كله چال»وجود دارد كه در بالاي تپه مجاور آن، بقاياي چند كوره آجرپزي نمايان است.در قله كوه هودكان نيز پيهسوزهاي سفالين كهن به دست آمده است. سال بنايقلعهالموت در كتاب نزههالقلوب حمدالله مستوفي، دويست و چهل و شش ه ـ .قذكر شده كه همزمان با خلافت المتوكل خليفه عباسي ميباشد.



    از آنجا كه نام قلعهالموت و ساير قلعههاي اسماعيليان با نام «حسن صباح»،پيشواي اين فرقه در ايران، ارتباط مستقيم دارد، بجا خواهد بود تا بهاختصار كلياتي درباره چگونگي پيدايش فرقه اسماعيليه و آغاز فعاليت چشمگيرآن به رهبري «حسن صباح» يادآوري گردد:

    اسماعيليهفرقهاي از مذهب شيعه است كه معتقدان به آن، امامت را پس از امام جعفرصادق(ع) (صد و چهل و هشت ه ـ.ق) حق پسر بزرگ او اسماعيل ابن جعفر (صدوچهل و سه ه ـ.ق) ميدانند و آن را هم به اسماعيل ختم ميكنند؛ مگر شعبهقرامطه از اين فرقه كه امامت را منتهي به پسر او محمدبن اسماعيلميشمردند. فرقه اسماعيليه كه در قرن دوم هـ.ق تأسيس شد، در طي تاريخ، بهجهات متفاوت و گاه در شهرهاي مختلف، به نامهاي گوناگون، مانند: فاطميان،باطنيان يا باطنيه، تعليميه، فداييان، حشيشيه، سبعيه يا هفت امامي،ملاحده، و حتي قرامطه مشهور شده است؛ هرچند قرامطه عنوان خاص فرقه مجزا ومستقلي از آنهاست. بقاياي فرقه اسماعيليه هنوز در ايران (خراسان و كرمان)و افغانستان (بدخشان و شمال جلالآباد) و تركستان و هند و سوريه (سلميه وطرسوس) و مشرق آفريقا وجود دارند.

    اسماعيل ابن جعفر در واقع مؤسس فرقه اسماعيليه نيست و تأسيس و تبليغ اين فرقه را به شخصي موهوم و مجهول، مشهور به «قداح» نسبت دادهاند. ظاهرن اسماعيليه بعد از وفات امام جعفر صادق(ع) و به هرحال، در حيات اسماعيل در باب امامت اسماعيل ابنجعفراصرار كردهاند و به سبب اعتقاد به امامت اسماعيل، به نام اسماعيليه مشهورشدهاند. اين فرقه شيعه، كه از آنها به نام « الاسماعيليه الخاصه» تعبيرشده، ظاهراً در اوايل تأسيس خود؛ يعني در قرن دوم ه ـ .ق، در مبادي و اصولبا فرقههاي ديگر شيعه تفاوت چنداني نداشتهاند؛ الا اين كه اقدام امامجعفر صادق(ع) را در عزل اسماعيل از امامت و نصب پسر معصوم منصوص مقربامامت او نميشمردند و تغيير و بداء را هم در تعيين امام، روا نميشناختند.



    بههرحال، اسماعيليه در اوايل حال، چندان موقع و شهرت مهمي نداشتند، و ليكنبعدها و مخصوصاً در حدود قرن سوم هـ.ق به بعد، اين فرقه به تدريج صاحبمقالات (مقاله) خاصي شدند. يكي از اولاد اسماعيل، به نام محمدابن اسماعيل،معروف به محمد مكتوم، بهحدود دماوند رفت و اعقاب او چندي در خراسان و قندهار به نشر دعوت خويشپرداختند و عاقبت به هند رفتند. پسر ديگر اسماعيل به نام علي، به شام ومغرب رفت و در آنجا به تبليغ دعوت اهتمام نمود. باري، اعقاب اسماعيل كهائمه مستور بودند، از پايگاههاي خويش داعيان به اطراف گسيل ميكردند وطريقه اسماعيليه را ترويج مينمودند. در حدود سال دويست و نود و هفت ه ـ.ق عبيدالله ابن محمد نامي ملقب به مهدي،كه خود را از اولاد فاطمه زهرا و از اعقاب محمد بن اسماعيل بن جعفرميدانست، در شمال آفريقا به دعوي خلافت برخاست و به ترويج مبادياسماعيليه پرداخت. اعقاب او نيز همچنان در اين امر اهتمام تمام به جايآوردند و دستگاه تبليغاتي مرتبي را براي جلب عامه به وجود آوردند. مخصوصاًهشتمين خليفه مصر، به نام مستنصر، برضد خليفه قائم عباسي به تحريك پرداختو به وسيله يكي از پيروان خويش، به نام ارسلان بساسيري، او را از بعدادبراند- اما ظهور طغرل بيگ و ورود او به بغداد، خلافت عباسيان را نجات داد.معهذا، دعاة و مبلغان فاطميان در شهرهاي ايران و عراق به نشر و ترويجطريقه اسماعيليه اهتمام كردند. كار تبليغ چندان بالا گرفت كه در عهدسامانيان در ماوراءالنهر و خراسان نيز پيشرفتهايي نموده بودند و بعضي ازاميران ساماني مانند ابوعلي سيمجور و اميرك طوسي به اين مذهب تمايل يافتهبودند. در عهد غزنويان نيز- با وجود آنكه محمود غزنوي و پسرش مسعود غزنويدر دفع و تعقب اسماعيليان اهتمام داشتند و قتل تاهرتي، فرستاده خليفهفاطمي، به وسيله محمود و قتل حسنك وزير به دست مسعود نمونه آن است- افرادفرقه در بعضي شهرها به نشر دعوت اسماعيليه پرداختند.



    در اصفهان، عبدالملك عطاشو پسرش ابن عطاش به نشر دعوت اشتغال جستند. عاقبت با ظهور حسن صباح دعوت«جديده» اسماعيليه در ايران نيز رواج و انتشار تمام يافت. اسماعيليهايران به اسماعيليه جديد يا شيعه نزاريه معروفاند و علت آن است كه خليفه مستنصر ابتدا پسر بزرگ خود نزار را به امامت برگزيد و بعد او را عزل كرد و پسر ديگرش مستعليرا امام كرد. بعد از مستنصر، بين نزار و مستعلي رقابت درگرفت و اسماعيليهعراق و ايران، برخلاف اسماعيليه شام و مصر و آفريقا، كه امامت مستعلي راقبول كردند، همچنان به امامت نزار قائل شدند. بعد از كشته شدن نزار، شيعهاو نوادهاش را پنهاني به الموت بردند و پروردند و به وسيله حسن صباح بهنشر آن دعوت پرداختند و دولت خداوندان الموت يا كياهاي الموت را تشكيلدادند. فداييان آنها در خراسان و عراق وحشت و اضطراب سخت در ميان مسلمينبه وجود آوردند و حتي يك بار سنجر را و يك دفعه صلاحالدين ايوبي وهمچنين يك بار امام فخر رازي را تهديد كردند و خليفه مسترشد و خواجهنظامالملك طوسي وزير و هم ظاهراً قزلارسلان (اتابك آذربايجان) را به قتلرساندند و در جنگهاي صليبي، بعضي از اميران مسيحي را هلاك كردند.

    بعداز سقوط الموت به دست هلاكو خان در سال 654 ه ـ. ق با وجود تصريح جوينيدر تاريخ جهانگشاي به قلع و استيصال ركنالدين خورشاه و اولاد او- ائمهاسماعيليه جديد به طور مستتر و متواري در آذربايجان و عراق و فارس همچنانفعاليت كردند. اين فرقه، تا ظهور آقاخان محلاتي، مطابق يكي از رواياتخودشان هجده تن امام داشته است كه فهرست نام و تواريخ و سنين آنها دركتابهاي اسماعيليه آمده است. اين ائمه تا عهد آقا خان مستور بودهاند وبين آنها و اتباعشان بيشتر رابطه مريدي و مرادي بوده است، و معهذا اززحمت رقبا و مدعيان نيز آسوده نبودهاند. بعضي از مسلمين به سبب عداوت ونفرتي كه نسبت به اسماعيليه داشتهاند، آنها را با زنديقان و خرمدينان وسپيدجامگان و سرخعلمان يكي شمردهاند و عدهاي هم به جهت رضاي خلفايعباسي، آنها را كافر و فاسق و اباحي و مجوسي و ثنوي خواندهاند و نه فقطعلماي اهل سنت در طعن باطنيه اسماعيليه افراز، و در نسب فاطميان طغيكردهاند، بلكه شيعه نيز با وجود سكوت سيد رضي از طعن به آنها، غالباً دراين باب نسبت آنها را مجهول شناختهاند.



    در هر حال،اسماعيليه در نزد عامه مسلمين منفور و مطعون بودهاند؛ در صورتي كه آنگونه كه از آثار و اخبار خودشان برميآيد، دستگاه آنها لااقل بدان حد كهدشمنانشان تصوير كردهاند، زشت و منفور نبوده است. عقايد و آراء آنها، كه از آثار ناصرخسرو و ابويعقوب سجستاني و حميدالدين كرماني و ابو حاتم رازي و مؤيد شيرازيبرميآيد، حكايت از تمسك آنها به محبت اهل بيت(ع) و توجه آنها به زهد وپارسايي دارد و مطالعه آثار آنها به خوبي نشان ميدهد كه برخلاف تهمتهايعامه، اسماعيليه به هيچ وجه در باب توحيد و نبوت و قرآن، اهل ترديد و شكنبودهاند.

    در آثار اسماعيليه جديد، عليالخصوص در ايرانو هند، نفوذ تصوف هم قابل ملاحظه است. درباره ضرورت شناخت امام و لزومتبعيت محض از او نيز عقايد مخصوص دارند و خلفاي فاطمي را امام ميدانند ومراتب چهارگانه براي مدارج سير اهل باطن قائلاند، كه نزد فاطميان بهترتيب عبارتاند از: مستجيب، مأذون، داعي، حجت. بعد از مرتبه حجت، مقامامام است و سپس مقام اساسي و بعد از آن مقام ناطق است، كه جمعاً هفت درجهميشود. اين مدارج و عناوين آنها در نزد نزاريه و پيروان حسن صباح، التبهبا آنچه ذكر شد، تفاوت دارد.

    از:افلام دات کام

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ناپلئون بوناپارت کیست
    توسط مرداویز در انجمن تاریخ جهان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۱۸ اسفند ۸۷, ۲۱:۴۵
  2. هدف قلب بغداد ، بغداد نفوذ ناپذیر نیست
    توسط chieftain در انجمن اخبار نظامی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۰۴ مهر ۸۷, ۱۷:۲۴
  3. علی دایی بیست و ششمین فوتبالیست برتر همه ادوار جهان
    توسط hamid192 در انجمن بایگانی اخبار فوتبال ایران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۲۹ شهریور ۸۷, ۰۵:۵۷
  4. • Web 2 چیست ؟
    توسط hamid192 در انجمن مديريت محتوا
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه ۲۲ تیر ۸۷, ۱۹:۰۱
  5. اهداء عضو اهداء زندگیست
    توسط mina در انجمن پیراپزشکی
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: جمعه ۱۴ تیر ۸۷, ۰۸:۰۳

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •